جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مرتبه عنقاء چیست؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۶
    نوشته
    242
    مورد تشکر
    421 پست
    حضور
    9 روز 10 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مرتبه عنقاء چیست؟




    سلام

    منظور از مرتبه عنقاء که عرفا از آن اسم میبرند چیست و چه فرقی بین آن و الله هست؟


  2. تشکرها 3


  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    5,259
    مورد تشکر
    10,770 پست
    حضور
    172 روز 12 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    1
    گالری
    18




    با نام و یاد دوست







    مرتبه عنقاء چیست؟








    کارشناس بحث:استاد حافظ
    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    مرتبه عنقاء چیست؟


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    30
    مورد تشکر
    52 پست
    حضور
    23 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم
    نقل قول نوشته اصلی توسط محب خدا نمایش پست
    سلام

    منظور از مرتبه عنقاء که عرفا از آن اسم میبرند چیست و چه فرقی بین آن و الله هست؟
    «عَنْقاء مُغْرِب» نامی است برای اشاره به مقام ذات و غیب بودن آن در مقام اطلاق مقسمی.
    این غیب بودن مقام ذات، گاهی به لحاظ مدرِک و مخلوقات است به این معنا که حق‌تعالی معلوم هیچ احدی نیست و از همه مخلوقات «غایب» است؛ این لحاظ، یک لحاظ معرفت‌شناختی است؛
    اما گاهی این غیب بودن به لحاظ خودِ معلوم (ذات حق) است که یک لحاظ هستی‌شناسانه است.
    نکته‌ای که باید به آن دقت شود این است که این غیب بودن به معنای باطن بودن (در مقابل ظاهر بودن) نیست بلکه شامل هم ظاهر و هم باطن بودن است.
    نه تنها قید بطون، بلکه از همه قیود دیگر نیز رها است.
    به عبارت دیگر، منظور از غیب بودن مقام ذات این است که ذات، پیش از کثرت و پیش از تنزل و تجلی و ظهور است و این قبلیت هم یک قبلیت رتبی (نه زمانی) است؛ به تعبیر سوم، ذات حق، غیب است یعنی هنوز تجلی و ظهور کثرات در آن مطرح نیست. این یعنی خفای پیش از مقام تعین، تجلی و ظهور. که یکی از انواع ظهور، «باطن» و نوع دیگرش «ظاهر» است [1].
    توضیح فوق از منظر عرفان نظری چنین است؛ اما شاید بتوان از منظر شاعران عارف مسلک نیز چنین معنایی را برای «عنقاء» در نظر داشت؛
    مثلا: حافظ می‌گوید: «عنقاء شکار کس نشود دام باز چین/ کان جا همیشه باد به دست است دام را»
    یا به قول عطار: «آن مگو چون در اشارت نایدت / دم مزن چون در عبارت نایدت».


    [1] ر.ک: سیدیدالله یزدانپناه، مبانی و اصول عرفان نظری، ص 346.


  5. تشکر


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۶
    نوشته
    242
    مورد تشکر
    421 پست
    حضور
    9 روز 10 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط حافظ نمایش پست
    «عَنْقاء مُغْرِب» نامی است برای اشاره به مقام ذات و غیب بودن آن در مقام اطلاق مقسمی.
    سلام
    حال چه تفاوتی بین این مفهوم و الله هست؟



    نقل قول نوشته اصلی توسط حافظ نمایش پست
    ه عبارت دیگر، منظور از غیب بودن مقام ذات این است که ذات، پیش از کثرت و پیش از تنزل و تجلی و ظهور است و این قبلیت هم یک قبلیت رتبی (نه زمانی) است؛ به تعبیر سوم، ذات حق، غیب است یعنی هنوز تجلی و ظهور کثرات در آن مطرح نیست. این یعنی خفای پیش از مقام تعین، تجلی و ظهور. که یکی از انواع ظهور، «باطن» و نوع دیگرش «ظاهر» است [1].
    حال که جهان ظهور و تجلی خدا می باشد یعنی الان دیگر مقام عنقاء ظهور و تجلی کرده و با ظهور و تجلی دیگر مقام عنقایی وجود ندارد؟

    ویرایش توسط محب خدا : ۱۳۹۷/۰۱/۱۲ در ساعت ۰۹:۳۸

  7. تشکر


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    30
    مورد تشکر
    52 پست
    حضور
    23 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط محب خدا نمایش پست
    سلام
    حال چه تفاوتی بین این مفهوم و الله هست؟
    نامگذاری‌ها به خاطر جهات مختلف صورت می‌گیرد؛ یکی از جهاتی که در مقام ذات در نظر گرفته می‌شود؛ جهتِ «غیب بودن» است که به این اعتبار و جهت، اسامی متعددی بر این مقام اطلاق می‌شود؛ مثل؛ «غیب مطلق»، «هو»، ذات غیب الغیوبی» و «کنز مخفی» و ... که عنقاء مغرب در کنار این دسته قرار می‌گیرد.
    نام «الله» نیز از منظر خاصی اطلاق می‌شود؛ که البته اگر منظورتان «الله» ذاتی باشد؛ زیرا یک «الله» وصفی هم داریم که سرسلسله دومین تعین یعنی تعین ثانی است که همه اسمها از او ناشی می‌گردد؛ زیرا کلی‌ترین اسم است.
    خلاصه هر یک به یک لحاظی اشاره دارند.
    البته اگر به دقت بنگریم؛ هر کدام از این اسمها دارای یک حیث معنایی است که از ذات «خبر» می‌دهد و این یعنی پیاده شدن و خارج شدن ذات از آن مقام اطلاقی (مقام ذات مقام اطلاقی است)؛ زیرا هر تعبیری از آن مقام داشته باشیم بالاخره یک اعتبار و وصفی برجسته می‌شود لذا با نگاه دقیق باید گفت نمی‌توان هیچ تعبیری از آن مقام داشت.
    بله برخی اسامی، از حالت معنای خاص بودن خارج اند و تنها به آن ذات اشاره دارند (تنها به آن وجود مطلق اشاره دارند) ولی باید دقت داشت که در این موارد نباید هویت معنوی (بار معنوی) به این اسامی ببخشیم.
    اکثر عارفان در مورد اسم «الله» می‌گویند هویت عَلَمی ندارد بلکه یک هویت وصفی است ولی برخی می گویند با اسم «الله» می‌توان از ذاتِ بَحت هم خبر داد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط محب خدا نمایش پست
    حال که جهان ظهور و تجلی خدا می باشد یعنی الان دیگر مقام عنقاء ظهور و تجلی کرده و با ظهور و تجلی دیگر مقام عنقایی وجود ندارد؟
    گفته شد که این مقام ذات، تقدم رتبی بر مراتب تعینی دارند و روشن است که در همان مقام ذات، هر یک از تعینات به صورت مندمج موجود است. همه ظهورات و تعینات از این بستر ارتزاق می‌شوند پس نمی‌شود با ظهور، این پشتوانه خالی از تحقق گردد.
    بلاتشبیه، مانند آدمهای دو شغله، که اگر بر سر شغل دومشان حاضر شوند، هویت شغل اولشان از بین نمی‌رود. یا انسانی که دارای دو فن و حرفه و مهارت است در حین اشتغال به یک مهارت، از مهارت دیگر خالی نمی‌گردد.


  9. تشکر


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    30
    مورد تشکر
    52 پست
    حضور
    23 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    سؤال:
    مقصود از مرتبه‌ی عنقاء چیست و چه تفاوتی با «الله» دارد؟


    پاسخ:
    «عَنْقاء مُغْرِب» نامی است برای اشاره به مقام ذات و غیب بودن آن در مقام اطلاق مقسمی.(۱)

    این غیب بودن مقام ذات، گاهی به لحاظ مدرِک و مخلوقات است به این معنا که حق‌تعالی معلوم هیچ احدی نیست و از همه مخلوقات «غایب» است؛ این لحاظ، یک لحاظ معرفت‌شناختی است؛

    اما گاهی این غیب بودن به لحاظ خودِ معلوم (ذات حق) است که یک لحاظ هستی‌شناسانه است.(۲)

    نکته‌ای که باید به آن دقت شود این است که این غیب بودن به معنای باطن بودن (در مقابل ظاهر بودن) نیست بلکه شامل هم ظاهر و هم باطن بودن است و این مقتضای اطلاق مقسمی بودن این مقام است. پس نه تنها قید بطون، بلکه از همه قیود دیگر نیز رها است.(۳)

    به عبارت دیگر، منظور از غیب بودن مقام ذات این است که ذات، در مرتبه‌ای پیش از کثرت و پیش از تنزل و تجلی و ظهور است و این قبلیت هم یک قبلیت رتبی (نه زمانی) است.

    به تعبیر سوم، ذات حق، غیب است یعنی هنوز تجلی و ظهور کثرات در آن مطرح نیست. این یعنی خفای پیش از مقام تعین، تجلی و ظهور. که یکی از انواع ظهور، «باطن» و نوع دیگرش «ظاهر» است.

    توضیح فوق از منظر عرفان نظری چنین است؛ اما شاید بتوان از منظر شاعران عارف مسلک نیز چنین معنایی را برای «عنقاء» در نظر داشت؛ مثلا: حافظ می‌گوید: «عنقاء شکار کس نشود دام باز چین/ کان جا همیشه باد به دست است دام را»(۴) یا به قول عطار: «آن مگو چون در اشارت نایدت / دم مزن چون در عبارت نایدت»(۵).

    اما تفاوت این مرتبه با مرتبه‌ای که با اسم «الله» بدان اشاره می‌شود آن است که اگر اسم الله برای اشاره به ذات حق‌تعالی به کار رود، هیچ تفاوتی به لحاظ مسمی ندارد و فقط تفاوت، در جهتی است که اسم عنقاء بدان اشاره دارد – که همان جهت غیب بودن است- اما «الله»ی که به ذات اشاره می‌کند اگر چه این جهت را نیز در بر دارد اما مشخصاً به این جهت اشاره نمی‌کند.

    مطلب فوق (عین هم بودن مرتبه‌ی عنقاء و الله) صحیح است اگر مقصود از «الله»، «الله» ذاتی باشد؛ اما اگر مراد از «الله»، «الله» وصفی - که سرسلسله‌ی تعین ثانی است- باشد، با یکدیگر متفاوت‌اند؛ زیرا، «الله» وصفی، هویت عَلَمی ندارد بلکه دارای هویت وصفی است اما ذات مطلق به اطلاق مقسمی، فارغ از هر گونه وصف می‌باشد و اگر با عناوینی – مثل عنقاء مغرب- بدان اشاره می‌شود، دارای هویت عَلَمی است.

    نتیجه‌گیری:
    بر طبق آموزه‌ها و اصطلاحات عارفان در علم عرفان نظری، «عَنْقاء مُغْرِب» عنوانی است برای اشاره به ذات غایب به لحاظ مخلوقات که به لحاظ هستی‌شناختی نیز مطلق به اطلاق مقسمی و دارای مقام بی‌نهایتی است؛ بر این اساس، به لحاظ مسمی، هیچ تفاوتی با مسمای‌ اسم «الله» ذاتی ندارد هر چند با اسم «الله» وصفی متفاوت است؛ زیرا «الله» وصفی همان اسم جامع و کلی‌ایی است که منشأ پیدایش همه اسماء و به عبارتی، سرسلسله‌ی تعین ثانی است.

    منابع:

    ۱. اطلاق مقسمی بودن خداوند به معنای وجود نامتناهی و بی‌حد اوست؛ وجودی که از هر تعین ویژه‌ای رهاست؛ اما همه‌ی تعینات را در خود جمع کرده است و در تمام آنها سریان و حضور دارد. از همین رو، تمام کثرات امکانی باید نه در عرض وجود حق، بلکه در نفس وجود حق و به نحو شئون و اطوار وی تفسیر شوند (سیدیدالله یزدانپناه، مبانی و اصول عرفان نظری، ص 209).
    ۲. یزدانپناه، سیدیدالله، مبانی و اصول عرفان نظری، نگارش سیدعطاء انزلی، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، قم، 1389، چاپ دوم، ص 346.
    ۳. همان.
    ۴. حافظ شیرازی،‌ دیوان حافظ، تصحیح قزوینی و قاسم غنی، نشر زوار، تهران، 1385، چاپ چهارم، ص 199.
    ۵. عطار نیشابوری، منطق الطیر، تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، انتشارات سخن، تهران، 1385، چاپ سوم، ص 238.

    ویرایش توسط حافظ : ۱۳۹۷/۱۱/۱۸ در ساعت ۱۸:۴۶


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود