جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا مردم مکه انتظار نزول وحی بر بزرگان واشراف داشتند؟!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,351
    صلوات
    8400
    دلنوشته
    51
    دلنوشته
    مورد تشکر
    309 پست
    حضور
    94 روز 21 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1

    چرا مردم مکه انتظار نزول وحی بر بزرگان واشراف داشتند؟!




    با سلام و تبریک سال نوحضور استاد گرامی و ارجمند واساتید کانون گفتگوی قرآنی

    وَ قَالُوا لَوْ لاَ نُزِّلَ‌ هٰذَا الْقُرْآنُ‌ عَلَى‌ رَجُلٍ‌ مِنَ‌ الْقَرْيَتَيْنِ‌ عَظِيمٍ‌


    • آيات ۲۶ - ۴۵ سوره زخرف
    • معناى سخن ابراهيم (ع ) به پدر و قومش : ((انى براء مما تعبدون الا الذى فطرنىفانه سيهدين ))
    • وجوهى كه درباره معناى آيه : ((و جعلها كلمة باقية فى عقبه لعلهم يرجعون )) گفته شده
    • سخن مشركين كه در ردّ قرآن گفتند چرا بر يكى از بزرگان و توانگراننازل نشده و جواب به آنها با بيان اينكه روزى هاى مادى و معنوى را خداى تعالى تقسيممى كند
    • پاسخ به گفتار مشركين مكه


    سوال من این است:

    چرا اهل مکه انتظار داشتند وحی بر یکی از دو شهر و قریه بزرگ نازل شود ویکی ازتاجران نبی و پیامبر باشد؟!

    جدا از غرور آیادلایل دیگری هم برای این سخن داشتند؟

    ممنونم

    ویرایش توسط معین : ۱۳۹۶/۰۱/۰۲ در ساعت ۲۳:۰۸ دلیل: اضافه کردن مطالب درخواستی کاربر


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    3,355
    صلوات
    1
    دلنوشته
    1
    دلنوشته
    سلام سلامتی میاره
    مورد تشکر
    326 پست
    حضور
    107 روز 7 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    8




    با نام و یاد دوست







    چرا مردم مکه انتظار نزول وحی بر بزرگان واشراف داشتند؟!








    کارشناس بحث: استاد هدی
    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    چرا مردم مکه انتظار نزول وحی بر بزرگان واشراف داشتند؟!


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,085
    مورد تشکر
    52 پست
    حضور
    34 روز 6 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    نقل قول نوشته اصلی توسط شقایق نمایش پست
    چرا اهل مکه انتظار داشتند وحی بر یکی از دو شهر و قریه بزرگ نازل شود ویکی ازتاجران نبی و پیامبر باشد؟!

    جدا از غرور آیادلایل دیگری هم برای این سخن داشتند؟
    با سلام و عرض تبریک متقابل
    در همان بخشی که از المیزان نقل کردید پاسخ این سوال بیان شده است .
    مرحوم علامه در این خصوص می فرمایند:
    "و مقصودشان از اين كلام اين بوده است كه رسالت، مقامى شريف و الهى است ، و چنين مقامى سزاوار نيست كه به هر كس داده شود،بلكه بايد به كسى داده شود كه فى نفسه شريف بـاشـد، و در قـوم خـود حـكـمـفـرمـا و مـطـاع بـاشـد، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) مردى فقير است، كه به همين جهت چنين شرافت و مـقـامـى را نـدارد، پـس اگـر قـرآن او بـه راسـتـى نـازل از نـاحـيـه خـدا مـى بـود، بـايـد بـه مـرد عـظـيـمـى در مـكه و يا مرد عظيمى در طائف نازل شود كه داراى مال بسيار و نفوذ بى اندازه اند."(1)
    لذا به دلیل اینکه رسالت را مقام شریفی می دانستند و از طرفی هم بر اثر انحطاط فکری صاحبان ماه و جاه را شریف بر می شمردند
    انتظار داشتند وحی هم باید به اینگونه افراد نازل شود .

    (1)-
    المیزان ،ذیل آیه 31 سوره مبارکه زخرف
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,351
    صلوات
    8400
    دلنوشته
    51
    دلنوشته
    مورد تشکر
    309 پست
    حضور
    94 روز 21 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط هدی نمایش پست
    بر اثر انحطاط فکری صاحبان ماه و جاه را شریف بر می شمردند
    سلام ممنون استاد گرامی

    سوال دیگری که به ذهن من رسید حضرت سلیمان نبی(ع) بودند

    هم پادشاه هم پیامبر؛و داستان حضرت یوسف(ع)که به دلیل دیربرخاستن به مقام پدرومادر نبوت از فرزندانشان سلب شد.این گزینش ها بستگی به چه مواردی دارد؟آیا قضا و قدر الهی است یا دست انسان هم درآن دخیل است؟

    ممنونم




  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,085
    مورد تشکر
    52 پست
    حضور
    34 روز 6 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    نقل قول نوشته اصلی توسط شقایق نمایش پست
    حضرت سلیمان نبی(ع) بودند

    هم پادشاه هم پیامبر؛و داستان حضرت یوسف(ع)که به دلیل دیربرخاستن به مقام پدرومادر نبوت از فرزندانشان سلب شد.این گزینش ها بستگی به چه مواردی دارد؟آیا قضا و قدر الهی است یا دست انسان هم درآن دخیل است؟
    با سلام
    در خصوص علت وسعت ملک و حکومت حضرت سلیمان (علی نبینا و آله و علیه السلام) پاسخ‌هایی می‌توان گفت؛ مانند:
    1. هر یک از انبیا، باید براى اثبات نبوّت خویش دلیلى به نام معجزه، از خود بروز دهد، که در طول تاریخ تکرار نشود؛ لذا به تناسب اوضاع جامعه‏ آن روز، خداوند حکومت بی‌مانند را به عنوان اعجاز سلیمان(ع) برگزید.
    2. اعطاى حکومت منحصر به فرد، به سلیمان نبى به خاطر تقاضاى خود ایشان از خداوند متعال بود و هر پیامبر دیگرى هم، چنین چیزى می‌طلبید خدا به او می‌داد. بنابراین، سخن از افزون‌طلبى، انحصارجویى برای ارضای هواهای نفس امّاره نیست، بلکه سخن از این است که کمال نبوّت در این است که از نظر معجزات ویژگی‌هایى داشته باشد که آن‌را از نبوّت انبیاى دیگر مشخص کند، و سلیمان جویای چنین ویژگی‌هایی بود.(1)


    (1)- منبع :سایت اسلام کوئست
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,085
    مورد تشکر
    52 پست
    حضور
    34 روز 6 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    در خصوص رد این بخش از فرمایش شما :
    نقل قول نوشته اصلی توسط شقایق نمایش پست
    و داستان حضرت یوسف(ع)که به دلیل دیربرخاستن به مقام پدرومادر نبوت از فرزندانشان سلب شد.
    عرض می کنیم که :
    آیات و روایات معتبر نشانگر آن است كه حضرت یوسف‌(ع) طبق فرمان الهی عمل می‌كرد و كمال احترام را نسبت به پدر انجام می‌داد؛ چنان كه قرآن كریم می‌فرماید:
    «فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَى یوسُفَ آوَى إِلَیهِ أَبَوَیهِ وَقَالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِینَ[یوسف‌/۹۹] و هنگامی كه بر یوسف وارد شدند، او پدر و مادر خود را در آغوش گرفت و گفت‌: همگی داخل مصر شوید كه انشأالله در امن و امان خواهید بود!»

    از جملة "فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَی‌َ یُوسُف‌َ" و "قَال‌َ ادْخُلُواْ مِصْرَ" (واژه ورود و دخول‌) استفاده می‌شود كه حضرت یوسف‌(ع) در خارج شهر به استقبال پدر و همراهانش رفته بود و در ساختمان و یا چادرهایی منزل گرفته‌، در انتظار قدوم آنان به سر می‌برد و هنگامی كه پدر و همراهانش وارد شدند، حضرت یوسف نسبت به آنان اظهار محبت ویژه‌ای كرد: " آوَى إِلَیهِ أَبَوَیهِ " و پس از انجام دادن مراسم استقبال‌، از پدر و همراهانش خواست تا به مصر وارد شوند و در آن دیار سكنی گزینند; در غیر این صورت واژة ورود و دخول جایگاهی نداشت‌، بلكه كلمه ملاقات و مانند آن مناسب بود.[تفسیر راهنما، هاشمی رفسنجانی‌، ج ۸، ص ۵۷۶ ـ ۵۷۷]

    علامه طباطبایی درتفسیر المیزان‌، ج ۱۱، ص ۳۳۶، درتفسیر آیه ۹۹ سوره یوسف،می فرماید«در این کلام جمله اى حذف شده، و تقدیر آن این است که: یعقوب و خاندانش از سرزمین خود بیرون شده و بسوى مصر حرکت کردند، و چون وارد مصر شدند.»

    مفسرین در تفسیر جمله (آوى الیه ابویه ) گفته اند: پدر و مادر را در آغوش کشید، و اینکه فرمود: (و قال ادخلوا مصر) ظاهر در این است که یوسف به منظور استقبال از ایشان، از مصر بیرون آمده و در خارج مصر ایشان را در آغوش گرفته بوده، و آنگاه بمنظور احترام و رعایت ادب گفته است: داخل مصر شوید، و در جمله (ان شاء اللّه آمنین ) ادبى را رعایت کرده که بى سابقه و بدیع است، چون هم به پدر و خاندانش امنیت داده، و هم رعایت سنت و روش پادشاهان را که حکم صادر مى کنند نموده، و هم اینکه این حکم را مقید به مشیت خداى سبحان کرده تا بفهماند مشیت آدمى مانند سایر اسباب ، اثر خود را نمى گذارد مگر وقتى که مشیت الهى هم موافق آن باشد، و این خود مقتضاى توحید خالص است.

    و ظاهر این سیاق مى رساند که خاندان یعقوب بدون داشتن جواز از ناحیه پادشاه نمى توانسته اند وارد مصر شوند، و بهمین جهت بوده که یوسف در ابتداى امر به ایشان امنیت داد.

    علامه طباطبایی با اینكه بحث مفصلی پیرامون داستان حضرت یوسف ارائه می دهند، هیچ اشاره ای به پیاده نشدن حضرت یوسف و قطع شدن رسالت ازنسل ایشان نكرده است.(2)


    (2)- منبع : شهر سوال
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,351
    صلوات
    8400
    دلنوشته
    51
    دلنوشته
    مورد تشکر
    309 پست
    حضور
    94 روز 21 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط هدی نمایش پست
    در خصوص رد این بخش از فرمایش شما :
    سلام این مطلب را مد نظر داشتم:

    در حدیثی از امام صادق(ع)‌نقل شده كه علت به پیامبر نرسیدن فرزندان یوسف‌(ع) به خاطر آن بوده است كه وقتی پدرش به مصر نزد او رفت دیرتر از پدر از اسب پایین آمد، و خداوند به خاطر این ترك اولی از نسل او پیامبری قرار نداد.[۱]

    لكن در نقل این حدیث از امام صادق(ع)‌جای تردید است‌.

    آیت الله دستغیب(ره) پس ازنقل این روایت می فرماید:شكی نیست كه پیاده نشدن یوسف از روی تكبّر و بی اعتنایی به پدر نبوده و انبیاء از هر گناهی منزّهند، بلكه برای رعایت شوكت مقام سلطنتی بوده كه برای اداره كردن امور خلق و بسط عدل و ترویج دین قبول فرموده بود، لكن چون رعایت احترام پدر اولی بود، برای همین ترك اولی مورد عقوبت واقع شد.[۲]

    حضرت یوسف‌(ع) جزء انبیاء بزرگوار الهی می‌باشد. عصمت پیامبران خدا از مسائلی است كه با دلایل عقلی و آیات و روایات فراوان به طور قطع ثابت است‌.[۳]

    سراسر آیه‌های سورة یوسف‌(ع) بر علم و دانش‌، بردباری و شكیبایی و پاكی و عصمت شگفت آور حضرت یوسف صدّیق شهادت و گواهی می‌دهد و قرآن‌، سرگذشت او را به عنوان "اسوه تقوا" و نمونه پاكی و مظهر عفت و عصمت بیان می‌كند و او را از بندگان "مخلَص‌"[یوسف‌/۲۴] می‌شمارد كه به فرمودة قرآن كریم "مخلَصین‌" از گزند شیطان در امانند: «اِلاّ عبادك منهم المخلصین‌»[حجر/۴۰] بنابراین‌، چگونه می‌توان به او نسبت داد كه "عزّ سلطنت او را گرفته باشد و به احترام پدر از اسب پیاده نشده باشد و...".

    به همین جهت‌، برخی از مفسران این احادیث را مخالف با آیات قرآن و ضروریات دین و از خرافات و اسرائیلیاتی دانسته‌اند كه در احادیث ما وارد شده و قابل قبول و اعتماد نمی‌باشد.[۴]

    آیات و روایات معتبر نشانگر آن است كه حضرت یوسف‌(ع) طبق فرمان الهی عمل می‌كرد و كمال احترام را نسبت به پدر انجام می‌داد؛ چنان كه قرآن كریم می‌فرماید:
    «فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَى یوسُفَ آوَى إِلَیهِ أَبَوَیهِ وَقَالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِینَ[یوسف‌/۹۹] و هنگامی كه بر یوسف وارد شدند، او پدر و مادر خود را در آغوش گرفت و گفت‌: همگی داخل مصر شوید كه انشأالله در امن و امان خواهید بود!»

    از جملة "فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَی‌َ یُوسُف‌َ" و "قَال‌َ ادْخُلُواْ مِصْرَ" (واژه ورود و دخول‌) استفاده می‌شود كه حضرت یوسف‌(ع) در خارج شهر به استقبال پدر و همراهانش رفته بود و در ساختمان و یا چادرهایی منزل گرفته‌، در انتظار قدوم آنان به سر می‌برد و هنگامی كه پدر و همراهانش وارد شدند، حضرت یوسف نسبت به آنان اظهار محبت ویژه‌ای كرد: " آوَى إِلَیهِ أَبَوَیهِ " و پس از انجام دادن مراسم استقبال‌، از پدر و همراهانش خواست تا به مصر وارد شوند و در آن دیار سكنی گزینند; در غیر این صورت واژة ورود و دخول جایگاهی نداشت‌، بلكه كلمه ملاقات و مانند آن مناسب بود.[۵]

    علامه طباطبایی درتفسیر المیزان‌، ج ۱۱، ص ۳۳۶، درتفسیر آیه ۹۹ سوره یوسف،می فرماید«در این کلام جمله اى حذف شده، و تقدیر آن این است که: یعقوب و خاندانش از سرزمین خود بیرون شده و بسوى مصر حرکت کردند، و چون وارد مصر شدند.»

    مفسرین در تفسیر جمله (آوى الیه ابویه ) گفته اند: پدر و مادر را در آغوش کشید، و اینکه فرمود: (و قال ادخلوا مصر) ظاهر در این است که یوسف به منظور استقبال از ایشان، از مصر بیرون آمده و در خارج مصر ایشان را در آغوش گرفته بوده، و آنگاه بمنظور احترام و رعایت ادب گفته است: داخل مصر شوید، و در جمله (ان شاء اللّه آمنین ) ادبى را رعایت کرده که بى سابقه و بدیع است، چون هم به پدر و خاندانش امنیت داده، و هم رعایت سنت و روش پادشاهان را که حکم صادر مى کنند نموده، و هم اینکه این حکم را مقید به مشیت خداى سبحان کرده تا بفهماند مشیت آدمى مانند سایر اسباب ، اثر خود را نمى گذارد مگر وقتى که مشیت الهى هم موافق آن باشد، و این خود مقتضاى توحید خالص است.

    و ظاهر این سیاق مى رساند که خاندان یعقوب بدون داشتن جواز از ناحیه پادشاه نمى توانسته اند وارد مصر شوند، و بهمین جهت بوده که یوسف در ابتداى امر به ایشان امنیت داد.

    علامه طباطبایی با اینكه بحث مفصلی پیرامون داستان حضرت یوسف ارائه می دهند، هیچ اشاره ای به پیاده نشدن حضرت یوسف و قطع شدن رسالت ازنسل ایشان نكرده است.
    درتفسیر نمونه هم به روایت فوق اشاره ای نشده است.

    علاوه بر آن‌، بر فرض كه روایت درست باشد، دیر پیاده شدن در مقابل پدر، كار حرامی نیست تا ارتكاب آن‌، گناه و خلاف عصمت شمرده شود؛ در نهایت حضرت یوسف‌(ع) مرتكب "ترك اولی‌" شده و این منافاتی با عصمت او ندارد.


    [۱]. كافی‌، كلینی‌، ج ۲، ص ۳۱۱، دارالكتب الاسلامیة‌.
    [۲]. گناهان كبیره، ج۱، ص۱۳۴.
    [۳]. ر.ك‌: پیام قرآن‌، ج ۷، ص ۷۵ ـ ۲۰۰ / منشور جاوید، جعفر سبحانی‌، ج ۵، ص ۳۰ ـ ۱۵۲، دفتر انتشارات اسلامی / ر.ك‌: رسائل توحیدی‌، علامه طباطبایی‌، ترجمه و تحقیق علی شیروانی هرندی‌، ص ۱۹۱ ـ ۲۰۲، انتشارات الزهرا / فرشتگان‌، علی رضا رجالی تهرانی‌، ص ۶۵ ـ ۶۸، دفتر تبلیغات اسلامی‌.
    [۴]. ر.ك‌: الفرقان فی تفسیر القرآن‌، محمد الصادقی‌، ج ۱۲ ـ ۱۳، ص ۲۰۶ ـ ۲۰۸، انتشارات فرهنگ اسلامی‌.
    [۵]. ر.ك‌: تفسیر راهنما، هاشمی رفسنجانی‌، ج ۸، ص ۵۷۶ ـ ۵۷۷، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,085
    مورد تشکر
    52 پست
    حضور
    34 روز 6 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    نقل قول نوشته اصلی توسط شقایق نمایش پست
    در خصوص رد این بخش از فرمایش شما :
    سلام این مطلب را مد نظر داشتم:
    نقل قول نوشته اصلی توسط شقایق نمایش پست
    سلام این مطلب را مد نظر داشتم:
    بله دقیقا نقد و توضیح مطلب مد نظر شما در بخشی که نقل قول کردید وجود دارد .
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد

  10. تشکرها 2


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,085
    مورد تشکر
    52 پست
    حضور
    34 روز 6 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13

    جمع بندی




    پرسش: وَ قَالُوا لَوْ لاَ نُزِّلَ‌ هٰذَا الْقُرْآنُ‌ عَلَى‌ رَجُلٍ‌ مِنَ‌ الْقَرْيَتَيْنِ‌ عَظِيمٍ‌(زخرف/31) و گفتند چرا اين قرآن بر مردى بزرگ از [آن] دو شهر فرود نيامده است

    چرا اهل مکه انتظار داشتند وحی بر یکی از دو شهر و قریه بزرگ نازل شود ویکی ازتاجران نبی و پیامبر باشد؟!

    پاسخ: مرحوم علامه در این خصوص می فرمایند:
    "و مقصودشان از اين كلام اين بوده است كه رسالت، مقامى شريف و الهى است ، و چنين مقامى سزاوار نيست كه به هر كس داده شود،بلكه بايد به كسى داده شود كه فى نفسه شريف بـاشـد، و در قـوم خـود حـكـمـفـرمـا و مـطـاع بـاشـد، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) مردى فقير است، كه به همين جهت چنين شرافت و مـقـامـى را نـدارد، پـس اگـر قـرآن او بـه راسـتـى نـازل از نـاحـيـه خـدا مـى بـود، بـايـد بـه مـرد عـظـيـمـى در مـكه و يا مرد عظيمى در طائف نازل شود كه داراى مال بسيار و نفوذ بى اندازه اند."(1)لذا به دلیل اینکه رسالت را مقام شریفی می دانستند و از طرفی هم بر اثر انحطاط فکری صاحبان ماه و جاه را شریف بر می شمردند
    انتظار داشتند وحی هم باید به اینگونه افراد نازل شود
    .

    (1)-
    المیزان ،ذیل آیه 31 سوره مبارکه زخرف



    کلید واژه: مقام شریف رسالت،مرد عطیم در مکه ،طائف

    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود