صفحه 2 از 2 نخست 12
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تمام دلایل اثبات خداوند برای رد عدم خداست نه اثبات خدا

  1. #11

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    29
    مورد تشکر
    43 پست
    حضور
    1 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحيم
    تحول و محدوديت در موجودات، اساس استدلال هاي توحيدي قرآن كريم و احاديث شريف
    چكيده
    از فواید اعتقاد به وجود و یگانگی خداوند متعال و نفی قدرت از غیر او، ایمان به آخرت و قدرت خداوند بر آفرینش دوباره انسان و ترس از عذاب و امید به ثواب است. با نگاه به مجموعه‌ي آيات و روايات، نحوه استدلال بر وجود خداوند و يكتايي او، مشخص مي‌شود و هدايتي مستقيم به حقيقت است. هدف در اين مقاله، بازخواني استدلال‌هاي آيات و روايات بر وجود و يكتايي خداوند و تجميع و دسته‌بندي آنها بر اساس نوع آنها است. در آيات و روايات به مشاهده آنچه در آسمان و زمين هست امر شده و تحول در موجودات تحول پذیر و تفاوت و محدوديت در موجودات بی‌تغییر و ساكن‌، نشانه وجود خداوند متعال معرفي گرديده و براي پي‌بردن به وجود خداوند متعال يادآوري شده‌اند. توجه دادن به محدوديتِ موجودات ثابت، با ذكر موجودات متفاوت كه در مجاورت هم هستند و نيز توجه دادن به سير تحولات خلقت با ذكر موجودات متحول، بارها در قرآن كريم به عنوان صفت مخلوق و دليل ضعف و فقر آن آمده است؛ همچنان كه منزه و پاك بودن خالق از تحول و محدوديت و داشتن قرين مورد تاكيد قرار گرفته است. عبارت «خلقا من بعد خلق» كه مراحل خلقت انسان را بيان مي‌كند به تحول يا از بين رفتن حالتي و پديد آمدن حالتي ديگر بدست تقدير الهي اشاره دارد. همچنين عباراتي نظير «من الجبال جدد بيض» كه به خطوط يا رگه‌هاي سفيد كوهها اشاره دارد، خلقت اين اشياء محدود و متفاوت را به خداوند نامحدود نسبت مي‌دهد چراكه اگر سنگ سفيد استعداد خود به خود وجود داشتن دارد، پرسش چرا كاملتر نبوده بر آن مطرح مي‌شود اما هيچ يك از اين دو سنگ، ديگري را بطور كامل محدود و از ظهور منع نكرده‌اند پس خالقي نامحدود در وراي آن دو، حكم به محدوديت هر دو و نقص انها مي‌كند و قسمت كننده و غالب است. اين مطلب از عبارت «جنبتها لولا التكمله» در نهج البلاغه بدست مي‌آيد و پرسش «لو لا» به معني چرا نه كه براى ممانعت از كامل شدن است، آن اشياء را از كامل شدن دور مى‏سازد. در نهج البلاغه، ناكامل يا ناقص يا محدود بودن اشياء، نشان مخلوق بودن آنها دانسته شده است. در حديث امام صادق عليه السلام، تحول كه عبارت از ايجاد و زوال يا جاري شدن دو حالت است، مطرح شده همچنين محدوديت و كوچكي اشياء ساكن و بدون تحول و امكان بزرگتر شدن آنها با اضافه شدن مثل آن به آن، ياد شده و تحول و محدوديت موجودات، نشان و آيه‌اي بر مصنوع بودن اين سنخ موجودات دانسته شده كه نشان دهنده وجود خالق براي آنهاست. فراتر از اثبات وجود محول الاحوال، همين مسير خاص تحولات عالم و استمرار و پابرجايي جريان خاص آن، دلالت بر يگانگي تصميم گيرنده يا وحدت تدبير و يكتايي مدبر نيز دارد. همچنين خداي خالق اشياء متضاد، خود ضدي ندارد و كنه ذات او متفاوت و داراي اجزاء نيست. در اين مقاله سعي شده است نشان داده شود كه اين الگوي استدلال در ساير متون بارها تكرار شده و هم‌سويي و هم‌بياني احاديث و آيات و كمك متقابل آنها در متذكر ساختن انسان به وجود و يگانگي خداوند بر دو اساس مجزاي تحول و تفاوت در عالم مورد توجه قرار مي‌گيرد.
    كلمات كليدي: وجود و يكتايي خداوند، تحول، تفاوت، قرآن كريم، احاديث، استدلال.

  2. #12

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    29
    مورد تشکر
    43 پست
    حضور
    1 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نتيجه‌گيري
    هدف در اين متن، ترويج ارزش‌هاي نهفته دركلمات نوراني قرآن كريم و احاديث اهل البيت بود كه شفاي دلها و جانهاست تا نشان داده شود بايد به ظرائف و كليدهاي فهم در ميان متون روايي و آيات قرآن كريم توجه كرد كه انسان را بي‌نياز از نگاه به شرق و غرب و به راه سلامت هدايت مي‌كند..در قرآن كريم و متون روايي، به مشاهده آنچه در آسمان وزمين است امر شده و نحوه‌ي عمل دست قدرت الهي بر مخلوقات، بيان شده است تا پاسخ داده شود چرا به خداوند متعال نياز دارند. تلاش اين نوشتار توجه به تاكيد قرآن كريم و احاديث بر تحول و تفاوت موجودات به عنوان نشانه‌اي از وجود خداوند متعال است و استفاده از شرح و توضیحی است که این متون نسبت به هم دارند. در این مقاله برای ترسیم کیفیت استدلال بر توحید، از آیات و روایات و توضیح و تبینی که برای خود یا نسبت به یكدیگر متضمنند استفاده شده است. هم بياني آيات و روايات با مقايسه آياتي نظير «ان الله فالق الحب و النوي» و روايتي كه در آن، امام صادق عليه السلام رويش جوانه از دانه كه همزمان با از بين رفتن شكل اول دانه است را، به خداوند نسبت داده‌اند کاملا مشخص است. همچنين تذكر قرآن كريم به عدم تساوي اشياء متضاد و مجاور و تاكيد بر تفاوت آنها و احادیثی نظير «بمضادته بين الاشياء...» از امام علي عيه السلام، تشابه و توافق كامل دارد يا عبارت «هذا اكبر» در آيات مربوط به استدلال حضرت ابراهيم عليه السلام كه اشاره به بزرگتر بودن خورشيد نسبت به ماه و ستاره و نقص خورشيد نيز دارد شباهت به استدلال حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم بر نياز بنا به اجزاي ديگر آن براي تقويت و بهبود تماميت دارد. در قسمت های دیگری از نهج البلاغه نیز، ناقص بودن، دارای جزء بودن و دارای قرین بودن، آية المصنوع به معني علامت و نشانه‌ي موجود مصنوع يا ساخته شده‌ شمرده شده‌اند و از خداوند نفی شده‌اند زیرا موجودی با این صفات، خود دلیلی است برای صانعی برای خود و خداوند متعال چنین توصیف نمی‌شود. مراجعه به آيات قرآن كريم و احاديث درباره توحيد و بازخواني و دقت و تامل به منظور دسته‌بندي متون به دو دسته و ذكر نمونه‌هاي مشابه و آنگاه يافتن روش استدلال بر وجود خداوند براساس این متون، بخش اول اين مقاله بود. در اثبات يكتايي خداوند، با همان استدلال بر وجود خدا براي اشياء ضد، وجود اين تضاد بين خدا و خدايي ديگر، نفي و يكتايي ذات خداوند نيز اثبات مي‌شود. پس عبارت كليدي "بمضادته بين الاشياء عرف ان لا ضد له" از امام علي عليه السلام و امام رضا عليه السلام همانطور كه از معناي آن پيداست، روش استدلال بر وجود خداوند و نيز يكتايي خداوند را نشان مي‌دهد. روش ديگر اثبات يكتايي خداوند در متون، وقوع سير خاص تحولات جهان است، پس تحول موجودات دلالت بر وجود خداوند تحول دهنده دارد و عدم نزاع بر سر وقوع اين سير تحولات در جهت خاص نيز دلالت بر يكتايي خداوند تدبير كننده و نبود خداي منازع ديگر دارد. در مجموع، متون آيات و احاديث خداوند متعال را محدود آفريننده و تحول دهنده معرفي مي‌كنند و همچنين تحول و تركيب را از خداوند متعال نفي مي‌كنند. دیدن صفات ضعف و نشانگر مخلوق بودن در غیر خدا، موجب عدم تکیه بر دنیا و فریفته نشدن به جلوه های مادی و وعده های بی اساس شیطان و هواهای نفسانی می‌شود و لذا شخص موحد خدا را ولی خود می‌داند و در راه رضای او حرکت می‌کند و نداي «الله خير و ابقي» سر مي‌دهد.

  3. #13

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    366
    مورد تشکر
    715 پست
    حضور
    6 روز 19 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش: کلیپی در اینترنت راجع به انکار خداوند وجود دارد. خلاصه مطالب این کلیپ بدین صورت است:
    نخست. خالق خدا کیست؟
    دوم. دانای مطلق، میتواند نسبت به چیزی جهل مرکب داشته باشد.
    سوم. خالق منطق کیست؟
    چهارم. خدا زائیده فکر و ارزوهای ماست.
    لطفا برای تک تک شبهات آن پاسخهای منطقی ارائه بدهید.




    پاسخ:
    پاسخ به این مطالب نیازمند آن است که یک به یک ارائه شود. بنابراین در ادامه به صورت مجزا به تک تک این مطالب پرداخته میشود.

    در مورد مطلب نخست.
    اشتباهی که در این نوشتار به چشم میخورد آن است که محصول بحث فلسفی را با مدعای دینی خلط کرده است.
    در بحث فلسفی در مورد خداوند، ما به این میرسیم که به واسطه بطلان دور و تسلسل، تمام موجودات عالم حتما و ضرورتا باید به موجودی ختم شوند که خودش معلول نیست ولی تمام موجودات دیگر با واسطه یا بدون واسطه مخلوق او هستند.(1)
    این موجود را در فلسفه به نام واجب الوجود می خوانیم.
    این موجود، علاوه بر اینکه مخلوق و معلول نیست، اصولا نمیتواند مخلوق باشد چرا که حتی فرض مخلوق بودنش، مساوی است با اینکه او واجب الوجود و سرسلسله علتها نباشد بلکه موجودی فراتر از او سرسلسله باشد.
    بنابراین
    اولا: در عالم حتما باید یک موجودی باشد که واجب الوجود است.
    ثانیا: این واجب الوجود، بر هر موجودی اطلاق میشود که حتی نمیتوان تصور کرد که لحظه ای نباشد.
    ثالثا: این موجود، موجودی است که اصلا مخلوق نیست و حتی فرض مخلوق بودن نیز برایش محال باشد.(2)

    اما در ادبیات و متون دینی، چنین موجودی را الله میخوانند.
    الله، موجودی است که همه موجودات وابسته به او هستند و او بی نیاز از بقیه است:
    «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»(3)

    بنابراین
    ما این اسم را کنار میگذاریم تا باعث این بحثها نشود.
    آنچه در بالا گفته شد، امری است عقلی که استثنا پذیر نیست.
    حال لازم است اگر اشکالی مطرح میشود در حیطه بحث فلسفی و تقسیم منطقی بین واجب و ممکن و خصوصیات هر یک بیان شود نه در بحث دینی که این استدلالها در آن وجود ندارد.


    اما در مورد بحث دوم:
    دانای مطلق، میتواند نسبت به چیزی جهل مرکب داشته باشد.

    بر اساس آنچه در بالا گفته شد، خداوندی که در متون دینی از او به عنوان دانا و توانای مطلق یاد میشود، همان واجب الوجود در فلسفه است.
    گفتیم که واجب الوجود هیچ گونه نیازی به غیر ندارد.
    بنابراین واجب الوجود در هیچ یک از صفات ثبوتی، هیچگونه نقصانی ندارد.
    دلیل این مطلب نیز واضح است.
    چرا که اگر واجب الوجود بخواهد در یکی از جنبه های وجودی و کمالاتش، نقصانی داشته باشد، در این صورت به موجودی نیازمند خواهد بود تا آن وصف را به او بدهد یا به حالت و گذران زمانی که خودش در اثر تلاش آنرا به دست بیاورد. شبیه انسانها که مثلا درجاتی از علم را ندارند و با تلاش خود آنرا به دست می اورند یا خداوند آنرا به او میدهد.

    در حالیکه گفتیم واجب الوجود نمیتواند نیازمند باشد.
    پس مشخص میشود که واجب الوجود اصلا نمیتواند از جهت کمالات وجودی و اوصاف وجودی مانند علم و قدرت و رحمت و... ناقص باشد.

    در نتیجه
    اینکه خداوند قادر مطلق نباشد ولی خودش فکر کند که قادر مطلق است یا دانای مطلق نباشد(یعنی برخی امور را نداند) ولی خودش نسبت به این جهلش، آگاهی نداشته باشد، امکان ندارد.

    در مورد نکته سوم
    خالق منطق کیست؟
    در مورد منطق نیز گفتنی است، منطق مجموعه ای از قواعد و قوانینی است که بر جهان حاکم است.
    این قوانین، قوانینی است که به صورت تکوینی همراه با عالم بوده است.
    البته اینطور نیست که وجود این قوانین وابسته به وجود جهان آفرینش باشد و بعد از آن خلق شده باشد.
    بلکه این قوانین امور نانوشته ای است که جهان افرینش نیز بر اساس آن ایجاد شده است و انسانها آنرا کشف کرده و بر اساس آن رفتار میکنند.
    این قوانین، قابل نقض نبوده و خلق شدنی نیز نیستند.
    بنابراین
    این قوانین خالقی ندارند.
    مثلا قانون استحاله اجتماع و ارتفاع نقیضین، از جمله قوانینی است که تصور موضوع و محمول آن، مستلزم تصدیقش است.
    یعنی اگر کسی اجتماع نقیضین را درست تصور کند، به راحتی تصدیق میکند که این امر محال است.
    بنابراین تبعیت از این قوانین و عمل کردن بر اساس آن اصولا دلبخواهی و انتخابی نیست.
    زیرا خلاف ان اصلا امکان ندارد.
    مثلا امکان ندارد که انسان با وجود تمام شرایط نقیضین، هم در یک جا باشد و هم نباشد.
    به همین جهت نیز امکان ندارد که خداوند سنگی را خلق کند که خودش نتواند آنرا بلند کند زیرا این امر به معنای نقض قدرت مطلق اوست و اجتماع نقیضین نیز محال است.

    و اما نکته چهارم
    خدا زائیده تصورات و آرزوهای ماست.

    در مورد نکته آخر نیز شایان ذکر است که این نظر، مربوط به کسانی است که با استناد به روان شناسی و جامعه شناسی دین، خدا را محصول نیازها و تفکرات انسان میدانند نه موجودی واقعی.
    درحالیکه وجود خدا، امری است که اصلا نیاز به تصدیق ندارد و اصولا فرض نبودنش نیز محال است تا چه رسد به اینکه بگوییم نیست یا زائیده خیالات و آرزوهای ماست.


    پی نوشت:
    1. محمد حسین طباطبایی، نهایه الحکمه، قم، اسماعیلیان، 1422ق، چاپ شانزدهم، مرحله 12، فصل1
    2. ر.ک: همان، مرحله4، فصل1-3
    3. فاطر،15

    ویرایش توسط صدیق : ۱۳۹۷/۰۵/۰۹ در ساعت ۱۸:۰۴

  4. تشکرها 2


صفحه 2 از 2 نخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود