جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: قصه حضرت هود علیه السلام

Threaded View

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    26,277
    صلوات
    8900
    تعداد دلنوشته
    56
    مورد تشکر
    37,233 پست
    حضور
    114 روز 40 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1

    قصه حضرت هود علیه السلام




    حضرت هود(علیه‌السلام) از انبیاء الهی و نام مباركش هفت بار در قرآن آمده است، و یك سوره به نام او نامیده شده است.[1]
    وی از نوادگان حضرت نوح(علیه‌السلام) است، كه با هفت واسطه به او می‌رسد. سلسله نسب او را چنین ذكر كرده‌اند: «هود بن عبدالله بن رباح بن خلود بن عاد بن عوص بن ارم بن سام بن نوح».[2]
    آن حضرت دو هزار و ششصد و چهل وهشت سال بعد از هبوط آدم(علیه‌السلام) به دنیا آمد. نام پدرش عبدالله (شالخ) [3]، و نام مادرش بكیه[4] می‌باشد.
    او دومین پیامبری است كه در برابر بت و بت‌ پرستی قیام و مبارزه كرد.[5]
    ابن بابویه گفته است: آن حضرت را برای این هود(علیه السلام) گفتند، كه از ضلالت قومش هدایت یافته بود و از سوی خدا برای هدایت قوم گمراهش برانگیخته شده بود.[6]
    در این‌كه قبر ایشان كجاست؟ میان مفسران و مورخان اختلاف است. بعضی گویند در غاری است در حضر موت، و بعضی گفته‌ا ند در مكه،‌در حجر اسماعیل مدفون است.[7]
    رسالت هود(علیه‌السلام) در میان قوم عاد[8]
    حضرت هود(علیه‌السلام) در چهل سالگی بر قومی به نام عاد مبعوث شد. از قرآن می‌توان استفاده كرد كه محل سكونت قوم عاد در احقاف بوده است.[9]
    خاوند قوم عاد را بعد از نوح(علیه‌السلام) در زمین استقرار داد، آن‌ها افرادی تنومند، بلند قامت و نیرومند بودند، به طوری كه با دست خویش، سنگ‌ كوه‌ها را می‌شكافتند و به عنوان جنگاوران برگزیده به حساب می‌آمدند.
    شهرهای آباد، زمین‌های خرم و سرسبز و باغ‌های پرطراوت داشتند، طغیان بی‌بند و باری ،‌عیش و نوش و شهوت پرستی و بت پرستی، جهل و گمراهی، لجاجت و سركشی، در سراپای وجودشان دیده می‌شد و هرگز حاضر نبودند كه از روش خود دست بكشند و در برابر حق تسلیم گردند.[10]
    حضرت هود(علیه‌السلام) قوم خود را به پرستش خدای یگانه و ترك بت پرستی دعوت كرد، زیرا آن را تنها راه رهایی از عذاب قیامت می‌دانست.[11]
    ولی این دعوت در قوم عاد مؤثر واقع نشد. آنان هود(علیه‌السلام) را تحقیر كرده و او را بی‌مقدار شمردند و نسبت نادانی و سبك مغزی و دروغ به وی دادند،‌ولی هود(علیه‌السلام) با تأكید بر این كه فرستاده خدای جهانیان است و جز خیرخواهی انان منظور ندارد، این نسبت‌های ناروا را از خود نفی كرد.[12]
    هود(علیه‌السلام) همین طور دعوت خویش را پی گرفت و با یادآوری نعمت‌های خدا برای قوم خود، سعی كرد آن‌ها را قانع ساخته و به راه راست باز گرداند، از ا ین رو فرمود: آیا برای شما شگفت آور است كه خداوند را با زبان فردی از میان خودتان ارشاد و راهنمایی كند، تا شما را از عاقبت نافرجامی كه در اثر گمراهی تان در انتظار شماست بر حذر دارد... نعمت‌های خدا را به یاد آورید شاید رستگار شوید.[13]
    ولی قوم هود(علیه‌السلام) خدا را به خاطر نعمت‌های وی سپاس نگفتند، بلكه در لذاید مادی غوطه‌ور شده و گرفتار تكبر و خودبینی شدند. هود(علیه‌السلام) به آنها گفت: چرا برای مباهات و بیهوده‌گری بر هر بلندی، بنایی سر به فلك كشیده ساخته و مانند كسانی كه می‌خواهند همیشه زنده بمانند، كاخ‌هایی در كمال شكوه و جلال بنا می‌كنید و چون ستمگران بد رفتاری نموده و آنگاه كه خشمگین می شوید بر كسی رحم نمی‌كنید، از خدا بترسید و به دستورات او عمل كنید و از من كه برای هدایت شما آمده‌ام اطاعت كنید. ای قوم! از خدایی كه نعمت‌های فراوان مانند فرزندان و احشام و باغ‌ها و نهر‌ها به شما بخشیده بیم داشته باشید... .[14]
    قبیله عاد تسلیم دعوت هود(علیه‌السلام) نشده و سران آن قبیله بر بت پرستی خود پافشاری كرده و خطاب به هود(علیه‌السلام) گفتند: تو دلیل روشنی برصحت آنچه ما را به آن دعوت می‌كنی نیاوردی، بنابراین ما دست از پرستش خدایان خود برنمی‌داریم و تو را راستگو نمی‌دانیم و تصور ما این است كه برخی از خدایان ما، تو را آسیب رسانده‌اند از این رو سخنان بیهوده بر زبان می‌آوری.
    هود(علیه‌السلام) در پاسخ آنان گفت: به راستی و صداقت آنچه می‌گویم خدا را گواه می‌گیرم و شاهد باشید كه من از معبودهای غیر خدا بیزارم، شما و خدایانتان همدست شوید، و برای من توطئه كنید واگر قادر هستید لحظه‌ای كیفرم را تأخیر نیاندازید، من از توطئه شما ترس و واهمه‌ای ندارم، زیرا متكی بر خدا هستم و امور من و شما و همه موجودات زنده به دست اوست و هرگونه بخواهد عمل می‌كند... اگر از دعوت من سرتافتید، این سرپیچی به زیان من نیست، چرا كه من آنچه را به آن مأمور بودم به شما ابلاغ كردم، خداوند می‌تواند شما را به هلاكت رسانده و گروهی غیر از شما را روی كار آورد، كه جایگزین شما در شهر و دیارتان باشند.[15]
    اما قوم عاد در برابر اندرزهای پر مهر حضرت هود(علیه‌السلام) به جای اینكه پاسخ مثبت دهند، به لجاجت و سركشی پرداختند و گفتند: آیا آمده‌ای به ما بگویی، خدای یگانه را بپرستیم و از آنچه پدرانمان می‌پرستند دست برداریم؟ اگر راست می‌گویی عذابی را كه به ما وعده كردی بر ما بفرست.
    این جا بود كه حضرت هود(علیه‌السلام) به آنان فرمود: خشم و غضب الهی قطعاً بر شما وارد خواهد شد، در انتظار عذاب الهی باشید و من نیز در انتظار خواهم بود.[16]

    قصه حضرت هود علیه السلام


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود