صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: افسانه غرانيق

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    افسانه غرانيق




    پرسش :

    منظور از <افسانه غرانيق> كه مى‏گويند در قرآن است، چيست و آيا صحيح است؟
    افسانه غرانيق، ساخته و پرداخته دشمنان اسلام و پيامبر اكرم(صلى‏اللَّه‏عليه‏وآل ه) است كه براى تضعيف موقعيت قرآن و پيامبر، چنين حديث بى‏اساس را جعل كرده‏اند.
    پاسخ :

    خلاصه اين حديث جعلى آن است كه پيامبر خدا(صلى‏اللَّه‏عليه‏وآله ) در مكه، مشغول خواند سوره «النجم» بودند، وقتى به آياتى كه نام بتهاى مشركان در آن بود، رسيدند (أفَرَأيْتُم اللَّتَ وَ الْعُزّى * وَ مَنوةَ الثَّالِثَةَ الأُخْرى)
    [1] شيطان اين دو جمله را بر زبان او جارى ساخت، «تلك الغرانيقُ العُلى و انّ شفاعتهن لترتجى»؛ اينها پرندگان زيباى بلند مقامى هستند و از آن‏ها اميد شفاعت مى‏رود. در اين هنگام، مشركان خوشحال شدند و گفتند كه محمد(صلى‏اللَّه‏عليه‏وآل ه) تا كنون نام خدايان ما را به نيكى نبرده است. در اين هنگام پيامبر(صلى‏اللَّه‏عليه‏و آله) سجده كرد و آنها هم سجده كردند. جبرئيل نازل شد و به پيامبر(صلى‏اللَّه‏عليه‏و آله) اظهار كرد كه اين دو جمله را من براى تو نياورده بودم. اين از القائات شيطان بود و در اين موقع، آيات 52 تا 54 سوره حج نازل شد و به پيامبر و مؤمنان هشدار داد.
    اگر چه برخى مخالفان، اين افسانه ساختگى را با آب و تاب فراوان ذكر كرده‏اند، ولى قرائن فراوان نشان مى‏دهد كه اين يك روايت مجعول و ساختگى است كه براى بى‏اعتبار ساختن مسلمين و قرآن و پيامبر(صلى‏اللَّه‏عليه‏و آله) ساخته شده است؛ زيرا:
    اولاً: به گفته محققان، راويان اين حديث ضعيف، غيرقابل اطمينان‏اند و صدور آن از ابن عباس نيز به هيچ وجه معلوم نيست و به گفته «محمد بن اسحاق» اين حديث از جعليات زنادقه است و او در اين باره كتابى نگاشته است.
    [2] ثانياً: آيات آغازين سوره نجم، صريحاً اين خرافات را ابطال مى‏كند؛ آنجا كه مى‏گويد: «و ما ينطِقُ عَنِ الهَوى * إنْ هُوَ إلاّ وحىٌ يوحى»
    [3] ؛ پيامبر از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد، آن چه مى‏گويد، تنها وحى الهى است. پس اين آيه چگونه با افسانه فوق سازگار است؟ ثالثاً: آياتى كه بعد از ذكر نام بتها در اين سوره آمده است، همه بيان مذمّت بتها و زشتى و پستى آن‏هاست (به ادامه آيات توجه نماييد).
    رابعاً: مبارزه پيامبر(صلى‏اللَّه‏عليه‏و آله) با بت‏پرستى، يك مبارزه آشتى‏ناپذير، پى‏گير و بى وقفه بود و در سخت‏ترين حالات و شرايط نيز آن حضرت از خود انعطاف نشان ندادند. پس چگونه مى‏شود اين الفاظ را گفته باشند.
    خامساً: احاديث متعددى در مورد سوره نجم و سپس سجده كردن پيامبر و مسلمين در كتاب‏هاى مختلف نقل شده و در هيچ يك از آن‏ها سخنى از افسانه غرانيق نيست و اين نشان مى‏دهد كه اين جمله بعداً افزوده شده است. [4]
    پى نوشت ها:
    [1]. نجم/ 19-20.

    [2]. فخر رازى، تفسير كبير، ج 23، ص 50.

    [3]. نجم/ 3-4.

    [4]. تفسير كبير، ج 23، ص 50.

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,251
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    10



    این موضوع قبلا بحث شده لذا برای ادامه به اینجا مراجعه شود....

    http://askquran.ir/showthread.php?t=553

    به زودی با تاپیک مشابه ادغام شود.

    زخون هر شهيدي لاله اي رست** مبادا روي لاله پا گذاريم

  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,079
    مورد تشکر
    81 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    افسانه غرانیق چیست؟




    داستان افسانة غرانیق ـ كه به آیات شیطانی معروف گشته است ـ یكی از داستان‌هایی است كه دست‌آویز بیگانه‌گان قرار گرفته و سند نبوّت را زیر سؤال برده‌اند.
    داستان سرایان آورده‌اند: پیامبر اسلام(ص)‌پیوسته در این آرزو بود كه میان او و قریش هم بستگی صورت گیرد;زیرا ایشان ازجدایی قوم خویش نگران بود. در یكی از روزها كه در كنار كعبه نشسته و در این اندیشه فرو رفته بود و گروهی از قریش در نزدیكی او بودند، در آن هنگام سورة "نجم‌" بر ایشان نازل گردید.
    پیامبر همان گونه كه سوره نازل می‌شد، آن را تلاوت می‌فرمود: "وَ النَّجْم‌ِ إِذَا هَوَی‌َ # مَا ضَل‌َّ صَاحِبُكُم‌ْ وَ مَا غَوَی‌َ...تا رسید به آیة "أَفَرَءَیْتُم‌ُ اللَّـَت‌َ وَ الْعُزَّی‌َ # وَمَنَات‌َ الثَّالِثَة‌َ الاْخْرَی‌ََّ ; در این هنگام شیطان دخالت نمود و بی آن كه پیامبر پی ببرد، به او القا كرد: "تلك الغرانیق العلی و ان‌ّ شفاعتهن‌ّ لترجی‌; این پرندگان زیبا (لات‌، عزّی‌َ و منات‌، بزرگ‌ترین بت‌های عرب‌) كه بلند پروازند از آن‌ها امید شفاعت می‌رود." مشركان با شنیدن این عبارت‌ها ـ كه وصف بت‌ها بود و شفاعت آنان را نوید می‌داد ـ خرسند شدند و موضع‌شان را نسبت به مسلمانان تغییر داده‌، دست برادری به سوی آنان دراز كردند. شب كه پیامبر به خانه بازگشت‌، جبرئیل فرود آمد و از او خواست تا سوره را بخواند. پیامبر خواند تا به عبارت‌های یاد شده رسید. ناگهان جبرئیل نهیب زد: ساكت باش‌! این چه گفتاری است كه بر زبان می‌رانی‌. این جا بود كه پیامبر به اشتباه خود پی برد و دانست فریبی در كار بوده و ابلیس دست كاری كرده است‌، لذا به شدت ناراحت گردید و گفت‌: عجبا! بر خدا دروغ بسته‌ام‌، چیزی گفته‌ام كه خدا نگفته است‌، آه چه بدبختی بزرگی‌.
    نقد وبررسی:
    گر چه جمعى از مخالفان اسلام براى تضعیف برنامه هاى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) بـه گـمـان ایـنـکـه دسـتـاویـز خـوبى پیدا کرده اند این قضیه را با آب و تاب فـراوان نـقـل کـرده و شاخ و برگهاى زیادى به آن داده اند ولى قرائن فراوان نشان مى دهـد کـه ایـن یـک حدیث مجعول و ساختگى است که براى بى اعتبار جلوه دادن قرآن و کلمات پـیـامـبـر اسـلام (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) وسـیـله شـیـطـان صـفـتـان جعل شده است زیرا:
    اولاً:
    بـه گـفـتـه مـحققان، راویان این حدیث افراد ضعیف و غیر موثقند، و صدور آن از ابن عـبـاس نـیـز بـه هـیـچـوجـه معلوم نیست ، و به گفته محمد بن اسحاق این حدیث از مجعولات زنادقه مى باشد و او کتابى در این باره نگاشته است{تفسیركبیرفخررازی،ج23،ص5 0}.
    ثـانـیـاً:
    احـادیث متعددى در مورد نزول سوره نجم و سپس سجده کردن پیامبر و مسلمانان در کـتـب مـختلف نقل شده ، و در هیچیک از این احادیث سخنى از افسانه غرانیق نیست ، و این نشان مى دهد که این جمله بعدا به آن افزوده شده است{همان مدرك}.
    ثـالثـاً:
    آیـات آغـاز سـوره نـجـم صـریـحـا ایـن خـرافـات را ابطال مى کند آنجا که مى گوید «و ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى : پیامبر از روى هواى نفس سخن نمى گوید آنچه مى گوید تنها وحى الهى است»؛ حال این آیه با افسانه فوق چگونه سازگار است ؟
    رابعاً:
    آیاتى که بعد از ذکر نام بتها در این سوره آمده ، همه بیان مذمت
    بـتـهـا و زشـتـى و پـسـتـى آنها است و با صراحت مى گوید:«اینها اوهامى است که شما با پندارهاى بى اساس خود ساخته اید و هیچگونه کارى از آنها ساخته نیست: ان هى الا اسماء سـمیتموها انتم و آبائکم ما انزل الله بها من سلطان ان یتبعون الا الظن و ما تهوى الانفس و لقد جائهم من ربهم الهدى» .
    بـا ایـن مـذمـتـهـاى شـدیـد چـگـونـه مـمـکـن اسـت چـنـد جـمـله قـبـل از آن ، مدح بتها شده باشد بعلاوه قرآن صریحا یادآور شده که خدا تمامى آن را از هر گونه تحریف و انحراف و تضییع حفظ مى کند چنانکه در آیه 9 سوره حجر مى خوانیم :«انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون».
    خامساً:
    مبارزه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با بت و بت پرستى یک مبارزه آشتى نـاپـذیر و پیگیر و بى وقفه از آغاز تا پایان عمر او است ، پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) در عـمـل نـشـان داد کـه هـیـچـگـونـه مـصـالحـه و سـازش و انـعـطـافـى در مـقابل بت و بت پرستى حتى در سخت ترین حالات نشان نمى دهد، چگونه ممکن است چنین الفاظى بر زبان مبارکش جارى شود.
    و سـادساً:
    حتى آنها که پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را از سوى خدا نمى دانـنـد و مـسـلمان نیستند او را انسانى متفکر و آگاه و مدبر مى دانند که در سایه تدبیرش بـه بـزرگـترین پیروزیها رسید، آیا چنین کسى که شعار اصلیش لا اله الا الله و مبارزه آشـتـى نـاپـذیـر بـا هـر گـونـه شرک و بت پرستى بوده ، و عملا نشان داده است که در ارتـبـاط بـا مـسـاءله بـتـها حاضر به هیچگونه سازشى نیست ، چگونه ممکن است برنامه اصـلى خـود را رهـا کـرده و از بـتـهـا ایـن چـنـیـن تـجـلیـل بـه عمل آورد؟!
    از مـجـمـوع این بحث بخوبى روشن مى شود که افسانه غرانیق ساخته و پرداخته دشمنان ناشى و مخالفان بیخبر است که براى تضعیف موقعیت قرآن و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین حدیث بى اساس را جعل کرده اند.
    لذا تمام محققان اسلامى اعم از شیعه و اهل تسنن این حدیث را قویا نفى و تضعیف کرده اند و به جعل جاعلین نسبت داده اند.
    البـتـه بـعـضـى از مـفـسران توجیهى براى این حدیث ذکر کرده اند که بر فرض ثبوت اصـل حدیث ، قابل مطالعه بود و آن اینکه : (پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آیـات قـرآن را آهسته و با تاءنى مى خواند، و گاه در میان آن لحظاتى سکوت مى کرد، تـا دلهـاى مـردم آن را بـخـوبـى جـذب کـنـد، هـنـگـامـى کـه مـشـغـول تـلاوت آیـات سـوره نـجـم بـود و بـه آیـه (افـراءیـتم اللات و العزى و منات الثـالثـة الاخـرى ) رسید بعضى از شیطان صفتان (مشرکان لجوج ) از فرصت استفاده کـرده و جـمـله تـلک الغـرانـیـق العـلى و ان شـفـاعـتـهـن لتـرتـجـى را در ایـن وسط با لحن مـخـصـوصـى سر دادند تا هم دهن کجى به سخنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کـنـنـد و هم کار را بر مردم مشتبه سازند، ولى آیات بعد به خوبى از آنها پاسخ گفت و بت پرستى را شدیدا محکوم کرد).{تفسیر قرطبی،ج7،ص4474}.
    و از ایـنـجـا روشـن مـى شـود اینکه بعضى خواسته اند داستان غرانیق را نوعى انعطاف از نـاحـیه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نسبت به بت پرستان به خاطر سرسختى آنها و علاقه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به جذب آنان به سوى اسلام بدانند و از ایـن راه تـفـسـیـر کنند، مرتکب اشتباه بزرگى شده اند، و نشان مى دهد که این توجیه گـران مـوضـع اسـلام و پـیـامـبـر (صـلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را در برابر بت و بت پـرسـتـى درک نـکـرده انـد و مـدارک تـاریـخى که مى گوید دشمنان هر بهائى را حاضر شـدنـد بـه پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) در ایـن زمـیـنـه بـپـردازنـد و او قـبـول نـکـرد و ذره اى از بـرنـامـه خـود عـدول نـنـمـود نـدیـده انـد، و یـا عـمـدا تجاهل مى کنند.{تفسیر نمونه،آیت الله مكارم شیرازی ؛جلد14ص141- 144}.
    علاوه بر این دلایلی كه ذكرشده است،انبیاء همواره بوسیله نیروی عصمت از هر گونه خطاء محفوظند، زیرا اگر آنان نیز در امور دینی دچار اشتباه و خطاء شوند، اساس اعتقاد مردم به گفتار وی از بین می‌رود.


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    208
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نام عقل و خرد
    با درود

    خیلی جالب است که مسلمانان واقعیت مسلمی مانند غرانیق را افسانه خطاب می کنند و خرافاتی مانند رد شدن موسی از دریا را واقعیت می دانند...!!!!؟؟؟



    این واقعه در منابع معتبری مانند تاریخ طبری آمده است و به سند صحیح از 30 نفر از صحابه نقل شده است و حتی ابن عباس نیز آنرا نقل کرده است...
    بعضی از منابع که غرانیق را تایید می نمایند:

    1- طبقات کبری، ج1 ص:191
    2- تاریخ طبری، ج3 ص:880

    3- مقاتل بن سليمان بلخى ‏(م150) در تفسیرش این ماجرا را آورده است.[ تفسير مقاتل بن سليمان‏، مقاتل بن سليمان بلخى ‏(م150)، بيروت‏، دار إحياء التراث‏،1423 ق‏. ج‏3، ص: 132]

    4- بخاری (م256) در صحیح خود حدیثی از ابن عباس (با دو سند) روایت میکند که به صورت غیر مستقیم وقوع ماجرای غرانیق را ثابت میکند. [صحيح البخاري،البخاري (م256)،دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع،طبعة بالأوفست عن طبعة دار الطباعة العامرة بإستانبول،1401 - 1981 م . ج 2 ص: 32 و ج 6 ص: 52]

    5- على بن ابراهيم قمى که‌ از مفسران شیعه قرن سوم است ‏ در تفسیر خود ماجرای غرانیق را آورده است.[ تفسير قمى‏،على بن ابراهيم قمى‏ (قرن: سوم)،‏ قم‏، دار الكتاب‏،1367 ش‏. ج‏2، ص: 85]

    6- ابن ابى حاتم (م327) در تفسیر خود القرآن العظيم این ماجرا را از ده نفر روایت کرده است.[ تفسير القرآن العظيم،عبدالرحمن بن محمد ابن ابى حاتم (م327)، عربستان سعودى، مكتبة نزار مصطفى الباز،1419 ق‏. ج‏7، ص: 2340 و ج‏8، ص: 2500]

    7- النحاس (م338) در تفسیر خود این واقعه را از ابوبکر بن عبدالرحمن و قتاده روایت کرده است.[ معاني القرآن،النحاس (م338)،جامعة أم القرى - المملكة العربية السعودية،1409. ج 4 ص: 425 – 427]

    8- الطبراني(م360) در کتاب المعجم الكبير این ماجرا را از ابن عباس و عروه نقل کرده است.[ المعجم الكبير،الطبراني(م360)،تحقيق وتخريج : حمدي عبد المجيد السلفي،الثانية ، مزيدة ومنقحة،دار إحياء التراث العربي. ج 12 ص: 42 و ج 9 ص: 34]

    9- جصاص (م370) در تفسیر خود، أحكام القرآن این ماجرا را از پنج نفر روایت کرده است.[ أحكام القرآن،الجصاص (م370)،دار الكتب العلمية - بيروت – لبنان،1415 - 1994 م. ج 3 ص: 321]

    10- مطهر بن طاهر مقدسى (م381) در کتاب البدء و التاریخ این ماجرا را آورده است.[ آفرينش و تاريخ، مطهر بن طاهر مقدسى (م381) ، ترجمه محمد رضا شفيعى كدكنى، تهران، آگه، چ اول، 1374ش. ج‏2،ص:654]

    11- السمرقندي (م383) در تفسیر خود از سدی و از ابن عباس به دو طریق روایت کرده است.[ تفسير السمرقندي،أبو الليث السمرقندي (م383)،بيروت - دار الفكر. ج 2 ص: 465 – 466]

    12- ابن أبي زمنين (م399) این ماجرا را از قتاده و کلبی در تفسیر خود روایت کرده است.[ تفسير ابن زمنين،أبي عبد الله محمد بن عبد الله بن أبي زمنين (م399)،مصر/ القاهرة - الفاروق الحديثة،1423 - 2002م. ج 3 ص: 185 و ج 4 ص: 309]

    13- زمخشرى (م538) در تفسیر خود کشاف ماجرای غرانیق را آورده است.[ الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل،‏محمود زمخشرى (م538)، بيروت‏، ناشر: دار الكتاب العربي‏،1407 ق‏. ج‏3، ص: 164.]

    14- عز الدين على بن اثير (م 630) در تاریخ الکامل این واقعه را آورده است.[ كامل تاريخ بزرگ اسلام و ايران، عز الدين على بن اثير (م 630)، ترجمه ابو القاسم حالت و عباس خليلى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى، 1371ش. ج‏7،ص:83]

    15- ابن حجر (م852) در فتح الباری روایات زیادی در این مورد گرد آورده است و دو سند آن را صحیح دانسته است.[ فتح الباري،ابن حجر (م852)،دار المعرفة للطباعة والنشر بيروت – لبنان،دار المعرفة للطباعة والنشر بيروت – لبنان. ج 8 ص: 332 – 335]

    16- جلال الدين سيوطى ‏( م 911) در تفسیر خود 18 روایت در مورد غرانیق آورده و ضمن بررسی اسناد روایت، از حقیقت تاریخی این ماجرا دفاع کرده است.[ الدر المنثور فى تفسير المأثور،جلال الدين سيوطى ‏( م 911)، قم‏، ناشر: كتابخانه آية الله مرعشى نجفى‏،1404 ق‏.ج‏4، ص: 366]

    به نام عقل و خرد
    با درود


    منابع دیگری که غرانیق در آنها آمده است:
    1- در تفسیر جلالین شان نزول آیه ی 52 سوره ی حج ماجرای غرانیق دانسته شده است.
    2- ترجمه تفسیر طبری، جلد ۷ صفحه ی ۱۷۷۱-۱۷۶۹
    3- طبقات ابن سعد ترجمه مهدوی، ج 1 صفحه ۲۰۲-۲۰۳

    علاوه بر این دایره المعارف قرآنی لایدن (که بسیار هم معتبر می باشد) می گوید بر اساس شواهد و مدارک تاریخی ماجرای غرانیق قابل تایید می باشد:
    دائرةالمعارف قرآنی لایدن؛ مقاله < حدیث و قرآن» (Hadith and the Quran) نوشته: جوین بویل (Juyn Bool) >
    ویرایش توسط mmj : ۱۳۸۹/۰۵/۱۲ در ساعت ۲۱:۲۹ دلیل: ترکیب پستها
    " بعد از اين که بودا مرد ، مردم سايه ي او را قرن ها در غار ها نگاه داشتند - سايه اي عظيم و ترسناک -

    خدا مرده است: ولي تا زماني که بشر وجود دارد ، غار هايي براي سايه ي او وجود دارد - شايد براي ميليارد ها سال- و ما بايد بر سايه او غلبه کنيم..."

    فریدریش ویلهلم نیچه

  8. تشکر


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    208
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نام عقل و خرد
    با درود

    خلاصه ی ماجرای غرانیق:


    محمد بعد از اینکه دعوت خود را علنی کرد، شروع به توهین مقدسات و بزرگان بت پرستان کرد. برخی از بزرگان مکه از محمد خواستند که کاری به بتهای آنان نداشته باشد ولی محمد دست بردار نبود. مردم مکه در مقابل کارهایی که محمد انجام میداد بیکار ننشستند و تازه مسلمان را تحت فشار قرار می دادند. آنها را مسخره میکردند، افراد ضعیفی که به قبیله ای وابسته نبودند یا برده بودند را شکنجه میکردند. همین آزارها باعث شد که گروهی از مسلمانان به حبشه مهاجرت کنند. تحریم اقتصادی کار را سختتر کرد. اذیت و آزار روز به روز بیشتر میشد و مسلمانان ضعیفتر میشدند تا اینکه محمد در هنگام خواندن وحی(!) جدیدش سوره النجم، وقتی به آیات 19 و 20 رسید، اینگونه ادامه داد: تلك الغرانيق العلى و ان شفاعتهن لَتُرتَجى. یعنی: اين بتان والا هستند كه شفاعتشان مورد رضايت است. غرانيق جمع غرنوق ، يك نوع پرنده آبى، سفيد يا سياهرنگ است. بعد از خواندن این دو آیه محمد سجده کرد و مشرکان و مسلمانان نیز از او پیروی کردند: به خاک افتادند و سجده کردند. بت پرستان قریش خوشحال و شادمان بودند از اینکه محمد بتهای سه گانه آنها یعنی لات،عزی و منات به رسمیت شناخته است. این خبر به مسلمانی که به حبشه مهاجرت کرده بودند رسید. آنها از حبشه بازگشتند. بعد از این واقعه جبرئیل می آید و به محمد می گوید این آیات از طرف من نبوده است و با آوردن آیات 73و 74 سوره اسراء محمد را توبیخ میکند:" و نزديك بود كه تو را از آنچه به تو وحى كرده‏ايم باز دارند تا غير آن را بر ما بر بندى و آن گاه تو را دوست گيرند و اگر تو را استوار نمى‏داشتيم، به راستى نزديك بود اندك ميزانى به آنان گرايش يابى" . پس با آیاتی جدید آن دو آیه را باطل میکند و برای دلداری محمد و سرپوش گذاشتن بر روی این ماجرا آیه 52 سوره حج را می آورد. به این مضمون که: پيش از تو رسولى يا پيغمبرى نفرستاده‏ايم، مگر آنكه وقتى آرزو كرد شيطان در آرزوی وى القاء كرد خدا چيزى را كه شيطان القا كرده باطل مى‏كند سپس آيه‏هاى خويش را استوار مى‏كند كه خدا دانا و فرزانه است.

    " بعد از اين که بودا مرد ، مردم سايه ي او را قرن ها در غار ها نگاه داشتند - سايه اي عظيم و ترسناک -

    خدا مرده است: ولي تا زماني که بشر وجود دارد ، غار هايي براي سايه ي او وجود دارد - شايد براي ميليارد ها سال- و ما بايد بر سايه او غلبه کنيم..."

    فریدریش ویلهلم نیچه

  10. تشکرها 2


  11. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    6,353
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    31 روز 12 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    286

    راهنما




    نقل قول نوشته اصلی توسط Atheist philosopher نمایش پست
    به نام عقل و خرد
    با درود

    خلاصه ی ماجرای غرانیق:


    محمد بعد از اینکه دعوت خود را علنی کرد، شروع به توهین مقدسات و بزرگان بت پرستان کرد. برخی از بزرگان مکه از محمد خواستند که کاری به بتهای آنان نداشته باشد ولی محمد دست بردار نبود. مردم مکه در مقابل کارهایی که محمد انجام میداد بیکار ننشستند و تازه مسلمان را تحت فشار قرار می دادند. آنها را مسخره میکردند، افراد ضعیفی که به قبیله ای وابسته نبودند یا برده بودند را شکنجه میکردند. همین آزارها باعث شد که گروهی از مسلمانان به حبشه مهاجرت کنند. تحریم اقتصادی کار را سختتر کرد. اذیت و آزار روز به روز بیشتر میشد و مسلمانان ضعیفتر میشدند تا اینکه محمد در هنگام خواندن وحی(!) جدیدش سوره النجم، وقتی به آیات 19 و 20 رسید، اینگونه ادامه داد: تلك الغرانيق العلى و ان شفاعتهن لَتُرتَجى. یعنی: اين بتان والا هستند كه شفاعتشان مورد رضايت است. غرانيق جمع غرنوق ، يك نوع پرنده آبى، سفيد يا سياهرنگ است. بعد از خواندن این دو آیه محمد سجده کرد و مشرکان و مسلمانان نیز از او پیروی کردند: به خاک افتادند و سجده کردند. بت پرستان قریش خوشحال و شادمان بودند از اینکه محمد بتهای سه گانه آنها یعنی لات،عزی و منات به رسمیت شناخته است. این خبر به مسلمانی که به حبشه مهاجرت کرده بودند رسید. آنها از حبشه بازگشتند. بعد از این واقعه جبرئیل می آید و به محمد می گوید این آیات از طرف من نبوده است و با آوردن آیات 73و 74 سوره اسراء محمد را توبیخ میکند:" و نزديك بود كه تو را از آنچه به تو وحى كرده‏ايم باز دارند تا غير آن را بر ما بر بندى و آن گاه تو را دوست گيرند و اگر تو را استوار نمى‏داشتيم، به راستى نزديك بود اندك ميزانى به آنان گرايش يابى" . پس با آیاتی جدید آن دو آیه را باطل میکند و برای دلداری محمد و سرپوش گذاشتن بر روی این ماجرا آیه 52 سوره حج را می آورد. به این مضمون که: پيش از تو رسولى يا پيغمبرى نفرستاده‏ايم، مگر آنكه وقتى آرزو كرد شيطان در آرزوی وى القاء كرد خدا چيزى را كه شيطان القا كرده باطل مى‏كند سپس آيه‏هاى خويش را استوار مى‏كند كه خدا دانا و فرزانه است.


    این مزخرفترین چیزیه که تا به حال شنیدم
    شما شورش و دیگه درآوردین

    کسی نمیخواد به اینا یه چیزی بگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    کم کم داره اون روم بالا میاد هااااااااااااااااااا

    البته یه چیز دیگه هم میشه گفت و فکر کنم دلیل خاموشی بقیه هم همینه..........
       
    جواب ابلهان خاموشیست.....

    به امید هدایت شماها............


  12. تشکر


  13. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    6,353
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    31 روز 12 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    286



    غرانیق جمع غرنوق است به معنای مرغان آبی ٬ لک لک ٬ بوتیمار (مرغ غم)
    مشرکین اعتقاد داشتند که در بتهایشان ارواح ملائکه قرار دارند و این ملائکه دختران خدا هستند و از آنجا که این ملائکه به سمت بالا پرواز می کردند و نزد خدا شفاعت می کردند به آ نهاغرانیق می گفتند .
    از بین مورخین طبری این داستان را با شاخ و برگ فراوان نقل کرده است. وی در دو جا به این داستان پرداخته است : ۱) در تفسر خود ٬ ۲) در تاریخ خود
    وی این داستان را در تفسیر خود از ۱۰ طریق و در تاریخ خود از دو طریق بیان کرده است.

    راوی این مطلب محمد بن کعب قرظی است که در سال ۴۰ هجری بدنیا آمده و از یهودیان بنی قریظه بوده که بعدا مسلمان شده است و خودش اولین نفر است که این داستان را با قاطعیت بیان می کند .

    متن داستان :
    « می گویند پیامبر (ص) در سال ۵ بعثت در جمعی از مجامع قریش بود که سوره نجم بر ایشان نازل شد ٬ در آیات اول این سوره خداوند بیان کرده که پیامبر به غیر از چیز هایی که جبرئیل برای او بیان می کند حرفی نمی زند و بعد از آن تا آیه ۱۸ به ماجرای معراج پیامبر اشاره شده است.
    لَقَدْ رَأى‏ مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْكُبْرى‏ (۱۸) أَ فَرَأَیْتُمُ اللاَّتَ وَ الْعُزَّى (۱۹) وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى‏ (۲۰)
    در آیه ۱۸خداوند می فرماید : پیامبر به معراج رفت تا آیات پر عظمت خدا را در عوالم دیگر هم ببیند . در آیات ۱۹و۲۰ خداوند خطاب به مشرکین می گوید: شما از بتهای خود (لات ٬ عزّی و منات) چه دیدید؟
    در اینجا طبری بیان می کند که شیطان بر زبان پیامبر این جمله را جاری کرد:
    تِلکَ الغَرانیقُ العُلی وَ اِنّ شَفاعَتَهُنّ لَتُرتَجی (اینها مرغان بلند پروازی هستند که امید است شفاعت آنها مورد قبول واقع شود).
    در آیه ۲۱ خداوند می فر ماید : أَ لَكُمُ الذَّكَرُ وَ لَهُ الْأُنْثى‏ (آیا فرزند پسر برای شما و فرزند دختر برای خداست-در اینجا خداوند می خواهد به نوعی این طرز فکر اعراب را که پسر از دختر بلند مرتبه تر است ٬ مورد تمسخر قرار دهد-).
    در آیه ۲۲ آمده است : تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزى‏ (اگر چنین باشد این تقسیم ناعادلانه است-اشاره دارد به این اعتقاد که ارواح بتها دختران خدا هستند-).
    در آیه ۲۳ آمده است : إِنْ هِیَ إِلاَّ أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى‏ (نیستند آنها مگر یک سری اسم که شما و پدرانتان نامیده اید٬ خدا در رابطه با آنها هیچ دلیلی را نازل نکرده است و شما فقط یک گمان بیشتر ندارید).
    این آیات ادامه پیدا می کند تا در آیه ۲۶ خداوند می فرماید : وَ كَمْ مِنْ مَلَكٍ فِی السَّماواتِ لا تُغْنِی شَفاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلاَّ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَرْضى‏ (چه بسیار ملائکه که در آسمان هستند و شفاعتشان مورد قبول واقع نمی شود مگر خداوند اذن بدهد نسبت به کسانی که بخواهد و راضی باشد).
    طبری بیان می کند که این آیات به آیه سجده رسید و پیامبر به همراه مسلمانان به سجده رفتند . در اینجا مشرکین هم به خاطر آیه ای که شیطان به پیامبر القا کرده بود سجده کردند ٬ حتی یک نفر از مشرکین به نام ولید که فردی پیر بود و نمی توانست سجده کند مشتی خاک برداشت و بر پیشانیش گذاشت.
    این حادثه گذشت و بعد از ظهر جبرئیل در منزل پیامبر (ص) نازل شد . پیامبر (ص) آیات قبل را بر او خواند و وقتی به جمله ی (تِلکَ الغَرانیقُ العُلی وَ اِنّ شَفاعَتَهُنّ لَتُرتَجی) رسید ٬ جبرئیل گفت من چنین چیزی به تو نگفتم و این القای شیطان بوده است . پیامبر (ص) از اینکه نتوانسته بود آیات الهی را بدرستی به مردم برساند ٬ به شدت ناراحت شد.
    در اینجا بود که آیه ی ۵۲ سوره حج برای قوت قلب پیامبر نازل شد : وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّیْطانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنْسَخُ اللَّهُ ما یُلْقِی الشَّیْطانُ ثُمَّ یُحْكِمُ اللَّهُ آیاتِهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَكِیمٌ (ای رسول ما پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر آنکه وقتی آیاتی برای هدایت خلق تلاوت کرد ٬ شیطان در آن ایات الهی القاء دسیسه کرد خدا هر چه شیطان القا کرده محو و نابود می سازد و آیات خود را تحکیم و استوار می گرداند و خدا دانا به حقایق امور و درستکار در نظام عالم است).
    بعد از نزول این آیه پیامبر (ص) به مردم فرمودند که جمله ی تِلکَ الغَرانیقُ العُلی وَ اِنّ شَفاعَتَهُنّ لَتُرتَجی جزو آیات قرآن نبوده و القای شیطان بوده است ».

    دلایل جعلی بودن داستان :
    ۱) اولین و بزرگترین مشکل این داستان این است که همه میدانیم پیامبر (ص) معصوم بوده اند ٬ چطور امکان دارد چنین اشتباهی از ایشان سر زده باشد و شیطان در حین تلاوت آیات جمله ای بر زبان ایشان جاری ساخته باشد؟!
    ۲) یکی از بزرگترین اشتباهات راوی این داستان این بوده است که فراموش کرده سوره حج مدنی است (درست است که در مورد مدنی بودن آیه ۵۲ و چند آیه دیگر از این سوره ابهام وجود دارد ولی این ابهام در این است که آیا این آیه در مدینه نازل شده یا در راه مدینه . پس مکی بودن آیه به کل منتفی است) پس چطور امکان دارد که آیه ۵۲ سوره حج در بعد از ظهر آن روز در مکه نازل شده باشد. در ضمن سوره نجم هم در سال ۲ بعثت نازل شده است نه در سال ۵ بعثت !!
    ۳) از دیگر ایرادات این داستان آن است که مسلمانان در زمان مکه در اجتماع مشرکین قریش شرکت نمی کردند . همچنین در روایات مختلف این داستان آمده است که پیامبر در هنگام نزول این آیات در خواب بوده اند یا در نماز و یا در حال طواف به دور کعبه . خود این تناقض ها باعث می شود که اصل داستان مورد تردید واقع شود٬ در ضمن چطور امکان دارد که پیامبر در خواب بوده باشند و در هنگام نزول این آیات مسلمانان و مشرکین گرد ایشان جمع شده باشند ؟!
    ۴) مهمترین راوی این داستان محمد بن کعب قرظی است که خود او اولین نفری است که این داستان را نقل می کند و آن را به هیچ کس هم نسبت نمی دهد حال آنکه سال تولد وی ۴۰ هجری است !! در ضمن وی از یهودیان بنی قریظه بوده که تنها طایفه ی یهودیان است که پیامبر با آنهاجنگیده اند و احتمال می رود که آنها این کینه خود را با سر هم کردن چنین داستان هایی مرتفع کرده باشند. حتی ابن عباس هم که با تردید به این داستان اشاره کرده است سال ۱۰ بعثت به دنیا آمده است ولی این حادثه به گفته طبری در سال ۵ بعثت رخ داده است .
    ۵) مسلم و بخاری علمای بزرگ اهل سنت هم که هم عصر طبری بوده اند هیچ اشاره ای به وجود چنین داستانی نکرده اند و طبری هم به خاطر اینکه ابن اسحاق این روایت را نقل کرده آن را در کتب خود آورده است . جالب اینجاست که ابن هشام شاگرد بزرگ شاگرد محمد بن اسحاق هم این مطلب را در کتاب خود (السیره النبویه) که از روی کتاب محمد بن اسحاق جمع آوری کرده ٬ نیاورده است. در ضمن بزرگترین مشکل این است که علی (ع) که همواره یار و یاور پیامبر (ص) بوده است چرا در هیچ جا هیچ اشاره ای به این مطلب نکرده است ؟!
    اینها فقط دلایل عقلی و تاریخی است که نشان می دهد این داستان از اصل جعلی بوده است .
    این همان داستانی است که سلمان رشدی ملعون بر پایه آن کتاب آیات شیطانی خود را نوشت . وی در پایان کتاب خود از مولانا محمد علی ( که یک کتاب تفسیر قرآن دارد و در آن به این داستان اشاره کرده است ) تشکر می کند حال آن که خود مولانا محمد در کتاب خود این داستان را جعلی عنوان کرده است.
    سلمان رشدی در کتاب خود به این موضوع پرداخته که این تنها باری نبوده که پیامبر در خواندن آیات برای مردم اشتباه کرده بلکه هر بار که اطرافیان پیامبر با وی صحبتی می کردند ایشان نعوذ بالله نمی توانستند تشخیص دهند که این صحبت ها از طرف آنهاست یا خدا و این صحبت ها را به عنوان آیات قرآن برای مردم بیان می کردند .
    ان شاء الله هر جا که هست خدا هلاکتش را نزدیک بگرداند.
    التماس دعا

  14. تشکرها 2


  15. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    1,002
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    11 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    0



    به نام عقل و خرد
    با درود

    خیلی جالب است که مسلمانان واقعیت مسلمی مانند غرانیق را افسانه خطاب می کنند و خرافاتی مانند رد شدن موسی از دریا را واقعیت می دانند...!!!!؟؟؟
    در مورد رد شدن از دریا نیز این امر یک واقعه ی تاریخی مورد پذیرش پیروان سه دین بزرگ امروزی است و مورخان بسیاری نیز بدرستی ان تصریح کرده اند مشروح را در سطور پایانی پست " فرعون معاصر با موس بخوانید"

    اما غرانیق
    بدیهی است که اگر روایتی برخلاف قران وجود داشته باشد مورد پذیرش هیچ کس نخواهد بود دقت در این ماجرا نیز نشان میدهد که این موضوع اشکلات بسیاری دارد بهرروی پیامبر اسلام بارها بدین مضمون بفرمود که :
    بر هر حقی ، حقیقتی است و بر هر راه درستی ، نور وچراغی هست . پس آن چه از روایات مطابق قرآن باشد، آن را مورد عمل قرار بدهید و آن چه را مخالف قرآن باشد، رها کنید». علم الحدیث، ص 184
    امام صادق (ع) فرمود:«احادیثی که موفق قرآن نباشد، باطل است ». علم الحدیث ص 122 و 123
    پیامبر (ص) در سرزمین منی برای مردم خطبه خواند و فرمود: «ای مردم ! آن چه از من به شما رسید و ازمن نقل کردند، اگر موافق قرآن باشد، آن را گفته ام و قبول دارم و آن چه که مخالف قرآن باشد، آن را نگفته ام "ص122 ـ‌ 126
    و....
    البته این روایت یک دسته روایان یکسان بیش و پیش ندارد و دیگر مفسرین انرا نقل کرده اند بنابراین کثرت نقل کردن ان هرگز دلیلی نیست

    ايه هاي 73 – 74 – 75 سوره اسرا « ما اگر تو را استوار نداشته بودیم نزدیک بود که چیزی اندک به آنها متمایل شوی!» باید دقت کرد که در این ایه دو قید وجود دارد ، یکی : فعل «کدت» که از افعال مقاربه بشمار می رود و بر نزدیک شدن فعل دلالت دارد (نه بر وقوع آن) و دوم قید «شیئاً قلیلاً = چیزی اندک». مفهوم ایه با توجه به این دو قید چنین است که : اگر خداوند پیامبرش را استوار نمی داشت درانصورت پیامبر اندکی به خطر نزدیک می شد، نه آنکه در دامان خطر می افتاد و به سازشکاری دست می زد! چنانکه در ایۀ نخستین نیز فعل مقاربه را بصورت (کادو) بکار برده و همین مفهوم را می رساند.
    و اینکه داستان غرانیق به هیچ وجه با ایات گوناگون قران سازگار نیست بویژه ایاتی که از یکسو نشان میدهد پیامبر از روی عمد و هوای نفس برکلمات وحی چیزی نمی افزاید.
    «پیامبر از راه هوی سخن نمی گوید سخنش جز وحی که بر او می شود چیزی نیست» نجم 3-4
    « اگر (پیامبر) برخی از سخنان را به دروغ بر ما بندد ، البته با دست قدرت اورا می گیریم سپس شریان وی را قطع میکنیم» الحاقه 44و 45و 46
    « بگو مرا نسزد که از خاطر خویش قران را تغییر دهم ، جزآنچه به من وحی می شود چیزی را پیروی نمی کنم همانا من از عذاب روزی بزرگ بیم دارم» یونس 15
    ما اگر ترا استوار نداشته بودیم نزدیک بود اندک با انها متمایل شوی در آنصورت دو برابر عذاب زندگی و دو برابر عذاب مرگ را بتو می چشاندیم»

    داستان غرانیق در کهن ترین کتاب سیره یعنی سیره ابن هشام نیامده است، بخاری نیز در «صحیح» خود اورده که : « پیامبر سوره نجم را در مکه خواند و چون به پایان سوره رسید خود سجده کرد و همۀ حاضران نیز به سجده افتادند جز پیرمردی که مشتی ریگ یا خاک برگرفت و به پیشانی خود رساند و گفت همین مرا بس است» جزالثانی ص 50
    ولی از داستان غرانیق در صحیح البخاری بهیچوجه ذکری به میان نیاورده است . بنابراین باید دید که حکایت مزبور از کجا ریشه گرفته و روایت آن از دیدگاه حدیث شناسی برچه پایه ای قرار دارد؟!
    فخرالدین رازی در تفسیر «مفاتیح الغیب» می نویسد : « ازمحمد بن اسحق خزیمه (متوفی به سال311 هجری قمری) روایت است که چون او را از داستان غرانیق پرسیدند گفت : این ملحدان ساخته اند (تا بر اسلام طعن زنند) وخود درباره این حکایت کتابی تصنیف کرده است. همچنین امام ابوبکر احمد بن حسین بیقی (متوفی 458ه ق) گفته است که این افسانه از حیث نقل ، ثابت نیست سپس در اینباره به سخن پرداخته که گزارشگران این قصه، در معرض طعن قرار دارند ( و بنزد علمای رجال، قابل اعتماد نیستند)»! چاپ مصر الجز السادس ص 166.
    نیز شوکانی در تفسیر فتح القدیر درباره روایت غرانیق می نویسد :« هیچ گزارشی در اینباره به صحت نپیوسته و به هیچ صورت اثبات نشده است و با وجود نادرستی بلکه بطلان ان اهل تحقیق این حکایت را از طریق ایات قران هم رد کرده اند» فتح القدیر زیر ایه 52 حج
    دیگر دانشمندان اسلامی و حدیث شناسان بزرگ نیز، روایت غرانیق را ازنوع منقطع و مرسل شمرده و با دلائل عقلی و نقلی انرا ضعیف یا مردود و مجعول دانسته اند مانند: ابوبکر بن عربی(متوفی 542ه ق) در "اجکام القران" وقاضی عیاض مغربی (متوفق 544) در کتاب الشفا بتعریف حقوق المصطفی و فخرالدین رازی در تفسیر مفاتیح الغیب و قرطبی اندلسی د ر جامع الاحکام القران و محمد بن یوسف بن علی الکرمانی ووو ده ها مفسر که از قدیم با دلائل این روایت ضعیف را رد کرده اند

    و اینکه : برخی از علمای اسلام گفته اند : اگر فرض بگیریم که روایت غرانیق صحیح باشد باید گفت البته آن سخنان شرک امیز از پیامبر سرنزده بلکه شیطان یا انسانی فتنه گر و شیطان صفت کلمات مزبور را در میان گفتار پیامبر القا کرده است و چون جمعیتی انبوه با همهمه و سر و صدا در کعبه فراهم امده بودند گروهی مشرکان را گمان رفته که پیامبر ان عبارت را در میان سخن خود اورده است برای اثبات این ادعا باید دانست که :
    هشام ابن محمد کلبی ، مورخ قدیم عرب که به سال 204 ه ق وفات یافته در کتاب الاصنام می نویسد: «قریش به هنگاه طواف کعبه این سروده ها را می خواندند :
    واللات و العزی ** و مناه الثلالثه الاخری
    فانهن الغرانیق العلی ** منها الشفاعه ترتجی
    یعنی : لات و عزی و سه دیگر، منات که (در زیبایی چون) پرندگان ابی و بلند پروازند ، از ایشان امید شفاعت میرود.
    قریش این سه بت را بنات الله یعنی دختران خدا می گفتند و عقیده داشتند که آنان نزد خدا میانجیگری می کنند چون رسولخدا به رسالت برانگیخته شد این ایات درباره آن بت ها نازل گشت :
    افرایتم اللات و اعزی ** و مناه الثالثه الاخری* اللکم الذکر وله الانثی* تلک اذا قسمه ضیری*
    « ان هی الا اسما سمیتموها انتم و اباءکم ما انزل الله بها من سلطان» نجم 18 -22
    از گزارش ابن کلبی فهمیده میشود سخنی که درباره غرانیق اورده اند سرودی بوده که مشرکان به هنگام طواف کعبه می خواندند و ایات سوره نجم برای رد پندار باطل ایشان نازل شده است. ( ایات گوناگون در قران امده که دانها به سران کفار و دشمنان پیامبران کلمه شیاطین و شیطان بکار می رفته نظیر بقره 14 و انعام 112ووو)
    از سوی دیگر در قران کریم بهنگام تلاوت ایات از سوی پیامبر، شیطان سخنی در میان افکند و سخن او مایه فتنه برای بیماردلان گردید همانگونه که درباره پیامبران نیز این ماجرا پیش امده :چنانکه در سوره حج ایات 52 و53 میخوانیم.
    با توجه به انکه در روایات این ایات کریمه به داستان غرانیق مربوط است می توان گفت که به تصریح ایات مذکور شیطان صفتانی – که در قران کریم برای افراد فتنه گر و دشمنان پیامبر نیز بکار رفته – در میان تلاوت پیامبر سروده معروف خود را خوانده اند بویژه که قران می گوید : « کافران گفتند که گوش به قران فرا ندهید و درمیان تلاوت آن یاوه بیافکنید شاید از اینراه غلبه کنید»!
    پس می بینید که به فرض قبول داستان غرانیق ، سازش پیامبر با مشرکان ادعایی بی اساس است که راهی برای اثبات ان نیست.
    اینرا هم باید افزود : برخی از این مرحله پای را فراتر نهاده و گفته اند : اگر فرض کنیم که خود پیامبر در میان تلاوت ایات ، این سرود را بیاد اورده باشد بازهم ثابت نمی شود که پیامبر با مشرکان قصد سازش داشته است بلکه مقصود پیامبر اکرم ص ان بوده تا بگوید در پاسخ سرود شما فرود امده و از اینرو و بلافاصله بر بت و بت پرست می تازد که : « ان هی الا اسما سمیتموها انتم و اباءکم ما انزل الله بها من سلطان» = اینها جز نامهای بی حقیقت چیزی نیستند که شما و پدرانتان بر بت ها نهاده اید و خداوند هیچ دلیلی در اینباره نفرستاده است.... و اگر پیامبر اهنگ سازش و مماشات با مشرکان را داشت هرگز ایات بعد را تلاوت نمی کرد!! ولی به اتفاق روایات ، پیامبر سوره نجم را تا به اخر قرائت کرد و سوره را با این ایه کریمه به پایان برد : (فاسجدود لله وعبدو = پس برای خدا سجده ارید و بندگی کنید) آنگه به سجده در افتاد و دیگران نیز اغلب سجده کردند.ن.ک:خیانت در گزارش تاریخ

    محمد بعد از اینکه دعوت خود را علنی کرد، شروع به توهین مقدسات و بزرگان بت پرستان کرد. برخی از بزرگان مکه از محمد خواستند که کاری به بتهای آنان نداشته باشد ولی محمد دست بردار نبود.
    مغالطه دروغ ، مغالطه تحریف
    بی انکه بخواهیم شرحی از کتب مرجع بیاوریم شنیدن ایه ای از قران که می فرماید به مقدسات مشرکان توهین نکنید استدلال کاملی بر رد این دستان سرایی خواهد بود. بنگرید به ایه 108 سوره انعام
    ویرایش توسط mmj : ۱۳۸۹/۰۵/۱۲ در ساعت ۲۱:۳۴
    بارخدایا! به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش ،فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، گستاخی بی خامی، مناعت بی غرور،عشق بی هوس ،تنهایی در انبوه جمعیت،دوست داشتن بی آنکه دوستت بدارند،روزی کن


  16. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    117
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    3 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0




    عمرو بن لحي، رئيس قبيله خزاعه اولين کسي است که بر کعبه بت نصب کرد و اولين بتي که او در داخل کعبه نهاد بتي به نام هبل بود و پس از آن بت هاي ديگري در داخل خانه خدا قرار دادند. همين عمرو بن لحي بود که مردم مکه را براي عبادت بت دعوت کرد و او بت هبل را در زماني که متولي کعبه بود از شام آورد (الميزان، ج 3، ص 362 - سيره ابن هشام، ج 1، ص 79 - بحارالانوار، ج 51، ص 291، ح 5).

    بت منات را هم عمرو بن لحي از شام آورد (بحار، ج 51، ص 291، س 9).
    عمرو بن لحي در ميان قبيله خود محترم و مطاع بود و مردم سخن او را مي پذيرفتند (البدايه والنهايه، ج 2، ص 187) و براي همين عمل او در ميان قبيله مورد پذيرش بود. عمرو بن لحي اولين کسي است که دين حضرت اسماعيل(ع) را تغيير داد و در ميان مردم بت پرستي را رواج داد (سيره ابن هشام، ج 1، ص 79).
    اهل هر خانه از عرب بتي داشت که آن را در منزل عبادت مي کردند، هنگامي که به سفر مي رفتند خود را براي تبرک به آن مي چسباندند و وقتي که از سفر برمي گشتند، اول آن بت را مسح مي کردند (سيره ابن هشام، ج 1، ص79).
    يکي از بت هاي معروف عرب جاهلي بت عزي است. اين بت متعلق به قريش و بني کنانه بود و در محلي در مسير مکه به عراق نزديک «ذات عرق» قرار داشت.
    بت عزي نگهبانان و خادماني از بني شيبان داشت (سيره ابن هشام، ج 1، ص 86 و بلوغ الارب في معرفه احوال العرب، ج 2، ص 202).
    قبيله ثقيف بتي به نام لات داشت و در طائف قرار داشت. لات نگهباناني از بني معتب داشت و بني معتب شاخه اي از ثقيف هستند (سيره ابن هشام، ج 1، ص 87 - بحار، ج 9، ص 157).
    قبيله هاي اوس و خزرج بت منات را مي پرستيدند. محل بت منات ساحل درياي سرخ در ميان مکه و مدينه بود (سيره ابن هشام، ج 1، ص 87)
    عرب جاهليت پيش از اسلام به بت هاي لات، منات و عزي اهميت خاصي قائل بودند. آنان به هنگام طواف خانه خدا از آن بت ها به اين صورت ياد مي کردند: «واللات والعزي و مناه الثاله الاخري فانهن الغرانيق العلي و ان شفاعتهن لترتجي؛ لات، عزي و منات پرندگان زيبا و والامقامي هستند که ما اميد شفاعت آنان را داريم» (بلوغ الارب في معرفه احوال العرب، ج 2، ص 202 و 203).
    در قرآن اين سه بت ذکر شده و مورد نکوهش و مذمت قرار گرفته است. در قرآن مي خوانيم: «أفرأيتم اللات والعزي. و مناه الثاله الاخري. ألکم الذکر و له الانثي. تلک اذا قسمه ضيزي. ان هي الا اسماء سميتموها انتم و آبائکم ما انزل الله بها من سلطان؛ آيا بت هاي لات، عزي و منات، تمثال دختران خدا هستند و منشأ سود و زيان براي شما مي باشند؟ آيا سهم شما پسر است و سهم خدا دختر؟! اين که تقسيمي غيرعادلانه است. اين بتها فقط نام هايي هستند که شما و پدرانتان ساخته ايد و خداوند دليل و حجتي بر آن نازل نکرده است» (نجم، آيات 19 - 23 - ترجمه از تفسير نمونه، ج 22، ص 516 ).
    همانطوري که ملاحظه مي کنيد خداوند با اين آيات بت هاي سه گانه لات، عزي و منات را نکوهش مي کند و مي گويد که اينها نام هاي بي محتوا هستند و قرآن مي گويد: «ان يتبعون الا الظن و ما تهوي الانفس و لقد جائهم من ربهم الهدي؛ اين کافران پيرو گمان و هواهاي نفساني خود هستند در حالي که خداوند براي هدايت اينها پيامبر فرستاده است و بايد گوش به حرف او بدهند». [اين آيه در ادامه همان آياتي است که بتها را محکوم مي کند].
    افسانه غرانيق مربوط به همين آيات است واصل افسانه به اين صورت است که وليد بن مغيره، عاص بن وائل، اسود بن مطلب، و اميه بن خلف با پيامبر خدا ملاقات کردند و گفتند: اي محمد! بياييد خدايان يکديگر را عبادت بکنيم، ما خداي تو را و تو هم خدايان ما را و ما تو را در همه کارهاي خود شريک مي کنيم. در اين صورت اگر آنچه تو آورده اي بهتر از دين ما باشد ما هم در اين امر خير شريک شده ايم و اگر آنچه ما داريم بهتر از دين تو باشد، تو در اين امر خير شريک شده اي».
    وقتي که مشرکان چنين پيشنهادي مطرح کردند از سوي خدا سوره کافرون نازل شد و جواب مشرکان را داد. «قل يا ايها الکافرون. لا اعبد ما تعبدون. ولا انتم عابدون ما اعبد. ولا انا عابد ما عبدتم. ولا انتم عابدون ما اعبد. لکم دينکم ولي دين؛ بگو اي کافران! آنچه را که شما مي پرستيد من نمي پرستم. شما نيز پرستنده معبود من نيستيد. من نيز پرستنده معبود شما نيستم. شما را دين خود و مرا دين خودم».
    وقتي پيامبر اسلام اين سوره را خواند کافران نااميد شدند و رفتند. سازندگان افسانه غرانيق مي گويند: پيامبر اسلام علاقه زيادي به خير و صلاح قوم خود داشت و آرزو مي کرده که به هر وسيله اي شده قومش به او نزديک شوند و فرار نکنند. وقتي پيامبر اعراض قوم خود را ديد بر او خيلي سخت آمد و در دل خود آرزو مي کرد کاش آيه اي نازل شود و بين او و قومش را اصلاح کند. به دنبال اين آرزو، آيه هاي سوره نجم نازل شد و پيامبر اسلام سوره نجم را براي مردم مشرک مي خواند. از اول سوره نجم شروع به خواندن کرد تارسيد به اين آيات: «أفرأيتم اللات والعزي. و مناه الثاثه الاخري» وقتي که پيامبر اين آيات را خواند شيطان فوري دو جمله معروف ميان بت پرستان را به زبان پيامبر جاري ساخت و از دهان پيامبر آن دو جمله توسط شيطان خارج شد و آن دو جمله اينها هستند: «تلک الغرانيق العلي و ان شفاعتهن لترتجي» اين جمله ها را بت پرست ها درباره بت هاي سه گانه لات، عزي و منات مي گفتند. وقتي مشرکان مکه اين دو جمله را شنيدند فکر کردند که پيامبر پيشنهاد آنان را پذيرفته و به بت هاي آنها احترام مي کند. به اين جهت آنان بسيار خوشحال شدند. رسول خدا آيات سوره نجم را خواندند تا به آيه سجده رسيدند، همه مسلمانان و مشرکان به سجده افتادند و وليدبن مغير در اثر پيري نتوانست خم شود تا سجده کند بلکه مشتي از خاک را برداشت و بر آن سجده کرد.
    قريش شادمان شدند و گفتند: محمد خدايان ما را به نيکي ياد کرده است. جبرئيل نازل شد و گفت: يا محمد! چه کار کردي؟! چرا آنچه را که از سوي خدا نياورده بودم براي مردم خواندي؟! پيامبر بسيار ناراحت شد و ترسيد و خداوند آيه اي نازل کرد و پيامبر از ترس رها شد (تاريخ طبري، هشت مجلدي، ج 2، ص 75 و 77).
    داستان غرانيق طولاني است و ما همين قدر را آورديم. اين داستان را مخالفان پيامبر و اسلام ساخته اند تا بلکه از امواج گسترش دين اسلام بکاهند و هيچ محقق و دانشمندي در ساختگي بودن آن ترديدي ندارد. برخي از دلايل ساختگي بودن به اين صورت است:
    1. قرآن مي گويد: «ان عبادي ليس لک عليهم سلطان؛ خداوند به شيطان مي گويد: تو بر بندگان من هيچگونه سلطه اي نداري» (اسراء، آيه 65).
    اين آيه مي رساند که شيطان نمي تواند در دل بندگان کامل خدا نفوذ کند و خداوند همواره حافظ دل آنان است.
    2. در قرآن آمده است: «انه ليس له سلطان علي الذين آمنوا و علي ربهم يتوکلون؛ شيطان بر بندگان مؤمن و آنان که بر خدا توکل مي کنند، هيچگونه سلطه اي ندارد» (نحل، آيه 99).
    براساس اين آيه آنان که در مرحله ايمان به خدا و توکل هستند از دسترس شيطان دور هستند و شيطان نمي تواند در آنها نفوذ داشته باشد.
    3. قرآن از زبان شيطان چنين نقل مي کند: «لأغوينهم اجمعين. الا عبادک منهم المخلصين؛ خدايا همه انسانها را گمراه مي کنم جز بندگان مخلص تو» (حجر، آيه 39 و 40).
    اين آيه هم مي رساند که شيطان نمي تواند بندگان مخلص خدا را گمراه کند و در دل آنان نفوذ کند. در ميان انسان ها کسي در بندگي خدا، ايمان به خدا، توکل بر خدا و اخلاص به مقام پيامبر اسلام نمي رسد پس او که کاملترين انسان است، از فريب شيطان محفوظ است.
    4. آيات اول همين سوره به صراحت اين داستان را رد مي کند. چون اين آيات مي گويد: «و ما ينطق عن الهوي. ان هو الا وحي يوحي؛ پيامبر بر اساس هواي نفس سخن نمي گويد او فقط آنچه را که به او وحي مي شود مي گويد» (نجم، آيه 3 و 4).
    اين آيه هم نشان مي دهد که پيامبر جز وحي چيز ديگري نمي گويد.
    5. آيات اول اين سوره، در نکوهش بت هاي لات، عزي و منات است و اين سه بت را محکوم مي کند و اين آيات که نکوهش بت هاي سه گانه است با آن دو جمله که در مدح اين بتهاست نمي سازد و به سخن ديگر سياق سوره با اين دو جمله نمي سازد (حياه محمد، ص 128، محمد حسين هيکل).
    کدامين انسان عاقل مي تواند چنين بگويد: «اين بت هاي سه گانه، ساختگي هستند، ارزش و اعتباري ندارند، بي محتوا و بي واقعيت هستند، اين بتها زاييده گمان شما و پدران شماست. اين بت ها والا مقام مي باشند وما را به بهشت مي برند»
    آيا هيچ عاقلي به اين صورت سخن مي گويد؟! اگر آن دو جمله (فانهن الغرانيق العلي و ان شفاعتهن لترتجي) به آيات سوره نجم اضافه شود، آن آيات، مانند اين جمله ها مي ماند. پيامبر فصيح ترين انسان است و به آن صورت سخن نمي گويد و شنوندگان، سخن شناسان قوي و ماهر بودند و اگر آنان از پيامبر چنين سخني مي شنيدند پيامبر را محکوم مي کردند.
    6. راستي و درستي حضرت محمد(ص) زبانزد خاص و عام بود و اگر کسي پيامبر اسلام را بشناسد يقين مي کند که پيامبر اسلام هيچ گاه به خدا دروغ نمي بندد و آنچه از خدا نرسيده به خدا نسبت نمي دهد. اصلا کمالات پيامبر اجازه صدور چنين نسبتي را نمي داد.
    7. پيامبر اسلام دست از همه چيز برداشت، همه منصب ها و ثروت هايي را که به او پيشنهاد مي شد، رد کرد، آزار و اذيت بي حد مشرکان را به جان خريد، شکنجه ها را تحمل کرد و در برابر همه کافران ايستاد، آيا چنين فردي مي شود يک مرتبه از بت پرستي ترويج کند و بت ها را مدح کند؟!
    8. راويان داستان ضعيف و خود داستان از سوي دشمنان اسلام پخش شده است همان طوري که خود محمد بن اسحاق گفته است (تفسير کبير، ج 23، ص 50 - حياه محمد، ص 125).

    با استفاده از سایت www.javab.ir



  17. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    117
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    3 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دلایل بر رد افسانه غرانیق چیست؟

    1- انبياء همواره بوسيله نيروي عصمت از هر گونه خطاء محفوظند، زيرا اگر آنان نيز در امور ديني دچار اشتباه و خطاء شوند، اساس اعتقاد مردم به گفتار وي از بين مي‌رود.
    2- پايه افسانه اين است كه پيامبر در انجام وظيفه رسالت خسته شده بود و دنبال چاره اي بود، كه راهي براي اصلاح وضع آنها پيش بگيرد، در حاليكه صبر و استقامت از خصوصيات اوليه انبياء است و بردباري پيامبر اسلام در طول زندگي خط بطلاني بر پندارهاي بي اساس مي‌باشد.
    3- خداوند در قرآن مي‌فرمايد: «لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه» (فصلت/42) هرگز باطل در آن راه نخواهد داشت. همچنين وعده قطعي خداوند حفظ قرآن از هر گونه پيش آمد بد نگاه خواهد داشت. انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون (حجر/9)
    4- خداوند در همين سوره نجم آيات آغازين مي‌فرمايد: و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي «از روي هوس سخن نمي‌گويد اين قرآن نيست، مگر وحيي كه به او نازل گرديده است.» نجم/3-4
    5- ما قبل و ما بعد اين دو جمله سراپا سرزنش و بدگويي از خدايان آنها است. حال آنها چگونه فقط به اين دو جمله اكتفا كردند.
    6- هرگز لفظ «غرانيق» در لغت و اشعار عرب درباره خدايان بكار نرفته و استعمال نگرديده است.
    فروغ ابديت،آيت الله جعفر سبحاني

    با استفاده از سایت www.javab.ir


    چرا بعضیها وقتی بهشون جواب داده میشود میروند و پشت سرشان را هم نگاه نمی کنند ؟
    ویرایش توسط mmj : ۱۳۸۹/۰۵/۱۳ در ساعت ۱۴:۵۶ دلیل: ترکیب پستها


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود