ربین عوام نیز كه فاقد بلوغ فكری و فهم كافی و صحیح هستند و درنتیجه معرفت صحیح و كافی به خداوند ندارند، گاهی مشاهده می‌شود خداوند را نوری می‌دانند كه در آسمان‌هاست و نمی‌توانند تصوری فراتر از این درباره خدا داشته باشند. البته از این افراد كه به بلوغ عقلی دست نیافته‌اند، بیش‌ازاین نمی‌توان انتظار داشت و فهم عالم مجردات و خدای مجرد برای آنان دشوار است.
مولوی در مثنوی داستان برخورد حضرت موسی علیه السلام با چوپان ساده‌دل كه فهم و درك بسیار عامیانه و آمیخته با شرك و تجسیم از خداوند داشت، نقل می‌كند و می‌گوید:
دید موسی یك شبانی را به راه / كاو همی گفت ای خدا و ای‌ اله
تو كجایی تا شوم من چاكرت / چارقت دوزم كنم شانه سرت

وقتی حضرت موسی این نجوای شرك‌آلود آن چوپان با خداوند را شنید به توبیخ و سرزنش او پرداخت:
گفت موسی‌، های خیره‌سر شدی / خود مسلمان‌ناشده كافر شدی
این چه راز است و چه كفر است و فشار / پنبه‌ای اندر دهان خود فشار
گفت ای موسی دهانم دوختی / وز پشیمانی تو جانم سوختی
جامه را بدرید و آهی كرد تفت / سر نهاد اندر بیابان و برفت
وحی آمد سوی موسی از خدا / بنده ما را ز ما كردی جدا
تو برای وصل كردن آمدی / نی برای فصل كردن آمدی

در برخی از روایات نیز به این برداشت عامیانه و شرك‌آلود و همسان‌انگاری خدا با موجودات مادی اشاره شده است و ازجمله امام باقر علیه السلام می‌فرمایند:
«كُلَّما مَیَّزْتُموُهُ بِأُوهَامِكُم فی أَ دَقّ مَعَانیه مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مِثلُكُم مَرْدُودٌ إلَیْكُم، ولَعَلَّ الَّنمْلَ الصِّغَارَ تَتَوَهَّمُ أَنَّ لَلّهِ تَعَالىَ زُبَانِیَتَیْنِ، فَإِنَّ ذلكَ كَمَالُهاَ وَیَتَوَهَّمُ أّنَّ عَدَمَهَا نُقصانٌ لِمَنْ لاَ یَتَصِفُ بِهِمَا، وَهَذَا حالُ الْعُقَلاءِ فیمَا یَصِفُونَ اللهَ تعاَلَى بِهِ»[1] ؛
«هرآنچه با افكار و اوهام خود با دقیق‌ترین معانی‌ای كه درباره خداوند برداشت كردید، مخلوق و مصنوعی چون شماست و به شما برگشت داده می‌شود [ساحت خداوند از آن مبراست] و شاید مورچه ریز نیز تصور كند كه خداوند دارای دو شاخك است. همانا داشتن دو شاخك برای مورچه كمال است و تصور می‌كند كه فقدان آنها باعث نقصان كسی است كه از آنها بی‌بهره است. این وضعیت و حال عقلا درباره آن چیزی است كه خداوند را بدان توصیف می‌كنند.»
......................
پی نوشت:
[1].بحار الانوار ، ج69، باب 37، ص293، ح23