جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: وصيّتى از عالم ربّانى علاّمه محمد تقى مجلسى قدّس سرّه

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    506
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    17
    آپلود
    0
    گالری
    0

    وصيّتى از عالم ربّانى علاّمه محمد تقى مجلسى قدّس سرّه




    عالم عارف, فقيه بيدار دل, ملامحمد تقى بن مقصود على, معروف به (مجلسى اوّل) ستاره فروزان حوزه هاى علوم شيعه است و اسوه اى كامل براى طالب علمان و سالكان.

    او, از كوثر علوم علوى نوش كرد و با معارف اهل بيت(ع) باليد و دوستى و عشق آنان را زاد و چراغ راه خويش كرد, تا اين كه در عرصه علم و عمل جلودار زمان خويش شد.

    نسبت او ازپدر, به حافظ بزرگوار ابونعيم اصفهانى1 و از مادر, به مولى درويش محمدبن حسن نطنزى2, مى رسد.

    پدرش كه هم عارف بود و هم شاعر و برخوردار از اُنسى ويژه با قرآن و ارادتى كامل به آل محمّد(ص), اين دو گوهر گرانبها را در روح و روان فرزند بنهاد.

    مادرش نيز كه هم عارف بود و هم متقى و صالح, درس نظم و شهد عبادت و مناجات را در جان و روان پسر بريخت و فطرت پاك او را با پاكان و پاكيها, رشد داد. در دقّت مادر در تربيت او, گفته هايى شنيدنى است.

    از خردسالى شيفته علم و معنويت شد و از سيماى او, ايمان و بزرگوارى پيدا بود. خود در (شرح من لايحضره الفقيه), پس از بيان احكام ميّت مى نويسد:

    (… الحمد للّه ربّ العالمين كه بنده در چهارسالگى همه اينها را داشتم; يعنى خدا را و نماز و بهشت و دوزخ و نماز شب مى كردم در مسجد منا و نماز صبح را به جماعت مى كردم و اطفال را نصيحت مى كردم به آيت و حديث, به تعليم پدرم, رحمه الله.)3

    مادر از كوچكى, او و برادرش ملاّ صادق را, به خدمت عالم پارسا ملاّ عبداللّه شوشترى براى فراگيرى علوم دينى برد و از او خواهش كرد در تربيت و تعليم آنان بكوشد.

    او نزد ملاعبدالله شوشترى, فقه الحديث و معارف آموخت و در بحار انوار احاديث, غوطه ور شد.

    از محضر فقيه, عارف و انديشه ور حكيم, شيخ بهائى, دانشهاى گوناگون, بويژه علم فقه و اصول فرا گرفت و نيز از محضر امير اسحاق استرآبادى, معروف به (طى الأرض) كسب فيض كرد.

    از اين هر سه, جز دانشهاى نظرى, سلوك عملى و معنوى بياموخت تا اين كه در علوم اسلامى مكانتى بلند يافت و در عرصه اخلاقى, معنوى و عرفانى نيز, به مقاماتى والا برآمد و در هر دو ميدان جلودار عالمان زمان خويش شد.

    تاريخ نگاران و شرح حال نويسان با تعبيرات بلندى از او ياد كرده اند:

    (در فهم حديث, يگانه دوران بود). (بر احياى احاديث پاى مى فشرد و حريص بود). (داناترين كس به علم رجال بود). (توانش را در خدمت نشر گفته هاى اهل بيت بذل كرد). (دستورها و معارف آنان را پاس داشت). (در عدالت, سيطره بر نفس, پارسايى در فتوا و تقوا در عمل,زبان زد بود) و…

    محدث بزرگوار, شيخ عباس قمى سيماى او را چنين رسم مى كند.

    (الشيخ الأجل الاكمل الأفضل الأوحد, الأزهد الأعبد الأسعد, جامع الفنون العقليه والنقليّه, حاوى الفضائل العلميّة والعمليّة صاحب النفس القدسية والسّمات الملكيه والمقامات العلية والمنامات الصادقة الرّوحانية والالهامات الرّبانيّة. ناشر اخبار الدينية المؤيّد بالفيض القدسي…)4

    او, فقيهى زبردست بود. يك دوره فقه را به گونه رساله هاى عمليه امروز در همه بابهاى فقه, به فارسى نگاشت و مرجع پرسشهاى شرعى مردم و جامعه اسلامى بود.

    او, محدّثى بصير و ژرف نگر بود و در اين موضوع, كتابها و رساله هايى به يادگار نهاد.

    در علم اخلاق و سير و سلوك, مكتب و روشى خاص داشت. شيوه اى كه برگرفته از گفته هاى اهل بيت(ع) بود و انوار قرآن.

    اركان و ساختار مكتب تربيتى و سلوكى او, قرآن, حديث و دعا بود. گرچه اين مقال شرح گستره و چگونگى آن مكتب را بر نمى تابد, ولى بر گواه گفت خويش, اشارتى گذرا مى كنيم:


    قرآن
    برخلاف سخن سست برخى, او پيامبر و ديگر معصومان را از منظر قرآن مى ديد و از باب (كان خلقه القرآن) سيماى پيامبر را در تلاوت و تدبر آيات قرآن مى جست و داراييهاى معنوى خود را مرهون تفكّر در قرآن مى دانست و همدمى با قرآن را سكوى عروج و باب وصول مى شمرد, بر اين معنا, در جاى جاى كتاب روضة المتّقين, اشارتها دارد:

    (دريافته هايى را كه اين ضعيف در دوران رياضت خويش, به دست آوردم, مرهون دورانى است كه به مطالعه تفاسير قرآن مشغول بودم. شبى بين خواب و بيدارى, سرور پيامبران را ديدم با خود گفتم: سزاوار است در اخلاق و كمالات او تدبّر كنم, هر چه در خلق و خوى او مى انديشيدم, بزرگى عظمت و انوارش بيشتر نموده مى شد, تا جايى كه فضاى وجودم را نور عظمت او فرا گرفت و بيدار شدم. دريافتم كه خلق و خوى او قرآن است و بايد در قرآن تدبّر كنم. هر چه در آيه اى بيشتر مطالعه و تدبر مى كردم, حقايق بيشترى نصيبم مى شد, تا جايى كه ناگهان معارف بيكرانى سرازير شد و سپس در هر آيه اى از قرآن كه مى انديشيدم به چنين مواهبى دست مى يافتم.)5

    او, از اين كه برخى از اين ريسمان محكم الهى براى درد خود مرهم نمى جويند در شگفت بود:

    (والعجب من جماعة تركوا القرآن رأساً واخذوا بالأخبار مع أنّها ايضاً مثل القرآن فى المحكم والمتشابه مع أنّ اللّه تعالى يقول: (كتاب انزلنا اليك مبارك ليدبّروا آياته وليتذكّر اولوا الألباب) وقوله تعالى (افلا يتدبّرون القرآن… الى غير ذالك مِنَ الآيات). فيجب أن يتدبّر فى الآيات و الأخبار بعد أن يبتهل إلى اللّه تعالى كما تقدّم فى وصية اميرالمؤمنين, عليه السلام, حتّى يفيض الله تبارك وتعالى عليه ماهو الحق.)6
    شگفت است از كسانى كه قرآن را وانهادند و تنها به احاديث چنگ زده اند. با اين كه روايات چونان قرآن محكم و متشابه دارد [گويا توجه نكردند به فرموده] خداى تعالى كه فرمود: (كتابى بر تو فرو فرستادم, تا در آيات آن تدبّر كنيد و خردمندان راه جويند.) و فرموده ديگر او: (شگفتا چرا در قرآن تدبر و ژرف انديشى نمى كنند) و آياتى ديگر در اين زمينه. بنابراين, بايسته است با حالت تضرّع در قرآن تدبر و ژرف انديشى كرد همان گونه كه در وصيّت اميرمؤمنان به فرزندش محمّد حنفيّه, گذشت. تا پروردگار تبارك و تعالى حق را بر او بنماياند.

    او با پرتوگيرى از روايات, رابطه قرآن را با پيروان آن چنين ترسيم مى كند:

    (… قرآن, فرمان و دستورالعمل خدا به بندگانش است; از اين روى شايسته است دست كم, چونان فرمان يك پادشاه آن را پاس داشت. بى گمان, وقتى رهبر و حاكمى فرمانى به كسى دهد, او, با دقت آن را مطالعه مى كند و در فهم اشارات, كنايات و… مى كوشد. بايسته است هر مؤمنى در آيه آيه قرآن بينديشد و با ديده تفكر و تدبر در آن بنگرد.)7

    خود از اين راه: [تدبّر و أنس با قرآن] بهره ها گرفت و به مقامات رسيد:

    (والّذى وجد هذا الضّعيف فى أزمنة الرّياضات إنّى كنتُ فى مطالعة التفاسير إلى أن رأيتُ فى ليلة فيما بين النّوم واليقظة سيّد المرسلين(ص) فقلت فى نفسى تدبّر فى كمالاته واخلاقه فكلّما كنتُ أتدبّره يظهر لى عظمته(ص) و أنواره بحيث ملأ الجوّ واستيقظتُ فألهمتُ بأنّ القرآن خُلْق سيّد الانبياء(ص) فينبغى أنْ أتدبّر فيه فكلّما ازداد تدبّرى فى آية واحدة كان يزداد الحقائق إلى أن ورد عليّ مِنَ العلوم مالاتناهى دفعة واحدة ففى كلّ آية كُنْتُ أتدبّر فيها كان يظهر مثل ذالك ولايمكن التصديق بهذا المعنى قبل الوقوع فأنّه كالممتنع العادى.)8


    عترت
    اُنس با گهر گفته هاى خاندان وحى, عشق به عترت رسول خدا و ارتباط و پيوند باطنى با اولياى الهى, بخشى از اندامواره مكتب سلوكى او را مى سازد و در اين باب, نكته ها, گفته ها و خاطره ها دارد كه اين مقال را مجال آن نيست9:

    (والّذى اقوله هو عين آيات اللّه واخبار سيد المرسلين والأئمّة المهتدين الهادين, عليهم صلوات الله عليهم اجمعين.)10

    آنچه مى گويم روح آيات الهى و گفته هاى آقاى پيامبران و امامان راه شناس و راهنماست.

    ارتباط روحى او با امامان معصوم(ع) چنان بود كه در خواب, مشكلات علمى وى را حل مى كردند و در انجام كارها راهش مى نمودند. شرح من لايحضر, احيا و شرح صحيفه كامله سجّاديّه و شرح بر زيارت جامعه, از بركات همين ارتباط بود. به مناجات و زيارت امامان معصوم(ع) بسيار مأنوس بود و بر اُنس دائمى با دعاى (خمسة عشر) سفارش مى كرد:

    (وروى عن سيد السّاجدين, عليه السلام, خمس عشر مناجاة ينبغى للسالك ان يداوم عليها وهى مشهورة بين الناس.)11

    در مكتب سلوكى او, كتاب مصباح الشريعة, منسوب به امام صادق(ع), مكانتى ويژه داشت. سالكان را به اُنس و تدبّر در آن صحيفه گرانمايه توصيه مى كرد و انتساب كتاب را به امام صادق, عليه السلام, درست و صحيح مى دانست:

    (وعليك بكتاب مصباح الشّريعة, رواه الشهيد الثانى, رضى الله عنه, باسانيده عن الصّادق,عليه السلام, ومتنه يدلّ على صحة.)12

    بر تو باد به همدمى با كتاب مصباح الشريعة. اين كتاب را شهيد ثانى به اسناد خودش روايت كرده است. بلندى و استوارى متن آن, گواه درستى آن است.

    وى نيز, بارهاى بار, برخى روايات آن كتاب را به سند خويش روايت كرده است.

    او, امامان(ع) را وجه خدا, صراط خدا و دست آويز و دست گير سالكان الى الله مى دانست. خلق و خوى آنان را تجلّى عينى كتاب وحى مى شمرد و رسيدن به حقيقت مكانت و مقام والاى آنان را براى مقرّبان دشوار مى دانست.

    در ذيل روايات (مقام الأئمه) كتاب من لايحضره الفقيه مى نويسد:

    (والحاصل انه كما لايمكن ادراك ذواتهم كما ورد الاخبار المتواترة فيه… ولاريب ان الجميع [العلماء] عندهم, كالأطفال فمتى يمكن ادراك علومهم وكمالاتهم. وروى بطرق متكثرة انّه قال رسول اللّه(ص) لعلى بن ابى طالب(ع) يا على لايعرف اللّه تعالى الا انا وانت ولايعرفنى إلاّ الله وانت ولايعرفك الاّ اللّه وانا…)13

    او با تدبّر در كتاب خدا و عشق و پيروى از حجتهاى او, به مقامى بسيار بلند و شامخ رسيد. افزون بر مهارت و ژرف كاوى در علوم شريعت و بهره ورى نيكو از معارف و تعاليم وحيانى و علوى, در علم طريقت سرآمد زمان خويش شد و سرپرست ايتام آل محمد(ص) و دستگير آنان در علوم ظاهر و باطن گرديد. خود حال و مقامش را در روضة المتقين چنين مى نگارد:

    خاك پاى ائمه معصومين(ع) پس از رياضات نفس, به جايى رسيد كه در هر ساعتى معارف و علوم بى شمار به او افاضه مى شد.

    بيان سيماى تابناك او, از پس حجابهاى صدها سال گذر زمان نشايد. نوشته هاى مبارك او و بيان برخى از حالاتش در لابه لاى آن نوشته ها روزنه اى به برخى از آفاق وجودى اوست.

    در اين مقال به يك گفته از خود او بسنده مى كنيم:

    (خاك درگاه آنان, سرور پيامبران, اميرمؤمنان, صادق آل محمّد و قائم آل محمّد, صلوات اللّه عليه اجمعين, را در رخدادهاى گوناگون ديده است. پيامبر خدا و اميرمؤمنان را بارها مشاهده كرده است. در هر بار طبق عادت, آنان را به مظاهر اخلاق خدا و تبلور كمالات او در علم و قدرت و ديگر صفات خدا, مى ستودم. آنان مرا تصديق مى كردند, تا اين كه شبى حضرت امير(ع) را در خواب ديدم, در حالى كه ورد زبانم اين بود:

    (السّلام عليك يا من اختاره اللّه بعد رسول الله. السّلام عليك يا من اصطفاه الله بعد رسول اللّه) همچنين آنچه به ياد داشتم از فقرات زيارتى, مى خواندم. حضرت چشم گشود و فرمود: (عليك السّلام ورحمة الله و بركاته) سپس نشست, خودم را بر پايش انداختم, سرم را بلند كرد و بر روى زانوى خود نهاد. من گريه مى كردم و اشك مى ريختم و او مرا مورد لطف قرار مى داد. بيدار شدم و فورى پياده به زيارت او رفتم. در راه مكاشفاتى برايم پيش آمد پيرامون مرقدهاى مطهّر آنان, واردات قدسيّه بى شمارى به قلبم نازل شد…)14

    دستورالعملى كه فراديد داريد, توصيه آن بزرگمرد است به خلف شايسته و دانشورش علامه محمد باقر مجلسى,قدس سره, در پايان اجازه روايى بلند او.

    اميد آن كه از گهر گفته هايش پند گيريم و راه آن بزرگان را بپوييم.


    بسم اللّه الرحمن الرّحيم
    او و نفس خطا پيشه خود را به تقوا و ترس از خداى تبارك و تعالى, سفارش مى كنم:

    1 . تقوا, توصيه خداى بلندمرتبه به همه بندگانش, از آغاز تا پايان آفرينش است. تلاش در مراقبت و واداشتن نفس را به تقواى پروردگار, سرلوحه كار خود كند. در علم و عمل, رفتار و كسب دانش, اخلاص ورزد. همه كارها خالص و به تمامى براى او باشد; چه همه مردم در تيررس آفات هستند مگر دانش مردان. دانش مردان هم, در معرض نابوديند, مگر كسانى از آنان كه دانسته هاى خويش را به كار گيرند و دستورات خدا را مدار رفتار خود كنند. آنان نيز, آماج آفات و لغزشهايند, مگر مخلصان. وارستگان نيز, بر پرتگاهى بزرگ و مخوفند.

    2 . هر روزى جزئى از قرآن عظيم را از روى تدبّر بخواند و در آن تفكر و انديشه كند.15

    3 . وصيّت مولاى موحّدان, اميرمؤمنان به فرزندش امام حسن مجتبى(ع) سرور همه جوانان اهل بهشت را بنگرد و آموزه هاى آن را چراغ زندگى خويش كند. اين وصيت نامه در نهج البلاغه, آمده است.

    نيز وصيّتهاى ديگر مولا و سفارشهاى امامان معصوم(ع) ديگر را پيش ديد خويش نهد.16

    4 . رياضات شرعى و جهاد با نفس را, ترك نكنند. چه خداى تعالى شأنه, فرمود:

    (والذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا وإنّ اللّه لَمع المحسنين.)17

    5 . بر اوست تدبّر در جوامع روايى, بويژه در آگاهى از اخلاقهاى پسنديده و حالات و خصلتهاى نارواى آمده در روايات و دامن گرفتن از بديها ونارواييها.18

    6 . بر اوست دائم نيايش كردن و به پيشگاه او نياز بردن.19 ازخدا بخواهد او را از اولياى خود قرار دهد, همانان كه در وصف آنان فرمود:

    (الذين لاخوف عليهم ولاهم يحزنون.)20 خواسته هايم از او همين بود. آرزومندم در زندگى و مرگم, مرا فراموش نكند, بويژه به گاه اجابت دعاها و پس از نمازها.

    نگاشت به دست راست, نيازمندترين پرورده ونيازمند به رحمت پروردگار بى نياز, محمد فرزند تقى فرزند مجلسى, عفى الله عنهما.


    والحمد لله ربّ العالمين والصلوة والسّلام على اشرف الانبياء محمد خاتم النبيين وعترته الطّاهرين.21

    --------------------------------------------------------------------------------

    پاورقيها:
    1 . احمدبن عبدالله بن احمد بن اسحاق بن موسى بن مهران, مشهور به ابونعيم اصفهانى, محدث و داراى كتابهايى بسيار است. خاندان وى, بيشتر اهل علم و زهد و شناخته شده در اصفهان بوده اند. نياى مادرى او زاهد مشهور محمدبن يوسف بنّاست كه در زهد و تصوّف و حديث تأليفاتى داشت. گفته اند كه مستجاب الدّعوه بود و مريدان بسيار در اصفهان داشته است. او, چندين كتاب در فضائل حضرت على(ع) و ديگران از اهل بيت(ع) و…نوشته است, مانند: مانزل من القرآن فى اميرالمؤمنين(ع), منقبة المطهّرين ومرتبة الطيبين, اربعون حديثا فى المهدى(ع), الخصائص فى فضل على(ع), حلية الأولياء وطبقات الأصفياء, دلائل النبوّة وذكر اخبار اصفهان و…
    براى آگاهى بيشتر و شناخت منابع پژوهش در زندگى وى, ر . ك: (دائرة المعارف بزرگ اسلامى) ج336/6.
    2 . (اعيان الشيعه), محسن امين, ج192/9,دارالتعارف, بيروت.
    محدث قمى مى نويسد: (فاضل صالح, زاهد, متقى از اكابر ثقات و از تلامذه شهيد ثانى و پدر والده محمد تقى مجلسى, است كمال الدّين از اهل زهد عبادت بود و مدفون است در نطنز و از براى اوست بقعه معروفه.)
    3 . (فوائد الرّضويه), محدث قمى,440/ به نقل از شرح فقيه ملا محمد تقى مجلسى.
    4 . (فوائد الرّضويه) 439/.
    5 . (روضة المتّقين), محمدتقى مجلسى, ج127/13.
    6 . (همان مدرك)136/.
    7 . (همان مدرك).
    8 . (همان مدرك).
    9 . (فوائد الرضوية)442/.
    10 . (روضة المتّقين)ج128/13.
    11 . (همان مدرك)128/.
    12 . (همان مدرك)201/.
    13 . (همان مدرك)273/.
    14 . (همان مدرك)234/.
    15 . روايات بسيار از ائمه اطهار(ع) زينت بخش كتابهاى روايى است كه بزرگان, سفارش به خواندن با تدبر قرآن و تصميم بر پياده كردن پيامهاى آن كرده اند, از جمله: امام محمد باقر(ع) مى فرمايد:

    (قال رسول اللّه(ص): من قرأ عشر آيات فى ليلة, لم يكتب من الغافلين و من قرأ خمسين آية كتب من الذّاكرين ومن قرأ مائة آية كتب من القانتين و من قرأ مائتى آية كتب من الخاشعين ومن قرأ ثلاث مائة آيه كتب من الفائزين ومن قرأ خمسمائة آية كتب من المجتهدين…)
    اصول كافى, ج612/2
    16 . (نهج البلاغه), نامه 31. در اين نامه, تجربه هاى والاى مولاى موحدان, على(ع) به فرزندش, امام برگزيده, حسن بن على, آمده است. اين گرامى نامه, كامل ترين صحيفه سلوك عاشقان معارف ولوى و راهيان كوثر علوى است.
    17 . سوره (عنكبوت), آيه 69.
    18 . جوامع حديثى و روايى شيعه, چونان قرآن, آهنگى معنوى دارند. افزون بر آمدن اخلاقيات پسنديده و ناپسند در بيشتر روايات و دعوت به بالا رفتن و والاييها را ديدن, بخش بزرگى از گفتار امامان, ويژه اخلاق و كمالات انسانى است. همدمى با گفته هاى معصومان, نه تنها راهنماى انسان به خوبيها و دورنگهداشتن از بديهاست كه حالت معنوى ويژه اى را در انسان بر مى انگيزد. اين است كه حافظان حديث, مدح شده اند و بر از بركردن و فهميدن و عمل كردن بدانها, توصيه هايى جدّى شده است:
    (مَنْ حفظ اربعين حديثا جَرَت فى قلبه ينابيع الحكمة.)
    19 . دعاهاى امامان(ع) قرآن صاعد و صحيفه معراج سالكان هستند. شيعه, تناورترين پرمايه ترين دعاها را با مفاهيم و مضامين راه گشا و تكامل بخش دارد. دعاهايى كه آهنگ آن, روح را عروج مى بخشد و انديشه و فكر را رشد مى دهد و بالا مى كشد.
    دعاهايى مانند دعاى كميل, كتاب دعايى, چونان صحيفه سجاديه, مناجاتى بسان مناجات شعبانيه و… را در كدام مكتب و مذهب مى توان يافت.
    دعا, روح را لطيف مى كند, روان را آرامش مى بخشد, ايمان را مى فزايد, تلاش مؤمن را پشتيبان مى شود, ترس از غيرحق را از دل بپيرايد و مؤمن را در كشاكش دهر و فراز و نشيب زندگى نگاهبان باشد. مهم ترين نقش آن, اوج روح است به كوى دوست, پيوند زدن جان به جانان:
    (الدّعا سلاح المؤمن وعمود الدين و نور السماوات والارضين).

    اصول كافى ج468/3.
    20 . سوره (يونس), آيه62.
    21 . (روضة المتقين), ج233/13.

    السلام علیک یااباصالح المهدی(عج)


    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=2362

  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود