جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست ؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    2,831
    صلوات
    12328
    دلنوشته
    15
    دلنوشته
    ♥ هدیه به خانوم فاطمه معصومه سلام الله علیها ♥
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    78 روز 9 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1

    این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست ؟




    این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست ؟



    این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست ؟


    این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست
    این چه شمعیست که جانها همه پروانه اوست
    هر کجا می نگرم رنگ رخش جلوه گر است
    هر کجا می گذرم جلوه مستانه اوست
    هر کسی میل سوی کرببلایش دارد
    من چه دانم که چه سریست به در خانه اوست



    این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست ؟




    کرامات مولا ابا عبدالله الحسین علیه السلام



    سه دینار از حسین (علیه السلام ) مى خواهم




    شیخ على اکبر ترک تبریزى یکى از واعظهاى معروف تهران فرموده بود:



    یک روز آمدم حرم آقا امام حسین (ع ) نشستم ، حرم خلوت بود هیچ کسى بالا سر نبود. مشغول زیارت خواندن شدم همین طور که داشتم زیارت مى خواندم یک وقت دیدم یک ترک آذربایجانى یا تبریزى (من فراموش ‍ کردم ) آمد و پهلوى ضریح حضرت روى زمین نشست با زبان ترکى خودش ‍ با آقا امام حسین (ع ) داشت صحبت و درد دل مى کرد.
    من ترکى بلد بودم و مى فهمیدم چى دارد مى گوید، دیدم دارد مى گوید: یا امام حسین آقا جان من پولهایم تمام شده مصرفم خلاص گردیده و پولهائى را که آورده بودم تمام شده ، نمى خواهم از رفیقهایم قرض کنم و زیر بار منت آنها بروم ، آقا من به سه دینار احتیاج دارم سه دینار برایم بس است (در آن وقت سه دینار خیلى بوده ) شما این سه دینار را به من بدهید که ما به وطنمان برگردیم ، یا اللّه زود سه دینار رد کن بیاد.
    با خود گفتم این چطورى با آقا صحبت مى کند مثل اینکه آقا را دارد مى بیند.
    من داشتم همین طور او را مشاهده مى کردم که چکار مى کند یک وقت یک خانمى آمد پهلویش یک چیزى به او گفت . به ترکى گفت : نه نمى خواهم بعد دیدم یک مرتبه دارد توى سر و صورت خود مى زند از جاى خود بلند شد و از حرم بیرون رفت .
    گفتم : این چه شد این خانم که بود این پول را گرفت یا نه من هم زیارت را رها کردم و دنبالش دویدم از ایوان طلا و در صحن دستش را گرفتم ، گفتم : قارداش (برادر) بیا، قصه چه بود چکار کردى ؟
    دیدم چشمهایش پر از اشک و منقلب است به ترکى گفت : من سه دینار از امام حسین (ع ) مى خواستم گرفتم ، دستش را باز کرد به من نشان داد، گفتم : چطورى گرفتى ؟
    گفت : تو دیدى و گوش مى کردى ؟ گفتم : بله نگاه مى کردم و گوش دادم . گفت : شنیدى به آقا گفتم سه دینار بده ؟ آن خانم را دیدى آمد نزد من ؟ گفتم : بله کى بود؟
    گفت : این خانم آمد فرمود چکار دارى چه مى خواهى از حسین ؟گفتم : سه دینار مى خواهم .
    فرمود: بیا این سه دینار را از من بگیر گفتم : نه نمى خواهم اگر من خواستم از تو بگیرم از رفیقهایم مى گرفتم من از خود حسین مى خواهم .
    فرمود: به تو مى گویم بگیر من مادرش فاطمه هستم من اول ردش کردم وقتى گفت من مادرش فاطمه هستم گفتم : بى بى جان اگر شما مادرش فاطمه هستى پس چرا قدت خمیده است .
    من از منبرى ها و روضه خوانها شنیدم مادر امام حسین (ع ) فاطمه (علیهاالسلام ) جوان هیجده ساله بود چرا پس این طورى هستى ؟
    یک وقت فرمود:

    پول را بگیر برو، پهلویم را شکستند.



    اى مبتلاى غم که جهان مبتلاى تو است
    پیر و جوان شکسته دل اندر عزاى تو است
    گلگون قبار عکس شفق آسمان هنوز
    از هجر روى اکبر گلگون قباى تو است
    گاهى بدیر راهب و گه بر سر درخت
    گه بر فراز نیزه و گه خاک جاى تو است
    گویم حکایت از بدنت یا که از سرت
    یا از عیال بى کس و غمدیده خواهرت

    ویرایش توسط بی ریا : ۱۳۹۵/۰۷/۰۶ در ساعت ۰۷:۰۴

    این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست ؟

    " فقط حیدر امیر المومنین است "

  2. 2 کاربر مقابل از بی ریا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    2,831
    صلوات
    12328
    دلنوشته
    15
    دلنوشته
    ♥ هدیه به خانوم فاطمه معصومه سلام الله علیها ♥
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    78 روز 9 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نصرانى مهمان


    حاجى طبرسى نورى رضوان اللّه علیه نقل مى کند:




    در بصره یک تاجر نصرانى بود که سرمایه زیادى داشت که از نظر معاملات تجارتى بصره گنجایش سرمایه او را نداشت شریکهایش از بغداد نوشتند سزاوار نیست با این سرمایه شما در بصره باشید خوبست وسیله حرکت خود را به بغداد فراهم کنید زیرا بغداد توسعه معاملاتش خیلى بیشتر است .

    مرد نصرانى مطالبات خود را نقد کرده و با کلیه سرمایه اش به طرف بغداد حرکت نمود.

    در بین راه دزدان به او بر خورد کردند و تمام موجودیش را گرفتند چون خجالت مى کشید با آن وضع وارد بغداد شود ناچار پناه به اعراب بادیه نشین بُرد و به عنوان مهمانى در مهمانسراى اعراب که در هر قبیله اى یک خیمه مخصوص مهمانان بود به سر بُرد.


    بالاخره به یک دسته از اعراب رسید که در میان آنها جوانانى بودند بر اثر تناسب اخلاقى کم کم با آنها انس گرفت چندى هم در مهمانسراى آن دسته ماند.

    یک روز جوانان قبیله او را افسرده دیدند علت افسردگى اش را سئوال نمودند؟ گفت : مدتى است که من در خوراک تحمیل بر شما هستم از این جهت غمگینم .


    بادیه نشینان گفتند: این مهمانسرا مخارج معینى دارد که با بودن و نبودن تو اضافه و کم نمى گردد و بر فرض رفتنت این مقدار جزء مصرف همیشگى میهمانان خانه ماست .

    تاجر وقتى فهمید توقف آن در آنجا موجب مخارج زیادتر و تشریفات فوق العاده اى نیست شادمان گشت و بر اقامت خود در آنجا افزود روزى عده اى از قبائل اطراف به عنوان زیارت کربلا با پاى برهنه وارد بر این قبیله شدند.

    جوانهاى آنها نیز با شوق تمام به ایشان پیوسته و مرد نصرانى هم به همراهى آنها حرکت کرد و در بین راه تاجر نگهبانى اسباب آنها را مى کرد و از خوراکشان مى خورد.

    آنها ابتداء به نجف آمدند پس از انجام مراسم زیارت مولاامیرالمؤ منین (ع ) شب عاشوراء وارد کربلا شدند اسباب و اثاثیه خود را داخل صحن گذاشتند و به نصرانى گفتند: تو روى اسباب و اثاثیه ما بنشین ، ما تا فردا بعد از ظهر نمى آئیم و براى زیارت به طرف حرم مطهر رفتند.

    تاجر وضع عجیبى مشاهده کرد دید همراهانش با اشکهاى جارى چنان ناله مى زدند که در و دیوار گوئى با آنها هم آهنگ است .

    مرد نصرانى بواسطه خستگى راه روى اسباب و اثاثیه خوابش برد پاسى از شب گذشت در خواب دید شخص بسیار جلیل و بزرگوارى از حرم خارج شد در دو طرف او دو نفر ایستاده اند به هر یک از آن دو نفر دفترى داده یکى را ماءمور کرد اطراف خارجى صحن را بررسى کند هر چه زائر و مهمان امشب وارد شده یادداشت نماید دیگرى را براى داخل صحن ماءموریت داد.

    آنها رفتند پس از مختصر زمانى باز گشته و صورت اسامى را عرضه داشتند آقا نگاه کرده فرمود:

    هنوز هستند که شما نامشان را ننوشته اید براى مرتبه دوم به جستجو شدند برگشته اسامى را به عرض رساندند باز هم آن جناب فرمود: کاملاً تفحص کنید غیر از اینها من هنوز زائر دارم .

    پس از گردش در مرتبه سوم عرض کردند ما کسى را نیافتیم مگر همین مرد نصرانى که بر روى اسباب و اثاثیه به خواب رفته و چون نصرانى بود اسم او را ننوشتیم .

    حضرت فرمود: چرا ننوشتید (اما حل بساحتنا) آیا به در خانه مانیامده نصرانى باشد وارد بر ما است .

    تاجر از مشاهده این خواب چنان شیفته توجه مخصوص اباعبداللّه (ع ) گردید که پس از بیدار شدن اشک از دیده گانش ریخت و اسلام اختیار نمود سرمایه مادى خود را اگر از دست داد سرمایه اى بس گرانبها بدست آورد.





    اى حسین جان که ترا عاشق شوریده بسى است

    هر که شد واله و دلداه عشق تو کسى است

    عاشقان را مکن از کرب و بلایت محروم

    تا که از عمر دمى مانده و باقى نفسى است


    این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست ؟

    " فقط حیدر امیر المومنین است "

  5. 2 کاربر مقابل از بی ریا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    2,831
    صلوات
    12328
    دلنوشته
    15
    دلنوشته
    ♥ هدیه به خانوم فاطمه معصومه سلام الله علیها ♥
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    78 روز 9 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1



    خادم العباس


    مرحوم شیخ محمّد طه که یکى از علماى بزرگ و از متاءخرین بوده فرموده است :




    در سفرى به قصد زیارت حضرت سیدالشهداء (ع ) از نجف اشرف بیرون آمده و با جمعى از علماء و طلاب دینى به جهت احترام امام حسین (ع ) پاى پیاده به جانب کربلا رهسپار شدیم .
    بین راه به مضیف خانه (مهمانخانه ) یکى از بزرگان عشایر به جهت صرف غذا و استراحت وارد شده اتفاقاً صاحب خانه نبود ولى زنى در آنجا بود که خیلى از ما پذیرائى گرم و تعارف زیادى کرد.
    فقط چیزى که باعث نگرانى و ناراحتى ما بود این بود که در تمام احوال بین تعارف ، به ما خادم العباس خطاب مى کرد و همه ما از این عنوان ناراحت بودیم که چرا این زن به یک عده از علماء خادم العباس خطاب مى نماید.
    وقتى که صاحب خانه یعنى شوهر آن زن به خانه آمد و خیلى گرم خوش ‍ آمد گفت و از پذیرائى اهل خانه نسبت به آنها سئوال کرد؟ خیلى اظهار امتنان نمودند فقط در باره این نکته سئوال کردیم که چرا خانواده شما عنوانیکه جهت ما قائل شده اند خادم العباس است در حالیکه ما از خدام حضرت عباس (ع ) نیستیم .

    صاحب خانه بیان کرد که آقایان همسر بنده نهایت احترام را از براى شما قائل شده اند زیرا او یک داستان عجیبى راجع به حضرت اباالفضل (ع ) دارد روى همین اصل هر کس را که بخواهد عنوانى جهتش قائل شود او را خادم العباس مى گوید.
    فرزند این جانب به مرض صعب العلاجى مبتلا گردیده بود که همه دکترها از معالجه او عاجز ماندند.
    ما دسته جمعى به کربلا مشرف شده و طفل مانرا که یکتا پسر مورد علاقه همه بود به ضریح مطهر حضرت اباالفضل (ع ) بستیم و براى او ناله و گریه و دعاى بسیار نمودیم ولى نتیجه نگرفتیم و به فاصله کمى طفلمان از دنیا رفت و جان تسلیم کرد.
    در این وقت عیال من مادر همان طفل کارى کرد در حرم مطهر که تمام زوار بى اختیار به حالش گریان شدند به قسمى که صداى ضجه از میان جمعیت برخاست فقط فریاد مى زد اى اباالفضل تو باب الحوائج بودى من فرزندم را در پناه تو قرار دادم و براى شفاى طفلم در خانه تو آمدم عجب شفایش ‍ دادى بجاى شفا بچه ام را کشتى .
    در همین وقت جوانى وارد شد و بر ما سلام کرد و فورا صاحب خانه متوجه ما شد و گفت : آقایان این جوان همان طفل مریض مذکور است که مجددا خدا او را زنده گردانیده و البته بقیه احوال را مى گذارم تا از خودش سئوال کنید و رو به جوان کرد و گفت : بقیه را خودت بگو.
    جوان گفت : بلى من در کنار ضریح قبض روح شدم و روح من داشت بالا مى رفت بین آسمان رسیدم به انوارى چند که کسى گفت : اینها انوار محمّد و آل محمّد(علیهم السلام ) هستند.
    یکى از آنها خاتم الانبیاء (ص ) و یکى على مرتضى (ع ) و دیگرى فاطمه زهرا (علیهاالسلام ) و دیگرى حسن مجتبى (ع ) و یکى حضرت سیدالشهداء (ع ) مى باشد سپس نور دیگرى که گفتند: این قمر بنى هاشم (ع ) است .
    آقا حضرت اباالفضل (ع ) آمد نزد حضرت امام حسین (ع ) و تقاضا نمود که آقا شما ببینید این زن ، مادر طفل در حرم چه مى کند و مرا رسوا نموده و من استدعا مى کنم شما از خدا بخواهید که این لقب باب الحوائجى را از من بردارد زیرا این زن آبروى مرا برده .
    حضرت سکوت نمودند سپس به نزد حضرت امیرالمؤ منین (ع ) رفت و شکایت نمود حضرت سکوت فرمودند سپس نزد حضرت زهراء (علیهاالسلام ) رفت خلاصه همگى فرمودند: ما در برابر مشیت خدا هیچ گونه اقدامى نمى توانیم بکنیم .
    بالاخره حضرت اباالفضل (ع ) نزد پیغمبر (ص ) رفت با چشم گریان التماس ‍ کنان تقاضا کرد که در شما از خدا بخواهید این لقب باب الحوائجى را از من بردارد زیرا این زن مرا رسوا کرده .
    حضرت سکوت فرمود و همان جواب را داد که در این وقت حضرت اباالفضل (ع ) گریان و انوار مقدسه هم محزون یک مرتبه خطاب رسید به ملک الموت که روح این طفل را برگردان به واسطه قرب و منزلت قمربنى هاشم ((ع )) به درگاه ما.
    در آن حال روح من به بدنم برگشت و احساس کردم که هیچ گونه کسالتى ندارم .





    دوست دارم شمع باشم تا که خود تنها بسوزم

    بر سر بالینت از غم فردا بسوزم

    دوست دارم هاله باشم تا ببوسم روى ماهت

    یا شوم پروانه ازشوق تو بى پروا بسوزم

    دوست دارم اشک ریزم تا مگر از اشک چشمم

    تو شوى سیراب و من خود جاى آن لبها بسوزم

    دوست دارم دستم افتد شاید از دستم بگیرى

    لحظه اى پیشم نشینى تا سپند آسا بسوزم


    این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست ؟

    " فقط حیدر امیر المومنین است "

  7. 2 کاربر مقابل از بی ریا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    2,831
    صلوات
    12328
    دلنوشته
    15
    دلنوشته
    ♥ هدیه به خانوم فاطمه معصومه سلام الله علیها ♥
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    78 روز 9 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1



    شفاى طفل ناقص

    سید جلیل القدر حاج آقا عطاء اللّه شمس دولت آبادى نقل فرمود:


    یکى از علماء که براى حاجتى ده شب در حرم مطهر حضرت امیرالمؤ منین (ع ) بیتوته کرده و نتیجه نگرفت .پس به حرم حضرت اباعبداللّه (ع ) رفته و در کربلا ده شب در حرم آن حضرت بیتوته کرد باز هم نتیجه نگرفت .پس ده شب در حرم آقا اباالفضل (ع ) بیتوته کرد و نتیجه ندید، آخرین شب بیتوته در آنجا دید زنى وارد حرم آن حضرت شد و یک طفل نیمه بچه را انداخت کنار ضریح و گفت یا ابوالفضل من از شما اولاد خواستم اینک خدا به من یک بچه ناقص و نیمه طفلى لطف کرده است . و من از اینجا نمى روم مگر اینکه معجزه کنى و طفل کاملى از براى من بگیرى . ناگهان غوغا بر پا شد و گفتند: بچه نیمه طفل سالم گردید زن بچه را در آغوش گرفته و بیرون رفت .این مرد عالم خیلى دل تنگ شد آمد کنار ضریح گفت : یا اباالفضل ببین من یک ماه است که کنار قبر پدر و برادر تو از خدا حاجت خواستم حاجتم داده نشد ولى این زن عرب بادیه نشین را فورا حاجت دادید.
    سپس در کنار ضریح خوابش برد در عالم رؤ یا حضرت به او فرمود: هر کس ‍ به قدر معرفت خود حاجت مى خواهد و خداوند هر نوع صلاح بداند به او کرامت مى کند او همین اندازه نسبت به ما آشنائى دارد اما حساب شان با تو جداست و ما به نظر لطف به تو مى نگریم و صلاح شما را در این حال مى بینیم .





    قربان عاشقى که شهیدان کوى عشق
    در روز حشر رتبه او آرزو کنند
    گر دست او نه دست خدائى است پس چرا
    از شاه تا گدا همه رو سوى او کنند
    در بار او چه قبله ارباب حاجت است
    باب الحوائجش همه جا گفتگو کنند


    این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست ؟

    " فقط حیدر امیر المومنین است "

  9. 2 کاربر مقابل از بی ریا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    2,831
    صلوات
    12328
    دلنوشته
    15
    دلنوشته
    ♥ هدیه به خانوم فاطمه معصومه سلام الله علیها ♥
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    78 روز 9 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1



    یادى از لب تشنه حسین (ع )

    مرحوم حاج میرزا حسین نورى رضوان اللّه تعالى علیه شرحى دارد که از کلیددار حضرت امام حسین (ع ) روایت کرده :


    در زمان مرحوم فتحعلى شاه قاجار شبى او را در حرم امام حسین (ع ) دیدم خیلى تعجب نمودم که چطور شده است شاه بى سر و صدا به کربلا آمده و به زیارت حرم مطهر مشغول است .بیرون آمدم و از کفش داریها پرسیدم گفتند: همچه چیزى نیست و ما در این باره خبرى نداریم به حرم برگشتم او را ندیدم سه روز بعد خبر رسید که او مرحوم شده است .من در این فکر بودم که این چه قضیه اى بود تا آنکه شبى در عالم خواب دیدم میان حرم حضرت سیدالشهداء (ع ) است به ایشان گفتم : آقا من چند شب پیش شما را در حرم مطهر امام حسین (ع ) دیدم .
    گفت : بلى من بودم و علت این که مرا در حرم دیدید اینست که شبى در بستر در حال استراحت بودم چون آن شب ماهى شورى خورده بودم خیلى عطش بر من غالب شده بود به قدرى که نزدیک بود هلاک شوم و کسى هم به بالینم حاضر نبود.خودم برخاستم ظرف آبى پیدا کرده آب خوردم و یادى از لب تشنه امام حسین (ع ) نمودم و حضرت بیاد آنکه من آنشب در آن حال بیادش بودم روح مرا به اینجا آوردند.



    مهر تو را به عالم امکان نمى دهم
    این گنج پر بهاست من ارزان نمى دهم
    گر انتخاب جنت وکویت به من دهند
    کوى تو را به جنت و رضوان نمى دهم
    گر جرعه اى ز آب فراتم شود نصیب
    آن جرعه را به چشمه حیوان نمى دهم
    تا سر نهاده ام چو موید به درگهت
    تن زیر بار منت دو نان نمى دهم


    این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست ؟

    " فقط حیدر امیر المومنین است "

  11. 2 کاربر مقابل از بی ریا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  12. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    2,831
    صلوات
    12328
    دلنوشته
    15
    دلنوشته
    ♥ هدیه به خانوم فاطمه معصومه سلام الله علیها ♥
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    78 روز 9 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1



    قطره اشکى براى من ریختى

    مرحوم فقیه و محقق ربانى دانشمند بزرگ شیعه مربى زهد و تقوا احمد بن محمّد معروف به مقدس اردبیلى (رضوان اللّه علیه ) فرمود:


    عمروبن لیث امر نمود که لشکرهایش از جلوى او به صف رژه روند و مقرر نموده بود که هر سردارى با خود هزار نفر مجهز نماید و دست هر سردار لشکر یک پرچم به عنوان علامت باشد(که این لشکر هزار نفر است ) بر او عرضه نماید و یک گرز از طلا به عنوان جایزه بگیرد… .در این هنگام صد و بیست پرچم بر پا شد که هر علمى علامت هزار نفر بود چون از مشاهده لشکر خود فارغ گردید صد و بیست گرز طلا به آنها داد وقتى که لفظ صد و بیست گرز که نشانه صدوبیست هزار مرد باشد به او گوش زد شد خود را از اسب به زمین انداخت و سر به سجده نهاد و روى خود را به خاک مالید و زار زار مى گریست و زمانى ممتد در آن گریه و زارى بماند و بى هوش گردید.
    و بعد از آنکه به هوش آمد هیچ کس قدرت نداشت که جهت گریه و زارى را از او بپرسد ولى یک ندیمى داشت که از او پروائى نداشت پیش آمد و گفت : اى پادشاه کسى که اینطور لشکرى دارد باید خوشحال و خندان باشد و حالا که وقت گریه نبود چرا اینکارها را نمودى ؟عمروبن لیث گفت : شنیدم که عدد لشکریان من صدو بیست هزار نفر بودند یک وقت واقعه کربلا به خاطرم افتاد حسرت بردم و آرزو کردم که کاشکى آن روز در آن صحرا مى بودم و دمار از کفار بر مى آوردم . یا من نیز جان را فدا مى کردم .چون عمروبن لیث وفات نمود خوابش را دیدند که تاج بر سر دارد و در جاى بسیار رفیعى است و حوریان در خدمت او مى باشند به او گفتند: از کجا به این مقام رسیدى ؟گفت : وقتى که مرا در قبر گذاردند و ملک براى سئوال از من بر آمدند از عهده جواب بر نیامدم خواستند مرا عذاب دهند یک وقت سمت راست قبرم شکافته شد و جوانى خوش رو وارد قبرم گردید و فرمود او را واگذارید زیرا خدا او را به من بخشیده .گفتند: سمعا وطاعةً یا سیدى و مولاى رفتند.من دست بردامنش انداختم و گفتم : تو کیستى که در این وقت به فریادم رسیدى ؟فرمود: من حسین بن على هستم که آمدم تلافى نمایم به جهت آن قطره اشکى که براى من ریختى و آرزوى کمک مرا نمودى اینک بفریاد تو رسیدم .



    در هر دو جهان حسین جانانه ماست


    آنکونه حسین است بیگانه ماست

    آمیخته با عشق حسینى گل ماست

    ما یکدله در صراط مولا هستیم

    در روز جزا شفاعتش حاصل ماست


    این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست ؟

    " فقط حیدر امیر المومنین است "

  13. کاربر مقابل از بی ریا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  14. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    نوشته
    1,551
    صلوات
    1060
    دلنوشته
    3
    دلنوشته
    معدلممممممممم 20 شد
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 روز 11 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    وبلاگ
    1



    • ویژگی‌های‌ حضرت‌ امام‌ حسین‌(ع)

    1ـ خداوند متعال‌ برای‌ حضرت‌ امام‌ حسین‌(ع) یك‌ حساب‌ جداگانه‌ای‌ باز كرده‌ كه‌ برای‌ احدی‌ از انبیاء و امامان‌ معصوم‌، چنین‌ حسابی‌ باز ننموده‌ است‌.

    چرا و برای‌ چه‌ حضرت‌ امام‌ حسین‌(ع) برنده‌ی جایزه‌ی ممتاز است‌؟! پاسخ‌ این‌ سؤال ‌با مراجعه‌ به‌ تاریخ‌ پر افتخار این‌ وجود نازنین‌ بلكه‌ قبل‌ از ولادتش‌ روشن‌ خواهد شد.
    حضرت‌ امام‌ حسین‌(ع) نه‌ تنها در قلوب‌ شیعیان‌ خود نفوذ كرد بلكه‌ فرق‌ غیراسلامی‌ نیز او را انسانی‌ آزاد و آزاده‌ شناخته‌ و برای‌ آن‌ سرور آزادگان‌ امتیازات‌ خاصی‌ را قائلند. اینك‌ ما در این‌ جا گفتار و معتقدات‌ بعضی‌ از دانشمندان‌ و مورخان‌ غیر اسلامی‌ را نقل‌ نموده‌ و ذكر می‌كنیم‌:

    • ع‌.ل‌.پوید می‌نویسد:
    درس‌ امام‌ حسین‌(ع) این‌ است‌ كه‌ در دنیا اصول‌ ابدی‌ عدالت‌ و رحم‌ و محبت‌ وجود دارد كه‌ تغییر ناپذیرند و همچنین‌ می‌رساند كه‌ هرگاه‌ بدی‌ مقاومت‌كند و بشر در راه‌ آن‌ پافشاری‌ نماید آن‌ اصول‌ همیشه‌ در دنیا باقی‌ و پایدار خواهد ماند. در طی‌ قرون‌ افراد همیشه‌ جرأت‌ و پر دلی‌ و عظمت‌ روح‌ و بزرگی‌ قلب‌ و شهامت‌ روانی‌ را دوست‌ داشته‌اند و در اثر همین‌هاست‌ كه‌ آزادی‌ و عدالت‌ هرگز به‌ نیروی‌ ظلم‌ و فساد تسلیم‌ نمی‌شود. این‌ بود شهامت‌ و این‌ بود عظمت‌ِ حسین‌(ع) و من‌ مسرورم‌ كه‌ در چنین‌ روزی‌ با كسانی‌ كه‌ این‌ فداكاری‌ را از جان‌ و دل‌ ثناء می‌گویند شركت‌ كرده‌ام‌. هرچند كه ‌یك‌ هزار و سیصد سال‌ از تاریخ‌ آن‌ می‌گذرد.

    • اپرونیك‌ مورخ‌ مشهور امریكایی‌ از واشنگتن‌ می‌نویسد:
    برای‌ امام‌ حسین‌(ع) ممكن‌ بود كه‌ زندگی‌ خود را با تسلیم‌ شدن‌ به‌ اراده‌ی یزید نجات‌ بخشد، لیكن‌ مسئولیت‌ پیشوایی‌ و نهضت‌ بخش‌ اسلام‌، اجازه‌ نمی‌داد كه‌ او یزید را به‌ عنوان‌ خلیفه‌ی مسلمین‌ بشناسد. او به‌ زودی‌ خود را برای‌ قبول‌ هر ناراحتی‌ و پافشاری ‌به‌ منظور رها ساختن‌ اسلام‌ از چنگال‌ بنی‌ امیّه‌ آماده‌ ساخت‌. در زیر آفتاب‌ سوزان‌ سرزمین‌ خشك‌ و در روی‌ ریگ‌های‌ تفتیده‌ روح‌ حسین‌ فنا ناپذیر برپاست‌. ای‌ پهلوان‌ وای‌ نمونه‌ی شجاعت‌ و ای‌ شهسوار من‌ ای‌ حسین‌!

    2- از ابتدای‌ تكوّن‌ حضرت‌ امام‌ حسین‌(ع) تا ولادت‌ و از ولادت‌ تا شهادت‌ تمام‌ عوالم‌ هستی‌ آسمان‌ها و فرشتگان‌ زمین‌ و دریاها همه‌ و همه‌ برای‌ حضرتش‌ گریه‌ نمودند كه‌ این‌ جریان‌ برای‌ كسی‌ پیش‌ نیامده‌ و نخواهد آمد. بلی‌ برای‌ حضرت‌ یحیی‌ نیز آسمان ‌گریه‌ كرد. در تفسیر مجمع‌ البیان‌ ضمن‌ آیه‌ی "فَما بَكَت‌ عَلیهِم‌ السَماءُ وَ الارضُ‌" مرحوم‌ طبرسی‌ فرمودند: برای‌ دو نفر یحیی‌ و حضرت‌ امام‌ حسین‌(ع) آسمان‌ها و فرشتگان‌ چهل‌ شبانه‌ روز گریه‌ نمودند. و در همین‌ تفسیر آمده‌ است‌: آفتاب‌ در طلوع‌ و غروبش‌ تا چهل‌ روز به‌ حالت‌ حمراء و سوزش‌ بود و در مناقب‌ ابن‌ شهر آشوب‌ مازندرانی‌ چنین‌ است‌:
    " بَكَت‌ السَماءُ عَلَی‌ الحُسَینِ‌(ع) اَربَعِین‌َ یَوماً "، تفسیر صافی‌ سوره‌ الدّخان‌.

    3- حضرت‌ امام‌ حسین‌(ع) در تمام‌ كمالات‌ و فضیلت‌ها حتی‌ در عبادت‌ برترین ‌انسان‌ بود. چرا حضرتش‌ مكنی‌ به‌ ابی‌عبدالله‌ شده‌ است‌؟! آیا این‌ كنیه‌ از كنیه‌های ‌متعارف‌ است‌؟! ظاهراً در این‌ كنیه‌ ویژگی‌ای‌ است‌ و اشاره‌ است‌ به‌ محور بودن‌ آن‌ حضرت ‌در تمام‌ كمالات‌.
    ابوعبدالله‌ یعنی‌ پدر بنده‌ خدا. پدر در خانواده‌ نقش‌ بزرگی‌ دارد و باید الگو بوده‌ باشد. پدر مربی‌ و مكمل‌ است‌. پدر الگو و مصدر است‌. برای‌ همه‌ حضرت‌ امام‌ حسین‌(ع) پدر بندگان‌ خدایند و همه‌ بندگان‌؛ یعنی‌ عبادت‌ كنندگان‌ در رسیدن‌ به ‌كمالات‌ باید از امام‌ حسین‌(ع) درس‌ بیاموزند.

    4- زیارت‌ امام‌ حسین‌(ع) معادل‌ حج‌ و عمره‌ است‌. در روایات‌ بسیاری‌ آمده‌ است ‌اگر روزی‌ مشاهده‌ شد كه‌ بیت‌ الله‌ الحرام‌ از حجاج‌ خالی‌ است‌، در آن‌ وقت‌ از باب‌ وجوب ‌كفایی‌ بر مسلمان‌ها واجب‌ است‌ به‌ زیارت‌ خانه‌ی خدا بشتابند. اگرچه‌ مستطیع‌ نبوده‌ باشند و یا حج‌ واجب‌ خود را رفته‌ باشند. مرحوم‌ صدوق‌ كه رضوان‌ خدا بر او باد همین‌ مطلب‌ را راجع ‌به‌ زیارت‌ امام‌ حسین‌(ع) گفته‌ كه‌ اگر روزی‌ بیاید مردم‌ به‌ طور كلی‌ ترك‌ زیارت‌ امام ‌حسین‌(ع) نموده‌ باشند، در این‌ صورت‌ به‌ طور واجب‌ كفایی‌ بر شیعیان‌ واجب‌ است‌ كه‌ به‌زیارت‌ امام‌ حسین‌(ع) بروند و نگذارند حرم‌ مطهر خالی‌ از زائر باشد (نقل‌ از آیت‌الله‌مرعشی‌ نجفی‌)
    این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست ؟
    آیا زیارت‌ امام‌ حسین‌(ع) در روز عرفه‌ مثل‌ زیارت‌ خانه‌ی خداست‌؟
    یا گفته‌ شود: ثواب‌ زیارت‌ امام‌ حسین‌(ع) از زیارت‌ خانه‌ خدا بیشتر است‌ و یا مساوی‌ است‌. بزرگ‌ترین‌ دلیل‌ برای‌ این‌ مطلب‌ این‌ است‌: شكی‌ نیست‌ در این‌كه‌ خانه‌ی خدا كه‌ در مكه‌ واقع‌ شد حرمت‌ و احترام‌ و عظمت‌ آن‌ برای‌ احترام‌ و حرمت‌ حضرت‌ ابراهیم‌(ع) است‌ كه‌ آن‌ را بنا نمود و خلیل‌ الرحمن‌ هنگامی‌ كه‌ مأمور به‌ ذبح‌ فرزندش‌ حضرت‌ اسماعیل‌ شد، طاقت‌ نیاورده‌ چشمانش‌ را بست‌ اما امام‌ حسین‌(ع) جوانش‌ را نزدش‌ قطعه‌ قطعه‌ نمودند و جوانانی‌ را برای‌ خدا قربانی‌ كرد و ابداً ناراحت‌ نشد و رنگ‌ نباخت‌. پس‌ زمین‌ كربلا كه‌ مزار شهدای‌ راستین‌ قرار گرفت‌ و مرقد مطهر عزیز اسلام‌ در آن‌ جا واقع‌ شد، می‌بایستی‌ زیارت‌ آن‌ و ثواب‌ زیارت‌ آن‌ لااقل‌ معادل‌ ثواب‌ خانه‌ی خدا باشد، نه‌ كمتر.

    5- امام‌ حسین‌(ع) همچون‌ پدر بزرگوارش‌، مولای‌ متقیّان‌(ع) در دل‌ شب‌ غذای ‌بیچارگان‌ را حمل‌ می‌نمود و به‌ خانه‌های‌ فقرا می‌رفت‌. حتی‌ بعد از شهادت‌ سالارشهیدان‌، اثر زخم‌ روی‌ كمر ایشان‌ مانده‌ بود كه‌ آن‌ زخم‌ نه‌ از شمشیر بوده‌ و نه‌ از نیزه‌، بلكه‌در اثر حمل‌ غذای‌ مستمندان‌ بوده‌. لذا از زین‌ العابدین‌(ع) پرسیدند. حضرت‌ در پاسخ ‌فرمودند: این‌ زخم‌ بر اثر حمل‌ غذا برای‌ فقرا و بیچارگان‌ بود. این‌ مطلب‌ را غیر از علمای ‌شیعه‌ دیگران‌ نیز گفته‌اند. مانند ابن‌ جوزی‌ در كتاب‌ «تذكره‌ی الخواص‌» و ابونعیم‌ اصفهانی ‌در «حلیه‌ی الاولیاء» .


    سه چیز همیشه تو قلبمه!!!

    1_خدا

    2_پدر
    3_مادر
    تکواندو نیست نه..
    تکواندو ضربان قلبمه..

    نباشه میمیرم

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود