صفحه 4 از 4 نخست ... 234
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: رذیلت های قوه عاقله

  1. #31

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    4,500
    مورد تشکر
    2,104 پست
    حضور
    24 روز 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    از آنچه گذشت به دست می آید که افراط در کاربست قوه عاقله صور گوناگونی دارد و همه آنها مصداق جربزه و رذیلت قوه عاقله به شمارند؛ از جمله فکر کردن درباره چیزهایی که از دسترس فکر و اندیشه بشر خارج است و تلاش در پی کشف حقیقت هایی که با اندیشه بشری کشف نمی شود فکر کردن به صورت یا راهکاری که طبق تجربه بشری نتیجه صحیحی نمی دهد، بی ثباتی و بی قراری و ناپایداری فکری، فکر کردن در اموری که در زندگی دنیوی یا اخروی انسان تاثیری ندارد، فکر بیش از حد شایسته درباره هر چیزی با توجه به نقش آن چیز در حیات انسانی.
    مهم ترین رذیله ای که از افراط در کاربست قوه عاقله پدید می آید و در کتب اخلاقی مورد توجه قرار گرفته وسواس و مکر است.
    1-وسواس
    یکی از رذیلت هایی که از افراط در کاربرد قوه عاقله پدید می آید وسواس است.
    وسواس در لغت به دو معنی نزدیک به هم به کار رفته است. نخست اسم مصدر وسوسه به معنی حدیث نفس.
    دوم خطورات قلبی بی فایده (خیر) اعم از آنکه شرآمیز باشد یا نه و در تصطلاح نوعی تزلزل روحی روانی است که از تسلط قوه واهمه پدید می آید و باعث می شود انسان نسبت به واقعیت های موجود دچار شک و تردید شود.
    به نظر می رسد معنی اصطلاحی به گونه ای شرح دومین معنی لغوی است که موضوع سخن در این مقال و از رذیلت های قوه عاقله است. برای اینکه تصویر روشن تری از مفهوم وسوسه داشته باشیم لازم است با خطورات قلبی آشنایی بیشتری پیدا کنیم.



  2. تشکر


  3. #32

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    4,500
    مورد تشکر
    2,104 پست
    حضور
    24 روز 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    قلب انسان هرگز خالی از فکر و خیال نیست افکار و خیالات پیوسته از هر دری به ذهن می آید و هیچ یک تا رسیدن جانشین خود از ذهن خارج نمی شود. علمای اخلاق برای توضیح این مطلب مثال های گوناگون زده اند از جمله آنکه قلب چون حوضی است که از آب راه های متعدد آب های گوناگون در آن می ریزد. قلب همچون هدفی است که از جوانب مختلف تیر بر آن می بارد. قلب چون آینه ای است که اشیای گوناگونی از برابرش می گذرد و تصاویر گوناگون در آن نقش می بندد و قلب مثل خانه ایست با درهای متعدد که از هر در کسی وارد می شود. این همه تمثیل برای تاکید بر این نکته است که قلب آدمی پیوسته به فکری مشغول و با خیالی درگیر است ما از این خطورات به موج تعبیر می کنیم قلب انسان مثل گیرنده ای است که از فرستنده های متفاوت امواجی به سوی او روانه می شود.
    تمامی آنچه بر قلب وارد می شود بر دو گونه است یا انسان را به خیر و نیکی می خواند یا نه. نوع اول الهام و نوع دوم وسواس نامیده می شود. طبق این تحلیل همه افکارو خیال هایی که به خیر دعوت نکنند وسواس نامیده می شوند اگر چه به شر و بدی هم تشویق نکنند.
    بر مبنای باورهای اسلامی، الهام را به فرشته نسبت می دهند و آمادگی قبول الهام را لطف و توفیق الاهی می نامند. در مقابل وسوسه را به شیطان و نفس اماره منتصب می کنند و آمادگی پذیرش آن را خذلان و اغوا می نامند چرا که در فرهنگ قرآن خداوند مهربان بنده نیکوکار خود را در برابر حملات شیطان تنها نمی گذارد و شیطان بر بندگان خالص خود چیره نمی شود پس هنگامی که بنده ای به وسوسه شیطان گرفتار می شود پیش از آن پروردگار حکیم از یاری او دست برداشته است.
    از طرفی هیچ بنده ای بدون یاری و دستگیری خدای مهربان به آن پایه نمی رسد که فرشته ای از اندرون دل با او سخن بگوید پس وقتی بنده ای الهام دریافت می کند پیش از آن لطف خدا شامل او شده و زمینه های این رشد و کمال را برایش فراهم آورده است اگر چه این دستگیری بدون تلاش از جانب خدا صورت نمی گیرد.
    رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
    «في‏ القلب‏ لمّتان‏ لَمّة من الملك ابعاد بالخير وتصديق بالحقّ فمن وجد ذلک فلیعلم الله من الله سبحانه ولیحمدالله ولَمّة من العدوّ إيعاد بالشرّ وتكذيب بالحقّ ونهي عن الخير فمن وجد ذلک فلیتعوذ من الشیطان»(1)؛ «دو چیز وارد قلب آدمی می شود یکی از جانب فرشته که وعده خیر می دهد و حق را تصدیق می کند هر کس چنین حالتی در خود یافت بداند این حال الهی است و خدا را به خاطر آن سپاس کند و یکی از جانب دشمن (شیطان) که وعده شر می دهد حق را تکذیب می کند و از خیر بازمی دارد هر کس چنین حالتی در خود دید از شیطان به خدا پناه ببرد.»
    بنابراین امواج مثبت همه از جانب خدا فرستاده می شود و امواج منفی از جانب شیطان است.»
    _______________
    پی نوشت
    1.مجلسی، محمدباقر، ج67، ص39




  4. تشکر


  5. #33

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    4,500
    مورد تشکر
    2,104 پست
    حضور
    24 روز 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    وسواس همانند جنون به صورت های گوناگون بروز پیدا می کند چرا که شیطان خواسته های خود را در زمینه های مختلف به انسان القا می کند و موجبات وسوسه خاطر را فراهم می آورد از این رو می توان گفت وسواس قلمروی خاص ندارد. و مواردی که نام می بریم از مهم ترین زمینه های بروز وسواس است.
    1-آرزوها
    انسان در زمان حال زندگی می کند و موظف است مراقب گذر لحظات عمر خود باشد نسبت به گذشته، اگر قصور و تقصیری رخ داده مکلف به جبران و تدارک است و برای آینده مامور به پیش بینی و برنامه ریزی؛ ولی گاهی انسان زمان حال را با تمنا و آرزو هدر می دهد و از جبران گذشته و کسب برای آینده نیز می ماند؛ آرزوهای انسان همه وسوسه است آنچه آرزو می کند خوب و پسندیده باشد یا زشت و ناپسند، دست یافتنی باشد یا دست نیافتنی، نبودنش به تقدیر الاهی باشد یا به تقصیر انسان تفاوتی ندارد؛ هنگامی که انسان برای آینده به جای برنامه ریزی عاقلانه به تمنا و آرزو می پردازد و برای گذشته در عوض جبران و تدارک به آه و افسوس بسنده می کند و خود را با ای کاش چنین می کردم و ای کاش چنان شود سرگرم می کند گرفتار وسواس شده است.



  6. تشکر


  7. #34

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    4,500
    مورد تشکر
    2,104 پست
    حضور
    24 روز 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    2-امور جاری زندگی
    انسان گاهی بی اختیار و گاهی با خواست خود به امور جاری زندگی می اندیشد، داشته های خود را در نظر می آورد و لذت می برد به آنچه ندارد فکر می کند و اندوه می خورد، بیماری ها و گرفتاری هایش را به یاد می آورد . مشکلات زندگی را شماره می کند و با هر یک بخشی از سرمایه عمر را هدر می دهد.
    گاهی در واهمه خود به سراغ دیگران می رود و در عالم ذهن حساب معاملات خود را بررسی می کند و به گفت و گو و مجادله با مخالفان و دشمنان می پردازد به هر یک جوابی در خور و به سزا می دهد، برخی را با گفت و گو محکوم می کند و برخی را از سر راه خود برمی دارد. این گونه افکار و اندیشه ها نیز از مصداق های وسواس است.
    3-بدبینی
    ترس از تهدیدها، زیان و خطرهای آینده یکی از مصداق های وسواس است. انسان گاهی نسبت به آینده بدبین می شود و گاهی به دیگران بدبین می شود و رفتارهایی را که هیچ نشانی از تهدید، تحقیر، تمسخر و اهانت ندارند و هیچ عاقلی چنین برداشتی از آنها نمی کند بر این گونه مصداق ها حمل می کند رنجیده خاطر می شود و بسا که در صدد مقابله و انتقام برآید و باعث آزار خود و دیگران شود.
    4-عقاید
    یکی از زمینه های وسواس عقاید و باورهای انسان است. وسواس در این زمینه باعث می شود که انسان نسبت به باورهای خود دچار تردید شود و بسا که یقین او به برخی حقایق، شکسته و گرفتار شک و ناباوری شود.
    5-اعمال
    یکی از زمینه های بروز وسواس اعمالی است که صحیح آنها مطلوب شرع است و صحت هر یک دارای شرایطی است از قبیل وسواس در طهارت های سه گانه (وضو، غسل، تیمم) وسواس در نیت و وسواس در قرائت نماز کسی که به این گونه وسواس مبتلاست، همواره عملی را که صحیح انجام داده باطل می انگارد کاری را که پایان داده ناتمام می پندارد، پاک را نجس می بیند و کار صحیح خود را غلط می شمارد.


  8. تشکر


  9. #35

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    2,918
    صلوات
    1749
    تعداد دلنوشته
    22
    مورد تشکر
    16,429 پست
    حضور
    241 روز 20 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    50
    آپلود
    7
    گالری
    54



    سلام
    اصلا فکر نمی کردم که دچار افراط در استفاده از قوه عاقله باشم. تفریط رو مطمئن بودم. ولی افراط رو اصلا. و واقعا جالبه امکان جمع بین این دو

    درمانش رو در ادامه میگید؟
    آخه همون طور که اشاره کردید قلب انسان هرگز خالی از فکر و خیال نیست. مثل اینه که وسط همون حوضی که ورودی های متعدد داره ایستاده باشیم و بخواهیم با کف دو دست جلوی ورود آب به حوض رو بگیریم. انرژی زیادی از ما میره ولی تاثیر چندانی هم نداره. واقعا لازمه جلوی این افکار رو بگیریم؟ خب چی رو جایگزینش کنیم که در عین جریان و سیلان! لنرژی و تمرکز زیادی ازمون نگیره و بتونیم به زندگی روزمره هم ادامه بدیم؟
    حلال کنید...

  10. #36

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    4,500
    مورد تشکر
    2,104 پست
    حضور
    24 روز 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اقسام وسوسه
    وسوسه را به اعتبار رابطه ای که با عمل پیدا می کند می توان به سه قسم تقسیم کرد چرا که وسوسه یا می تواند به عمل منتهی شود یا صلاحیت عملی شدن ندارد. قسم اول را وسوسه ماندگار و قسم دوم را وسوسه گذرا نامیدیم. وسوسه های ماندگار یا به عمل می رسند یا پیش از آن از وجود آدمی رخت برمی بندد. ما صورت دوم را وسوسه ناتمام نامیده ایم.
    وسوسه های گذرا
    وسوسه های شیطانی از نظر ماندگاری در یک رتبه نیستند برخی وسوسه ها همانند غباری که در گذر طوفان برخیزد فضای قلب را تاریک می کنند ولی خیلی زود فرو می نشینند و قلب به حالت عادی برمی گردد. این گونه وسوسه ها در اختیار انسان نیست .
    امام صادق علیه السلام می فرمایند:
    «ثَلَاثَةٌ لَمْ‏ يَنْجُ‏ مِنْهَا نَبِيٌّ فَمَنْ دُونَهُ التَّفَكُّرُ فِي الْوَسْوَسَةِ فِي الْخَلْق‏ و.....»(1)؛ «سه چیز است که هیچ کس حتی انبیا از آن رهایی ندارند: اندیشیدن به وسوسه در آفرینش و...»
    وسوسه های زودگذر در اعتقادات انسان تاثیری ندارند و مبنای هیچ عملی نمی شوند چون با اندک توجهی از صفحه دل پاک می شود.
    در خبر آمده است:
    «مردی نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از خود شکایت کرده گفت یا رسول الله من منافق شده ام حضرت فرمود به خدا قسم تو منافق نیستی اگر منافق بودی به من نمی گفتی چه چیزی نگرانت کرده گمان می کنم آن دشمن سراغت آمده و از تو پرسیده است چه کسی تو را آفریده است. آن مرد گفت آری قسم به آن که تو را به حق برانگیخته همین است فرمود شیطان از طریق اعمال به سراغ شما آمده چیره نشده اکنون از این راه آمده است که شما را بلغزاند هنگامی که می آید خدا را به یگانگی یاد کنید.»(2)
    این گونه وسوسه ها نه معصیت به شمارند و نه به خاطر آن انسان مواخذه می شود چرا که در اختیار ما نیستند و اگر شارع آن را حرام کرده باشد تکلیفی بالاتر از توان بشر نهاده و اگر به خاطر آنها کسی را مواخذه کند بر او ستم روا داشته است و ذات اقدس الاهی از این دو منزه است.
    __________________
    پی نوشت

    1.کلینی، محمدبن یعقوب، کافی، ج8، ص108
    2.همان، ج2، ص426





  11. #37

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    4,500
    مورد تشکر
    2,104 پست
    حضور
    24 روز 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    2-وسوسه های ماندگار
    برخی وسوسه ها مانا و پایدارند بر تمام قلب چنگ می اندازند، ریشه می زنند و ماندگار می شوند این گونه وسوسه ها منشا آثارند چرا که تمامی اعمال چه نیک و چه بد از خطورات ذهنی ماندگار ناشی می شوند.

    فرآیند تبدیل وسوسه به عمل مسیر مشخصی دارد پیش از هر چیز تصوری در ذهن متولد می شود. در این مرحله اگر قوه واهمه به عملی کردن آن امیدوار باشد به قدری آن را پرورش می دهد تا شوق به عمل حاصل شود پس از شوق عزم و اراده پیدا می شود و اراده اعضای بدن را برای اقدام تحریک می کند و عمل محقق می شود.
    3-وسوسه های ناتمام
    گاهی انسان پس از آنکه تصمیم می گیرد به مقتضای وسوسه عمل کند از انجام آن عمل صرف نظر می کندبنابراین گناهی صورت نمی گیرد صرف نظر از گناه به دو صورت اتفاق می افتد صورت اول اینکه انسان همچنان بر تصمیم خویش باقی است ولی بر سر راه خود موانعی می بیند که یا نمی تواند از آنها گذر کرده گناه را انجام دهد یا با توجه به مشکلات فراوان ارتکاب آن گناه را به صلاح دنیای خویش نمی بیند و به همین دلیل ترجیح می دهد آن را رها کند.
    در این صورت درست است این شخص گناهی مرتکب نشده ولی تصمیم گناه خود یک عمل قلبی و اختیاری است که صورت گرفته و صاحب آن نیز پشیمان نشده است و قلب نیز در برابر کارهای خود مسئولیت دارد.
    قرآن کریم می فرماید:
    « إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلا،[الاسراء، 36]؛ «گوش و چشم و قلب همه مورد پرسش قرار می گیرند.»
    به همین دلیل است که انسان به خاطر صفت های رذیله ازقبیل کبر و عجب که از نوع افعال قلبی هستند مواخذه می شود.
    صورت دوم اینکه انسان از ترس یا شرم از خدا آن عمل را ترک کند در این صورت نه تنها مواخذه ای ندارد و تمام آنچه بر او گذشته از قبیل تصمیم و حتی تهیه مقدمات بر او بخشیده می شود بلکه پاداش نیز دریافت می کند.
    امام باقر علیه السلام فرموده است: «خداوند متعال برای فرزندان آدم مقرر کرده است که هر کس تصمیم به کار نیکی بگیرد و آن را انجام ندهد پاداش آن عمل برایش بنویسد و اگر عمل را انجام دهد ده برابر برای او پاداش بنویسد و هر کس تصمیم کار بدی بگیرد و آن را انجام ندهد چیزی برای او ننویسد و اگر انجام دهد مطابق عملش مجازات بنویسد.(1)
    اینکه حضرت می فرماید اگر انجام ندهد چیزی برای او نمی نویسدناظر به جایی است که از ترس خدا دست از گناه بشوید چون دانستیم که اگر به خاطر موانع دست بردارد تصمیم قلبی را به عنوان گناه قلب بر او می نویسند.
    ____________
    پی نوشت:

    1.کلینی، محمدبن یعقوب، کافی، ج2، ص428




  12. #38

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    4,500
    مورد تشکر
    2,104 پست
    حضور
    24 روز 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اسباب پیدایش وسواس
    نفس انسان در آغاز آفرینش خود جز قابلیت و استعداد چیزی ندارد لوحی سفید است که قابلیت پذیرش هر نقشی را دارد احتمال ورود فرشته و شیطان به قلب آدمی مساوی است و امکان پذیرش الهام و وسوسه یکسان است عاملی که یکی از این دو را اولویت می دهد خود انسان است کسی که از هوای نفس پیروی می کند نفس خود را برای پذیرش وسوسه آماده می کند و کسی که پرهیز و تقوا را مراعات می کند قلب خود را برای پذیرش الهام می پردازد.
    هنگامی که انسان به خواست غضب و شهوت گردن می نهد شیطان با وسوسه هایش می آید و چون به سوی خدا باز می گردد و یاد خدا قلبش را فرا می گیرد عرصه بر شیطان تنگ و ناچار به فرار میشود و فرشته با الهام وارد می شود.

    این جنگ و گریز پیوسته بین لشکریان شیطان و لشکریان خدا ادامه دارد تا یکی از دو طرف به طور قطعی و پیروز و بر کشور جان آدمی چیره شود. در این صورت طرف دیگر تنها می تواند گذرا و مخفیانه به آن کشور نزدیک شود.


  13. #39

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    4,500
    مورد تشکر
    2,104 پست
    حضور
    24 روز 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    راه های ورود شیطان به قلب آدمی
    در هر زمینه حق یگانه و باطل متعدد است به همین دلیل باطل راه های فراوان دارد در حالی که حق از یک راه رسیدنی است. خداوند متعال حق مطلق است و هم از این رو یکتا، یگانه، بی نظیر، بی شبیه، بی شریک،و بی مثل و مانند است و راه رسیدن به او یکی است. در برابر او طاغوت ها و بت ها به شماره نمی آیندو راه های فراوان به سوی آنها باز است. در روایت آمده است : رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) خطی کشید و فرمود: این راه خداست آن گاه از چپ و راست آن خط های زیادی کشید و فرمود این هم راه هایی است که بر هریک شیطانی نشسته و انسان را به آن می خواندآن گاه این آیه کریمه را تلاوت نمودند: «وَ أَنَّ هذا صِراطي‏ مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِه‏؛[انعام،153]؛«این راه مستقیم من است از این راه بیایید و راه های دیگر نروید که شما را از راه من باز دارد.»
    به تعداد راه های باطل از قلب انسان به روی شیطان در گشوده می شود ولی فرشتگان تنها از یک راه وارد قلب می شوند.
    از طرفی چون نفس انسان به باطل گرایش دارد و پیروی از حق بر او گران می آید راه های باطل شیطانی را واضح تر می بیند و هم از این رو کژ راهه ها همیشه به رویش گشوده است در حالی که راه حق را بسته می بیند بنابراین بسیار مشکل است که انسان این راه های گشوده را ببنددو یک راه مخفی و مسدود را بیابد و بگشاید و قدم در آن بگذارد به ویژه آنکه شیطان گاهی حق و باطل را در هم می آمیزد بر باطل خود لباس حق می پوشد و از راهی وارد می شود که انسان گمانش را نداردگاهی انسان را به کار خیری دعوت می کندچنان که انسان فکر می کند این دعوت الهی است ولی شیطان آن را به عنوان حربه ای برای انحراف بیشتر انسان به کار می برد.
    گاهی انسان را به کار مستحبی دعوت می کند تا زمینه ترک واجب و ارتکاب حرام را فراهم کند: برای نمونه توسعه در امر مادی خانواده یک امر مستحب است ولی در صورتی که انسان قدرت مالی داشته باشد و نیز هیچ پیامد فاسدی نداشته باشد گاهی شیطان انسان را تشویق می کند که وضع مادی خانواده را وسعتی بدهد مثلا او را وسوسه م کند خانه بزرگتری بسازد وقتی انسان دست به کار ساخت و ساز می شود اشکال جدیدی از توسعه در قلبش ترسیم می کند تا او را به اسراف و تبذیر حرام می کشاند؛ اگر بتواند او را وادارد که پیش از درآمدش هزینه کند مجبور به استقراض می شود و علاوه بر ذلت قرض گاهی به آفت ربا دادن گرفتارش می کند و بدتر از همه اینکه آشفته و نگرانش می کند تا از حضور قلب در عبادت ها محروم شود.
    نمونه دیگر شوخی برای شادکردن مومنان یک عمل مستحبی است به شرط اینکه در محدوده احکام شرعی انجام شود. شیطان گاهی انسان مومن را به شوخی تشویق می کند و در ضمن شوخی او را به انجام محرماتی مثل آزارمومنین، غیبت و مسخره کردن دیگران می کشاند.
    گاهی انسان را به انجام عمل کامل دعوت می کند تا همان عمل ناقص را هم ترک کند مثلا کسی که با زبان مشغول ذکر است شیطان به او القا می کند که ارزش ذکر با حضور قلب است و همین باعث می شود انسان ذکر زبانی را هم کنار بگذارد.
    به هر حال شیطان برای ورود به قلب آدمی راه های زیادی دارد به همبن دلیل در برخی احادیث و ادعیه حضور او در حریم معنوی انسان به جریان خون در بدن ادمی تشبیه شده است یعنی همان طور که خون در تمامی ذرات و بافت های بدن آدمی نفوذ دارد شیطان در همه افکار، اندیشه ها، تخیل ها و تصمیم های آدمی حضور پیدا می کند.


  14. #40

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    4,500
    مورد تشکر
    2,104 پست
    حضور
    24 روز 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پیامدهای وسواس
    وسواس بیماری خطرناکی است که دین و دنیای انسان را تهدید می کند بیماری وسواس را نمی توان و نباید به عنوان یک بیماری در سایر بیماری های اخلاقی ارزیابی کرد چرا که هر چند خود یک بیماری قابل درمان است در صورت بی توجهی و عدم درمان موجب امراض خطرناک و غیر قابل درمان می شود.
    وسواس در هر زمینه ای اثر مناسب با آن را از خود به جای می گذارد و در قلمروی عقاید و باورها دانسته های یقینی را به شک و تردید می آلاید. کسی که تا دیروز به خدا و قیامت یقین داشت با یک وسوسه گرفتار شک می شود و حتی در مرحله کفر و شرک پیش می رود.
    درباره عبادت ها تا آنجا پیش می رود که عبادت انسان از ناحیه همین وسواس باطل می شود و خودش نمی داند کوچک ترین زیان وسواس در این زمینه سلب توفیق عبادت است.چه بسا کسانی که غالب وقت فضیلت و حتی سراسر وقت نماز را به تطهیرمکرر سرگرم اندو در پایان وقت چنان خسته و درمانده می شوند که نماز را در کمال خستگی و کسالت به جا می آورند.
    خلاصه آنکه وسواس هر چند از یک در وارد می شود و در آغاز گمان می رود یکی از شئون زندگی را تحت تاثیر قرار داده به تدریج به تمامی ابعاد زندگی سرایت و همه را مختل می کند.
    درمان وسواس در دو مرحله صورت می گیرد مرحله اول به وسوسه های ماندگار اختصاص دارد ولی مرحله دوم در مورد وسوسه های گذرا نیز کارآمد است.


صفحه 4 از 4 نخست ... 234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود