صفحه 2 از 37 نخست 1234122232 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تحلیلی بر احوالات عارف توحیدی مرحوم سید هاشم حداد

  1. #11

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,968
    مورد تشکر
    3,542 پست
    حضور
    39 روز 21 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خانواده
    سیدهاشم حداد با دختری از قبیله جنابی ها به نام هدیه که بعدها او را «ام مهدی» می خوانند ازدواج می کند. پدر همسر ایشان حسین ابوعشمه و مادرش نجیبه نام داشت. جنابی ها از اعراب اصیل و معروف و ریشه دار هستند و به حسن عرق و ریشه مشهورند که دختر به غیر نمی دهند و از غیرخودشان دختر نمی پگیرند و غالبا صاحب مناصب حکومتی هستند.
    هنگامی که ام مهدی با سیدحداد برای تصحیح شناسنامه به محکمه رفته بودند حاکم به او می گوید حیف نبود تو با این سید غریب هندی که نه اصلی دارد و نه ریشه ای ازدواج کردی؟ در این حال این زن شیردل به حاکم می غرد که این سید فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمومنین علیه السلام و فاطمه زهرا سلام الله علیه است.
    به من بگو صد سال پیش نسب تو به که می رسد تا چه رسد به هزار و چهارصد سال پیش؟
    فرزندان ایشان به ترتیب: «فاطمه[علویه]، مهدی، قاسم، حسن، صالح (که در زمان حیات آقای حداد به بیماری سرطان مبتلا می شود و از دنیا می رود.)ابراهیم(سیدبرهان)، و عبدالامیر هستند.
    علت نامگذاری وی به سیدحداد نیز به این دلیل است که چون سیدهاشم در حرفه آهنگری کار می کرد مردم ایشان را سیدهاشم نعل بند صدا می زدند و هنگامی که یکی از شاگردانش به نام محمدعلی خلف زاده این نحوه صدا کردن را شنید به آن ها گفت به خاطر مقام والایش و احترام به وی او را حداد صدا کنید و این چنین ایشان سیدهاشم موسوی حداد نام گرفت.[1]
    ..........................
    پی نوشت:
    [1].عارف فی الرحاب القدسیة، ص61


  2. #12

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,968
    مورد تشکر
    3,542 پست
    حضور
    39 روز 21 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    وفات
    هر آغاز را پایانی است غیر از قصه عاشقان که پایان زندگی آن ها آغاز وصالی جاودانه است. دوازدهم ماه مبارک رمضان 1404 ه.ق است که این کلام امام العارفین علی بن الحسین علیه السلام زبان حالش می شود.
    « لقائک قرة عيني و وصلک مني نفسي و اليک شوقي»[1]
    کبوترهای حرم امام حسین علیه السلام و حضرت ابوالفضل علیه السلام چند روزی است که این طرف ها نمی آیند. کبوترها با سیدهاشم حداد انسی دیرینه دارند. سال هاست هر روز بعد از طواف عاشقانه شان به دور آن گنبد نورانی به بام خانه او می آیند تا از دستش آب و دانه بخورند و با هم در لحظات ناب عاشقی با سالار عشق به نجوا بنشینند.
    اما همراز کبوترها چند روزی است که در بستر افتاده، سنگینی سال ها مجاهده و سلوک و پایداری او را از پای درآورده، آن عقبه های سخت که برای رسیدن به توحید از آن ها گذشته، طوفان ها و تندبادهایی که در خود فرو خورده و دم بر نیاورده و بیابان های خشک و سوزانی که در این راه پشت سر گذاشته توان نفس کشیدن را از او گرفته است.
    او سال هاست که در عشقی آتشین می سوزد؛ می سوزد و دست بر نمی دارد، می سوزد و دم بر نمی آورد. می سوزد تا عشقش را اثبات کند و آن قدر سوخته که روی سینه اش سرخ شده است. یکی از شاگرادان می گوید:
    «با ایشان زیاد حمام می رفتم و می دیدم که سینه شان قرمز بود، مثل گوشتی که تازه روی آتش می گذارند و قبل از سوختگی قرمز می شود و تغییر رنگ می دهد. همه می دیدند و همیشگی هم بود.»
    و آن ها که این چنین می سوزند حسابشان از همه جداست. معشوق به آن ها به چشم دیگری نگاه می کند، به گونه دیگر دوستشان دارد و جدای از دیگران برای خود انتخابشان می کند.
    ......................
    پی نوشت:
    [1].مناجات خمسه عشر



  3. #13

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,968
    مورد تشکر
    3,542 پست
    حضور
    39 روز 21 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اینک چند ماه است که ناراحتی قلبی اش خانواده را نگران کرده، چندبار در بیمارستان بستری اش می کنند ولی فایده ای ندارد، خودش می داند دوای دردش جای دیگری است. انجا که سال ها در آرزویش سوخته و در حسرتش با معشوق به نجوا نشسته است.
    «و عندکَ دواءُ علّتی وَ شفاءُ غلّتی و بردُ لو عتی»[1]؛ «دوای دردم، شفای سوزز جگرم و خنکی اتش دلم نزد تو است.»
    می گوید:
    «حال من خوب است، شما چرا این قدر مرا اذیت می کنید؟ اما بچه ها تحمل ندارند و بالاخره برای اخرین بار در بیمارستان الحسین کربلابستری می شود. نزدیک سه ساعت به غروب روز دوازدهم ماه مبارک رمضان مانده که به دکتر می گوید: مرا مرخص کنید به منزل بروم. سادات در آنجا تشریف اورده منتظر من هستند. اما دکتر می گوید: ابدا امکان ندارد به خانه بروید . قسمش می دهد. تو را به جده ام فاطمه زهرا سلام الله بگذار بروم. سادات مجتمع اند و منتظر من هستند من تا یک ساعت دیگر از دنیا می روم. و دکتر که قسمش را می شنود اجازه مرخصی می دهد.»[2]
    سید عبدالامیر حداد می گوید:
    «مثل آتش شده بود، خیلی قرمز بود، نور علی نور شده بود، گفت: یخ می خواهم. یخ کم داشتیم. نوه اش سید احمد هم بود با او شوخی می کرد. می گفت: یخ را اینجای بدنم بگذار، اینجا بگذار.»
    ..........................
    پی نوشت:
    [1].مفاتیح الجنان
    [2].روح مجرد، ص661-662



  4. #14

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,968
    مورد تشکر
    3,542 پست
    حضور
    39 روز 21 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چند ساعتی مانده تا به آتشی که سال هاست قلبش را در خود می سوزاند، خطاب (یا نار کونی بردا و سلاماً) [1]؛برسد.
    تعدای از اقوام در منزل جمع اند. یک نفرشان می پرسد:
    «مراد از قول ثقیل در آیه مبارکه
    «إِنَّا سَنُلْقي‏ عَلَيْکَ قَوْلاً ثَقيلاً»[2] چیست؟ آیا منظور هبوط جبرئیل است؟»
    و او برای آخرین بار کلمات شیرینی را که حاصل 86 سال زندگی و مجاهده است به زبان می آورد:
    «جبرئیل در برابر عظمت رسول الله ثقلی ندارد که از او تعبیر به قول ثقیل شود. مراد از قول ثقیل اوست، لا هو الا هو است.»[3]
    لا هو الا هو قول ثقیلی است که او عمری چون گنج در سینه خود نهان داشته و اکنون می خواهد از این عالم تعینات و اعتباریات برای همیشه به عالم بی رنگی سفر کند؛ آنجا که ذره ذره اش لا هو الا هو را فریاد می کند.
    «حنای خمیر کرده می طلبد و به رسم دامادی جوانان عرب انگشتان پاهای خود را حنا می بندد. رو به قبله می خوابد و می فرماید: اتاق را خالی کنید لحظاتی چند می گذرد وقتی به اتاق برمی گردند می بینند ایشان از دنیا رفته اند.»[3]
    سیدمحمدحسین حداد نوه ایشان می گوید:
    «پس از شنیدن خبر رحلت ایشان خیلی دلتنگ بودم، خیلی گریه می کردم. علامه تهرانی فرمودند: «چرا گریه می کنی؟ کسی که جبهه می رود با یک تیر شهید می شود اما سیدهاشم هر روز 70 تیر در مجاهده نفس می خورد تا خسته شد و از دنیا رفت. او شهید عشق خداست.»
    ...................
    پی نوشت:
    [1].انبیاء، 69
    [2].مزمل، 5
    [3].روح مجرد، ص662
    [4].همان

    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۵/۱۱/۲۹ در ساعت ۲۳:۰۱


  5. #15

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,968
    مورد تشکر
    3,542 پست
    حضور
    39 روز 21 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    آری، او از آن هاست که در بستر خویش شهید می میرند. بر پیکر مطهرش شخصی به نام سیدحسین که خادم حرم امام حسین علیه السلام نماز می گزاردو تشییع ساعتی پس از نماز عشا شروع می شود. رنگ چهره اش از بار عشقی که سال ها بر دوش کشیده هم چنان سرخ است. برای آخرین بار حرم سیدالشهداء علیه السلام و حضرت ابوالفضل علیه السلام را طواف می کند و برای همیشه در بهشت جاودان کربلای حسین علیه السلام می آرمد.
    سیدعبدالامیر حداد در مورد مقبره ایشان در وادی الصفای کربلا می گوید:
    «یک روز جمعه با هم رفتیم زیارت اهل قبور. ایشان فرمودند: آقاجان؛ بعد از مرگ نمی خواهم بنا و قبه درجه یک برایم بگیرید، نیم متر هم بس است. دورش هم خیلی بلند نباشد. اصلا سقف هم هم نمی خواهم داشته باشد. گفتم چشم، بعد از فوت ایشان اخوی ها گفتند برایشان اتاق بسازیم. گفتم: ایشان راضی نیستند. قبول نکردند گفتند: اگر باران بیاید داخل مقبره می رود. سیمان و آهن خریدند و آوردند. داشتند کار می کردند که سقفش ریخت، آهن هم کج شد و افتاد و سه چهار نفر هم رفتند بیمارستان. گفتم من که گفتم این کار را نکنید والد راضی نیست.»



  6. #16

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,968
    مورد تشکر
    3,542 پست
    حضور
    39 روز 21 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سیدهاشم حداد از این سراچه غم و اندوه رخت به عالمی کشیده که در آن اثری از ظلمت کثرت و طبیعت نیست. او برای همیشه رفته و کبوترها نیز. ان ها هم می دانند که دیگر کسی نیست تا اب و دانه عاشقی برایشان بپاشدو هم صدایشان نوای حسین حسین سر دهد و هم ناله با آن ها اشک بریزد.
    سید عبدالامیر حداد می گوید:
    «هر روز کبوترهای حرم امام حسین علیه السلام و حضرت ابوالفضل علیه السلام به پشت بام خانه ما می امدند و می نشستند. ایشان خودشان می رفت آب و دانه می خرید و جلویشان می گذاشت. کبوترها هم خیلی نزدیک والد می آمدند بعد از فوت ایشان من هر چه رفتم دانه خریدم و اوردم دیگر نیامدند.»
    کبوترها خانه جدید او را یاد گرفته اند:
    «بعدها که به وادی الصفا می رفتم چند بار دیدم که کبوترها در کنار مزار ایشان جمع شده اند.»
    بجنات الخلود یکون انسی/ مع الزوار من ملک و انس
    فکیف اخاف من لحدی و رسمی / بزوار الحسین خلطت نفسی
    لاحسب منهم عند العداد

    «انس من با بهشت های جاودان و همراه با انسان ها و فرشتگان زائر است. پس چگونه از قبر بترسم؟ زیرا در میان زائران امام حسین علیه السلام خود را جای دادم تا جزء آن ها به حساب ایم.»[1]
    .......................
    پی نوشت:
    [1].عارف فی الرحاب القدسیة، ص48



  7. #17

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,968
    مورد تشکر
    3,542 پست
    حضور
    39 روز 21 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    قال أمير المؤمنين عليه السّلام إنّ للّه تعالى شرابا إذا شربوا سكروا، و إذا سكروا طابوا، و إذا طابوا ذابوا، و إذا ذابوا خلصوا، و إذا خلصوا طلبوا، و إذا طلبوا وجدوا، و إذا وجدوا وصلوا، و إذا وصلوا اتّصلوا، و إذا اتّصلوا لا فرق بينهم و بين حبيبهم‏»[1]؛
    «امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: «خداوند برای اولیاء خود شرابی دارد که چون بیاشامند مست می شوند، و چون مست شدند به وجد و طرب می آیند، و چون به طرب آمدند از غل و غش پاک می شوند و چون پاک شدند؛ در محبت خدا ذوب می شوند؛ خالص می شوند؛ و چون خالص شدند ذات او را طلب می کنند و چون او را طلب کردند او را می یابند؛ و چون او را یافتند با او جمع می شوند و چون جمع شدند جدا نمی شوند و چون متصل شده و منقطع نشدند فرقی میان انها و محبوبشان باقی نمی ماند.»
    سیدهاشم حداد دست اندرکار آفرینشی باشکوه است. شوق معراج دارد و عشق دیدار؛ و این افرینش شکوهمند اوست، سوختن، ذوب شدن و نیست گشتن. اما این هنر مردان مرد است و هر کسی را ره به عالم نیستی نیست. هر کسی توان آن را ندارد که از سر هر چه هست، مردانه برخیزد و تمام تشخص و اعتبارش را به باد نیستی و فراموشی بسپارد و مردانه عاشقی کند که معشوق دلی سوزاننده تر از دوزخ در سوزاندن این خرقه موهوم و توفنده تر از دو صد دریا در طلب خود می خواهد.
    مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد / قیامت‌های پرآتش ز هر سویی برانگیزد
    دلی خواهیم چون دوزخ که دوزخ را فروسوزد / دو صد دریا بشوراند ز موج بحر نگریزد
    چو شیری سوی جنگ آید دل او چون نهنگ آید /بجز خود هیچ نگذارد و با خود نیز بستیزد[2]
    مانند سیدهاشمی باید بیاید که چون حضرت عشق طلب صادقانه و عزم راستینش را ببیند. او را برای خود انتخاب کرده به ندای «انا اخترتک»[3] و «وَ اصطنعتک لنفسی»[4] مخصوصش فرماید و آن گاه از آن جام طهور پی در پی در کام جانش بریزد تا سرانجام اتحاد و اتصال عاشق و معشوق امکان پذیر و مراد وی حاصل شود.
    پی نوشت:
    [1].منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى) ، ج‏13، ص416
    [2].دیوان شمس
    [3].طه، 13
    [4].همان، 41

    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۵/۱۲/۰۱ در ساعت ۱۸:۵۷


  8. #18

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,968
    مورد تشکر
    3,542 پست
    حضور
    39 روز 21 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    از آغاز طلبی عظیم در وجود سیدهاشم موج می زند. عبدالامیر حداد می گوید:
    «واقعا عجیب بود ایشان بدون مرشد و مربی خودشان اهل مراقبه بودند، اهل عبادت بودند.»
    او گمشده ای دارد. روزها به حرم امام حسین علیه السلام می رود و خدمت ائمه جماعت را کرده، ازآن ها سراغ گمشده اش را می گیرد ولی آن ها نیز از آن که او نشان می دهد خبری ندارند. اما چون قدمش قدم صدق است سرانجام به مقصود خود دست می یابد و با ایت الله سیدعلی قاضی آشنا می شود.
    استاد سیدمحمدحسن قاضی فرزند گرامی آیت الله سیدعلی قاضی ادامه آشنایی سیدجوان را با قاضی بزرگ این گونه بیان می کنند.
    «آن زمان در کربلا رفتن به قهوه خانه خیلی عجیب بود و در منظر بعضی ها کار جالبی نبود. سیدهاشم می گفت یک شب که قبل از اذان صبح برای خرید نان بیرون آمدم و دیدم ایشان در قهوه خانه نشسته است. رفتم جلو و پرسیدم آقا چرا اینجا نشسته اید؟
    گفتند من منتظر چای هستم و تا چای نخورم نمی توانم به حرم بروم.
    گفتم: آقا اگر شما چای می خواهید بیاید برویم منزل ما. با هم به منزل رفتیم و در آن طلوع چای درست کردیم و با نان خوردیم. بعد از خوردن چای من به ایشان گفتم آقا شما چرا به خاطر چای از صنف علما خارج می شوید و به قهوه خانه می آیید؟
    آقا جواب دادند: این بدن ما حکم استر را برای ما دارد. هر چه بیشتر به آن خدمت کنی بیشتر می توانی از آن استفاده کنی.
    بعد داستان سفرشان از تبریز به کربلا را بیان کردند که در آن سفر یک قافله داری داشتند که هر جا در راه منزل می کردند اول سراغ الاغ ها واسب ها می رفت و به آن ها رسیدگی می کرد. مردم می گفتند این به جای اینکه به ما برسد اول به الاغ هایش می رسد ولی همین کار باعث شد قافله ما دو سه روز زودتر از قافله های دیگر به نجف برسد.
    چون وقتی به حیوانات رسیدگی می کرد، موقع حرکت حیوانات سرحال بودند و خوب حرکت می کردند؛ ولی متصدیان قافله های دیگر به خودشان مشغول می شدند و به اسب ها نمی رسیدند. این بدن ما هم استر ماست؛ هر چه بیشتر به آن برسی بیشتر می توانی از آن کار بکشی.»



  9. #19

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,968
    مورد تشکر
    3,542 پست
    حضور
    39 روز 21 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سیدحداد نقل کرده است:
    «پس از آن ایشان در مناسبت های زیارتی برای صرف چای به منزل ما می آمدند اما از آنجایی که خانه ما خیلی کوچک بود برای خواب به مسجد کوچکی که نزدیک منزل ما بود می رفتند. زمستان پوستین می پوشیدندو هنگام شب به آن اکتفا می کردند و تابستان ها در پشت بام مسجد می خوابیدند، جایی که گنبد و بارگاه شریف پیدا بودو ما دقیقا نمی فهمیدیم که برای تطهیر و وضو و رفتن به حرم چه ساعتی برمی خاستنداما دقیقا می دانستیم که چه وقت برای صرف چای و صبحانه به خانه ما می آیند. یعنی اول وقت و با همان نان و پنیری که از نجف با خود می آوردند.
    رفت و آمد ایشان به خانه ما زیاد شد همچنین اقامت در مسجد عده ای از دوستان مکان اقامت او را پیدا کرده بودند و گاه و بیگاه نزد او رفته ساعاتی از شب را با ایشان سپری می کردند.»[1]

    .........................
    پی نوشت:
    [!].آیت الحق، ج2، ص 101



  10. #20

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,968
    مورد تشکر
    3,542 پست
    حضور
    39 روز 21 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بعد از این آشنایی سیدهاشم به نجف می رودو تولیت مدرسه هندی را به عهده می گیرد تا در مدرسه هم کار کند و هم درس بخواند.
    «شاگردان قاضی اکثرا اهل علم و مجتهدند، به شریعت عامل و به طریقت آگاه هستند اما راه خدا را نمی شود به اجتهاد منحصر کرد و سیذعلی قاضی چون تشخیص می دهد که این شاگرد قابلیت حرکت و رشد و سلوک را دارد به سراغ وی می رود و با آغوش باز او را پذیرا می شود.»[1]
    ....................
    پی نوشت:
    [1].به نقل از یکی از شاگردان



صفحه 2 از 37 نخست 1234122232 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود