صفحه 5 از 5 نخست ... 345
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا اصرار هست که همه مسلمانان به یک شکل نماز بخوانن ؟

  1. #41

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    252
    مورد تشکر
    673 پست
    حضور
    7 روز 15 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط elaf نمایش پست
    با سلام

    پس ای کاش بجای شما کس دیگری معرفی شود که از قرآن حرفی برای گفتن داشته باشد. چون من بجز کلام پروردگارم به کلام دیگری اعتصام نمی کنم و تنها کلام رب العالمین را حجت و قابل احتجاج می دانم.
    سلام

    بله مطلب و درخواست شما را به مدیر ارجاع و مدیریت سایت منتقل خواهم کرد، از آنجاییکه طبق صریح خود قرآن، در آیات متعدد، سنت قولی و عملی حضرت رسول (ص) حجیت و اعتبار دارد و طبق فرمایش قرآن در آیات وحی و تأکید نبی مکرم (ص) در احادیث متواتر سفینه و ثقلین سنت اهل بیت عصمت و طهارت (ع) نیز بعنوان ثقل اصغر و قرآن ناطق واجد اعتبار و حجیت است. و برای فهم حقایق و معارف و احکام و بواطن قرآن باید به سراغ پیامبر و حجت های بر حقش رفت، ادامه بحث با شما خارج از قاعده اصولی گفتگوست.

    زیرا چنانکه گفتیم شما حتی به آیات صریح قرآن که امت را به پیروی و اطاعت از پیامبر اکرم (ص) امر می کند و ضمن تأکید بر عصمت قولی و عملی پیامبر (ص)، گفتار آن حضرت را عاری از هوی و تماماً مبتنی بر وحی می داند نیز پایبند نیستید و صرفاً با تفسیر به رأی و بازی با الفاظِ ساخته و پرداخته ی ذهن محدودتان، بدنبال القاء شبهه و انحراف افکار هستید.

    از آنجاییکه شما اصولی ترین و صریح ترین اصول آیات قرآن را که از اهم آنها توجه به جایگاه علمی و عملی و حجیت و اعتبار مقام رسالت و شئون پیامبری حضرت (ص) می شود را نیز انکار می کنید و حد یقفی در این طریق انکارگری تان ندارید، به بعبارتی بدون رعایت اصول بحث، صرفاً بدنبال فرصتی برای شبهه افکنی هستید، بدلیل عدم ترتب فایده بر این بحث، تایپیک را متوقف می کنیم تا این فضا جولانگاهی برای طرح دیدگاه های شاذ و متفاوت و غیراصولی شما که با روح اسلام و قرآن مخالف است نباشد.

    البته نسبت به پست های اخیری که فرستاده اید، این حق را برای خود محفوظ می دانیم که به اشکالات مطرح شده پاسخ داده و بی اساس بودن و بطلان آن را آشکار سازیم.

    موفق باشید ...

    بنام حضرت دوست

    هیچ چیز مثل اخلاق، نمی تواند در قلبها نفوذ کرده، دنیایی را گلستان و قلبهایی را با اندیشه و مرام شما همراه سازد.

  2. تشکر


  3. #42

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    252
    مورد تشکر
    673 پست
    حضور
    7 روز 15 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط elaf نمایش پست
    در پاسخ به مرحوم طباطبایی باید گفت دلوک شمس به هیچ وجه معنی زوال آفتاب نمی دهد ، اصل معنای دلوک مالیدن است درست به همین دلیل در فارسی دلاک به کیسه کش حمام اطاق می شود.
    در کتابالتحقيق في كلمات القرآن الكريم راجع به اصل معنای دلوک گفته شده :
    ان الأصل الواحد في هذه المادّة: هو إمرار شي‌ء على شي‌ء بحيث يصدق المسح و المرس
    و أمّا دُلُوكُ‌ الشمسِ: فالظاهر انّه مرورها على آخر خطّ من الأرض، فكأنّ الشمس قد دلكت عليها في الأفق الغربي عند الغروب و في نظر الناظر، و أمّا مرورها على نصف النهار و عنه: فلا يصدق عليه الدلك.
    مرور شمس بر نصف النهار مربوط به روایات است نه قرآن. کسانی که می خواهند نماز ظهر را توجیه کنند به روایات اعتصام می کنند و به دلخواه دلوک شمس را مرور آن بر نصف النهار تعریف می کنند تا توجیهی بر نماز ظهر باشد.
    سلام

    کامل مطلب علامه را در المیزان برای رفع ابهام تان ذکر می کنم: " أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلي غَسَقِ اللَّيْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً".(1)

    در مجمع البيان گفته:" دلوك" به معناي زوال آفتاب و رسيدن به حد ظهر است. مبرد گفته:" لِدُلُوكِ الشَّمْسِ" به معناي اول ظهر تا غروب است، بعضي ديگر گفته‌اند: " لِدُلُوكِ الشَّمْسِ" به معناي غروب آفتاب است و اصل كلمه از" دلك" است كه به معناي ماليدن است، و اگر ظهر را دلوك گفته‌اند بدين جهت است كه از شدت روشنايي هر كس به آن نگاه كند چشم خود را مي‌مالد، و اگر غروب آفتاب را دلوك شمس خوانده‌اند باز براي اين است كه بيننده چشم خود را مي‌مالد تا درست درك كند «۲».

    و نيز در مجمع گفته:" غَسَقِ اللَّيْلِ" هنگامي است كه تاريكي شب پديد مي‌آيد، وقتي مي‌گويند" غسقت القرحه" معنايش اين است كه زخم و جراحت دهن باز كرد و داخلش نمودار گشت «۳». و در مفردات گفته:" غسق شب" به معناي شدت ظلمت شب است «4».

    مفسرين در تفسير اول آيه اختلاف كرده‌اند، و از ائمه اهل بيت (ع) به طريق شيعه روايت شده كه فرموده‌اند:" لِدُلُوكِ الشَّمْسِ" هنگام ظهر و" غَسَقِ اللَّيْلِ" نصف شب است. .... و بنا بر اين روايت، آيه شريفه از اول ظهر تا نصف شب را شامل مي‌شود، و نمازهاي واجب يوميه كه در اين قسمت از شبانه روز بايد خوانده شود چهار نماز است، ظهر و عصر و مغرب و عشاء، و با انضمام نماز صبح كه جمله:" و قُرْآنَ الْفَجْرِ" دلالت بر آن دارد نمازهاي پنجگانه يوميه كامل مي‌شود. و اينكه فرموده:" و قُرْآنَ الْفَجْرِ" عطف است بر كلمه" الصلاة" كه تقديرش چنين مي‌شود:" و اقم قرآن الفجر" كه مراد از آن نماز صبح است، و چون مشتمل بر قرائت قرآن است آن را قرآن صبح خوانده، چون روايات همه متفقند بر اينكه مراد از" قُرْآنَ الْفَجْرِ" همان نماز صبح است. و همچنين روايات از طرق عامه و خاصه متفقا جمله" إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً" را تفسير كرده‌اند به اينكه:" نماز صبح را هم ملائكه شب (در موقع مراجعت) و هم ملائكه صبح (در موقع آمدن) مي‌بينند.««5»»

    چنانکه ملاحظه کردید، حضرت علامه هم دلوک را به معنای مالیدن گرفته اند که یا در اثر شدت نور در وقت زوال خورشید (ظهر) و یا در اثر غروب و کم نور شدن، چشم مالیده می شود گرفته اند و از انجاییکه چنین اختلافی گریزناپزیر است، رجوع به نظر اهل بیت (ع) که قرآن ناطق و ثقل اصغر بوده، مفسران واقعی قرآن هستند ضرورت می یابد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط elaf نمایش پست
    خیر . ایه شریفه فقط از غروب خورشید تا اول تاریکی شب را شامل می شود که همان وقت صلاة تالعشاء است.
    اینجاست که وجه تمایز یک مفسر واقعی قرآن با کسی که پیرو تفسیر شخصی خویشتن است از هم متمایز می شود، حضرت علامه و اکثر مفسران برجسته شیعی در مقام اختلاف نظرات در باره لدلوک الشمس و موارد مشابه به نظر مفسران واقعی قرآن یعنی اهل بیت (ع) که جانشینان بر حق پیامبر بوده اند تمسک می جویند و شما هباء منثوراً جهتی که با ذائقه و اندیشه و غرضتان سازگاری دارد را برگزیده و آیات وحی الهی را تفسیر مصادره به مطلوب می کنید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط elaf نمایش پست
    تکرار می کنم:

    در اینجا عبارت " لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَىٰ غَسَقِ اللَّيْلِ" اشاره به صلات العشاء دارد که وقت آن از لحظه غروب خورشید تا اول تاریکی شب ( = غسق اللیل) است. علت اینکه خداوند غروب خورشید را به دلوک شمس تشبیه کرده برای این است که در هنگام غروب بنظر می رسد خورشید خودش را به کرانه افق می مالد و پایین می رود. با این بیان صلاة العشاء حدود یک ساعت و نیم بطول می انجامد.
    بنده هم مکرراً به شما یادآور شدم که در نگاه عموم مسلمانان علی الخصوص تشیع، قول پیامبر (ص) در تفسیر و تبیین آیات کلام الله مجید حجیت و اعتبار دارد و به اعتقاد مذهب تشیع، پس از پیامبر (ص) امر تبیین و تفسیر دین و آیات الهی بر عهده اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بعنوان جانشینان بر حق پیامبر نهاده شده. نظراتی که شما در خصوص عدم حجیت و اعتبار سنت پیامبر (ص) و احادیث نبوی فرمودید حتی با موضع قاطبه ی مسلمانان هم سازگاری ندارد تا چه برسد به دیدگاه حقه ی مذهب شیعه اثنی عشری؟!

    متأسفانه آشکارا از بیان مذهب و فرقه خویش هم طفره می روید! و چنانکه پیشتر هم گفتم تنها از سخنان شما شعار "حسبنا کتاب الله" خلیفه دوم شنیده می شود که بنا به نص و صریح آیات قرآن، اندیشه ای باطل و انحرافی بزرگ است و قائلین به چنین تفکری، به دروغ تظاهر به اعتقاد به قرآن و تمسک به شعار توحید می کنند.(به همان دلایلی که بارها گفتیم)

    بدون شک، هر صاحب خردی با کمترین آشنایی و تأمل نسبت به معارف و احکام قرآن خواهد دانست که خداوند بسیاری از معارف و احکام دینش را که آخرین و کاملترین نسخه برای سعادت بشری بوده را بصورت کلی و اجمالی بیان فرموده و در اکثر موارد امر تفسیر و تبیین و تفصیل جزییات آن را بر عهده پیامبر (ص) و اوصیاء برحقش قرار داده، از اینرو اطاعت آنها را بر مؤمنان واجب ساخته است. در این وضعیت، اگر تنها آیات قرآن در نگاه مسلمانان حجیت و اعتبار داشته باشد، مسلمانان نسبت به کم و کیف و چگونگی بسیاری احکام الهی و وظایف و شئون بندگی شان یا بلاتکلیف و دچار سرگردانی اند و یا سر از اختلاف و تشتت و چند دسته گی در می آورند. چنانکه متأسفانه پس از رحلت نبی مکرم اسلام (ص) بدلیل انحراف امت اسلامی از سفارشات مؤکد قرآن و پیامبر (ص) نسبت به پیروی از جانشینان بر حق پیامبر (ص) یعنی آل الله (ع) و دنباله روی جریانی که در سقیفه بنی ساعده شکل گرفت و پس از آن دامنه دار شد، به مرور فرقه های مختلفی در حوزه مسائل اعتقادی، کلامی، فقهی و سیاسی شکل گرفت و هر گروه و جریانی تفسیر خود را بر آیات قرآن، معارف و احکام الهی حمل کرده و چه خسارتهای زیانباری را متوجه اسلام و مسلمین نمودند که اگر به سفارش قرآن و پیامبر (ص) به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) روی آورده بودند همه مسلمانان در مدار حق، یکسان و یکنواخت از گنجینه های معارف ناب وحی برخوردار می شدند.

    حضرت امیر (ع) در خطبه های متعددی از نهج البلاغه شان بویژه در خطبه شقشقیه به گوشه هایی ازین درد بزرگ و فلاکت عظیم که در اثر هواپرستی خواص و جهالت عوام متوجه جهان اسلام شد اشاره نموده و پرده از آثار و تبعات شوم آن بر می دارد.

    ادامه دارد ...

    پی نوشتها __________________________________________________
    (۱)و گفتند آنان كه كافر بودند بر رسولان و پيغمبران خود را به خدا قسم كه هر آينه بيرون مي‌كنيم شما را از زمين ما يا آنكه عود كنيد شما در مذهب ما پس هر آينه هلاك گردانيم ما ستمكاران و كافران را. سوره ابراهيم، آيه ۱۳.
    (۲ و ۳)مجمع البيان، ج ۴، جزء ۱۵، ص ۸۴، چاپ بيروت.
    (4) مفردات راغب، ماده" غسق".
    (5) ترجمه تفسیر المیزان، ج 13، صص 239 و 240.


    ویرایش توسط مشکور : ۱۳۹۵/۱۲/۰۶ در ساعت ۰۸:۲۵
    بنام حضرت دوست

    هیچ چیز مثل اخلاق، نمی تواند در قلبها نفوذ کرده، دنیایی را گلستان و قلبهایی را با اندیشه و مرام شما همراه سازد.

  4. تشکر


  5. #43

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    252
    مورد تشکر
    673 پست
    حضور
    7 روز 15 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط elaf نمایش پست
    صلاة الوسطی نماز ظهر نیست مگر اینکه بگوییید چرا بر صلوات دیگر ارجحیت پیدا کرده است
    سلام مجدد

    در آيه؛ «حافظوا علي الصلوات و الصلوة الوسطي...»[1] «وسطي» از وسط گرفته شده و به معناي؛ «وسط هر شيء كه دو طرفش مساوي باشد.»[2] و در اينكه مصداق «صلاة الوسطي» كداميك از نمازهاي پنج گانه مي‌باشد، اقوال مختلفي وجود دارد:

    الف: بيان اقوال:
    1ـ نماز ظهر: در روايات عديده‌اي از اهل‌بيت نقل شده است كه مراد از «صلاة وسطي» همان صلاة ظهر است، چنان كه علي ـ عليه السلام ـ در بيان علّت آن مي فرمايد: «هنگامي كه شمس از (دائرة نصف النهار) زائل مي‌شود همه اشياء، خدا را تسبيح گويند، لذا خداوند در اين ساعت به نماز (ظهر) امري نموده است و درهاي آسماني تا زماني كه نماز ظهر خوانده شود باز است، و دعا هم مستجاب مي‌شود.»[3] در گفتار بعضي‌ها، دليل آن اين گونه بيان شده است: 1. چون ظهر وسط روز و در شدّت گرما قرار دارد لذا نماز در آن لحظه مشكل‌تر و فضيلت آن بيشتر است. 2. و براي اين كه نماز ظهر اولين نمازي است كه واجب شد.[4] مرحوم «علامة طباطبائي» علّت وسطي بودن ظهر را به خاطر واقع شدن بين نماز صبح كه در اوّل روز خوانده مي‌شود، و نماز عصر كه آخر روز خوانده مي‌شود دانسته است.[5]

    2ـ نماز عصر: عدّه‌اي ديگر نماز وسطي را نماز عصر دانسته‌اند از شيعيان «سيد مرتضي» و از علماي اهل سنت «ابوحنيفه، احمد داود بن منذر، ابوثور، حسن بصري، نخعي» طرفدار اين قول مي‌باشند. مي‌توان گفت اكثر روايات اهل سنّت، نماز وسطي را بر نماز عصر منطبق نموده‌اند، جز روايت عايشه، كه بر نماز ظهر تكيه نموده است.[6]

    3ـ نماز صبح: عدّه‌اي چون شافعي، و... گفته‌اند نماز صبح است، چون بين نمازهاي شب و نمازهاي روز قرار گرفته است و بين تاريكي (شب) و روشنائي (فجر) واقع مي‌شود، و نمازي است تنها، با نمازهاي ديگر جمع نمي‌شود و اهميت هم دارد، زيرا اگر اوّل وقت واقع شود، هم در دفتر اعمال شب ضبط مي‌شود، و هم دفتر اعمال روز،[7]

    4ـ نماز عشاء: چنان كه ابن سيد الناس به بعضي علماء نسبت داده[8] و دليل آن را اين گونه بيان داشته است: زيرا نماز عشاء بين دو نماز (مغرب و صبح) واقع شده است كه كم نمي‌شوند. همچنين رواياتي داريم كه دلالت بر اهميت صلاة عشاء دارند.

    حدود 17 قول درباره صلوة الوسطي نقل شده است به خاطر اختصار به اين چهار قول اكتفا مي‌كنيم.

    ب: نظر نهايي: آنچه به واقع نزديكتر، و با ادله سازگارتر است؛ همان قول اوّل مي باشد، يعني مراد از نماز «وسطي» نماز ظهر مي باشد، اولاً به اين جهت كه اكثر علماي شيعه، اين قول را برگزيده‌اند[9] ثانياً روايات زيادي بر اين مطلب دلالت دارند كه در تفسير صافي[10]، الميزان،[11] مجمع‌البيان[12] و... جمع‌آوري شده‌اند. و ثالثاً با معناي لغوي وسطي سازگاري دارد، چون هم در وسط و ميان روز واقع شده است و هم ميان نمازهاي روز.[13]

    موفق باشید ...

    پي نوشت ها_________________________________________
    [1] - بقره/ 238.
    [2] - ر. ك، راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، بيروت، دفتر نشر الكتاب، ج 2، 1406 هـ ، ص 522.
    [3] - ر. ك: علي طبرسي، مجمع البيان، بيروت، دارالمعرفه، چاپ دوّم، 1408 هـ ، 1988م، ج 1 و 2، ص 599.
    [4] - ر. ك: فاضل مقداد ميسوري، كنز العرفان، تهران، انتشارات مرتضوي، چاپ پنجم، 1373ش، ج 1، ص 62؛ و مفردات راغب، همان، ص 523.
    [5] - ر. ك: طباطبائي، سيد محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ دوّم، 1392، هـ ، ق، ج 2، ص 271.
    [6] - كنزالعرفان، همان، ج 1، ص 61؛ مجمع البيان، همان، ج 1، 2، ص 599.
    [7] - همان، ص 599، 600.
    [8] - كنزالعرفان، همان، ج 1، ص 61.
    [9] - كنزالعرفان، همان، ص 61.
    [10] - تفسير الصافي، همان، ج 1، ص 269 ـ 268.
    [11] - الميزان، همان، ج 2، ص 271 ـ 270.
    [12] - مجمع‌البيان، همان، ج 1 ـ 2، ص 599.
    [13] - اقتباس از پایگاه اندیشه قم، منظور از صلوة الوسطی، با کمی تصرف.

    ویرایش توسط مشکور : ۱۳۹۵/۱۲/۰۶ در ساعت ۱۸:۵۶
    بنام حضرت دوست

    هیچ چیز مثل اخلاق، نمی تواند در قلبها نفوذ کرده، دنیایی را گلستان و قلبهایی را با اندیشه و مرام شما همراه سازد.

  6. تشکر


  7. #44

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    252
    مورد تشکر
    673 پست
    حضور
    7 روز 15 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط elaf نمایش پست
    سلام

    لطفاً برای چیزی که می گویید دلیل اقامه کنید ، با بی دلیل حرف زدن و تهمت زدن نتیجه ای حاصل نخواهد شد. من آیه ای از قرآن معرفی کردم که از اهل کتاب پیمان می گیرد که آن را برای مردم بیان کنند و کتمانش نسازند و همانگونه که می بینید ، بیان در مقابل کتمان قرار گرفته و معنی تفسیر نمی دهد. وقتی خداوند به رسولش امر می کند قرآن را برای مردم بیان کند شما به چه دلیل این بیان را تفسیر کردن می دانید نه آن بیانی که در مقابل کتمان قرار می گیرد؟

    وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا ۖ فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ ( آل عمران- 187)

    و آن‌گاه كه خداوند از اهل كتاب پيمان محكم گرفت كه آن را حتما براى مردم بيان كنيد و كتمانش نسازيد. آنها اين را پشت سر انداختند و آن را به بهاى ناچيزى فروختند، پس بد معامله‌اى كردند.
    سلام در پاسخ به این بخش از ابهامتان، حضرت آیت الله جوادی آملی صاحب تفسیر ارزشمند تسنیم نکاتی را در تفسیر آیه 187 آل عمران بیان می کند که در رفع ابهامات شما مؤثر است:

    یک. قرآن كريم (در آیاتش) پیمان‏هایى را مطرح مى‏ كند كه به برخی از آن‏ها اشاره مى‏ شود:

    1. میثاق عام: كه همگان (مردم عادي تا انبيا و ائمّه(عليهم‌السلام) و عالمان) را دربر مى‏ گیرد؛ مانند ﴿واِذ اَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنی ءادَمَ مِن ظُهورِهِم ذُرِّیَّتَهُم واَشهَدَهُم عَلی اَنفُسِهِم اَلَستُ بِرَبِّكُم قالوا بَلی شَهِدنا اَن تَقولوا یَومَ القِیمَةِ اِنّا كُنّا عَن هذا غفِلین) 1 و ﴿اَلَم اَعهَد اِلَیكُم یبَنی ءادَمَ اَن لاتَعبُدوا الشَّیطنَ اِنَّهُ لَكُم عَدُوٌّ مُبین ٭ واَنِ اعبُدونی هذا صِرطٌ مُستَقیم) 2
    2. میثاق خاص: كه فقط «علما»، اعمّ از پیامبران، اولیای خدا(علیهم‌السلام) و عالمان دينى را دربر مى‏ گیرد كه در ادامه بحث به آن اشاره مى‏ شود.
    3. میثاق اَخص: كه ویژه پیامبران(علیهم‌السلام) است: ﴿واِذ اَخَذنا مِنَ النَّبیّینَ مِیثقَهُم ومِنكَ ومِن نُوحٍ واِبرهیمَ وموسی وعیسَی ابنِ مَریَمَ واَخَذنا مِنهُم میثقًا غَلیظا) 3

    آیه مورد بحث كه با غیبت شروع شده و جمله ﴿لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنّاس﴾ التفات از غیبت به خطاب است، درباره میثاق خاصی است كه خداوند از عالمان به معنای عام گرفته است: ﴿اُوتوا الكِتب﴾. این جمله علمای یهود، مسيحي و علماى اسلام را به اطلاق یا به ملاك دربر مى‏گیرد. البته اصل میثاق شامل همه علمای دینی است؛ لیكن ذیل آن، كه نَبْذ عهد، پیمان‏شكنی و مانند آن را دربردارد، مخصوص ناكثان عهد است.

    دو. ﴿الكِتب﴾ مطلق است و قرآن را نيز فرا مى‏ گیرد، چون برای هدایت مردم نازل شده است: ﴿واَنزَلنا اِلَیكَ الذِّكرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلَیهِم) 4 ؛ گرچه وحی را شخص رسول اكرم ‏صلی الله علیه و آله و سلم مى ‏گیرد، بنابراین هم ﴿الكِتب﴾ مطلق است و هم ﴿اُوتوا الكِتب﴾ عام. جمله ﴿لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنّاس﴾ نیز قرینه است كه علمای دین مقصود هستند؛ نه توده مردم كه خود از علوم وحياني بى‏خبرند؛ چه رسد كه بخواهند كتاب آسمانی را برای دیگران تبیین كنند؛ و اختصاص میثاق به غیر علمای اسلام وجهی ندارد، بنابراین اطلاق آیه مورد بحث یا ملاك آن شامل علمای اسلام خواهد شد.

    سه. چون (طبق آیه شریفه) كتمان علوم وحیانی حرام و تبیین آن‏ها واجب است، باید عنایت كرد كه حوزه آن حرام و قلمرو این واجبْ، جهانی است؛ نه خصوص محلّی و نه منطقه‏ اى، زیرا آنچه در آیه مورد بحث آمده عنوان «ناس» است: ﴿لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنّاس﴾ و مردم جهان چند گروه‏ اند: مسلمان؛ موحّد؛ ملحد. عالمان دين (فلذا) باید براى هر قشرى معارف مناسب آن را استخراج كرده و به گونه‏ اى فهمیدني در دسترس آن‏ها قرار دهند تا نامسلمان به اسلام گرایش یابد و مسلمان در دين حق خود آگاه‏تر و پایدارتر شود تا بتواند به اندازه خود نسبت به ديگران سفير اسلامى گردد. 5

    نتیجه آنکه با توجه به مواردی که بیان شد، بر خلاف نگاه شما، لِتُبَیِّنَهُ اشاره به تبیین و تفسیر صحیح و اصولی و مبتنی بر اصول تفسیر آیات قرآن دارد، بعبارتی علماء امت باید قرآن را نه بر اساس تأویل و تفسیرهای شخصی و فاقد مبنا، بلکه باید مبتنی بر اصول و روشهای صحیح تفسیری، تبیین و تفسیر کنند، که یکی از آن اصول و روشها رجوع به دیگر آیات قرآن (تفسیر قرآن به قرآن) و دیگری رجوع به احادیث پیامبر و اهل بیت (ع) بعنوان مفسران واقعی است. علاوه بر اینکه تبیین برای مردم در مقابل کتمان قرار نگرفته است، بلکه مرحله دیگری که خداوند پس از امر به تبیین درست و اصولی تأکید می کند پرهیز از کتمان حقیقت است. یعنی آنچه از حقایق معارف را می دانند برای مردم بیان کنند و چیزی را مخفی نسازند. اگر هم طبق نظر شما کتمان را نقطه مقابل تبیین بگیریم، باز هم همان معنا و غرض تبیین و تفسیر درست و اصولی و پرهیز از تأویل و تفسیر شخصی و منفعت طلبانه را شامل می شود. همان کاری که طبق آیه شریفه مورد بحث، علماء اهل کتاب بر خلاف میثاقی که بسته بودند عمل کردند و تأویل و تفسیر های شخصی و سودجویانه خود را بر تبیین و تفسیر اصولی و درست ترجیح دادند.

    دقیقاً همان رویکردی که مع الاسف، شما در این بحث، پیش گرفته اید.

    پی نوشتها______________________________________ _______
    1- سوره اعراف، آیه 172
    2 - سوره یس، آیه 60.
    3 - سوره احزاب، آیه 7.
    4 - سوره نحل، آیه 44.
    5- جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج 16، ص 562 - 565، نشر اسراء

    بنام حضرت دوست

    هیچ چیز مثل اخلاق، نمی تواند در قلبها نفوذ کرده، دنیایی را گلستان و قلبهایی را با اندیشه و مرام شما همراه سازد.

  8. تشکر


  9. #45

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    252
    مورد تشکر
    673 پست
    حضور
    7 روز 15 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط elaf نمایش پست
    شما آیات فوق را آوردید تا نشان دهید رسول الله علاوه بر ابلاغ پيام پروردگار و برخلاف گفته او كه فرموده : ما على الرسول الا البلغ والله يعلم ما تبدون وما تكتمون - وظيفه تزكيه كردن ، حكمت آموزي و تعليم كتاب را نيز به عهده داشته است. به عبارت ديگر ، از ديد شما رسول كسي است كه از همان ابتدا همه چيز به او گفته شده و تمامي معارف كتاب آسماني را در اختيارش قرار داده اند تا من بعد او شخصاً به تعليم و تربيت و تزكيه خلق الله بپردازد !

    اما در اين مطلب اشتباهي وجود دارد ، اشتباهي مشابه با آنچه در مورد اطيعوا الله و اطيعوا الرسول مرتكب مي شويد. شما در آنجا بين خدا و رسول فرق مي گذاريد و رسول را فطرتاً صاحب حكم مي دانيد و در اينجا نيز او را گنجينه علوم بي پايان الهي قلمداد مي كنيد و مسئول تزكيه و تعليم خلق الله تصورش مي كنيد و بدين ترتيب باز هم فعل خدا را به خودش و فعل رسول را نيز به خودش نسبت مي دهيد.
    اما اين حقيقت ندارد ؛ شما در آياتي كه آورديد و آنهايي كه نياورديد كلمه آيات را نديد گرفتيد. در واقع هدايت و تزكيه بدست احدي غير از خداوند نيست و اگر به ظاهر مي بينيد كه رسول به تزكيه و تعليم امت خود مأمور شده ، بواسطه تلاوت آيات الهي بو چیزی است که قبلاً نشنیده بودند نه اينكه خود مخزن دانش آشكار و نهان خداوندي باشد.
    رسول فقط و فقط يك وسيله است تا پيام خداوند را به گوش بندگانش برساند همانگونه كه باد مأمور است تا ابرها را به سوي بلد ميت گسيل دهد. اگرچه ظاهراً اين باد است كه ابرها را برمي گيرد و به سوي زمينهاي تشنه گسيلشان مي دارد اما درحقيقت اين خداوند است كه مي باراند و مي آشاماند نه كسي ديگر.

    خداوند رسولش را نيز با فرستادن كتاب تعليم مي دهد و الا رسول قبل از دريافت آيات الهي چيزي براي گفتن ندارد :

    [4:113] ولولا فضل الله عليك ورحمته لهمت طائفة منهم ان يضلوك وما يضلون الا انفسهم وما يضرونك من شيء وانزل الله عليك الكتب والحكمة وعلمك ما لم تكن تعلم وكان فضل الله عليك عظيما

    وقتي تعليم و تزكيه بواسطه آيات الهي صورت مي پذيرد انگاه هيچ فرقي وجود نخواهد داشت كه ما اين امر را به خدا نسبت دهيم :

    [2:239] فان خفتم فرجالا او ركبانا فاذا امنتم فاذكروا الله كما علمكم ما لم تكونوا تعلمون

    يا به رسولش :

    [2:151] كما ارسلنا فيكم رسولا منكم يتلوا عليكم ءايتنا ويزكيكم ويعلمكم الكتب والحكمة و يعلمكم ما لم تكونوا تعلمون

    وقتي خداوند مالك جان و مال انسانهاست ، تفاوت نمي كند كه توفي انفس و گرفتن جان انسانها را به خداوند نسبت دهيم و يا رسولش.

    در آيات زير چه كسي از ظلمت بيرون مي آورد و به سوي نور رهنمون مي شود ؟ خدا ؟ رسولش؟ يا كتابش؟ كداميك؟

    [2:257] الله ولي الذين ءامنوا يخرجهم من الظلمت الى النور والذين كفروا اولياؤهم الطغوت يخرجونهم من النور الى الظلمت اولئك اصحب النار هم فيها خلدون

    [65:11] رسولا يتلوا عليكم ءايت الله مبينت ليخرج الذين ءامنوا وعملوا الصلحت من الظلمت الى النور ومن يؤمن بالله ويعمل صلحا يدخله جنت تجري من تحتها الانهر خلدين فيها ابدا قد احسن الله له رزقا

    [5:16] يهدي به الله من اتبع رضونه سبل السلم ويخرجهم من الظلمت الى النور باذنه ويهديهم الى صرط مستقيم
    سلام

    مطلب روشن است، نیازی نیست اینقدر صغری، کبری بچینید! کسی نگفته پیامبر مستقلاً قدرت و توانایی هدایتگری و تزکیه و تربیت بشر را دارد. همه قدرتها مستقلاً و بالذات در دست خداوند است و این شایستگی را به هر کس که بخواهد عطا می کند، پیامبر نمی تواند مستقلاً هر کسی را بخواهد هدایت کند اما در نقش وسیله و سبب چرا، پیامبر وسیله هدایت و تربیت می شود. بعبارتی اراده خدا به هر کس تعلق بگیرد، بدست پیامبر، با زبان و رفتار مهربانانه پیامبر، با گرمای وجود پیامبر، با نور وجود پیامبر، راه هدایت برای آن شخص هموار می شود.

    پیامبران الهی هادیان امتند اما نه بالاستقلال، آنها هم معلم بشریت اند و هم مربیان امت، پس همه شئون و اقتضائات لازم برای راهیابی و هدایت بشر به سمت و سوی قله های هدایت و سعادت را باذن الله دارند.

    موفق باشید ...

    بنام حضرت دوست

    هیچ چیز مثل اخلاق، نمی تواند در قلبها نفوذ کرده، دنیایی را گلستان و قلبهایی را با اندیشه و مرام شما همراه سازد.

  10. تشکر


  11. #46

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    252
    مورد تشکر
    673 پست
    حضور
    7 روز 15 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    راهنما جمعبندی بحث چرا اصرار هست که همه مسلمانان باید به یک شکل نماز بخوانند؟




    بنام خدا
    سؤال: پرسیده شده؛ چرا اصرار هست که همه مسلمانان باید به یک شکل نماز بخوانند؟ و چرا با وجود اینکه قرآن تبیاناً لکل شیء است شکل نماز در قرآن نیامده؟ و اگر کم و کیف قرآن برگرفته از سنت پیامبر است چرا بین مسلمانان این تفاوتها وجود دارد؟

    جمعبندی:
    سلام و ادب و تشکر از سؤال خوبتان
    در پاسخ به این مجموعه سؤالات نکاتی را تقدیم می کنیم:

    الف- دلیل تأکید بر یکسان خواندن نماز:

    اولاً درست است که خداوند در قرآن تصریحاً به کم و کیف اقامه نماز اشاره نفرموده و صرفاً امر به اقامه نماز فرموده است. "اَقیِموُاالصَّلَوة" اما از آنجاییکه امر تبیین و تفسیر آیات قرآن به نبی اکرم (ص) سپرده شده، همه مسلمانان موظفند در اینگونه موارد به سنت پیامبر اکرم (ص) مراجعه کنند. فلذا همه مسلمانان باید نماز را به همان کیفیتی که پیامبر اکرم (ص) از خداوند و از طریقه فرشته وحی فراگرفته بپادارند.
    ثانیاً عمده ترین دلیل در اینکه تأکید شده نماز را باید بصورت یکسان خواند، پس از آن که نماز، سنت پیامبر است و عبادات توقیفی (به جا آوردن آنها باید به همان شکلی باشد که خداوند تعیین فرموده است.) هستند، حفظ و بقای نماز در طول قرون و اعصار است که بدون کم و کاست برای همیشه باقی بماند و اگر هر کسی بخواهد آن را به طریقه خود بجای آورد مثلاً نماز را به زبان محلی و مادری خود تلفظ کند احتمال کم و زیاد شدن الفاظ، تحریف و آمیخته شدن به خرافات و مطالب بی اساس منتفی نبود و چه بسا این تغییرات، به دیگر واجبات و ارکان نماز نیز سرایت می کرد و شاید کم کم اصل نماز از اهمیت افتاده و کاملاً به فراموشی سپرده می شد. ضمن آنکه آثاری که برای برنامه های دین توسط شارع مقدس در نظر گرفته شده در نتیجه این تشتت و افتراق ارزش و تأثیر خود را از دست خواهد داد.
    بدیهی است برای این که هر چیزی برای همیشه و در طول تاریخ بماند باید دارای معیار و مقیاسی غیرقابل تغییر باشد؛ نظیر این که در مورد اندازه، میلی متر، سانتی متر و یا متر و در مورد وزن، گرم، کیلو و... را به عنوان معیار و میزان غیرقابل تغییر قرار داده اند، همچنین در مورد نماز، اموری را که به نام واجبات و ارکان است به عنوان معیار و ملاک قرار داده اند که از آن جمله؛ قبله واحد، کم و کیف واحد ارکان نماز و لزوم عربی بودن اذکار واجب آن است.
    ثالثاً اسلام دینی جهانى است و مى‏ خواهد همه مسلمانان را در یک جبهه و صف واحد قرار دهد. تشکیل چنین جمعیتى بدون مناسک عبادی و قبله واحد و نیز زبان واحدى که همه با هم تفاهم کنند، امکان ‏پذیر نیست و زبان عربى که به اعتراف اهل فن، از جامع‏ترین زبان‏هاى دنیاست، مى ‏تواند به عنوان یک زبان بین المللى و زبان نماز تمام مسلمانان، رمز وحدت و نشانه یگانگى مسلمانان ‏باشد؛ این اصل در سایر دستورات اسلامى، همچون به سوى قبله واحد نماز خواندن و... نیز تجلى پیدا کرده است. در نتیجه گرچه قرآن به کیفیت نماز اشاره ای ننموده اما سنت قولی و عملی پیامبر (ص) بنا به نص صریح قرآن برای همه مسلمانان حجیت دارد و همه مسلمانان موظفند دستورات دین و مناسک عبادی را که توقیفی است بمنظور پرهیز از تشتت و افتراق و بدلیل اینکه اسلام دینی جهانی است یکسان و هماهنگ انجام دهند.

    ب- چرا کیفیت نماز در قرآن نیامده: در پاسخ به این اشکال که: خداوند در قرآنش فرموده: قرآن تَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْءٍ ( و ) تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْ - یعنی بیانگر همه چیز است و خداوند در کتابش هر آنچه را برای همگان لازم بوده بطور کامل بیان کرده است، بنابراین اگر در قرآن از جزئیات و رکعات نماز خبری نیست برای این است که متعلق به پروردگار نیستند و به او افتراء بسته شده اند؟؟ گفتنی است: خداى متعال در آیه 89 سوره «نحل» مى فرماید: «و ما این کتاب آسمانى (قرآن) را بر تو نازل کردیم که بیان همه چیز در آن است» (وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْء). «تِبْیان» (به کسر «تا» یا فتح آن) معنى مصدرى دارد، یعنى بیان کردن و از این تعبیر با توجه به وسعت مفهوم «کل شىء» به خوبى مى توان استدلال کرد که: در قرآن، بیان همه چیز هست، ولى با توجه به این نکته که قرآن یک کتاب تربیت و انسان سازى است که براى تکامل فرد و جامعه در همه جنبه هاى معنوى و مادى نازل شده است روشن مى شود که:

    یک. منظور از همه چیز، تمام امورى است که براى پیمودن این راه لازم است، نه اینکه: قرآن یک «دائرة المعارف» بزرگ است که تمام جزئیات علوم مختلف اعم از ریاضى، جغرافیائى، شیمى، فیزیک و مانند آن در آن آمده باشد، بعبارتی قرآن تبیاناً لکل شیء است نه تبیاناً من کل شیء.
    دو. خداوند در قران، گاهى، انگشت روى جزئیات برخی مسائل گذارده و تمام ریزه کاریها را بیان مى کند (مانند احکام نوشتن قراردادهاى تجارتى و اسناد بدهکارى که در طولانى ترین آیه قرآن یعنى آیه 282 سوره «بقره» طى 18 حکم! بیان شده است). و گاهى، مسائل حیاتى انسان را به صورتهاى کلى و کلى تر مطرح مى کند. وسعت این مفاهیم، مانند وسعت مفهوم «وفاى به عهد» در آیه: «إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْئُولاً».(1) می باشد.
    سه. اما قرآن، حتى فروع احکام و روش دستیابی به این دستورهاى کلى (نظیر حکم کم و کیف نماز، حج، معرفی اولواالامر و ...) را نیز بلاتکلیف نگذارده، و مجرائى که باید از آن مجرا این برنامه ها تبیین شود را بیان کرده آنجا که به مسلمانان سفارش می کند: وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا: «آنچه پیامبر به شما دستور مى دهد اجرا کنید و آنچه شما را از آن نهى مى کند بازایستید».(2) و البته این واگذاری تبیین و تفسیر بسیاری احکام به پیامبر (ص) که اطاعت و پیروی اش واجب است نوعی امتحان ایمان مسلمانان است تا مدعیان ایمان از مؤمنان واقعی بازشناخته شوند.
    چهار. قرآن دارای لایه های مختلفی از ظاهر و باطن بوده و طبق روایات بر چهار پایه استوار است: عبارات، اشارات، لطایف و حقایق، فلذا نباید تنها به ظاهر و عبارات قرآن اکتفا نمود. در حدیثی از امام باقر(علیه السلام) به این مطلب اشاره شده.(3) حتى، در روایات اسلامى اشاره روشنى به این مسأله شده که: علاوه بر ظاهر قرآن، و آنچه توده مردم و دانشمندان از آن مى فهمند، باطن قرآن نیز اقیانوسى است که بسیارى از مسائلى که فکر ما به آن نمى رسد، در آن نهفته است. این بخش از قرآن، علم خاص و پیچیده اى دارد که در اختیار پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اوصیاى راستین او است.(4) ازینرو باید در شناخت صحیح احکام قرآن به پیامبر و جانشینان بر حق او مراجعه نمود.(5)

    ج- دلیل اختلاف مسلمانان (شیعه و سنی) در سنت پیامبر: اگر اشکال شود پس چرا شیعیان و اهل سنت در سنت پیامبر که مبتنی بر قرآن است، اختلاف کرده اند؟ لازم بذکر است: در اصل تعداد نماز هاي واجب بين مسلمانان اعم از شيعه و سني اختلافی نيست، بلكه ختلاف، در برخی جزئيات مسائل، چگونگي انجام نماز و به جا آوردن اذكار نماز وجود دارد. که در این مجال به مواردی اشاره می کنیم:

    اولاً بنا بر شواهد تاریخی حتمی كه در ادامه مطالب به آن اشاره می شود، دست بسته نماز خواندن براساس سنت پیامبر(صلی الله علیه وآله) نبوده و از زمان خلیفه دوم شروع شده است. و اما درباره روش عبادت، باید دانست شخصیتی مانند پیامبر(ص) بهتر از دیگران می دانسته كه چه روشی مناسب تر است. علاوه بر اینكه در این گونه موارد مهم حتی خود پیامبر(ص) به تعلیم الهی و از طریق جبرئیل امین روش وضو و نماز را فرا می گرفته است و در حقیقت برای عبادت واقعی باید از جهت شكل و محتوا تابع ایشان بود.
    ثانیاً در متون اهل سنت آمده است: «ابو حمید ساعدی صحابی بزرگ پیامبر(ص) برای گروهی از صحابه كه در میان آنان ابو هریره و صحابه دیگر نیز حضور داشتند، كیفیت انجام نماز را از رسول خدا (ص) حكایت كرد و نیز از مستحبات ریز و درشت آن نام برد، ولی از چنین عملی یعنی دست روی دست نهادن در نماز سخن به میان نیاورده». (6) اگر شیوه پیامبر اكرم (ص) چنین بود، او یادآور می شد و یا حاضران تذكر می دادند. مشابه حدیث ابوحمید ساعدی از زبان امام صادق (ع) به وسیله حماد بن عیسی نیز در كتاب های شیعه نقل شده است. (7) بیهقی نیز از محدثان برجسته اهل سنت در سنن خود می گوید: از حدیث سهل بن سعد استفاده می شود كه دست بسته نماز خواندن بعد از پیامبر به وجود آمده است... .(8) در فقه امامیه (مذهب جعفری) نمازگزاردن به صورت دست بسته بدعت و حرام است. (9) امیرمؤمنان علی (علیه السلام) می فرماید: «لایجمع المسلم یدیه فی الصلاة و هو قائم بین یدی الله یشبه باهل الكفر من المجوس; نمازگزار دست های خودرا در حالی كه در برابر خدا ایستاده است روی هم قرار ندهد كه با این عمل شیوه مجوسیان كافر را حكایت می كند». (10) از امام صادق (علیه السلام) نیز نقل شده كه آن حضرت فرمود: در نماز دست ها را روی ران ها بگذارید و آن ها را رها كنید و انگشتان دست را به هم بچسبانید. (11)
    ثالثاً گفتنی است كه همه فرقه های اهل سنت دست بسته نماز نمی خوانند; همانند مالكی ها ... . مسلما رسول خدا(ص) و امیرالمومنین با دست باز نماز می خواندند و باید توجه داشت آنهایی هم كه با دست بسته نماز می خوانند آن را مستحب می دانند. (12) فلذا پیامبر اسلام دست بسته نماز نمی خوانده و اگر دست بسته نماز می خواند و سنت همیشگی پیامبر آن گونه بود, در این صورت همه مسلمانان همان طور می خواندند و كسی در آن اختلاف نمی كرد. از خصوصیات شیعه پای بندی به سنت پیامبر است. بعبارتی اگر پیامبر اسلام دست بسته می خواندند: اولا, شیعیان قطعا دست بسته می خواندند. در حالی كه هیچ كدام از امامان معصوم شیعه نگفته اند كه پیامبر دست بسته نماز می خوانده است. (13) ثانیا, اگر عمل پیامبر می بود, اهل سنت نیز دست بسته خواندن را واجب می دانستند، در حالی كه هیچ كدام از چهار فرقه فقهی اهل سنت این عمل را واجب نمی دانند، حتی مالكی ها آن را مستحب هم نمی دانند. (14) تا جاییکه مالكى می گوید: بستن دستها اشكالى ندارد، ولكن آزاد گذاشتن دست‏ها استحباب دارد. (15)
    رابعاً آنان كه اولین بار دست بسته نماز خواندن را رسم كردند چنین فكر كردند كه چنین حالتی به خود گرفتن, یك نوع احترام و تواضع در برابر خداوند است و برای همین, دستور دادند كه از آن به بعد در نمازها دست بسته باشند. دست روی دست گذاشتن و هر دو دست را روی شكم گذاشتن, در اصطلاح فقهی «تكتّف» نامیده می شود. در این كه از چه زمانی دست بسته نماز خواندن سنت شد اختلاف نظر هست. برخی معتقد هستند كه در زمان ابوبكر چنین رسمی رواج یافت و بعضی ها معتقدند كه در زمان خلیفه دوم عمربن خطاب, این سنت رواج یافت. بنابراین, اهل سنت نیز این عمل را عمل پیامبر نمی دانند, بلكه عمل صحابه پیامبر بعد از رحلت نبی اكرم (ص) می دانند و داستان آن را چنین آورده اند كه وقتی كه اسیران ایرانی را نزد عمر بن خطاب آوردند, عمر بن خطاب آنها را دست بسته دید و پرسید: چرا چنین كرده اید؟ گفتند: رسم ما ایرانیان این است كه در برابر پادشاهانمان چنین می ایستیم. عمر بن خطاب از این حالت خوشش آمد و دستور داد از این پس در نماز چنین بایستند و مردم هم مطابق دستور عمل كردند و به این ترتیب, تكتف سنت شد. (16)
    نتیجه آنکه نماز امری الهی است که در آیات بسیاری از قرآن تصریحاً بر بندگان فرض شده، اما تبیین کم و کیف آن را بر عهده پیامبر اکرم (ص) نهاده است و اختلافاتی که در نحوه نماز خواندن اهل سنت و شیعیان وجود دارد، ناشی از بدعت گذاری و یا تخلف بعضی صحابه از سنت پیامبر بوده، بی شک، شیعیان، اسلام خود را از طریق اهل بیت عصمت و طهارت (ع) که ذوی القربای پیامبر(ص)(17) اخذ کرده اند و قطع مُسَلَّم، این مجرا به مکتب حقه و سنت قطعی پیامبر (ص) نزدیکتر است تا اسلامی که از طریق روایات ابوهریره و امثال او و خلفای راشدین و اموی ها به جای مانده است!

    موفق باشید ...

    پی نوشتها______________________________________ ______

    1. اسراء، آیه 34.
    2. حشر، آیه 7.
    3. «خداوند متعال، چیزى را که مورد نیاز این امت است، در کتابش فرو گذار نکرده، و براى رسولش تبیین نموده است،(دقت کنید) و براى هر چیزى حدّى قرار داده، و دلیل روشنى براى آن نهاده، و براى هر کسى که از این حدّ تجاوز کند، حدّ و مجازاتى قائل شده است».
    4. امام صادق(علیه السلام): ما مِنْ أَمْر یَخْتَلِفُ فِیْهِ اثْنانِ اِلاّ وَ لَهُ أَصْلٌ فِى کِتابِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ لکِنْ لاتَبْلُغُهُ عُقُولُ الرِّجالِ: «تمام امورى که حتى دو نفر در آن اختلاف دارند، اصل و ضابطه اى در قرآن دارد ولى عقل و دانش مردم به آن نمى رسد». بنقل از تفسیر نمونه، جلد 11، صفحه 393.
    5. همان منبع.
    6. سنن بیهقی, ج 2 - سنن ابوداود, ج 1, باب افتتاح الصلاه, ح 70 و 736 - سنن ترمذی, ج 2, ص 98.
    7. وسائل الشیعه, ج 5, ابواب افعال الصلاه, باب 1, ح 1 و 2.
    8. سنن بیهقی, ج 2, ص 28.
    9. جواهرالكلام نجفى، ج 11، ص 15.
    10. وسائل الشیعه, ج 4, باب 15 از ابواب قواطع نماز، حدیث 7.
    11. وسائل الشیعه , ج 4, ص 710.
    12. پیشوایی، بحثهایی از فقه تطبیقی.
    13. مستند العروه , آیت الله شیخ مرتضی بروجردی , ج 4, ص 445.
    14. الفقه علی المذاهب الخمسه, مغنیه, ص 109.
    15. صحیح مسلم، ج 1، ص 382.
    16. مستند العروه, ج 4, ص 445 - جواهر, ج 11, ص 19.
    17. بنا به آیات تطهیر، مباهله و ذوی القربی و روایات ثقلین، سفینه، امامان دوازده گانه، حدیث غدیر و احادیث بیشمار فضایل علی و فاطمه و حسنین (علیهم صلوات الله).

    بنام حضرت دوست

    هیچ چیز مثل اخلاق، نمی تواند در قلبها نفوذ کرده، دنیایی را گلستان و قلبهایی را با اندیشه و مرام شما همراه سازد.

  12. تشکر


صفحه 5 از 5 نخست ... 345

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود