صفحه 14 از 14 نخست ... 4121314
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: درآمدی بر مقامات سلوک

  1. #131

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    4,368
    مورد تشکر
    1,918 پست
    حضور
    22 روز 3 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    4- آثار اطمینان
    ثمره اطمینان، شناخت حقیقی است. [محمد بن محمود شهروزی، نزهة الارواح و روضة الافراح (تاریخ الحکماء)، ص58]
    به باور صدرالمتالهین شییرازی، هر اثر و فعلی که از فاعل طبیعی مناسب با آن نشئت گیرد، موجب اطمینان در نفس فاعل آن می شود و قوت و استقرار را برای او اقتضا می کند، زیرا هر فاعل با فعل ذاتی خود تقویت می شود. مگر نمی بینی که کثرت افکار علمی، موجب قوت در قوه عاقله است؟
    هر اثر و فعلی که از فاعل طبیعی به سبب برخورد امور غریب نشئت گیرد، موجب اضطراب و تزلزل در نفس فاعل خود می شود. پس نفس انسانی چون از عالم قدس است، ذات آن، هنگام افعال خاص خود، یعنی اکتساب علوم و کارهای خوب، تقویت می شود و در نتیجه برای آن اطمینان و آرامش حاصل شده و هنگام کارهای شهوانی و غضبی، به دلیل مقارنت با قوای حیوانی، ضعیف و دچار اضطراب و تزلزل می شود.
    اطمینان قلب، موجب رضا و خشنودی است. پس لاجرم «فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ* فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَة [قارعه-7-6] (در آن روز) كسى كه ترازوهاى اعمالش سنگين است. در يك زندگى خشنود خواهد بود.»
    اختلاف حرکات نفس انسان، بر اثر متابعت هوی، منجر به هاویه می شود و او را به هاویه می برد. پس لاجرم «وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ* فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ[قارعه 8-9] و اما كسى كه ترازوهايش سبك است.پناهگاهش" هاويه" (دوزخ) است.»
    خداوند سبحان نیز شیطان را از آتش و انسان را از گل آفرید، چنان که در قرآن آمده، شیطان با استناد به خلقت خود از آتش و خلقت آدم از گل، از سجه خودداری کرد:
    «قالَ ما مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَني‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ‏ [اعراف/12] [خداوند به او] فرمود چه چيز تو را مانع شد كه سجده كنى در آن هنگام كه به تو فرمان دادم گفت من از او بهترم مرا از آتش آفريده‏اى و او را از خاك.»
    طبیعت آتش، مقتضی خفت و سبکی و حرکت است و طبیعت زمین، مقتضی سنگینی و سکون. پس کارهای ابلیسی، موجب خفت و سبکی و اضطراب و اعمال انسانی، مقتضی استقرار و اطمینان است. [1] چنانکه قرآن به این حقیقت اشاره دارد:
    «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ‏ [اسراء/84] بگو هركس طبق روش (و خلق و خوى) خود عمل مى‏ كند.»
    ____________
    پی نوشت:
    1.صدرالدین محمد شیرازی، مجموعه رسائل فلسفی صدرالمتالهین، ص-245-246.




  2. #132

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    4,368
    مورد تشکر
    1,918 پست
    حضور
    22 روز 3 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مقامات
    چنان که رد فصل نخست گفتیم، مقام از اصطلاحات عرفانی و از امور کسبی است که با نوعی تصرف، قابل وصول است و به نحوی از طلب و تلاش و مجاهدت، می توان به آن متحقق شد. مقام عبارت است از وفا به حقوق مراسم عبودیت به نحو تمام. [1]

    مقام هر کس، موضع اقامت او در آن موقعیت است. [2]

    به عبارت دیگر، مقام موضعی است که سالک الی الله در آن اقامت دارد محل اسقامت او شده و زوال نمی پذیرد. ارتقا از مقامی به مقام بالاتر، در گرو استیفایا حق آن مقام و تکمیل اعمال آن است، بنابراین، مقامات، محصول اعمال اند و برای تحصیل آنها باید به تعمل و تلاش و طلب پرداخت؛ به اصطلاح مکاسب اند، نه مواهب.
    دوام دارند و کمال عارفان در گرو آنهاست.

    از شروط اهل معرفت این است که صحیح نیست برای سالک که از مقامی به مقام مافوق ارتقا یابد، مادامی که احکام آن مقام را به نحو کامل ادا نکرده باشد. [3]

    هر چه از واردات قلبی سالکان که دگرگون شده و تغیر پذیرد، اسم مخصوص آن، «حال» است و هر چه موجب ثبات و اقامت باشد، مقام است. [4]
    بزرگ ترین مقامات سالک آن است که خوی بد خویش را به خوی نیک بدل کند. [5]


    «ترسم که اشک در غم ما پرده در شود/وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

    گویند سنگ لعل شود در مقام صبر/ آری شود ولیک به خون جگر شود.» [6]
    ________________
    پی نوشت:
    1.
    کمال الدین عبد الرزاق کاشانی، لطائف الاعلام فی اشارات اهل الالهام، ص546.
    2.علی بن محمد جرجانی، التعریفات، ص100، ذیل باب میم.
    3.
    همان.
    4.عطار نیشابوری، تذکرة الاولیاء، ص66.
    5. همان، ص89.
    6.حافظ، دیوان، غزلیات، غزل شماره 226.




  3. #133

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    4,368
    مورد تشکر
    1,918 پست
    حضور
    22 روز 3 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مقام، استیفای حقوق منزلی است که در آن قرار دارد. سالک اگر استیفای حقوق هر منزل از منازل سلوک نکند، ترقی به مقامات بالاتر نتواند کرد.
    «به هر مقام که آنجا رسی اقامت کن/ولی دمی نه اقامت که تا قیامت کن»
    واژه مقام و مقامات هم در روایات اهل بیت (علیهم السلام) فراوان به کار رفته و، هم در بیان عالمان ربانی به خصوص دارندگان گرایش عرفانی، چون سید بن طاووس و شیخ بهایی که از هر کدام به یکی دو نمونه اکتفا می کنیم.
    امیرمومنان (علیه السلام) در خطبه ای که درباره توحید و دوای قلوب سخن فرموده، تعبیر «مقامات العارفین» را به کار برده و می فرماید:
    «دواء القلوب و جلاؤها في خمسة أشياء قراءة القرآن المجيد بالتدبر و خلاء البطن و قيام الليل و التضرع في السحر و مجالسة الصالحين و أعظم‏ مقامات‏ العارفين القيام بالأوامر و الثقة بالمضمون‏ [1] دوای قلوب و جلای آن، در پنج امر است: قرائت قرآن مجید با تدبر، خالی بودن شکم، شب زنده داری، تضرع و زاری در سحر و همنشینی با صالحان و بزرگ ترین مقامات عارفان، عبارتند از انجام دادن اوامر الهی، اعتماد و اطمینان به [روزی] تضمین شده.»
    _______________
    پی نوشت:
    1.حسن بن ابی الحسن محمد دیلمی، اعلام الدین، ص67.



  4. #134

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    4,368
    مورد تشکر
    1,918 پست
    حضور
    22 روز 3 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    همچنین در کلمات امام سجاد (علیه السلام) واژه مقامات به کار رفته و ایشان برای حدود الهی، مقاماتی قائل شده که عدم رعایت آنها به شکستن حریم حرمات الهی و ارتکاب گناهان کبیره می انجامد.
    آن حضرت در صحیفه سجادیه می فرماید:
    «وَ لَسْتُ أَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِفَضْلِ نَافِلَةٍ مَعَ كَثِيرِ مَا أَغْفَلْتُ مِنْ وَظَائِفِ فُرُوضِكَ، وَ تَعَدَّيْتُ عَنْ مَقَامَاتِ‏ حُدُودِكَ‏ إِلَى حُرُمَاتٍ انْتَهَكْتُهَا، وَ كَبَائِرِ ذُنُوبٍ اجْتَرَحْتُهَا [1] چگونه توانم به فضیلت نوافل خود توسل جویم، حال آنکه از بسیاری از وظایف خویش در ادای فرایض تو غفلت کرده ام و از مرز مناهی تو گذشته و مرتکب اعمال حرام و گناهان بزرگ شده ام»

    دیلمی در باب یقین از کتاب ارشاد القلوب از معرفت، یقین، تصدیق، اخلاص و شهادت به «مقامات ایمان» تعبیر می کند و ایمان را اسم همه آنها می داند.
    وی می نویسد:
    «فأول مقامات الإيمان المعرفة ثم اليقين ثم‏ التصديق‏ ثم‏ الإخلاص ثم شهادة بذلك كله و الإيمان اسم لهذه الأمور كلها [2] اولین مقام از مقامات ایمان، معرفت است؛ بعد یقین، سپس تصدیق، اخلاص، سپس شهادت به آنهاست و ایمان، اسم همه این امور است.»
    ____________________
    پی نوشت:
    1.صحیفه سجادیه، 150.
    2.ارشاد القلوب دیلمی،ج1، ص125.



صفحه 14 از 14 نخست ... 4121314

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود