جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خالق بودن خدا و کمال مطلق او

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۶
    نوشته
    35
    صلوات
    4
    دلنوشته
    2
    دلنوشته
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    مورد تشکر
    32 پست
    حضور
    2 روز 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    خالق بودن خدا و کمال مطلق او




    سلام
    خدا خالق است چون اگر نباشد کمال مطلق نیست و نقص خواهد داشت.

    حال وقتی خدا برای خالق شدن مخلوقات رو می افریند برای خالق بودن نیاز مند مخلوقات هست؟ و در نتیجه با کمال مطلق او سازگار نیست؟



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,495
    مورد تشکر
    95 پست
    حضور
    108 روز 21 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1



    با نام و یاد دوست







    خالق بودن خدا و کمال مطلق او








    کارشناس بحث: استاد مسلم



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    457
    مورد تشکر
    153 پست
    حضور
    21 روز 15 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام و احترام


    نقل قول نوشته اصلی توسط محب خدا نمایش پست
    خدا خالق است چون اگر نباشد کمال مطلق نیست و نقص خواهد داشت.

    حال وقتی خدا برای خالق شدن مخلوقات رو می افریند برای خالق بودن نیاز مند مخلوقات هست؟ و در نتیجه با کمال مطلق او سازگار نیست؟
    مسئله ای که به آن اشاره فرمودید مسئله ظریفی است که اتفاقا برخی تقریرهای نادرست همان طور که شما اشاره فرمودید ممکن است موجب گمان به ناقص بودن خداوند شود، لذا از قدیم مورد توجه حکما بوده و آن را به درستی تقریر نموده اند تا مستلزم نقص و نیاز در مورد خداوند نشود، ابن سینا در نمط ششم اشارات به این مسئله اشاره نموده است.

    خلاصه اینکه در این سوال یک خلط اتفاق افتاده است، با دقت توجه بفرمایید:

    "خدا خلق نمی کند که کامل باشد، بلکه چون کامل است خلق می کند!"

    بین این دو مطلب اختلاف اساسی است، نباید خلط شود! یعنی خداوند اگر خلق نکند هم کامل است، خلق کردن نشانه کامل بودن اوست، نه علتِ کامل بودن او! ما از کامل بودن او خالق بودنش را نیز نتیجه می گیریم.

    پس خداوند در ذات خودش کامل است و هیچ نیازی به خلق ندارد، اما لازمه این وجود کامل این است که خلق کند، نه اینکه به ضمیمه این خلقت تازه کامل شود! به عنوان مثال حاتم طائی در ذات خودش سخاوتمند است، اما لازمه این سخاوت بخشندگی به دیگران است، او برای سخاوتمند بودن نیازمند دیگران نیست، او در ذات خودش سخاوتمند است، اینکه به دیگران می بخشد علامت سخاوت اوست، نه اینکه موجب سخاوتمند شدن او بشود.
    و اگر نبخشد ما می فهمیم در ذاتش نقص داشته و سخاوتمند نبوده، یعنی چون این علامت را ندارد می فهمیم در ذاتش ناقص است، نه به خاطر خودِ این نبخشیدن، بلکه به این خاطر که نبخشیدن حکایت دارد از نبودِ سخاوت در ذاتش!(دقت کنید)

    از راه دیگری هم می توان مسئله را تقریر کرد:

    «خلقت» از صفات فعل است، و صفات فعل حکایت کننده از ذات هستند، نه اینکه خودِ ذات باشند، بنابراین فاعل برای کامل بودنِ ذاتش نیاز به فعلش ندارد، اما از آنجا که افعالش حکایت کننده ی این کمالات ذاتی او هستند، کسی که در ذاتش کامل است، نباید در فعلش ناقص باشد.
    اگر در فعلش ناقص بود، می فهمیم که ذاتش هم ناقص است، این علامت است، نه علت!

    بنابراین از آنجا که ذات خداوند کامل است، باید خلق کند، نه اینکه خلق می کند تا کامل باشد تا بگوییم برای کامل بودن نیازمند به خلق است.

    یا حق



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,266
    صلوات
    139000
    دلنوشته
    82
    دلنوشته
    خداوندا تمام بیماران را سلامتی و تندرستی بده. و جوانان را عاقبت بخیر کن.
    مورد تشکر
    1,109 پست
    حضور
    120 روز 10 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    خدا حقیقتی در اعماق وجود انسان.




    چه زیباست توکل به خدا کردن و در میان طوفان ها با اطمینان قلب پرواز نمودن و در عمق گرداب های خطرناک

    عاشقانه غوطه خوردن .

    و در معرکه حیات و ممات بی پروا به اغوش شهادت رفتن و در قربانگاه عشق همه وجود خود را قربانی خدا کردن.

    و از همه چیز خود گذشتن و به ازادی مطلق رسیدن.

    چه زیباست که فقط با خدا ماندن و از همه عالم بریدن. مطرود همه مردم شدن.

    به کلی تنها ماندن و هیچ پناهگاهی جز خدا نداشتن و به کلی از همه جا و همه کس نا امید شدن.

    و هیچ امیدی و ارزویی و روزنه نوری جز خدا نداشتن.

    یا حق.

    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است

  6. تشکرها 2


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۶
    نوشته
    35
    صلوات
    4
    دلنوشته
    2
    دلنوشته
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    مورد تشکر
    32 پست
    حضور
    2 روز 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست
    پس خداوند در ذات خودش کامل است و هیچ نیازی به خلق ندارد، اما لازمه این وجود کامل این است که خلق کند، نه اینکه به ضمیمه این خلقت تازه کامل شود! به عنوان مثال حاتم طائی در ذات خودش سخاوتمند است، اما لازمه این سخاوت بخشندگی به دیگران است، او برای سخاوتمند بودن نیازمند دیگران نیست، او در ذات خودش سخاوتمند است، اینکه به دیگران می بخشد علامت سخاوت اوست، نه اینکه موجب سخاوتمند شدن او بشود.
    و اگر نبخشد ما می فهمیم در ذاتش نقص داشته و سخاوتمند نبوده، یعنی چون این علامت را ندارد می فهمیم در ذاتش ناقص است، نه به خاطر خودِ این نبخشیدن، بلکه به این خاطر که نبخشیدن حکایت دارد از نبودِ سخاوت در ذاتش!(دقت کنید)
    سلام
    استاد خواهشا شما هم دقت کنید:
    وقتی خدا در ذات خود خالق باشد و نیازی به خلق کردن نداشته باشد یعنی بالقوه خالق است.اما برای بالفعل خالق بودن نیاز به خلق کردن و در نتیجه نیاز به مخلوقات خواهد داشت.این رو چطور میشود توجیه کرد؟



  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    457
    مورد تشکر
    153 پست
    حضور
    21 روز 15 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط محب خدا نمایش پست
    سلام
    استاد خواهشا شما هم دقت کنید:
    وقتی خدا در ذات خود خالق باشد و نیازی به خلق کردن نداشته باشد یعنی بالقوه خالق است.اما برای بالفعل خالق بودن نیاز به خلق کردن و در نتیجه نیاز به مخلوقات خواهد داشت.این رو چطور میشود توجیه کرد؟

    با سلام مجدد
    سرکار خانم محب خدا؛ ببینید خداوند در ذات خود که خالق نیست! خالقیت از صفات فعل است، نه صفات ذات.

    توضیح اینکه صفات خداوند به دو دسته تقسیم میشوند:

    یا صفاتی هستند که ذات خدا برای متصف شدن به آن صفات کفایت می کند مثل حیات و علم و قدرت که به آنها «صفات ذاتی» گفته می شود.

    یا اینکه صفاتی هستند که حتما باید غیر از خداوند نیز باشد تا خداوند به آنها متصف شود، مثل خالق و رازق و راحم و ...، یعنی در مقابل این صف ها باید یک غیری هم باشد، مخلوق و مرزوق و مرحومی باید باشد تا خداوند خالق و رازق و راحم باشد.

    صفات فعل، بروز و نمود صفات ذات هستند، و مطلقا ربطی به کامل بودن خداوند ندارند، ذات خدا با صفات ذات کامل است، بنابراین حتی اگر هیچ مخلوقی هم نباشد خداوند در ذات خودش کامل است، اما این بخشش و این خالقیت و این رازقیت، بروز و نمود کامل بودن ذات او هستند، علامتِ کامل بودن ذات او هستند.

    به عنوان مثال حاتم طائی در ذات خود سخاوتمند است، چه کسی باشد که حاتم به او چیزی ببخشد، و چه کسی نباشد! اما اگر بخواهد این سخاوتش در فعل بروز و نمود پیدا کند و چیزی به دیگری ببخشد طبیعتا باید دیگری باشد! دقت کنید: او برای سخاوت نیازمند دیگری نیست، بلکه ظهور و بروز این سخاوت است که نیازمند به غیر است.




اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود