صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آسمونی شدن از نظر نگاه تو :)

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    نوشته
    1,552
    مورد تشکر
    3,594 پست
    حضور
    9 روز 13 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    آسمونی شدن از نظر نگاه تو :)




    آسمونی شدن از نظر نگاه تو :)



    سلام خدمت تمامی شما عزیزان..

    این تاپیک در مورد خوب بودن ماست.در مورد اینه که ما بدونیم میتونیم خوب باشیم؟؟لیاقت آسمونی شدن رو داریم؟؟؟

    از همه عزیزان میخوام که توی این تاپیک نظرات خودشون رو بگن..

    ممنونم یا علی



    خوب بودن اصالت میخواد!!

    وگرنه بد بودن رو همه بلدن!!

    پ.ن: یه مدتیه نیستم..راستش بعد فوت مادر بزرگم دیگه حال و حوصله زیادی ندارم شرمنده



    سه چیز همیشه تو قلبمه!!!

    1_خدا

    2_پدر
    3_مادر
    تکواندو نیست نه..
    تکواندو ضربان قلبمه..

    نباشه میمیرم


  2. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,552
    مورد تشکر
    19,813 پست
    حضور
    131 روز 7 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تنها یک راه به سوی بهشت وجود دارد که در زمین ان را

    عشق می نامیم .

    گاهی برتر بودن را به دیگران واگذار کنید و خوشبخت

    زندگی کنید.

    تنفر از افراد مانند ان است که برای خلاص شدن از دست

    موش خانه ات را اتش بزنی.

    مهم بودن را فراموش کنید تا ارامش نصیب تان شود.

    آگاه باشید خنده و شادمانی بهترین نیایش جهان هستی

    است و نزدیک ترین راه به سوی خداوند .

    انسان شاد دیگران را آزار نمی دهد. بلکه ان ها را نیز در

    شادی خود سهیم می کند.

    خوشبختی با شما اغاز می شود .نه با روابط عاشقانه تان

    .نه شغل تان .نه با پول تان... بلکه با خودتان اغاز

    می شود.

    یا حق.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


  3. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,552
    مورد تشکر
    19,813 پست
    حضور
    131 روز 7 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دست به دست مدعی شانه به شانه می روی.

    اه که با رقیب من جانب خانه میروی.

    بی خبر از کنار من ای نفس سپیده دم

    گرم تر از شراره اه شبانه می روی

    من به زبان اشک خود می دهمت سلام و تو

    بر سر اتش دلم هم چو زبانه میروی.

    در نگه نیاز من موج امیدها تویی

    وه که چه مست و بی خبر سوی کرانه میروی.

    گردش جام چشم تو هیچ به کام ما نشد.

    تا به مراد مدعی هم چو زمانه می روی.

    حال که داستان من بهر تو شد فسانه ای

    باز بگو به خواب خوش با چه فسانه می روی .

    شفیعی کدکنی.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است

  4. تشکرها 4


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    32,555
    مورد تشکر
    43,461 پست
    حضور
    137 روز 5 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    آسمانی باش

    زندگی همین است

    که از بهشت آمده ای!!


    آسمونی شدن از نظر نگاه تو :)


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,552
    مورد تشکر
    19,813 پست
    حضور
    131 روز 7 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در روزگاری که عشق را در پستوی سینه هابه بند کشیده ایم

    و در زمانه ای که بعضی تنگناها فرصت عشق ورزی را به

    کسی نمی دهد تا با دستان مهربان عشق.محبت را به

    دیگران هدیه کند و با ابراز احساسی لطیف دل های

    رنج کشیده بسیاری را در مسیر امید و شادمانی قرار

    دهد. خوشا به سعادت کسانی که با وجود این شرایط

    دشوار .در سینه هاشان عشق را به حراج گداشته اند.

    تا به گفته دلشده ای تمامی انهایی که عشق ورزی را راهی

    بس دشوار می انگارند به این باور برساند که.

    عشق ورزی به همین سادگی است.

    کام زنبور عسل با نوشی .کار پیوسته باران با دشت.

    دشت با قله کوه .رود با ریشه بید. باد با شاخه و برگ .

    ابر عابر با ماه. چشمه ای با اهو. برکه ای با مهتاب و

    نسیمی با زلف .گفت و گوی دو کبوتر با هم.

    پرسشی از اشکی .دست آرام و نوازش بخشی و چراغ

    شب یلدای کسی با شمعی و دلارام و تسلا و مسیحای

    کسی یا جمعی عشق ورزی به همین اسانی است.

    که دلی را بخری. بفروشی مهری. شادمانی را حراج کنی.

    همه غمزده ها را ببری تا لبخند .رنج ها را تخفیف دهی

    و بپیچی همه را لای حریر احساس و گره عشق بر ان ها

    بزنی عشق ورزی به همین اسانی است.

    یا حق.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است

  7. تشکرها 4


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,552
    مورد تشکر
    19,813 پست
    حضور
    131 روز 7 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    گر اخرین فریب تو. ای زندگی نبود

    اینک هزار بار .رها کرده بودمت.

    زان پیش تر که باز مرا سوی خود کشی.

    در پیش پای مرگ فدا کرده بودمت.

    هر بار کز تو خواسته ام بر کنم امید

    اغوش گرم خویش به رویم گشاده ای

    دانسته ام که هر چه کنی جز فریب نیست

    اما درین فریب .فسون ها نهاده ای

    در پشت پرده .هیچ مداری جز این فریب

    لیکن هزار جامه بر اندام او کنی

    چون از ملال روز و شبت خاطرم گرفت

    او را طلب کنی و مرا رام او کنی

    روزی نقاب عشق به رخسار او نهی

    تا نوری از امید بتابد به خاطرم

    روزی غرور شعر و هنر نام او کنی

    تا سر بر افتاب بسایم که شاعرم

    در دام این فریب . بسی دیر مانده ام

    دیگر به عذر تازه نبخشم گناه خویش

    ای زندگی .دریغ که چون از تو بگسلم

    در اخرین فریب تو جویم پناه خویش.

    یا حق.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است

  9. تشکرها 3


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    32,555
    مورد تشکر
    43,461 پست
    حضور
    137 روز 5 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط فریده بنده مخلص خدا نمایش پست
    ای زندگی .دریغ که چون از تو بگسلم

    در اخرین فریب تو جویم پناه خویش.
    زندگی زیباست حتی اگر دمی باشد

    به یاد حق باشد زیباست


    آسمونی شدن از نظر نگاه تو :)


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۴
    نوشته
    1,046
    مورد تشکر
    4,878 پست
    حضور
    100 روز 22 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط شیوا83 نمایش پست
    این تاپیک در مورد خوب بودن ماست.در مورد اینه که ما بدونیم میتونیم خوب باشیم؟؟لیاقت آسمونی شدن رو داریم؟؟؟
    سلام

    بله ، همه میتونن و این توانایی را دارن که خوب باشن ( البته اینجا نیازمند تعریفی از خوب بودن هم داریم ، اما هر تعریفی هم که داشته باشیم بازم میشه )



    نقل قول نوشته اصلی توسط شیوا83 نمایش پست
    خوب بودن اصالت میخواد!!

    وگرنه بد بودن رو همه بلدن!!
    با این جمله مخالف هستم !
    خیلی ها بودن که نه اصالت داشتن نه سابقه خوب ، اما بازم تونستن خوب بشن ...
    پس اینکه کسی به خاطر داشتن پدر و مادر و یا خانواده وسابقه... ، بخواد خودش رو از مسیر خوب محروم کنه درست نیست !


    به نظر من برای خوب شدن کافیه مثل حر حریت داشته باشیم ، و خودمون رو از شر بعضی چیزها که که دل کندن ازش سخته و ما رو از خدا و حق دور میکنه خلاص کنیم .

    نقل قول نوشته اصلی توسط شیوا83 نمایش پست
    پ.ن: یه مدتیه نیستم..راستش بعد فوت مادر بزرگم دیگه حال و حوصله زیادی ندارم شرمنده
    خدا رحمتشون کنه .
    یا قائم آل محمد


  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    32,555
    مورد تشکر
    43,461 پست
    حضور
    137 روز 5 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط رضـا نمایش پست
    خیلی ها بودن که نه اصالت داشتن نه سابقه خوب ، اما بازم تونستن خوب بشن ...
    سلام

    این خوب بودن باید اختیار داشته باشه!! اگه جبر و اجبار باشه که دیگه انسان بودن معنا نمی ده

    فکرکنم منظورش از می تونه بد باشه اینه که یکی از مزیت های خوب اندیشیدن و انسانیت داشتن همین بهره مندی از اشرف مخلوقات بودن و استفاده بهینه از زمان و امکانات هست هرکس می تونه در شرایطی ثروتمند یا فقیر باشه

    اگه بتونه خودش آدم درستی باشه و اجتماع هم خوب نباشه این ارزش داره وگرنه بد بودن رو همه بلدن!!>-

    ممنون

    آسمونی شدن از نظر نگاه تو :)


  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,552
    مورد تشکر
    19,813 پست
    حضور
    131 روز 7 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حالا که نیستی حوا

    فهمیده ام چقدر دوستت داشته ام.

    و وقتی می گویند دنیا بی تو جهنم است!!

    یعنی چه ؟!

    تو که باشی بهشت را می خواهم چه کار؟!

    حوریان را بگذار پشت درختان طوبا زاغ ما را چوب بزنند!

    و از سر حسادت لبخند !!

    چقدر خیالشان جمع است

    تو انجیری زیر زبانت داری یا سیبی

    که به زمین پرتاب می کند

    انها که طنین خنده های تو را نشنیده اند .

    و لذت نگاه تو را نمی دانند

    پس از کجا بدانند گرمای دوزخ

    از کجا امده هیچ کس نمی داند؟

    بی تو خنک های بهشت را هم

    نمی خواهم

    های حوا...!؟

    کمند گیسوانت را بچرخان

    ببین چه بی حساب عاشق دل خسته صید

    خواهی کرد ؟!

    وقتی که نیستی جهان به چه کار می اید ؟

    یا به چه کار من !؟

    عشق یا مرگ ! مساله این است!

    گفته اند که عشق هرگز نمی میرد

    جایی جاودانه می شود.

    در بیکرانگی ابدیت

    جایی که دست هیچ کس

    به انها نمی رسد؟

    جایی فراتر از خواب ها و رویاها

    پس دیگر چه غمی دارد این دو روز حیات

    اگر که بلغزد همچو ماهی از پاشوی اب

    های حوا!؟ هنوز خیلی ها نمی دانند

    جهان را به بهانه تو خلق کرده اند.

    و ادمی گاهی چه ناسپاس بوده

    که سیب را گاز می زند.

    و تو را به یاد نمی اورد.

    که هوای ... زندگی اش بوده ای

    بارها گفته ام حوا !؟

    و باز هم می گویم

    این تویی که باز می گردی به بهشت گم شده

    و ادمی ناله کنان سر در پی تو خواهد دوید

    اما در محاصره چاله های دوزخ خواهد ماند.

    تا ان هنگام که لب تر کنی و به شفاعتش بنشینی

    و این همه از سر دولت عشق است

    که تو به همگان بخشیده ای

    باز هم می بخشی.

    یا حق.

    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است

  14. تشکرها 3


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود