جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: کیست این عبد صالح؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردین 1392
    نوشته
    12,111
    صلوات
    1006
    دلنوشته
    2
    دلنوشته
    برای امام زمان
    مورد تشکر
    27,190 در 9,720 پست
    حضور
    114 روز 21 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121
    وبلاگ
    8

    کیست این عبد صالح؟




    غروبی دیگر به قادسیه رسیدیم

    کاروان در کاروانسرایی بزرگ و قدیمی از حرکت ‏باز ایستاد. مسافران خسته ‏از چارپایان فرود آمدند و بارها

    بر زمین نهادند. من نیز پیاده شدم و باراندکم را کنجی گذاردم. کاروانسرا پر از مسافر بود. گروهی سر بر

    بارهاشان نهاده، خفته بودند; دست ه‏ای پیرامون چاه سر وصورت می‏ شستند; برخی نماز می‏خواندند;

    گروهی گرم گفتگو بودند و تعدادی به ‏چارپایانشان می‏رسیدند.


    سمت چاه رفتم، دلوی آب کشیدم، سر و صورت شستم. آب نوشیدم و به سوی‏دوستانم حرکت کردم.

    در این لحظه جوانی نحیف، زیبا و گندمگون توجه‏ام را جلب کرد. همهمه بسیاربود; هر مسافری باری همراه

    داشت، ولی او با جامه پشمین و بی‏هیچ ره‏توشه‏ای تنها نشسته بود. پروردگارا، این کیست؟ اگر سفر می‏رود،

    چراتوشه‏ای ندارد؟

    این پرسش ها رهایم نمی‏کرد. با خود گفتم: بی‏تردید ازصوفیان است. این جماعت‏سبکبار راه می‏سپارند و با

    دریوزگی روزگار می‏گذرانند. شایسته است نزدش شتابم و لب به نکوهشش گشایم. چنین کرداری زیبنده

    این مسیرنیست. چون به وی نزدیک شدم، در چهره‏ام نگریست و گفت:

    یا شقیق، «اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم.» ای شقیق، ازبسیاری گمانها بپرهیزید، همانا برخی

    از گمانها گناه است.

    از این سخن در شگفتی فرو رفتم. با خود گفتم: عبد صالح پروردگاراست. بی ‏آنکه پیشتر مرا دیده باشد، نامم

    را بر زبان راند و از آنچه در اندیشه‏داشتم خبر داد. باید از وی پوزش بخواهم. سر بلند کردم تا چیزی بگویم، ولی‏او

    از من دور شده بود ...

    جوان پشمینه‏پوش بشدت مرا جذب کرده بود. احساس می‏کردم باید او رابیابم و به خاطر پندار نادرستم پوزش

    بخواهم. در منزلگاه «واقصه‏»دیگر بار آن بزرگمرد را دیدم. نماز می‏گزارد، اشک از دیدگانش روان بودو پیکر نحیفش

    می‏لرزید. با خود اندیشیدم: این همان جوان فرخنده است، بایدنزدش شتابم و پوزش خواهم. اندکی درنگ کردم

    . چون نمازش پایان یافت،به وی نزدیک شدم. هنگامی که مرا دید، فرمود:

    یا شقیق، «وانی لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدی.»



    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”





  2. تشكرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردین 1392
    نوشته
    12,111
    صلوات
    1006
    دلنوشته
    2
    دلنوشته
    برای امام زمان
    مورد تشکر
    27,190 در 9,720 پست
    حضور
    114 روز 21 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121
    وبلاگ
    8



    ای‏شقیق، [پروردگار در قرآن کریم می‏گوید] همانا من بر کسی که توبه کند،ایمان آورد، کردار نیک پیشه سازد

    و در مسیر هدایت گام بردارد، بسیارآمرزگارم. آنگاه از من دور شد. با خود گفتم:

    بی‏تردید این جوان نزد خداوند جایگاهی والا دارد، تاکنون دو بار از آنچه‏در درونم می‏گذرد، خبر داده است.

    سرنوشت در منزلگاهی دیگر ما را به هم رساند. ظرفی در دست داشت،کنار چاهی ایستاده بود و می‏خواست

    آب بکشد. ناگاه ظرف از کفش لغزید و درچاه فرو غلتید. سر سمت آسمان بلند کرد و گفت:

    پروردگارا، هرگاه تشنه شوم، عطشم را فرومی‏نشانی; و هر گاه غذایی‏بخواهم، گرسنگی‏ام را پایان می‏بخشی.

    سرورم، جز این ظرف ندارم، آن را از من مگیر!

    به آفریدگار سوگند! یکباره‏آب چاه چنان بالا آمد که با چشم مشاهده می‏شد. جوان دست دراز کرد، ظرفش

    رابرداشت، از آب آکنده ساخت، وضو گرفت و چهار رکعت نماز گزارد.

    آنگاه سمت انبوه ریگها شتافت، مشتی ریگ در ظرفش ریخت، تکان داد و آشامید.

    چون چنین دیدم، نزدیک رفتم و سلام کردم. وقتی پاسخ داد، گفتم: کرم کنید و ازآنچه پروردگار به شما ارزانی

    داشته، بهره‏مندم سازید.

    جوان فرمود:

    نعمت‏خدا پیوسته، آشکار و پنهان، بر ما فرو می‏بارد. به پروردگارت گمان‏نیک داشته باش.

    پس ظرفی که در دست داشت‏به من سپرد غذایی لذیذ بود; غذایی که گواراترو خوشبوی‏تر از آن ندیده بودم ...

    دیگر آن بزرگوار را ندیدم. تا آنکه در مکه، نیمه شبی در کنار «قبه‏السراب‏»، توفیق به یاری‏ام شتافت. همان جوان

    گرانقدر بود. پیوسته می‏گریست‏و فروتنانه نماز می‏گزارد. چون بامدادان فرا رسید، ذکر خداوند بر زبان راند;نماز صبح

    گزارد; هفت‏بار پیرامون کعبه طواف کرد و از مسجد الحرام‏برون رفت. در پی او از مسجد بیرون شدم.

    مردم گرداگردش حلقه زده، از هرسوی بر وی سلام می‏کردند. به یکی از حاضران گفتم: کیست این جوان؟

    پاسخ داد: موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی‏طالب‏ علیهم السلام .


    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”





  5. تشكرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود