جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: انسان، تربيت و روانشناسى اخلاق

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    انسان، تربيت و روانشناسى اخلاق




    انسان، تربيت و روانشناسى اخلاقانسان، تربيت و روانشناسى اخلاقانسان، تربيت و روانشناسى اخلاق

    انسان، تربيت و روانشناسى اخلاق




    قسمت اول
    گستره دانش اخلاق
    گستره علم اخلاق در صورت مطلوب خود، بايد مشتمل بر چند حوزه باشد؛ اخلاقبندگي، اخلاق فردي، اخلاق اجتماعي، اخلاق خانواده، اخلاق محيط زيست و اخلاق صنفي ـحرفه اي.
    مراد از اخلاق بندگي هنجارها و ناهنجارهايي مانند ايمان، تعبد، خوف وتوكل است كه مربوط به رابطه انسان و خداست. منظور از اخلاق فردي ارزش هاي اخلاقيمربوط به حيات فردي انسان ها است و انسان را فارغ از رابطه با غير در نظر مي گيرد. مانند فضيلت هاي صبر، حكمت، و حزم و رذيلت هاي پرخوري، شتاب زدگي و سفاهت. مراد ازاخلاق اجتماعي، ارزش هاي حاكم بر رابطه فرد با ساير انسان ها است؛ مانند عدل واحسان يا حسد و تكبر. مراد از اخلاق خانواده ارزش ها و احكام اخلاقي مربوط به حوزهروابط خانوادگي است. واژه اخلاق اجتماعي در اطلاق عرفي خود به ارتباط فرد با فردديگر انصراف دارد و علي القاعده روابط انسان با اعضاي خانواده را نيز در بر مي گيرداما از آنجا كه خانواده محل تلاقي فرد و اجتماع و مهم ترين كانون رشد اخلاقي انساناست و نيز بستر پيدايش روابط منحصر به فرد همسري، فرزندي، پدري و مادري است كه هريك، اخلاقيات ويژه خود را توليد و مطالبه مي كند و در واقع خانواده كاركرد منحصر بهفردي در شكل گيري شاكله اخلاقي فرد دارد كه جدا از شوون فرد و روابط وي با ديگرعناصر اجتماعي است. به همين جهت از اخلاق اجتماعي جدا شده است.
    همچنين از آنجاكه انسان اختيار تأثيرگذاري بر روابط كلان حاكم بر جامعه و نيز توان نقش آفريني درتاريخ را دارد سخن از وظايف اخلاقي انسان نسبت به ساخت جامعه و مناسبات ميان نهادهاي مدني و نيز نسبت به تاريخ بشري و تمدن آينده ناروا نيست و در قلمرو مباحثاخلاقي مي گنجد از اين رو توجه تفصيلي به اين حوزه و جدا كردن آن تحت يك عنوانمستقل مناسب است.
    از سوي ديگر انسان در قبال خدمات فراواني كه از جامعه دريافتمي كند موظف به ارائه واكنشي مناسب است. نظام تقسيم كار اجتماعي چگونگي اين واكنشرا به عنوان وظايف صنفي براي ما مشخص كرده است. انجام وظايف صنفي نيز داراي هنجارهاو بايسته هايي است كه از آن به اخلاق صنفي و حرفه اي ياد مي شود. اين حوزه نيز دراخلاقيات اجتماعي قرار مي گيرد. اما به جهت خصوصيت و اهميت ويژه شايسته است مستقلابه آن پرداخته شود.
    بنابراين حوزه هاي اصلي دانش اخلاق به قرار زير خواهد بود:
    1- اخلاق بندگي
    2- اخلاق فردي
    3- اخلاق خانواده
    4- اخلاق اجتماعي به معناي احكام و ارزش هاي حاكم بر روابط انسان با ديگران بهعنوان افراد
    5- اخلاق اجتماعي به معناي احكام و ارزش هاي حاكم بر روابط انسان باجامعه و تاريخ
    -6اخلاق محيط زيست
    7- اخلاق حرفه اي، صنفي
    در ميان انديشمندان اسلامي توجه به حوزه هاي اخلاق اجتماعي بهمعناي دوم (جامعه و تاريخ)، اخلاق محيط زيست و اخلاق حرفه اي كمتر از ساير حوزه هابه چشم مي خورد. گرچه در حوزه اخلاق حرفه اي و صنفي نسبت به خصوص دانشوري و نيزپادشاهي اهتمام درخوري صورت گرفته و كتب فراواني نگاشته شده است.
    به نظر مي رسدكه در ميان انديشمندان غربي اخلاق بيشتر به حوزه هاي اجتماعي يعني رابطه فرد باديگران ناظر است. اخلاق بندگي در آثار غربيان نمودي ندارد و اخلاقيات فردي نيز تحتعنوان بهداشت رواني در دانش روان شناسي جاي مي گيرد. در عين حال توجه به اخلاق محيطزيست به عنوان يكي از شاخه هاي اخلاق كاربردي بسيار بيش از آنچه ميان ما رايج استصورت پذيرفته است.

    مكاتب اخلاق اسلامي
    اين دانش با رويكردهاي متفاوتي رو به رو بوده است و اين اختلاف رويكردهابه پيدايش دستگاه هاي اخلاقي ـ تربيتي چندي منتهي شده كه بر اساس آن مي توان آثاراخلاقي موجود را در نگاه نخست در چهار عنوان زير طبقه بندي كرد: فلسفي (عقلي)،عرفاني (سلوكي)، نقلي (ماثور)، و تلفيقي. عمده ترين منشا اختلاف اين مكاتب تفاوت درمنابع معرفتي است كه از ديگرگوني مباني اين نگاه ها برخاسته است. مكتب اخلاق فلسفيبراي توجيه گزاره اخلاقي يا تربيتي به منبع عقل متوسل شده و با قياس و استدلالعقلاني و بيان آثار و لوازمِ عمل يا منش به ارزش داوري در باره آن مي پردازد اين درحالي است كه در مكتب اخلاق عرفاني عمده ترين منبع توجيه گزاره ها شهود عارفان است. در مكتب نقلي نيز براي مدلل ساختن گزاره ها به منابع نقلي دين (آيات و روايات) استناد مي شود. ويژگي مكتب تلفيقي در اخلاق و تربيت، استفاده از ظرفيت هر سه منبعپيش گفته و توجيه گزاره ها به روش عقلي، نقلي و شهودي است. تفصيل اين موضوع درمقدمه «كتاب شناخت اخلاق اسلامي» آمده است.
    انسان، تربيت و روانشناسى اخلاق


  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    انسان، تربيت و روانشناسى اخلاقبنام تو اي قرار هستي انسان، تربيت و روانشناسى اخلاق


    قسمت دوم
    تربيت

    تربيت در لغت ازماده «رب و» به معناي ايجاد رشد و زيادت يا از ماده «ر ب ب» به معناي سوق دادن بهسمت كمال است . در اين معناي عام، تربيت شامل انسان و گياه و حيوان مي شود. مثلارسيدگي به گل و گياه يا ماهي و دام تربيت آن به شمار مي رود. در انسان نيز اصطلاحافرايند زمينه سازي و به كار گيري شيوه هايي جهت ايجاد، تقويت و شكوفاسازي صفات،رفتارها و آداب، و اصلاح و از بين بردن صفات، رفتار و آداب ناشايست در خود و ديگرانرا تربيت ناميده اند . در اين معناي عام تربيت بر حسب غايت و متعلق خود شامل تربيتبدني، علمي، اعتقادي، ديني، سياسي، اخلاقي، ذهني، اجتماعي، حرفه اي و صنفي (مانندتربيت مدير، مربي، نظامي، صنعتگر) و.. . مي شود.
    در باره مفهوم تربيت اختلاف نظرها و ترديدهايي وجود دارد. بهبرخي از اين موارد اشاره مي كنيم:
    1.تربيت بدون ترديد به فرايند تأثيرگذاري بر ديگران و تلاشبراي تغيير آنان گفته مي شود. اما آيا تلاش براي تغيير خود نيز مشمول اصطلاح تربيتمي گردد و قواعد دانش تربيت شامل آن نيز هست؟ برخي برآنند كه تربيت تنها شاملديگرسازي مي شود و فرايند خودسازي در علم اخلاق جاي مي گيرد
    2.تربيت بدون ترديدشامل ايجاد تغييرات مثبت و متعالي در وجود انسان مي شود. آيا به ايجاد تغييراتمنفي، انحطاطي و تنازلي نيز مي توان تربيت نام نهاد. مثلا آماده سازي كسي برايانجام جرم و جنايت و پرورش شكنجه گر نيز آيا تربيت است؟
    3.آيا تربيت تنها بهتأثيرات عمدي، آگاهانه، اختياري و هدفدار گفته مي شود يا تأثيرات پايداري كه توسطعوامل ديگر نيز ايجاد مي شود تربيت نام دارد؟ مثلا آيا مي توان از مشكلات و بلايايا تجارب شخصي به عنوان مربي انسان نام برد؟ عوامل فراواني بر رشد اخلاقي انسان اثردارد؛ از جمله روابط با ديگران، نوع پوشش، رژيم غذايي، قوانين جاري، نوع رفتار وبرخورد ديگران، آيا همه اينها دست به كار تربيت انسان هستند؟
    4.ايجاد تغييراتپايدار در غير انسان (به عنوان موجود صاحب اختيار و اراده) مثلا در حيوانات وگياهان آيا تربيت نام مي گيرد؟
    5.آيا اطلاق عنوان تربيت بر ايجاد تغييراتناپايدار مانند رفتارهاي خاص يا حالات عارضي و گذرا نيز صحيح است؟ يا تربيت حقيقتاتنها بر ايجاد صور پايدار و ماندگار اطلاق مي گردد؟ مفهوم روان شناختي شخصيت ومفهوم اخلاقي ملكه و مفهوم قرآني شاكله به همين پايداري اشاره دارد.
    6.توسعهطبيعي ظرفيت هاي انساني ـ يا موجودات ديگر ـ كه به اقتضاي طبيعت آن موجود حاصل ميشود معمولا رشد ناميده مي شود. آيا فرايند طبيعي رشد كه به مقتضاي ذات انسان رخ ميدهد و عامل خارجي در آن دخالت ندارد نيز تربيت نام مي گيرد؟ يعني حركتي كه از درونوجود انسان نشأت مي گيرد و تنها بر فرض عدم مانع تحقق مي يابد و نياز به تلاش يادخالت نيروي ديگر ندارد.
    گويا عنوان تربيت در لغت اطلاق دارد و نمي توان آن رابه گونه اي انحصاري، به حالات ويژه اختصاص داد. اما روشن است كه در اين كتاب ازمعناي عام تربيت، تربيت اخلاقي انسان يعني ايجاد تغييرات پايدار اخلاقي در وجود اواراده شده است.
    -تربيت گاهي به معناي فاعلي ـ تربيت كردن ـ و گاهي به معنايمفعولي ـ تربيت شدن ـ استعمال مي شود. در اينجا مراد ما از اين واژه معناي فاعلي آناست.


    تربيت اخلاقي


    تربيت اخلاقي، فرايند دروني شدن ارزش هاي اخلاقي و شكل‏گيري پايدار شخصيت انسان براساسويژگي‏هاي انسان كامل اخلاقي است. «تربيت اخلاقي» مسير گذار از وضعيت موجود (دامنهاي كه مبدا حركت انسان است) به سوي قله مطلوب هنجارهاي اخلاقي را مي‏نماياند و آدميرا مدد مي‏كند تا سيماي آرماني و صورت ايد‏آل انسان اخلاقي را در وجود خويش پديدآورد. «تربيت اخلاقي» تحقق عيني مكارم اخلاق و تجلي بارز همه آموزه‏هايي است كهدانش «اخلاق» بدان فرامي‏خواند. مي توان گفت كه «اخلاق» صورتي ايستا از غايت حركتانسان ارايه مي دهد در حالي كه «تربيت اخلاقي» احكام جريان و قواعد حركت انسان رامي نماياند. به تعبير ديگر اخلاق پرسش از ماهيت و تربيت پرسش از كيفيت دست يابيارزش ها را پاسخ مي گويد.
    در مباحث تربيتي كاري به مصاديق خوب و بد نداريم و بهمباحث اخلاقي يا فلسفه اخلاقي وارد نمي شويم. خوب ها و بدها، هنجارها و ناهنجارها وبايسته ها و نابايسته ها را از اخلاق به صورت اصل موضوع و پيش فرض دريافت مي كنيم وهدف حركت قرار مي دهيم. پس از آن علم تربيت چگونگي دست يابي به آن اهداف را بررسيمي كند. بنابر اين مي توان بسياري از مباحث تربيتي را نسبت به اخلاق لا بشرط و بيجهت دانست بدين معنا كه هر نظام اخلاقي كه پذيرفته شود نظام تربيتي به حال خودبرقرار باشد. (گرچه پاره اي از مباحث تربيتي با توجه به غايت اخلاقي متفاوت خواهدشد. نياز به مثال و تبيين دارد.)
    در مباحث تربيت اخلاقي نظر به غايات اخلاقينيست اينكه چه چيزي ارزش يا ضد ارزش است مورد نظر نيست. مهم چگونه رفتن است نه بهكجا رفتن؟
    ممكن است فرايند تربيت با غايات خاصي نسبت ويژه داشته باشد. مثلاتربيت اجتماعي يا تربيت بندگي در اصول مشترك ولي در راهكار ها و. . . مختلف باشند. لذا حوزه هاي اخلاق هنجاري را معلوم مي كنيم تا بعد از آن در تربيت وارد شويم.
    اخلاق هنجاري مجموعه رذايل و فضايلي را معرفي مي كند كه وارستگي از آنها وآراستگي به آنها اهداف خرد تربيت را تشكيل مي دهد. تربيت از شدن، تغيير وحركت سخنمي گويد و نيل به اين غايات يعني سعادتمند شدن، كامل شدن و.. . غايات تربيت است.
    شناختن غايات با اين وصف كه ارزش و مطلوب بوده و لذا غايات شأن تربيت نيست بلكهتعريف و توصيف آنها از رسالت هاي اخلاق است. در حقيقت عقلانيت ابزاري غير ازعقلانيت ارزشي است. تربيت موظف به بيان چگونگي پيمودن راهي است كه اخلاق از آغاز تاانجام نشان داده است.
    بنابراين پرسش اساسي اخلاق «ما المسير و المقصود» و مسألهاساسي تربيت «كيفيه طي المسير و الوصول الي المقصود» است يعني عقلانيت اخلاقي ارزشيو عقلانيتتربيتي ابزاري است. يكي دغدغه راه يابي دارد و ديگري دغدغه راه پيمايي. اخلاق مقاصد را تا سر منزل نهايي ترسيم و از آن دفاع مي كند و تربيت اخلاقي نقشهرسيدن به مقاصد و غايات اخلاق را ترسيم مي كند.
    اخلاق سلسله مراتبي از غاياتخرد تا غايات كلان اخلاقي را جستجو مي كند و تربيت سلسله مراتبي از پيش نيازهاي نيلبه غايات اخلاقي و راه تحصيل آنها را نشان مي دهد. بنابراين غايات خرد در سلسله پيشنيازهاي تربيتي غايات كلان قرار مي گيرد.
    پيش نيازها «بايدهاي تربيتي» هستند كه «الزام غيري» دارند به اين معنا كه براي دست يابي به غايتي، ضرورت و طريقيت دارنداما سلسله مراتب غايات اخلاقي «بايدهاي اخلاقي» را پديد مي آورند كه «الزام نفسي» داشته و داراي «ارزش ذاتي اخلاقي» هستند.
    سلسله مراتب غايات خرد اخلاقي كه ازمنظر تربيتي در سلسله پيش نيازهاي غايات كلان اخلاقي قرار مي گيرند با رويكرد بهغايات كلان تربيت اخلاقي ارزش غيري پيدا كرده و الزام ذاتي آنها نيز به الزام غيريتبديل مي گردد و از منظر تربيتي با رويكرد به غايات كلان اخلاقي به صورت بايدهايتربيتي در سلسله پيش نيازهاي غايات كلان در مي آيند.
    پس در سلسله جبال ارزش هاياخلاقي كه هر كدام ارتفاع و موقعيت ويژه اي دارند كاركرد اخلاق، شناسايي اين قلل وكارويژه تربيت بيان چگونگي پيمودن آنها است واگر از قله هاي كوتاه تر بحث كند بهاين عنوان است كه راه رسيدن به قلل بلندتر هستند و چگونگي فتح و گذر از آنها بايددر تربيت بيان شود.
    با اين تمثيل معلوم مي شود كه بايدهاي تربيتي معطوف بهبايدهاي اخلاقي است و از اين غايات كلان و عالي تربيت اخلاقي در قلمرو اخلاق بحث وبررسي مي شود.


    نتايج اين تفكيك ميان اخلاق وتربيت


    دسته اي از مباحث اخلاقي كه در كتب اخلاقي موجود در شمار فضايلاخلاقي شمرده شده اند مثل توبه محاسبه موعظه استغفار امر به معروف و نهي از منكرتغافل تكريم عبرت اراده و.. . به نظر دقي تربيتي اند نه اخلاقي


    مباني تربيت


    1.انسانپوينده و پيوسته پو است. تبدل پذير است. قابليت انحطاط و ارتقا دارد.
    2.فرايندتربيت انسان قانونمند و داراي فرايند است. تحولات انساني تابع نظم و قواعد خاصياست.
    3.اين نظم و قواعد قابل كشف، شناسايي و تحليل است
    4.اين شناسايي بهپيش بيني منجر مي شود. مهندسي اخلاقي ـ تربيتي رويكردي آينده نگرانه و درجستجويآينده اخلاقي ـ تربيتي مطلوب در ميان آينده هاي محتمل فراروي يك انسان است.
    * يك سوال: حد نصاب اخلاقي بودن انسان چيست؟ اگر يك نفر شناختاخلاقي داشته باشد اخلاقي شمرده مي شود؟ رفتار اخلاقي هم لازم است؟ يا. . . . . اينسوال پيش از حركت تربيت بايد حل شود.
    تربيت اخلاقي: يك علم يا يك فن؟ علم دو گونه است علم نظري وعلم عملي حكمت عملي دانش بايد ها و نبايد ها و دانش عمل است. (دانش كار) از سويديگر فن مهارت انجام كار يا دانش برآمده از تجربه عملي است فن از سنخ آگاهي است نهتوانايي انسان ها داراي مشتركاتي هستند. اما امتيازات فراواني هم از يكديگر دارند؛امتيازات نوعي و شخصيدرباره تربيت اخلاقي تا نقاط مشخصي مي توان به صورت علميو نظري و پشت درهاي بسته بحث كرد. تا آنجا كه به نقاط مشترك ميان انسان ها (انسانبما هو انسان) مربوط مي شود مربوط به علم تربيت است. دانش تربيت همچنين سخن ازامتيازات نوعي فراگير نيز دارد. اما از جايي كه پاي مشخصات فردي باز مي شود قضايايحقيقيه علمي به كار نمي آيد و بايد سراغ قضاياي شخصيه و خارجيه رفت از اين به بعدنوبت به فن تربيت مي رسد. هرچه از جزئيات حقيقي فاصله بگيريم به سمت علم تربيت پيشمي رويم و هرچه به جزئيات نزديك شويم به حوزه فن تربيت نزديك شده ايم. تفاوت مربيبا عالم تربيت دقيقا در همين نكته نهفته است. فن تربيت قدرت تطبيق همان احكام كليدر مصاديق و موارد جزئي است.


    رشد اخلاقي، تربيت اخلاقي و تكنيكهاي تربيتي

    در مباحث تربيت اخلاقي سه موضوع مورد نظر قرار مي گيرد. توصيف، توصيه و تكنيك.
    گاهي سوال اين است كه رشد اخلاقي به صورت طبيعي چگونهصورت مي پذيرد؟ در اين مرحله گزارشي از فرايند طبيعي رشد كه به صورت يك قانون وفراتر از اختيار انسان صورت مي پذيرد ارائه مي شود و به نوعي جبرهاي حاكم بر رشداخلاقي انسان بيان مي شود. (نوعي انسان شناسي و يا روان شناسي اخلاق و روان شناسيرشد اخلاقي)
    گاهي سوال اين است كه اين فرايند چگونه بايد انجام گيرد؟ يعنيپدران و مادران و مربيان، براي تربيت اخلاقي مربيان خود چه اموري را به عنوانبايدهاي كلان در نظر گيرند؟ هنجارهاي حاكم بر رشد اخلاقي چيست؟ يعني با استفاده ازاراده و تدبير و اختيار چگونه مي توان فرايند طبيعي پيش گفته را بهبود بخشيد و چهتأثيراتي در آن مي توان گذارد؟
    گاهي نيز سوال از روش ها، تكنيك ها و برنامههايي است كه به تربيت اخلاقي منتهي مي شود.
    صورت اول كه در آن به توصيف فرايندغير اختياري مي پردازيم رشد نام دارد. در صورتي كه فرايند اختياري نوع دوم تربيتناميده مي شود.

    دانش تربيت اخلاقي در صورت مطلوب

    مفهوم تربيت كه در آغاز به فعاليت رسمي و مستقيم آموزشگاه ها در رشدشناختي كودكان اطلاق مي شد به مرور در چهار بُعد گسترش يافت؛
    1.سن مربي؛ گسترشمعناي تربيت به همه ادوار زندگي از آغاز تولد به صورت مستمر تا پايان عمر.
    2.متولي؛ گسترش مفهوم تربيت از محيط آموزشگاهي به تمام عوامل شكل دهي تغيير درجان انسان مانند محيط اجتماع.
    3.ابعاد؛ گسترش ازتربيت شناختي به تربيت اخلاقياجتماعي، بدني و. .
    4.گونه ها؛ گسترش از تربيت مستقيم به تربيت غير مستقيم.
    بدين ترتيب دانش تربيت بايد به همه اين موارد توجه تفصيليكند. براي آنكه دايره اين دانش پوشش كامل داشته باشد لازم است دانشوران اين رشته،حوزه ديد خود را به موضوعات زير گسترش دهند.
    -بر حسب موضوع: تربيت خود، تربيت ديگران، تربيت جامعه (روابطاجتماعي و فرهنگ عمومي، امت اسلامي، فرهنگ سازي، جامعه سازي، تمدن سازي)
    بر-حسب نوع غايت: تربيت اخلاق بندگي، اخلاق فردي، اخلاق خانوادگي، اخلاق اجتماعي،اخلاق تمدن گرا، اخلاق صنفي و حرفه اي، اخلاق محيط زيست.
    -بر حسب متعلق: تربيتقوه عاقله، شهويه، غضبيه.
    -بر اساس آناتومي كامل شخصيت اخلاقي: تربيت رفتاراخلاقي، شناخت اخلاقي، حساسيت اخلاقي، استدلال اخلاقي، منش اخلاقي، هويت اخلاقي،هيجان اخلاقي، قضاوت اخلاقي، و ويژگي هاي فرا اخلاقي.
    -بر حسب گونه ها و مراحل: عام (بسيط و فراگير)، خاص، اخص (پيچيده و عميق)
    -تربيت: مستقيم و غير مستقيم (آشكار و غير آشكار ـ رسمي و غير رسمي(
    -تربيت در باره صفات مثبت (ايجاد وتقويت): در باره صفات منفي (پيش گيري، تضعيف و درمان(
    -علم تربيت (نظري): فن وهنر تربيت (عملي(
    -تربيت خردنگر و كلان نگر: يعني بدون در نظر گرفتن كليتاجتماع كه با فرض حضور تنها يك نفر هم قابل پي جويي باشد، يا با فرض وجود روابطكلان و پيچيده اجتماعي
    -تربيت يك حركت است: از اين رو بايد در بررسي علمي آن بهعناصر زير عنايت نشان داد:
    متحرك (مربي)، محرك (مربي، عامل حركت و تربيت)،موانع، هدف، مبدا، مسير، نوع حركت، منازل، مقدار حركت، شتاب حركت، سرعت و زمان

    انسان، تربيت و روانشناسى اخلاق


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود