جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عدی بن حاتم که بود!؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۷
    نوشته
    1,760
    مورد تشکر
    2,771 پست
    حضور
    62 روز 4 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    عدی بن حاتم که بود!؟




    سلام
    این شخصیت، که بود و در زمان کدام معصوم میزیست!؟
    اقداماتی که برای زنده نگه داشتن دین انجام داد، چه بود!؟

    متشکریم
    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
    یا الله و یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی الی دینک
    الهی العفو و لک الحمد

  2. تشکر


  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    4,810
    مورد تشکر
    10,333 پست
    حضور
    156 روز 15 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    1
    گالری
    18




    با نام و یاد دوست







    عدی بن حاتم که بود!؟








    کارشناس بحث: استاد عماد
    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    عدی بن حاتم که بود!؟

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    587
    مورد تشکر
    1,242 پست
    حضور
    18 روز 19 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام علیکم
    عدی فرزند حاتم طائی است که پدرش معروف به سخاوتمندی بود. به گفته برخی او پیش از اسلام آوردن بر آیین نصرانیت بود و رئیسِ قبیله طیّء به شمار می‌آمد.(1)پیامبر(صلی الله علیه وآله )، امام علی(علیه السلام) را با سپاهی به سوی سرزمین طیّء فرستاد(2) عدی بن حاتم وقتی از نزدیک شدن سپاه اسلام باخبر شد، خانواده و دارایی خود را به سوی شام فرستاد ولی خواهر او که دختر حاتم طایی بود جا ماند و اسیر سپاهیان اسلام شد.
    اسیران را به مدینه بردند و در محلی کنار مسجد جا دادند. وقتی پیامبر از کنار آنها رد شد خواهر عدی به پیامبر گفت: من پدرم را از دست داده‌ام و سرپرستم نیز ناپدید شده است، پس بر من منّت بگذار تا خدا بر تو منّت بگذارد. پیامبر پرسید: سرپرست تو کیست؟ گفت: عدی بن حاتم. پیامبر فرمود: همان که از خدا و رسول او فرار کرده است؟ فردای آن روز وقتی پیامبر از کنار اسیران رد می‌شد خواهر عدی سخن خود را تکرار کرد و پیامبر نیز همان پاسخ روز قبل را داد. روز سوم او از پاسخ مثبت پیامبر ناامید شده بود ولی وقتی پیامبر از کنار او رد می‌شد، امام علی که پشت سر پیامبر راه می‌رفت، به او اشاره کرد که خواسته خود را دوباره به پیامبر بگوید. او نیز خواسته‌اش را تکرار کرد. پیامبر به او لباس و توشه و مرکب داد و او را همراه قافله‌ای مورد اعتماد از طایفه طیء روانه کرد.(3)
    قتی او نزد برادرش عدی رسید او را سرزنش کرد که چرا او را فراموش کرده است. عدی پس از عذرخواهی، از او پرسید نظر تو درباره آن مرد (پیامبر) چیست؟ او گفت به نظر من هر چه زودتر نزد او برو چرا که اگر حقیقتاً پیامبر باشد هر کس زودتر به او ایمان بیاورد برتری دارد و اگر پادشاه باشد از عزت تو کاسته نمی‌شود. عدی نظر او را پذیرفت و به مدینه رفت و وارد مسجد شد و به پیامبر سلام کرد. پیامبر نام او را پرسید. او گفت: عدی بن حاتم. پیامبر برخاست و او را به خانه خود برد و بر روی تشک خود نشاند و خودش در مقابل او روی زمین نشست و به او فرمود: آیا تو رکوسی (آیینی بین آیین نصاری و صابئیان)یستی؟ گفت: بله. پیامبر پرسید: آیا تو از قوم خود یک چهارم درآمدشان را به خاطر آن که رییس قوم هستی نمی‌گیری؟ گفت: بله. پیامبر فرمود: ولی در آیین تو گرفتن آن بر تو حلال نیست! عدی بن حاتم وقتی دید پیامبر از غیب خبر دارد دریافت که او حقیقتا پیامبر است و اسلام آورد(4)
    ایشان در سال دهم هجری اسلام آورد.(5) و نماینده پیامبرصلوات الله علیه و آله و در برخی قبایل شد.(6)


    منابع:
    1. تطبری، تاریخ الطبری، ج۱۱، بیروت، دارالتراث، ۱۹۶۷م؛ ابن هشام، السیرة النبویة، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، ج۲، بیروت، دارالمعرفة، بی‌تا، ج۲، ص۵۷۸
    2.تاریخ طبری، ج۳، ص۱۱۲
    3.ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۵۸۰
    4.تاریخ طبری، ج۳، ص۱۱۲-۱۱۵؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۵۷۸-۵۸۰؛ محمد بن عمر الواقدی، المغازی، ج۳ (بیروت، مؤسسة الأعلمی، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۹۸۸-۹۸۹
    5.ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، اول، بیروت،‌دار الجیل، ۱۴۱۲/۱۹۹۲، ج۳، ص۱۰۵۷
    2.بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۳۰؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۶۰۰

    ویرایش توسط عماد : ۱۳۹۶/۰۶/۰۲ در ساعت ۱۶:۴۶

  5. تشکرها 2


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    587
    مورد تشکر
    1,242 پست
    حضور
    18 روز 19 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    عدی از اصحاب خاص حضرت علی علیه السلام بود و در در دوره خلافت حضرت علی علیه السلام( در همه صحنه‌ها در کنار ایشان بود(1)
    در جنگ جمل به دستور امام علی(علیه السلام)، چند نفر از جمله او مأمور پی کردن شتری که عایشه بر آن سوار بود شدند(2)
    این صحابه جلیل القدر در جنگ جمل(2) و به قولی در صفین (3) از ناحیه چشم زخمی و یکی از پسرانش به نام طریف نیز کشته شد(4)

    1. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر، بیروت،‌دار الکتب العلمیة، ۱۹۹۷م، ج۶، ص۹۹؛
    ابن حزم اندلسی، جمهرة انساب العرب، بیروت،‌دار الکتب العلمیة، ۱۹۹۷م، ص۴۰۲
    2.بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۴۹؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۵۲۵
    3.بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۱؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۵۲۱
    3.أبو یوسف یعقوب، ابن سفیان البسوی؛ المعرفة و التاریخ، تحقیق اکرم ضیاء العمری، بیروت، مؤسسة الرسالة، ط الثانیة، ۱۴۰۱/۱۹۸۱، ج۲، ص۴۲۹4
    4.بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۱؛ تاریخ طبری، ج۱۱، ص۵۴۳



  7. تشکرها 2


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    587
    مورد تشکر
    1,242 پست
    حضور
    18 روز 19 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در جنگ صفین میان عدی بن حاتم و فردی از بنی حزمر برای پرچمداری سپاه رقابت وجود داشت که سرانجام امام علی(ع) پرچم را به عدی بن حاتم سپرد(1)همچنین در این جنگ امام علی(علیه السلام) او و چند نفر دیگر را نزد معاویه فرستاد تا او را به سوی خدا و کتاب او و جماعت دعوت کنند(2)
    عدی در جنگ نهروان نیز در سپاه امام علی(علیه السلام) بود(3)و یکی از پسرانش به نام طرفه در این جنگ کشته شد که عدی او را همان جا دفن کرد(4)

    1.تاریخ طبری، ج۵، ص۹؛ ابن حزم اندلسی، جمهرة انساب العرب، ص۴۰۲
    2.بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۰۲؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۶
    3.تاریخ طبری، ج۱۱، ص۵۴۳
    4. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۷۵؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۸۹


  9. تشکرها 2


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    587
    مورد تشکر
    1,242 پست
    حضور
    18 روز 19 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پس از شهادت امام حسن(علیه السلام) روزی معاویه از عدی پرسید: پسرانت چه شدند؟ عدی گفت: سه تن از آنان در صفّین کشته شدند
    معاویه گفت: علی با تو منصفانه رفتار نکرد که فرزندان خود را نگاهداشت و فرزندان تو را به دم تیغ فرستاد. عدی گفت: «نه؛ به خدا من به انصاف رفتار نکردم که علی(علیه السلام) کشته شد و من هنوز زنده‌ام!»(1)
    روزی دیگر معاویه در حضور عدی از علی(علیه السلام) به بدی سخن گفت. عدی گفت: به خدا ای معاویه! دلهایی که لبریز از کینه تو بودند، هنوز در سینه‌هایمان می‌تپند و شمشیرهایی که در صف علی با تو جنگید بر دوشمان جای دارند. اگر از روی بدخواهی یک وجب به ما نزدیک شوی، یک گز به تو نزدیک خواهیم شد. و هر آینه بریدن گلو و تنگ شدن نفس در سینه، برای ما آسانتر از آن است که کسی درباره علی(علیه السلام) سخن از روی بی‌ادبی گوید(2)
    معاویه گفت: از علی(ع) و شیوه حکومتش بگو. عدی گفت: مرا معاف دار! معاویه نپذیرفت. عدی زبان به ستایش امیرمؤمنان(علیه السلام) گشود و گفت:

    «به خدا سوگند که او بسیار دوراندیش و پرتوان بود؛ سخنانش برپایه عدل و داوری‌اش همانند حقیقت بود. چشمه‌های حکمت و دانش در اطراف وجودش می‌جوشید و دریای علم در وجودش موج می­‌زد. از دنیا و زرق و برقِ فریبنده‌اش نفرت داشت و با مناجات شبانه مأنوس بود. فراوان می‌گریست، بسیار می­‌اندیشید و در تنهایی، نفس خود را بازخواست می­‌کرد. زندگانی سختی داشت و به حسب ظاهر، با رعیت فرقی نداشت. به تمام پرسش­‌هایمان پاسخ می­‌داد و نیازمان را برمی‌آورد. با اینکه ما را فوق‌العاده به خود نزدیک می­‌ساخت، اما هیبت و شکوه آسمانی‌اش چنان بود که از بزرگی و جلالش جرأت نگاه کردن به چهره­‌اش یا پروای سخن گفتن نداشتیم. هر گاه تبسّم می­‌کرد، گویی از رشته مروارید پرده برداشته است. مؤمنان را بزرگ می‌داشت و یار ستمدیده‌گان بود. در حکومتش قدرتمند از ستم او نمی‌ترسید و ناتوان از عدالتش مأیوس نبود. به خدا سوگند! شامگاهان در محراب عبادت چونان مارگزیده به خود می‌پیچید و بسان انسانی داغ­دیده ضجّه می‌زد و اشک از دیدگانش فرو می‌بارید. هنوز گفتارش در گوشم طنین‌انداز است که می‌گفت:«ای دنیا! از من فاصله­ گیر و دیگری را بفریب، که من تو را سه طلاقه کرده‌ام» و می­‌فرمود: «آه از کمی توشه و دوری راه آخرت و تنهایی!»

    سخنان عدی چنان معاویه را متأثر کرد که ناخودآگاه گریست و گفت: «خدا، ابوالحسن را غریق رحمت کند، که واقعاً چنین بود. آنگاه پرسید: فراق علی(علیه السلام) را چگونه تحمّل می­کنی؟! عدی گفت:


    «در فراقش به زنی می‌مانم که فرزندش را در دامنش کشته باشند که هرگز اشک چشمش خشک نمی‌شود و یاد فرزند را فراموش نمی‌کند.»(3)


    1.ابن عبد ربه، العقد الفرید، بیروت، نشر دارالکتب العلمیة، بی‌تا، ج۴، ص۹۸
    2.ابن خلدون، دیوان المبتدیأ و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشأن الأکبر، تحقیق خلیل شحادة، دوم، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۸/۱۹۸۸، ج۳، ص۵
    3.قمی، عباس، سفینة البحار، تهران، فراهانی، بی‌تا، ج۶، ص۱۸۴


  11. تشکرها 2


  12. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    587
    مورد تشکر
    1,242 پست
    حضور
    18 روز 19 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    عدی بن حاتم که بود!؟


    پرسش:

    عدی فرزند حاتم طائی است که پدرش معروف به سخاوتمندی بود. به گفته برخی او پیش از اسلام آوردن بر آیین نصرانیت بود و رئیسِ قبیله طیّء به شمار می‌آمد.(1)پیامبر(صلی الله علیه وآله )، امام علی(علیه السلام) را با سپاهی به سوی سرزمین طیّء فرستاد.(2) عدی بن حاتم وقتی از نزدیک شدن سپاه اسلام باخبر شد، خانواده و دارایی خود را به سوی شام فرستاد ولی خواهر او که دختر حاتم طایی بود جا ماند و اسیر سپاهیان اسلام شد.
    اسیران را به مدینه بردند و در محلی کنار مسجد جا دادند. وقتی پیامبر(صلی الله علیه وآله)، از کنار آنها رد شد خواهر عدی به پیامبر گفت: من پدرم را از دست داده‌ام و سرپرستم نیز ناپدید شده است، پس بر من منّت بگذار تا خدا بر تو منّت بگذارد. پیامبر پرسید: سرپرست تو کیست؟ گفت: عدی بن حاتم. پیامبر فرمود: همان که از خدا و رسول او فرار کرده است؟ فردای آن روز وقتی پیامبر از کنار اسیران رد می‌شد خواهر عدی سخن خود را تکرار کرد و پیامبر نیز همان پاسخ روز قبل را داد. روز سوم او از پاسخ مثبت پیامبر ناامید شده بود ولی وقتی پیامبر از کنار او رد می‌شد، امام علی(علیه السلام) که پشت سر پیامبر
    (صلی الله علیه وآله) راه می‌رفت، به او اشاره کرد که خواسته خود را دوباره به پیامبر(صلی الله علیه وآله) بگوید. او نیز خواسته‌اش را تکرار کرد. پیامبر به او لباس و توشه و مرکب داد و او را همراه قافله‌ای مورد اعتماد از طایفه طیء روانه کرد.(3)
    وقتی او نزد برادرش عدی رسید او را سرزنش کرد که چرا او را فراموش کرده است. عدی پس از عذرخواهی، از او پرسید نظر تو درباره آن مرد (پیامبر) چیست؟ او گفت به نظر من هر چه زودتر نزد او برو چرا که اگر حقیقتاً پیامبر باشد هر کس زودتر به او ایمان بیاورد برتری دارد و اگر پادشاه باشد از عزت تو کاسته نمی‌شود. عدی نظر او را پذیرفت و به مدینه رفت و وارد مسجد شد و به پیامبر
    (صلی الله علیه وآله) سلام کرد. پیامبر(صلی الله علیه وآله) نام او را پرسید. او گفت: عدی بن حاتم. پیامبر برخاست و او را به خانه خود برد و بر روی تشک خود نشاند و خودش در مقابل او روی زمین نشست و به او فرمود: آیا تو رکوسی (آیینی بین آیین نصاری و صابئیان)یستی؟ گفت: بله. پیامبر(صلی الله علیه وآله) پرسید: آیا تو از قوم خود یک چهارم درآمدشان را به خاطر آن که رییس قوم هستی نمی‌گیری؟ گفت: بله. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: ولی در آیین تو گرفتن آن بر تو حلال نیست! عدی بن حاتم وقتی دید پیامبر(صلی الله علیه وآله) از غیب خبر دارد دریافت که او حقیقتا پیامبر است و اسلام آورد.(4)
    ایشان در سال دهم هجری اسلام آورد.(5) و نماینده پیامبر
    (صلی الله علیه وآله)و در برخی قبایل شد.(6)
    عدی از اصحاب خاص حضرت علی (علیه السلام )بود و در در دوره خلافت حضرت علی (علیه السلام) در همه صحنه‌ها در کنار ایشان بود.(7)
    در جنگ جمل به دستور امام علی(علیه السلام)، چند نفر از جمله او مأمور پی کردن شتری که عایشه بر آن سوار بود شدند.(8)
    این صحابه جلیل القدر در جنگ جمل و به قولی در صفین (8) از ناحیه چشم زخمی و یکی از پسرانش به نام طریف نیز کشته شد.(10)
    در جنگ صفین میان عدی بن حاتم و فردی از بنی حزمر برای پرچمداری سپاه رقابت وجود داشت که سرانجام امام علی(علیه السلام) پرچم را به عدی بن حاتم سپرد.(11)همچنین در این جنگ امام علی(علیه السلام) او و چند نفر دیگر را نزد معاویه فرستاد تا او را به سوی خدا و کتاب او و جماعت دعوت کنند.(12)
    عدی در جنگ نهروان نیز در سپاه امام علی(علیه السلام) بود.(13)و یکی از پسرانش به نام طرفه در این جنگ کشته شد که عدی او را همان جا دفن کرد.(14)
    پس از شهادت امام حسن(علیه السلام) روزی معاویه از عدی پرسید: پسرانت چه شدند؟ عدی گفت: سه تن از آنان در صفّین کشته شدند
    معاویه گفت: علی با تو منصفانه رفتار نکرد که فرزندان خود را نگاهداشت و فرزندان تو را به دم تیغ فرستاد. عدی گفت: «نه؛ به خدا من به انصاف رفتار نکردم که علی(علیه السلام) کشته شد و من هنوز زنده‌ام!»(15)
    روزی دیگر معاویه در حضور عدی از علی(علیه السلام) به بدی سخن گفت. عدی گفت: به خدا ای معاویه! دلهایی که لبریز از کینه تو بودند، هنوز در سینه‌هایمان می‌تپند و شمشیرهایی که در صف علی با تو جنگید بر دوشمان جای دارند. اگر از روی بدخواهی یک وجب به ما نزدیک شوی، یک گز به تو نزدیک خواهیم شد. و هر آینه بریدن گلو و تنگ شدن نفس در سینه، برای ما آسانتر از آن است که کسی درباره علی(علیه السلام) سخن از روی بی‌ادبی گوید.(16)
    معاویه گفت: از علی(علیه السلام) و شیوه حکومتش بگو. عدی گفت: مرا معاف دار! معاویه نپذیرفت. عدی زبان به ستایش امیرمؤمنان(علیه السلام) گشود و گفت:

    «به خدا سوگند که او بسیار دوراندیش و پرتوان بود؛ سخنانش برپایه عدل و داوری‌اش همانند حقیقت بود. چشمه‌های حکمت و دانش در اطراف وجودش می‌جوشید و دریای علم در وجودش موج می­‌زد. از دنیا و زرق و برقِ فریبنده‌اش نفرت داشت و با مناجات شبانه مأنوس بود. فراوان می‌گریست، بسیار می­‌اندیشید و در تنهایی، نفس خود را بازخواست می­‌کرد. زندگانی سختی داشت و به حسب ظاهر، با رعیت فرقی نداشت. به تمام پرسش­‌هایمان پاسخ می­‌داد و نیازمان را برمی‌آورد. با اینکه ما را فوق‌العاده به خود نزدیک می­‌ساخت، اما هیبت و شکوه آسمانی‌اش چنان بود که از بزرگی و جلالش جرأت نگاه کردن به چهره­‌اش یا پروای سخن گفتن نداشتیم. هر گاه تبسّم می­‌کرد، گویی از رشته مروارید پرده برداشته است. مؤمنان را بزرگ می‌داشت و یار ستمدیده‌گان بود. در حکومتش قدرتمند از ستم او نمی‌ترسید و ناتوان از عدالتش مأیوس نبود. به خدا سوگند! شامگاهان در محراب عبادت چونان مارگزیده به خود می‌پیچید و بسان انسانی داغ­دیده ضجّه می‌زد و اشک از دیدگانش فرو می‌بارید. هنوز گفتارش در گوشم طنین‌انداز است که می‌گفت:«ای دنیا! از من فاصله­ گیر و دیگری را بفریب، که من تو را سه طلاقه کرده‌ام» و می­‌فرمود: «آه از کمی توشه و دوری راه آخرت و تنهایی!»

    سخنان عدی چنان معاویه را متأثر کرد که ناخودآگاه گریست و گفت: «خدا، ابوالحسن را غریق رحمت کند، که واقعاً چنین بود. آنگاه پرسید: فراق علی(علیه السلام) را چگونه تحمّل می­کنی؟! عدی گفت:


    «در فراقش به زنی می‌مانم که فرزندش را در دامنش کشته باشند که هرگز اشک چشمش خشک نمی‌شود و یاد فرزند را فراموش نمی‌کند.»(17)

    منابع:
    1. طبری، تاریخ الطبری، بیروت، دارالتراث، ۱۹۶۷م، ج۳، ص۱۱۳؛ ابن هشام، السیرة النبویة، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، بیروت، دارالمعرفة، بی‌تا، ج۲، ص۵۷۸
    2.تاریخ طبری، همان، ج۳، ص۱۱۲
    3.ابن هشام،پیشین، ج۲، ص۵۸۰
    4.محمد بن عمر الواقدی، المغازی، (بیروت، مؤسسة الأعلمی، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۹۸۸-۹۸۹؛ طبری، پیشین، ج۳، ص۱۱۲-۱۱۵؛ ابن هشام، پیشین، ج۲، ص۵۷۸-۵۸۰؛
    5.ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، اول، بیروت،‌دار الجیل، ۱۴۱۲/۱۹۹۲، ج۳، ص۱۰۵۷
    6.ابن هشام، پیشین، ج۲، ص۶۰۰
    7. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر، بیروت،‌دار الکتب العلمیة، ۱۹۹۷م، ج۶، ص۹۹؛ ابن حزم اندلسی، جمهرة انساب العرب، بیروت،‌دار الکتب العلمیة، ۱۹۹۷م، ص۴۰۲
    8.طبری، پیشین، ج۴، ص۵۲۵
    9. طبری، پیشین، ج۴، ص۵۲۱.أبو یوسف یعقوب، ابن سفیان البسوی؛ المعرفة و التاریخ، تحقیق اکرم ضیاء العمری، بیروت، مؤسسة الرسالة، ط الثانیة، ۱۴۰۱/۱۹۸۱، ج۲، ص۴۲۹
    10.طبری، پیشین، ج۱۱، ص۵۴۳
    11.طبری، همان، ج۵، ص۹؛
    12.همان، ج۵، ص۶
    13.همان، ج۱۱، ص۵۴۳
    14. همان، ج۵، ص۸۹
    15.ابن عبد ربه، العقد الفرید، بیروت، نشر دارالکتب العلمیة، بی‌تا، ج۴، ص۹۸
    16.ابن خلدون، دیوان المبتدیأ و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشأن الأکبر، تحقیق خلیل شحادة، دوم، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۸/۱۹۸۸، ج۳، ص۵
    17.قمی، عباس، سفینة البحار، تهران، فراهانی، بی‌تا، ج۶، ص۱۸۴

    ویرایش توسط عماد : ۱۳۹۷/۰۴/۱۲ در ساعت ۱۸:۲۸


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود