جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: براهین اثبات یگانگی خدا

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    487
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    1 روز 10 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    براهین اثبات یگانگی خدا




    بسم الله الرّحمن الرّحیم

    سلام علیکم و رحمة الله

    بحث پیرامون دلایل یگانگی و وحدانیت خداست. این بحث جایی مطرح میشود که مابا کمک براهین اثبات وجود خدا وجود خدا را میپذیریم و بعد میخواهیم بدانیماز کجا معلوم از است که این خدا یکی است؟ از کجا معلوم که شریکی ندارد؟ یامانند عقاید زروانیان، یک خدای خوبی و یک خدا بدی وجود ندارد؟

    پاسخ:

    1.راه فطرت:

    این روش به شکل زیر بیان میشود:
    فطرت و نهاد هر انسانی گواهی میدهد قدرتی مافوق همه قدرت‏ها وجود دارد. توجه به این قدرت در لحظات حسّاس و سخت روی میدهد. انسان در حال غرق شدنکسی را میخواند که تنها تکیه گاه، و قدرت نجات دهنده اوست که همان خداییگانه است. اگر در هواپیما اختلالی پیدا شود همگی دست به دعا و تضرّع برمیدارند و به عبارت دیگر در مشکلات و گرفتاریها و ناملایمات در زمانی کهکارد به استخوان ما میرسد، در شرایطی که تمام درهای عالم اسباب به روی مابسته میشود آهنگ توحید را در ژرفای وجود خود میشنویم که ما را به سوی (مبدأ یگانه‏ای) فرا میخواند که قدرت او مافوق همه مشکلات و فراتر ازتمامی عالم اسباب است.

    آیت الله مکارم شیرازی و جمعی از دانشمندان، پیام قرآن، ج 3، ص 156.


    در واقع ما در درون خود گرایش به پرستش چند خدا نداریم و در لحظه هایحساس به فکر چند نجات بخش نیستیم و همیشه به یک نجاتبخش واحد فکر میکنیم

    2.برهان تمانع:
    این برهان که توسط خود قرآن هم مطرح شده است به شرح زیر است:

    لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا) انبیاء:22


    این برهان بیان میدارد که اگر چند خدا وجود میداشت، نظم جهان به هم میریخت زیرا فرامین متفاوت انها نظم جهان را بر هم میزد:
    دیگر از دلایل توحید، وحدت و هماهنگی هستی است.
    هر کس جهان هستی را مطالعه کند و میبیند مجموعه‏ای هماهنگ و واحدی به همپیوسته است. این وحدت و هماهنگی از وحدت و یگانگی خالق خبر میدهد. بهعبارت دیگر، اگر دو اراده بر عالم هستی حاکم بود، اگر دو تدبیر در جهانخلقت جریان داشت حتماً ناموزونی و فساد در آن نمیبینیم دلیل بر وحدت خالقو مدیر و مدبّر عالم خلقت است.
    قرآن میفرماید:در آفرینش خدای رحمان تضادّی و عیبی نمیبینی بار دیگر نگاه کن آیا هیچ شکاف و خللی مشاده میکنی.(ملک: 3 و 4(
    یعنی هر چه بشر مطالعه و بررسی کند که فتور و کاستی در بخشی از نظام هستی،بلکه در موجودی از موجودات جهان پیدا کند نمیتواند و با این دید هر چهبنگرد جز خستگی و یأس ثمری ندارد.
    در جای دیگر میفرماید:آیا در زمین خدایانی برگزیده‏اند که مردگان را ازگور بر میانگیزد؟ اگر در زمین و آسمان خدایانی جز اللّه میبود، هر دو تباهمیشدند. پس اللّه، پروردگار عرش، از هر چه به وصفش میگویند منزّه است.
    در سوره‏ای نیز به اشاره میفرماید:
    خدا هیچ فرزندی ندارد و هیچ خدایی با او نیست. اگر چنین میبود، هر خداییبا آفریدگان خود به یک سو میکشید و بر یکدیگر برتری میجستند. خدا از آنگونه که او را وصف میکنند، منزّه است.
    وحدت جهان آفرینش از دیدگاه علوم‏
    هنگامی که به این جهان پهناور نگاه میکنیم در ابتدا عالم را به صورتموجوداتی پراکنده میبینیم، خورشید، ماه، زمین، آسمان، ستارگان ثوابت وسیّار، انسان و حیوانات، انواع گیاهان و عناصر گوناگون، ولی بعد از کمیدقت و مطالعه میبینیم که ذرّات و اجزای این عالم چنان به هم پیوسته ومربوط است که همگی واحدی را تشکیل میدهند و هر قدر مطالعات خود را دقیق‏ترو عمیق‏تر کنیم به این وحدت و یگانگی ایمان بیش‏تری پیدا خواهیم کرد زیرا:

    الف) تمام کرات منظومه شمسی آن چنان با یکدیگر مربوطند که همه یک خانوادهمحسوب میشوند و طبق نظرات دانشمندان در آغاز یک واحد به هم پیوسته بودند وتدریجاً از هم جدا شدند و در عین جدایی به هم مربوطند و باز مطالعاتدانشمندان فلکی در این زمینه میگوید: منظومه شمسی ما نیز مستقل نیست وجزیی از یک کهکشان بزرگ است که به ضمیمه کهکشان‏های دیگر مجموعه واحدی راتشکیل میدهند که قانون جاذبه هم چون زنجیری آن‏ها را به هم پیوسته و بازاعتقاد دانشمندان بر این است که تمام این کهکشان ها در آغاز یک واحد متّصلبوده و تدریجاً از هم جدا شده است.

    ب) اجسام مختلف و کاملاً متفاوت در تحلیل نهایی ترکیبی است از تعدادی ازعناصر معیّن؛ یعنی همان موجودات بسیطی که بیش از یکصد عنصر از آن‏هاتاکنون شناخته شده است.
    این عناصر گوناگون علی رغم اختلاف فاحش ظاهری آن‏ها هنگامی که شکافته شوندو به کوچکترین اجزای آن‏ها، یعنی اتم برسیم میبینیم همه شبیه یکدیگرند وتنها تفاوتشان در تعداد الکترون‏ها و پروتون‏ها است.

    ج) عجیب این که نظامی که حاکم بر این ذرّه ناچیز؛ یعنی اتم است، هماننظامی است که بر جهان بزرگ، یعنی منظومه‏های و کهکشان‏ها حکومت میکند،همان قانون جاذبه و دافعه است که سبب میشود سیگارات یک منظومه والکترون‏های یک اتم، در مدارات خاص خود بر گرد مرکز اصلی به حرکت در آیند،بی آن که از هم جدا شوند یا جذب یکدیگر شوند.

    د) گر چه موجودات روی زمین را رنگارنگ میبینیم و رنگ هایی که با چشم ماقابل درک است بسیار مختلف میباشد، اما در تحلیل نهایی به این جا میرسیم کهتمام انواع رنگ‏ها به امواجی باز میگردند که تفاوتشان در شدّت نوسان وکوتاهی و بلندی این امواج است.

    ه) ما صداهای کاملاً مختلفی میشنویم، ولی دانش فیزیک امروز به ما میگوید: تمام این صداهای زشت و زیبا، آهسته و گوش خراش به مبدأ واحدی باز میگرددکه همه عبارت از امواج خاصی هستند که تفاوت ارتعاش و نوسان آن‏ها سبب اینتنوع شده است.

    و) جانوران انواع بسیار زیادی دارند، تنها انواع حشرات به صدها هزار نوعبالغ میشود، گیاهان نیز از این فراتر رفته تنوّع بیش‏تری دارند، ولیدانشمندان گیاه شناس و حیوان شناس میگویند همه آن‏ها از یک مصالح ساختهشده، مرکّب از سلول‏ها و یاخته هایی است که نظام واحدی بر آن‏ها حکومتمیکند و به همین دلیل غالباً برای شناخت تأثیر یک دارو، مثلاً بر رویانسان، آن را روی حیوانات دیگر آزمایش میکنند...


    3. دلیل هدایت:

    این پاسخ بیان میدارد که اگر خدای دیگری وجود میداشت باید پیامبری میفرستاد و مردم را از حضور خود آگاه میکرد.

    ممکن است گفته شود:"خب خدایی که اسلام تعریف میکند با خدای مسیحیت وزرتشتیت و ... تعریف میکند فرق دارد و پیامهای پیامبران آنها با هم فرقدارد" پاسخ اینستکه این اختلاف بخاطر تحریف ادیان است نه اختلاف پیامخداوند در قرآن میفرماید که همان خداییست که موسی و عیسی و سایر انبیاء رابه نبوت رسانده است؛ از این گذشته، اگر خدای دیگری بود و پیامبری میفرستادباید برای اینکه پیامبرش با پیامبر خداهای دیگر اشتباه گرفته نشود، به اودستور میداد که برو و بگو از طرف خدایی غیر از خدای سایر پیامبرها فرستادهشده ای.

    از این گذشته خداوند از آنجا که نقصی ندارد هرگز دروغ نمیگوید، پسوقتی به پیامبرانش میگوید که خداییست یگانه، اگر واقعا خدا باشد، محال استکه دروغ گفته باشد.

    اگر خدایان متعددی وجود داشت باید هر کدام رسولانی داشته باشند و خود رابه مخلوقات معرّفی کند و آن‏ها را مشمول فیض تکوینی و تشریعی قرار دهد. پساگر دیدیم همه رسولان الهی از خدای یگانه خبر میدهند روشن میشود که غیر ازاو معبودی وجود ندارد.
    در قرآن به این مطلب اشاره‏ای دارد که میفرماید: (سوره انبیاء، آیه 25)
    ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم جز آن که به او وحی کردیم که جز من خدایی نیست. پس مرا بپرستید.
    و در سوره‏ای دیگر میفرماید: (سوره زخرف، آیه 45)
    از پیامبران ما که پیش از تو فرستاده‏ایم بپرس: آیا جز خدای رحمان، دیگری را برای پرستش آنها قرار داده بودیم؟
    آری تمام انبیا منادی توحید بودند و مردم را به خدای یگانه دعوت میکردند وتاریخ آن‏ها گواه بر این معنا است، چگونه ممکن است شرک واقعیت داشته باشدو همه انبیا منادی توحید باشند؟!
    آیا خداوند دیگری وجود داشت و خودش را به مردم معرفی نکرد و قطع فیض نمود؟یا این که رسولان الهی در ابلاغ دستور او قصور ورزیدند؟ عقل سلیم هیچ یکاز این‏ها را نمیپذیرد.
    علی(ع) به فرزندش امام حسن(ع) میفرماید:
    بدان ای پسرم! اگر پروردگارت شریک و همتایی داشت، رسولان او به سوی تومیآمدند و آثار ملک و قدرتش را میدیدی و افعال و صفاتش را میشناختی، امااو خداوندی است یکتا، همان گونه که خویش را چنین توصیف کرده است. (نهج البلاغه، نامه 31)
    پس این همه پیامبران دعوت به سوی خداوند یکتا کرده‏اند دلیل است بر این که خدا بیش‏تر نیست.(ا اقتباس از پیام قرآن، ج 3، ص 155- 200)



    تمام نقل قولهای فوق ازاینجا نقل شده است.


    خواندن ادامه مطلب برای کسانی که با مباحث فلسفی آشنا نیستند توصیه نمیشود زیرا ممکن است باعث سردرگمی این افراد بشود:


    4.برهان صدیقین:

    در این برهان همانطور که در بحثهای امکان و وجوب گفته میشود میگوییم کهخدا واجب الوجود است و واجب الوجود نامتناهی است و محدودیت برایش معنیندارد حال اگر خدایی به غیر از خدای یکتا بود، باید مخلوقاتی میداشت،لذابخشهایی از عالم باقی میماند که جزء مخلوقات خدا نبود و این به معنایمحدودیت برای خداست و این برای واجب الوجود محال است، پس خدا باید یکتاباشد.
    ***

    شبهۀ ابن کمونه:آیا ممکن نیست دو خدا در کنار هم خدایی کنند و کاری به کار هم نداشته باشند و هر یک مخلوقات خود را داشته باشد؟

    پاسخ:

    خیر!

    این شبهه برای کسانی که با سه دلیل نخست(فطرت، تمانع و هدایت)، یگانگیخدا را میپذیرد، ایجاد مشکل میکند و پاسخ بدان سخت میشود زیرا ممکن است کهدر آن سوی کهکشانها خدایی دیگر باشد و جهان دیگری را خلق کرده باشد و لذاما نه مخلوق او هستیم که میل فطری بدو داشته باشیم و نه جهان ما و جهان اوبا هم تداخل دارند که فساد و بینظمی به پا شود و نه او خدای ماست کهپیامبری به سوی ما بفرستد.

    اما این شبهه از پس دلیل چهارم، یعنی برهان صدیقین، برنمیاید، زیرا اگر همخدایی در آن سوی جهان بود، هم خدای این سوی جهان محدود میشود و هم خدای آنسوی جهان، زیرا جاهایی هستند که در حوزۀ مخلوقاتشان نیستند لذا، هر دو خدامحدود میشوند و محدود بودن که یک ضعف و نقص است برای خدا محال است و لذاچنین حالتی نیز ممکن نیست.

    پاسخ دیگر اینکه خداوند بنا به تعریف فلسفی وجود صرف است و اگر وجود صرفاست، دوتاشدن و تکرار نخواهد داشت که حالا این تکرار بخواهد در گوشه دیگریاز جهان باشد.

    این شبهه پاسخهای دیگری نیز دارد که بیان آنها را به سایر دوستان میسپارم.



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    193
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    آيا واقعا در قرآن جبر وجود دارد يا شبهاتي در كار است؟




    سلام عليكم.
    متن زير توسط بنده حقير تهيه شده است و منبع اصلي آن هم در وبلاگ خودم است و خوشبختانه كپي شده از جايي نيست ، تا افراد زنديق بهانه اي نداشته باشند.
    در بسياري از سايتها و وبلاگهاي ضد اسلامي و حتي در اين كانون هم عده اي بريا ضربه زده به اسلام به هر كاري دست ميزنند.
    در اين قسمت سعي دارم پاسخ دوستاني را كه آياا مي آورند و آن را جبر در قرآن مينامند پاسخ دهم.
    البته مقداري طولاني است و فقط كساني كه دنبال حقيقت اسلام هستند آن را بخوانند.

    سوره انعام آيه 125:
    پس كسى را كه خدا بخواهد هدايت نمايد دلش را به پذيرش اسلام مى‏گشايد و هر كه را بخواهد گمراه كند دلش را سخت تنگ مى‏گرداند چنانكه گويى به زحمت در آسمان بالا مى‏رود اين گونه خدا پليدى را بر كسانى كه ايمان نمى‏آورند قرار مى‏دهد (125)
    پاسخ به شبهه افكن:
    در تفسير نمونه در تفسير آيه آمده است كه
    اولا در اينجا بايد به چند نكته توجه كرد:
    1-كرارا گفته ايم كه منظور از هدايت و اضلال الهي فراهم ساختن يا از ميان بردن مقدمات هدايت در مورد كساني است كه آمادگي و عدم آمادگي خود را براي پذيرش حق با اعمال و كردار خويش اثبات كرده اند . آنان كه پويندگان راه حقند و جويندگان و تشنگان زلال ايمان ، خداوند چراغهاي روشني را راه آنها قرار ميدهد تا براي به دست آوردن اين آب حيات در ظلمات گم نشوند ، اما آنها كه با اعتنائي خود را نسبت به اين حقايق ثابت كرده اند از اين امدادهاي الهي محروم و در مسير خود با انبوهي از مشكلات روبرو ميگردند و توفيق هدايت از آنها سلب ميشود. بنا بر اين نه دسته اول بر پيمودن اين مسير مجبورند و نه دسته دوم در كار خود ، و هدايت و ضلالت الهي در واقع مكمل چيزي است كه خودشان خواسته اند و انتخاب كرده اند.
    نكته نوشته شده توسط vadud ( شايد براي شما اين سوال پيش بيايد كه منظور از انتخاب چيست و انسان در چه زماني اين انتخاب را انجام داده است؟ در پاسخ به اين سوال بايد بگويم كه در دين اسلام و شيعيان اعتقاد به وجود عالمي به نام ذر وجود دارد. در اين عالم است كه انسان آفريده شده مسيري كه خدا به او نشان داده شده است را ميبيند و اندك گروهي هستند كه سالم باقي مي مانند و بيشتر انسان ها هم هستند كه گمراه ميشوند. همانطور كه در آيه 3 سوره دهر خداوند سبحان ميفرمايند : ( انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا) يعني ما راه را به او نشان داديم ، يا كافر ميشود و يا با انتخاب خود شكر گذار است.
    و اين كه در تفسير آمده است كه اين مكمل آن است كه خود انتخاب كرده اند يعني اينكه وقتي در عالم ذر خود انسان ها انتخابشان را كردند ، آنگاه خدا در قلب آنهايي كه راه درست پيش گرفتند مينشيند و ديگران را سنگدل ميگرداند ، پس اختيار انتخاب راه هدايت و ضلالت در دست انسان است .
    2- منظور از صدر ( سينه‌ ) در اينجا روح و تفكر است و اين كنايه ر بسياري از موارد به كار ميرود ، و منظور از شرح ( گشاده ساختن ) همان وسعت روح و بلندي فكر و گسترش افق عقل ادمي است ، زيرا پذيرا شدن حق ، احتياج به گذشتهاي فراواني از منافع شخصي دارد كه جز صاحبان ارواح وسيع و افكار بلند آمادگي براي آن نخواهند داشت.
    3- حرج ( بر وزن حرم) به معني تنگي فوق العاده و محدوديت شديد است ، و اين حال افراد لجوج و بي ايمان است كه فكرشان بسيار كوتاه و روحشان فوق العاده كوچك و ناتوان است ، و كمترين گذشتي در زندگي ندارند.


    سوره انعام آيه 107: و اگر خدا مى‏خواست آنان شرك نمى‏آوردند و ما تو را بر ايشان نگهبان نكرده‏ايم و تو وكيل آنان نيستى.
    پاسخ به شبهه افكن:
    در تفسير نمونه در باب تفسير اين آيه آمده است كه :
    در اين آيه از زبان پيغمبر (ص) ميگويد : من نگهبان و حافظ شما نيستم (و ما انا عليكم بحفيظ ).
    در اينكه منظور از اين جمله چيست ، مفسران دو سخن گفته اند ، كه به بيان آن ميپردازيم.
    1-اينكه من (پيامبر)حافظ اعمال و مراقب و مسئول كارهاي شما نيستم ، بلكه خداوند همه را نگهداري ميكند و پاداش و كيفر هر كس را خواهد داد ، وظيفه من تنها ابلاغ رالت و تلاش و كوشش هر چه بيشتر در راهخ هدايت مردم است.
    2- من مامور و نگهبان شما نيستم ، كه جبر و زور شما را به ايمان دعوت كنم ف بلكه تنها وظيفه منبيان منطقي حقايق است و تصميم نهائي با خود شماست.
    نوشته vadud( باز هم ديده مشود كه مسئول انتخاب انسان است.)
    رجوع ميشود دوباره به تفسير نمونه و در ادامه ان مينويسد:
    در آيه بعد براي تاكيد به اين موضوع كه تصميم نهائي در انتخاب راه حق و باطل با خود مردم است ، ميگويد:اين چنين ما آيات و دلائل را در شكلهاي گوناگون و قيافه هاي مختلف بيان كرديم (و كذلك نصرف الايات).ولي جمعي به مخالفت برخواستند و بدون مطالعه و هيچگونه دليل ، گفتند اين درسها را از ديگران ( از يهود و نصاري و كتابهاي آنها) فرا گرفته اي ( و ليقولوا درست).ولي جمع ديگري كه آمادگي پذيرش حق را دارند ، و صاحب بصيرتند و عالم و آگاهند ، بوسيله آن چهره حقيقت را ميبينند و مي پذيرند‌( ولنبينه لقوم يعلمون).
    و در آخر اين آيه است كه تهمت به پيامبر زده شده كه تهمت به پيامبر (ص)از نظر فراگيري تعليماتش از يهود و نصاري ، مطلبي است كه بارها از طرف مشركان عنوان شد و هموز هم مخافان لجوج آن را تعقيب ميكنند.


    سوره انعام آيه 59 : و كليدهاى غيب تنها نزد اوست جز او [كسى] آن را نمى‏داند و آنچه در خشكى و درياست مى‏داند و هيچ برگى فرو نمى‏افتد مگر [اينكه] آن را مى‏داند و هيچ دانه‏اى در تاريكيهاى زمين و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتابى روشن [ثبت] است
    پاسخ به شبهه افكن:
    اولا در اين ايات به علم وصف نشدني خداوند پرداخته شده است ، و چيز خاصي درمورد انسان ندارد ولي من آن را بيان ميكنم.
    باز هم سراغ تفسير نمونه ميرويم تا بهره مندش شويم :
    در اين آيات نخست به علم خدا پرداخته ميشود و ميگويد:
    ( خزانه هاي غيب (يا كليدهاي غيب ) همه در نزد خداست ، و جز او كسي نميداند ( و عنده مفاتح الغيب لا يعلمها الا هو).
    مفاتح جمع مفتح بر وزن بهتر به معني كليد است ، و نيز ممكن است جمع مفتح ( بر وزن دفتر ) به معني خزينه و مركز نگهداري چيزي بوده باشد. در صورت اول معني آيه چنين ميشود كه تمام كليدهاي
    غيب به دست اوست و در صورت دوم تمام خزانه هاي غيب.
    اين احتمال نيز وجود دارد كه هر دو معني در يك عبارت مراد باشد ، و همانطور كه در علم اصول ثابت كرده ايم مانعي از استعمال يك لفظ در چند معني وجود ندارد، و در هر دو صورت اين دو لازم و ملزوم يكديگرند ، زيرا هر كجا خزانه اي هست ، كليدي وجود دارد. ولي بيشتر به نظر ميرسد كه مفاتح به معني كليدها باشد ، نه خزائن ، زيرا هدف در اينجا بيان علم خداستو آن با مساله كليد كه وسيله آگاهي از ذخاير مختلف است ، مناسبتر ميباشد ، در مورد ديگر كه كلمه مفاتح در قرآن به كار رفته ، نيز منظور از آن كليد است.
    سپس براي توضيح و تاكيد بيشتر ميگويد :آنچه در بحر و بر است خدا ميداند و اين نكته اشاره اي دارد به اينكه خدا از تاريخچه شكفتن برگ درختان ، تعداد گلبولهاي خون انسان و اعماق درياها و خشكي نيز آگاه است.
    پس اين آيه فقط به قدرت خدا به آگاهي كامل از همه چيز اشاره دارد.

    سوره ابراهيم آيه 4:ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم تا [حقايق را] براى آنان بيان كند پس خدا هر كه را بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر كه را بخواهد هدايت مى‏كند و اوست ارجمند حكيم
    پاسخ به شبهه افكن:
    در تفسير اين ايه باز هم كتاب زيباي الميزان است كه سخم ميراند:
    پيامبران بعد از تبيين دعوت الهي براي مردم خداوند هر كس را بخواهد گمراه ميكند و هر كس را بخواهد هدايت مينمايد.
    اشاره اي است به اينكه هدايت و ضلالتدر نهايت امر ، كار پيامبران نيست ، كار آنها ابلاغ و تبيين است ، اين خداست كه راهنمائي و هدايت واقعي بندگانش را در دست دارد.
    ولي براي اينكه تصور نشود معني اين سخن جبر و الزام و سلب آزادي بشر است ، بلافاصله اضافه ميكند: او عزيز حكيم است (و هو العزيز الحكيم) به مقتضاي عزت و قدرتش بر هر چيزي تواناست و هيچكس را تاب مقاومت در برابر او نيست ، اما به مقتضاي حكمتش بي جهت و بي دليل كسي را هدايت و يا كسي را گمراه نمي سازد ، بلكه گامهاي نخستين با نهايت آزادي اراده در راه سير ال الله از ناحيه بندگان برداشته ميشود و سپس نور هدايت و فيض حق بر قلب آنها مي تابد همانگونه كه در سوره عنكبوت آيه 69 ) آنها كه در راه مجاهده كردند بطور قطع آنها را هدايت به راه هاي خويش خواهيم كرد.)
    همچنين آنها كه با لجاجت و تعصب و دشمني با حق و غوطه ور شدن در شهوات و آلوده شدن به ظلم و ستم ، شايستگي هدايت را از خود سلب كرده اند ، لز فيض هدايت محروم ، و در وادي ضلالت ، گمراه مي شوند. همانگونه كه ميفرمايد )اين چنين خداوند گمراه ميكند هر افكار آلوده و بي شك و ترديد را.غافر -34) و نيز ميفرمايد: ( خداوند گمراه نميكند به آن مگر فاسقين را.بقره-26 ) و همچنين ميفرمايد : و يضل الله الظالمين : (( خداوند ستمگران را گمراه ميسازد . ابراهيم-27))
    و به اين ترتيب سرچشمه هدايت و ضلالت به دست خود ماست.
    از زبان vadud:
    به غير از عالم ذر كه قبلا توضيح دادم ، بايد بگويم كه در اينجا گفته شده ما گذاشتيم انسان گامهاي اوليه را خودش بردارد تا راه و هدفش مشخص گردد و سپس نور هدايت و يا ضلالت بر قلبش بيفتد.
    شما يك معلم را در نظر بگيريد. در روز اول دانش آموزان را ديده است و منتظر است كه آنها راهشان را انتخاب كنند. بعد از گذشت چند ماه يكي از دانش آموزان درس خواندن را انتخاب و ديگري هم درس نخواندن و تفريح را انتخاب ميكند. باز هم چند ماه ميگذرد و اين دانش آموز دوم كارش را ادامه ميدهد . در زمام نمره دادن معلم به اين دانش آموز نمره اي به او ميدهد كه آن دانش آموز تجديد ميشود. با توجه به اينكه معلم تذكرات لازم را به او داده است . آيا معلم از اول ميخواسته او بد باشد و ديگري خوب و يا اول دانش آموز خودش راه را رفته و بعد معلم نسبت به عملش او را به سزاي كارش رسانده؟
    پس معلوم است كه ما هم اينگونه بوديم ، راه را انتخاب كرديم و خدا نور هدايتش را در قلب مؤ منين و يا پلالت را در قلب فاسقين ميندازد.


    سوره اعراف آيه 155: موسى از ميان قوم خود هفتاد مرد براى ميعاد ما برگزيد و چون زلزله آنان را فرو گرفت گفت پروردگارا اگر مى‏خواستى آنان را و مرا پيش از اين هلاك مى‏ساختى آيا ما را به [سزاى] آنچه كم‏خردان ما كرده‏اند هلاك مى‏كنى اين جز آزمايش تو نيست هر كه را بخواهى به وسيله آن گمراه و هر كه را بخواهى هدايت مى‏كنى تو سرور مايى پس ما را بيامرز و به ما رحم كن و تو بهترين آمرزندگانى.
    پاسخ به شبهه افكن:
    اين آيه اشاره به زماني است كه خداوند با موسي حرف زد و بني اسراييل به موسي گفتند به خداوند بگو كه خود را به ما نشان دهد و زلزله اي رخ داد كه عده اي جان دادند.ادامه در تفسير آمده...
    نوشته منتظر : در تفسير اينكه چرا گفته شده كه ( خدايا تو هر كس را بخواهي هدايت ميكني و هر كس را بخواهي گمراه ميكني) هم قبلا توشيحات لازم داده شده است.
    در تفسير نمونه آمده است كه :
    و آنگاه كه موسي بهوش آمد گفت خدايا اگر تو ميخواستي ميتوانستي ما را پيش از اين هلاك گرداني؟ يعني من چگونه پاسخ آنها را بدهم كه بر نمايندگانشان چنين گذشته است.و گفت پروردگارا اين درخواست نابجا تنها سول سفيهان ما بود.آيا مارا به خاطر سخنان آنها هلاك ميكني؟ و در ادامه موسي ميگويد :پروردگارا ميدانيم كه اين آزمايش تو بود و تو هر كه را كه بخواهي و مستحق ببيني با آن گمراه ميكني و هر كس را بخواهي وشايسته بداني هدايت مينمائي. در اينجا مقسران در زمينه معني (فتنه) سخن بسيار دارند ، ولي با توجه به اين كه معني اين كلمه بارها در قرآن به معني آزمايش آمده است مفهوم آيه درمورد بحث چندان پيچيده نيست.

    سوره فاطر آيه 8 : آيا آن كس كه زشتى كردارش براى او آراسته شده و آن را زيبا مى‏بيند [مانند مؤمن نيكوكار است] خداست كه هر كه را بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر كه را بخواهد هدايت مى‏كند پس مبادا به سبب حسرتها[ى گوناگون] بر آنان جانت [از كف] برود قطعا خدا به آنچه مى‏كنند داناست.
    پاسخ به شبهه افكن:
    در تفسير نمونه :
    اما چه كسي اعمال سوء بذكاران را در نظرشان جلوه ميدهد؟ خداوند؟ هواي نفس ؟ و يا شيطان؟
    بدون شك عامل اصلي هواي نفس و شيطان است ، اما چون خدا اين اثر را در اعمال آنها آفريده ميتوان آن را به خدا نسبت داد ، زيرا انسان ها هنگامي كه گناهي مرتكب ميشوند در آغاز كه فطرتشان پاك و وجدانشان بيدار و عقلشان واقع ين است از عمل خود ناراحت ميشوند ،‌اما هر در آن را تكرار ميكند از ناراحتي كاسته ميشود. تدريجا به مرحله بي تفاوتي ميرسد و اگر باز هم تكرار كند به مرحله اي ميرسد كه زشتي ها برايش زيبا جلوه ميدهد.
    و خداوند در اين آيه ميفرمايد :آيا اين افراد كه اعمالشان در نظرشان تزيين شده است ، آن را زيبا مي بينند ؟ آيا چنين كسي همانند افراد واقع بين است؟!
    سپس به علت تفاوت اين دو گروه ميپردازد كه خدا هر كس را كه بخواهد گمراه ميكند و هر كس را كه بخواهد هدايت ميكند.
    اگر گروه اول اعمالشان در نظرشان تزيين شده است اين نتيجه اضلال الهي است ، اوست كه اين خاصيت را در دل انسان قرار داده كه با تكرار گناه ياد خدا از دلش برود و نفس انسان است كه با آن خو ميگيرد و عادت ميكند و همرنگ آن ميشود.
    و اوست كه به مومنان پاكدل چشماني نافذ و بينا و گوشهاي شنوا براي درك حقيقت آنچنانكه هست مي بخشد
    ادامه توسط vadud:
    اين آيه اشاره دارد به اين كه اگر گفته شده خداست كه گمراه ميكند يا هدايت ميكند ، دليلش اين است كه خداوند چون قلب انسان را طوري قرار داده كه با تكرار گناه از بين برود ، پس اگر انساني گناهي را تكرار كند ياد و ذكر خدا از قلبش خارج ميشود و آن زمان است كه گمراه شده است. پس باز هم عامل اصلي اين گمراهي هواي نفس انسان است.


    سوره آل عمران-آيه 129: و آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن خداست هر كه را بخواهد مى‏آمرزد و هر كه را بخواهد عذاب مى‏كند و خداوند آمرزنده مهربان است.
    پاسخ به شبهه افكن:
    بهره مندي از تفسير نمونه:
    اين آيه در حقيقت تاكيدي است براي آيه قبل و ميگويد :‌(آمرزش و مجازات به دست پيامبر نيست ، بلكه به فرمان خداوندي است كه حكومت آنچه در آسمانها و زمين است ، به دست اوست ، آفرينش از اوست ، مالكيت ، و تدبير آنها نيز از اوست.
    بنا بر اين اوست كه ميتواند گناهكاران را هر گاه صلاح ببيند ببخشد ، و يا مجازات كند.و در پايان آيه به رحمت واسعه خداوند تبارك و تعالي اشاره دارد ، و ميگويد:در عين حال كه مجازات او شديد است « او آمرزنده مهربان است. » و رحمت او بر غضبش پيشي مي گيرد.
    مفسر عليقدر ، طبرسي در ذيل آيه نقل ميكند كه يكي از دانشمندان پرسيد: خداوند با آن رحمت وسيعش و بي پايانش چگونه بندگان را به خاطر گناهان مجازات ميكند؟
    او در پاسخ گفت : « رحمت» خدائند ، «حكمت» او را از بين نميبرد ، زيرا رحمت او همچون حس ترحم ما از احساسات و رقت قلب سرچشمه نميگيرد ،بلكه رحمت او هميشه آميخته با حكمت است ف و حكمت ايجاب ميكند ، كه گنهكاران ( جز در موارد خاصي ) به مجازات برسند.
    vadud:پس بازهم ديده شد كه منظور از اين كه هركس را بخواهد هدايت و هركس را بخواهد گمراه ميكند ، اين است كه آمرزش دست خداست و دست پيامبر نيست و آدمي كه راهش را انتخاب كرد و خوب بود را خدا پاداش ميدهد و آدمي را كه تعدي و گناه كرد به كيفر كار خود مي رسد.

    سوره روم-آيه 4 : [فرجام] كار در گذشته و آينده از آن خداست و در آن روز است كه مؤمنان از يارى خدا شاد مى‏گردند .

    پاسخ به شبهه افكن
    از تفسير نمونه :
    شان نزول اين آيه مربوط است به جنگ روميان و ايرانيان كه در آن زمان رخ داد و ايرانيان پيروز شدند . مشركان مكه با خود گفتند چون ايرانيان مجوسي هستند و مشرك و روميان اهل كتاب اند ، پس ما نيز به اين صورت بر مسلمانان پيروز ميشويم.
    آيات فوق نازل شد و قاطعانه گفـت:گرچه ايرانيان در اين نبرد پيروز شدند اما چيزي نميگذرد كه از روميان شكست خواهند خورد و حتي حدود شمان اين پيشگوئي را نيز بيان داشت و گفت اين امر قط در طول چند سال به وقوع مي پيوندد.

    اين قسمت توسط vadud نوشته ميشود:
    اين يشگويي قرآن چند نكته را همين جا بيان ميكند.اين پيشگويي قاطع قرآن از يكيو نشانه اعجاز اين كتاب آسماني براي همه جهانيان است و به علم بي پايان پروردگار عالم اشاره ميكند و البته از سوي ديگر نقطه مقابل تفاءل مشركان بود ، مسلمانان را طوري دلگرم ساخته كه حتي ميگويند بعشي از مشركان روي اين مسئله شرط بندي مهمي كردند."
    در ادامه سخنان كتاب تفسير نمونه: اگر ميبينيد خداوند از آينده خبر ميدهد ، به خاطر ان است كه همه چيز و همه كار به دست اوست. چه قبل از پيروزي و چه بعد از پيروزي اين قوم شكست خورده.
    بديهي است كه بودن همه چيز به دست خداست و به فرمان و اراده او ،‌مانع اختيار و آزادي اراده ما ، و تلاش و كوشش و جهاد در مسير اهداف مورد نظر نيست. به تعبير ديگر اين عبارات نمي خواهد اختيار را از ديگران سلب كند ، بلكه مي خواهد داين نكته را روشن سازد كه قادر باالذات و مالك علي الاطلاق او است و هر كس هر چيزي دارد از او دارد.
    سوره اسراء آيه 15:و هر كس به راه آمد ، به سود خودش به راه آمده است و هر كس به بيراهه رفته تنها به سود خود بيراهه رفته است و هيچ بردارنده اي بار گناه ديگري را بر نمي دارد و ما تا پيامبري بر نينگيزيم ، به عذاب نمي پردازيم.




    شهوت فرماندهان روم و ري
    ميبرد سرهاي ما را روي ني
    بشنو از ني چون حكايت ميكند
    شيعه را در خون روايت ميكند

    شیعه یعنی هفت‌خطی درجنون
    شيعه طوفان می‌کند در کاف و نون

    این سخن کوتاه کردم والسلام
    شیعه یعنی تیغ بیرون از نیام

  4. تشکرها 2


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام
    یه پیشنهاد داشتم خوب بود مثل ویکیپیدا اونجاهایی رو که قبلا توضیح دادید ( در پست قبل یا قبلتر یا فروم دیگر یه لینک برای اون کلمه قرار میدادید که یکی مثل من که تازه و اتفاقی به سایت شما وارد میشه و به مطالب عمیقتر بیشتری دسترسی پیدا کنه
    ولی باید بگم ممنونیم به جوابها خیلی جامع و کامل جواب داده میشود
    و من الله توفیق
    صلواتی بدرقه راهتان
    موفق باشید

  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و عرض ارادت
    چندیست بین من و یکی از بهترین دوستانم بحثی به میان اومده با عنوان اینکه چرا خدا در قرآن میفرماید " هرکه را بخواهد هدایت میکند و هرکه را نخواهد مورد هدایت قرار نمیگیرد " من از مطالب تاپیکهای شما برای جواب به سوالات دوستم استفاده کردم
    ولی ایشان از اون جوابها یه سوالات دیگری مطرح میکنن و من قادر به جوابگویی نیستم و از شما میخواهم که با اون جوابهای منطقی تان این دوستم رو قانع بفرمایید
    "خدا قوم ظالمین رو هدایت نمی کنه خوب سوال من اینجاست که این حرف معنیش اینه که اقا هر کس از جز ظالمین باشه هدایت نمی شه؟یعنی کسانی حق هدایت شدن رو دارند که ظالم نباشند؟خوب اونا که هدایت شده هستندچه نیازی به هدایت دارند؟این همه کسانی که هدایت شدند مگه از قوم ظالمین نبودند و بعدا هدایت شدند؟
    راستی یه سوال دیگه چرا با تکرار گناه یاد خدا از انسان باید بره؟پس این سط توبه واسه چیه؟این همه ادم که توبه کردند مگر گناه کار نبودند اون هم به مقدار زیاد و اون هم با تکرار گناه؟
    راستی یه جایی هم گفتید:اون رو در گمراهی که خودش انتخاب کرده رها می کنه.می شه بپرسم چرا رهاش می کنه؟مگه خدا ارحم الراحمین نیست؟فکر نکنم خدا بنده ای رو رها کنه و هیچ استعانتی به اون نرسه اگه اینطور باشه که همه انسانها در اون راه ضلالتی مکه انتخاب کردند می مونند و هیچ راه بازگشتی به سمت هدایت نیست و در حالی که هزاران مثال نقض درباره این حرف وجود داره
    و یک اشکال:
    گفتید شیعیان به عالمی عقیده دارند به نام عالم ذر.این رو همه قبول ندارند و بعضی ها برای عدمش دلیل هم دارند پس چیزی رو که مورد اختلاف هست رو شاهد مثال یا برای استدلال انتخاب نکنید "
    با تشکر همکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم آنهم خیلی سریع با تشکر مجدد

    موفق باشید


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    445
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    13 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    سلام. دلایلی نیز در سایت حوزه وجود دارد که با هم میبینیم:

    ادله فلسفی فراوانی بر توحید ذاتی خداوند اقامه شده است که اینک چند مورد را بیان می‌کنیم:

    1ـ ذات واجب نه ماهیت دارد و نه جزء عدمی؛ بلکه صرف الوجود است. و صرف وجود واحد است و نمی‌تواند دو باشد یا تکرار شود. چرا که تحقق کثرت جز به تمیز افراد آن نیست. که هر فرد از آن کثرت دارای معنا و ویژگی باشد که در دیگر افراد نباشد. و این با صرافت نمی‌سازد چون هر چه را دوم فرض کنید باز به همان اول برمی‌گردد. اگر ما دو فرد را فرض کنیم، باید این دو فرد یک مابه‌الامتیاز و یک مابه الاشتراک داشته باشند. سؤال می‌کنیم که اگر همه‌اش مابه‌الاشتراک باشد این دو تا نیست و دوئیت فرض ندارد و اگر ما به الامتیاز و مابه الاختلاف دارند این مابه الامتیاز چه چیزی است اگر ماهیت است که خداوند نباید ماهیت و حد عدمی داشته باشد. و اصلاً ماهیت امر عدمی است، نه وجودی. و اگر غیر از وجود است، ما چیزی غیر از وجود نداریم. و اگر وجود است، وجود صرف غیریت و تعدد ندارد. پس خداوند باید واحد و یگانه باشد البته نه واحد عددی، بلکه واحد حقیقی.

    2ـ خداوند وجود مطلق و نامحدود است و هر چیزی که محدود باشد، مخلوق است و نامحدود نمی‌تواند دوتا باشد چون یکی از آن دو موجب محدودیت دیگری می‌شود. پس خداوند واحد خواهد بود بوحدت حقیقی نه عددی.

    3ـ اگر دو واجب باشد، تمایز آنان به مرتبه‌ای ازکمال باشد، لازم می‌آید که یکی از آنان کمالی را داشته باشد که دیگری فاقد آن باشد درحالی که واجب من جمیع الجهات واجب است و محال است که فاقد کمالی باشد و ترکیبی از وجود و عدم داشته باشد. اگر کمالی را فاقد باشد و آن کمال نامحدود و مطلق نباشد؛ باید آن کمال مخلوق باشد. و اگر کمالی از خداوند مخلوق باشد، او مرکب از واجب و مخلوق می‌شود. و امکان به او راه می‌یابد و این محال عقلی است.



  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    37
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باسلام و عرض ادب
    این برهان در اصل کاملا صحیح است با این تعریف:
    هر پدیده ای در وجود داشتن،معلول ِ علت یا عللی است غیر از خود و غیر از عدم.
    پس در نهایت باید به علتی واجب رسید که قائم به ذات و مستقل و بعبارتی دارای کمال باشد وگرنه اصلا پدیده ها بوجود نمی آمدند.
    یعنی همین که ما وجود داریم یعنی این وجودِ ما که از خودمان نیست مسلماً باید از یک مبداءِ کامل که وجودش از خودش است آغاز شده است و محال است که ذاتِ کامل و بی نهایت جز یکی باشد چون بی نهایت است.

    ضمناً غیر مادی بودن،ازلی بودن و بسیط بودن ِ علت العلل صحیح است اما در اینجا مورد بحث قرار نگرفته است یعنی همین که دیدیم علت العلل باید دارای کمال باشد همۀ اینها از آن حاصل شدند، اما جهتِ توضیح اشاره می شود :
    -یکی از دلایلیکه علت العلل نمی تواند ماده باشد این است که وصفِ ذاتی ِ ماده که حد و تعیّن است با وصفِ ذاتی ِ علت العلل که کمال و بی حدی و بی تعینی است در تناقض ذاتی است.
    -یکی از دلایلیکه علت العلل نمی تواند کل ِ جهان باشد نیز این است که کل ِ جهان چیزی نیست جز مجموع ِ ما موجوداتِ وابستۀ قائم به غیر ، پس امکان ندارد که مجموع ِ ما مستقل و قائم به ذات باشد.

    nchapardar@yahoo.com



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود