صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    482
    مورد تشکر
    4,134 پست
    حضور
    98 روز 5 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    6

    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)




    از 18 مرداد که خبر اسارت و متعاقب آن شهادت شهید گرانقدرمان محسن حججی منتشرشد تا دیروز که کانالها و گروهها و پیجها بر سر زودتر گذاشتن فیلم ذبح و شهادت این عزیز بزرگوار ،وارد مسابقه ای تاسف بار شده بودند و حتی تا همین حالا که برای تبرک و تیمن لحظات عمرم این تاپیک را به نام این شهید عزیز ایجاد کردم ،بشدت اطلاعاتی که از نحوه زندگی شهید حججی بدستم می رسد فکرم را مشغول کرده.
    واقعا شهید حججی و امثال ایشان ،میانبر رفتند یا مستقیم؟ که زود و سریع و زیبا و دقیق ،عمر و زندگی را به هدفش نشاندند .
    چقدر راه برخی،درست است ...
    چقدر نقشه زندگی برخی، دقیق است ...
    چقدر عمر برخی،کوتاه و پر ثمر است...
    چقدر برخی را خدا دوست دارد ...
    چقدر برخی را ،حسین (علیه السلام) دوست دارد...
    چقدر برخی زود می فهمند که باید ملازم آخر مجلس بود ...
    چقدر آخر مجلس حسن عاقبت دارد ...
    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟که شهدا از آنجا چیده می شوند؟



    از شهید حججی، از آخر مجلس و از شهدا بگوییم.




    حضرت زهرا سلام الله عليها :«مَنْ اَصْعَدَ اِلیَ اللّه ِ خالِصَ عبادتِهِ اَهْبَطَ اللّه ُ الیهِ اَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ؛ هر کس عبادت خالصانه خود را نزد خدا بالا بفرستد، خداوند هم برترین مصلحت خود را برای او فرو می فرستد».

    حضرت آیت الله بهجت(ره): ما آمده ایم زندگي كنيم تا قیمت پیدا کنیم، نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم.


  2. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    4,090
    صلوات
    527
    تعداد دلنوشته
    17
    مورد تشکر
    14,770 پست
    حضور
    190 روز 11 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    6



    سید حمیدرضا برقعی
    به نام نامی سر، بسمه‌ تعالی سر
    بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر
    فقط به تربت اعلات، سجده خواهم کرد
    که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت، هرجا سر
    قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشق
    که پر شده است جهان، از حسین سرتاسر
    نگاه کن به زمین! ما رأیت إلا تن
    به آسمان بنگر! ما رأیت إلا سر
    سری که گفت: «من از اشتیاق لبریزم
    به سرسرای خداوند می‌روم با سر
    هر آنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم
    مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر.»
    همان سری که "یحب الجمال" محوش بود
    جمیل بود، جمیلا بدن، جمیلا سر
    سری که با خودش آورد بهترین‌ها را
    که یک به یک، همه بودن سروران را سر
    زهیر گفت: حسینا! بخواه از ما جان
    حبیب گفت: حبیبا! بگیر از ما سر
    سپس به معرکه عابس، " أجننی"گویان
    درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر
    بنازم " أم وهب" را، به پاره تن گفت
    برو به معرکه با سر ولی میا با سر
    خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید
    گذاشت آخر سر، روی پای مولا سر
    چنان که یک تن دیگر به آرزوش رسید
    به روی چادر زهرا گذاشت سقا، سر
    در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد
    همان سری است که برده برای لیلا سر
    همان که احمد و محمود بود سر تا پا
    همان سری که خداوند بود، پا تا سر
    پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد
    پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر
    میان خاک، کلام خدا مقطعه شد
    میان خاک؛ الف، لام، میم، طا، ها، سر
    حروف اطهر قرآن و نعل تازه‌ی اسب
    چه خوب شد که نبوده است بر بدن‌ها سر
    تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود
    به هرکه هرچه دلش خواست داد، حتی سر
    جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است
    جدا شده است و نیفتاده است از پا سر
    صدای آیه کهف الرقیم می‌آید
    بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر
    بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام
    که آفتاب درآورد از کلیسا سر
    عقیله، غصه و درد و گلایه را به که گفت؟
    به چوب، چوبه محمل، نه با زبان، با سر
    دلم هوای حرم کرده است می‌دانی
    دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر
    روحش شاد
    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)

    تمام خنده هایم را نذر کرده ام

    تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا

    عطر دستهایت،

    دلتنگی ام را به باد می سپارد...


  3. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    23,435
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    34,052 پست
    حضور
    105 روز 44 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    شهید محسن حججی متولد 21 تیرماه 1370 در شهرستان نجف‌آباد است که سال 1385 وارد فعالیت‌های فرهنگی شد و در سال 1391 ازدواج کرد، ثمر ازدواج وی پسری به‌نام علی است که یک و نیم سال دارد. روز دوشنبه 16 مرداد 1396 به اسارت دشمن درآمد و در روز چهارشنبه 18 مرداد 1396 در سوریه به درجه رفیع شهادت نائل شد.

    وصیت‌نامه شهید محسن حججی را با هم می‌خوانیم:
    حالا که دستهایم بسته است می‌نویسم نه با قلم که با نگاه و نه با جوهر که با خون، رو به دوربین ایستاده‌ام و ایستاده‌ام رو به همه شما، رو به رفقا، رو به خانواده‌ام، رو به رهبر عزیزم و رو به حرم. حرامزاده‌ای خنجر به دست است و دوست دارد که من بترسم و حالا که اینجا در این خیمه‌گاهم هیچ ترسی در من نیست. تصویرم را ببرید پیشکش رهبر عزیز و امامم سید علی خامنه‌ای و فرمانده‌ام حاج قاسم و به رهبرم بگویید که «اگر در بین مردمان زمان خودت و کلامت غریبید ما اینجا برای اجرای فرمان شما آمده‌ایم و آماده تا سرمان برود و سر شما سلامت باشد».
    آسمان اینجا شبیه هیچ‌جا نیست حتی آسمان روستای دورک و وزوه که در اردوی جهادی دیده‌ام یا آسمان بیابان‌های سال‌های خدمتم، اینجا بوی دود و خون می‌آید. کم‌کم انگار لحظه دیدار است ولی این لحظه‌های آخر که حرامیان دوره‌ام کرده‌اند می‌خواهم قصه بگویم و قصه که می‌گویم کمی دلم هوایی علی کوچولویم می‌شود ولی خدا وعده داده که جای شهید را برای خانواده‌اش پر می‌کند، اما حتماً قصه‌ام را برای علی وقتی بزرگ شد بخوانید.

    قصه کودکی‌ام که با پدرم در روضه‌های مولا اباعبدالله الحسین(ع) شرکت می‌کردم، قصه لرزش شانه‌های پدر و من که نمی‌دانستم برای چیست. پدرم با اینکه کارگری ساده بود همیشه از خاطرات حضورش در دفاع مقدس می‌گفت و توصیه می‌کرد:
    «پسرم، دفاع مقدس و رشادت و مجاهدت برای اسلام و دین هیچ‌وقت تمام‌شدنی نیست و تا دنیا هست مبارزه بین حق و باطل هم خواهد بود ان‌شاءالله روزی هم نوبت تو خواهد شد».
    دوران کودکی و مادری که کلید رفتنم به قتلگاه در دستان اوست و او بود که اجازه داد. مادرم همیشه می‌گفت «تو را محسن نام گذاشتم به‌یاد محسن سقط‌شده خانم حضرت زهرا(س)». مادر جان، اولین باری که به سوریه اعزام شدم دریچه‌های بزرگی به‌رویم باز شد اما نمی‌دانم اشکال کارم چه بود که خداوند مرا نخرید.
    بازگشتم و چهل هفته به جمکران رفتم و از خداوند طلب باز شدن مسیر پروازم را کردم. تا اینکه یک روز فهمیدم مشکل رضایت مادر است. تصمیم گرفتم و آمدم به دست و پای تو افتادم و التماست کردم و گفتم مگر خودت مرا وقف و نذر خانم فاطمه زهرا(س) نکردی و نامم را محسن نگذاشتی، مادرجان، حرم خانم زینب(س) در خطر است اجازه بده بروم. مادرم.... نکند لحظه‌ای شک کنی به رضایتت که من شفاعت‌کننده‌ات خواهم بود و اگر در دنیا عصای دستت نشدم در عقبی نزد حضرت زهرا(س) سرم را به‌دست بگیر و سرفراز باش چون ام‌وهب.
    مادر، یادت هست سال‌های کودکی و مدرسه، پس از دبستان و مقاطع تحصیلی و بالاتر، همیشه احساس می‌کردم گمشده‌ای دارم و این‌قدر به مادرمان حضرت زهرا(س) متوسل شدم تا در سال 1385 و اوج جوانی مسیری را برایم روشن کردند و آن مسیر آشنایی با شهید کاظمی و حضور در مؤسسه‌ای تربیتی‌فرهنگی به همین نام بود.
    همان سال‌ها بود که مسیر زندگی‌ام را پیدا کردم و حاج احمد کاظمی شد الگوی زندگی و یار لحظه لحظه زندگی من، خیلی زود حاج احمد دستم را گرفت و با شرکت در اردوهای جهادی، هیئت، کار فرهنگی و مطالعه و کتاب‌خوانی رشد کردم. انگار حاج احمد دستم را گرفت و ره صدساله را به‌سرعت پیمودم. سربازی و خدمت در مناطقی دورافتاده را انتخاب کردم و تو مادر، ببخش که آن روزها مثل همیشه چقدر نگرانم بودی.
    و ازدواج که آرزوی شما بود، با دختری که به‌واسطه شهدا با او آشنا شدم و خدا را شاکرم که حاج احمد از دختران پاکدامنش نصیبم کرده است، همنام حضرت زهرا(س) و از خانواده‌ای که به‌شرط اینکه به‌دلیل نداشتن فرزند پسر برایشان فرزند خوب و باایمانی باشم دختر مؤمن و پاکدامنشان را با مهریه‌ای ساده به‌عقدم درآوردند و من هم تنها خواسته‌ام از ایشان مهیا‌کردن زندگی برای رسیدن به سعادت و شهادت بود و با کمکِ هم، زندگی مهدوی(عج) را تشکیل دادیم، خانواده‌ای که در روزهای نبودنم و جهادم همسر و فرزندم را در سایه محبتشان گرفتند و من دلم قرص بود که همسر و فرزندم جز غم دوری و دلتنگی غمی نداشته باشند، همین جا بود که احساس کردم یکی از راه‌های رسیدن به خداوند متعال و قرار گرفتن در مسیر اسلام و انقلاب عضویت در سپاه است و همین جا بود که باز حاج احمد کمکم کرد و لیاقت پوشیدن لباس سبز پاسداری را نصیبم کرد.
    و همسرم و همسرم...، می‌دانم و می‌بینم دست حضرت زینب(س) که قلب آشوبت را آرام می‌کند، همسرم شفاعتی که همسر وهب از مولا اباعبدالله شرط اجازه میدان رفتن وهب گذاشت طلب تو. خاطرات مشترکمان دلبستگی نمی‌آورد برایم، بلکه مطمئنم می‌کند که محکمتر به قتلگاه قدم بگذارم چون تو استوارتر از همیشه علی عزیزمان را بزرگ خواهی کرد و منتظر باش که در ظهور حضرت حجت به‌اقتدای پدر سربازی کند.
    حالا انگار سبکتر از همیشه‌ام و خنجر روی بازویم نیست و شاید بوی خون است که می‌آید، بوی مجلس هیئت مؤسسه و شبهای قدر و یاد حاج حسین به‌خیر که گفت مؤسسه خون می‌خواهد و این قطره‌ها که بر خنجر می‌غلطد ارزانی حاج احمدی که مسیر شیب‌الخضیب شدنم را هموار کرد.
    خدّالتریب شدنم را از مسجد فاطمه الزهرای(ع) دورک شروع کردم و به خاک آلودم تمام جسمم را تا برای مردمی که عاشق مولایند مسجد بسازیم. روی زمینی نیستم که می‌بینید، ملائک صف به صفند کاش همه چیز واقعی بود درد پهلویم کاش ساکت نمی‌شد و حالا منتظر روضه قتلگاهم، حتماً سخت است برایتان خواندن ولی برای من نور سید و سالار شهیدان دشت را روشن کرده است.
    اینجا رضاً برضاک را می‌خواهم زمزمه کنم. انگار پوست دستم را بین دو انگشت فشردند و من مولای بی‌سر را می‌بینم که هم‌دوش زینب آمده‌اند و بوی یاس و خون در آمیخته هستم. حرامیان در شعله‌های شرارت می‌سوزند و من بدن بی‌پیکرم را می‌گذارم برای گمنامی برای خاک زمین.

    تسنیم

    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)


  4. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    23,435
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    34,052 پست
    حضور
    105 روز 44 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)

    وصیت نامه اندوهناک شهید محسن حججی: تصویرم را ببرید پیشکش "امامم سیدعلی خامنه‌ای" و "فرمانده‌ام حاج قاسم"



    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)


  5. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    23,435
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    34,052 پست
    حضور
    105 روز 44 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    در حین درگیری مدافعان حرم اهل بیت با گروه تروریستی داعش، این گروه تکفیری اعلام کرد که یک رزمنده ایرانی را در مرز عراق و سوریه به اسارت گرفته و روز بعد از آن، وی را به شهادت رساند و تصاویری جانسور از پیکر بی سر این مدافع حرم را منتشر کرد.

    نحوه شهادت محسن حججی این شهید والامقام در فضای مجازی و در بین کاربران شبکه‌های اجتماعی بازتاب گسترده ای داشت به خصوص آنکه در زمان ادعای اسارت وی از سوی داعش عکسی از شهید حججی در چنگال داعش منتشر شد اما نگاه پرصلابت و مقتدرانه این شهید در زمان اسارتش تحسین همگان را برانگیخت.
    در ذیل تصاویری از حال و هوای خانه این شهید بزرگوار و فرزند خردسالش را مشاهده می کنید.
    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)

    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)
    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)
    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)

    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)

    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)
    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)
    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)
    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)

    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)

    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)


  6. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    23,435
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    34,052 پست
    حضور
    105 روز 44 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    روز گذشته گروه تروریستی داعش با انتشار تصویری مدعی شده بود که یک "ایرانی" را در یک منطقه مرزی بین عراق و سوریه به اسارت گرفته است.
    خبر شهادت "محسن حججی"، رزمنده‌ای که به اسارت داعش در آمده بود تایید شد.
    وی از نیروهای لشکر زرهی 8 نجف اشرف از شهرستان نجف آباد بود که برای دفاع از حرم اهل بیت علیهم السلام راهی سوریه شده و پس از اسارت به دست نیروهای تکفیری داعش به شهادت رسید.
    داعش مدعی شده بود این رزمنده ایرانی را در منطقه جمونه نزدیک پایگاه التنف در مرز عراق و سوریه به اسارت گرفته است.
    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)
    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)

    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)

    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)

    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)


  7. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    23,435
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    34,052 پست
    حضور
    105 روز 44 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    حاج قاسم سلیمانی به مناسبت شهادت محسن حججی پیامی داده است، سردار گفته است: فرزندان دلیر شما انتقام این اقدام ددمنشانه را خواهند گرفت.



    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)
    «بسم الله الرحمن الرحیم
    پس از شکست های پی در پی گروه های تکفیری-وهابی وابسته به استکبار جهانی در برابر رزمندگان سلام در جبهه های مختلف، گروه ترویستی داعش مرتکبی جنایتی فجیع و غیرانسانی شد در هیچ قاعده و قانون اسلامی و حتی انسانی نمی گنجد.
    مردم دلاور و امت حزب الله خصوصا خانواده شهید محسن حججی مطمئن باشند که فرزندان دلیر شما انتقام این اقدام ددمنشانه را با تصمیمی قاطعانه که همانا ریشه کن کردن شجره خبیثه وهابیت و تروریسم از جهان اسلام است خواهند گرفت.

    این نوع جنایت ها که تاکنون هزاران مورد آن به همین شکل در عراق و سوریه بر ضد امت مسلمان اعم از شیعه و سنی به وقوع پیوسته تنها نتیجه ای که در برخواهد داشت اتحاد و آگاهی بیشتر عالم اسلامی نسبت به هویت و خباثت این خوارج زمان است و ما را در پاک کردن سرزمین اسلامی از لوث وجود آنان مصمم تر و قدرتمندتر خواهد نمود.

    به حلقوم بریده این شهید عزیز راه اباعبدالله (ع) سوگند یاد می کنیم که از تعقیب این شجره ملعونه و نابودی این غده خطرناک برآمده در پیکر جهان اسلام تا آخرین نفرشان از پای نخواهیم نشست.

    ما از ابتدا مصمم و به دور از تردید در این راه گام برداشتیم اما ارتکاب این جنایت ها عزم و اراده ما را جزم تر و جدی تر نمود تا جای جای اراضی اسلامی را از وجود بی وجود پلیدشان تطهیر نماییم.
    اینجانب به پدر، مادر، همسر و فرزند مقاوم این شهید بزرگوار که فرزندشان مانند سالار شهیدان امام حسین(ع) و با همان شیوه ظالمانه به شهادت رسید تبریک عرض می کنم زیرا نام خانواده شهید پرورتان با خاندان سید و سرور شهیدان همنام و قرین گردید و شهید شما و ما سند افتخار ایران اسلامی و سپاه ولایت است.
    ایران اسلامی در راه آزادی و شریعت و برای نجات دین مبین اسلام چنین قربانیان ارزشمندی را تقدیم می کند و از خدای سبحان عاجزانه طلب می کنیم که حسن عاقبت با مرگی همچون شهید محسن حججی عزیز برای مقرر فرماید.
    هنیئا لک و لکم و عظم الله اجورنا و اجورکم
    فاسم سلیمانی

    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)


  8. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    23,435
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    34,052 پست
    حضور
    105 روز 44 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    همسر شهید محسن حججی طی پیامی در پی شهادت شهید حججی به دست نیروهای تکفیری داعش تأکید کرد: همسرم رفت که بگه امام خامنه‌ای تنها نیست.

    در این پیام آمده است: «همسرم رفت که بگه امام خامنه‌ای تنها نیست... رفت که بگه هنوزم مردان خدایی هستند..، اگه کسی خواست اشکی واسه همسرم بریزه به اشکش هدف بده‌.

    واسه حضرت زینب(س) و امام حسین(ع) گریه کنه...، همه زیر لب فقط بگید امان از دل زینب... راهشو ادامه بدید... دعا کنید خدا به منم صبر بده...
    التماس دعا»

    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)


  9. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    23,435
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    34,052 پست
    حضور
    105 روز 44 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    تاحالا کسی نمانده که این عکس را ندیده باشد، کسی نمانده که ماجرای سربریده شهید مدافع حرم محسن حججی را نشنیده باشد؛ جوانی که تیرماه 1370 در اصفهان به‌دنیا آمد و مردادماه 1396 در سوریه به شهادت رسید. حالا همه جا پر است از قصه رشادت جوانی دهه هفتادی که ایمان و عشق روئین‌تن‌اش کرده ؛جوانی که آرزویش شهادت بوده. آرزویی که حالا یک طور خاص، یک شکل غریب، رنگ حقیقت گرفته؛ محسن سرش را داده و بال درآورده و پرواز کرده سمت آسمان.

    ما با « زهرا عباسی» همسر این شهید مدافع حرم، به بهانه شهادت همسرجوانش به‌گفتگو نشسته‌ایم. شیرزنی که تمام قد پشت همسرش ایستاده و می‌گوید:« شهادت محسن افتخارخانواده ‌ماست.»
    خانم عباسی چطور با شهید حججی آشنا شدید؟
    اگر ماجرای آشنایی ما را کسی از محسن می‌پرسید می‌گفت ما بواسطه شهدا باهم آشناشدیم، حالا من هم همان رامی‌گویم: ما بواسطه شهدا آشنا شدیم. من در یک نمایشگاه که مربوط به دفاع مقدس و بزرگداشت شهدای این دوران بود کار می‌کردم، همسرم هم در یک دوره‌ای آنجا با ما همکار شد، همدیگر را دیدیم و به قول ‌محسن، این شهدای دفاع مقدس بودند که واسطه آشنایی ما شدند.
    چه خصوصیتی در ایشان دیدید که فکر کردید می‌تواند شریک زندگی‌تان باشد؟
    من همیشه از خدا می‌خواستم که کسی را در مسیر زندگی ‌من بگذارد که حضرت زهرا(س) تائیدش کرده باشد، این آرزوی قلبی‌ام بود و وقتی محسن را دیدم، با تمام وجودم حس کردم که دلش یک جور خاصی با اهل بیت است، حس کردم اگر یک نفر باشد که حضرت زهرا(س) در این دوره و زمانه بخواهد تائیدش کند،‌ همین محسن است، همین طور هم شد حالا می‌بینم که حضرت زهرا (س) هم ایشان را تایید کرد.
    چند وقت با همدیگر زیر یک سقف زندگی کردید؟
    ما 11 آبان 91 عقد کردیم؛ 9 مرداد 93 ازدواج کردیم و زیر یک سقف رفتیم. تنها فرزندمان علی، هم 24 فروردین 95 به‌ دنیا آمد.
    در این چند روز تصاویر زیادی از همسر شما منتشر شده که نشان می‌دهد درکار جهادی خیلی فعال بوده.
    بله همین طور است. محسن از همان نوجوانی در کارهای فرهنگی فعال بود، همیشه در اردوهای جهادی شرکت می‌کرد. یکی از اعضای فعال موسسه شهیدحاج احمد کاظمی بود و کلا فعالیت‌های جهادی‌اش را از همینجا شروع کرد و حالا که نگاه می‌کنم می‌بینم حتی مسیر زندگی‌اش را هم ازهمین موسسه پیدا کرد و ادامه داد. محسن همیشه در پایگاه بسیج فعال بود، این اواخر در فضای مجازی از نظر فرهنگی بسیار فعال بود، می‌گفت مقام معظم رهبری وقتی که فرموده‌اند : «جواب کار فرهنگی باطل ، کار فرهنگی حق است.» تکلیف ما را در انجام کار فرهنگی روشن کرده‌اند و ما نباید این عرصه فرهنگی را خالی بگذاریم و واقعا دغدغه اش کار فرهنگی بود. محسن خیلی خیلی زیاد کتاب می‌خواند، هروقت هم جایی به مشکل می‌خورد و گیر می‌کرد، می‌گفت حتما کتاب کم خواندم که اینجوری شده.
    چطور شد که مدافع حرم شد؟
    قضیه‌اش طولانی است...محسن همیشه فعالیت‌های‌ جهادی و فرهنگی داشت اما موقعی که به‌ خواستگاری من آمد هنوز عضو سپاه نبود، یعنی بحث مبارزه و... هنوز در زندگی‌اش مطرح نشده بود، با این حال علاقه زیادی به شهادت داشت. یادم است سر سفره عقد که نشسته ‌بودیم، به من گفت :« الان فقط من و تو ، توی این آینه مشخص هستیم، از تو می‌خواهم که کمک کنی من به سعادت و شهادت برسم.» من هم همانجا قول دادم که در این مسیر کمکش‌ کنم. در این چند سال هم همیشه همه تلاشم این بود که این خواسته‌ای را که سر سفره عقد از من داشت، انجام بدهم. حتی خودم از او خواستم که اگر امکان دارد، عضو سپاه بشود. گفتم خیلی دوست دارم همسرم سپاهی باشد. محسن چون خودش هم علاقه داشت، از این پیشنهاد استقبال کرد فقط گفت: «زهرا اگر من این مسئولیت را قبول کنم، هرجایی که اسمی از اسلام بیاید، می‌روم و از اسلام دفاع می‌کنم،چه مرزهای کشورخودمان باشد، چه یک کشور دیگر... تو با این قضیه مشکلی نداری؟» گفتم نه...مشکلی ندارم.
    واقعا نداشتید؟
    نه، واقعا نداشتم. چون این راهی بود که محسن انتخاب کرده ‌بود، راهی بود که او را به آرزویش می‌رساند. بعد هم محسن با توجه به سوابق فعالیت‌های جهادی‌اش و خصوصیاتی که داشت توانست به عضویت سپاه دربیاید و ازهمان موقع که محسن عضو سپاه شد، بحث مدافعان حرم پیش آمد و تنها آرزوی همسرم این بود که اعزام به سوریه قسمت او هم بشود.
    چرا این آرزو را داشت؟
    می‌گفت اگر ما 1400سال پیش نبودیم که یار و یاور اهل بیت باشیم، حالا این فرصتی است که به ما داده شده و نباید این فرصت را از دست بدهیم. حتی دفعه اولی که می‌خواست اعزام شود، من باردار بودم، محسن آمد با خوشحالی گفت که بالاخره با کلی خواهش، اسم من درآمده و با اعزامم موافقت شده،‌می‌خواهم بروم سوریه اما تو به کسی نگو که بارداری که مخالفت نکنند. من هم همین‌کار را کردم و محسن چند روز قبل ازمحرم 94 اعزام شد و بعد از اربعین 94 به خانه برگشت.
    می‌دانستید، در کدام منطقه مشغول عملیات است؟
    در ماموریت اولش بیشتر در حلب و لاذقیه عملیات داشتند.
    بعد از اینکه از سوریه برگشت، چه حال و هوایی داشت؟
    هم خوشحال بود هم یک حسرت عجیب داشت. دلیل خوشحالی‌اش این بود که می‌گفت فرصتی برایش فراهم شده که به وظیفه‌اش که دفاع از اسلام بوده عمل کند ، همین‌طور چون سردار سلیمانی را ملاقات کرده بود خیلی خوشحال بود،‌ چون از قبل آرزو داشت که یک روزی ایشان را از نزدیک ببیند. نسبت به سردارسلیمانی یک ارادت خاصی داشت و همیشه‌می‌گفت الگویش در زندگی سردار سلیمانی است. این دفعه دوم هم که رفت می‌گفت زهرا دعا کن من دوباره سردار را ببینم، می‌خواهم از او بخواهم کاری بکند که من همانجا در سوریه بمانم و تا تمام نشدن جنگ برنگردم ایران.
    حسرتش برای چه بود؟
    می‌گفت من در هر عملیاتی که داشتم، هر آن شهادت را می‌دیدم که به طرفم می‌آید اما نصیبم نمی‌شود. می‌گفت تیر به سمتم شلیک می‌شد اما از کنار سرم رد می‌شد، ترکش می‌آمد اما ترکش‌ها سرد بودند عمل نمی‌کردند، خمپاره بغلم زمین می‌خورد اما منفجر نمی‌شد... حتی یک بار وقتی داخل تانک بودم ، تانک را زدند، همه گفتند که حتما شهید شدم اما من حتی یک خراش هم برنداشتم. بعد می‌گفت زهرا، لابد من یک جای کارم می لنگد ، یک جای کارم اشکال دارد که شهید نمی‌شوم. گله می‌کرد که چرا من شهادت را می‌بینم اما شهادت به سمتم نمی‌آید... آن موقع من هنوز باردار بودم ،می‌گفتم غصه نخور، صبر کن، حتما باید شرایطش مهیا باشد. محسن هم می‌گفت: من یک سقف بالای سر تو و این بچه درست کنم،‌انشالله دیگر همه چیز حل می شود و می‌دانم که کارم حل است و همین طور هم شد روزی که سقف خانه ما را زدند و کار سقف تمام شد،‌ من خبر اسارت محسن را شنیدم.
    این دفعه دوم کی اعزام شد به سوریه؟
    27 تیرماه اعزام شد.
    این بار خداحافظی برایش سخت‌تر نبود؟ بالاخره علی به دنیا آمده بود و بعنوان یک پدر و یک همسر وابستگی محسن به خانواده‌اش قطعا بیشتر شده بود.
    شاید باورتان نشود اما محسن واقعا راحت از من و فرزندمان دل کند. چون عشق اصلی‌اش خدایی بود. همه می‌دانستند که چقدر من ومحسن به همدیگر علاقه داشتیم، همه غبطه می‌خوردند به عشق بین من و شوهرم. اما او همیشه می‌گفت زهرا درعشق من به خودت و پسرمان علی شک نکن ولی وقتی که پای حضرت زینب(س) بیاید وسط، زهرا جان من شماها را می‌گذارم و می‌روم.
    خود شما چطور؟ این دفعه دوم ، حتی ته دل‌تان هم مخالف رفتنش نبودید؟
    نه نبودم...چون آرزوی قلبی‌اش را می‌دانستم. به‌خاطر همین هیچوقت کاری نمی‌کردم که ناراحت باشد،‌دوست داشتم از جانب من و علی خیالش راحت باشد و با خیال راحت برود. حتی یک بار همین اواخر که سوریه بود و زنگ زد گفتم محسن جان من اینجا کلاس معرفت نفس می‌روم ، به من گفته‌اند که اگر از هر شهیدی بعد از شهادت بپرسند که شما برای چه آمدی و شهید شدی و او بگوید که آمدم از حرم دفاع کنم، این قبول نیست. گفتم محسن تو را به خدا نیتت را فقط برای خدا بکن. فقط و فقط برای خدا بجنگ. بگو خدایا من آمده‌ام از حرمین دفاع کنم برای رضایت تو... محسن این را که شنید گفت: زهرا ، چقدر دلم را آرامتر کردی...حالا با خیال راحت اینجا هستم.
    از اسارت محسن چطور باخبر شدید؟
    سه شنبه بود که عکس محسن را در تلگرام دیدم.
    همان عکس معروفی را که محسن را اسیر داعشی‌ها نشان می‌دهد؟
    بله همان عکس را دیدم. من تلگرام محسن را روی گوشی خودم نصب کرده بودم، یک دفعه دیدم دریکی از گروه‌هایی که با دوستانش داشت، عکسی را فرستادند و گفتند برای آزادی این اسیر دعا کنید. من عکس را باز کردم و این اسیر محسن من است.
    چه حالی داشتید؟
    انتظار اسارتش را نداشتم به‌خاطر همین شوکه شدم اما چون محسن از من خواسته بود کمک کنم در مسیر شهادت باشد، آرزو کردم که به همان هدفش برسد . من می‌دانستم که اگر محسن الان هم شهید نشود،‌اول و آخر شهید می‌شود،‌چون مسیرش شهادت بود و با تمام وجودش شهادت را می‌خواست.

    همسر شما در این عکسی که منتشر شده،‌ آرامش عجیبی دارد،‌ آنقدر که این آرامشش نظر همه را جلب کرده و در این چند روز خیلی ها از اسیری می‌گویند که بدون ذره‌ای ترس مقابل داعشی‌ها ایستاده. خودتان محسن را در این عکس چطور دیدید؟
    همان طور که بود دیدم. شما این عکس را نگاه کنید، انگار نه انگار که شوهر من تیر خورده و اسیر دست داعشی هاست، عکس طوری است که انگار محسن، آن نیروی داعشی را اسیر گرفته . به چشم‌های شوهر من نگاه کنید، اصلا ترس در این چشم‌ها نیست، همه‌اش شجاعت است، دلیری است، ‌محسن توی این عکس مثل کوه است، با صلابت است. بگذارید یک خاطره‌دیگر برایتان تعریف کنم،من امسال به مناسبت روز مرد، یک انگشتر دُر نجف برای محسن هدیه خریدم ، روی این انگشتر «یازهرا» حکاکی شده بود. وقتی محسن می‌خواست برای بار دوم اعزام شود، همه انگشترهایش را درآورد، الا این یکی. گفت من این یکی را با خودم می‌برم، من از اینها به‌خاطر حضرت زهرا(س) کینه دارم،‌من تا لحظه آخر باید نشان بدهم که شیعه امیرالمومنین (ع) هستم. بعد من در این تصاویری که بعد از شهادت محسن از پیکر بی‌سرش منتشر شده،دقت کردم دیدم این انگشتر دستش نبود. مطمئتنم که داعشی‌ها انگشتر او را از دستش درآورده‌اند چون اسم حضرت زهرا(س) رویش حک شده بود.
    خبر شهادت محسن را کی شنیدید؟
    ساعت سه بامداد چهارشنبه... من اصلا خواب به چشمم نمی‌آمد، بعد از اینکه عکس اسارتش را دیده بودم مدام فکر می‌کردم که الان محسن در چه حالی است، یک دفعه دیدم در گروه های تلگرامی زدند که شهید بی‌سر،شهادتت مبارک... دیدم این شهید بی‌سر، محسن من است. همان موقع فهمیدم که محسن به آرزویش رسید. من افتخار کردم که محسن شهید شده ،‌گفتم خدایا شکرت که محسن به آرزویش رسید. همان موقع فکرکردم که چقدر شوهرمن پیش اهل بیت عزیز بود که از هرکدام یک نشانه‌گرفت و شهید شد. دیدم دشمن برای امام علی(ع) خنجر کشید، برای همسر من هم خنجر کشید، سر شوهرمن را مثل امام حسین(ع) ازتن جدا کردند، محسن مثل علی اکبر جوان بود، مثل حضرت زینب(س) اسارت کشید... دیدم ارادت شوهر من به اهل بیت آنقدر زیاد بود که از هرکدام یک نشانه گرفت و شهید شد.
    یعنی تصویر پیکر بی سرهمسرتان را هم بعد از شهادت دیدید؟
    بله من تصویر بدن بی‌سرش را دیدم، خیلی‌ها به من گفتند که این عکس را نبین، گفتند تو همان عکسی را ببین که محسن استوار ایستاده و اسیر شده، این یکی را نگاه نکن. اما من گفتم نه اینطور نگویید، مگر حضرت زینب(س) در مجلس یزید نفرمودند که «ما رأیت الا جمیلا.» من هم هیچ چیز جز زیبایی در این مسیر، در این عکس نمی‌بینم.
    فکر می کنید وقتی علی بزرگ شد و این عکس را دید چه احساسی نسبت به این عکس داشته باشد؟
    اگر علی آن جوری که من دوست دارم، تربیت شود و بزرگ شود،‌ قطعا به این عکس افتخار می‌کند و قطعا همین مسیر را انتخاب می‌کند و انشالله مثل پدرش شهادت نصیب او هم می‌شود. علی با همین دوتا عکس یعنی اسارت و شهادت پدرش می‌فهد که او چقدر شجاع بوده، چقدرمرد بوده،‌با غیرت بوده،‌ با ایمان بوده.

    حال وهوای شهر شما بعد از شهادت محسن چطور است؟ خبر را دیگر همه شنیده‌اند؟
    نجف‌آباد الان عزادار محسن است. تا الان کسی نمانده که به خانه ما نیامده باشد، همه منتظرند که مراسم‌های محسن شروع شود. الان به ما گفته‌اند که تا دوشنبه صبر کنید،‌تا معلوم شود که آیا پیکرش برمی‌گردد یا نه،‌بعد برایش مراسم بگیرید.
    دوست دارید پیکر همسرتان بگردد؟

    جسم که فانی است، زیر خاک از بین می‌رود،‌ من خودم محسن را بخشیدم به حضرت زینب(س) محسنِ من فدایی حضرت زینب(س) شد، می‌دانم که تا مزار محسن مثل حضرت زهرا(س) پنهان باشد،‌حتما می‌تواند ایشان را ملاقات کند. اما به‌خاطر تسلی دل پدرو مادرش دوست دارم که پیکرش برگردد.
    در صحبت‌هایی که شده از نحوه اسارت ایشان خبر دار شدید؟
    بله گفتند که در منطقه التنف در مرز عراق و سوریه، محسن با همرزمانش عملیات داشتند،‌ که داعشی‌ها بعضی‌ها را شهید و زخمی می‌کنند و از آن جمع فقط محسن اسیر می‌شود. دوستانش دیده ‌بودند که محسن تیر خورده و اسیر شده. بعد هم شنیدم که محسن را تیرباران کرده‌اند بعد هم سر از بدنش جدا کرده‌اند. اما من از این شهادت ناراحت نیستم، من خوشحالم، الان هم اگر گریه می‌کنم به‌خاطر اهل بیت گریه می‌کنم، به حال خودم گریه می‌کنم که از محسن جا ماندم . به هرکسی هم که به مجلس محسن می‌آید و گریه می‌کند می‌گویم خواهش می‌کنم اشک‌تان هدف دار باشد. برای حضرت زینب(س) اشک بریزید ،‌برای امام حسین(ع) اشک بریزید تا دل شهید من هم راضی بشود.

    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)


  10. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    23,435
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    34,052 پست
    حضور
    105 روز 44 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    برخی از حجاج ایرانی حاضر در مدینه منوره، به یاد شهید مدافع حرم، محسن حججی تصاویر او را در مسجد النبی به دست گرفته و یاد او را گرامی داشتند. چند روزی است، تصاویر پاسدار شهید، محسن حججی در فضای مجازی و در میان کاربران شبکه‌های اجتماعی بازتاب گسترده ای داشته است، به خصوص عکسی از هنگام اسارت وی به دست تکفیری‌های داعش که نگاه پرصلابت و مقتدرانه این شهید در زمان اسارتش تحسین همگان را برانگیخت.
    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)
    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)

    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)

    آخر مجلس یعنی دقیقا کجا؟ (به بهانه شهادت شهید محسن حججی)


صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود