جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: فرقه الحق، چه فرقه ای هست!؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۴۸
    نوشته
    977
    صلوات
    4990000
    دلنوشته
    430
    دلنوشته
    ای غنی، عهده دار نیازهای ما توئی
    مورد تشکر
    329 پست
    حضور
    26 روز 19 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    فرقه الحق، چه فرقه ای هست!؟




    سلام
    نوع رفتار و سبک تفکر، این فرقه چگونه است!؟

    متشکریم
    انسان فرهیخته، چنان به شباهت های خود با دیگران اهمیت میدهد که قبول یک تفاوت، او را به یادگیری بیشتر وادار میسازد


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    3,368
    صلوات
    1
    دلنوشته
    1
    دلنوشته
    سلام سلامتی میاره
    مورد تشکر
    348 پست
    حضور
    107 روز 18 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    8




    با نام و یاد دوست







    فرقه الحق، چه فرقه ای هست!؟








    کارشناس بحث: استاد کافی
    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    فرقه الحق، چه فرقه ای هست!؟


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    1,994
    مورد تشکر
    125 پست
    حضور
    9 روز 17 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط کربلائی نمایش پست
    سلام
    نوع رفتار و سبک تفکر، این فرقه چگونه است!؟

    متشکریم
    باسمه تعالی
    با عرض سلام و خسته نباشید
    اَهْل‌ِ حَق‌ّ، گروه ‌مذهبى ‌ايرانى ‌با گرايش هاي ‌عرفانى‌، با آداب ‌و متون ‌مذهبى ‌خاص ‌خود و داراي ‌بعضى‌ اعتقادات‌ كه ‌در مواردي‌ با برداشت هاي ‌رسمى‌ و متشرعانه اسلامى‌ مطابقت ‌ندارند.
    اين‌ آيين‌ كه‌ در ميان ‌طوايف‌ كرد، لر و ترك‌ زبان ‌پيرواني دارد، در بستري‌ اسلامى‌ رشد كرده‌ است ‌و در عين ‌حال‌، به ‌سبب ‌غلو در حق‌ حضرت‌ على‌(علیه السلام) با ساير فرقه هاي ‌غالى‌ شيعه نزديكي ‌دارد، اما با اين همه‌، بعضى‌ از مبادي ‌آن ‌را مى‌توان‌ در اعتقادات ‌و سنت هاي‌ فكري‌ و فرهنگ ‌عامة مردمان ‌ساكن‌ غرب ‌ايران‌ جست ‌و جو كرد و رگه‌هايى ‌از معتقدات ‌ايرانى‌ پيش ‌از اسلام‌ را نيز در آن‌ يافت‌.
    اين‌ آيين ‌به‌«آيين‌ حق‌» يا «آيين‌ حقيقت‌» يا «دين ‌حقيقت‌» نام‌ دارد.‌ از اين‌ رو، پيروان‌ آن‌«اهل‌ حق‌» خوانده‌ شده‌اند؛ ليكن ‌نام‌ ديگر رهرو اين‌ طريق‌««يار» است‌. از اين‌روي‌، اهل‌حق‌ را «يارستان‌» يا با تخفيف‌«يارسان‌» نيز گفته‌اند .

    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۶/۰۶/۱۹ در ساعت ۱۸:۱۶


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    1,994
    مورد تشکر
    125 پست
    حضور
    9 روز 17 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در جايى‌، از اين ‌آيين ‌به ‌صورت‌«آيين‌كُردان‌» ياد شده‌؛ از آن‌ روي‌ كه‌ از زمان‌ سلطان ‌اسحاق‌ عنصر كُردي‌ سهم‌ اصلى ‌و مهمى ‌در چگونگى‌ و تحولات‌ اين ‌مكتب‌ و فرقه‌ داشته ‌است‌. نيز مهم‌ترين‌ كتب ‌مذهبى ‌اين‌فرقه ‌به‌زبان‌ كردي‌(گويش‌ گورانى‌) است‌. اگر چه ‌بعداً به ‌تركى‌ نيز كلام هاي‌ بسياري‌ پديد آمد و آثار مهمى ‌به‌ زبان ‌لكى‌در جايى‌، از اين ‌آيين ‌به ‌صورت‌«آيين‌كُردان‌» ياد شده‌؛ از آن‌ روي‌ كه‌ از زمان‌ سلطان ‌اسحاق‌ عنصر كُردي‌ سهم‌ اصلى ‌و مهمى ‌در چگونگى‌ و تحولات‌ اين ‌مكتب‌ و فرقه‌ داشته ‌است‌. نيز مهم‌ترين‌ كتب ‌مذهبى ‌اين‌فرقه ‌به‌زبان‌ كردي‌(گويش‌ گورانى‌) است‌. اگر چه ‌بعداً به ‌تركى‌ نيز كلام هاي‌ بسياري‌ پديد آمد و آثار مهمى ‌به‌ زبان ‌لكى‌ هم ‌به ‌اهل‌ حق ‌مربوط است‌. پيروان‌يارسان‌در استان‌ كرمانشاهان‌، همدان‌، تهران‌و حدود رودهن‌و جاجرود و شهريار و همچنين ‌در خراسان ‌و نيز در ميان‌كردهاي ‌عراق‌ و تركيه‌ پراكنده‌اند.
    اهل‌حق‌12 امام‌مذهب‌شيعة اثناعشري ‌را مى‌پذيرند . اصولاً شرايع‌گذشته ‌و خصوصاً اسلام ‌را برحق‌ مى‌دانند، اما حاصل‌و حقيقت ‌همه آن ها را در مذهب‌ خود جمع ‌مى‌بينند و به‌ قول‌قوشچى‌اوغلى‌«از خداوند 4 كتاب‌ نازل ‌شده ‌و هر 4 نزد ماست‌» در همان جا آمده‌است‌كه‌«فرقان‌حق‌ است و دروغ‌نيست‌»، اما مراد اهل‌حق ‌از «فرقان‌» غير از آن‌است‌كه‌معمولاً فهميده‌مى‌شود. به‌زعم‌ايشان‌قرآن‌در اصل‌32 جزء بوده‌كه‌30 جزء موجود فرع‌ دين‌است‌. دو جزء ديگر اصل‌آن‌، و آن ‌اصل‌ حاوي‌«سرّ مگو»يى‌ بوده‌است‌ محفوظ در سينه حضرت‌محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)، ليكن ‌امامان ‌در پى‌ هم‌، آن ‌دو جزء را حفظ كردند و با نام‌«فرقان‌» به‌حضرت‌مهدي‌(ع‌) رساندند و آن ‌حضرت‌«فرقان‌» مزبور را به ‌زبان‌ كردي‌ بيان‌ كرد.
    پس ‌اگر اسلام ‌چون‌ دانه بادام‌ باشد، آيين ‌اهل‌حق‌ مغز است‌ و شريعت‌پوست ‌آن‌، و يا اسلام ‌صدف ‌است ‌و آن‌ آيين ‌دُرّ است‌ در درونش‌ درباره تأثيرهاي ‌اديان ‌و مذاهب ‌ديگر بر مكتب‌اهل‌حق‌سخن هايى‌گفته ‌شده‌است‌؛ مثلاً كسانى ‌تأثير پذيري ‌آيين‌ ياري ‌را از مسيحيت‌(براي‌ نمونه‌، نك: ايوانف‌، و يا از اسماعيليه‌(همو، مطرح‌كرده‌اند. البته‌بعضى‌ مشابهت ها با معتقدات‌اسماعيليه ‌در اين‌آيين‌ مشاهده‌مى‌شود، اما ريشه اين‌ مشابهت ها در گرايش‌ عرفانى‌ اهل‌حق‌به‌ باطني گري‌ و تأويل‌نهفته‌است‌ كه ‌در هر دو مذهب‌مشترك‌است‌.



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    1,994
    مورد تشکر
    125 پست
    حضور
    9 روز 17 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بزرگان‌ يارسان‌، اصول‌ و حقايق ‌اعتقادي‌ خود را در آثاري‌ منظوم‌ گردآورده‌اند كه‌ غالباً در حكم‌ كتب‌ مقدس ‌و محل‌ رجوع‌ قوم‌است‌. از بين‌ اين ‌آثار پرشمار، «دفاتر»ها و «دوره‌»هاي‌كردي‌ مورد استناد همه پيروان ‌اين‌ مذهب ‌است‌، ولى‌آثار تركى‌(«كلام‌»ها يا «كلامات‌») و آثار لري ‌مخصوص‌به ‌پيروان ‌از اهل‌ همان ‌زبان هاست‌. از مهم‌ترين‌ متون‌ مقدس ‌اهل‌حق‌ كلام‌خزانه‌يا سر انجام ‌است‌.
    آيين‌حقيقت‌، قديم ‌و ازلى‌ انگاشته ‌مى‌شود ، و پيوستگى‌آن‌به‌ذات‌حق‌ همراه
    است‌با پيوستگى‌ پيشوايان ‌اين‌ قوم‌ به ‌ذات‌باري‌. اهل‌حق‌با ساير غُلات‌شيعه‌ در اين ‌انديشه اساسى‌شريكند كه‌ خداوند در صورت ‌انسان ‌ظهور مى‌يابد، ولى‌ نزد اهل‌ حق‌ اين‌ رأي ‌بسط و گسترش‌ بيش تر يافته ‌است‌، و ايشان‌ مظهريت ‌را تنها در وجود حضرت‌ على‌(ع‌) منحصر نمى‌دانند.
    عالى‌ترين ‌مقامات ‌روحانى ‌يارسان‌: در بعضى از متون ‌اهل ‌حق ‌از جمله‌ در «بارگه‌بارگه‌» آثار و شواهد صريحى‌ درباره اعتقاد به ‌وحدت ‌وجود يافت‌ مى‌شود ،

    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۶/۰۶/۱۹ در ساعت ۱۸:۲۵


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    1,994
    مورد تشکر
    125 پست
    حضور
    9 روز 17 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سازمان ‌دهى‌اهل‌ حق ‌و تعيين‌ سلسله ‌مراتب‌ پيروان ‌آن ‌از سلطان‌ اسحاق‌بر جاي ‌مانده ‌است‌. ظاهراً سلطان ‌اسحاق‌به‌ عموم‌ اعلام ‌كرد كه‌ حق ‌در جامه بشر ظهور كرده‌، و خود اوست‌؛ هر كس ‌قابليت ‌پذيرش‌ و ديدار حق ‌را دارد، به ‌زيارتش ‌بشتابد و كسب‌ فيض‌ كند
    برخى‌ سلطان ‌اسحاق‌را مظهر حضرت‌على‌(علیه السلام) و ذات‌ حق‌انگاشته‌اند .
    سلسله ‌مراتب‌ و مقامات‌علوي ‌و روحانى‌ عبارت‌است ‌از: 1. هفتنان‌، 2. هفتوانه‌، 3. هفت‌سردار، 4. قولطاسيان‌، كه‌كلاً 28 تن ‌مى‌شوند. آن ها ذات هايى‌ازلى‌هستند كه ‌نخستين‌ صادرات‌ ذات‌ حق‌ به ‌شمار مى‌روند و در هيأت‌ بشري ‌ظهور كرده‌اند.
    پيشوايان ‌اهل‌حق‌: جز سلطان ‌اسحاق‌، مهم‌ترين‌مظهر خداوند بر روي ‌زمين‌حضرت‌ على‌(علیه السلام) است ‌و در آثار اهل‌حق‌ بر الوهيت ‌آن‌حضرت ‌تأكيد بسيار شده‌است‌.




  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    1,994
    مورد تشکر
    125 پست
    حضور
    9 روز 17 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تناسخ ‌نزد اهل‌حق‌: چنان كه ‌معروف‌است‌، اهل‌ حق‌، همچون‌ ديگر معتقدان‌ به ‌تناسخ‌، مرگ ‌را پايان ‌قطعى ‌زندگى و متضمن‌ انقطاع‌ حضور روح ‌در اين‌ جهان‌ و عبور آن‌ به‌ عالمى ‌ديگر نمى‌دانند. آغاز هر زندگى‌به‌پيشباز مرگ ‌رفتن ‌و هر مرگ ‌آغاز زندگى ‌مجددي‌است‌
    براي اهل‌حق‌مقدس‌ترين‌جايگاه ‌ و كعبه مقصود «پرديور» است‌: در باغ هاي‌ روستاي ‌شيخان‌، كنار رودخانه سيروان‌ در اورامان‌كردستان‌، قطعه‌سنگ‌بزرگى‌است‌ كه‌جايگاه‌سلطان ‌و يارانش‌ را مشخص ‌مى‌كند. اين‌ محل‌را پرديور مى‌نامند و زيارتگاه ‌و محل‌دعا و نياز يارسان‌است‌. (1)
    پي نوشت :
    1. دايره المعارف بزرگ اسلامي، ج 10 ،ص 467تا 474.

    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۶/۰۶/۱۹ در ساعت ۱۸:۳۳


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    1,994
    مورد تشکر
    125 پست
    حضور
    9 روز 17 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    آنها گاها آدابی علی البدل در عرض شریعت دارند. مثلا به جای نماز خواندن مراسمی به نام «نیاز»[1] دارند که انجام دادن این مراسم را کافی از خواندن نماز در طول یک هفته می‌دانند و گاهی همین امر را نقطه فارق بین خود و دیگران می‌دانند.[2]
    گاهی هفته‌ای یک بار دیگ جوش
    [3] می‌برند نزد بزرگ خود، عوض نماز یک هفته که نخوانده، و همان که آن بزرگ بگوید «خیرت قبول» نماز نخوانده یک هفته او قبول درگاه خدا می‌شود، و آن‌ها این را «نیاز» هم می‌نامند. در مقابل نماز که گاهی از یکدیگر می‌پرسند نماز می‌خوانی؟ او می‌گوید نه اما نیاز می‌دهم.[4]


    [1]. نیاز آن هدیه محقری است که بنده نیازمند با کمال عجز برای خدا ببرد (مراد از خدا مظهر خداست که قطب باشد)... به ویژه روز جمعه .... و گفته‌اند: اگر نیاز نباشد نماز بی سود است اگر نیاز دهی پس نماز بیهوده است.ر. ک خدابنده، شناخت فرقه اهل حق، ص 169

    [2]. به عنوان مثال، اهل حق را نیازی و دیگران را نمازی می‌نامند. ر.کمالامیری، اهل حق و تحقیقی در رابطه با اهل حق، ص 126

    [3]. مثل عقیقه است که در اسلام روز هفتم تولد به نام مولود ذبح می‌کنند و گوشتش را آن را پخته به فقرا می‌دهند و یک ران آن را به قابله می‌دهند. و ابوین هیچ از آن نمی‌خورند، و استخوان آن را نمی‌شکنند و از بند جدا می‌کنند. (این نوع از جهله صوفیه) آن را بعد از ذبح و سلخ تماما بی شکستن استخوان و جدا کردن بند در دیگ گذارده و درش را می‌بندند و با دست گوشت را از استخوان جدا نمودهف به مهمان‌ها می‌خورانند با آبگوشت و گاهی قطب حکم می‌کند که مرید آن دیگ را به حال جوشیدن بر سر خود بگذارد و ببرد به طوور نیاز و هدیه نزد قطب و چنان تند برود که هنوز دیگ از جوش نیفتاده باشد که قطب در دیگ را بردارد و جوش دیگ را ببیند» ر. ک کیوان قزوینی، بهین سخن، صص85-86

    [4]
    . همان

    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۶/۰۶/۱۹ در ساعت ۱۸:۳۲


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    1,994
    مورد تشکر
    125 پست
    حضور
    9 روز 17 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یکی از افراد این فرقه در توجیه نماز نخواندن اهل حق می‌نویسد: «چنان‌ که می‌دانیم آگاهی کامل بر شریعت و ترقی علوم معنوی دوره‌ای به نام معرفت به وجود می‌آید که با قبول اصل شرع به تکامل معنوی انسان همت گمارده و عارفانی به وجود آمده‌اند که آنان نیز مرکز تجلی حق بوده و مراسمی که در شریعت (روزه، نماز، حج، زکات، خمس...) برای اطاعت و سپاسگزاری خداوند لازم بوده به زبان معنوی بیان و در واقعه قال را به حال تبدیل کرده‌اند. نماز را راز و نیاز بی قید و بند با خداوند دانسته، قربانی را شهید شدن در راه حق، طلب حق را در ایمان و در دل خود، و وضو را گریه و اشک چشم، و خدمت به خلق را مهم‌ترین طاعت دانسته‌اند.»[1]

    یا در توجیهی دیگر می‌گویند: «نذر، نیاز، ذکر و دعا همه برای تقرب به خداست و ما نیاز را به جای نماز می‌دهیم و تکلیف انجام گرفته است.»[2]
    در میان اهل حق، دسته‌ای هسستند که مکانی به نام «پَردیور»،[3] را به عنوان قبله جایگزین کعبه انتخاب نموده‌اند و اموات خود را به آن سمت دفن می‌کنند و حتی معتقدند زیارت نمودن آن مکان، برای کسانی که توانایی حج عمره را ندارند، کفایت از این عمل استحبابی می‌نماید. چنان‌چه سلطان اسحاق موسس این فرقه می‌گوید:
    «آنانکه از نظر معیشت زندگی محتاج هستند این قبیل افراد می توانند به زیارت بارگاه من در پردیور بیایند و برای آنها حج عمره محسوب می شود.»[4]
    در بحث روزه نیز، جمع کثیری از این فرقه، به جای روزه ماه مبارک رمضان، به سه روز از ایام سال از دوازدهم تا چهاردهم دی‌ماه اکتفا می‌کنند.[5]


    [1]. القاصی، آیین اندرز و رمز یاری، ص167

    [2]. خدابنده، شناخت فرقه اهل حق، ص 171

    [3]. پردیور که لغتی کردی اوراماناتی ( یکی از لهجه‌ یا گویش‌های کردی قدیم) است، در لغت به معنی این طرف پل رودخانه می‌باشد که محل دفن سلطان سهاک (اسحاق) موسسه این فرقه می‌باشد. همان، ص 36 و 173

    [4]. ر. ک دانشنامه تشیّع، جلد سوم، ص660

    [5]. اقسام روزه در آیین اهل حق: 1- روزه مرقوي. 2- روزه قولطاسي
    هر دو قسم روزه در تعداد روزهائی که باید روزه بگیرند مشترکند و با هم فرقی ندارند.اما در میان طوایف اختلاف است که کدام یک از این دو روزه واجب هستند؟ برخی از مردم اهل حق منطقه لرستان و جمعیت اهل حق منطقه کرمانشاه قائل به وجوب روزه مرنوی هستند
    وبرخی دیگر مانند اهل حق های ترک زبان قائل به وجوب روزه قولطاسی هستند.
    روزه مَرّنو
    «مَر» یک کلمه کردی، لکی و لری است و به معنی « غار » می‌باشد و « مرنو » اسم یک غار واقع در کوه « شِنْدر » مرز ایران و عراق در استان کرمانشاه است.وجه تسمیه یا جهت نامگذاری آنبرخی افراد اهل حق بدون ارائه سند و مدرکی نقل میکنند که سلطان صحاک و یارانش سه شبانه روز در غار مذکور در محاصره دشمنانش بدون غذا و آب بودنند و پس از آن فاتح و پیروز شدند و آن را روزه مرنو نام نهادند فعلاً در بین این فرقه سه روز روزه به نیت «روزه مرنو» شهرت دارد.وقت این روزه از دوازدهم «چله بزرگ» تا چهاردهم ( دی‌ماه ) که روز پانزدهم عید «سلطان» و یا عید «یاری» می‌باشد.
    می‌گویند: « از ساعت سه نصف شب تا شش غروب باید امساک کرد »مقررات آن این است که در این سه شب نزدیکی با زنان نیز ممنوع است و در این سه روز باید هر نفر ده سیر اطعام را به عنوان نذر بدهد. بعضی در اشعارشان گفته‌اند :
    هرکس داخل درین طریقت شد قرض او روزة حقیقــت شــد
    روزة تو بــود سه روز تـــمام ده بیاران درین سه روزه طعام
    روزة قَوَلْطاس
    براساس نقل بعضی از افراد اهل حق، قول به معنی اقرار و شرط و طاس به معنی کولاب برف آمده است براساس نقل همین فرد، نحوه به وجود آمدن این روزه و مناسبت آن چنین بوده است که: «هفت یار «قوالطاس» پس از مراجعت از حضور شاه ابراهیم ( یکی از مرشدان وسرسلسله‌های اهل حق ) در بغداد و در مسیر راه در گردنه سلماس آذربایجان در وسط چله زمستان فارسی سه شبانه‌روز زیر کولاب برف می‌مانند و پس از پایان سه روز زنده بیرون میآیند
    آن را جشن می‌گیرند و آن را «قوالطاس» نام می‌گذارند .و می‌گوید: «آنچه که در تاریخ و سندیت دفتر سرانجام مشهور است این است که روزه مرّنو ابراهیم و هفت یارش به نام سلطان ترکستان است».یکی دیگر از افراد اهل حق فلسفه وجودی و نحوه به وجود آمدن روزه قوالطاس را به نحو دیگری نقل می‌کند و می‌گوید هفت نفر نسبت به شاه عالم (سلطان اسحاق) به شک و تردید افتادند بدین خاطر دستور داد سلطان به باد و برف بر آنها ببارد تا نابود شدند، بعداً با درخواست هفتنان دوباره آن را زنده کرد ولی گفت جریمه شما هفت نفر خلافکار یک ماه روزه است، که با اصرار و شفاعت هفتنان روزه آنها به سه روز تقلیل یافت و بدین مناسبت سه روز روزه، پیوست روزه مرّنو کردند. عبدالله خدابنده، شناخت فرقه اهل حق، ص177-179





  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    1,994
    مورد تشکر
    125 پست
    حضور
    9 روز 17 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جمع بندی
    فرقه الحق
    پرسش
    نوع رفتار و سبک تفکر، فرقه الحق چگونه است!؟
    پاسخ
    اَهْل‌ِ حَق‌ّ، گروه ‌مذهبى ‌ايرانى ‌با گرايش هاي ‌عرفانى‌، با آداب ‌و متون ‌مذهبى ‌خاص ‌خود و داراي ‌بعضى‌ اعتقادات‌ كه ‌در مواردي‌ با برداشت هاي ‌رسمى‌ و متشرعانه اسلامى‌ مطابقت ‌ندارند.
    اين‌ آيين‌ كه‌ در ميان ‌طوايف‌ كرد، لر و ترك‌ زبان ‌پيرواني دارد، در بستري‌ اسلامى‌ رشد كرده‌ است ‌و در عين ‌حال‌، به ‌سبب ‌غلو در حق‌ حضرت‌ على‌(علیه السلام) با ساير فرقه هاي ‌غالى‌ شيعه نزديكي ‌دارد، اما با اين همه‌، بعضى‌ از مبادي ‌آن ‌را مى‌توان‌ در اعتقادات ‌و سنت هاي‌ فكري‌ و فرهنگ ‌عامة مردمان ‌ساكن‌ غرب ‌ايران‌ جست ‌و جو كرد و رگه‌هايى ‌از معتقدات ‌ايرانى‌ پيش ‌از اسلام‌ را نيز در آن‌ يافت‌.
    اين‌ آيين ‌به‌«آيين‌ حق‌» يا «آيين‌ حقيقت‌» يا «دين ‌حقيقت‌» نام‌ دارد.‌ از اين‌ رو، پيروان‌ آن‌«اهل‌ حق‌» خوانده‌ شده‌اند؛ ليكن ‌نام‌ ديگر رهرو اين‌ طريق‌«يار» است‌. از اين‌روي‌، اهل‌حق‌ را «يارستان‌» يا با تخفيف‌«يارسان‌» نيز گفته‌اند.
    در جايى‌، از اين ‌آيين ‌به ‌صورت‌«آيين‌كُردان‌» ياد شده‌؛ از آن‌ روي‌ كه‌ از زمان‌ سلطان ‌اسحاق‌ عنصر كُردي‌ سهم‌ اصلى ‌و مهمى ‌در چگونگى‌ و تحولات‌ اين ‌مكتب‌ و فرقه‌ داشته ‌است‌. نيز مهم‌ترين‌ كتب ‌مذهبى ‌اين‌فرقه ‌به‌زبان‌ كردي‌(گويش‌ گورانى‌) است‌. اگر چه ‌بعداً به ‌تركى‌ نيز كلام هاي‌ بسياري‌ پديد آمد و آثار مهمى ‌به‌ زبان ‌لكى‌در جايى‌، از اين ‌آيين ‌به ‌صورت‌«آيين‌كُردان‌» ياد شده‌؛ از آن‌ روي‌ كه‌ از زمان‌ سلطان ‌اسحاق‌ عنصر كُردي‌ سهم‌ اصلى ‌و مهمى ‌در چگونگى‌ و تحولات‌ اين ‌مكتب‌ و فرقه‌ داشته ‌است‌. نيز مهم‌ترين‌ كتب ‌مذهبى ‌اين‌فرقه ‌به‌زبان‌ كردي‌(گويش‌ گورانى‌) است‌. اگر چه ‌بعداً به ‌تركى‌ نيز كلام هاي‌ بسياري‌ پديد آمد و آثار مهمى ‌به‌ زبان ‌لكى‌ هم ‌به ‌اهل‌ حق ‌مربوط است‌. پيروان‌يارسان‌در استان‌ كرمانشاهان‌، همدان‌، تهران‌و حدود رودهن‌و جاجرود و شهريار و همچنين ‌در خراسان ‌و نيز در ميان‌كردهاي ‌عراق‌ و تركيه‌ پراكنده‌اند.
    اهل‌حق‌12 امام‌مذهب‌شيعة اثناعشري ‌را مى‌پذيرند . اصولاً شرايع‌گذشته ‌و خصوصاً اسلام ‌را برحق‌ مى‌دانند، اما حاصل‌و حقيقت ‌همه آن ها را در مذهب‌ خود جمع ‌مى‌بينند و به‌ قول‌قوشچى‌اوغلى‌«از خداوند 4 كتاب‌ نازل ‌شده ‌و هر 4 نزد ماست‌» در همان جا آمده‌است‌كه‌«فرقان‌حق‌ است و دروغ‌نيست‌»، اما مراد اهل‌حق ‌از «فرقان‌» غير از آن‌است‌كه‌معمولاً فهميده‌مى‌شود. به‌زعم‌ايشان‌قرآن‌در اصل‌32 جزء بوده‌كه‌30 جزء موجود فرع‌ دين‌است‌. دو جزء ديگر اصل‌آن‌، و آن ‌اصل‌ حاوي‌«سرّ مگو»يى‌ بوده‌است‌ محفوظ در سينه حضرت‌محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)، ليكن ‌امامان ‌در پى‌ هم‌، آن ‌دو جزء را حفظ كردند و با نام‌«فرقان‌» به‌حضرت‌مهدي‌(ع‌) رساندند و آن ‌حضرت‌«فرقان‌» مزبور را به ‌زبان‌ كردي‌ بيان‌ كرد.
    پس ‌اگر اسلام ‌چون‌ دانه بادام‌ باشد، آيين ‌اهل‌حق‌ مغز است‌ و شريعت‌پوست ‌آن‌، و يا اسلام ‌صدف ‌است ‌و آن‌ آيين ‌دُرّ است‌ در درونش‌ درباره تأثيرهاي ‌اديان ‌و مذاهب ‌ديگر بر مكتب‌اهل‌حق‌سخن هايى‌گفته ‌شده‌است‌؛ مثلاً كسانى ‌تأثير پذيري ‌آيين‌ ياري ‌را از مسيحيت‌(براي‌ نمونه‌، نك: ايوانف‌، و يا از اسماعيليه‌(همو، مطرح‌كرده‌اند. البته‌بعضى‌ مشابهت ها با معتقدات‌اسماعيليه ‌در اين‌آيين‌ مشاهده‌مى‌شود، اما ريشه اين‌ مشابهت ها در گرايش‌ عرفانى‌ اهل‌حق‌به‌ باطني گري‌ و تأويل‌نهفته‌است‌ كه ‌در هر دو مذهب‌مشترك‌است‌.بزرگان‌ يارسان‌، اصول‌ و حقايق ‌اعتقادي‌ خود را در آثاري‌ منظوم‌ گردآورده‌اند كه‌ غالباً در حكم‌ كتب‌ مقدس ‌و محل‌ رجوع‌ قوم‌است‌. از بين‌ اين ‌آثار پرشمار، «دفاتر»ها و «دوره‌»هاي‌كردي‌ مورد استناد همه پيروان ‌اين‌ مذهب ‌است‌، ولى‌آثار تركى‌(«كلام‌»ها يا «كلامات‌») و آثار لري ‌مخصوص‌به ‌پيروان ‌از اهل‌ همان ‌زبان هاست‌. از مهم‌ترين‌ متون‌ مقدس ‌اهل‌حق‌ كلام‌خزانه‌يا سر انجام ‌است‌.
    آيين‌حقيقت‌، قديم ‌و ازلى‌ انگاشته ‌مى‌شود ، و پيوستگى‌آن‌به‌ذات‌حق‌ همراه
    است‌با پيوستگى‌ پيشوايان ‌اين‌ قوم‌ به ‌ذات‌باري‌. اهل‌حق‌با ساير غُلات‌شيعه‌ در اين ‌انديشه اساسى‌شريكند كه‌ خداوند در صورت ‌انسان ‌ظهور مى‌يابد، ولى‌ نزد اهل‌ حق‌ اين‌ رأي ‌بسط و گسترش‌ بيش تر يافته ‌است‌، و ايشان‌ مظهريت ‌را تنها در وجود حضرت‌ على‌(ع‌) منحصر نمى‌دانند.
    عالى‌ترين ‌مقامات ‌روحانى ‌يارسان‌: در بعضى از متون ‌اهل ‌حق ‌از جمله‌ در «بارگه‌بارگه‌» آثار و شواهد صريحى‌ درباره اعتقاد به ‌وحدت ‌وجود يافت‌ مى‌شود ،
    سازمان ‌دهى‌اهل‌ حق ‌و تعيين‌ سلسله ‌مراتب‌ پيروان ‌آن ‌از سلطان‌ اسحاق‌بر جاي ‌مانده ‌است‌. ظاهراً سلطان ‌اسحاق‌به‌ عموم‌ اعلام ‌كرد كه‌ حق ‌در جامه بشر ظهور كرده‌، و خود اوست‌؛ هر كس ‌قابليت ‌پذيرش‌ و ديدار حق ‌را دارد، به ‌زيارتش ‌بشتابد و كسب‌ فيض‌ كند
    برخى‌ سلطان ‌اسحاق‌را مظهر حضرت‌على‌(علیه السلام) و ذات‌ حق‌انگاشته‌اند .
    سلسله ‌مراتب‌ و مقامات‌علوي ‌و روحانى‌ عبارت‌است ‌از: 1. هفتنان‌، 2. هفتوانه‌، 3. هفت‌سردار، 4. قولطاسيان‌، كه‌كلاً 28 تن ‌مى‌شوند. آن ها ذات هايى‌ازلى‌هستند كه ‌نخستين‌ صادرات‌ ذات‌ حق‌ به ‌شمار مى‌روند و در هيأت‌ بشري ‌ظهور كرده‌اند.
    پيشوايان ‌اهل‌حق‌: جز سلطان ‌اسحاق‌، مهم‌ترين‌مظهر خداوند بر روي ‌زمين‌حضرت‌ على‌(علیه السلام) است ‌و در آثار اهل‌حق‌ بر الوهيت ‌آن‌حضرت ‌تأكيد بسيار شده‌است‌
    تناسخ ‌نزد اهل‌حق‌: چنان كه ‌معروف‌است‌، اهل‌ حق‌، همچون‌ ديگر معتقدان‌ به ‌تناسخ‌، مرگ ‌را پايان ‌قطعى ‌زندگى و متضمن‌ انقطاع‌ حضور روح ‌در اين‌ جهان‌ و عبور آن‌ به‌ عالمى ‌ديگر نمى‌دانند. آغاز هر زندگى‌به‌پيشباز مرگ ‌رفتن ‌و هر مرگ ‌آغاز زندگى ‌مجددي‌است‌
    براي اهل‌حق‌مقدس‌ترين‌جايگاه ‌ و كعبه مقصود «پرديور» است‌: در باغ هاي‌ روستاي ‌شيخان‌، كنار رودخانه سيروان‌ در اورامان‌كردستان‌، قطعه‌سنگ‌بزرگى‌است‌ كه‌جايگاه‌سلطان ‌و يارانش‌ را مشخص ‌مى‌كند. اين‌ محل‌را پرديور مى‌نامند و زيارتگاه ‌و محل‌دعا و نياز يارسان‌است‌. [1]
    آنها گاها آدابی علی البدل در عرض شریعت دارند. مثلا به جای نماز خواندن مراسمی به نام «نیاز»[2] دارند که انجام دادن این مراسم را کافی از خواندن نماز در طول یک هفته می‌دانند و گاهی همین امر را نقطه فارق بین خود و دیگران می‌دانند.[3]
    گاهی هفته‌ای یک بار دیگ جوش
    [4] می‌برند نزد بزرگ خود، عوض نماز یک هفته که نخوانده، و همان که آن بزرگ بگوید «خیرت قبول» نماز نخوانده یک هفته او قبول درگاه خدا می‌شود، و آن‌ها این را «نیاز» هم می‌نامند. در مقابل نماز که گاهی از یکدیگر می‌پرسند نماز می‌خوانی؟ او می‌گوید نه اما نیاز می‌دهم.[5]
    در میان اهل حق، دسته‌ای هسستند که مکانی به نام «پَردیور»، را به عنوان قبله جایگزین کعبه انتخاب نموده‌اند و اموات خود را به آن سمت دفن می‌کنند و حتی معتقدند زیارت نمودن آن مکان، برای کسانی که توانایی حج عمره را ندارند، کفایت از این عمل استحبابی می‌نماید. چنان‌چه سلطان اسحاق موسس این فرقه می‌گوید:
    «آنانکه از نظر معیشت زندگی محتاج هستند این قبیل افراد می توانند به زیارت بارگاه من در پردیور بیایند و برای آنها حج عمره محسوب می شود.»
    [6]

    در بحث روزه نیز، جمع کثیری از این فرقه، به جای روزه ماه مبارک رمضان، به سه روز از ایام سال از دوازدهم تا چهاردهم دی‌ماه اکتفا می‌کنند
    ____________________


    پي نوشت :
    [1]. دايره المعارف بزرگ اسلامي، ج 10 ،ص 467تا 474.
    [2]. نیاز آن هدیه محقری است که بنده نیازمند با کمال عجز برای خدا ببرد (مراد از خدا مظهر خداست که قطب باشد)... به ویژه روز جمعه .... و گفته‌اند: اگر نیاز نباشد نماز بی سود است اگر نیاز دهی پس نماز بیهوده است.ر. ک خدابنده، شناخت فرقه اهل حق، ص 169

    [3]. به عنوان مثال، اهل حق را نیازی و دیگران را نمازی می‌نامند. ر.کمالامیری، اهل حق و تحقیقی در رابطه با اهل حق، ص 126

    [4]. مثل عقیقه است که در اسلام روز هفتم تولد به نام مولود ذبح می‌کنند و گوشتش را آن را پخته به فقرا می‌دهند و یک ران آن را به قابله می‌دهند. و ابوین هیچ از آن نمی‌خورند، و استخوان آن را نمی‌شکنند و از بند جدا می‌کنند. (این نوع از جهله صوفیه) آن را بعد از ذبح و سلخ تماما بی شکستن استخوان و جدا کردن بند در دیگ گذارده و درش را می‌بندند و با دست گوشت را از استخوان جدا نمودهف به مهمان‌ها می‌خورانند با آبگوشت و گاهی قطب حکم می‌کند که مرید آن دیگ را به حال جوشیدن بر سر خود بگذارد و ببرد به طوور نیاز و هدیه نزد قطب و چنان تند برود که هنوز دیگ از جوش نیفتاده باشد که قطب در دیگ را بردارد و جوش دیگ را ببیند» ر. ک کیوان قزوینی، بهین سخن، صص85-86

    [5]
    . همان
    [6]. ر. ک دانشنامه تشیّع، جلد سوم، ص660





اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود