صفحه 1 از 7 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مقتل سید الشهداء امام حسين (ع) [ترجمه لهوف]

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردین 1391
    نوشته
    2,968
    صلوات
    61340
    دلنوشته
    36
    دلنوشته
    برای سلامتی و تعجیل در فرج حضرت بقیة الله الاعظم (ارواحنا له الفداه) و قضای حوائج شیعیان اهل بیت(ع)
    مورد تشکر
    11,522 در 2,889 پست
    حضور
    117 روز 23 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مقتل سید الشهداء امام حسين (ع) [ترجمه لهوف]




    مقتل سید الشهداء امام حسين (ع) [ترجمه لهوف]
    بسم الله الرحمن الرحیم
    «السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین (علیهم السلام)»
    با سلام خدمت عاشقان ابا عبدالله الحسین (علیه السلام)
    موضوع این تاپیک شرح واقعه جانسوز عاشورا و حوادث پس از آن با استفاده از کتاب ارزشمند و بسیار معتبر «اللهوف فی قتلی الطفوف» یا به اختصار لهوف تألیف علامه جلیل القدر و عظیم الشأن جناب سید بن طاووس (ره) می باشد
    امید است که مقبول و مورد پسند عزیزان واقع گردد...

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : 1395/07/04 در ساعت 21:21


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردین 1391
    نوشته
    2,968
    صلوات
    61340
    دلنوشته
    36
    دلنوشته
    برای سلامتی و تعجیل در فرج حضرت بقیة الله الاعظم (ارواحنا له الفداه) و قضای حوائج شیعیان اهل بیت(ع)
    مورد تشکر
    11,522 در 2,889 پست
    حضور
    117 روز 23 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مقدمه

    شرح حال سید ابن طاووس (ره) مؤلف کتاب

    على بن موسى بن جعفر معروف به (ابن طاووس ) در سال 589 ه‍ق در شهر دانشمند خيز و عالم پرور (حلّه ) چشم به جهان گشود.
    ابن طاوس در آن شهر علم و اجتهاد رشد يافت و از محضر پدر بزرگوارش بهره كافى برد و همانطور كه خود مى گويد:
    پدر و نيز جدّ وى (ورّام ) بيشترين نفوذ را بر وى در سالهاى رشدش ‍ داشته اند و به او فضيلت ، تقوى و تواضع را ياد داده اند.
    علماى ديگرى كه ابن طاووس در نزد آنان درس خوانده عبارتند از: ابوالحسن على بن يحيى الخيّاط حلّى ، حسين بن احمد السّوراوى ، تاج الدين حسن بن على الدربى ، نجيب الدين محمد السوراوى ، صفى الدين بن معدّ بن على الموسوى ، شمس الدين فخار بن محمد بن فخار الموسوى و...
    ابن طاووس در نسلهاى بعدى به عنوان (صاحب الكرامات ) معروف شد.
    او خود از حوادث معجزه آسايى كه برايش رخ داده مواردى را نقل مى كند. و نيز گزارش شده كه با امام زمان (عج ) در تماس مستقيم بوده است .
    گفته مى شود كه علم به اسم اعظم به او اعطاء گرديد امّا اجازه اينكه آن را به فرزندانش بياموزد، داده نشد.
    ابن طاووس به فرزندانش مى گويد كه اسم اعظم همچون مروايدهاى درخشان در نوشته هاى وى پراكنده بوده و آنان با خواندن مكرّر آنها، مى توانند آن را كشف كنند.
    تقواى ابن طاووس از بسيارى از عبارات تألیفات او مى درخشد... ابن طاووس كفن خود را آماده كرده و به آن خيره مى شد و روز رستاخيز را در پيش چشم خود مجسّم مى كرد. دلمشغولى او به مرگ ، از عبارات مختلف یکی از کتابهای ارزشمند او (كشف المحجّه ) به دست مى آيد.
    علامه طباطبايى - صاحب تفسير الميزان - هم به دو نفر از بزرگان اماميّه بسيار اهميّت مى دادند: يكى سيّد على بن طاوس - رضوان اللّه عليه - و همچنين كتاب معروف ايشان موسوم به (اقبال ) كه مملو از اسرار اهل بيت عليهم السّلام است ، اهميّت فوق العاده مى دادند. ديگرى سيّد بحرالعلوم ، كه هر دو به تواتر حكايات به محضر مبارك حضرت ولىّ عصر - ارواحنا له الفداء - شرفياب گرديده اند...)
    عارف فرزانه ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى از ابن طاووس تعبير به (سيّدالمراقبين ) فرموده است .
    و در مورد ديگر مى فرمايد: (... آن چنان كسى است كه شيخ من - قدّس سرّه - مى گفت : مانند ابن طاوس در (علم مراقبه ) در اين اُمّت از طبقه رعيّت نيامده است ).
    آيت اللّه شيخ جعفر شوشترى (وفات : 1303 ه‍.ق ) درباره ابن طاووس مى فرمايد: (... و بدان كه در نقل مراثى (جمع مرثیه) ، از آن جناب (نقل) معتبرترى نداريم . در جلالت قدر، مثل ايشان كم است).



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردین 1391
    نوشته
    2,968
    صلوات
    61340
    دلنوشته
    36
    دلنوشته
    برای سلامتی و تعجیل در فرج حضرت بقیة الله الاعظم (ارواحنا له الفداه) و قضای حوائج شیعیان اهل بیت(ع)
    مورد تشکر
    11,522 در 2,889 پست
    حضور
    117 روز 23 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اهميّت كتاب لُهُوف

    كتاب (لُهُوف ) ابن طاووس اختصار و اشتهار را با هم جمع كرده و در نزد علماى برجسته شيعه جايگاه مهمى براى خودش باز كرده است به طورى كه شهيد محراب آيت اللّه سيّد محمد على قاضى تبريزى مى فرمايد: (كتاب لهوف سيّد ابن طاووس - رحمة اللّه عليه - نقليّاتش بسيار مورد اعتماد است و در ميان كتب مَقاتل كتاب مَقْتَلى به اندازه اعتبار و اعتماد به آن نمى رسد و در اطمينان بر آن كتاب در رديف اول كتب معتبره مقاتل قرار گرفته است ).
    ابن طاووس - كه على بن طاووس باشد - فقيه ، عارف ، بزرگ ، صدوق ، موثّق ، مورد احترام همه و استاد فقهاى بسيار بزرگى است . خودش اديب و شاعر و شخصيت بسیار برجسته ای است . ايشان اولين مقتلِ بسيار معتبر و مختصر را نوشتند. البته قبل از ايشان مقاتل زيادى نوشته شده است .
    استادشان (ابن نما) مقتل دارد، شيخ طوسى مقتل دارد، ديگران هم دارند، مقتلهاى زيادى قبل از ايشان نوشته اند؛ امّا وقتى لهوف آمد، تقريبا همه مقاتل ، تحت الشعاع قرار گرفت .
    اين مقتلِ بسيار خوبى است ؛ چون عبارات ، بسيار خوب و دقيق و خلاصه انتخاب شده است).
    آقاى گلبرك كه بهترين تحقيق را درباره آثار ابن طاووس (ره) به عمل آورده ، مى نويسد: (به گفته آقا بزرگ عنوان (لهوف ) معروفتر از (ملهوف ) است .
    احتمالا همين تألیف است كه شيخ حرّ عاملى در اجازه خود به محمد فاضل المشهدى (بحار 110/117) در ميان آثار ابن طاووس ، كه اجازه روايت آنها را به وى داده به آن با عنوان (مقتل الحسين ) ياد مى كند.
    لهوف درباره رخدادهايى است كه به حادثه كربلا منتهى شده ، همچنين اصل جنگ و رخدادهاى بعدى آن .
    لهوف به يكى از معروفترین تألیفات ابن طاووس در آمد. چند چاپ از آن وجود دارد و چند بار نيز به فارسى ترجمه شده است ( مراجعه شود به : الذریعه 18/296 ش 188؛ 26/ 201 ش ‍ 17 - 1؛ مُشار، مؤ لفين 4/ 416، فهرست 1307 - 1308؛ مق : ارجمند ص ‍ 165)....).
    سرانجام اين دانشمند متّقى و زاهد و عارف و پرتلاش و كوشا، در روز دوشنبه پنجم ذى القعده سال 664 ه‍. ق در بغداد رحلت كرد و به نوشته (حوادث جامعه )، جنازه او را پيش از دفن به نجف اشرف نقل دادند.
    ناگفته نماند كه قبلا كفن خود را تهيه كرد، و در حج بيت اللّه ، لباسِ احرام خود نمود، آن را در كعبه معظّمه در روضات مطهّره حضرت رسالت (صلّى اللّه عليه و آله) و ائمه بقيع (علیهم السلام) در عراق ، متبرّك نموده و همه روزه نگاهش مى كرد و آن را وسيله شفاعت آن بزرگواران ، قرار داده است .



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردین 1391
    نوشته
    2,968
    صلوات
    61340
    دلنوشته
    36
    دلنوشته
    برای سلامتی و تعجیل در فرج حضرت بقیة الله الاعظم (ارواحنا له الفداه) و قضای حوائج شیعیان اهل بیت(ع)
    مورد تشکر
    11,522 در 2,889 پست
    حضور
    117 روز 23 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مقدمه مؤلف

    بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
    حمد و سپاس خداى را كه پرتوى نورش از افق عقلهاى ناب براى بندگانش ‍ متجلّى گشت و مرام و مرادش را به وسيله زبان گوياى سنّت و كتاب آشكار ساخت .
    آن خدائى كه دل دوستان و دلباختگان خود را از چنگال دنياى دلفريب رهانيد و به سوى نورهاى سرورانگيز كشانيد. اين لطف براى شيفتگانش بى جهت يا جبرآميز و الزام آور نبوده است بلكه از آن روى بوده كه خداوند متعال آنها را قابل و لايق دريافت چنين الطاف و سزاوار آراستگى به چنين صفات نيكو و برجسته اى دانسته است .
    پس خداوند متعال راضى نشد كه دلباختگان خود را گرفتار بيكارى و بلاتكليفى ببيند لذا به آنها توفيق عمل به تكاليف را عنايت فرمود و در اين عرصه موفّق شان ساخت ؛ به طورى كه اولياء اللّه به كردارهاى كمال پرور روى آوردند و از هرچه غير او بود دل كنده و آسوده خاطر گشتند.
    روح آنها شرف خشنودى و رضاى خدا را دريافت تا اينكه اعماق دلهايشان متوجّه حق گرديد و در سايه لطف و عنايت او آرام گرفت و سمت و سوى آرزوهايشان به فضل و كرم الهى سوق يافت . در وجود آنان سرورى سرشار مشاهده مى كنى كه مخصوص دلهاى مطمئن به عالم بقا و آن سراست.
    و همچنين اثر خوف و ترسى در آنها مى بينى كه از علوّ جبروت و عظمت پروردگار عالميان و ملاقات با اوست . پيوسته شوق آنان به كمال قرب خداوند در تزايد است و دلهايشان متمايل به انجام تكاليف الهى است و در اين راه جديّت كامل دارند و گوشهايشان براى شنيدن اسرار الهى مهياست و دلهايشان از حلاوت ذكر خدا، شاد و خرّم است . به مقدار ايمانشان از لذّت ذكر الهى بهره مند مى گردند و خداوند متعال از خزينه لطف و عطايش ، آنچه را شايسته بخشش نيكوكار مهربان است ، به آن مردان الهى بدون هيچ منّت ، ارزانى فرموده است .
    پس چقدر كوچك شد در نزد ايشان هر چيزى كه روگردان گشت از جلال و عظمت او و چقدر متروك و مبتذل گرديد بر ايشان ، هر آنچه باعث دورى از وصال او آمد، به حدّى كه ايشان همواره از اُنس با آن چنان كمال لذّت مى برند و پيوسته به زيورهاى هيبت و جلال الهى مُلبّس اند.
    چون دانستند كه حيات و زندگى آنان مانع از كمال بندگى و متابعت حكم خداونديست ، ناچار از بقاء خود گذشته به لقاى حضرت حق پيوستند و در طلب اين رستگارى تا سرحدّ ايثار و جانبازى پيش رفتند و آماده شدند كه جان و تن خود را در معرض نيزه ها و شمشيرهاى برّان ، قرار دهند.
    مرغ جان شهداى كربلا براى رسيدن اين كمال و شرافت ، قفس تن را درهم شكستند و به پرواز درآمدند و سبقت و مبادرت به شهادت را سبب لذّت و آرامش دانستند و غارت اموال و اسيرى عيال و اطفال ، هيچگونه كدورت و ملال به دلهاى خود راه ندادند.
    چنانچه سيّد مرتضى علم الهدى رحمه اللّه سروده : (لَهُمْ نُفُوسٌ عَلَى الرَّمضا مُهْمَلَةٌ...)؛ يعنى براى آنان بدنهايى است كه بر ريگزار گرم افتاده و جانهايشان در جوار خدا آرميده ؛ گويا اينان كسانى اند كه آسيب رسانندگانشان ، سود دهندگان آنها به شمار مى آيند و قاتلان آنان ، زنده كنندگان آنان محسوب مى شوند!
    و اگر نبود امتثال فرمان سُنّت پيامبر و كتاب پروردگار در پوشيدن لباس جزع و مصيبت زدگى هنگام از بين رفتن نشانه هاى هدايت و ايجاد بدعتها و تأسف براى از دست دادن سعادت و تأثر بر شهادت آنان ، هرآينه در مقابل اين نعمت بزرگ ، جامه هاى سرور و بشارت به تن مى كرديم ، ولى چون ناله و ماتم در مصيبت دخترزاده حضرت خاتم ، سبب رضاى خداست ، و نيكوكاران را غرضى در اين عزادارى مترتّب است .
    ما هم جامه عزا پوشيديم و اشك از ديدگان جارى ساختيم و به چشمان خود چنين خطاب كرديم :
    اى ديدگان ! از پى در پى گريستن غافل نباشيد و به دلهاى خود خطاب كرديم : همچون زنان فرزند مرده در ناله و زارى بكوشيد كه امانتهاى پيامبر رؤ وف در اين سرزمين معروف ، مباح شمرده شده است و اساس وصيّت آن حضرت درباره حرمسرا و بچه هاى دلبندش با دستهاى اُمّتش و دشمنان بى غيرتش از بين رفته است .
    خدايا! به تو پناه مى بريم از اين كارهاى بزرگ كه دلها را جريحه دار كرده و از اين مصيبت هاى عظيم كه غم و غصه ها را به صورت فرياد از دل برمى آورد و اين گرفتارى كه همه گرفتاريها را كوچك و ناچيز مى نمايد و از اين پيشامدها كه كانون تقوى را متفرّق مى سازد و از تيرهايى كه خون رسالت را بر زمين ريخت و دستهايى كه خاندان جلالت را به اسارت برد و مصيبتى كه بزرگان را سرافكنده نمود و فتنه و بلايى كه جانهاى بهتري خانواده را از پيكرشان برگرفت و سرزنشى كه دست شيرمردان را بست و رخداد دلخراشى كه جبرئيل را هم به ماتم نشاند و واقعه جانسوزى كه در پيشگاه پروردگار عظمت داشت .
    چرا اين چنين نباشد؟ حال آنكه پاره اى از گوشت بدن پيامبر، عريان بر روى شن هاى بيابان ، افتاده و خون شريفش به تيغ گمراهان ريخته شده و صورتهاى دخترانش در مقابل چشم شتررانان و شماتت گران و تاراج لباسهايشان در ديدگاه هر گويا و خاموش صورت پذيرفته و اين بدنهاى باعظمت و اين پيكرهاى باكرامت ، در حالى كه برهنه از لباس هستند، بر روى خاك افتاده اند.
    (مصائبُ بَدَّدَتْ شَمَلَ النَّبىّ فَفى ...)؛ يعنى مصيبت هايى كه كانون خاندان پيامبر را پريشان كرد و تيرهايى كه در دل خورشيد هدايت نشست و آن قلب بشريت را از كار انداخت . و فريادهاى طنين انداز زنان خبر از مرگ آنان مى داد و آن جناب را مخاطب مى ساخت و آتش سوزان حزن و اندوه و تأسف را در دلش شعله ور مى ساخت .
    اى كاش فاطمه و پدرش مى ديدند كه دختران و فرزندانشان را پابرهنه كرده اند و عده اى را زخمى و و گروهى را اسير و برخى را سربريده اند. دختران خاندان نبوّت گريبان چاك و مصيبت زده و با مويهاى پريشان از پشت پرده ها بيرون آمده و بر صورتهاى خود سيلى مى زنند و در غم از دست دادن حمايت گران و سرپرستان خود، صدا به نوحه و زارى بلند نموده اند.
    اى مردم آگاه و اى انسانهاى تيزبين ! قتلگاه اين خاندان را به ياد آوريد و به بى كسى و غربت آنان و زيادى دشمنان ، نوحه سرايى كنيد و با غم و اندوه دائم و اشك چشمانتان ، آنان را يارى نماييد كه جانهاى آنان امانتهاى پروردگار جهان و ميوه دل پيامبر مسلمانان و نور چشم فاطمه زهراء، هستند.
    آنان كسانى اند كه پيامبر با دهان مباركش دندانهاى آنان را مى مكيد و پدر و مادر آنان را از پدر و مادر خود، برتر مى دانست .
    (إِنْ كُنْتَ فى شَكٍ فَسَلْ عَنْ حالِهِمْ...)؛ يعنى اگر نسبت به آنان در دل خود، شكى دارى ، از سُنّت پيامبر و قرآن سؤ ال كن ، براى اينكه اين دو عادلترين شاهدان راستگو نزد فرزانگان هستند و بيان فضيلت ايشان به تفصيل در آن دو آمده است و خداوند متعال به وسيله حضرت جبرئيل فضايل آنها را ابلاغ فرموده است .
    چگونه اين مردم به همين زودى (همه چيز را فراموش ‍ كردند) و در برابر نيكيهاى پدرش به ناسپاسى پرداختند و عيش حضرتش را با زجر و اذيّتى كه بر ميوه دلش روا نمودند، مكدّر ساختند و با ريختن خون فرزندانش قدر و منزلت او را كوچك شمردند؛ پس آن همه سفارش كه درباره خاندان و فرزندانش كرده بود، چه شد؟! هنگام ملاقات با آن حضرت در قيامت ، چه پاسخى خواهند گفت ؟!
    اين ستمكاران بنايى را كه ايشان برپا ساخته بود، ويران كردند و فرياد وامصيبتاه از اسلام بلند شد و به خدا پناه مى بريم از دلى كه به ياد اين كارها نشكند و تعجّب مى كنم از غفلت مردم اين زمانه ، كه چه شده اين مسلمانان را؟ و چه عذرى براى آشكار نساختن غم اين مصيبت دارند؟ آيا نمى دانند كه هنوز انتقام كشته اى كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شده ، گرفته نشده ؟ و دل مبارك پيامبر دردمند است و فرزند دلبندش گرفتار دشمن شده و كشته بر زمين افتاده است و فرشتگان بر اين مصيبت بزرگ تسليت اش عرض مى كنند و پيامبران الهى هم در اين اندوهها با او همدردى مى كنند.
    اى مردمى كه نسبت به خاتم انبياء صلّى اللّه عليه و آله وفادار هستيد ! چرا در گريستن با او همراهى و همكارى نمى كنيد؟!
    اى دوستدار پدر زهراعليهاالسّلام ! به خدا، در عزاى كسانى كه بر روى خاك افتاده اند با فاطمه زهراعليهاالسّلام ، هم ناله باش .
    واى بر تو! سيل اشك جارى ساز و بر مظلوميّت بزرگان و پادشاهان اسلام گريه كن ، شايد پاداش ‍ آنانكه در اين مصيبت همدردى كردند به دست آورده و به فوز سعادت روز حساب نائل گردى كه از سرور ما امام باقر عليه السّلام روايت شده كه فرمود: پدرم زين العابدين عليه السّلام پيوسته مى فرمود: هر مؤ منى كه به خاطر شهادت امام حسين عليه السّلام ديدگانش را پر از اشك سازد، آنچنان كه به صورتش روان شود، خداوند در عوض آن ، غرفه هايى را در بهشت براى او اختصاص مى دهد كه صدها سال در آنها مسكن گزيند و هر مؤمنى كه از اين اذيت و آزارها كه از ناحيه دشمنان در دنيا به ما رسيده ، چشم هايش ‍ اشك آلود گردد به آن مقدارى كه از آن اشك به گونه اش سرازير شده ، خداوند متعال در منزل صدقش او را جاى دهد. و هر مؤمنى كه در راه ما آزارى ببيند، خداوند آزار و اذيّت روز قيامت را از او بگرداند و از خشم و غضب روز رستاخيز ايمنش فرمايد.
    و از سرور ما امام صادق عليه السّلام روايت شده كه فرمود: كسى كه در نزدش يادى از ما شود، ديدگانش پر از اشك گردد، اگرچه به مقدار بال مگسى باشد، خداوند گناهانش را بيامرزد، هرچند آن گناهان به اندازه كف روى درياها باشد.
    همچنين روايت شده كه : كسى كه در مصيبت ما، خود گريان شود و يا صد نفر را بگرياند ما ضمانت مى كنيم كه او از اهل بهشت باشد؛ و كسى كه گريه كند و يا پنجاه نفر را بگرياند، اهل بهشت است و كسى كه بگريد و يا سى نفر را بگرياند باز از اهل بهشت به شمار مى آيد و كسى كه بگريد و يا ده نفر را بگرياند، از اهل بهشت خواهد بود و كسى كه گريه كند و يا فقط يك نفر را بگرياند، اهل بهشت است و كسى كه خود را شبيه گري كنندگان مى سازد (هرچند اشك نمى ريزد) باز هم خدا او را به بهشت خواهد برد.
    على بن موسى بن جعفر بن محمد بن طاووس - كه اين كتاب لهوف را جمع آورى نموده - گويد: آنچه بيش از هرچيز مرا به نوشتن اين كتاب وادار نمود، اين بود كه چون كتاب (مِصْبَاحُ الزّائِرِ وَجَنَاحُ الْمُسَافِرِ) را گرد آوردم ، ديدم كه كتابى شامل بهترين جاهاى زيارت و برگزيده ترين اعمالى كه هنگام زيارت به جا آورده مى شود، شد. و هركه آن كتاب را همراه داشته باشد از حمل كتاب زيارت و اعمال آن ، اعم از كتاب كوچك و بزرگ ، بى نياز شده است . لذا تمايل پيدا كردم كه هركه آن كتاب را با خود دارد، در كنارش كتاب مَقْتَل جمع و جورى هم براى عزادارى سيّد الشهداء عليه السّلام همراه داشته باشد و از كتابهاى ديگر بى نياز گردد. از اين رو، اين كتاب را فراهم آوردم و باتوجه به اينكه زيارت كنندگان فرصت كمترى دارند.
    در اينجا رشته سخن را كوتاه نموده و مطالب را به طور اختصار بيان مى كنم و همين مقدار كافى است كه درهاى غم و اندوه را به روى خوانندگان باز نمايد و مؤ منان را رستگار سازد، كه در قالب اين الفاظ حقايق ارزنده اى گنجانده ام و نامش را (اَللُّهوف عَلى قَتلَى الطُّفوف ) نهادم و بر سه مسلك تدوين نمودم و از خداى مهربان و مالك جهان ، يارى مى طلبم .

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : 1395/07/05 در ساعت 21:09


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردین 1391
    نوشته
    2,968
    صلوات
    61340
    دلنوشته
    36
    دلنوشته
    برای سلامتی و تعجیل در فرج حضرت بقیة الله الاعظم (ارواحنا له الفداه) و قضای حوائج شیعیان اهل بیت(ع)
    مورد تشکر
    11,522 در 2,889 پست
    حضور
    117 روز 23 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مسلك اول: در مسائلى كه قبل از ماجراى كربلا وقوع يافته است


    تولد امام حسين عليه السّلام


    تولد حضرت سيّدالشهداء ابى عبداللّه الحسين عليه السّلام در پنجم ماه شعبان المعظّم به سال چهارم از هجرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بوده ؛ و بعضى گفته اند كه روز سوم آن ماه بود و برخى تولد آن جناب را روز آخر ماه ربيع الاول به سال سوم از هجرت گفته اند و بجز اين اقوال ، روايات ديگر نيز وارد است .
    بالجمله ؛ چون آن جناب در دار دنيا آمد، جبرئيل عليه السّلام با هزار مَلَك از آسمان نازل گرديد بر رسول مجيد صلّى اللّه عليه و آله و آن حضرت را تهنيت نمود به ولادت آن مولود مسعود. فاطمه زهرا عليهاالسّلام فرزند ارجمند را به خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آورد، آن جناب از ديدار نور ديده خود، خرسند و خشنود شد و آن مولود شريف را (حسين ) نام نهاد.
    در كتاب (طبقات ) از ابن عباس ذكر نموده به روايت او از عبداللّه بن بكر بن حبيب سَهْمى كه گفت : خبر داد مرا حاتَم بن صَنعه بر (اُمُّ الْفَضْل ) زوجه عباس بن عبدالمطلب - رضوان اللّه عليها - که گفت : پيش از آنكه امام حسين عليه السّلام متولد گردد، شبى در خواب ديدم كه گويا پاره اى از گوشت بدن حضرت خاتم الانبياء صلّى اللّه عليه و آله بريده شد و در دامن من قرار گرفت ؛ پس اين خواب خود را به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله عرض نمودم .
    آن جناب فرمود: كه همانا اگر خواب تو راست باشد فاطمه زهرا عليها السّلام پسرى خواهد زائيد و من آن طفل را به تو مى سپارم تا او را شير دهى .
    ام الفضل گفت : كه به همان قسمى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده بود واقع گرديد و حسين عليه السّلام را به من سپرد و دايه او بودم تا اينكه روزى آن طفل را به خدمت جدّ بزرگوارش آوردم و او را در دامان پيغمبر نهادم و آن حضرت ، نور ديده خود را مى بوسيد ناگاه طفل بول كرد و قطره اى از بول او بر جامه پيغمبر رسيد. من گوشت بدنش را نشگون گرفتم ، امام حسين عليه السّلام به گريه افتاد.
    رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مانند شخصى خشمناك به من فرمود: (آرام باش ، اى ام الفضل ! اينك جامه را به آب مى توان شست ، تو فرزند دلبند مرا آزردى).
    ام الفضل گفت : او را در دامان پيغمبر گذاردم و خود رفتم تا آنكه آب آورده جامه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را بشويم ، چون برگشتم ديدم كه جناب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله گريان است .
    عرض كردم : يا رسول اللّه ! چه چيز شما را گريانيد؟
    فرمود: اينك جبرئيل بر من نازل گرديد و مرا خبر داد كه اين فرزند را، اُمّت من به قتل مى آورند.














    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : 1395/07/05 در ساعت 22:01


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردین 1391
    نوشته
    2,968
    صلوات
    61340
    دلنوشته
    36
    دلنوشته
    برای سلامتی و تعجیل در فرج حضرت بقیة الله الاعظم (ارواحنا له الفداه) و قضای حوائج شیعیان اهل بیت(ع)
    مورد تشکر
    11,522 در 2,889 پست
    حضور
    117 روز 23 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    راويان حديث چنين گفته اند كه : چون يك سال تمام از عمر شريف آن جناب گذشت ، دوازده فرشته بر رسول مجيد نازل گرديد؛ يكى به صورت شير، دومى به صورت گاو، سومى به صورت اژدها، چهارمى به صورت انسان و هشت مَلَك ديگر هم به شكل هاى مختلف بودند با روهاى قرمز و بالهاى خود را پهن نموده و مى گفتند: يا محمد! زود باشد كه به فرزند دلبند تو حسين بن فاطمه عليهاالسّلام نازل شود مانند آنچه كه به هابيل از قابيل نازل گرديد؛ و زود باشد كه اجر و مزد شهادت فرزند تو را، خداى متعال بدهد مانند آن اجر ثوابى كه به هابيل بخشيده و به گردن قاتل او بگذارد مانند گناهى را كه بر گردن قابيل است . و هيچ فرشته مقرّبى در آسمانها باقى نماند مگر آنكه بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نازل گرديدند و آن جناب را در قتل فرزند، تعزيه مى گفتند و خبر مى دادند آن رسول مكرّم را به آن ثوابى كه خداى به امام حسين عليه السّلام خواهد داد و خاك قبر مطهر او را به رسول خداصلّى اللّه عليه و آله نشان مى دادند و آن حضرت نفرين بر قاتلان فرزند، مى نمود و عرض مى كرد كه : پروردگارا ! خوار گردان كسى را كه فرزند مرا خوار نمايد و بكُش كشنده او را و او را از رسيدن به مراد خود بهره مند مگردان .
    راوى گويد: چون دو سال از عمر شريف آن جناب گذشت رسول خداصلّى اللّه عليه و آله را سفرى پيش آمد؛ پس در پاره اى از راه كه مى رفت بايستاد و گفت : (إِنّا للّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) و چشمان آن جناب اشك آلود گرديد و گريه نمود؛ سبب گريه را از آن حضرت سؤال نمودند.
    فرمود: (هذا جِبْرئيلُ.) اينك جبرئيل است كه مرا خبر مى دهد از زمينى كه كنار فرات واقع است و آن را (كربلا) مى گويند كه بر روى آن زمين فرزند دلبند من ، حسينِ فاطمه كشته مى گردد!
    عرض نمودند: يا رسول اللّه ! كشنده آن جناب كيست ؟
    فرمود: كشنده او مرديست كه نام نحس او (يزيد) است - خدا او را لعنت كند - و گويا كه من اكنون قتلگاه و محلّ قبر او را به چشم خود نظر مى نمايم .

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : 1395/07/05 در ساعت 22:48


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردین 1391
    نوشته
    2,968
    صلوات
    61340
    دلنوشته
    36
    دلنوشته
    برای سلامتی و تعجیل در فرج حضرت بقیة الله الاعظم (ارواحنا له الفداه) و قضای حوائج شیعیان اهل بیت(ع)
    مورد تشکر
    11,522 در 2,889 پست
    حضور
    117 روز 23 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از آن سفر به مدينه مراجعت فرمود، مهموم و مغموم بود؛ پس بر منبر بالا رفت و خطبه انشاء فرمود و مردم را موعظه نمود در حالى كه حسن و حسين عليهماالسّلام در خدمت آن بزرگوار در پيش روى آن حضرت بودند و چون از اداى خطبه فارغ گرديد، دست راست خود را بر سر حسن عليه السّلام و دست چپ خود را بر سر حسين عليه السّلام بنهاد و سر مبارك را به سوى آسمان بلند نمود و گفت : خداوندا، به درستى كه محمدصلّى اللّه عليه و آله بنده تو و نبىّ تو است و اين دو فرزند از اطائب عترت و بهترين ذُريّه من و بنيان من اند.
    و ايشان را در ميان اُمّت خود مى گذارم كه جانشين من اند و اينك جبرئيل خبر داد مرا كه اين فرزند من كشته خواهد شد و خوار خواهد بود؛ خداوندا ! كشته شدن را بر او مبارك گردان و او را از جمله سادات شهداء بگردان و مبارك مكن در حقّ قاتل و خوار كننده او.
    راوى گفت : پس مردم و اهل مسجد صداها به گريه و افغان بلند نمودند، آن حضرت فرمود كه شما الان بر حال او گريه مى كنيد و حال آنكه او را يارى نخواهيد كرد.
    پس از اتمام آن مجلس ، بار ديگر به مسجد مراجعت فرمود در حالتى كه رنگ مبارك آن حضرت متغيّر و روى نازنينش ‍ از شدّت غضب سرخ بود و خطبه مختصر ديگر بخواند و در آن حال از چشمان آن حضرت اشك مى ريخت پس فرمود: ايّها الناس ! به درستى كه من در ميان شما دو چيز سنگين و بزرگ را واگذارده ام يكى كتاب خداست و ديگرى عترت من كه بنياد امر من و مايه امتزاج آب طينت من و ميوه دل و پاره جگر من اند. اين دو چيز از هم جدايى ندارند تا آنكه در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند و به تحقيق كه دشمن داشتيد عترت مرا و برايشان ستم روا نموديد، آگاه باشيد كه من در روز قيامت انتظار اين دو امر بزرگ دارم تا آنكه به نزد من آيند و من پرسش نمى كنم درباره ايشان مگر آنچه را كه پروردگار من به من امر فرموده و آن آنست كه از شما بخواهم كه در حق ذَوى القُربى من ، دوستى نماييد؛ پس انديشه كنيد كه مبادا در فرداى قيامت بر كنار حوض كوثر نتوانيد كه مرا ديد (در حالى نسبت به آنها كينه و ظلم روا داشته باشيد).

    زود باشد كه در روز قيامت سه سركرده اين اُمّت با سه عَلَم در نزد من خواهد آمد: يك عَلَم سياه و تاريك كه ملائكه از دهشت و وحشت ديدار آن به فرياد آيند؛ پس در حضور من بايستند. من گويم كه مَنَم احمد پيغمبر خدا بر عرب و عجم .
    گويند كه : ما از امت توايم اى احمد!

    پس من خواهم گفت كه : بعد از من چگونه بوديد در حق اهل بيت و عترت من و در حق كتاب پروردگار من ؟
    جواب مى گويند: اما كتاب را، پس آن را ضايع نموديم و اما عترت تو را، پس ‍ راغب و حريص بوديم كه ايشان را تماما هلاك نمائيم و از روى زمين برداريم .
    پس من روى از ايشان بگردانم و از نزد من ، تشنه با روهاى سياه برگردند پس ‍ از آن ، گروه ديگر با عَلَم به نزد من آيند كه از گروه اول سياه تر .
    پس به ايشان گويم : پس از وفات من چگونه رفتار نموديد بر دو (ثقل ) كه در ميان شما گذارده بودم ؛ يكى بزرگ و ديگرى كوچك ، كه بزرگ كتاب خدا و كوچك عترت من بودند.
    جواب گويند: امّا ثقل بزرگ را كه كتاب خدا بود، مخالفت حكم آن نموديم و امّا ثقل كوچك كه عترت باشد آن را خوار گردانيديم و از هم گسيختيم .
    پس به ايشان گويم : از نزد من دور شويد! پس تشنه و روسياه برگردند.
    آنگاه گروه ديگر با عَلَم و با چهره هاى درخشنده از نور، بر من وارد شوند. به ايشان گويم :
    شما چه كسانيد؟
    گويند: مائيم اهل كلمه توحيد و پرهيزكارى .
    مائيم اُمّت محمد صلّى اللّه عليه و آله ؛ ما بقيه اهل حقّ هستيم ، كتاب پروردگار خود را برداشته ايم و حلال آن را حلال دانسته ايم و حرام آن را حرام شمرديم و ذرّيه پيغمبر خود را دوست مى داشتيم و ايشان را يارى كرديم از هر چيزى كه خود را از آن يارى نموديم و با هر كس كه قصد جنگ با ايشان داشت قتال كرديم .
    پس به ايشان گويم كه شما را بشارت باد! مَنَم محمد پيغمبر شما و اَلحقّ در دار دنيا چنان بوديد كه اكنون وصف نموديد؛ پس ايشان را از حوض كوثر سيراب كنم و آنها سيراب و خوشحال مى گردند و داخل بهشت مى شوند و در بهشت ، هميشه جاويدان باشند.


    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : 1395/07/05 در ساعت 22:51


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردین 1391
    نوشته
    2,968
    صلوات
    61340
    دلنوشته
    36
    دلنوشته
    برای سلامتی و تعجیل در فرج حضرت بقیة الله الاعظم (ارواحنا له الفداه) و قضای حوائج شیعیان اهل بیت(ع)
    مورد تشکر
    11,522 در 2,889 پست
    حضور
    117 روز 23 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    راوى گويد: عادت مردم بر اين جارى شد كه ياد از قتل حسين مظلوم مى نمودند و آن را در نظر عظيم مى شمردند و منتظر و مترّقب چنين واقعه بودند.
    چون معاوية بن ابى سفيان - عليهما اللعنة و النيران - در ماه رجب به سال شصت از هجرت ، جان به مالك دوزخ سپرد و يزيد حرام زاده به جاى آن ملعون به سلطنت نشست ، يزيد نامه اى به وليد بن عُقْبَه - حاكم مدينه نوشت و در آن نامه امر نموده بود كه برايش از اهل مدينه ، خصوصا از حضرت ابى عبداللّه الحسين عليه السّلام بيعت بگيرد و در آن نامه ، مندرج بود كه هر گاه آن جناب بيعت ننمايد او را گردن بزن و سر او را از براى من بفرست !

    پس وليد بعد از مطالعه آن نامه ، مروان بن حكم را طلبيد و با او در اين باب مشورت نمود.
    مروان گفت : امام حسين عليه السّلام قبول نخواهد نمود كه با يزيد بيعت نمايد و اگر من به جاى تو مى بودم او را گردن مى زدم .
    وليد گفت : اى كاش ! من در سلك معدومين بودم تا به اين امر شنيع مبتلا نمی گردیدم .
    پس از آن ، وليد كسى را خدمت ابى عبداللّه عليه السّلام فرستاده او را طلب داشت .
    آن حضرت با سى نفر از اهل بيت و دوستان خود به منزل وليد، تشريف آوردند.
    وليد خبر مرگ معاويه پليد را به او داد و اظهار داشت كه آن جناب با يزيد بيعت نمايد.

    امام عليه السّلام فرمود: أَيُّهَا الاَْمِير! بيعت كردن من نمى توان كه به پنهانى باشد، چون فردا شود و مردم را طلب دارى ما را نيز با ايشان بخواه .
    مروان لعين - كه در آن مجلس حاضر بود - گفت : اى امير! اين عذر را از او مپذير و اگر بيعت نمى نمايد او را گردن بزن .
    امام حسين عليه السّلام [از شنيدن اين سخنان ] در غضب شد، فرمود: واى بر تو، اى پسر زنِ [كبود چشم ] زناكار! تو را چه يارا كه حكم نمايى مرا گردن زنند؟! به خدا سوگند! دروغ گفتى و خود را [با اين سخنان جسارت آميز] خوار داشتى .
    سپس آن حضرت عليه السّلام روى مبارك به جانب وليد نمود.
    فرمود: اى امير! ماييم خانواده نبوّت و معدن رسالت و خانه ما محل آمد و شد ملائكه است و خداى متعال به ما ابتداى خلقت و رحمت را فرمود و به ما ختم خواهد نمود و يزيد مرديست فاسق و شرابخوار و كشنده نفس محترمه ، آشكارا به فسق مشغول است ، مانند من ، كسى با او بيعت نخواهد نمود و لكن چون صبح فردا شود، ما و شماهر دو - نظر در امور خويش نماييم كه چه كس از ميان ما سزاوار به خلافت و بيعت خلق با او باشد.
    پس از اداى اين كلمات ، امام عليه السّلام از نزد وليد، بيرون آمد.
    مروان لعين به وليد گفت : با رأی من مخالفت كردى و عصيان نمودى .
    وليد گفت : واى بر تو باد! به من اشاره كردى به امرى كه دين و دنياى مرا از دست بدهى ؛ برو، به خدا سوگند! كه دوست نمى دارم كه تمام دنيا را مالك باشم و حال آنكه قاتل امام حسين عليه السّلام بوده باشم ؛ به خدا سوگند! گمان ندارم كسى خدا را ملاقات كند و خون حسين عليه السّلام در گردن او باشد مگر آنكه ميزان اعمال او سبك خواهد بود و خداى متعال نظر رحمت به سوى او نخواهد نمود و او را از گناه پاك نخواهد كرد و عذابى دردناك او را خواهد بود.
    راوى گويد: چون صبح شد آن حضرت كه از منزل خود مى آمد، اخبار مختلف از مردم مى شنيد، پس مروان پليد را در راه ملاقات نمود.
    مروان عرض كرد: اى ابا عبد اللّه ! من تو را نصيحت مى كنم ، از من بپذير كه به راه راست خواهى رسيد!!
    امام عليه السّلام فرمود: آن رأی [خير خواهانه ] كدام است ؟! بگو تا بشنوم .
    مروان گفت : از براى تو چنين صلاح مى دانم كه با يزيد بيعت نمايى كه از براى دين و دنياى تو بهتر خواهد بود!؟
    امام حسين صلّى اللّه عليه و آله فرمود: (إِنّا للّهِِ..) و در اين صورت ، بايد با اسلام ، سلام و وداع نمود كه از دست ما خواهد رفت ؛ زمانى كه اُمّت مبتلا به اميرى چون يزيد شوند. به درستى كه شنيدم از جدّ بزرگوار خود رسول مجيد صلّى اللّه عليه و آله كه فرمود: (خلافت حرام است بر آل ابوسفيان ).
    سخن در ميان آن حضرت عليه السّلام و مروان پليد به طول انجاميد تا آنكه مروان خشمناك گشت و رفت .




  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردین 1391
    نوشته
    2,968
    صلوات
    61340
    دلنوشته
    36
    دلنوشته
    برای سلامتی و تعجیل در فرج حضرت بقیة الله الاعظم (ارواحنا له الفداه) و قضای حوائج شیعیان اهل بیت(ع)
    مورد تشکر
    11,522 در 2,889 پست
    حضور
    117 روز 23 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چنين گويد سيد بزرگوار على بن موسى بن جعفر بن محمد بن طاووس - عليه الرحمة - كه مؤ لف اين كتاب (لهوف) است - آنچه به تحقيق نزد ما پيوسته ، آن است كه حضرت سيد الشهدا (عليه السلام) عالم بود به سرانجام كار خود و دانا بوده است كه به درجه شهادت خواهد رسيد و تكليف آن جناب همان بوده كه تكيه و اعتمادش بر شهادت بود و جماعتى از راويان اخبار مرا خبر دادند كه نامهاى ايشان را در كتاب (غياث سلطان الورى لسكان الثرى) مذكور داشته ام و سندهاى ايشان به شيخ جليل ابى جعفر محمد بن بابويه قمى - أعلی الله مقامه - مى رسيد به موجب آنچه كه در كتاب (امالى) خود ذكر نموده و سند به مفضل بن عمر و او از حضرت امام بحق ناطق جعفربن محمد الصادق (عليه السلام) مى رسد كه حضرت امام حسين (عليه السلام) در يكى از روزها به خدمت برادر بزرگوار خود امام حسن (عليه السلام) رسيد.
    چون چشم امام حسن (عليه السلام) به برادر خود افتاد گريه نمود!
    امام حسين (عليه السلام) عرض نمود: سبب گريه شما چيست ؟
    امام حسن (عليه السلام) فرمود: گريه مى كنم از جهت آنچه كه بر سر تو مى آيد! سپس فرمود كه شهادت من به آن زهرى است كه به سوى من مى آورند و به پنهانى به من مى خورانند و من به آن زهر كشته مى شوم و لكن هيچ روزى به مانند روز تو نخواهد بود، اى اباعبدالله ! براى اينكه سى هزار كس دور تو را خواهد گرفت كه همه ادعا مى كنند از امت جد ما (صلى الله عليه و آله و سلم) هستند و خود را مسلمان و معتقد به اسلام مى دانند، پس اجتماع مى كنند بر كشتن و ريختن خون تو و ضايع ساختن حرمت تو و اسير نمودن ذريه و زنان و دختران تو و تاراج كردن بنه بارگاه تو و چون چنين شود، خداى عزوجل بر بنى اميه ، لعنت دائم فرو فرستد و آسمان خون با خاكستر خواهد باريد و همه چيز بر مظلوميت تو گريه مى كند حتى حيوانات وحشى صحرا و ماهيان دريا!
    خبر داد مرا جماعتى از راويان كه در سابق به اسم بعضى از آنها اشاره نمودم و سندهاى ايشان به عمر نسابه - رضوان الله عليه - كه در كتاب شافى خودش - كه در علم نسب است - ذكر نموده و سند آن را به جد خود محمد بن عمر مى رساند.
    محمد گويد: شنيدم از پدر خود عمر - نام صحیح فرزند امیرالمؤمنین (ع) عمرو بوده نه عمر - بن على بن ابى طالب عليه السلام كه اين حديث را از براى دايى هاى من از آل عقيل ، نقل مى نمود و گفت : چون برادر من امام حسين (عليه السلام) از بيعت با يزيد پليد، امتناع نمود من در مدينه طيبه به منزل او رفتم و او را تنها يافتم ، گفتم : فداى تو گردم ، اى ابا عبدالله ! برادرت امام حسن (عليه السلام) به من خبر داده حديثى را كه از پدر بزرگوار خود شنيده بود.
    چون سخن را به اينجا رسانيدم گريه بر من پيشى گرفت و نگذاشت كه سخن را تمام كنم و صداى من به گريه بلند گرديد پس آن جناب مرا در آغوش كشيد و فرمود كه : آيا برادر من به تو چنين خبر داده كه من كشته خواهم شد؟

    گفتم : چنين امرى بر تو مبادا.
    پس فرمود: تو را به حق پدرت سوگند مى دهم كه آيا برادرم به تو خبر داده از كشته شدن من ؟
    گفتم : چنين است . اى كاش كه دست خود را مى دادى و با اين گروه بيعت مى نمودى ؟
    فرمود: خبر داد پدرم كه رسول خدا (ص) به او خبر داده كه او و من كشته خواهيم شد، قبر من نزديك قبر پدرم خواهد بود، آيا تو چنين مى پندارى كه آنچه تو از آن مطلع هستى ، من از آنها بى خبرم ؟! به خدا سوگند! هرگز خوارى و ذلت از براى خود نخواهم پسنديد. البته مادرم فاطمه زهرا در روز قيامت پدرش رسول خدا (ص) را ديدار خواهد نمود و شكايت خواهد كرد از ظلم و ستمى كه ذريه او از اين امت ديدند. داخل بهشت نشود هر كسى كه فاطمه را در حق ذريه او، اذيت نموده باشد.

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : 1395/07/06 در ساعت 20:45


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردین 1391
    نوشته
    2,968
    صلوات
    61340
    دلنوشته
    36
    دلنوشته
    برای سلامتی و تعجیل در فرج حضرت بقیة الله الاعظم (ارواحنا له الفداه) و قضای حوائج شیعیان اهل بیت(ع)
    مورد تشکر
    11,522 در 2,889 پست
    حضور
    117 روز 23 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    راويان حديث بعد از گزارش مذاكرات امام با وليد و مروان لعين ، چنين گفته اند : در صبح آن شبى كه حضرت امام حسين (عليه السلام) به خانه وليد، تشريف فرما شده بود بار سفر مكه را بست و متوجه خانه خدا گرديد و سه روز از ماه شعبان سال 60 از هجرت گذشته بود كه وارد شهر مكه معظمه شد و باقى شعبان و ماه رمضان و ماه شوال و ماه ذى القعده را در مكه اقامت فرمود.
    راوى گويد: عبدالله بن عباس و عبدالله بن زبير به خدمت آن جناب آمدند و اشاره نمودند كه در مكه بماند.
    امام (عليه السلام) در جواب فرمود: جدم رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) مرا امر فرمود به امرى كه ناچار بايد به جا بياورم .

    پس ابن عباس از خدمت آن جناب مرخص گرديد در حالى كه مى گفت : واحسيناه ! سپس عبدالله بن عمر به خدمتش رسيد و اشاره نمود كه با گروه ضلال صلح نمايد و بيم داد او را از آنكه قتال كند.
    امام فرمود: اى اباعبدالرحمان ! ندانسته اى كه از پستى و خوارى دنيا در نزد خداى تعالى بود كه سر مطهر جناب يحيى بن زكريا (عليه السلام) را به هديه و تعارف بردند از براى سركشى از سركشان بنى اسرائيل ؛ آيا ندانسته اى كه بنى اسرائيل از طلوع فجر تا طلوع آفتاب هفتاد پيغمبر را مى كشتند؟!!
    سپس در بازارهاى خود مى نشستند و خريد و فروش مى نمودند، كه گويا هيچ كارى نكرده بودند؛ پس خدا عزوجل تعجيل نفرمود در انتقام كشيدن از ايشان بلكه بعد از مدتى گرفت ايشان را مانند گرفتن شخص ‍ صاحب عزت و انتقام كشنده .
    اى عبدالله ! بپرهيز از خشم خداى تعالى و دست از يارى من برمدار.
    راوى گويد: چون اهل كوفه شنيدند كه حضرت امام حسين (عليه السلام) به مكه معظمه رسيده و از بيعت كردن با يزيد پليد امتناع دارد، همه در خانه سليمان بن صرد خزاعى مجتمع گرديدند و چون جمعيت ايشان كامل گرديد، سليمان بن صرد برخاست و خطبه اى خواند و در آخر خطبه خود گفت : اى گروه شيعيان ! شما دانستيد كه معاويه لعين به درك رفته و به سوى غضب خداى تعالى روى آورده و به نتايج كردار خويش رسيده و فرزند پليد آن ملعون به جاى پدر خبيث خود نشسته و حضرت امام حسين (عليه السلام) از بيعت كردن با او رو گردانيده است و از ظلم طاغوتيان آل ابوسفيان - لعنهم الله - به سوى مكه معظمه فرار نموده است و شما، شيعيان او هستيد و از پيش ، شيعه پدر بزرگوار آن حضرت بوده ايد و امروز آن جناب محتاج است كه شما او را يارى نماييد؛ اگر مى دانيد كه او را يارى خواهيد نمود و در ركاب او با دشمنان او، جهاد خواهيد كرد عرايض خود را به آن جناب بنويسيد؛ اگر مى ترسيد كه مبادا سستى در يارى او نماييد و از دور او متفرق گرديد، در اين صورت ، اين مرد را مغرور و فريفته خود نسازيد.
    راوى گويد: اهل كوفه نامه اى به خدمت آن جناب نوشتند به اين مضمون كه (بسم الله ...) اين نامه ايست به سوى حسين بن على بن ابى طالب (عليه السلام)، از جانب سليمان بن صرد و مسيب بن نجبه و رفاعة بن شداد و حبيب بن مظاهر و عبدالله بن وائل و از جانب ساير شيعيان آن حضرت از جماعت مؤمنان كه سلام ما بر تو باد!
    اما بعد؛ حمد و سپاس آن خداوندى را سزاست كه آن كس را كه دشمن تو و دشمن پدر تو از سابق بود هلاك نمود.
    آن مرد جبار و عنيد و ستمكار كه امور اين امت را به ظلم تصرف كرد و غنيمت ها و اموال ايشان را غصب نمود و بدون آنكه امت راضى باشد آن مرد بر ايشان امير و حكمران گرديد. پس از آن ، اخيار و نيكوكاران را كشت و ناپاكان و اشرار را باقى گذارد و مال خدا را سرمايه دولتمندى ظالمان و سركشان قرار داد. پس دور باد از رحمت خدا، چنانكه قوم ثمود از رحمت خدا دور گرديدند.

    پس ما را امام و پيشوايى جز تو نيست ، بيا به سوى ما كه شايد خدا عزوجل ما را به واسطه تو بر اطاعت حق مجتمع سازد و اينك نعمان بن بشير - حاكم كوفه - در قصر دارالاماره مى باشد و با او از براى نماز جمعه و نماز عيد حاضر نمى شويم و اگر خبر به ما برسد كه حركت فرموده اى ، او را از كوفه بيرون خواهيم نمود تا به شام برگردد.
    اى فرزند رسول خدا ! سلام ما بر تو و رحمت و بركات الهى بر پدر بزرگوار تو باد! (ولا حول ...) بعد از آن ، نامه مزبور را روانه خدمت آن جناب نموده و پس از آن ، دو روز ديگر درنگ كردند.
    بعد از دو روز جماعتى را به خدمتش فرستادند كه با ايشان يك صد و پنجاه عريضه از يك نفر، دو نفر، سه نفر و چهار نفر بود و در آن نامه هاى امضا شده خواهش نموده بودند كه آن حضرت به نزد ايشان تشريف فرما گردد.

    و با وجود اين همه نوشته ، آن حضرت ابا و امتناع مى فرمود و اجابت خواهش ايشان را نفرمود تا اينكه در يك روز ششصد عريضه و كتابت ايشان به خدمت آن جناب رسيد و همچنان نامه از پس نامه مى رسيد تا آنكه در يك دفعه و به چندين دفعات متفرقه ، دوازده هزار نوشته ايشان در نزد آن جناب مجتمع گرديد.


    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : 1395/07/06 در ساعت 20:43


صفحه 1 از 7 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود