صفحه 4 از 4 نخست ... 234
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چگونگی تنزیل وحی از منبع غیر مادی به ذهن بشر

  1. #31

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۶
    نوشته
    4
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    5 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط aletaha نمایش پست
    عرض سلام و ادب خدمت جناب boheyra
    چون مطالب متنوع بود در به صورت مجزا به ان پرداخته میشود
    در خصوص دیدگاه رویای رسولانه جناب دکترسروش با تمام احترام به ایشان و جایگاه خرد ورزی جناب دکتر باید عرض کنم مقوله تنزیل وحی در قالب غیر عرفانی قابل تببن نیست زیرا این مقوله تنها با عرفان و شهود سنخیت دارد که گمان نمی کنم ایشان چنین ادعایی داشته باشد گمان بنده این است که مبنای اندیشه ایشان متاثر از افکار مولوی است که خود مولوی هم با اینکه عارف بوده ولی عارفی نبوده که خود وحدت وجود را شهود کرده باشد که خودنیز به ان در مثنوی اشاره دارد .مضاف براینکه خود ان کسانی که وحدت وجود را درک کرده اند درک انان کامل نبوده زیرا نتوانسته اند به صورت معقول ان را بیان کنند و مشکلات معرفتی بشر را با اتکا به ان حل کنند .بلکه با تفسیر نادرست از وحدت وجودباعث انزجار علمای ظاهر گردیده اند
    اما با این حال دکتر سروش تا حدی به اتکا مبانی وحدت وجودی و تنزیل وجود که شامل وحی هم میشود راه را درست طی کرده ولی وقتی خواسته خود مطلب را با ایده خود حل کند از مسیر منحرف شده زیرا هم تنزیل وحی و هم درک کیفیت ان خارج از ادراک بشر است و تا کسی خود مستقیما نتواند با عالم بالا اتصال برقرار کند قادر به حل این مشکل نیست .اساسا اگر کسی خود مستقیما وحدت وجود را به صورت شهود درک نکرده باشد قادر نیست ان را به درستی بیان کند
    خلاصه اینکه رویای رسولانه نمی تواند مشکل تنزیل وحی را به درستی تبیین کند به دلایل متعددی که به اختصار به مواردی اشاره میکنم :
    ۱.درهیچ جای قران در ظاهر کلام چه مستقیم و چه غیر مستقیم اشاره ای به خواب بودن قران نشده و قالبا از بیاناتی محاوره ای و مستقم بیان شده نه به صورت کسی که چیزی را دیده و مشغول نقل ان شده البته برخی ایات مانند حوادث قیامت را میشود چنین در نظر گرفت ولی عمده ایات چنین نیستند و همچنین هیچ جا هم مستقیما بیان نشده که به من در خواب چنین وحی شد در صورتی که اگر چنین بود که دکتر میگویندباید در قران چنین امر مهمی صراحتا بیان میشد تا مردم دچار سردر گمی نشوند
    ۲. محتوای قران نیز بر علیه این ادعا است زیرا قران خود را کتاب هدایت و تعقل میداند و حال اگر ما قران را خواب نامه بدانیم و از انجا که خواب باید تعبیر شود وهر کسی نمی تواند ان را تعبیر کند چگونه این کتاب برای عامه موجب هدایت است با اینکه قران خود را مایه هدایت برای همه میداند و اصلا چگونه میتوان درخواب تعقل کرد با اینکه خواب عالم خاص خود را دارد هیچ چیزش ان نیست که دیده شده پس در خواب تعقل به تنهایی کارساز نیست بلکه باید در کنار قران پیامبر اموزش تعبیر خواب هم بیان میشد یا اصلا خود پیامبر باید این خواب نامه را تعبیر و ان وقت در اختیار مردم میگذاشتن لذا اگر قران خواب نامه باشد و تعبیر خواب ان بیان نشده باشد دقیقا مثل این است که اصلا کتابی نازل نشده و حتی بدتر چون مردم گمان میکنند کتاب واقعی است و به ظاهران عمل میکنند و گمراه تر میشوند پس با این وجود مطمئنا نبودن این کتاب از بودن ان مید تر خواهد بود
    ۳.قران مخالفان خود را تحدی کرده حالاگر قران خواب نامه باشد این تحدی به چه معناست ایا انان هم باید بروند و خواب مشابه ببینند و..
    ۴. مخالفان قران انواع و اقسام احتمالات را در مورد قران به کار برده اند مانند اینکه : افسانه پیشینیان است یا عجمان به او دیکته کرده اند یا اجنه به او یاد داده اند و.. و هیچ جا نگفته اند که انچه تو میگویی تنها خواب و خیالی بیش نیست و اتفاقا اگروحی به صورت خواب میبود مطمئنا انان به شدت هر چه تمامتر ان را نفی میکردند و از این بهانه میتوانست بهترین بهانه باشد زیرا هیچ کس خوا ب را حجت نمی داند و به راحتی میتوان ان را رد کرد
    ۵.در هیچ حدیثی این خوابنامه بودن قران بیان نشده در صورتی که اگر قران به صورت خواب نازل شده بود قطعا با تفصیل بسیار بیان میشد و در مورد تعبیر خواب کتابها نگاشته میشد
    ۶.در خود قران بیان شده که ما در مواردی خاص در خواب حقایقی را به تو نشان دادیم و خود این ایه به تنهایی این ایده را نقض میکند زیرا این ایه نشان دهنده این است که وحی از سنخ دیگری است و خواب را نیز به عنوان نمونه ای از ارتباط خدا با پیامبر بیان کرده ان هم از نوع دیدنی نه قولی و ذهنی .
    ۷.در قران ایاتی وجود دارد که خواب را برای انتقال معانی تایید کرده ولی با ذکر این نکته که خواب باید تعبیر شود و تعبیر ان هم علمی الاهی میخواهدو اکتسابی نیست لذااین ایات اولا نشان میدهد که همه قران خواب نیست ثانیا باید همواره در طول تاریخ همواره کسانی باشند که از طرف خدا بتوانند قران را تعبیر کنند که چنین چیزی درتاریخ ثبت نشده و ما هم امروز چنین کسی را نداریم و....

    با تامل در این موضوع میتوان موارد نقیض بسیاری در رویا بودن قران یافت ولی با این حال کوشش جناب سروش و جسارت و از خود گذشتگی ایشان در بیان این موضوع که بیشک قصد خیر داشته قابل ستایش است در کل اگر چه این دیدگاه بسیاری از ایات را میتواند توجیه کندولی کلیت ندارد و نمی توان کل قران را خواب دانست

    درخصوص دیدگاه بنده چنان که قبلا هم اتفاقا به این مسئله اشاره شد که کیفیت وحی مانند حقیقت خواب است ولی نه اینکه عین خواب باشد به عبارتی همین حقیقتی که در خواب صورت میگیرد در خصوص ایشان میتوانسته به صورت بیداری محقق شود که قبلا مفصلا توضیح دادم

    در خصوص اینکه فرمودید دیدگاه سروش میتواند بسیاری از ایات را توجیه کند
    باید عرض شود که در بحث اعجاز و داستانهای انبیا ما با مسئله محال عقلی مواجه نستیم به این معنی که قوانین الاهی سطوح مختلف دارد که ابتدائی ترین ان قوانین طبیعی است و این معجزات با این گونه قوانین تعارض دارد چنان که اعمال بسیاری از مرتاضان و انرژی درمان ها با اصول مسلم علمی در تعرض است که خود نشان از مرتبه ای بودن قوانین هست در خصوص ایات دیگر مانند وجود فرشته و شیطان و خلقت انسان و هبوط انسان و بهشت و جهنم نیز از روی ایات خود قران میتوان اثبات کرد که این گونه ایات تمثیل هستند نه واقعیت به عبارتی انها حقیقت هستند نه واقعیت و حقیقت برتر از واقعیت است یعنی قران با تمثیل حقایق پیچیده هستی را برای ما مجسم بیان کرده لذا نمادین به معنی غیر حقیقی بودن نیست بلکه به معنی این است که درک ان در این عالم یا مطلق مقدور نیست (مانند بهشت و جهنم ) یا اینکه بسیار پیچیده است و برای عامه قابل درک نمی باشد .(مانند تمثیل فرشتگان و شیطان که نماد قوانین طبیعت و خود خواهی ای درونی ماست که جنبه های مختلفی دارد )

    نکته دیگر اینکه معرفت وحدت وجود بر عکس ان چیزی که منتقدان و برخی موافقان تصور میکنند یک سری لفاظی و بازی با اصطلاحات نیست بلکه اگر درست درک شود تمام عرصه هستی از کیهان شناسی و فیزیک و فرگشت ودیگر علوم و همچنین فلسفه و ادیان و اخلاق و ...را پوشش میدهد و تمام معارف بشری را به صورتی یکپارچه و واحد تفسیر میکند به گونه ای که هر علم و معرفتی یک تکه ازپازل هستی است که کاملا وابسته و پیوسته با دیگر معارف است و مسائلی مانند تناقضات قران وبا علم و اخلاق و همچنین مسائل پیچیده ای مانند مباحث جبرو اختیار و خیرو شر و حق و باطل و کیفیت خلقت و اثبات خدا را حل میکند .

    در خصوص کیفیت غیر اختیاری تنزیل وحی بروجود پیامبر منظور این نیست که مثلا اصوات از خودایشان نیست و به صورت غیر ارادی کلمات از ایشان صادر میشود بلکه حقیقت چنین است که مفاهیم ابتدا به ذهن ایشان میاید و ایشان خود ان مفاهیم را بیان میکند مانند شعری که به ذهن شاعر خطور میکند و او فی البداهه ان را بیان میکند و چنان که بیان شد این صورت بخشی به مفاهیم به صورت هوشمند و غیر اردای دروجود ما نهادینه شده و ما در این انتقال معنی نقشی نداریم .برای جا افان مطلب باز ازابتدا مسیر تنزیل را بیان میکنم :
    علم الاهی مطلق و فراگیر است چون خداوند اصل وجود است . انسان موجودی است که در سلسله مراتب وجودی .نسبت به اصل وجود درمرتبه پائینی قرار دارد که در گردش حیات باید به سوی اصل وجود باز گردد که در حقیقت همان مسیر تکاملی اوست بنابراین علمی که به درد او میخورد همان قوانین تکامل اوست لذا انچه انبیا بعد از تزکیه نفس قادر به درک ان میشوند در حقیقت قوانین تکامل انسانی است که تنزیل یافته علم خداست نه عین علم خدا .بنابراین اولین تنزیل به این معنی است که انسان انچه از خدا میگیرد علم مطلق نیست بلکه علم متناسب با مرتبه اوست . اما از انجا که همین علم تنزیل یافته هم مجرد و فرا مادی است برای ادراک توسط بشر نیاز است که به مرتبه کلام بشری و حد و اندازه معرفت ان دوران تنزیل کند . برای این کار از قبل سیستم وجودی ما طراحی شده به این معنی که جسم وروح ما کاملا به هم وابسته و در هم تنیده هستند و در هم تاثیر و تاثر دارند و به همین خاطر است که دانشمندان از طریق تجربه حسی مادی میتوانند به قوانین فرا مادی دست پیدا کنند و مجددا با اتکا به این قوانین در عالم ماده دخل و تصرف کنند لذا در این جا نیز همین امر صورت میگیرد یعنی مفاهیم مجرد و فرا ماده به تناسب داشته های ذهنی ما شکل کلامی و مادی میگیرند و این شکل گیری غیر ارادی است و وقتی در ذهن قالب بندی میشود خود به خود فرد میتواند بدون تامل ان قالبها را به زبان جاری کند لذا اینجا ما امیزه ای از جبرو اختیار را داریم به این معنی که قالبندی ذهنی غیر ارادی است ولی بیان ان ارادی است .
    مثلا همین الان که بنده مشغول تایپ هستم به صورت غیر اختیاری مطالب به ذهنم خصور میکند و بنده به اختیار میتوانم مطالب را به زبان بیان کنم یا انان را تایپ کنم . منتها تفاوت وحی و افکار بشری در این است که در وحی منبع این افکار و مفاهیم ذهنی امری فرا تر از نفس خود شخص است ولی در افکار معمولی ریشه در تجربیات و داشته های قبلی شخص دارد .
    بنابراین ان قوانین ثابت و لایتغیر که برتمام انبیا نازل شده به صورت خود کار با توجه به ظرفیت معرفتی پیامبر که شکل گرفته در محیط خاصی است به مفاهیم تبدیل و این مفاهیم به اراده خود پیامبر به کلام تبدیل میشود .
    اگر مطالب و مثالهای گذشته خوب مطالعه شود مطالب منتقل خواهد شد و خلاصه ان این است که باطن قران در اصل قوانین فرا ماده برای انسان سازی است که در ظاهری بشر گونه و امیخته با امور فرهنگی خاصی باین شده که خود این فرهنگها و اداب و رسوم به خاطر مرتبه وجودی خاصش .متغییر است ولی ان قوانین ثابت و همیشگی هستند درست مانند این که قوانین ریاضی ثابت هستند ولی میتوانند مسائل مختلف و متفاوتی را حل کنند

    با سپاس

    سلام و عرض ادب

    جناب آل طاها اطمینان ندارم که آن معنای که شما از خواب برداشت میکنید با آن معنای که دکتر سروش برداشت می‌کنند یکی باشد، چنانکه خود سروش میگه :

    «خواننده میتواند به جای واژۀ رؤیا، از واژه هایی مانند مکاشفه و واقعه و مثال و خیال منفصل
    ومتّصل و اقلیم هشتم و جابلقا و جابلسا و ارض ملکوت استفاده کند ( چنانکه کرده اند)، اما
    نگارنده بدون مخالفت با آنها، واژۀ رؤیا را به عمد برگزیده است تا از ابهامات دست وپا
    گیر آن مفاهیم کهن و متافیزیک هولناکشان حذر کند»

    احتمالا چیزی که دکتر سروش بهش خواب می‌گه رو شما به آن شهود عارفانه میگویید.
    ولی بگذریم چون من مدافع تمام قد این نظریه نیستم ولی جنبه های جالبی در اون وجود داره.
    در مورد معجزات پیامبران و توصیفات قیامت، من خودم بدون نظریه سروش هم می‌تونم اونا رو تحلیل کنم. معجزات همانطور که شما هم گفتید هر چند عجیب هستند ولی چیزهای غیر عقلی نیستند و در مورد توصیفات قیامت، من عموما این توصیفات رو به خاطر ضعف زبان بشری در تشریح این وقایع میدونم و بهترین راه همون استفاده از متناقض نماها و استعارات میدونم همانطور که شاعران زیادی این کارو توی اشعار خودشون کردند(البته هدفم مقایسه قران با کتب شعر نیست و صرفا ناممکن بودن توصیف قیامت و امورمشابه در زبان بشر هست).


    جناب آل طاها،در جایی که پرنگ کرده‌ام در نوشته تان، اینکه می‌فرمایید اینها تمثیل هستند رو چطور برداشت میکند؟ اگر زحمتی نیست برایتان با مقایسه آیات بگید در مورد ابلیس به خصوص و هبوط آدم.
    اینکه فرشتگان قوانین الهی هستند و شیطان (اگر منظورتان همان ابلیس هست)نفس درونی(حیوانی) ما هست هر چند توجیه جالبی هست ولی آیاتی هست که با این برداشت نمی خواند، اینکه ابلیس از طایفه جن ها بود، اینکه از آتش هست اینکه قبل از خلقت انسان وجود داشت، اینکه قران انس رو با جن در آیات کنار هم آورده و ... برای من به این معنی هست که ابلیس موجود مستقلی از انسان ها هست و نه نفس حیوانی آن. تمثیل باید طوری باشد که تمام این مسایل را حل کند که اگر بفرمایید ممنون میشوم.

    در مورد هبوط آدم هم اگه با آیات بگید که این آیات تمثیل چی هستند ممنون میشم، چون که این مشکلی است که در تضاد مستقیم با نظریات علمی هست.


    در مورد پارگراف آخر اینکه میگید هدف قران انسان سازی هست درست هست، ولی به گمانم انسان سازی بیشتر امری شخصی هست، مثل شناخت خدا و ...اما به نظرم طی مراتب این مسیر بیشتر به همون آیات فرازمانی مرتبط هست و نه آیات مربوط به احکام اجتماعی که مربوط هر فرهنگ هست.



    الان به طور مشخص سوال من اینه که احکام اجتماعی اسلام در مورد کشورهایی مثل ژاپن،فنلاند و آمریکا در مقایسه با مثلا سودان و نیجریه و عربستان چی هست؟ در کشورهای اول تقریبا مسولیت زندگی به طور مساوی بر دوش زن و مرد هست و در کشورهای دوم مرد بیشتر مسولیت زندگی رو بر دوش میگیرن، خب الان باید بگیم ارث و میراث و ... باید توی کشورهای اول مساوی تقسیم شه و توی کشورهای دوم مردان سهم بیشتری ببرند. یا همینطور در مورد حجاب، بعید به نظر میرسه که اسلام در مورد پوشش مثلا موی سر بخواد تغییری در جوامع غربی ایجاد کنه چرا که اولا این پوشش حاصل چندین قرن فرهنگ اون جامعه بوده و دومن فلسفه حجاب هم برای مردان و هم زنان عملا جلوگیری از تحریک و فساد اخلاقی هست که توی اون جوامع مصداق هاش پوشش موی سر و... نیست.
    چیزی که احساس میکنم این است که شما تطبیق ذات بدون تغییر قران رو با زندگی روزمره رو امری آسان در نظر گرفته اید، منظورم این هست که تطبیق آیاتی که معنای اونا اسیر زمان هست با زندگی جدید که توی اونا صدها فرهنگ مختلف وجود داره مبهم هست مگر اینکه چیزی مثل حقوق بشر رو قبول کنیم.

    البته منظورم احکام اجتماعی هست و نه چیزهای مثل نماز و روزه ...که احکام ابدی هستند.

    با سپاس
    ویرایش توسط Boheyra : ۱۳۹۶/۰۶/۱۱ در ساعت ۱۶:۵۹

  2. تشکر


  3. #32

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۶
    نوشته
    20
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    13 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط aletaha نمایش پست
    درود
    برادر من این درست که قران همه علم است و معرفت و ثابت و لایتغیر ولی ایا این علم ثابت همان است که ظاهر قران نشان میدهد؟ یا انکه این عبارات دلالت بران دارند ؟این حقایق وقتی میخواهند به بشر منتقل شوند در قالب روزمرگی های بشر نازل میشوند درست مانند این که ما برای نشان دادن یک فرمول باید یک مثال مادی بزنیم تا ان فرمول را درک کنیم .ظاهرایات هم هیچ کدام باطن قران نیست زیرا ازجنس امور مادی است که متغیر است نه معنوی شما چگونه میگویید ظاهر قران همه علم و معرفت است در صورتی که بسیاری از ایات مربوط به حوادث روزمرگی زندگی پیامبر و اطرافیانش است .شما مثلا ایه « تبت ید ابی لهب..» را که مربوط به یک شخص مشخص است را علم ازلی و ابدی میخوانی و منتسب به علم خدا میدانی ایا علم خدا این است که بیاید و به افراد بی ارزشی مانند ابولهب و..بپردازد .اما اگر بگویی خدا میخواسته از خلال این داستان یک حقیقت ثابت و فرا مادی و یک معرفت و یک قانون برای هدایت انسان بیان کند.پس شما نا خواسته حرف ما را تایید کرده ای زیرا بیان ما هم همین است که این قالب ظاهری و کلامی قران یک پوشش است برای یک حقیقت ثابت و این یعنی باطن قران . یعنی مثلا ما ظاهر قران درخصوص داستان ابولهب و همسرش را میگیریم و از ان جوهره و پیام قران را استخراج میکنیم .لذا این میشود به روز رسانی قران و باطن گرایی در مقابل تحجر و تقدس ظاهر قران .زیرا داستان شخصی به نام ابولهب و همسرش که مربوط به شخص خاصی است ربطی به انسانهای اینده ندارد ولی نفس عمل انها و پیام قران در این خصوص به خصلت عام بشر ارتباط دارد و همیشگی است . پس با توجه به مطالبی که تا کنون بیان کرده ایم منظور ما ازاین که کلام قران تنزیل علم الاهی است ازدو جهت قابل اعتناست :
    ۱.از انجا که بشر در مرتبه نازل وجودی در مقایسه با خدا که اصل و خالص وجود است قرار دارد لذا علم ادراکی او از خدا هم نمی تواند عین علم خدا باشد بلکه تنزیل ان در سطح معرفت بشر میباشد به عبارتی علم تنزیل یافته خدا برای بشر همانا اصول و قواعد و سنن هدایت او به سوی کمال است که در نهایت به تقرب به خدا باز میگردد .زیرا علم مطلق خدا نه برای بشر قابل درک است و نه به کار او میاید .و چنان که بیان شد نحوه درک این علم تنزیل یافته توسط انبیا از طریق وجودی است که با اصل وجود سنخیت دارد نه از طرق ادراکات مادی .
    ۲. ادراک معرفتی این تنزیل توسط وجود پیامبر زمانی که میخواهد در اختیار دیگران قرار گیرد که برای انان قابل درک باشد باید به صورت کلام باشد و متناسب با شرایط زمان و مکان ان دوران لذا این معرفت تنزیل یافته مجددا به صورت نا خود اگاه (از انجا که روح و جسم پیامبر حقیقتی واحد هستند و باهم در ارتباط ) به صورت کلام عربی و سنن عرب ان دوران تجلی میکند زیرا پیامبر بشر بوده و به ناچار ذهنیان و زبانی عربی داشته لذا به مرور زمان و طی حوادث مختلف و به تناسب حوادثی که برای ایشان اتفاق میافتاده این حقایق و اصول انسان سازی در قالب همان اتفاقات و روز مرگی ها در قالب کلام ظاهر میشده .البته نه همه ایات زیرا برخی ایات مربوط به توحید و معاد و داستان گذشتگان بوده که غالبا به زبان گذشتگان بیان شده و در خصوص مسائلی مانند خلقت انسان و وجود شیطان و بهشت و جهنم و قیامت و...به صورت نمادین و تمثیلی بیان شده تا این مسائل پیجیده هستی برای بشر قابل درک باشد .
    با سپاس
    با سلام

    آن چه بنده از این عبارات فهمیدم مطلبی است که در حقیقت همان مسئله تغییر موضوعات می باشد که بارها خدمت شما عرض شد، اما چون تعابیر شما از این حقیقت، تعابیری نارسا و نامأنوس بود باعث تطویل بحث گردید، مثلا آن جا که می گویید؛
    این حقایق وقتی می خواهند به بشر منتقل شوند در قالب روزمره گی های بشر نازل می شوند. به نظر بنده این همان مسئله موضوعات است که در هر عصری متغیر و متفاوت می باشند، که البته مطلبی است درست و قابل قبول، بنابراین اگر فرض کنیم که اگر قرآن در این عصر کنونی نازل میشد، چون موضوعی بنام ابولهب در این عصر وجود ندارد قطعا آن پیام حقیقی و باطنی که به امر الهی در ضمن آیه « تبت یدا ابی لهب» بیان شده است، در قالب الفاظی دیگر که دال بر افراد مستکبر این عصر باشد نازل میشد ، نه به شکل همین لفظ ابی لهب. درست مثل اصل زبان قرآن که اگر فرض کنیم قرآن بر قوم دیگری نازل میشد قطعا به زبان آن قوم بود نه به زبان عربی، این مقدار تغییر در ظاهر قرآن، مربوط می شود به تغییر موضوعات در هر عصر.
    حقایق قرآن یک بار و در برخی از آیات، بر اساس موضوعات عصر نزول قرآن و در قالب الفاظ مشخصی به امر الهی به پیامبر اسلام نازل شده است و تا قیام قیامت هیچ تغییری در ظاهر قرآن رخ نخواهد داد، مراد از انتساب ظاهر قرآن به خداوند به همین معناست، نه این که خزانه علم الهی و حقایق معنوی به زبان عربی و یا زبان فارسی است و یا لفظی مثل ابی لهب در آن جا امریست ثابت و در هر عصری همین لفظ بر آن حقیقت معنوی دلالت می کند.
    بنابراین اگر مراد شما همین برداشتی است که بیان شد، سخنی است قابل قبول. اما نباید از این تغییر، تعبیر به تغییر ظاهر قرآن بکنید و آن را در این مرتبه بشری بنامید،، زیرا این عبارت و امثال آن ها معنای دیگری غیر از مراد شما را به ذهن می رسانند.


  4. تشکرها 2


  5. #33

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۶
    نوشته
    102
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    5 روز 4 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط Boheyra نمایش پست
    سلام و عرض ادب

    جناب آل طاها اطمینان ندارم که آن معنای که شما از خواب برداشت میکنید با آن معنای که دکتر سروش برداشت می‌کنند یکی باشد، چنانکه خود سروش میگه :

    «خواننده میتواند به جای واژۀ رؤیا، از واژه هایی مانند مکاشفه و واقعه و مثال و خیال منفصل
    ومتّصل و اقلیم هشتم و جابلقا و جابلسا و ارض ملکوت استفاده کند ( چنانکه کرده اند)، اما
    نگارنده بدون مخالفت با آنها، واژۀ رؤیا را به عمد برگزیده است تا از ابهامات دست وپا
    گیر آن مفاهیم کهن و متافیزیک هولناکشان حذر کند»

    احتمالا چیزی که دکتر سروش بهش خواب می‌گه رو شما به آن شهود عارفانه میگویید.
    ولی بگذریم چون من مدافع تمام قد این نظریه نیستم ولی جنبه های جالبی در اون وجود داره.
    در مورد معجزات پیامبران و توصیفات قیامت، من خودم بدون نظریه سروش هم می‌تونم اونا رو تحلیل کنم. معجزات همانطور که شما هم گفتید هر چند عجیب هستند ولی چیزهای غیر عقلی نیستند و در مورد توصیفات قیامت، من عموما این توصیفات رو به خاطر ضعف زبان بشری در تشریح این وقایع میدونم و بهترین راه همون استفاده از متناقض نماها و استعارات میدونم همانطور که شاعران زیادی این کارو توی اشعار خودشون کردند(البته هدفم مقایسه قران با کتب شعر نیست و صرفا ناممکن بودن توصیف قیامت و امورمشابه در زبان بشر هست).


    جناب آل طاها،در جایی که پرنگ کرده‌ام در نوشته تان، اینکه می‌فرمایید اینها تمثیل هستند رو چطور برداشت میکند؟ اگر زحمتی نیست برایتان با مقایسه آیات بگید در مورد ابلیس به خصوص و هبوط آدم.
    اینکه فرشتگان قوانین الهی هستند و شیطان (اگر منظورتان همان ابلیس هست)نفس درونی(حیوانی) ما هست هر چند توجیه جالبی هست ولی آیاتی هست که با این برداشت نمی خواند، اینکه ابلیس از طایفه جن ها بود، اینکه از آتش هست اینکه قبل از خلقت انسان وجود داشت، اینکه قران انس رو با جن در آیات کنار هم آورده و ... برای من به این معنی هست که ابلیس موجود مستقلی از انسان ها هست و نه نفس حیوانی آن. تمثیل باید طوری باشد که تمام این مسایل را حل کند که اگر بفرمایید ممنون میشوم.

    در مورد هبوط آدم هم اگه با آیات بگید که این آیات تمثیل چی هستند ممنون میشم، چون که این مشکلی است که در تضاد مستقیم با نظریات علمی هست.


    در مورد پارگراف آخر اینکه میگید هدف قران انسان سازی هست درست هست، ولی به گمانم انسان سازی بیشتر امری شخصی هست، مثل شناخت خدا و ...اما به نظرم طی مراتب این مسیر بیشتر به همون آیات فرازمانی مرتبط هست و نه آیات مربوط به احکام اجتماعی که مربوط هر فرهنگ هست.



    الان به طور مشخص سوال من اینه که احکام اجتماعی اسلام در مورد کشورهایی مثل ژاپن،فنلاند و آمریکا در مقایسه با مثلا سودان و نیجریه و عربستان چی هست؟ در کشورهای اول تقریبا مسولیت زندگی به طور مساوی بر دوش زن و مرد هست و در کشورهای دوم مرد بیشتر مسولیت زندگی رو بر دوش میگیرن، خب الان باید بگیم ارث و میراث و ... باید توی کشورهای اول مساوی تقسیم شه و توی کشورهای دوم مردان سهم بیشتری ببرند. یا همینطور در مورد حجاب، بعید به نظر میرسه که اسلام در مورد پوشش مثلا موی سر بخواد تغییری در جوامع غربی ایجاد کنه چرا که اولا این پوشش حاصل چندین قرن فرهنگ اون جامعه بوده و دومن فلسفه حجاب هم برای مردان و هم زنان عملا جلوگیری از تحریک و فساد اخلاقی هست که توی اون جوامع مصداق هاش پوشش موی سر و... نیست.
    چیزی که احساس میکنم این است که شما تطبیق ذات بدون تغییر قران رو با زندگی روزمره رو امری آسان در نظر گرفته اید، منظورم این هست که تطبیق آیاتی که معنای اونا اسیر زمان هست با زندگی جدید که توی اونا صدها فرهنگ مختلف وجود داره مبهم هست مگر اینکه چیزی مثل حقوق بشر رو قبول کنیم.

    البته منظورم احکام اجتماعی هست و نه چیزهای مثل نماز و روزه ...که احکام ابدی هستند.

    با سپاس
    با درود
    در خصوص نظریه دکترسروش بنده دقیقا مطالب ایشان را مطالعه نکردم ولی مطالب دیگر ایشان در خصوص وحی غیر از رویای رسولانه تقریبا همان چیزی است که مورد نظر ماست ولی این که دقیقا منظور ایشان از رویا بودن وحی چیست ؟انچه از ظاهر قضیه برمی اید این است که قران را خواب نامه توصیف کرده اند ولی اگر حقیقت چنان است که شما بیان کردید گمان نمی کنم تفاوت چندانی با انچه ما میگویی وجود داشته باشد مضاف براینکه بیان ما هم این بود که کیفیت تنزیل وحی و مکانیسم ان شبیه عالم خواب است به این معنی که در عالم خواب جنبه مجرد انسان به دلیل دوری از عالم ماده قادر است حقایقی از اینده را ببیند و ازانجا که با عالم ماده اتصال دارد به صورت غیر ارادی ان حقایق را با دم دست ترین ذهنیاتی که شباهت محتوایی دارند در ذهن ما منعکس میکنند .
    نکته یگر اینکه بنده تقریبا یک سال قبل که این حقیقت را درک کردم کنجکاو شدم ببینم ایا این تفکرات را کسی دیگر بیان کرده یا نه و با یک سرچ در اینترنت متوجه شده چیزی شبیه انچه بنده درک کرده ام دکتر سروش نیز بیان کرده و اتفاقا کنجکاو شدم ببینم منبع این درک در ایشان چه بوده و پیامی به سایت ایشان ارسال کردم که متاسفانه پیامی دریافت نکردم ولی از استدلالهایش متوجه شدم که منبع او اثار مولوی است .به هر حال با وجود نقدهایی که به رویای رسولانه وارد است ولی در مبانی تقریبا حرف ما یکی است .البته اگر شما به نوعی با ایشان ارتباط دارید خوشحال میشوم مطالب بنده را به ایشان برسانید تا ایشان نیز مطالب ما را نقد کنند . زیرا گمان میکنم ایشان بهتراز هر کسی معانی و مقصود ما را درک خواهد کرد .
    در خصوص نماد بودن فرشته و شیطان مطلب طولانی است و در این جستار قابل بررسی نیست ولی بنده در شبکه اجتماعی هم میهن در تالار ادیان این حقیقت را با تکیه به ایات قران و اصول عقلی اثبات کردم که هم وجود ابلیس و هم حضرت ادم و هم فرشتگان نماد هستند (البته بیشتردرانجا بیشتر به شیطان پرداخته شد و در جستاری دیگر اندکی به فرشته ولی فرصت نشد به تمثیل بودن حضرت ادم بپردازم ولی در اسرع وقت این کار را خواهم کرد ) و اگر انها را واقعی بدانیم از نظر محتوایی بین ایات قران تناقض به وجود خواهد امد .به این معنی که قران خود دعوت به تعقل کرده و بیان کرده اگر دران اشکال و تناقض یافتید بدانید که این کتاب بشری است و.. وقتی ما ایات مربوط به این امور را تجزیه و تحلیل کنیم و ایات مختلف را کنار هم قرار دهیم به تقابل ایات میرسیم که راهی جز نماد خواندن انان یا انکار قران نداریم ودر مرحله بعد بنده در خصوص شیطان اکثر ایات را بیان و نشان دادم که اگر شیطان را نماد بدانیم هیچ مشکلی به وجود نیامده بلکه به جنبه های پیچیده وجود انسان پی خواهیم برد در حقیقت هدف قران نشان دادن یک حقیقت مسلم در وجود ماست حال شکل ان متناسب با درک عوام بیان شده و این اشکال عقلی برقران نیست و این نوع بیان با توجه به مخاطبان عام قران قابل درک است .

    درمورد نماد بودن داستان هبوط انسان در انتهای همان بحث نماد بودن شیطان .دیدگاه خود را در خصوص ایه مورد نظر بیان کردیم که خلاصه ان این است که داستان افرینش انسان و سجده فرشتگان و انکار شیطان همگی به همین زندگی دنیا اشاره دارد و در حقیقت توصیف خلقیات انسان و مسیر تکامل ما را بیان کرده که سجده فرشتگان به قدرت علمی انسان اشاره دارد که قادر است عالم ماده را تسخیر کند و سجده نکردن شیطان به این حقیقت اشاره دارد که با اینکه خواست خدا براین است که انسان بر جنبه حیوانی و خود خواهانه خود غلبه کندو ان را تسلیم خود گرداند ولی عمدتا انسان قادر نیست نفس خود خواه خود را تسلیم کند لذا تکامل او ناقص خواهد ماند و مسجود الملائک بودن یا همان قدرت علم قادر نخواهد بود او را به خدا نزدیک و از عالم ماده رها کند لذا او مجددا به عالم ماده هبوط خواهد کرد و قادر نخواهد بود خواست خدا را محقق کند تنها انبیا و خاصان میتوانند از این مرتبه عبور کنند که تفصیل ان را در همام ادرس میتوانید ببینید
    در خصوص احکام اسلام و تطبیق ان با فرهنگ های مختلف چنان که بیان شد احکام ظاهری قران پوشش و قالبی هستند برای قوانین انسان سازی که همگی انها در کل برای کمک به« نفی خود و دیگر خواهی »است که همان خروج از عالم «خود خواهی و نفی دیگران است » و قبلا هم بیان شد قوانین فرا ماده هستند ولی به ناچار باید در قالب مادی بیان شوند لذا قالهای مختلف در حقیقت مانند مسائل مختلف برای فرمول ثابت هستند یا برعکس فرمولها و قوانین حقایقی برای تبیین قالبهای مختلف هستند لذا تنها کاری که ما باید بکنیم این است که از ظاهر ایات به همان فرمولها برسیم و وقتی فرمول را درک کردیم ان وقت دیگر اهمیت ندارد که هر کس با چه قالبی ان قانون را اجرا میکند بلکه مهم اجرای ان قانون است مثلا در بحث حجاب قران تنها منظورش پوشش ظاهری و موی سر نیست بلکه به کل اعمال و رفتار و هر نوع جلب نطری و جلو ه گری نظر دارد که از ایه به خوبی مشخص است و هدف از این خویشتن داری برای زنان دو امر است اول سالم سازی محیط اجتماعی برای مردان که راحت تر بتوانند نفس خود را کنترل کنند . هدف دوم که مهمتر است برای خود سازی و طی مراتب کمال برای زنان است به این معنی که انان باید بتوانند به نوعی نفی خودو دیگر خواهی که اساس تکامل انسان است دست بزنند یعنی انان باید بدانند که ارزش انان به کمال انسانی است نه زیبایی ظاهری به عبارت روشن تر حب زیبایی و نیاز فطری برای جلوه گری در زنان یک حق است ولی در مرتبه حیوانی انها نه مرتبه انسانی یعنی در مرتبه حیوانی خو دخواهی و خود ارضایی حق است ولی در مرتبه انسانی چون کمال انسان در شکوفا کردن خصلتهای انسانی است نه کمالات حیوانی لذا کمال یک زن دراین جهت این است که با تمایلات حیوانی خود مبارزه کرده و سعی کند کمالات انسانی را شکوفا کند زیرا ارز ش حقیقی یک زن به اعضاوجوارح و زیبایی صورت و زینت الات نیست بلکه به کمالاتی مانند علم ،تعقل .اخلاق .وفاداری .عفت و...است لذا باطن این ایه در حقیقت اشاره به این دارد که زن باید خود را از گرایشات مادی ارتقا داده و ... اگر این قانون الاهی خوب درک شود دیگر قالبی خاص معنی ندارد و در هر فرهنگی میتواند این را در وجود خود پیاده کند زیرا در حقیقت یک حکم درونی است که باید اختیارا انجام شود زیرا ای بسا ما زنان با حجاب داریم ولی میتوانند باعفت نباشند یا در همان پوشش اسلامی هم جلو گری و تعلقات مادی و ظاهری را اشته باشتند و برعکس کسی ممکن است درفرهنگی دیگر باشد و با پوشش غیر اسلامی ان عفت و کرانات انسانی را تمام و کمال داشته باشد یعنی در بند ظاهر و بدن خود نباشد بلکه خود را در معقولات و معنویات پیدا کرده و به کمال رسانده باشد .
    بنابراین احکام در حقیقت یک نمونه و مثال از قوانین الاهی هستند که در زمان و مکان خود مصداق بارز ان قوانین بوده اند و با توجه به اینکه معرفت فرهنگ بشر متغیر و متفاوت است ظاهران ایات حجت نیست بلکه ان باطن ایات است که اصل و اساس حکم خدا درمرتبه بشری است
    با سپاس


  6. تشکر


  7. #34

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۶
    نوشته
    102
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    5 روز 4 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط سید مفید نمایش پست
    با سلام

    آن چه بنده از این عبارات فهمیدم مطلبی است که در حقیقت همان مسئله تغییر موضوعات می باشد که بارها خدمت شما عرض شد، اما چون تعابیر شما از این حقیقت، تعابیری نارسا و نامأنوس بود باعث تطویل بحث گردید، مثلا آن جا که می گویید؛
    این حقایق وقتی می خواهند به بشر منتقل شوند در قالب روزمره گی های بشر نازل می شوند. به نظر بنده این همان مسئله موضوعات است که در هر عصری متغیر و متفاوت می باشند، که البته مطلبی است درست و قابل قبول، بنابراین اگر فرض کنیم که اگر قرآن در این عصر کنونی نازل میشد، چون موضوعی بنام ابولهب در این عصر وجود ندارد قطعا آن پیام حقیقی و باطنی که به امر الهی در ضمن آیه « تبت یدا ابی لهب» بیان شده است، در قالب الفاظی دیگر که دال بر افراد مستکبر این عصر باشد نازل میشد ، نه به شکل همین لفظ ابی لهب. درست مثل اصل زبان قرآن که اگر فرض کنیم قرآن بر قوم دیگری نازل میشد قطعا به زبان آن قوم بود نه به زبان عربی، این مقدار تغییر در ظاهر قرآن، مربوط می شود به تغییر موضوعات در هر عصر.
    حقایق قرآن یک بار و در برخی از آیات، بر اساس موضوعات عصر نزول قرآن و در قالب الفاظ مشخصی به امر الهی به پیامبر اسلام نازل شده است و تا قیام قیامت هیچ تغییری در ظاهر قرآن رخ نخواهد داد، مراد از انتساب ظاهر قرآن به خداوند به همین معناست، نه این که خزانه علم الهی و حقایق معنوی به زبان عربی و یا زبان فارسی است و یا لفظی مثل ابی لهب در آن جا امریست ثابت و در هر عصری همین لفظ بر آن حقیقت معنوی دلالت می کند.
    بنابراین اگر مراد شما همین برداشتی است که بیان شد، سخنی است قابل قبول. اما نباید از این تغییر، تعبیر به تغییر ظاهر قرآن بکنید و آن را در این مرتبه بشری بنامید،، زیرا این عبارت و امثال آن ها معنای دیگری غیر از مراد شما را به ذهن می رسانند.
    با درود
    البته من دقیقا نمیدانم منظور شما از تغییر موصوعات چیست ولی منظور بنده با توجه به مثالهای متعددی که زدم مشخص است که خلاصه ان چنین است :
    قران در حقیقت تنزیل علم خدا برای تکامل انسان است که درحقیقت به صورت مجرد و معقول و فرا ماه بر وجود پیامبر نازل شده که جملگی فرمول و قانون انسان شدن وراه رسیدن به خداست لذا درهمان مرتبه مجرد هم هرگز عین علم خدا نیست بلکه چنان که بیان شد تنزیل یافته علم خدا در مرتبه بشراست که به کار مامی اید والا علم خدا بسی بالاتر و برتر از قران است .
    نکته دوم اینکه این علم مجرد و فرا ماده وقتی بروجود پیامبر نازل میشود با توجه به اینکه ایشان بشر بوده و بشر موجودی دو بعدی است متشکل از ماده و مجرد که به صورت حقیقت واحدی تکامل یافته و هر دو وجه در هم تاثیر و تاثردارند و مطمئنا ذهنیات او امیخته با معرفت زمان و مکان است لذا سیستم انسان به صورت هوشمندی این حقایق معقول را در قالب معرفتی خود تنزیل میدهد و به صورت کلام بشری بیان میکند .
    بنابراین از نگاه عقلی قران ظاهری دارد و باطنی .که باطن ان فرمولها و قوانین ثابت و فرا زمان و مکان هستند که قابلیت این را دارند که درهر سطح از معرفت بشر خود را تنزیل و تطبیق دهند و ظاهر ان نیز تنزیل یافته همان قوانین هستند در همان زمان و مکان و سطح معرفتی اعراب ان دوران که با توجه به اینکه درحوزه عالم ماده و اجتماعیات هستند خود به خود در محدوده عالم تغییر و تحول واقع هستند که میتوانند متغیر باشند لذا این طبیعی و معقول است که با گذشت زمان بین باطن قران که ثابت است و ظاهر ان که متغیر میباشد فاصله میافتد.لذا در این مواقع حجت اصلی با باطن قران است نه ظاهر ان بنابراین چنین ایاتی که در ظاهر عملا منسوخ شده اند باید همچنان حفظ شوند ولی نه برای عمل کردن به انها بلکه برای استخراج باطن قران در هر عصری لذا با وجوداینکه ظاهر قران همواره باید حفظ شود ولی در عمل حجت نیست و قابل اجرا نمی باشد (البته ان قسمت که با باطن فاصله دارد) هر چند در زمان خود قابل اجرا بوده .دقیقا مانند ایات ناسخ و منسوخ که در زمان پیامبر محقق شد .
    نکته دیگر اینکه تنزیل وحی تنها شامل احکام نیست بلکه شامل اکثر ایات قران میشود یعنی از اصول خدا شناسی تا معاد و بحث افرینش انسان و وجود فرشتگان و شیطان و.. البته موادر یهم هست که عین واقع است که خود بحثی جداست که گمان میکنم از اینجا بیان ما با ان چه مد نظر شماست زاویه پیدا میکند
    نتیجه سخن اینکه اصل و اساس سخن ما در این دیدگاه تنزیل وجود است که خود وابسطه به نظریه وحدت وجود و متعلقات ان است . این دیدگاه نه تنها وحی را تبیین میکند بلکه وجود شرور در عالم را نیز تبیین عقلی میکندزیرا وقتی عالم نتیجه تنزیل وجود باشد ان وقت عالم ماده هم تنزیل است و در تنزیل همه جنبه های وجودی تنزیل میکند لذا بسیاری از شرور و تصادفات وبیهدفی کور طبیعت که فرگشتیان و عالمان کوانتومی برای رد خدا علم کرده اند همگی نشان از تنزیل هدف و نظم در عالم دارد که خود بحث مفصلی است غرض اینکه انچه در خصوص تنزیل وحی بیان شد یک تکه از پازل هستی است که وحدت وجود قادر است تمام تکه های معرفتی بشر را به صورت هدفمندو یکارچه کنار هم بچیند .
    متاسفانه بنده نه سخنگوی خوبی هستم و نه نویسنده خوبی لذا نمی توانم درست مطالب را به دوستان منتقل کنم به هرحال تا انجا که در توان قاصر بنده بود مطلب را باز کردم و از شما بابت توجه و عنایت صبورانه کمال تشکر را دارم و امیدوارم توانسته باشم منظور خود را منتقل کنم . البته تا همین جا که بنده را تکفیر نکردید بنده از صعه صدر شما کمال تشکر را دارد . ای کاش تمام علما مانند شما دارای تعقل و صعه صدر بودند .متاسفانه اخیرا تفکری در حال گسترش است که نه با تعقل میانه دارد و نه با اخلاق و عرفان و جالب است که خود را مسلمان واقعی میدانند ان وقت من نمی دانم این اسلام منهای تعقل و اخلاق چه حرفی برای جامعه بشری دارد ...

    در پناه حق


  8. #35

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۶
    نوشته
    20
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    13 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط aletaha نمایش پست
    با درود
    با سلام
    ببینید برادر گرامی، بیان ما این است که حقیقت قرآن با تمام مراتبش از صدر تا ذیل ،تنزل علم الهی است، بنابراین، سخن منطبق بر عقل و نقل این است که قرآن یک حقیقت ذو مراتب بوده و در هر مرتبه ای که قرار داشته باشد، تنزل و تجلی علم الهی است. یعنی قرآن یک حقیقت بهم پیوسته است و هیچ مرتبه ای از مرتبه دیگر جدایی ندارد و چون تجلی علم الهی است در نتیجه همچون ذات الهی دارای علوّ و دنوّ خواهد بود. یعنی همانطور که مرتبه عالی آن، کلام الهی است، مرتبه دانی آن نیز کلام الهی است، و به بیان حکیم و مفسر قرآن، جناب علامه آیت الله جوادی آملی (دام ظله):

    قرآن كريم درباره خداي سبحان دو گونه تعبير دارد؛ گاهي مي‏گويد
    : ﴿ذلكم الله ربكم)سوره انعام، آيه 102و در اين بخش، از كلمه «ذلك» كه براي اشاره به دور بكار مي‏رود، استفاده نموده است و گاه مي‏گويد: ﴿وهو معكم اينما كنتم)سوره حديد، آيه 4.يا ﴿وإذا سئلك عبادي عنّي فإنّي قريب)سوره بقره، آيه 186.يعني خدايي كه هميشه با همه انسانهاست، خدايي كه به انسان نزديك است بلكه از رگ گردن به او نزديكتر است: ﴿ونحْن أقرب إليه من حبْل الوريد)سوره ق، آيه 16
    همين دو نوع تعبير درباره قرآن كريم نيز كه به فرمايش نوراني اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) تجلّي گاه ذات اقدس اله است، آورده شده است. خداي سبحان درباره قرآن، گاه مي‏فرمايد: ﴿ذلك الكتاب لا ريب فيه)سوره بقره، آيه 2و گاه مي‏فرمايد: ﴿إن هذا القران يهدي للتي هي أقوم)سوره اسراء، آيه 9گاهي اشاره دور آمده و گاهي اشاره نزديك.
    سرّ اين دوگانگي تعبير آن است كه قرآن كريم كتابي نظير كتابهاي عادي و معمولي نيست كه اول و آخرش در دسترس انسانها باشد؛ بلكه قرآن كريم كتابي الهي و داراي مراتب است، مرتبه والا و مرحله اعلايش همان «امّ الكتاب» است كه در سوره «زخرف» بيان شده است. ﴿وإنه في أُم الكتاب لدينا لعلي حكيم)سوره زخرف، آيه 4اين مرحله اعلي كه اصل قرآن و مادر و ريشه آن است، وجود و حقيقتي «لدي الله» دارد و نزد ذات اقدس اله است.
    مرحله عاليه قرآن، همان است كه در دست فرشتگان «كرام برره» است: ﴿بأيْدي سفَرةٍ ٭ كرامٍ بررَةٍ)سوره عبس، آيات 15 و 16و مرحله نازله‏ اش، «لدي الناس» و به لفظ عربي مبين ظهور كرده است: ﴿حم ٭ والكتاب المبين ٭ انا جعلناه قرْاناً عربياً لعلكم تعقلون)سوره زخرف، آيات 3 ـ 1. در آنجا كه مي‏فرمايد: ﴿هذا القران)سوره اسراء، آيه 9 . سخن از هدايت است و پس از آنكه مي‏فرمايد: ﴿ذلك الكتاب)سوره بقره، آيه2 . سخن از «غيب» است: ﴿الذين يؤمنون بالغيب)سوره بقره، آيه3. واين نشانگر آن است كه قرآن، «غيب» و «كتاب مكنوني» دارد كه اصلِ مرتبه نازله قرآن است. وقتي كه انسان بر اوج قرآن مي‏نگرد و خود را حقير مي‏يابد، مي‏گويد: ﴿ذلك الكتاب﴾ و آن وقت كه الفاظ و ظواهرش را مي‏بيند كه قابل قرائت و تلاوت، و قابل فهم و استدلال و گفتن و شنيدن و نوشتن است، مي‏گويد: ﴿هذا القران﴾. در يك نگاه، توجّه به اوج قرآن است و در اين حال، تعبير مناسب، اشاره دور است و در نگاه ديگر، توجّه به مرحله نازله آن است و در اين هنگام، تعبير مناسب، اشاره نزديك است.
    اگر ذات اقدس اله به فرمايش امام سجّاد(عليه ‏السلام)،«الداني في عُلوّه والعالي في دُنوّه»
    صحيفه سجاديه، دعاي 47. است، قرآن كريم نيز كه تجلّي اوست، همين ويژگي را دارد. اگر خداوند متعال، در عين حال كه عالي و بالاست، نزديك است و در عين حال كه نزديك است، بلند و متعالي است: «بَعُدَ فلا يُري وقَرب فشهد النجوي»بحار، ج 45، ص 148، ح 1، دعاي افتتاح.هم بعيد است و هم قريب، هم عالي است و هم داني، تجلّي او يعني قرآن نيز داراي «قرب»، «بعد»، «علوّ» و «دنوّ» است.

    ایشان در بیان دیگری بعد ازبیان این مطلب که کل نظام هستی کلمات تکوینی خدای متعال است، می گویند:
    بنابراين، سخن و قول و كلام خداي سبحان، چه در دنيا و چه در آخرت، از نوع صوت و لفظ و اعتبار نيست؛ چنانكه از اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) نقل شده كه فرمودند:
    «...يقول لمن أراد كوْنَه: كن، فيكون، لا بصوت يُقْرَع ولا بنداءٍ يُسْمَع
    وإنما كلامه سبحانه فعل منه أنْشَأه ومَثّلَهَ» قول خداوند، فعل اوست كه منزّه از صوت مقروع و كوبيده شده است و مبرّاي از ندايي است كه شنيده شود. كلام خدا افاضه هستي است، ولي در مرحله نازله‏اش به صورت تورات ملفوظ يا قرآن فصيح عربي، تجلّي مي‏كند و در اين مرحله نازله، لازمه‏ اش لفظ و اعتبار است، و عربي بودن و عبري بودن و غير آن مطرح مي‏شود. قرآنِ عربي مبين، ذيل و نازله و رقيق شده كلام الهي است و صدر و اصل آنكه در مقام «لدن» بر وجود مبارك پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم، نازل مي‏شود و ايشان تلقّي مي‏كنند، منزّه از صوت و لفظ و اعتبار است، حقيقتي است علي و بلند و حكيم كه با «شهود» دريافت مي‏شود. غرض آنكه، حقيقت قرآن در تمام مراتب آن، كلام خداست و اين كلام كه به تمام مراحل خودْ مخلوق الهي است فعل خاص اوست كه خداوند آن را انشا و تمثيل فرموده و خصوص مرتبه نازله آنكه آن، هم مانند ديگر مراتب، كلام خدا و مخلوق اوست که عبارت از الفاظ ويژه و كلمات مخصوص خواهد بود.
    اگرفرصت نمودید خالی از لطف نیست که حداقل جلد اول تفسیر موضوعی از جناب علامه جوادی آملی (حفظه الله) را ملاحظه بفرمایید. موفق باشید.

    ویرایش توسط سید مفید : ۱۳۹۶/۰۶/۱۶ در ساعت ۰۰:۰۴

  9. #36

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۶
    نوشته
    102
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    5 روز 4 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط سید مفید نمایش پست
    با سلام
    ببینید برادر گرامی، بیان ما این است که حقیقت قرآن با تمام مراتبش از صدر تا ذیل ،تنزل علم الهی است، بنابراین، سخن منطبق بر عقل و نقل این است که قرآن یک حقیقت ذو مراتب بوده و در هر مرتبه ای که قرار داشته باشد، تنزل و تجلی علم الهی است. یعنی قرآن یک حقیقت بهم پیوسته است و هیچ مرتبه ای از مرتبه دیگر جدایی ندارد و چون تجلی علم الهی است در نتیجه همچون ذات الهی دارای علوّ و دنوّ خواهد بود. یعنی همانطور که مرتبه عالی آن، کلام الهی است، مرتبه دانی آن نیز کلام الهی است، و به بیان حکیم و مفسر قرآن، جناب علامه آیت الله جوادی آملی (دام ظله):

    قرآن كريم درباره خداي سبحان دو گونه تعبير دارد؛ گاهي مي‏گويد
    : ﴿ذلكم الله ربكم)سوره انعام، آيه 102و در اين بخش، از كلمه «ذلك» كه براي اشاره به دور بكار مي‏رود، استفاده نموده است و گاه مي‏گويد: ﴿وهو معكم اينما كنتم)سوره حديد، آيه 4.يا ﴿وإذا سئلك عبادي عنّي فإنّي قريب)سوره بقره، آيه 186.يعني خدايي كه هميشه با همه انسانهاست، خدايي كه به انسان نزديك است بلكه از رگ گردن به او نزديكتر است: ﴿ونحْن أقرب إليه من حبْل الوريد)سوره ق، آيه 16
    همين دو نوع تعبير درباره قرآن كريم نيز كه به فرمايش نوراني اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) تجلّي گاه ذات اقدس اله است، آورده شده است. خداي سبحان درباره قرآن، گاه مي‏فرمايد: ﴿ذلك الكتاب لا ريب فيه)سوره بقره، آيه 2و گاه مي‏فرمايد: ﴿إن هذا القران يهدي للتي هي أقوم)سوره اسراء، آيه 9گاهي اشاره دور آمده و گاهي اشاره نزديك.
    سرّ اين دوگانگي تعبير آن است كه قرآن كريم كتابي نظير كتابهاي عادي و معمولي نيست كه اول و آخرش در دسترس انسانها باشد؛ بلكه قرآن كريم كتابي الهي و داراي مراتب است، مرتبه والا و مرحله اعلايش همان «امّ الكتاب» است كه در سوره «زخرف» بيان شده است. ﴿وإنه في أُم الكتاب لدينا لعلي حكيم)سوره زخرف، آيه 4اين مرحله اعلي كه اصل قرآن و مادر و ريشه آن است، وجود و حقيقتي «لدي الله» دارد و نزد ذات اقدس اله است.
    مرحله عاليه قرآن، همان است كه در دست فرشتگان «كرام برره» است: ﴿بأيْدي سفَرةٍ ٭ كرامٍ بررَةٍ)سوره عبس، آيات 15 و 16و مرحله نازله‏ اش، «لدي الناس» و به لفظ عربي مبين ظهور كرده است: ﴿حم ٭ والكتاب المبين ٭ انا جعلناه قرْاناً عربياً لعلكم تعقلون)سوره زخرف، آيات 3 ـ 1. در آنجا كه مي‏فرمايد: ﴿هذا القران)سوره اسراء، آيه 9 . سخن از هدايت است و پس از آنكه مي‏فرمايد: ﴿ذلك الكتاب)سوره بقره، آيه2 . سخن از «غيب» است: ﴿الذين يؤمنون بالغيب)سوره بقره، آيه3. واين نشانگر آن است كه قرآن، «غيب» و «كتاب مكنوني» دارد كه اصلِ مرتبه نازله قرآن است. وقتي كه انسان بر اوج قرآن مي‏نگرد و خود را حقير مي‏يابد، مي‏گويد: ﴿ذلك الكتاب﴾ و آن وقت كه الفاظ و ظواهرش را مي‏بيند كه قابل قرائت و تلاوت، و قابل فهم و استدلال و گفتن و شنيدن و نوشتن است، مي‏گويد: ﴿هذا القران﴾. در يك نگاه، توجّه به اوج قرآن است و در اين حال، تعبير مناسب، اشاره دور است و در نگاه ديگر، توجّه به مرحله نازله آن است و در اين هنگام، تعبير مناسب، اشاره نزديك است.
    اگر ذات اقدس اله به فرمايش امام سجّاد(عليه ‏السلام)،«الداني في عُلوّه والعالي في دُنوّه»
    صحيفه سجاديه، دعاي 47. است، قرآن كريم نيز كه تجلّي اوست، همين ويژگي را دارد. اگر خداوند متعال، در عين حال كه عالي و بالاست، نزديك است و در عين حال كه نزديك است، بلند و متعالي است: «بَعُدَ فلا يُري وقَرب فشهد النجوي»بحار، ج 45، ص 148، ح 1، دعاي افتتاح.هم بعيد است و هم قريب، هم عالي است و هم داني، تجلّي او يعني قرآن نيز داراي «قرب»، «بعد»، «علوّ» و «دنوّ» است.

    ایشان در بیان دیگری بعد ازبیان این مطلب که کل نظام هستی کلمات تکوینی خدای متعال است، می گویند:
    بنابراين، سخن و قول و كلام خداي سبحان، چه در دنيا و چه در آخرت، از نوع صوت و لفظ و اعتبار نيست؛ چنانكه از اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) نقل شده كه فرمودند:
    «...يقول لمن أراد كوْنَه: كن، فيكون، لا بصوت يُقْرَع ولا بنداءٍ يُسْمَع
    وإنما كلامه سبحانه فعل منه أنْشَأه ومَثّلَهَ» قول خداوند، فعل اوست كه منزّه از صوت مقروع و كوبيده شده است و مبرّاي از ندايي است كه شنيده شود. كلام خدا افاضه هستي است، ولي در مرحله نازله‏اش به صورت تورات ملفوظ يا قرآن فصيح عربي، تجلّي مي‏كند و در اين مرحله نازله، لازمه‏ اش لفظ و اعتبار است، و عربي بودن و عبري بودن و غير آن مطرح مي‏شود. قرآنِ عربي مبين، ذيل و نازله و رقيق شده كلام الهي است و صدر و اصل آنكه در مقام «لدن» بر وجود مبارك پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم، نازل مي‏شود و ايشان تلقّي مي‏كنند، منزّه از صوت و لفظ و اعتبار است، حقيقتي است علي و بلند و حكيم كه با «شهود» دريافت مي‏شود. غرض آنكه، حقيقت قرآن در تمام مراتب آن، كلام خداست و اين كلام كه به تمام مراحل خودْ مخلوق الهي است فعل خاص اوست كه خداوند آن را انشا و تمثيل فرموده و خصوص مرتبه نازله آنكه آن، هم مانند ديگر مراتب، كلام خدا و مخلوق اوست که عبارت از الفاظ ويژه و كلمات مخصوص خواهد بود.
    اگرفرصت نمودید خالی از لطف نیست که حداقل جلد اول تفسیر موضوعی از جناب علامه جوادی آملی (حفظه الله) را ملاحظه بفرمایید. موفق باشید.
    درود
    تمام مطلبی که بیان فرمودید حق است و بیان ما هم همین است ولی برای اینکه بهتر منظور ما از تنزیل بودن قران روشن شود واین که چرا میگوییم ظاهر قران غیر از باطن ان است باید به علم توحید مراجعه کرد و وقتی متوجه شویم که اساس هستی بر توجید و یگانگی اصل هستی برقرار است و وقتی متوجه شویم که اصلی ترین خصلت اصل وجود «هستی بخشی »است و وقتی متوجه شویم که هستی بخشی و افرینش از عدم ممکن نیست بلکه بلکه هستی بخشی تنها با تجلی و تنزیل وجود ممکن است و این تنزیل وجودی درابتدا به صورت مجرد است ولی انقدر این تنزیل ادامه دارد تا به مرتبه نیمه مجرد وسپس عالم ماده ختم میشود و سپس از مواد ساده رو به مواد پیچیده حرکت میکند تا به انسان ختم میشود و انسان نیز چونیمه مادی و نیمه مجرد است میتواند با اختیار خود .با نفی عالم حیوانی ،یعنی نفی خود خواهی و رسیدن به دیگر خواهی مجددا به عالم معنا صعود کند تا سیر وجودی مجددا به اصل وجود برگردد .
    اگر این مراتب وجود ی درک شود ان وقت متوجه میشویم که اساسا عالم ماده و خصوصا انسان امری جدا از اصل وجود نیست بلکه تنزیل وجود است بنابراین عالم انسانی خود کتاب تکوین الاهی است .پس در حقیقت این که میگوییم قران تنزیل کلام و علم خداست یعنی قران قوانین تنزیل یافته الاهی متناسب با حرکت عالم تنزیل یافته انسان به سمت اصل وجود است یعنی قوانینی است که انسان را در این مسیر صعود به اصل وجود یاری میدهد .لذا خود مرتبه بشریت نیز جدای از خدا نیست چنان که قران نیز میفرماید که او از رگ گردن به شما نزدیک تر است و نیز میفرماید از روح خود درانسان دمیدیم و این یعنی انسان امری جدای از خدا نیست ولی البته خود خدا هم نیست درست مانند اینکه میگوییم یک قطره اب شکلی و تجلی از اب است ولی هر گز نمی گوییم حقیقت اب منحصر در ان یک قطره است بلکه بینهایت مراتب و اشکال دیگر اب هم داخل در حقیقت اب هستند.
    .رابطه موجودات با اصل وجود نیز چنین است که هر موجود وابسته و برگرفته از اصل وجود است ولی هرگز اصل وجود. منحصربه هیچ موجودی نیست زیرا خود وجود بیحد و شکل است ولی هر شکل و حد و ماهیتی قائم به اوست و با او تجلی پیدا میکند به این دلیل که دران واحد در تمام موجودات حاضر است ولی محدودبه هیچ موجودی هم نیست و این دقیقا تفسیر کلام خدا و تفسیر کلام حضرت امیر است که میفرماید در وجود هر موجودی هست بدون اینکه متصل و محدود به هیچ موجودی باشد و از همه دور است بدون اینکه از موجودات جدا باشد
    بنابراین این که ما بگوییم ظاهر قران رنگ و بوی بشریت میدهد هر گز به ان معنا نیست که امری جدای از علم خداست بلکه منظور این است که وقتی بشر خود تنزیل یافته وجود است لذا علم تکامل او نیز علمی تنزیل یافته به این مرتبه است تا بشر قادر باشد از ان استفاده کند و اگر غیر این بود قران به کار ما نمی امد .
    چنانکه بیان شد کلید اصلی درک کیفیت وحی علم توحید است و تا بشر نتواند علم توحید را که همان علم وجودی است درک کند مطلقا راهی به درک دقیق قران نخواهد داشت
    البته بنده از عامه انتظار ندارم بلکه منظور این است که عالمای اسلام باید دیدگاهشان را نسبت به علم توحید اصلاح کنند و به تبع وقتی عالما در مسیر درست حرک کنند عامه نیز خود به خود در مسیر قرار خواهند گرفت .بنده با یقین صد در صد عرض میکنم تنها کلید درک قران و به روز کردن دین و اشتی دادن بین ادیان و مکاتب حق گرا و هم جهت کردن عرفان و فلسفه و علوم تنها درک صحیح از وحدت وجود است که متاسفانه نه مدافعان توانسته اند درست ان را تقریر کنند و نه دشمنان اصلا میدانند که وحدت وجود چیست و انچه نفی و رد میکنند اصلا وحدت وجود نیست .
    با سپاس از عنایت و توجه شما


  10. #37

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۶
    نوشته
    20
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    13 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جمع بندی

    پرسش:


    با توجه به اینکه ما معتقدیم قران کلام خداست و خدا را حقیقتی فرا ماده میدانیم حال سوال این است که این کلام فرا مادی و مجرد چگونه وبا چه مکانیسمی به شکل مادی و زبان عربی تنزیل یافته و دراختیار پیامبر (ص) قرار گرفته ؟


    پاسخ:


    برای یافتن پاسخ پرسش فوق لازم است در ابتداء به دونوع شناختی که برای انسان میسر است اشاره ای داشته و در ادامه آن به تبیین پاسخ خود بپردازیم.دریک تقسیم بندی کلی، ادراکات انسان به دو نوع تقسیم می گردد [1].

    1- ادراکات حصولی، در این نوع ادراکات، انسان می تواند بواسطه صورومفاهیم ذهنی به برخی از واقعیت ها شناخت پیدا کند، در ادراکات حصولی، حواس ظاهری انسان نقشی اساسی ایفا کرده و زمینه ادراکات خیالی و عقلی انسان را فراهم می آورد.
    2- ادراکات حضوری، این نوع ازادراکات، قطعا ادراکاتی بدون دخالت حواس ظاهری بوده و از طریق حواس مادی برای انسان حاصل نمی گردند.

    ادراکات حضوری، دارای مراتب گوناگونی بوده که در برخی از مراتب آن، انسان می تواند به واسطه کمالات روحی و معنوی خود با عوالم تجردی ارتباط پیدا کرده و حقایقی را به علم حضوری دریافت کند، هر قدر کمالات وجودی انسان اوج بیشتری داشته و سعه وجودی انسان بیشتر گردد، می تواند با عوالم بالاتری از مجردات ارتباط برقرار کند.

    علم حضوری، باذن الهی در برخی از انسان ها، همچون وجود مبارک خاتم انبیاء ( صلی الله علیه و آله و سلم ) می تواند تا جایی پیش برود که حتّی حقایق وجودی را بدون هیچگونه واسطه ای ازخدای متعال دریافت کند، چنین ارتباطی، یک ارتباط تجردی بوده ومربوط به بعد روحی و تجردی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم ) می باشد که بواسطه آن، حقیقت قرآن بر قلب(یعنی همان مرتبه عالی از بعد تجردی ) مبارک آن حضرت القاء می شود. زیرا حقایقی که در عوالم تجردی وجود دارند، حقایقی بسیط و بدون تعین بوده و جز با مرتبه عالی و تجردی انسان دریافت نمی گردند، اما وقتی بخواهند درعالم دنیا تجلی پیدا کرده، تعین ، تشخص و جزئیت پیدا کنند، می توانند در مراحل پایین تر از مشاعر باطنی انسان تجلی پیدا کرده و به صوری گوناگون جلوه نمایند، حال اگر این حقیقت معنوی بخواهد در قالب الفاظ و عبارات مادی در دنیا جلوه کند به همین شکلی خواهد بود که ما در خدمت آن هستیم.

    بنابراین می توان گفت اگر چه کیفیت دقیق نزول وحی امریست پیچیده، اما در عین حال، حکمای اسلامی تلاش نموده اند آن را تبیین نموده و کیفیت این ارتباط حضوری را بیان نمایند.

    استاد شهید مطهری (ره) در این رابطه، با بیان فرضیه حکمای اسلامی، می گویند
    « به نظرما بهترين فرضيه همين فرضيه‏اى است كه حكماى اسلام گفته‏اند. . . ، آنها آمدند اين جور گفتند كه انسان از جنبه استعدادهاى روحى حكم يك موجود دو صفحه‏اى را دارد. خواستند بگويند: ما داراى روح هستيم و تنها اين بدن مادى نيستيم. روح ما دو وجهه دارد:يك وجهه‏اش همين وجهه طبيعت است. علوم معمولى‏اى كه بشر مى‏گيرد از راه حواس خودش مى‏گيرد. اصلا حواس وسيله ارتباط ماست با طبيعت. آنچه از حواس مى‏گيرد در خزانه خيال و خزانه حافظه جمع آورى مى‏كند و در همان جا به يك مرحله عالى‏ترى مى‏برد، به آن كليت مى‏دهد؛ تجريد مى‏كند و تعميم مى‏دهد. . . ولى اين روح انسان يك وجهه ديگرى هم دارد كه به آن وجهه سنخيت دارد با همان جهان مابعدالطبيعه. به هر نسبت كه در آن وجهه ترقى كند مى‏تواند تماسهاى بيشترى داشته باشد. مولوى مى‏گويد:دو دهان داريم گويا همچو نى يك دهان پنهانست در لبهاى وى‏تشبيه مى‏كند روح انسان را به نى كه دو دهان دارد، و خدا را به نى‏زن، مى‏گويد شما با يك دهان نى آشنا هستيد؛ وقتى در مجلس نى زن نشسته‏ايد، شما آن دهانى را مى‏بينيد كه آواز مى‏خواند و صدا مى‏كند و نغمه مى‏سرايد و خيال مى‏كنيد كار اين دهان است، نمى‏دانيد كه اين نى يك دهان ديگرى دارد كه در لبهاى آن نى زن پنهان است و شما نمى‏بينيد. آنگاه مى‏گويند آنچه كه در آن جهان است با آنچه در اين جهان است فرق مى‏كند. اين جهان طبيعت است، ماده است، جسم است، جرم است، حركت است، تغيير است، تبدّل است؛ آنجا جور ديگرى است ولى جهانها با همديگر تطابق دارند يعنى آن جهان قاهر بر اين جهان است و در واقع آنچه در اين جهان است سايه آن جهان است و به تعبير فلسفى معلول [آن جهان است.] مى‏گويند روح انسان صعود مى‏كند. در باب وحى، اول صعود است بعد نزول. ما فقط نزول وحى را كه به ما ارتباط دارد مى‏شناسيم ولى صعودش را نه. اول روح پيغمبر صعود مى‏كند و تلاقى‏اى ميان او و حقايقى كه در جهان ديگر هست صورت مى‏گيرد، كه ما آن كيفيت تلاقى را نمى‏توانيم توضيح دهيم ولى همان طورى كه شما از طبيعت گاهى يك صورت حسى را مى‏گيريد بعد در روحتان درجاتش بالا و بالا مى‏رود حالت عقلانيت و كليت به خودش مى‏گيرد، از آن طرف روح پيغمبر با يك استعداد خاصى حقايق را در عالم معقوليت و كليتش مى‏گيرد ولى از آنجا نزول مى‏كند مى‏آيد پايين، از آنجا نزول مى‏كند در مشاعر پيغمبر مى‏آيد پايين، لباس محسوسيت به اصطلاح به خودش مى‏پوشاند و معنى اينكه وحى نازل شد همين است؛ حقايقى كه با يك صورت معقول و مجرد، او در آنجا با آن تلاقى كرده، در مراتب وجود پيغمبر تنزل مى‏كند تا به صورت يك امر حسى براى خود پيغمبر در مى‏آيد، يا امر حسى مبصَر و يا امر حسى مسموع. همان چيزى را كه با يك نيروى خيلى باطنى به صورت يك واقعيت مجرد مى‏ديد بعد چشمش هم همان واقعيت را به صورت يك امر محسوس مى‏بيند. بعد واقعا جبرئيل را با چشم خودش مى‏بيند، اما اين در حالى است كه جبرئيل از آنجا تنزل كرده آمده به اينجا »[2].

    برای تبیین بیشتر این مطلب می توان گفت که؛

    پایین ترین مرحله ادراکی هر انسانی که انسان معانی مجرد را درآن به صوری محسوس یا مبصرمشاهده می کند، قوه تجردی خیال انسانیست، برخلاف نظر فلاسفه گذشته که این قوه را قوه ای مادی می پنداشتند، حکمت متعالیه به اثبات تجرد آن پرداخت و توانست از طریق اثبات تجرد قوه خیال انسانی، راه تبیین بسیاری ازمعارف دینی را هموار نماید. همانطوری که عالم مثال در سیر نزولی نظام هستی، برزخ بین عوالم تجردی عقول و عالم طبیعت می باشد. قوه خیال انسان نیز برزخ بین محسوسات و معقولات انسانیست، درعوالم برزخی، اعم از قوه خیال نفس انسان که از آن به مثال متصل یاد می شود و یا عالم مثال منفصل نظام هستی، حقایق مجرده، صوری بدون ماده می باشند، یعنی موجود مجرد خیالی (مثالی) موجودی است عاری از ماده، حرکت و استعداد، اما در عین حال برخی از احکام و عوارض موجودات مادی، همانند؛ شکل، مقدار، رنگ و . . . را داراست. چنین موجوداتی هم در چینش نظام هستی وجود دارند و هم در نظام ادراکی نفس انسانی، این موجودات و صور ادراکی نه مانند عالم عقول نظام هستی و صور عقلیه نظام ادراکی انسان، مجرد محض هستند و نه همچون جسم و ماده، طبیعی صرف، بلکه برزخی بین این دو و مثالی از هر کدام می باشند. ازجهتی مغایر با هر کدام و ازجهتی مشابه با آن ها، از آن جهت که واجد برخی عوارض مادی اند همانند اجسام مادی و طبیعی می باشند، و از آن جهت که فاقد ماده و بالتبع فاقد حرکت و استعداد هستند همانند عالم عقول و صور عقلیه می باشند.

    نکته درخوردقت این است که تطهیر قوه خیال، نقش بسیار بالایی را در انعکاس معانی مجرده داشته و به هر میزانی که این قوه تطهیرشده باشد، می تواند حقایق معنوی را به خوبی تنزل داده و مطابق همان معنای تجردی، صورتگری نماید، اما در صورتی که این قوه، به خوبی تطهیر نشده باشد، دریافت های انسان مخدوش بوده و نمی توان گفت، حقایق مجرده، مطابق با واقع درقوه خیال او منعکس گردیده اند.

    آن چه دراین میان باید به آن توجه داشته باشیم این است که، قوای ادراکی پیامبر اسلام ( صلی الله علیه و آله و سلم) و به خصوص قوه خیالیه آن حضرت، معصوم و درنهایت طهارت خود بوده و ازهرگونه ذهنیات و باورهای مختص به زمان و مکان خود مبرا بوده است.

    بنابراین، بر اساس تحلیل فوق، ادراک حقیقت وحی، در ابتداء، به واسطه صعود نفس پیامبراسلام ( صلی الله علیه و آله و سلم ) به عالی ترین مرحله تجردی نفس آن حضرت بوده و ادراک آن به صورت یک امر محسوس، مبصر یا مسموع، در مرحله ادراکی مثال متصل نفس ( یعنی قوه خیالیه ) جناب ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله و سلم) انجام می گیرد، که در تمام مراحل، به صورت یک معرفت حضوری برای آن حضرت تحقق می یابد، یک معرفت است با دو جلوه، حقیقت جلوه محسوس،( یعنی محسوس در مرحله ادراکی مثال متصل حضرت) عین حقیقت جلوه نامحسوس آن درعوالم مجرده تام، می باشد، کما این که همین قرآن در میان ما، مرتبه نازلتر همان قرآن محسوس درمرحله ادراک مثالی آن حضرت می باشد.
    در نتیجه، قرآن درتمام مراحل مختلف خود، یک حقیقت است با جلوه های متفاوت، وهمانطور که باطن قرآن از خداوند بوده و کلام الهی است، ظاهرمادی قرآن یعنی همان الفاظ و عبارات آن نیزکلام الهی بوده و ازجانب خدای متعال می باشد. ادامه در پست بعدی

    [1] - نک. طباطبایی، محمدحسین، بدایة الحکمة، مؤسسه نشر اسلامی، 1364ش، چاپ اول، ص139
    [2] - مطهرى، مرتضی، مجموعه‏آثار، نشرصدرا، 1375ش، چاپ اول، ج‏4، ص 350




    ویرایش توسط سید مفید : ۱۳۹۶/۰۶/۲۱ در ساعت ۲۲:۲۹

  11. #38

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۶
    نوشته
    20
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    13 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بنابراین حقیقت قرآن با تمام مراتبش از صدر تا ذیل ،تنزل علم الهی است، سخن منطبق بر عقل و نقل این است که قرآن یک حقیقت ذو مراتب بوده و در هر مرتبه ای که قرار داشته باشد، تنزل و تجلی علم الهی است. یعنی قرآن یک حقیقت بهم پیوسته است و هیچ مرتبه ای از مرتبه دیگر جدایی ندارد و چون تجلی علم الهی است در نتیجه همچون ذات الهی دارای علوّ و دنوّ خواهد بود. یعنی همانطور که مرتبه عالی آن، کلام الهی است، مرتبه دانی آن نیز کلام الهی است، و به بیان حکیم و مفسر قرآن، جناب علامه آیت الله جوادی آملی (دام ظله):

    قرآن كريم درباره خداي سبحان دو گونه تعبير دارد؛ گاهي مي‏گويد: ﴿ذلكم الله ربكم)[1] و در اين بخش، از كلمه «ذلك» كه براي اشاره به دور بكار مي‏رود، استفاده نموده است و گاه مي‏گويد: ﴿وهو معكم اينما كنتم)[2].يا ﴿وإذا سئلك عبادي عنّي فإنّي قريب)[3].يعني خدايي كه هميشه با همه انسانهاست، خدايي كه به انسان نزديك است بلكه از رگ گردن به او نزديكتر است: ﴿ونحْن أقرب إليه من حبْل الوريد).[4]
    همين دو نوع تعبير درباره قرآن كريم نيز كه به فرمايش نوراني اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) تجلّي گاه ذات اقدس اله است، آورده شده است. خداي سبحان درباره قرآن، گاه مي‏فرمايد: ﴿ذلك الكتاب لا ريب فيه)[5] و گاه مي‏فرمايد: ﴿إن هذا القران يهدي للتي هي أقوم)[6] گاهي اشاره دور آمده و گاهي اشاره نزديك.
    سرّ اين دوگانگي تعبير آن است كه قرآن كريم كتابي نظير كتابهاي عادي و معمولي نيست كه اول و آخرش در دسترس انسانها باشد؛ بلكه قرآن كريم كتابي الهي و داراي مراتب است، مرتبه والا و مرحله اعلايش همان «امّ الكتاب» است كه در سوره «زخرف» بيان شده است. ﴿وإنه في أُم الكتاب لدينا لعلي حكيم)[7] اين مرحله اعلي كه اصل قرآن و مادر و ريشه آن است، وجود و حقيقتي «لدي الله» دارد و نزد ذات اقدس اله است.
    مرحله عاليه قرآن، همان است كه در دست فرشتگان «كرام برره» است: ﴿بأيْدي سفَرةٍ ٭ كرامٍ بررَةٍ)[8] و مرحله نازله‏ اش، «لدي الناس» و به لفظ عربي مبين ظهور كرده است: ﴿حم ٭ والكتاب المبين ٭ انا جعلناه قرْاناً عربياً لعلكم تعقلون)[9]. در آنجا كه مي‏فرمايد: ﴿هذا القران)[10]سخن از هدايت است و پس از آنكه مي‏فرمايد: ﴿ذلك الكتاب)[11]سخن از «غيب» است: ﴿الذين يؤمنون بالغيب)[12]واين نشانگر آن است كه قرآن، «غيب» و «كتاب مكنوني» دارد كه اصلِ مرتبه نازله قرآن است. وقتي كه انسان بر اوج قرآن مي‏نگرد و خود را حقير مي‏يابد، مي‏گويد: ﴿ذلك الكتاب﴾ و آن وقت كه الفاظ و ظواهرش را مي‏بيند كه قابل قرائت و تلاوت، و قابل فهم و استدلال و گفتن و شنيدن و نوشتن است، مي‏گويد: ﴿هذا القران﴾. در يك نگاه، توجّه به اوج قرآن است و در اين حال، تعبير مناسب، اشاره دور است و در نگاه ديگر، توجّه به مرحله نازله آن است و در اين هنگام، تعبير مناسب، اشاره نزديك است.
    اگر ذات اقدس اله به فرمايش امام سجّاد(عليه ‏السلام)،«الداني في عُلوّه والعالي في دُنوّه»[13]است، قرآن كريم نيز كه تجلّي اوست، همين ويژگي را دارد. اگر خداوند متعال، در عين حال كه عالي و بالاست، نزديك است و در عين حال كه نزديك است، بلند و متعالي است: «بَعُدَ فلا يُري وقَرب فشهد النجوي»[14] هم بعيد است و هم قريب، هم عالي است و هم داني، تجلّي او يعني قرآن نيز داراي «قرب»، «بعد»، «علوّ» و «دنوّ» است.
    ایشان در بیان دیگری بعد ازبیان این مطلب که کل نظام هستی کلمات تکوینی خدای متعال است، می گویند:
    بنابراين، سخن و قول و كلام خداي سبحان، چه در دنيا و چه در آخرت، از نوع صوت و لفظ و اعتبار نيست؛ چنانكه از اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) نقل شده كه فرمودند:
    « . . . يقول لمن أراد كوْنَه: كن، فيكون، لا بصوت يُقْرَع ولا بنداءٍ يُسْمَع وإنما كلامه سبحانه فعل منه أنْشَأه ومَثّلَهَ » قول خداوند، فعل اوست كه منزّه از صوت مقروع و كوبيده شده است و مبرّاي از ندايي است كه شنيده شود. كلام خدا افاضه هستي است، ولي در مرحله نازله‏اش به صورت تورات ملفوظ يا قرآن فصيح عربي، تجلّي مي‏كند و در اين مرحله نازله، لازمه‏ اش لفظ و اعتبار است، و عربي بودن و عبري بودن و غير آن مطرح مي‏شود. قرآنِ عربي مبين، ذيل و نازله و رقيق شده كلام الهي است و صدر و اصل آنكه در مقام «لدن» بر وجود مبارك پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم، نازل مي‏شود و ايشان تلقّي مي‏كنند، منزّه از صوت و لفظ و اعتبار است، حقيقتي است علي و بلند و حكيم كه با «شهود» دريافت مي‏شود. غرض آنكه، حقيقت قرآن در تمام مراتب آن، كلام خداست و اين كلام كه به تمام مراحل خودْ مخلوق الهي است فعل خاص اوست كه خداوند آن را انشا و تمثيل فرموده و خصوص مرتبه نازله آنكه آن، هم مانند ديگر مراتب، كلام خدا و مخلوق اوست که عبارت از الفاظ ويژه و كلمات مخصوص خواهد بود. [15]




    [1] - سوره انعام، آيه 102
    [2] - سوره حديد، آيه 4
    [3] - سوره بقره، آيه 186
    [4] - سوره ق، آيه 16
    [5] - سوره بقره، آيه 2
    [6] - سوره اسراء، آيه 9
    [7] - سوره زخرف، آيه 4
    [8] - سوره عبس، آيات 15 و 16
    [9] - سوره زخرف، آيات 3 ـ 1
    [10] - سوره اسراء، آيه 9 .
    [11] - سوره بقره، آيه2 .
    [12] - سوره بقره، آيه3.
    [13] - صحيفه سجاديه، دعاي 47.
    [14] - بحار، ج 45، ص 148، ح 1، دعاي افتتاح.
    [15] - ر. ک. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی، جلد اول، بخش اول.


صفحه 4 از 4 نخست ... 234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود