جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا تفکر در عاقبت امور برای ما نتیجه بخش نیست؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    3,283
    مورد تشکر
    17,688 پست
    حضور
    289 روز 17 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    57
    آپلود
    7
    گالری
    67

    اشاره چرا تفکر در عاقبت امور برای ما نتیجه بخش نیست؟




    بسم الله الرحمن الرحیم


    سلام علیکم

    معمولا برای کسب فضایل اخلاقی یا عادت به انجام هر کار خوب، و یا ترک رذایل اخلاقی و یا هر کار زشت و ناپسند چند گام کلی تکرار می شود:

    1. تفکر در آثار و نتایج آن کار
    2. مرور آیات و احادیثی که به آن موضوع پرداخته اند و تفکر در نتایج اخروی آن کار
    3. تقویت ایمان به خداوند متعال
    4. برای کارهای خیر، انجام عملی که آن کار را تقویت کند و برای ترک اعمال و اخلاق ناپسند، انجام کاری خلاف مقتضای آن


    ولی معمولا تفکر ما آن گونه که باید نیست. در بهترین حالت در حدود ده دقیقه راغب به انجام آن کار می شویم، طوری که حتی قبل از اتمام مطالعه احادیث خسته می شویم و اصل عمل را هم می گذاریم برای شاید وقتی دیگر... . گاهی از مطالعه عذاب ها حس ناامیدی مستولی میشود و باز نتیجه می شود رها کردن اصل عمل و نابودی عزم. در بسیاری از موارد هم همین طور فقط تفکر می کنیم که مثلا آره چه کار خوبی! یا وای چه کار بدی! یا حتی کم کم برایمان همه چیز عادی شود.
    خلاصه اینکه چه کنیم تفکرمان حرکت آفرین باشد؟

    سوالی دیگر؛
    می گویند عواطف از افکار ناشی می شوند. وقتی به نادرست یا ناحق بودن احساسی باور داریم انبوه افکار مخالف آن احساس در ذهنمان جولان دارند؛ ولی آن احساس با قدرت به وجودش ادامه می دهد. این کدام فکر است که خودمان هم متوجهش نیستیم و تا این حد احساسات نیرومندی ایجاد می کند که توان جلوگیری، تغییر یا خاموش کردن آن را نداریم؟
    چگونه مهار عواطفمان را به دست گیریم به جای اینکه عواطف مهار ما را به دست گیرند؟
    ویرایش توسط معین : ۱۳۹۷/۰۱/۱۷ در ساعت ۰۷:۵۴ دلیل: اضافه کردن سوال دوم
    حلال کنید...

  2. تشکر


  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    5,286
    مورد تشکر
    10,833 پست
    حضور
    172 روز 12 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    1
    گالری
    18




    با نام و یاد دوست







    چرا تفکر در عاقبت امور برای ما نتیجه بخش نیست؟








    کارشناس بحث:استاد حافظ
    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    چرا تفکر در عاقبت امور برای ما نتیجه بخش نیست؟

  4. تشکرها 2


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    30
    مورد تشکر
    52 پست
    حضور
    23 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم
    نقل قول نوشته اصلی توسط رحیل نمایش پست
    ولی معمولا تفکر ما آن گونه که باید نیست. در بهترین حالت در حدود ده دقیقه راغب به انجام آن کار می شویم، طوری که حتی قبل از اتمام مطالعه احادیث خسته می شویم و اصل عمل را هم می گذاریم برای شاید وقتی دیگر... . گاهی از مطالعه عذاب ها حس ناامیدی مستولی میشود و باز نتیجه می شود رها کردن اصل عمل و نابودی عزم. در بسیاری از موارد هم همین طور فقط تفکر می کنیم که مثلا آره چه کار خوبی! یا وای چه کار بدی! یا حتی کم کم برایمان همه چیز عادی شود.
    خلاصه اینکه چه کنیم تفکرمان حرکت آفرین باشد؟
    برای اقدام به هر کاری نیاز به انگیزه داریم.
    شاید بتوان کلیت انگیزه‌هایی که به عنوان نیرو محرکه ما برای خوب بودن می‌باشند را در سه چهار مورد خلاصه کرد.
    اینطور نیست که هر انگیزه‌ای فقط حسن و خوبی داشته باشه بلکه ممکنه دارای معایب و چالشهایی هم باشه.
    انگیزه‌ها عبارت اند از:
    1- محبت:
    محبت اینقدر ارزشمنده که شاعر می‌نویسد: درس معلم ار بود زمزمه محبتی/ جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را
    اما مشکل اینجاست اکثر انسان‌ها از چنین محبتی خالی اند.
    محبت یک قله‌ای است که ما تا رسیدن به آن فاصله داریم.
    پس نقطه ضعف این انگیزه اینه که دست همه نیست بلکه دست انگشت شماری از انسانهاست.
    2- منفعت و سود:
    این انگیزه هم محاسن خوبی داره؛ چون ما همه خودمون را دوست داریم و حاضریم بابتش هر کاری بکنیم تا یک سودی عائدمون بشه.
    اما یکی از مشکلاتش اینه که خیلی وقتها ما محاسبتمون دقیق و مطالعه شده نیست؛
    ما نمی‌دونیم دو رکعت نماز در دل شب چقدر خاصیت داره؛ که از دل خواب بلند بشیم و ... .
    پس یکی از موانع بر سر این انگیزه، جهل ما به منافع واقعی خودمونه.
    یکی دیگه از مشکلات، این است که خیلی اوقات ما فرصتی برای فکر کردن نداریم
    چون زمانی نداریم؛ اگر بی هوا به ما فحشی، کتکی ... حواله بشه، عکس‌العمل ما آنی و در کسری از ثانیه است.

    انگیزه‌ی دیگر:
    «ادب»:
    ادب یعنی آداب دانی و رعایت قاعده و قانون؛
    در ادب کاری نداریم به اینکه محبت هم هست یا نیست؛
    علم و اطلاعات کافیه یا نیست؛
    یکی از تأثیرات مفید به انگیزه‌ی ادب رفتار کردن اینه که میل و علاقه و احساسات، در اون دیده نمیشه؛
    و این یعنی مبارزه با نفس و خواسته‌ها و امیال نفس؛
    در واقع، این یک تمرینیه برای خودسازی؛
    ادب با سرباز در پادگان کاری می‌کنه که به راحتی در میدان جنگ جونش و نثار کنه!



  6. تشکر


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    3,283
    مورد تشکر
    17,688 پست
    حضور
    289 روز 17 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    57
    آپلود
    7
    گالری
    67



    نقل قول نوشته اصلی توسط حافظ نمایش پست
    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم

    برای اقدام به هر کاری نیاز به انگیزه داریم.
    شاید بتوان کلیت انگیزه‌هایی که به عنوان نیرو محرکه ما برای خوب بودن می‌باشند را در سه چهار مورد خلاصه کرد.
    اینطور نیست که هر انگیزه‌ای فقط حسن و خوبی داشته باشه بلکه ممکنه دارای معایب و چالشهایی هم باشه.
    انگیزه‌ها عبارت اند از:
    1- محبت:
    محبت اینقدر ارزشمنده که شاعر می‌نویسد: درس معلم ار بود زمزمه محبتی/ جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را
    اما مشکل اینجاست اکثر انسان‌ها از چنین محبتی خالی اند.
    محبت یک قله‌ای است که ما تا رسیدن به آن فاصله داریم.
    پس نقطه ضعف این انگیزه اینه که دست همه نیست بلکه دست انگشت شماری از انسانهاست.
    2- منفعت و سود:
    این انگیزه هم محاسن خوبی داره؛ چون ما همه خودمون را دوست داریم و حاضریم بابتش هر کاری بکنیم تا یک سودی عائدمون بشه.
    اما یکی از مشکلاتش اینه که خیلی وقتها ما محاسبتمون دقیق و مطالعه شده نیست؛
    ما نمی‌دونیم دو رکعت نماز در دل شب چقدر خاصیت داره؛ که از دل خواب بلند بشیم و ... .
    پس یکی از موانع بر سر این انگیزه، جهل ما به منافع واقعی خودمونه.
    یکی دیگه از مشکلات، این است که خیلی اوقات ما فرصتی برای فکر کردن نداریم
    چون زمانی نداریم؛ اگر بی هوا به ما فحشی، کتکی ... حواله بشه، عکس‌العمل ما آنی و در کسری از ثانیه است.

    انگیزه‌ی دیگر:
    «ادب»:
    ادب یعنی آداب دانی و رعایت قاعده و قانون؛
    در ادب کاری نداریم به اینکه محبت هم هست یا نیست؛
    علم و اطلاعات کافیه یا نیست؛
    یکی از تأثیرات مفید به انگیزه‌ی ادب رفتار کردن اینه که میل و علاقه و احساسات، در اون دیده نمیشه؛
    و این یعنی مبارزه با نفس و خواسته‌ها و امیال نفس؛
    در واقع، این یک تمرینیه برای خودسازی؛
    ادب با سرباز در پادگان کاری می‌کنه که به راحتی در میدان جنگ جونش و نثار کنه!

    سلام علیکم
    خب چطور خودمون رو مقید به مراعات ادب کنیم
    حلال کنید...

  8. تشکر


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    30
    مورد تشکر
    52 پست
    حضور
    23 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط رحیل نمایش پست
    سلام علیکم
    خب چطور خودمون رو مقید به مراعات ادب کنیم
    در این قسمت نیازی نیست شما زیاد بدانی؛ فقط همین که بدانی چه کاری خوبه و چه کاری بد کافیه.
    در این قسمت شما صرفا عمل می‌کنید؛ مثل یک ماشین؛ نیاز به اون تفاصیلی که در سؤال اصلی مطرح کردید ندارید.
    در این قسمت، شما نسبت به دلبستگی‌ها و علاقه‌ها بی‌مهری نشان می‌دهید
    در این قسمت،‌ شما بر خلاف محاسبات عمل می‌کنید.
    فکر می‌کنم داستان مهریه‌های سنگین می‌تونه مثال خوبی باشه برای نزدیک شدن ذهن؛ وقتی به افراد می‌گوییم چرا این مهریه سنگین را پذیرفتید؟! (در واقع این «چرا» به خاطر تضادی که این مسئله را عقل محاسبه‌گر و منفعت یاب داره) در پاسخ می‌گه: این رسم و رسومی هست که باید باشد.
    این مثال در جهت منفی بود
    حالا شما همین وضعیت رو در امور مثبت پیاده کنید.
    چرا نماز؟ چون باید بخونم؛
    خب سر حال نیستم؟!
    خب نباشد؛
    این نماز چه فایده‌ای دارد؟‌
    اصلا تو به فکر فایده نباش
    یا مثلا فایده کیلو چند هست؟! ...


  10. تشکر


  11. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    3,283
    مورد تشکر
    17,688 پست
    حضور
    289 روز 17 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    57
    آپلود
    7
    گالری
    67



    نقل قول نوشته اصلی توسط حافظ نمایش پست

    ...
    ببخشید استاد. یک سوال هم به پست اول اضافه شده. ممنون میشم اون رو هم جواب بدید.
    حلال کنید...

  12. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    30
    مورد تشکر
    52 پست
    حضور
    23 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلامی مجدد
    نقل قول نوشته اصلی توسط رحیل نمایش پست
    سوالی دیگر؛
    می گویند عواطف از افکار ناشی می شوند. وقتی به نادرست یا ناحق بودن احساسی باور داریم انبوه افکار مخالف آن احساس در ذهنمان جولان دارند؛ ولی آن احساس با قدرت به وجودش ادامه می دهد. این کدام فکر است که خودمان هم متوجهش نیستیم و تا این حد احساسات نیرومندی ایجاد می کند که توان جلوگیری، تغییر یا خاموش کردن آن را نداریم؟
    چگونه مهار عواطفمان را به دست گیریم به جای اینکه عواطف مهار ما را به دست گیرند؟
    گاهی انسان در خودش می‌بیند که طبع یا نفس گرایش خیلی شدیدی به چیزی دارد؛ سؤال این است که چطور جلوی این گرایش شدید رو بگیریم؟!
    من اسم این گرایش را می‌گذارم «هوا»
    علامه طباطبایی در این جا به این کریمه‌ی قرآنی نسخه تجویز کرده‌اند:‌ «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى» (نازعات / 79: 40)
    گاهی اوقات میل به گناه اینقدر زیاد است که وقتی می‌خواهیم جلو آن را بگیریم به هق هق می‌افتیم ولی خوف از مقام رب کار خودش را می‌کند. البته این خوف، به معنای ترس نیست. یک هیبت‌زدگی خاص است.
    اگر این کار انجام شد، انسان به راحتی از مرحله‌ی نفس و خواهش‌هایش عبور می‌کند و به مرحله‌ی «قلب» که یکی از مراحل ارتقایی در سلوک است نائل می‌شود.
    با این کار، کم کم آن میل کم سو می‌شود.
    آنگاه به راحتی ندای عقل عملی در او تأثیر گذار می‌گردد.
    حالا چطور به این خوف از مقام نگاه کنیم که برایمان کارگر باشد؟!
    پاسخ: با همان «ادب»ی که در پست پیشین به آن اشاره کردم.
    لازم نیست شما تصور شفافی از مقام رب داشته باشید.
    همین که یک اصلی را در درون خودتان پذیرفته باشید که نباید از این مرز و حدود تجاوز کنید و این مخالف قانون است مخالف ادب است؛ به نظرم کافی است.
    یک انسان شهوت‌ران، چرا وقتی فکر شهوانی نسبت به محارمش در ذهنش خطور می‌کند بلافاصله بر این فکر فائق و غالب می‌شود؟!
    چون یک قاعده و قانونی را در این مورد برای خودش مسلم گرفته؛
    اما در مورد دیگر زنان، چنین قاعده‌ای را مسلم نگرفته؛ لذا در قبال آن مسامحه می‌کند. یا به عبارتی، آنها را به صورت جدی خط قرمز تلقی نکرده.
    نتیجه: 1- خط قرمزی برای خود ترسیم کنیم؛ 2- طرف مقابل این خط قرمز، مقام رب است؛ 3- خود را ملزم به رعایت ادب عدم تجاوز از این خط قرمز کند؛
    در سایه‌ی این گام‌ها، راه برایش آسان می‌گردد و به راحتی به مقام عصمت و نگهدارنگی از امیال شدید می‌رسد.


  13. تشکر


  14. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    30
    مورد تشکر
    52 پست
    حضور
    23 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    سؤال:

    چه کنیم به جای آن که به مقتضای عواطف و احساسات خویش رفتار کنیم با مهار احساسات آنی خود به مقتضای عاقبت‌اندیشی خویش رفتار کنیم؟

    جواب:

    برخی معیار عملشان، تمایلات و احساساتشان است. طبیعتا چنین اشخاصی نمی‌توانند بر اساس علم و دانایی رفتار کنند. حال چه کنیم بر تمایلات و احساسات فائق آییم تا بتوانیم درست فکر کنیم و بر اساس حزم اندیشی خویش عمل کنیم.

    در پاسخ باید گفت خویشتنداری و خودکنترلی، پیش‌نیاز دست یابی به حکمت و هر اقدام درستی است؛ از طرفی، راه رسیدن به خودکنترلی و مدیریت درست احساسات و تمایلات، خودشکنی و نفی انانیت است.

    «تقوا» نام آشنایی است که به هدف فراهم آوردن همین خود‌کنترلی مورد تأکید آموز‌ه‌های دینی قرار گرفته است.

    احادیث منقول از اهلبیت (علیهم‌السلام) به ما توصیه می‌کند به وقت شادی و غم، همه احساسات خویش را بروز ندهیم. پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) در ذکر نشانه‌های جاهل به مواردی اشاره می‌کند که همه از عدم مدیریت احساسات و بروز تمام هیجان درونی نشأت گرفته است:

    «... إِنِ افْتَقَرَ جَحَدَ نِعْمَةَ اللَّهِ وَ لَمْ يَتَحَرَّج‏ وَ إِنْ فَرِحَ أَسْرَفَ وَ طَغَى وَ إِنْ حَزِنَ أَيِس‏وَ إِنْ ضَحِكَ‏ فَهِقَ‏ وَ إِنْ بَكَى خَار ...»(۱)

    ترجمه: از نشانه‌های جاهل است که وقتی فقیر گشت، نعمت‌های خدا را انکار کرده و در عبور از خط قرمز‌ها باکی نداشته باشد و به وقت شادی، از حد گذرانده و طغیان کند و به وقت غم، ناامید شود و به وقت خنده، قهقهه مي‌زند و به وقت گریه، چون حیوانات نعره می‌کشد.

    همه موارد فوق حکایت از آن دارد که انسان‌ جاهل، توان در قبضه داشتن احساسات و هیجانش را ندارد؛ مثلا وقتی ناداری به سراغ انسان می‌آید، طبیعی است که احساساتش او را به حق‌ناشناسی از منعم بکشاند و با برجسته ساختن نیمه خالی لیوان، نیمه پر لیوان نعمتهای خویش را انکار کند یا در جایی که موضوعی او را به خنده انداخته، تمام احساسات درونش را با قهقهه‌هایش آزاد می‌کند و به هنگام مواجهه با امر ناراحت‌کننده‌ای، تمام ناراحتی‌اش را به صورت گریه‌های بلند ابراز می‌کند.

    اگر چه نمی‌توان احساسات و هیجانات را از صفحه‌ جان پاک کرد ولی مي‌توان با تمرین خودکنترلی، همه آن را ابراز نکرد. بدین صورت، اگر از موضوعی غضبناک شدیم، باید قسمتی از عصبانیت خویش را بیرون بریزیم؛ اگر خوشحال شدیم؛ قسمتی از خوشحالی خود را ابراز کنیم.

    زندگی‌ اجتماعی و خانوادگی، عرصه‌ای است برای تمرین و هدایت و کنترل احساسات و هیجانات مثبت و منفی. مثلاً، در محیط خانواده، با برخورد ما با اعضای خانواده، احساسات ما دستخوش تحولات منفی و مثبت خواهد شد اگر این محیط را به مثابه آموزشگاهی برای کسب مهارتهای کنترل احساسات قلمداد کنیم، به راحتی می‌توان به کسب این مهارت دست یافت.
    چنین کسی به راحتی می‌تواند در مقابل گناه، هیجان و اشتهای خویش را برای ارتکاب آن کنترل کند و در یک کلام، خود را در حصار تقوا قرار دهد.

    در این صورت است که به قول امیرالمؤمنین (علیه السلام): «من اتّقى‏ اللّه فاز و غني‏»(۲) (هر کس تقوای خدا داشت رستگار و بی‌نیاز خواهد شد) یا «اتَّق تَفُزْ»(۳) (تقوا داشته باش تا نجات یابی).

    اما برای آن که به راحتی به این مهم دست یابیم و در همه حالات احساسی و هیجانات روحی طریق اعتدال را در پیش گیریم؛ بهترین شیوه، حذف خود و خودشکنی و مبارزه با خودخواهی است.

    از این رو نباید روی هیچ یک از داشته‌های خویش حساب باز کنیم؛ زیرا همه از آن اوست و به ما تعلق ندارد و روزی همه آنچه در اختیار ما نهاده شده، از ما گرفته خواهد شد. در این صورت است که به وقت به دست آوردن نعمتی، خودمان را گم نمی‌کنیم و هیجانات مثبت ما را از مدار اعتدال خارج نمی‌کند و به وقت زوال نعمت و هر امری که موجبات تشویش و ناراحتی‌مان را فراهم کند، غم و اندوه جانکاه، ما را به جرأت بر عبور از خطوط قرمز وادار نمی‌کند و خلاصه، همه امورمان بر اساس حکمت و عقل و نه احساسات و هیجان‌های درونی و زودگذر خواهد بود.

    نتیجه:
    برای فائق آمدن بر هیجانات و احساسات درونی به منظور عمل به مقتضای عقل و اعتدال، استمرار بر تقوا و مبارزه با خودخواهی و خودپرستی راهی است که در شریعت اسلام بدان سفارش شده‌ایم.

    منابع
    ۱
    . ابن‌شعبه حرانی، حسن بن علی (۱۳۶۳ق)؛ تحف العقول؛ تصحیح علی اکبر غفاری؛ چ دوم؛ قم: جامعه مدرسین؛ ص ۱۸ – ۱۹.

    ۲. تمیمی آمدی، عبدالواحد (۱۴۱۰ق)؛ غرر الحکم و درر الکلم؛ تصحیح سید مهدی رجائی؛ چ دوم؛ قم: دارالکتاب الاسلامی؛ ص ۶۱۴.
    ۳. همو (۱۳۶۶ش)؛ تصنیف غرر الحکم و درر الکلم؛ تصحیح مصطفی درایتی؛ قم: دفتر تبلیغات؛ ص ۲۷۱.
    ویرایش توسط حافظ : ۱۳۹۸/۰۱/۲۰ در ساعت ۱۶:۲۶


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود