صفحه 24 از 24 نخست ... 414222324
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ناگفته هایی از سیر توحیدی، کامل عظیم، حضرت آیت الله سیدعلی قاضی طباطبایی

  1. #231

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    3,866
    مورد تشکر
    1,332 پست
    حضور
    17 روز 2 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    و چیزی نمی توانست او را از مسیر منحرف کند. این حال آرامش و طمانینه ایشان برای ما شگفت انگیز بود.
    زهی همت که حافظ راست از دنیا و از عقبی/ نباید هیچ در چشمش به جز خاک سر کویت
    و او باید توحید را با فقر تجربه کند.
    خودش می گوید:
    «برزخ من در دنیا فقر است و دیگر در برزخ مشکلی ندارم.»
    و می گوید:
    «این فقر من از همان شوخی است که روزی در بازار با آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی کردم و به او گفتم آینده مرجعیت تام از آن شماست. در آن موقع ما را فراموش مکن و هنوز که هنوز است دارم کتک همان حرف را می خورم.»
    آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی نیز با وجود اینکه سخاوتش زبانزد است می گوید:
    «هر وقت می آیم به ایشان چیزی بدهم یادم می رود.»
    و بالاخره شاگردش به ایشان می گوید آقا شما و این عائله سنگین و.... جواب می شنود:
    «وقتی چیزی ندارم احساس نیاز بیشتری به خداد می کنم و التفاتم به خدا بیشتر است و خدا هم به من توجه بیشتری دارد.»
    امام علی علیه السلام در خطبه 222 نهج البلاغه در وصف گروهی از بندگان خدا می فرماید:
    «وَ إِنَ ‏لِلذِّكْرِلَأَهْلًا أَخَذُوهُ مِنَ الدُّنْيَا بَدَلًا فَلَمْ تَشْغَلْهُمْ تِجَارَةٌ وَ لابیع عن ذکرالله»؛ «و یاد خدا چنان آن ها را از دنیا غافل کرده که به هیچ تجارت و بیعی از دنیا مشغول نمی شوند.»



  2. #232

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    3,866
    مورد تشکر
    1,332 پست
    حضور
    17 روز 2 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چرا که مقیم زلف شد دل که خوش سوادی دید.....
    و فقر فخر اوست و او می داند هر چه فقیرتر باشد و در آنات مختلف زندگی دست خالی تر آن غنی ترین را بهتر درک خواهد کرد.
    او که حتی برای غذای ساده هر وعده اش محتاج است و حتی پول خرید هندوانه و دوغ را هم ندارد نیاز خودش را به آن غنی علی الاطلاق بهتر درک می کند و این ناچیز بودن و عدم بودن هستی خود لحظه ای از یادش نمی رود و می داند که برای وجود داشتن این وجودمجازی نیاز به آن فیاض علی الاطلاق است که آن به آن به وی هستی ببخشد و ذره ذره وجودش و زندگیش را به او اعطا کند.
    این فقر؛ این نیستی؛ این احتیاج و نیاز مداوم برای او توحید به ارمغان می آورد و از او شخصیت متواضعی می سازد که تا آخر سخنش همین است: «من هیچی ندارم» و به عبارت دیگر یعنی من هر چه دارم از اوست. به علامه هم با آن وضعیت فقر و خانه اجاره ای می گوید:
    «تو با این همه تجمل به جایی نمی رسی.»
    در چشم او همه حوادث چه تلخ و چه شیرین معامله ایست با حضرت دوست و عارف همین که درک می کند این لیاقت را پیدا کرده که خداوند با او وارد معامله شده است چیز دیگری نمی خواهد و زمزمه اش چنین می شود
    در بلا هم می چشم لذات او / مات اویم مات اویم مات او
    و این محو و مات شدن در یار است که سبب می شود وقتی آقای قاضی جلوی منزلشان می رسند و اسباب و اثاثیه شان را می بینند که صاحب خانه در کوچه ریخته می فرمایند:
    «و خدا گمان کرده ما هم آدمیم که با ما چنین معامله می کند.»
    چون تیر عشق جا به کمان بلا کند/ اول نشست بر دل اهل ولا کند
    در حیرتند خیره سران از چه عشق دوست/ احباب را به بند بلا مبتلا کند
    قاضی مرد خداست با همان احوالات خاص مردان خدا؛ و او به پرده ای از اسرار حقیقت و عو عبودیت راه یافته است. آن گاه که در ابتدای طی منازل و مقامات است صدای ذکر و تسبیح در و دیوار را می شنود و حقیت این آیات را شهود می کند که:
    «یسبحُ لله ما فی السموات وَ الارضَ»[1]
    ................
    پی نوشت:
    [1].جمعه، 1


    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۶/۱۱/۲۴ در ساعت ۱۵:۳۸


  3. #233

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    3,866
    مورد تشکر
    1,332 پست
    حضور
    17 روز 2 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    کثرت و مشاهدات او در آن هنگام آن قدر زیاد است که می فرمایدنمی توانم آن ها را با هم جمع کنم. و به آداب ذکر خود را تحلیه می کند و در عبادت مداومت بسیاری دارد. اوقاتی از سال یا ماه را کسی از او خبردار نیست در خلوتی است نهانی با پروردگارش....و کجاست؟ هیچ کس پاسخی ندارد. به شب بیداری اهمیت بسیاری می دهد و مسجد سهله ماوای اوست برای راز و نیاز و نمازش.
    گاهی شوق و وجد چنان بر او غالب می شود که اشعاری از درونش می جوشد و آن ها را با زغال بر روی دیوار می نویسد تا کمی تخلیه شود وقتی سخن از توحید می شود آن چنان در آن مستغرق است که درک چیز دیگری نمی کند و این ذکر را را بسیار از او می شنود: لا هو الا هو
    شب ها صدایش را می شنوند که گاهی در اتاقش امر و نهی می کند، می گوید برو.......بیا و کسی نمی فهمد که با کیست و یا چیست؟
    گاهی صدایش را می شنوند که می گوید و التماس می کند: «اللهم ارنی الطلعة الرشیدة»و گاهی عشق او را بی قرار می کندو سینه اش چنان حرقت و سوزش دارد که باید روی قلبش یخ گذاشت. به وادی السلام زیاد می رود و آن جا ساعت ها به تفکر می نشیند و کسی نمی داند با ارواح مومنین چه سر و سری دارد.

    آرامش و طمانینه او در اوج فقر و مشکلات زندگی حیرت آور است و عجبا از پناه گاهی که آن قدر در آن ایمنی دارد که درکی از مشکلات ندارد.
    سجده های طولانیش حکایت از عشق او دارد حال و هوایی دارد که اطرافیان از انقطاع او متعجب می شوند. نمازش آهنگ افلاکیان دراد گاهی آن چنان منقطع می شود و در عالم خلسه فرو می رود که دیگران فکر می کنند که جان داده است ولی آن هایی که او را می شناسند می دانند که او در گشت و گذار است و اینک او زنده حقیقی است.
    از این که نام و نشانش جایی بیاید سخت دل آزرده می شود و دوست ندارد که حتی کسی خود را شاگرد او بداند.و به راستی او غرق در عالم نور است و بقیه چیزها برایش کوچک می نماید و اینک به خاطر همین عوالم حرف و حدیث ها درباره او آغاز می شود. اتهام صوفیگری و درویشی به او زده می شود و موجب قهر و عتاب بعضی بزرگان قرار می گیرد.
    و حالا برویم نجف اطراف حجره اقای قاضی.... و ببینیم مخالفان چه می گویند و آن جا چه خبراست؟

    او ورطه ای پرمخاطره در پیش رو دارد و می داند که امتحانی سخت در راه است و زمان آن رسیده که:
    حیله ها و خشم ها و رشک ها/ بر سرش ریزد چو آب از مشک ها
    دشمنان او را ز غیرت می درند/ دوستان هم روزگارش می برند[1]
    ................
    پی نوشت:

    [1].مثنوی معنوی، دفتر اول



  4. #234

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    3,866
    مورد تشکر
    1,332 پست
    حضور
    17 روز 2 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ببینیم او در این میدان چه می کند؟ و نتیجه این آزمون چه خواهد شد؟
    زمزمه اش به گوش می رسد:
    «ما چو شطرنجیم اندر برد و مات/ برد و مات ما ز توست ای خوش صفات
    مرحوم آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی در مجالس روضه هفتگی آقای قاضی شرکت می کرد ولی در آن عصر هنوز معروف نشده و به عنوان مرجع تقلید مطرح نبودند. این دو بزرگوار با هم خیلی دوست و رفیق بودند و در فقه هم مباحثه بودند.
    در آن موقع آقای قاضی مکاشفه می بیندکه بعد از اسم مرحوم آیت الله سیدمحمدکاظم یزدی نام آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی نوشته شده و متوجه مرجعیتشان شده و این مطلب را به ایشان می گویند.
    بعدها گاهی ایشان از اقای قاضی درباره زمان این مرجعیت سوال می کنند و آقای قاضی می فرمودند هنوز وقتش نرسیده. تا این که بعد از وفات مراجع عصر به مرجعیت می رسند و هم چون آیت الله سیدمحمدکاظم یزدی مرجعیتشان گسترده و تام می گردد.



صفحه 24 از 24 نخست ... 414222324

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جمع بندی معرفی کتاب هایی در زمینه "کفر خفی، ریای خفی، شرک خفی . . ."
    توسط مدیون سلمان در انجمن اخلاق
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۰۶/۲۹, ۱۳:۳۹
  2. پاسخ: 3
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۱۱/۱۳, ۰۹:۵۳
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۲/۲۵, ۰۹:۳۴
  4. والپیپرهایی مذهبی، شهدا،بسیج و...
    توسط iranproud در انجمن نگارخانه خاكي
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۹/۲۲, ۱۰:۳۷
  5. پاسخ: 9
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۱۰/۰۳, ۱۰:۴۴

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود