صفحه 1 از 7 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شرح حال عالم ربانی سید محمدحسن الهی طباطبایی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    شرح حال عالم ربانی سید محمدحسن الهی طباطبایی




    باسمه تعالی
    پرورده عشق شد سرشتم
    .....و ما به دنیا آمده ایم تا فرشتگان را مبهوت خود کنیم.
    آمده ایم تا «انی جاعل فی الارض خلیفة» خدا را تحقق بخشیم.
    آمده ایم تا کارو بارمان عاشقی باشد و سر و جان در کار او کنیم که فرشته، عشق نداند.
    فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی/ بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز
    و می گویند: مردانی هستند که این گونه اند، کسانی که کار و دکان و پیشه را سوخته اند و شغل شان عاشقی اشت. آن ها در نرد عشق، آن قدر از خود مایه گذاشته اند و در این راه پایداری کرده اند که ذره ذره وجودشان را به عشق باخته اند و با این وجود زبان حال شان این است که:
    پرورده عشق شد سرشتم/ جز عشق مباد سرنوشتم
    در حلقه عشق جان فروشم/ بی حلقه او مباد گوشم
    گر چه ز شراب عشق مستم/ عاشق تر از این کنم که هستم

    و آیت الله سید محمد حسن الهی یکی از آنان است. کسی که در این قمار عاشقانه ذره ذره وجودش را با خدا معامله و به او واگذار کرده، آن گونه که در آخر، اتصال روحش به خدا از اتصال شعاع خورشید به خورشید بیشتر شده است:
    « إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ»[1]
    و او دیگر سید محمد حسن قاضی طباطبایی نیست که خدایی و الهی شده است.
    پی نوشت:
    [1].اصول كافى، ج 3، ص 242




  2. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    این گفتار امیرالمومنین علی علیه السلام است که:
    «رحم اللهُ إمرءً عَرَفَ قدره.....»[1]؛ «خدا رحمت کند بنده ای را که قدر و قیمت خودش را می شناسد.»
    و این امام صادق علیه السلام است که می فرماید:
    «قیمت من خداست، من خود را با بهشت خدا هم عوض نمی کنم.»
    آیت الله الهی نیز از زمانی که خود را شناخته، دریافته که باید به محبوب ترین و عزیزترین این عالم برسد و این گونه برای او که مرغ دلش هوای عالم علوی دارد، برای او که به یک جرعه از جام چشمان معشوق مست شده و به او دل باخته، برای او که هزار بار این نکته را تحقیق کرده که جهان و کار جهان هیچ در هیچ است، دل باختن به دنیا و معامله با آن معنی ندارد.
    به این گفتار او از زبان علامه حسن زاده گوش فرا ده:
    «نکته ای بلند از استادم شادروان جناب علامه آقا سید محمد حسن الهی طباطبایی تبریزی، جانم به فدایش، به یادگار دارم. روزی در شیخان قم به حضور مبارکش افتخار تشرف داشتم و هیچ گاه در محضر فرخنده اش یک کلمه از دنیا و از کسی گله و شکوی و حرف کم و زیاد مادی نشنیدم. فرمود: آقا انسان ها معادن اند باید معدن ها را دراورد.»[2]
    پی نوشت:
    [1].غررالحکم، باب عرفان القدر، ص233
    [2].معرفت نفس، علامه حسن زاده آملی، ج2، ص242



  3. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اما معدن وجود هر انسانی می تواند قیمتی داشته باشد. کسی که خود را با پول ناچیزی عوض می کند و یا کسی که خود را به گناه غیبت و تهمت می فروشد، آن اندازه می ارزد و آن که عبادتش را به خاطر ترس از جهنم و یا شوق بهشت انجام می دهد همان قدر ارزش دارد.
    اما آن که خرید و فروشش با خدا شد، قیمتش هم خود خدا رقم می خورد که فرمود:
    «انا دیته»
    پس اگر زندگی ایت الله سید محمدحسن الهی را می خوانی و در آن ردپایی از دنیا و اهل آن نمی بینی به این خاطر است که معامله با معشوقش او را از معامله با مقام و منصب دنیا، حرف ها و نگاه های تحسین آمیز دیگران و هر چه که رنگ و بوی دنیا را دارد، باز داشته و زبان حالش این شده است که:
    امروز امیر در میخانه تویی تو / فریادرس این دل دیوانه تویی تو
    مرغ دل ما را که به کس رام نگردد/ آرام تویی دام تویی دانه تویی تو
    ویرانه بود هر دو جهان نزد خردمند/ گنجی که نهان است به ویرانه تویی تو




  4. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    و شاید حاصل ما از خواندن این تاپیک همین باشد که بدانیم قیمت ما خداست و ما امده ایم که خدایی شویم.
    راستی او را به گناه که نمی فروشی عزیز؟
    گناه، خدا فروشی محض است، پایین آوردن خدا از مقام عز قدسش و زیر پا نهادن امرش است. ببین او را با چه چیز و چه کسی معاوضه می کنی؟ و تا کجا می خواهی با او باشی؟
    اگر عشق و طلب حقیقی باشد، مرد راه از نشیب و فراز نمی اندیشد؛ و تو تا کدام فراز و نشیب هستی؟ این خسته نشدن تا کجاست؟ تا کجا دنیا و اهل دنیا سردت نمی کنند و او را نمی فروشی؟
    امثال ایت الله الهی هم انسان های معمولی مثل ما بودند فقط قدر و قیمت خود را یافتند.
    پس اگر هنوز قدم در راه نگذاشته ای و معشوقت را نیافته ای به دلت یک بسم الله بگو و شروع کن و اگر قدر و قیمت خود را فهمیده ای و حساب و کتابت را کرده ای، عزم جزم کن و به معشوقت ثابت کن که دوستش داری هر چند که حسن او از عشق غیر مستغنی است.
    ا
    گر چه حسن تو از عشق غیر مستغنی است/ من آن نیم که از این عشقبازی ایم باز



  5. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    طلوع
    و باز نسیم بهشت وزیدن می گیرد تا نوید بهاری دیگر دهد. بهاری از بهشت ولایت که خزانی در پی ندارد.
    آری؛ ماه؛ ماه علی است و ندای ملکوتی این الرجبیون کران تا کران طنین انداز است.
    سال 1325 ه. ق و امروز بیست و دومین روز از این ماه بهاری است که صدای گریه کودکی در تبریز، در خانه و در آسمان ها غوغایی از شوق به پا می کند، گریه اش گریه «کودکی» نیست بلکه حکایت از آن دارد که:
    سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد/ تا روی در این منزل ویرانه نهادیم
    پدر باز قلم در دست می گیرد و مانند چهارسال قبل با چشمانی پر از شوق و دلی پر از شکر در آخر قرآن نام فرزند دومش را می نگارد و زیر لب زمزمه می کند: محمدحسن؛ باشد که سیره اش به ان امام همام، مظهر حسن الهی در خَلق و خُلق شبیه گردد.



  6. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نسب
    سیدمحمدحسن از نسل سادات طباطبایی است، از طرف پدر به حسن مثنی فرزند امام حسن مجتبی علیه السلام و از طرف مادر به فاطمه بنت الحسین علیه السلام می رسد و چه نسل پربرکتی که بسیاری از علما و بزرگان اسلام از این نسل برخاسته اند.
    آباء و اجدادش تا چهارده نسل از علما اعلام بوده اند. نسب ششم او که آقامیرزا محمدعلی قاضی است، قاضی القضاة خطه آذربایجان بوده و تمام آن ناحیه تحت نفوذ علمی، فقهی، و قضایی اش قرار داشته و بدین جهت به «قاضی»ملقب شده و این لقب از آن زمان به بعد در اولاد و احفادش باقی مانده است.
    پدرش میرزامحمداقا قاضی طباطبایی وارسته و از علمای شهر تبریز است.
    او با خانواده یحیوی تبریز وصلت کرد که ثمره این پیوند دو فرزند به نام های سید محمدحسین و سیدمحمدحسن می باشد.



  7. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شجره نامه ایشان به صورت زیر است:
    امام حسن مجتبی علیه السلام- حسن مثنی- ابراهیم غمر- اسماعیل دیباج- ابراهیم طباطبا- ابوعبدالله احمد رئیس- ابوجعفرمحمد(معروف به ابن خزائیه)- ابوعبدالله فتوح الدین احمد- ابوالحسن محمدشاعر- شهاب الدین علی- ابوهاشم طاهر- ابوالمجد اسحاق- حمزه(بزرگ عراق)- ابوهاشم علی(امیرکا)- ابوالفضل عمادالدین علی- ابوالمجد شهاب الدین علی- کمال الدین محمد- فخرالدین حسن-عمادالدین (امیرالحاج)- عبدالغفار- سراج الدین میرعبدالوهاب- علی اکبر(ملقب به میرشاه)-اسماعیل-مجدالدین- صدرالدین محمد- حاج محمدعلی (قاضی)- محمد- محمدتقی(قاضی طباطبایی)- حاج علی اصغر(مشهور به شیخ الاسلام)- محمدحسین- محمد- آیت الله سیدمحمدحسن الهی طباطبایی[1]
    پی نوشت:
    [1].ز مهر افروخته، سید علی تهرانی، ص 158



  8. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    کودکی
    هنوز هجده ماه از حضور پرنور او در خانه نگذشته که مادر به سرای دیگر می شتابد و پس از چهارسال پدرشان هم از دنیا می رود. دوستان و آشنایان همه نگران آن ها و غمگینی یتیمی شان هستند. اما رب الارباب دلسوزتر از پدر و مهربان تر از مادر آن ها را بیش از پیش در مهر و عطوفت خود غرق می سازد.
    اگر در پرده دارد یار طرز مهربانی را/ من از عشقش انیس مهربانی کرده ام پیدا
    طبق وصیت پدر حاج میرزا باقر قاضی که روحانی و معلم است و در شهر شهرت و آبرویی دارد، تربیت آن دو برادر را بر عهده می گیرد و برای آن ها یک خادم و خادمه می گمارد تا عهده دار این وظیفه شوند.



  9. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تحصیلات
    زمان به سرعت می گذرد محمدحسن شش ساله همراه برادر بزرگترش محمدحسین قرآن را فراگرفته و به آموختن بوستان و گلستان و دیگر کتاب های مکتب مشغول می شوند.
    میرزا علی نقی خطاط نیز هر روز به خانه می آیسد و به آن ها خوشنویسی یاد می دهد و آن ها با شوق فراوان گاهی به بیرون شهر می روند و تمام روز را در بین تپه ها تمرین خط می کنند و روزگار این چنین تا شش سال بر آنها می گذرد.
    در این میان خداوند مهربان و صبور، آرام آرام آن ها را به سوی خود می خواند و در هر قدم شان شیوه بندگی را به آن ها می آموزد.
    محمدحسن دوازده سال دارد که به سفارش شیخ محمدعلی سرایی همراه برادرش سیدمحمدحسین که بعدها به علامه طباطبایی مشهور می شود راهی مدرسه طالبیه تبریز می شوند تا دروس حوزه را فرا گیرند و شش سال طول می کشد تا دروس سطح را به اتمام برسانند.



  10. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    همسایه آفتاب
    اما این دو بسان دو رود زلال و جاری دلتنگ دریایند. روح بزرگشان در قفس سینه بی قراری می کند. سال 1304ه ق است که آن ها چند قطعه زمین زراعی شان را به یکی از آشنایان می سپارند تا هر از چندگاهی برایشان مبلغی از درآمد کشاورزی بفرستد و خود با قافله ای که لطف ازل همراهی اش می کند به سوی شهر ساقی کوثر رهسپار می شوند و مگر نه این است که خود فرمود:
    «
    وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ»[1]؛ «کسانی که در راه ما کوشیده اند به یقین آنان را به راه های خود هدایت می کنیم.»
    شاید کوچه های تنگ و آب و هوای خشن نجف تفاوت بسیار با هوای بهاری تبریز داشته باشد اما چگونه ممکن است عالم با وجود علی بهشت باشد و شهرش بوی بهشت ندهد؟
    در بهشت که گرما و سوز و عطش حس نمی شود. این تنها عطش عشق است که تاب و توان شان را گرفته و آن ها را به پابوسی آستان آسمانی آن معشوق می کشاند و در جوار او پناه می دهد.
    و این چنین آن ها در نجف در محله عماره در نزدیکی حرم خانه ای اجاره می کنند و در آن ساکن می شوند.


    پی نوشت:
    [1].عنکبوت، 69



    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۵/۱۰/۳۰ در ساعت ۱۷:۲۲


صفحه 1 از 7 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. مجموعه مداحی کربلایی مجید نریمانی
    توسط mammadecho در انجمن کلیپ صوتی
    پاسخ: 28
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۱۰/۰۲, ۱۱:۴۰
  2. ***سفره آرایی شب یلدا***
    توسط سالار زینب در انجمن سایر موارد
    پاسخ: 26
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۱۰/۰۸, ۱۴:۲۴
  3. خدایی خدا غریبه***
    توسط fateme_d در انجمن دل نوشته ، دعا و مناجات
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۱۰/۰۶, ۱۹:۴۹
  4. شیوه تفسیر آیت الله خویی
    توسط کیمیای محبت در انجمن انواع تفسیر
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۱۰/۰۶, ۰۰:۰۱
  5. این روزها یه جایی بوسه زدن به پاها افتخار شده ؟!!!
    توسط mahdie1364 در انجمن تصاویر قرآنی
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۹/۲۹, ۱۷:۰۵

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود