صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: امام خمينى، قرآن و تفسير

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    امام خمينى، قرآن و تفسير




    امام خمينى (ره) خود آيتى از آيات الهى بود، در افق روشن پيشانى بلند او مى شد تفسير آيت (لقد خلقنا الانسان فى أحسن تقويم) را به تماشا نشست.
    او با قرآن زيست، از قرآن گفت و نور آيات روشن قرآن را همچون چراغى فرا روى جامعه اسلامى قرارداد. او فريادگر بازگشت به قرآن بود، بازگشت به جهان بينى قرآن، انسان قرآن و جامعه قرآنى، و مى خواست مسلمانان به قرآن كه كتاب حركت است برگردند تا در سايه معارف بلند، انسان ساز و زندگى بخش آن، از فلاكت و ركودى كه بر جوامع اسلامى حكم فرما بود رهايى يابند. دورى مسلمانان از قرآن به نظر آن بزرگوار سبب اصلى خواب آلودگى و پژمردگى مسلمانان به حساب مى آمد، و اين همان چيزى است كه قدرت هاى غارتگر در پى آن هستند:
    (اينها نقشه هاست، براى اينكه شماها را جدا كنند، خودتان را از هم، شما را از قرآن جدا كنند. قرآن يك سدى است كه اگر به آن تشبث كنند، و كرده بودند، مسلمين به اين گرفتار نمى شدند. قرآن كريم را ما رها كرديم، اين سد را ما به آن تشبث نكرديم و رسيديم به اينجا كه از هر طرف توى سر ما دارند مى زنند)
    [1]
    اين فرياد، مسلمانان را ازخواب سنگين بيدار كرد و سبب شد كه شعارهاى تند ماركسيست ها، كه در آن فضاى تاريخى، انقلابى هاى پيشرو قلمداد مى شدند و طرفداران حركت هاى انقلابى عليه (امپرياليسم) را كم و بيش عليه دين جلب و جذب كرده بودند و دين را (افيون توده ها) لقب داده بودند، مانند حبابى بر سطح آب بتركد، زيرا آنان ناگهان با موج فزاينده بيدارى مسلمين كه به اصول دينى خويش و قرآن بازگشته بودند مواجه شدند. امام با توجه به آن فضاى حاكم تاريخى بر انديشه آزادى خواهان و ترديدهايى كه دامن زده مى شد مى فرمايد:
    (ما بايد يك مطالعه سطحى، لازم نيست خيلى مطالعه دقيق، يك مطالعه سطحى در قرآن بكنيم، ببينيم كه آيا آنهايى كه دعوت كردند مردم را اينها يك اشخاصى بودند كه آمده بودند و توده ها را ضعيف كردند؟ توده ها را خواب كردند؟ براى خواب كردن توده ها آمدند؟ اينها عمال قدرتمندانند؟ يا نه. يك مطالعه جزئى هم در قرآن بكنيم كه ببينيم آيا قرآن آمده است كه براى ذكر و براى حرز و امثال ذلك، يا نه قرآن را نشناختند؟
    قرآن يك كتابى است كه از آن تحرك بيشتر استفاده مى شود تا چيزهاى ديگر، يك كتابى است كه مردم را حركت داده است و از خمودى كه دارند حركت داده است، با همه طاغوت ها در انداخته است.)
    [2] اين حركت آفرينى هم جزء روش تربيتى و اهداف قرآن است، كه در اين نوشتار بيان خواهد شد. در اين نوشتار مى خواهيم از ديدگاه امام خمينى(ره) درباره تفسير، مفسران، رسالت قرآن و اهداف تفسير و ويژگى بايسته تفسير سخن بگوييم، و گرايش و سبك تفسيرى ايشان را مورد بررسى قرار دهيم.


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دغدغه فهم صحيح كلام وحى

    دغدغه دينداران درباره متون مقدس پيامد دوگانه اى را در پى داشته است. يك سوى اين سكه، اقبال و اهتمام فراوان دينداران به متون مقدس دينى است و سوى ديگر آن، دغدغه فهم درست آن است.
    در غرب، خواندن كتاب مقدس را به عنوان عبادت تلقى مى كنند، و در اسلام نيز تلاوت قرآن يكى از بالاترين ارزش هاى عبادى شمرده مى شود، بويژه در برخى از زمان هاى مشخص، مانند ماه رمضان كه ماه نزول قرآن است. همچنين خواندن متن قرآن به زبان اصلى هويتى دارد كه ترجمه هاى آن ندارد. در خود قرآن نيز به تلاوت و تدبر در قرآن فرمان داده شده است.
    خواندن قرآن همواره با فهمى براى تلاوت كننده آن همراه بوده است، بويژه در صدر اسلام كه قرآن به زبان و در زمان آنها نازل شده بود، بيشتر افراد مى فهميدند كه قرآن چه مى گويد، بويژه با تفسيرگرى شخص حضرت ختمى مرتبت(ص).
    اما پس از پيوستن پيامبر به رفيق اعلى، كه جريان نزول قطع شد، زمان، برخى از الزامات خودش را بر مسلمانان تحميل كرد؛ نسل جديد، مسلمانان تازه روى آورده به ايمان و فهم هاى متفاوت از ژرفاى اقيانوس قرآن سبب شد كه برخى براى تفسير قرآن كمر همت ببندند و نگذارند قرآن بد فهميده شود، يا تحريف معنوى شود.
    در اين مهم، از يك سو اندازه نيازها به فهم متنى نامحدود از نظر زمان و معارف سبب شد كه محدوديت هايى در تفسير مفسران به وجود آيد. دغدغه فهم بويژه با قيد درست، جدى تر شد، و روز به روز، شمار مفسرانى كه به عنوان يك هدف اساسى علمى عبادى تفسير را كار جدى خود قرار دادند افزايش يافت.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پديد آيى علوم قرآن

    چنين جريانى قابل پيش بينى بود، و لازم بود تفسير قاعده مند و رويه مند شود. در احاديث بسيارى درباره فهم درست قرآن، مراجعه به (راسخان در علم) كه در خود قرآن آمده، پرهيز از (تفسير به رأى) و تفاوت و معيار تأويل و تنزيل وأ به عنوان قواعدى براى فهم درست مطرح شده بودند، و در زمان امامان معصوم نيز اين قواعد گسترش يافت.
    امامان اهل بيت نقش اساسى و مهمى در تأسيس قواعد تفسير داشتند،
    [3] و از جمله اينكه افرادى خاص را تربيت كردند تا قرآن را با روش درست بفهمند و تفسير كنند، از آن جمله است ابن عباس، شاگرد امام على(ع) كه اگر چه پيامبر را درك كرد، اما در آن زمان كوچك بود و بيشترين بهره را از امام على(ع) برده است. در برابر، برخى نيز از تفسير قرآن ابا مى كردند و از ترس تفسير به رأى يا آميخته شدن كلام انسان با كلام خدا و مسائل ديگر، نوشتن حديث و تفسير را ممنوع اعلام كردند، و نقشى را كه حديث مى توانست در تفسير صحيح قرآن داشته باشد، بدين سان كم رنگ كردند و توجه به قرآن بدون تفسير، جريانى شد كه كم و بيش مدت ها ادامه يافت و هنوز آثار آن را بر تفكر مذهبى برخى از مسلمانان درباره قرآن مى توان ديد، اگر چه كم رنگ تر و رقيق تر از زمان نخستين.
    اما به هر حال، مردم با قرآن سرو كار و داشتند، با معارف و احكام آن در تماس بودند، ناچار درباره آن مى انديشيدند، مى پرسيدند و سرانجام نيز شروع به نوشتن كردند


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    روش هاى تفسيرى از آغاز تا امروز

    پرهيز از تفسير به رأى سبب مى شد كه توجه بيشتر به تفاسير صحابه، معنى كردن واژگان، شأن نزول و چيزهايى از اين دست محدود بماند، و در مرحله عمل، تفسير به روش (مأثور) رايج گردد، اما به تدريج در دامن فرهنگ اسلامى دانش هايى ظهور و حضور پيدا كردند و گسترش يافتند كه برخى مانند صرف، نحو، لغت، معانى، بيان، بديع، فقه و اصول فقه وأ براى فهم بيشتر قرآن و حديث و به ويژه قرآن وضع شده بودند، و برخى ديگر نيز در اثر تماس با تمدن هاى ديگر اقتباس و جذب شدند، و سپس با تكميل و نقد در ميان علوم فرهنگ اسلامى براى خود جا باز كردند، كه منطق و فلسفه از اين ميان برجسته تر است.
    از سويى ديگر دانش ها مانند نجوم، پزشكى، جغرافيا و رياضيات نيز در دامن فرهنگ اسلامى رشد و بالندگى يافتند، كه همه اينها سبب مى شد در فهم مسلمانان از قرآن و حديث تأثير بگذارند، بويژه در فهم قرآن، كه هم هويت مستقل و ويژه اى داشت و هم جايگاه مهم و بلامنازع.
    تفسير مأثور، تفسير ادبى (با توجه به صرف و نحو و بلاغت و فصاحت)، تفسير فقهى (با توجه به اصول فقه و روش هاى برداشت از آيات الاحكام)، و تفسير علمى (با دخالت دادن قواعد منطق و يافته هاى فلسفه و يا فهم هاى علمى مربوط به هيئت ونجوم و رياضى و پزشكى در تفسير قرآن) و سرانجام تفسير كلامى، از انواع روش هاى تفسيرى بودند كه قدم به صحنه زندگى فكرى مسلمانان گذاردند، و از هر يك نمونه هاى جداگانه چندى پديد آمدند.
    پديدآيى علم كلام اسلامى، كه ريشه آن در همان صدر اسلام قابل پيگيرى است نيز بر روند روش هاى تفسيرى تأثير جدى بر جاى گذشت، تفسير با پيش فرض هاى كلامى فرقه اى نيز به تدريج جايگاهى يافت. اگر چه برخى از اين نمونه ها در برابر حملات بى دينان موضع مى گرفتند، اما نبايد فراموش كرد كه نزاع اصلى نحله هاى كلامى نيز چيزى كم ارزش و اندك نبود، بويژه دعواى طولانى معتزله و اشاعره .
    در اين ميان، عده اى نيز به فهم قرآن از زوايه اى ديگر نگريسته و اهداف ديگرى را مد نظر قرار دادند و جمود بر ظاهر قرآن را سبب پايبند ماندن در قشر بالايى و ظاهر قرآن شمرده، راه درست فهم قرآن را در فهم لباب و بواطن قرآن دانستند. البته اين روش نيز گرچه بى ريشه در افكار دينى نبود، اما روش تفسيرى جداگانه اى به نام روش عرفانى را پى ريخت كه اگر چه بى ضايعه نبود، اما آثار ارزشمندى را به وجود آورد و افق هاى والاترى را براى فهم ژرفاى قرآن در برابر غواصان اقيانوس معارف قرآن قرارداد، تا بتوانند مرواريدهاى ناب نهفته در لايه هاى زيرين آن را به دست آوردند، كه مى توان از شيخ محى الدين ابن عربى به عنوان چهره اى بسيار روشن در اين روش اشاره كرد. اگر چه عده اى بر اين نظرند كه جداى از برخى آموزه هاى تند تفسير باطنى و برداشت هاى گاه بسيار بى ربط به نام تفسير صوفيانه، جريان اصيل تفسير عرفانى ريشه در خود قرآن و پيشوايان اسلام دارد؛ مثلاً مجموعه اى از روايات تفسيرى عرفانى منسوب به امام جعفر صادق(ع) در حقايق التفسير سلّمى، كه به اهتمام پل نويا جمع آورى و چاپ شده است نشان از وجود ريشه هاى عرفان اصيل در متن آموزه هاى دينى رهبران اسلام دارد.
    در اينجا به دنبال شناساندن روش هاى تفسير نيستيم، هدف ما از بيان اين مقدمه نيز تأكيد بر اين حقيقت است كه انواع روش هاى تفسيرى برآمده از متن نيازهاى گونه گون و ذائقه هاى متفاوت تفسير خوانان از يك سو، و برخاسته از تخصص و توانايى ها و دلبستگى هاى مفسر از سوى ديگر بوده است، كه حتى با توجه به اين علائق متفاوت گاه (انتظارات) متفاوتى نيز از متن به چشم مى خورد. بويژه درعرصه هاى كلامى، پيش فرض ها و انتظارات مفسران به شدت رنگ و بوى خود را در تفسير فرقه هاى كلامى نشان مى داده است.


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    امام و فهم قرآن

    اكنون در پى آنيم كه بدانيم حضرت امام(ره) با چه ديدى به تفسير ، يعنى شناخت متن وحيانى قرآن و ماهيت قرآن، قابل فهم بودن آن، درجات فهم پذيرى يا درجات فهم ما از قرآن و هدف اساسى تفسير مى نگرد و چه نگاهى به تفسير و مفسران گذشته و امروز دارد؟ آيا تفاسير گذشته را كامل، ناتمام، درست يا نادرست، با ارزش يا بى ارزش تلقى مى كند و اگر تفصيلى دارد در چيست؟
    داشتن، يا نداشتن پيش فرض، علائق و انتظارات مفسر، شناخت معناى محورى متن ، افق تاريخى زبان قرآن و تأثير آن در تفسير، درك زمان ما، حجاب هاى فهم قرآن و موانع فهم درست از نظر ايشان چيست؟
    دومسأله را از يكديگر بايد جدا كرد؛ يكى گرايش مفسر، يعنى زاويه نگاه به محتوا و نوع معارف استخراجى از متن كه مشرب تفسيرى ناميده شود، گر چه ممكن است به آن با تسامح، روش تفسيرى نيز اطلاق شود. و ديگر شيوه خاص كاربرد ابزارهاى فهم درعمليات استخراج معارف و تفسير قرآن، كه مى توان آن را روش ناميد، مانند استفاده از صرف و نحو و علوم بلاغى.
    تفاوت اين دو در نوع نگاه به محتوا و آن چيزى است كه استخراج مى شود، مثل فقه، عرفان، كلام و يا مطالب علمى و فلسفى، و تفسير اجتماعى. يك تفسير، نگاهش به مطالب عرفانى است، تفسيرى ديگر به احكام، و طبيعتاً هر كدام هم به آياتى خاص توجه بيشتر نشان خواهد داد، تفسيرى ديگر كلامى است. در روش تفسيرى هم مقصود ما ابزارهاى فهم است، استفاده از لغت، بلاغت، روايت، عقل، تفسير آيه به آيه .
    درباره مشرب امام، سخن روشن است، مشرب ايشان عرفانى است، اما اين همه حقيقت نيست، بخشى ازحقيقت است. (در جاى خود اين مطلب را توضيح داده ايم) اما درباره روش امام مى توان بعد از بررسى نمونه ها نظر داد، بويژه اگر بخواهيم در اين ميان برخى از ابزارها و امكانات تفسيرى را كه جايگاه ويژه در روش برداشت امام دارند برجسته تر نشان بدهيم.


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نگاه امام به تفاسير

    امام بر اين باور است كه تا كنون تفسيرى جامع و متناسب با اهداف و برنامه هاى قرآن نوشته نشده است:
    (به عقيده نويسنده تا كنون تفسيرى براى كتاب خدا نوشته نشده.)
    [4] وحتى امامان معصوم ما را هم فرصت تفسير قرآن ندادند: (نشد كه آنها تفسير كنند و آن معارفى كه در قرآن هست آنها بيان كنند براى ما، اينها از تأسف هايى است كه ما بايد در گور ببريم.)
    [5] و در ادامه همان سخن ضمن اظهار تأسف حتى كلمه استرجاع را بر زبان جارى مى كند: (بنابراين ما بايد در اين امور متأسف باشيم كه از قرآن دست مان كوتاه است. و اين تفسيرهايى كه بر قرآن نوشته شده است از اول تا حالا، اينها تفسير نيستند. اينها البته يك ترجمه هايى، يك بويى از قرآن بعضى شان دارند، و الا تفسير اين نيست. در هر صورت، انا لله و انا اليه راجعون.)
    [6] اين نظر امام درباره تفاسير، برخاسته از نظر ايشان درباره تعريف تفسير است. امام تعريفى بسيار ساده اما روشن و كاربردى از تفسير ارائه مى دهد: (به طور كلى معناى (تفسير) كتاب آن است كه شرح مقاصد آن كتاب را بنمايد؛ و نظر مهم آن بر بيان منظور صاحب كتاب باشد.)
    [7] و مفسرى كه در تفسير خود اين سخت گيرى را رعايت نكند كار او در واقع تفسير نيست، زيرا: (مفسر وقتى مقصد نزول را به ما فهماند مفسر است، نه سبب نزول را، به آن طور كه در تفاسير وارد است.)[8] اين تعريف تفسير در واقع به (فهم) قرآن توجه دارد تا مثلاً به زيبايى شناسى، تاريخ شناسى و شرح اللفظ آن . فهميدن و كشف منظور صاحب كتاب، كارى است كه مفسر بايد به آن بپردازد، سبب نزول را هم اگر مى گويد بايد در راه فهم مقصود صاحب كتاب از آن استفاده كند و عموم قرآن را در خصوص مورد محدود نسازد. پرداختن به بحث هاى صرفاً ادبى و بلاغى و تاريخي‏أ نمى تواند به معناى فهم قرآن يا تفهيم آن باشد، زيرا مقصود صاحب كتاب آن جهات نيست: (صاحب اين كتاب سكاكى و شيخ نيست كه مقصدش جهات بلاغت و فصاحت باشد؛ سيبويه و خليل نيست تا منظورش جهات نحو و صرف باشد؛ مسعودى و ابن خلكان نيست تا در اطراف تاريخ عالم بحث كند؛ اين كتاب چون عصاى موسى و يد بيضاى آن سرور، يا دم عيسى كه احياى اموات مى كرده نيست كه فقط براى اعجاز و دلالت بر صدق نبى اكرم آمده باشد)
    [9] اين ديدگاه امام به هرمنوتيك جديد بسيار شبيه است، بويژه ديدگاه ديلتاى و پيروان او مانند هرش و ديگر كلاسيك هاى نوين هرمنوتيك كه بحث گسترده تر آن در مقاله اى جداگانه آمده است واين دغدغه خاطر است كه امام را وا مى دارد به شدت از روش مفسران قرآن انتقاد كند، اگر چه به خود مفسران براى تلاش شان سخت احترام قائل است، زيرا آنچه كه در بيشتر تفسيرهاى گذشته وجود دارد تكيه بر بعدى از ابعاد مربوط به قرآن است، و گاه بيشتر درباره قرآن است تا تفسير قرآن؛ مثلاً آنجا كه هدف مفسر، تنها نشان دادن اعجاز هنرى قرآن و ابعاد زيبايى شناختى آن است، اگر چه مفيد است و به شناخت ظاهر ادبى قرآن كمك مى كند، اما ربطى به فهماندن و فهميدن مقصود كتاب پيدا نمى كند. امام تلاش فراوانى دارد كه معيار تفسير درست و همين طور معيار ارزيابى تفاسير را به طور مشخص بيان كند. از نظر ايشان همان چيزى كه معيار تفسير درست است، معيار ارزيابى درستى تفاسير و صحيح بودن جهت گيرى آنها نيز هست. به عقيده ايشان:
    (كتاب خدا، كتاب معرفت و اخلاق و دعوت به سعادت وكمال است.)
    [10] شناخت هدف قرآن را نيز نبايد فقط با ديد بيرونى و نگاه از بيرون فهميد؛ با پيش فرض ها و باورهاى فلسفى و برهانى، بلكه بايد ديد خود اين كتاب چه هدفى را به عنوان هدف و برنامه خود معرفى مى كند: (ما بايد مقصود از تنزيل اين كتاب را قطع نظر از جهات عقلى برهانى، كه خود به ما مقصد را مى فهماند ازخود كتاب اخذ كنيم. مصنف كتاب مقصد خود را بهتر مى داند. اكنون به فرموده هاى اين مصنف راجع به شؤون قرآن نظر كنيم، مى بينيم خود مى فرمايد: (ذلك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين) اين كتاب را كتاب هدايت خوانده)
    [11] (تنها كتاب سلوك الى الله و يكتا كتاب تهذيب نفوس و آداب و سنن الهيه است و بزرگ تر وسيله رابطه بين خالق و خلق و عروة الوثقى وحبل المتين تمسك به عزّ ربوبيت است.)[12] با توجه به اينكه قرآن، كتاب هدايت، سلوك و عرفان است، (كتاب تفسير نيز بايد كتاب عرفانى اخلاقى و مبيّن جهات عرفانى و اخلاقى و ديگر جهات دعوت به سعادت آن باشد.)[13] (مفسر بايد شؤون الهيه را به مردم تعليم كند، و مردم بايد براى تعلم شؤون الهيه به آن رجوع كنند تا استفادت از آن حاصل شود. (و ننزّل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين و لايزيد الظالمين الا خساراً) اسراء/82 چه خسارتى بالاتر از اينكه سى چهل سال كتاب الهى را قراءت كنيم و به تفاسير رجوع كنيم و از مقاصد آن بازمانيم)[14] اگر در اين فضا قرار بگيريم آن وقت مى توانيم رمز انتقاد امام را بر بيشتر تفاسير دريابيم، و نيز اينكه چه تفسيرى مى تواند واقعاً تفسير باشد و چه تفسيرى در راستاى صحيح تفسير قرار نگرفته است. نقد امام بر مفسران و تفاسير با اين ديدگاه است. اكنون به برخى ازانتقادات امام بر مفسران و تفاسير اشاره مى كنيم:
    شايد بتوان انتقادات امام را در چند قسمت قرار داد، و نوع انتقادى را كه بر تفاسير وارد است به چند گونه تقسيم كرد:
    1. توجه نكردن به مقصود صاحب كتاب، و پرداختن به بحث هاى پيرامونى و جانبى و يا بيرون از مقصد نزول.
    2. تفسير يك بعدى معنوى، بدون توجه به دنيا، يا بر عكس.
    3. تكيه بر يك روش و تكفير ديگران يا تفسيق آنها.
    4. دخالت دادن آراء و عقايد خويش در تفسير، و آغاز پيش فرض هايى از پيش خود، بدون توجه به بيان خود قرآن درباره به دست آوردن پيش فرض درست براى تفسير و فهم قرآن.
    5. جمود بر ظواهر.
    6. نداشتن آگاهى و توانايى لازم براى تفسير.
    7. تفسيرهاى انحرافى و التقاطى يا تفسير مادى قرآن.
    همان گونه كه مى نگريد، برخى از انتقادها بر (گرايش ها) و برخى از آنها بر (روش ها) يا (اهداف) و يا بر (پيش فرض ها)ست.


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    1. توجه نكردن به مقصود صاحب كتاب

    توجه نكردن به مقصود صاحب كتاب، سهمناك ترين دره اى است كه ممكن است مفسر در آن سقوط كند:
    (مفسرى كه از اين جهت غفلت كرده يا صرف نظر نموده يا اهميت به آن نداده، ازمقصود قرآن و منظور اصلى انزال كتب و ارسال رسل غفلت ورزيده، و اين يك خطايى است كه قرن هاست اين ملت را از استفاده از قرآن شريف محروم نموده و راه هدايت را به روى مردم مسدود كرده.)
    [15] تفاسيرى كه به امور جنبى و جهات ادبى مانند نحو و صرف و بلاغت و لغت، يا به امور تاريخى و گسترش داستان هاى قرآنى وأ پرداخته اند، هيچ كدام تفسير به معناى واقعى كلمه نيستند، زيرا: (هيچ يك از اينها داخل در مقاصد قرآن نيست و از منظور اصلى كتاب الهى به مراحلى دور است.)
    [16] مقصد كتاب الهى هدايت است، و چون بيشتر مفسران، بُعد هدايتى قرآن را در تفسير خويش مغفول گذاشته اند امام مى فرمايد: (به عقيده نويسنده تا كنون تفسير براى كتاب خدا نوشته نشده. به طور كلى معناى (تفسير) كتاب آن است كه شرح مقاصد آن كتاب را بنمايد)[17]

  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    2. تفاسير يك بعدى

    يكى از مصيبت هاى مسلمان ها اين است كه برخى از مفسران، به دليل محدوديت خويش، قرآن را نيز محدود انگاشته اند و چنان تفسيرش كرده اند كه گويى هيچ چيزى جز آنچه اين مفسران مى دانسته اند، در قرآن وجود ندارد، و عملاً قرآن را تا حد يك كتاب عرفانى يا فقهى يا تاريخى و يا متنى ادبى وأ تنزل داده اند. مثلاً مفسران با گرايش عرفانى فقط با داده هاى عرفانى قرآنى را تفسير كردند و ديگران را تخطئه كردند، و فلاسفه با داده هاى فلسفى:
    (وقتى دنبال تفسير قرآن رفتند، ملاحظه مى كنيد كه (تمام آيات را نباشد) اكثر آيات را برگرداندند به آن جهات عرفانى و فلسفى و جهات معنوى، و به كلى غفلت كردند ازحيات دنيايى و جهاتى كه در اينجا به آن احتياج هست و تربيت هايى كه در اين جا بايد ديده بشود، از اين غفلت كردند، به حسب اختلاف مسلك شان رفتند دنبال همان معانى بالاتر از ادراك مثلاً عامه مردم و علاوه بر آن ما عداى خودشان را تخطئه كردند و در همين اوان و همين عصر، يك دسته ديگرى كه اشتغال داشتند به امور فقهى و به امور تعبدى، اينها هم تخطئه كردند آنها را)
    [18] براى نشان دادن اينكه هيچ يك از اين دو گرايش يا گرايش هاى ديگر، نمايانگر همه ابعاد علمى و تربيتى و معنوى قرآن نيستند نظر امام درباره جامعيت قرآن را آورديم و ديديم كه قرآن چه جامعيت و گستره و ژرفايى دارد. از نظر امام برداشت هاى عرفانى، فلسفى، علمى، فقهى، اجتماعى و سياسى از قرآن اشكالى ندارد، آنچه اشكال دارد محدود كردن قرآن در يكى از اين گرايش ها و خطا دانستن ديگر گرايش ها است: (اينها محصور كردند اسلام را به احكام فرعيه و آنها محصور كرده بودند اسلام را به احكام معنويه، به امور معنويه و به مافوق الطبيعه. آنها به خيال خودشان مافوق الطبيعه همه جهات هست و اينها هم به خيال خودشان احكام طبيعت و فقه اسلامى و اينهاست و ديگران همه اش بى جهت است.)[19]

  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    3. تكفير و تفسيق

    يكى از دردناك ترين رويدادها در تاريخ تفسيرنويسى اين است كه اصحاب هر گرايشى صاحبان ديگر گرايش ها را تفسيق و تكفير كنند، و چنان بپندارند كه قرآن فقط در همان بعدى كه آنان پرداخته اند قابل تفسير است و در هر بعدى ديگر سبب كفر و فسق مى شود.
    بى هيچ ترديدى نامسلمانانى هم از قرآن مى خواسته اند سوء استفاده كنند؛ حساب آنها جداست، اما سخن درباره تفاسيرى است كه با اعتقاد به اصول اسلام به تحرير درآمده>اند:
    (يا حكم الحاد كردند و يا حكم تكفير كردند، يا هر چه كردند آنها را تخطئه كردند، و اين هر دو روش خلاف واقع بوده است.)[20] اين تنگ نظرى نيز كه نشانه تحجر است مصيبت هاى بسيارى به بار آورده است. خود امام نيز از گزند چنين برخوردهاى متحجرانه اى در امان نبوده است، برخى از همان كج انديشان از كوزه اى كه مصطفاى خردسال فرزند امام آب نوشيده بود آب نمى خوردند، كه پدر او فلسفه تدريس مى كند

  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    4. پيش فرض هاى نااستوار

    لغزشگاه ديگر مفسران، ماندن در حجاب پيش فرض ها و باورهايى است كه از پيش در ذهن آنان رسوب كرده است، در هنگام برخورد با قرآن نيز به جاى تلاش براى فهم قرآن مى خواهند قرآن را به گونه اى معنى و تفسير كنند كه باعقايد از پيش پذيرفته شده و مسلم انگاشته شده آنان همساز آيد.
    در اينجا سخن از مطلق پيش فرض و پيش فرض هاى برگرفته شده ازخود قرآن و پيش فرض هاى بيرونى و بررسى درستى يا نادرستى آن نيست، زيرا هر مفسرى براى فهم قرآن به يك سلسله مبادى عقلى فهم، و يك دسته پيش فرض هاى برگرفته شده ازخود قرآن تكيه دارد،
    [21] حضرت امام نيز در فهم صحيح قرآن، كشف مقصود اساسى معارف قرآن را به عنوان پيش فرض برگرفته ازخود قرآن، لازم و بايسته مى داند. تفاوت است ميان اينكه با استفاده از پيش فهمى درصدد فهم درست قرآن باشيم، تا اينكه چيزى از پيش پذيرفته باشيم و قرآن را بر آن تطبيق كنيم. امام، آنجا كه حجاب هاى فهم قرآن را بر مى شمارد مى فرمايد:
    (يكى ديگر از حجب، حجاب آراء فاسده و مسالك و مذاهب باطله است، كه اين گاهى ازسوء استعداد خود شخص است، و اغلب از تبعيت و تقليد پيدا مى شود. واين از حجبى است كه مخصوصاً از معارف قرآن ما را محجوب نموده‏أ اگر هزاران آيه و روايت وارد شود كه مخالف آن باشد، يا از ظاهرش مصروف مى كنيم يا به آن نظر فهم نكنيم)[22] امام، مثال هايى از باورهاى مشهور بين عوام مى زند كه راه را بر فهم صحيح معارفى از قرآن بسته است و چه اندوه و افسوسى دارد آنجا كه از ممنوع الورود شمرده شدن باب معرفة الله و مشاهده جمال، در اثر قياس به باب تفكر در ذات كه ممنوع است سخن مى گويد![23]

صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود