صفحه 3 از 7 نخست 12345 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ❤شهيد قلب تاريخ است ❤

  1. #21

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    32,555
    مورد تشکر
    43,461 پست
    حضور
    137 روز 5 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    بأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا


    که خدا به او چنین الهام کند

    سوره مبارکه زلزال آیه ۵



    یکی دو ماه قبل بود که برای ضبط تیتراژ یکی از برنامه های تلویزیونی، به دنبال لباس آتش نشانی بودیم و به خاطر گران قیمت بودن آن کسی حاضر به امانت دادن آن نمی شد.

    بالاخره از طریق یکی از دوستان آتش نشانی به من معرفی شد و در ایستگاه آتش نشانی امام حسین(ع) با او قراری گذاشتم تا چند ساعتی لباسش را به امانت بگیرم.


    حین گپ و گفت کوتاهم ناگهان گفت : "کسی را سراغ داری بدون تشریفات و دردسر من را بفرستد سوریه؟ دوست دارم مدافع حرم باشم و عاقبت بخیر..."

    الغرض، امروز اولین نفری که به خاطر شدت سوختگی شهادتش اعلام شد، همون کسی بود که عاشق شهادت بود، شهید بهنام میرزاخانی!


  2. #22

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    32,555
    مورد تشکر
    43,461 پست
    حضور
    137 روز 5 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    شهیدان همیشه در صحنه حاضرند


    اولین شهید آتش نشان «بهنام میرزا خانی»



    بهنام میرزاخانی، آتش نشان فداکار حاضر در حادثه ساختمان پلاسکو صبح امروز در پی شدت سوختگی و جراحات زیاد در بیمارستان شهید مطهری به شهادت رسید.


    ❤شهيد قلب تاريخ است ❤

    وی در صحنه حادثه دچار سوختگی بالای 60 درصد شده و پس از یک شب بستری بودن در بخش آی سی یو بیمارستان، امروز به شهادت رسید.



    شهیدان همیشه در صحنه حاضرند

    ❤شهيد قلب تاريخ است ❤



    تسلیت به مردم شریف و نجیب ایران



    شهید


    شهید
    یعنی کسی که
    منافع شخصی وجودخویش را
    وقف منافع جمع میکند.
    این راه و این عمل روحی بزرگ می خواهد.



  3. #23

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    32,555
    مورد تشکر
    43,461 پست
    حضور
    137 روز 5 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    خواهران ، برادران!

    اكنون شهيدان مرده‌اند، و ما مرده‌ها زنده هستيم. شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آنها كه گستاخي آن‌ را داشتند كه ـ وقتي نمي‌توانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بي‌شرمان مانديم، صدها سال است كه مانده‌ايم. و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني ـ بر حسين(ع) و زينب(س) ـ مظاهر حيات و عزت ـ مي‌گرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.

    امروز شهيدان پيام خويش را با خون خود گذاشتند و روي در روي ما بر روي زمين نشستند، تا نشستگان تاريخ را به قيام بخوانند. در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاريخ ما، تشيع، عزيزترين گوهرهايي كه بشريت آفريده است، حيات بخش ترين ماده‌هايي كه به تاريخ، حيات و تپش و تكان مي‌دهد، و خدايي ترين درسهايي كه به انسان مي‌آموزد كه مي‌تواند تا «خدا» بالا رود، نهفته است و ميراث همه اين سرمايه‌هاي عزيز الهي به دست ما پليدان زبون و ذليل افتاده است.

    ما وارث عزيزترين امانت‌هايي هستيم كه با جهادها و شهادت‌ها و با ارزش‌هاي بزرگ انساني، در تاريخ اسلام، فراهم آمده است و ما وارث اينهمه هستيم، و ما مسؤول آن هستيم كه امتي بسازيم از خويش، تا براي بشريت نمونه باشيم. «وكذالك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا» خطاب به ماست. ما مسئول اين هستيم كه با اين ميراث عزيز شهدا و مجاهدانمان و امامان و راهبرانمان و ايمانمان و كتابمان، امتي نمونه بسازيم تا براي مردم جهان شاهد باشيم و شهيد باشيم و پيامبر(ص) براي ما نمونه و شهيد باشد.

    رسالتي به اين سنگيني، رسالت حيات و زندگي و حركت بخشيدن به بشريت، بر عهده ماست، كه زندگي روزمره‌مان را عاجزيم!

    خدايا! اين چه حكمت است؟ و ما كه در پليدي و منجلاب زندگي روزمره جانوريمان غرقيم، بايد سوگوار و عزادار مردان و زنان و كودكاني باشيم كه در كربلا براي هميشه، شهادتشان و حضورشان را در تاريخ و در پيشگاه خدا و در پيشگاه آزادي به ثبت رسانده‌اند. خدايا اين باز چه مظلوميتي بر خاندان حسين؟

    اكنون شهيدان كارشان را به پايان رسانده‌اند. و ما شب شام غريبان مي‌گرييم، و پايانش را اعلام مي‌كنيم و مي‌بينيم چگونه در جامعه گريستن بر حسين (ع)، و عشق به حسين (ع)، با يزيد همدست و همداستانيم؟ او كه مي‌خواست اين داستان به پايان برسد. اكنون شهيدان كارشان را به پايان برده‌اند و خاموش رفته‌اند، همه‌شان، هر كدامشان، نقش خويش را خوب بازي كرده‌اند. معلم، مؤذن، پير، جوان، بزرگ، كوچك، زن، خدمتكار، آقا، اشرافي و كودك، هر كدام به نمايندگي و به‌عنوان نمونه و درسي به همه كودكان و به همه پيران و به همه زنان، و به همه بزرگان و به همه كوچكان! مردني به اين زيبايي و با اينهمه حيات را انتخاب كرده‌اند.

    اينها دو كار كردند، اين شهيدان امروز دو كار كردند، از كودك حسين (ع) گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش، و از آن قاري قرآن تا آن معلم اطفال كوفه، تا آن مؤذن، تا آن مرد خويشاوند يا بيگانه، و تا آن مرد اشرافي و بزرگ و باحيثيت در جامعه خود و تا آن مرد عاري از همه فخرهاي اجتماعي، همه برادرانه در برابر شهادت ايستادند تا به همه مردان، زنان، كودكان و همه پيران و جوانان هميشه تاريخ بياموزند كه بايد چگونه زندگي كنند ـ اگر مي‌توانند ـ و چگونه بميرند ـ اگر نمي‌توانند.

    اين شهيدان كار ديگري نيز كردند: شهادت دادند با خون خويش ـ نه با كلمه ـ شهادت دادند، در محكمه تاريخ انسان. هر كدام به نمايندگي صنف خودشان. شهادت دادند كه در نظام واحد حاكم بر تاريخ بشري ـ نظامي كه سياست را و اقتصاد را و مذهب را و هنر را، و فلسفه و انديشه را و احساس را و اخلاق را و بشريت را همه را ابزار دست مي‌كند تا انسان‌ها را قرباني مطامع خود كند و از همه چيز پايگاهي براي حكومت ظلم و جور و جنايت بسازد ـ همه گروه‌هاي مردم و همه ارزش‌هاي انساني محكوم شده است.

    يك حاكم است بر همه تاريخ، يك ظالم است كه بر تاريخ حكومت مي‌كند، يك جلاد است كه شهيد مي‌كند و در طول تاريخ، فرزندان بسياري قرباني اين جلاد شده‌اند، و زنان بسياري در زير تازيانه‌هاي اين جلاد حاكم بر تاريخ، خاموش شده‌اند، و به قيمت خونهاي بسيار، آخور آباد كرده‌اند و گرسنگي‌ها و بردگي‌ها و قتل عام‌هاي بسيار در تاريخ از زنان و كودكان شده است، از مردان و از قهرمانان و از غلامان و معلمان، در همه زمانها و همه نسلها.

    و اكنون حسين (ع) با همه هستي‌اش آمده است تا در محكمه تاريخ، در كنار فرات شهادت بدهد:
    شهادت بدهد به سود همه مظلومان تاريخ.
    شهادت بدهد به نفع محكومان اين جلاد حاكم بر تاريخ.
    شهادت بدهد كه چگونه اين جلاد ضحاك، مغز جوانان را در طول تاريخ مي‌خورده است.با علي اكبر (ع) شهادت بدهد!
    و شهادت بدهد كه در نظام جنايت‌ و در نظامهاي جنايت چگونه قهرمانان مي‌مردند. با خودش شهادت بدهد!
    و شهادت بدهد كه در نظام حاكم بر تاريخ چگونه زنان يا اسارت را بايد انتخاب مي‌كردند و ملعبه حرمسراها مي‌بودند يا اگر آزاد بايد مي‌ماندند بايد قافله‌دار اسيران باشند و بازمانده شهيدان، با زينبش!
    و شهادت بدهد كه در نظام ظلم و جور و جنايت، جلاد جائر بر كودكان شيرخوار تاريخ نيز رحم نمي‌كرده است. با كودك شيرخوارش!

    و حسين (ع) با همه هستي‌اش آمده است تا در محكمه جنايت تاريخ به‌ سود كساني كه هرگز شهادتي به سودشان نبوده است و خاموش و بي دفاع مي‌مردند، شهادت بدهد. اكنون محكمه پايان يافته است و شهادت حسين (ع) و همه عزيزانش و همه هستي‌اش با بهترين امكاني كه در اختيار جز خدا هست، رسالت عظيم الهي‌اش را انجام داده است.

    دوستان!
    در اين تشيعي كه، اكنون به اين شكل كه مي‌بينيم درآمده است و هر كس بخواهد از آن تشيع راستين جوشان بيدار كننده، سخن بگويد، پيش از دشمن، به دست دوست قربانيش مي‌كنند، درسهاي بزرگ و پيامهاي بزرگ، و غنيمت‌هاي بسيار و ارزش‌هاي بزرگ و خدايي و سرمايه‌هاي عزيز و روح‌هاي حيات بخش به جامعه و ملت و نژاد و تاريخ نهفته است. يكي از بهترين و حيات‌بخش‌ترين سرمايه‌هايي كه در تاريخ تشيع وجود دارد، شهادت است. ما از وقتي كه، به‌گفته جلال «سنت شهادت را فراموش كرده‌ايم، و به مقبره‌داري شهيدان پرداخته‌ايم، مرگ سياه را ناچار گردن نهاده‌ايم» و از هنگامي كه به جاي شيعه علي (ع) بودن و از هنگامي كه به‌جاي شيعه حسين (ع) بودن و شيعه زينب (س) بودن، يعني «پيرو شهيدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهيدان شده‌اند و بس، در عزاي هميشگي مانده‌ايم! چه هوشيارانه دگرگون كرده‌اند پيام حسين (ع) را و ياران بزرگ و عزيز و جاويدش را، پيامي كه خطاب به همه انسانهاست.

    اين كه حسين (ع) فرياد مي‌زند ـ پس از اين كه همه عزيزانش را در خون مي‌بيند و جز دشمن و كينه توز و غارتگر در برابرش نمي‌بيند ـ فرياد مي‌زند كه «آيا كسي هست كه مرا ياري كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ينصرني؟» مگر نمي داند كه كسي نيست كه او را ياري كند و انتقام گيرد؟ اين سؤال، ‌سؤال از تاريخ فرداي بشري است و اين پرسش از آينده است و از همه ماست. و اين سؤال انتظار حسين (ع) را از عاشقانش بيان مي‌كند و دعوت شهادت او را به همه كساني كه براي شهيدان حرمت و عظمت قايلند اعلام مي‌نمايد.

    اما اين دعوت را، اين انتظار ياري از او را، اين پيام حسين (ع) را ـ كه «شيعه مي‌خواهد» و در هر عصري و هر نسلي، شيعه مي‌طلبد ما خاموش كرديم به اين عنوان كه به مردم گفتيم كه حسين (ع) اشك مي‌خواهد. ضجه مي‌خواهد و دگر هيچ، پيام ديگري ندارد. مرده است و عزادار مي‌خواهد، نه شاهد شهيد حاضر در همه جا و همه وقت و «پيرو».


  4. #24

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    32,555
    مورد تشکر
    43,461 پست
    حضور
    137 روز 5 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    آري، اين چنين به ما گفته‌اند و مي‌گويند!
    هر انقلابي دو چهره دارد: چهره اول: ‌خون، چهره دوم: پيام.
    و شهيد يعني حاضر، كساني كه مرگ سرخ را به دست خويش به عنوان نشان دادن عشق خويش به حقيقتي كه دارد مي‌ميرد و به عنوان تنها سلاح براي جهاد در راه ارزشهاي بزرگي كه دارد مسخ مي‌شود انتخاب مي‌كنند، شهيدند حي و حاضر و شاهد و ناظرند، نه تنها در پيشگاه خدا كه در پيشگاه خلق نيز و در هر عصري و قرني و هر زمان و زميني. و آنها كه تن به هر ذلتي مي‌دهند تا زنده بمانند، مرده‌هاي خاموش و پليد تاريخند، و ببينيد كه آيا كساني كه سخاوتمندانه با حسين (ع) به قتلگاه خويش آمده‌اند و مرگ خويش را انتخاب كرده‌اند، در حالي كه صدها گريزگاه آبرومندانه براي ماندنشان بود، و صدها توجيه شرعي و ديني براي زنده ماندنشان بود، توجيه و تاويل نكرده‌اند و مرده‌اند، اينها زنده هستند؟ آيا آنها كه براي ماندشان تن به ذلت و پستي رها كردن حسين (ع) و تحمل كردن يزيد دادند؟ كدام هنوز زنده‌اند؟ هركس زنده بودن را فقط در يك لش متحرك نمي‌بيند، زنده بودن و شاهد بودن حسين (ع) را با همه وجودش مي‌بيند، حس مي‌كند و مرگ كساني را كه به ذلت‌ها تن داده‌اند، تا زنده بمانند، مي‌بيند.

    آنها نشان دادند، شهيد نشان مي‌دهد و مي‌آموزد و پيام مي‌دهد كه در برابر ظلم و ستم، اي كساني كه مي‌پنداريد: «نتوانستن از جهاد معاف مي‌كند»، و اي كساني كه مي‌گوييد: «پيروزي بر خصم هنگامي تحقق دارد كه بر خصم غلبه شود»، نه! شهيد انساني است كه در عصر نتوانستن و غلبه نيافتن، با مرگ خويش بر دشمن پيروز مي‌شود و اگر دشمنش را نمي‌كشد، رسوا مي‌كند.

    و شهيد قلب تاريخ است، هم‌چنان‌كه قلب به رگهاي خشك اندام، خون، حيات و زندگي مي‌دهد. جامعه‌اي كه رو به مردن مي‌رود، جامعه‌اي كه فرزندانش ايمان خويش را به خويش از دست داده‌اند و جامعه‌اي كه به مرگ تدريجي گرفتار است، جامعه‌اي كه تسليم را تمكين كرده است، جامعه‌اي كه احساس مسؤوليت را از ياد برده است، و جامعه‌اي كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است، و تاريخي كه از حيات و جنبش و حركت و زايش بازمانده است، شهيد همچون قلبي، به اندام‌هاي خشك مرده بي‌رمق اين جامعه، خون خويش را مي‌رساند و بزرگ‌ترين معجزه شهادتش اين است كه به يك نسل،‌ ايمان جديد به خويشتن را مي‌بخشد.شهيد حاضر است و هميشه جاويد. كي غايب است؟

    حسين (ع) يك درس بزرگ‌تر ازشهادتش به ما داده است و آن نيمه‌تمام گذاشتن حج و به سوي شهادت رفتن است. حجي كه همه اسلافش، اجدادش، جدش و پدرش براي احياي اين سنت، جهاد كردند. اين حج را نيمه‌تمام مي‌گذارد و شهادت را انتخاب مي‌كند، مراسم حج را به پايان نمي‌برد تا به همه حج‌گزاران تاريخ، نمازگزاران تاريخ، مؤمنان به سنت ابراهيم، بياموزد كه اگر امامت نباشد، اگر رهبري نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسين (ع) نباشد و اگر يزيد باشد، چرخيدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوي است. در آن لحظه كه حسين (ع) حج را نيمه‌تمام گذاشت و آهنگ كربلا كرد، كساني كه به طواف، هم‌چنان در غيبت حسين، ادامه دادند، مساوي هستند با كساني كه در همان حال، بر گرد كاخ سبز معاويه در طواف بودند، زيرا شهيد كه حاضر نيست در همه صحنه‌هاي حق و باطل، در همه جهادهاي ميان ظلم و عدل، شاهد است، حضور دارد، مي‌خواهد با حضورش اين پيام را به همه انسان‌ها بدهد كه وقتي در صحنه نيستي، وقتي از صحنه حق و باطل زمان خويش غايبي، هركجا كه خواهي باش! وقتي در صحنه حق و باطل نيستي، وقتي كه شاهد عصر خودت و شهيد حق و باطل جامعه‌ات نيستي، هركجا كه مي‌خواهي باشد، چه به نماز ايستاده باشي، چه به شراب نشسته باشي، هر دو يكي است.


  5. #25

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    32,555
    مورد تشکر
    43,461 پست
    حضور
    137 روز 5 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    شهادت «حضور در صحنه حق و باطل هميشه تاريخ» است. و غيبت؟! آنهايي كه حسين (ع) را تنها گذاشتند و از حضور و شركت و شهادت غايب شدند، اينها همه با هم برابرند، هرسه يكي‌اند:
    چه آنهايي كه حسين (ع) را تنها گذاشتند تا ابزار دست يزيد باشد و مزدور او، و چه آنهايي كه در هواي بهشت، به كنج خلوت عبادت خزيدند و با فراغت و امنيت، حسين (ع) را تنها گذاشتند و از درد سر حق و باطل كنار كشيدند و در گوشه محراب‌ها و زاويه خانه‌ها به عبادت خدا پرداختند و چه آنهايي كه مرعوب زور شدند و خاموش ماندند. زيرا در آن‌جا كه حسين(ع) حضور دارد ـ و در هر قرني و عصري حسين (ع) حضور دارد ـ هركس كه در صحنه او نيست، هركجا كه هست، يكي است، مؤمن و كافر، جاني و زاهد، يكي است. اين است معنا اين اصل تشيع كه قبول هر عملي يعني ارزش هر عملي به امامت و به رهبري و به ولايت بستگي دارد! اگر او نباشد، همه چيز بي‌معناست و مي‌بينيم كه هست.و اكنون حسين حضور خودش را در همه عصرها و در برابر همه نسل‌ها، در همه جنگ‌ها و در همه جهادها، در همه صحنه‌هاي زمين و زمان اعلام كرده است، در كربلا مرده است تا در همه نسل‌ها و عصرها بعثت كند. و تو، و من، ما بايد بر مصيبت خويش بگرييم كه حضور نداريم.

    آري، هر انقلابي دو چهره دارد؛ خون و پيام! رسالت نخستين را حسين(ع) و يارانش امروز گزاردند، رسالت خون را، رسالت دوم، رسالت پيام است. پيام شهادت را به گوش دنيا رساندن است. زبان گوياي خونهاي جوشان و تن‌هاي خاموش، در ميان مردگان متحرك بودن است. رسالت پيام از امروز عصر آغاز مي‌شود. اين رسالت بر دوش‌هاي ظريف يك زن، «زينب» (س)! ـ زني كه مردانگي در ركاب او جوانمردي آموخته است! ـ و رسالت زينب (س) دشوارتر و سنگين‌تر از رسالت برادرش.

    آنهايي كه گستاخي آن را دارند كه مرگ خويش را انتخاب كنند، تنها به يك انتخاب بزرگ دست زده‌اند، اما كار آنها كه از آن پس زنده مي‌مانند دشوار است و سنگين. و زينب مانده است، كاروان اسيران در پي‌اش، وصف‌هاي دشمن، تا افق، در پيش راهش، و رسالت رساندن پيام برادر بر دوشش، وارد شهر مي‌شود، از صحنه برمي‌گردد، آن باغهاي سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پيراهنش بوي گلهاي سرخ به مشام مي‌رسد، وارد شهر جنايت، پايتخت قدرت، پايتخت ستم و جلادي شده است، آرام، پيروز، سراپا افتخار، بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور، و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فرياد مي‌زند: «سپاس خداوند را كه اين همه كرامت و اين همه عزت به خاندان ما عطا كرد: افتخار نبوت، افتخار شهادت...»

    زينب رسالت رساندن پيام شهيدان زنده اما خاموش را به دوش گرفته است، زيرا پس از شهيدان او به جا مانده است و اوست كه بايد زبان كساني باشد كه به تيغ جلادان زبانشان برده است. اگر يك خون پيام نداشته باشد، در تاريخ گنگ مي‌ماند و اگر يك خون پيام خويش را به همه نسل‌ها نگذارد، جلاد، شهيد را در حصار يك عصر و يك زمان محبوس كرده است. اگر زينب پيام كربلا را به تاريخ باز نگويد، كربلا در تاريخ مي‌ماند، و كساني كه به اين پيام نيازمندند از آن محروم مي‌مانند، و كساني كه با خون خويش، با همه نسل‌ها سخن مي‌گويند، سخنشان را كسي نمي‌شنود. اين است كه رسالت زينب سنگين و دشوار است. رسالت زينب پيامي است به همه انسان‌ها، به همه كساني كه بر مرگ حسين(ع) مي‌گريند و به همه كساني كه در آستانه حسين سر به خضوع و ايمان فرود آورده‌اند، و به همه كساني كه پيام حسين(ع) را كه «زندگي هيچ نيست جز عقيده و جهاد» معترفند؛ پيام زينب به آنهاست كه:
    «اي همه! اي هركه با اين خاندان پيوند و پيمانداري، و اي هركس كه به پيام محمد مؤمني، خود بينديش، انتخاب كن! در هر عصري و در هر نسلي و در هر سرزميني كه آمده‌اي، پيام شهيدان كربلا را بشنو، بشنو كه گفته‌اند: كساني مي‌توانند خوب زندگي كنند كه مي‌توانند خوب بميرند. بگو اي همه كساني كه به پيام توحيد، به پيام قرآن، و به راه علي (ع) و خاندان او معتقديد، خاندان ما پيامشان به شما، اي همه كساني كه پس از ما مي‌آييد، اين است كه اين خانداني است كه هم هنر خوب مردن را، زيرا هركس آن‌چنان مي‌ميرد كه زندگي مي‌كند. و پيام اوست به همه بشريت كه اگر دين داريد، «دين» و اگر نداريد «حريت» ـ آزادگي بشر ـ مسؤوليتي بر دوش شما نهاده است كه به عنوان يك انسان ديندار، يا انسان آزاده، شاهد زمان خود و شهيد حق و باطلي كه در عصر خود درگير است، باشيد كه شهيدان ما ناظرند، آگاهند، زنده‌اند و هميشه حاضرند و نمونه عمل‌اند و الگوي‌اند و گواه حق و باطل و سرگذشت و سرنوشت انسان‌اند.»


  6. #26

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    32,555
    مورد تشکر
    43,461 پست
    حضور
    137 روز 5 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    و شهيد، يعني به همه اين معاني.

    هر انقلابي دو چهره دارد: خون و پيام

    و هركسي اگر مسؤوليت پذيرفتن حق را انتخاب كرده است و هر كسي كه مي‌داند مسؤوليت شيعه بودن يعني چه، مسؤوليت آزاده انسان بودن يعني چه، بايد بداند كه در نبرد هميشه تاريخ و هميشه زمان و همه جاي زمين ـ كه همه صحنه‌ها كربلاست، و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا ـ بايد انتخاب كنند: يا خون را، يا پيام را، يا حسين بودن يا زينب بودن را، يا آن‌چنان مردن را، يا اين‌چنين ماندن را. اگر نمي‌خواهد از صحنه غايب باشد. عذر مي‌خواهم، در هر حال وقت گذشته است و ديگر فرصت نيست و حرف بسيار است و چگونه مي‌شود با يك جلسه، از چنين معجزه‌اي كه حسين در تاريخ بشر ساخته است و زينب پرداخته است، سخن گفت؟ آن‌چه مي‌خواستم بگويم حديث مفصلي است كه در اين مجمل مي‌گويم به عنوان رسالت زينب، «پس از شهادت» كه:

    «آنها كه رفتند، كاري حسيني كردند، و آنها كه ماندند، بايد كاري زينبي كنند، وگرنه يزيدي‌اند»!...
    :

    برگرفته از کتاب شهادت مجموعه آثار ۱۹


  7. #27

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    32,555
    مورد تشکر
    43,461 پست
    حضور
    137 روز 5 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    عقاب آسمانها كه خواب را از چشم صدام ربود


    ❤شهيد قلب تاريخ است ❤

    هر ثانیه این سرزمین، رشادتها دیده است، هر روز این سرزمین به شهادتها گذشته است، هر جای این سرزمین جوانانی را در آغوش گرفته است كه شربت شهادت را برای سرافرازی میهن خوش سر كشیدند و آزاد پر كشیدند. ایران سرزمین حماسه هاست، سرزمینی كه از دیر باز بیشه شیران دلیری بوده است كه به راه وطن غرش دشمن سوز سر دادند و نگذاشتند كه حتی یك وجب از خاك ایران به دست دشمنان افتد. ایران همان خوزستان 36 میلیون نفری است، ایران همان دشت چالدران است و رستم كلاه چرمینه، ایران خرمشهر است و جهان آرا، ایران مهد رشادت است برای سرافرازی خاك و ملت.


  8. #28

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    32,555
    مورد تشکر
    43,461 پست
    حضور
    137 روز 5 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نیروی هوایی ایران نیز از زمان تاسیس تا به امروز، در برگ برگ، تاریخ پر فراز و نشیب خود رشادتهای بسیاری نموده و مردانی را به خود دیده كه بی باكیشان و مهارتشان در پرواز شُهره خاص و عام بوده است. تیز پروازانی همانند شهید خلبان بابائیان، شهید خلبان حسین خرازی (كسی كه بعد از شهادتش در عراق جشن عمومی برگزار شد) و بسیاری دیگر كه حماسه ها آفریدند و آنچنان بال های پرنده های آهنین خود بر پهنه این سرزمین گستردند كه اجازه ندادن كه حتی یك وجب از خاك ایران به دست دشمن افتد.

    در ایجا ما از مردی سخن خواهیم گفت كه خواب را بر خود صدام نیز حرام كرده بود و عراقی ها برای سر او جایزه تعیین كرده بودن، شخصی كه هیچ باكی از پرواز بر فراز آسمان دشمن نداشت و همیشه می گفت: "اگرخلبان ترس نداشته باشد وكمی هم شانس یاراوباشد، عراقی ها نمی توانند اورابزنند واگرهم بزنند، این هواپیما تا نود درصد قابل پروازبه یك نقطه ی safe درخاك خودی است وفرصتی برای ترك هواپیما وجود دارد". اونمی ترسید، ازهیچ چیز. واین رابقیه هم می دانستند برای همین بود كه همه جا حرف ازاو بود وبرای همین بود كه برعكس عادت دیرینه ی ما، ازاو قبل ازشهادتش نیمچه تجلیلی كردند وحتی خیابانی را درزادگاهش، به نامش نامگذاری كردند. برای همین بود كه همیشه اولین داوطلب پروازها بود و ازبس پریده بود دیسك كمرگرفته بود. آری دیسك كمر ، كسی فكرش رانمی كرد صندلی خلبان هم - مثل صندلی راننده های بیابان - بتواند مردی را گرفتار دیسك كمر كند، آن قدركه مرد نتواند به راحتی سرپایش بایستد، خودش هم نمی توانست چنین حالتی راتصوركند ، اما جنگ خیلی چیزها را ثابت كرد. ثابت كرد كه می شود آن قدر داوطلبانه درپروازهای بی داوطلب شركت كرد كه قامتت صاف ایستادن رافراموش كند.




    ❤شهيد قلب تاريخ است ❤



    عباس دوران
    كه بود؟ محل تولد: شیراز / استان فارس ، تاریخ تولد: 1329


    محل شهادت: بغداد، تاریخ شهادت: 30/4/1361 ، مزار شهید: شیراز ، طول مدت حیات: 40 سال





    خلبان شهید عباس دوران ، دلاور تیز پرواز نیروی هوایی ایران

    سال 1329 بود، كه عباس پا به عرصه هستی نهاد. مادر با شوق فراوان به تربیت او همت گماشت و عباس در شهر زیبای شیراز دوران شیرین كودكی را پشت سر نهاد. سال 1351 بعد از اتمام تحصیلات به دانشگاه خلبانی نیروی هوایی ارتش رفت، با اتمام دوره مقدماتی جهت ادامه تحصیل به امریكا اعزام شد و با اخذ نشان و گواهی‌نامه خلبانی به ایران بازگشت.تا از خاك پاك كشور خود محافظت نماید.با آغاز جنگ تحمیلی خدمت خود را در پست افسر خلبان شكاری و معاونت عملیات فرماندهی پایگاه سوم شكاری نفتی شهید نوژه ادامه داد و در طول سالهای دفاع مقدس بیش از یك صد سورتی پرواز جنگ انجام داد. دوران در تاریخ 7/9/1359 اسكله «الامیه» و «البكر» را غرق كرد و در عملیات فتح‌المبین حماسه آفرید.




    ❤شهيد قلب تاريخ است ❤


    شهیدان عباس دوران و یاسینی، قبل از انجام ماموریت خود به تاریخ 7 آذر ماه 1359

    كنفرانس سران كشورهای غیر متعهد در بغداد و رجز خوانی صدام

    در سال 1361 عراق با وجود مخالف ایران میزبانی كنفرانس سران كشورهای غیر متعهد را به عهده گرفت، یكی از شرایط واگذاری میزبانی اجلاس غیر متعهدها ، امن بودن محل برگزاری اجلاس بود. ایران با طرح این مسئله كه عراق در حال جنگ است و شهر بغداد نا امن می باشد مخالفت شدید خود را با برگذاری اجلاس در عراق اعلام كرده بود، اما بعثی ها با تبلیغات وسیعی كه انجام داده بودند توانسته بودند كشورهای عضو غیر متعهد ها را راضی كنند كه اجلاس در بغداد برگذار شود، عراقی ها از دوره قبل این اجلاس كه در هند برگزار شده بود ، تبلیغات خود را شروع كرده بودند و با پخش كتابچه ها و اعلامیه های ضد ایرانی در بین نمایندگان اعضای غیر متعهدها در كنفرانس هند ، تمامی افكار اعضا را بر ضد ایران شورانده بودند (هر چند كه كشورهای بسیاری كه امروزه ادعای دوستی با ایران را دارند در آن زمان دشمن درجه یك محسوب می شدند).

    عراقی ها با بیان این موضوع كه حتی یك پرنده هم جرات پرواز بر فراز آسمان بغداد را ندارد ، این شهر را امن توصیف كرده بودند و از چندی قبل از تشكیل كنفرانس در بغداد ، با كشیدن خبرنگاران شبكه های بین المللی به بغداد دست به تبلیغات وسیعی زده بودند. ایران نیز سعی داشت با نا امن كردن آسمان بغداد برگذاری اجلاس را در این شهر غیر ممكن سازد تا عراقی ها نتوانند به اهداف شوم خود در این كنفرانس برسند. كه با وجود دلاوری همچون عباس دوران به هدف خود رسید.


    ❤شهيد قلب تاريخ است ❤



    عباس دوران و درهم كوبیدن بغداد

    در تاریخ 30/4/1361 عاشقانه برای انجام مأموریت حاضر شد هدف موردنظر او بغداد بود . به همین علت صاعقه‌وار از سد دفاع هوایی پایتخت عراق گذشت و شهر را بمباران نمود . اما اصابت موشك عراقی باعث شد، هواپیما آتش بگیرد، دوران شجاعانه به طرف پالایشگاه الدوره پرواز نمود .تمام بمب‌ها را بر روی پالایشگاه فرو ریخت، قسمت عقب هواپیما در آتش می‌سوخت . باز هم به كابین عقبش نگاه كرد.

    شاید برای باردوم یاسوم، شاید. تمام لحظه هایش را ورق زد. می توانست مثل پروازSM 21 مهر59 یا پروازCAS 24 مهر 59 - یا خیلی پروازهای دیگر- هواپیمایش را دودستی نگه دارد، با نیروی خودی هماهنگ كند وآهسته آهسته تا نزدیك ترین نقطه ی خودی برساندش. هنوزهم یادش بود چقدربرای خریدن این هواپیماها هزینه شده است وچقدربرای راه انداختن آن ها بدون یانكی ها. هنوزهم مثل هرروزوهرشب، قدرخودش را می دانست وقدركمكش را وقدرعشق مثال زدنیش، همسرش



    ای كاش مطمئن بودكه همین قدركافیست. ای كاش دلش رضایت می داد برگردد یا لااقل eject كند. و منتظربماند تا شاید اجلاس بغداد منحل شود.اما خوب می دانست كه نباید دل به بازی سرنوشت بسپارد.

    كاظمیان با چتر نجات به بیرون پرید اما دوران به سمت هتل سران ممالك غیرمتعهد پرواز كرد. حالا نوبت او بود تا مردانگیش را، شجاعتش را، وگذشتش را برای همیشه برتاریخ ایران ثبت كند. او در آخرین لحظات با یك عملیات استشهادی هواپیمایش را كه دیگر نه موشكی برایش مانده بود ونه گلوله ای به ساختمان هتل بغداد كوبید. تا مطمئن باشد اجلاس غیر متعهدها منحل خواهد شد كه شد. سردار دلاور 40 ساله ایران در روز سی‌ام تیر ماه سال 1361 در راه عشق به وطن كه تمام وجود او را در بر گرفته بود، راه شهادت را در پیش گرفت و برگ زرینی از تاریخ این ملك اهورایی را رقم زد.


    ❤شهيد قلب تاريخ است ❤



    بعد از این واقعه فضای شهر بغداد در هاله‌ای از دود فرو رفت، و تبلیغات صدام در مورد امنیت بغداد نقش بر آب شد .بدین‌ترتیب اجلاس سران غیرمتعهدها به علت فقدان امنیت در بغداد برگزار نگردید. بعد از بیست سال تنها قطعه‌ای از استخوان پا به همراه تكه‌ای از پوتین عباس دروان به میهن بازگشت و روز دهم مردادماه سال 1381 خانواده آن را در شیراز به خاك سپردند.


  9. #29

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    32,555
    مورد تشکر
    43,461 پست
    حضور
    137 روز 5 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    شب پس از نماز مغرب و عشاء، همه فرماندهان در قرارگاه جمع شدند. وضعیت جبهه‎‎های جنوب ناامید کننده بود. کسی اصلا متوجه عقب‎نشینی‎‎ها نبود، تنها و تنها می‎گفتند پس علی هاشمی چه شد؟

    آقا محسن مثل کوه ایستاده بود و دم نمی‎ زد. من از شدت علاقه او به تو خوب خبر داشتم. چهره‎اش لبریز از غم و اندوه بود. به تمام فرماندهان دستورات لازم را داد. جلسه تمام شد و هر کس سراغ کارش رفت. من ماندم و از دور آقا محسن را رصد می‎کردم که امشب با نبودن تو فرمانده سپاه ششم امام جعفر صادق(ع) خوزستان چه می‎کند؟ چقدر قدم زد و چه حرف‎ هایی را که زیر لب می‎زد و من نمی‎فهمیدم.

    چه می‎دانم شاید داشت با تو حرف می‎زد.

    محافظ‎‎ های آقا محسن گفتند که آن شب آقا محسن تا صبح بیدار مانده بود و خیره خیره دوردست‎‎ ها و آسمان‎‎ها و ستاره‎‎ها را نگاه می‎کرد.

    یادم است پس از عملیات بیت‎المقدس، آقا محسن به من دستور داد محور اطراف حلفائیه را شناسایی کنم. مدتی بعد در سپاه هفتم که احمد کاظمی فرمانده‎اش بود، به من این مسئولیت را واگذار کرد. قرار بود احدی بویی نبرد.

    مدت‎ها بعد که کار من تمام شد، آقا محسن تو را وارد صحنه می‎کند. غلامپور می‎گفت: نمی‎دانم آقا محسن چه‎کار دارد با علی هاشمی ولی به من گفته سریع او را پیدا کن و بیاور پیش من.
    جلسه اول تو و آقا محسن چه بین شما گذشت، نمی‎دانم ولی مطمئن هستم که از اول راه عاقبت خود را دیدی و عازم هور شدی.
    آقا محسن راست می‎گفت؛ در جزیره مجنون، صبح و سحر و غروب تو یک دنیا جلوه داشت؛ جلوه‎ای که دل هر صاحب‎دلی را می‌ربود.



    آقا محسن تو را به فرماندهی یک قرارگاه سرّی منصوب کرد و قرار شد مستقیما و تنها با او ارتباط داشته باشی و احدی از کار باخبر نشود.

    من یادم است که خیلی اوقات آقا محسن در قرارگاه غیبش می‎زد و حتی تنها با یک محافظ و یک وانت به‎سراغ تو می‎آمد تا کسی از کار مطلع نشود.

    من بچه‎‎های همراه تو را خوب می‎شناختم. حمید رمضانی، علی ناصری، صرامی، خزاعلی، عباس هواشمی و...

    شهادت می‎دهم که در اوج گمنامی و غربت در دل هور شب و روز کار می‎کردی. روز 4/4/67 روز ماتم و عزای قرارگاه کربلا بود. دیگر احمد غلامپور و شمخانی و آقا محسن که خیلی با تو ایاق بودند، باورشان شد که تو دیگر قدم به فرماندهی قرارگاه نخواهی گذاشت.

    برای خبردار کردن خانواده وقتی آقا محسن گفت کسی برود، همه فراری شدیم. کسی جرأت روبه‎رو شدن با مادر، همسر و فرزندانت را نداشت. آن روز همه گریه می‎کردیم. چه روزی بود.
    شب هنگام در واحد اطلاعات تنهای تنها نشسته بودم و در گوشه سالنامه در روز 4/4/67 نوشتم:


    در این شهر و شیون کسی گم شده و در سینه من کسی گم شده دریغا ستون‎‎های این سینه سوخت و یک شهر در سوگ آئینه سوخت خرابم کن ‎ای غم که بارانی‎ام سزاوار آوار ویرانیم وقتی غلام محرابی وارد اتاقم شد و مرا در حال خودم دید، سعی کرد سالنامه‎ام را ببرد، ولی اجازه ندادم کسی از احساس من نسبت به تو مطلع شود. از آن روز تا به امروز حدود 21 سال می‎گذرد. وقتی تو رفتی، چون از سرنوشت تو خبری نداشتیم، اصلا نتوانستیم در هیچ کنگره‎ای از تو یادی کنیم. این بزرگترین درد بود.


    یادم است در کنگره خوزستان وقتی آقا محسن آمد، پس از مدت‎ها به‎خاطر تو لباس سبز سپاهی‌اش را با درجه سرلشکری‌اش پوشیده بود و آرام آرام وارد صحن دانشگاه چمران شد.

    وقتی شروع کرد و از تو گفت دیدم، آقا محسنی که اهل بغض و گریه در حضور افراد نبود، با چه دل‎ گرفتگی از فقدان تو می‌گفت. او می‎گفت و احمد کاظمی، قاسم سلیمانی، و همه فرماندهان حاضر در جلسه همراه مردم بلند بلند گریه می‌کردند. آقا محسن می‎گفت علی هاشمی در نیزار‎های تنهایی هور است.

    چقدر آن روز آقا محسن غصه خورد، ولی تو نیامدی. پس از 19 سال، در دو سال پیش، وقتی قرار شد مجموعه قرارگاه سری توسط حجت‎الاسلام دکتر بهداروند تدوین شود، فهمیدم محوریت کار شخصیت توست. با من هم قراری گذاشت و از من خواست از تو بگویم، با او دو جلسه در مورد تو ریز به ریز حرف زدم. هم من گریه می‎کردم هم او. باورم نمی‎شد این‎قدر به تو وابستگی داشته باشم.

    جلسه سوم همراه او پیش علی شمخانی رفتیم تا از زبان و چشم او تو را واکاوی کند ولی دریغ از یک کلمه حرف از زبان علی شنیدن. هر چه بود گذشت، ولی خدا می‎داند بر من و ما این خاطرات با تو بودن چه ‎‎ها که نکرد. مرثیه شهادت تو تا ابد خوانده خواهد شد و ما همراه باغ و صحرا و بهار، همراه دل سنگ و شقایق، برای حدیث هجر تو اشک عزا خواهیم فشاند.

    من به سهم خودم می‎گویم که گرچه بر دل‎مان تهاجم پاییز اثر کرده و از خود و غیرخود هراسناکیم، ولی کاش می‌شد باز در مشهد خاطرات‎مان در قرارگاه خاتم 4، قرارگاه کربلا، جاده خندق، جاده سیدالشهداء، یک‎بار دیگر با هم خلوتی کنیم. بازگشت تو به وطن و اهواز، بازگشت شهد زیبای حیات و انسانیت است.

    آقا محسن راست می‎گفت؛ در جزیره مجنون، صبح و سحر و غروب تو یک دنیا جلوه داشت؛ جلوه‎ای که دل هر صاحب‎دلی را می‌ربود.

    او راست می‎گفت که من هر صبح و شام می‎دیدم زمین از حضور سرفرازانه علی هاشمی در دل هور‎الهویزه که عاشقانه کار می‎کرد، طنازی می‎کرد.

    سرلشکر علی هاشمی اگر الفاظ کلامم عاجز از رساندن معانی هستند، مرا ببخش. ما تا ابد وامدار رشادت و صلابت و غیرت شما هستیم.



  10. #30

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    32,555
    مورد تشکر
    43,461 پست
    حضور
    137 روز 5 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    ❤شهيد قلب تاريخ است ❤

    دلم تنگ شهیدان است امشب که همرنگ شهیدان است امشب

    من از خون شهیدان شرم دارم که خلقی رابه خود سرگرم دارم

    زمن پرسید فرزند شهیدی که بابای شهیدم را ندیدی

    به من میگفت مادر او جوان بود دلیر و جنگجو وپر توان بود

    نمیدانم چه سودائی به سر داشت به دوشش کوله باری از سفر داشت

    قدم در کوچه باغ عشق میزد به جان خویش داغ عشق می زد

    چه عشقی؟ عشق مولایش خمینی که بوسد تربت سبز حسینی

    به امیدی که از آن گل کام گیرد بگرید تا دلش آرام گیرد


صفحه 3 از 7 نخست 12345 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود