صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شور محشر - ویژه نامه ماه محرم الحرام 1440 هجری

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۴
    نوشته
    1,319
    صلوات
    14
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    8,342 پست
    حضور
    51 روز 1 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    25
    آپلود
    7
    گالری
    613


  2. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۴
    نوشته
    1,319
    صلوات
    14
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    8,342 پست
    حضور
    51 روز 1 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    25
    آپلود
    7
    گالری
    613




    بر خیز که شور محشر آمد،این قصه ز سوز جگر آمد

    شور محشر - ویژه نامه ماه محرم الحرام 1440 هجری



  3. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    633
    مورد تشکر
    5,181 پست
    حضور
    123 روز 11 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    6



    آقا سلام برغزل اشک ماتمت
    بر مسجد و حسینیه و روضه و دمت

    چندی گذشت در غم هجران اشک تو
    پرمی کشید دل به هوای محرّمت

    آقا سلام ماه محرّم شروع شد
    آمد بهار زخم دل ما و مرهمت

    خون می شود دل همه عالم زه قصه ی
    آن لحظه های آخر و گودال و آن غمت

    در بین روضه غم دل من را گرفته بود
    وقتی رسید روضه به انگشت و خاتمت

    ما بین این همه غم و اشک وفراق وداغ
    ای زینب آمدم که شوم یار و همدمت

    زینب چه قدر شکل جوان مادرت شدی
    با صورت کبود و همان قامت خمت
    (وحید محمدی)

    عرض تسلیت فرارسیدن ماه محرم خدمت تمامی دوستداران اهل بیت (علیهم السلام)

    حضرت زهرا سلام الله عليها :«مَنْ اَصْعَدَ اِلیَ اللّه ِ خالِصَ عبادتِهِ اَهْبَطَ اللّه ُ الیهِ اَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ؛ هر کس عبادت خالصانه خود را نزد خدا بالا بفرستد، خداوند هم برترین مصلحت خود را برای او فرو می فرستد».

    حضرت آیت الله بهجت(ره): ما آمده ایم زندگي كنيم تا قیمت پیدا کنیم، نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم.


  4. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    4,654
    صلوات
    547
    تعداد دلنوشته
    19
    مورد تشکر
    16,403 پست
    حضور
    219 روز 4 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    6



    شور محشر - ویژه نامه ماه محرم الحرام 1440 هجری

    باز درکربوبلا طوفان است

    باز صحرای بلاسوزان است
    درره علقمه عباس حزین
    بهر یک جرعه اب حیران است
    باز زینب به فغان امده است
    مضطرب ازعطش طفلان است
    بازچشمان رباب پرخون است

    چونکه لبهای علی عطشان است
    روز عاشور حسین بن علی
    باخدا درطلب پیمان است
    اتش کینه به اخیام افتاد
    لاله ها زیر سم اسبان است
    درره شام سر یاوردین
    قاری محترم قران است.

       



    اسماعیل_رحیمی


    فرارسیدن ماه محرم را خدمت دوستان گرامی تسلیت عرض میکنم.

    تمام خنده هایم را نذر کرده ام

    تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا

    عطر دستهایت،

    دلتنگی ام را به باد می سپارد...


  5. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    4,654
    صلوات
    547
    تعداد دلنوشته
    19
    مورد تشکر
    16,403 پست
    حضور
    219 روز 4 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    6




    شور محشر - ویژه نامه ماه محرم الحرام 1440 هجری

    امشب شب اوله محرمه
    خدايا بحق اين ماهِ عزيز

    به ابروے زینب
    به بےقرارے رقیه

    به غیرت عباس
    به حرمت موی سفیدارباب

    هردستےبه سوےتوبلندشد
    خالےبرنگردان

    شبتون حسینی

    ویرایش توسط سعادتمند : ۱۳۹۷/۰۶/۱۹ در ساعت ۲۳:۳۱
    تمام خنده هایم را نذر کرده ام

    تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا

    عطر دستهایت،

    دلتنگی ام را به باد می سپارد...


  6. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    497
    صلوات
    14
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    1,223 پست
    حضور
    7 روز 3 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    آمد محرم، دیده ها گریان
    داغ حسین بر سینه ها مهمان

    شد ماه خون، ماه سرشک و غم
    دل ها لبالب گشته از ماتم

    ای اهل عالم شد عزا بر پا
    گریان و محزون حضرت زهرا

    صاحب عزا گردیده پیغمبر
    غم خانه کرده در دل حیدر

    وای از دل رنجیده ی زینب
    گریان و نالان گشته روز و شب

    آمد هلال ماه خون بیرون
    عشاق عالم جملگی مجنون

    درهای روضه رو به ما واشد
    حالی دگر در سینه پیدا شد

    در خاطر آید حضرت اکبر
    حلق و گلوی پاره اصغر

    از مشک پاره وز لب عطشان
    سقای دشت و ناله طفلان

    از کینه های دشمن ظالم
    فرق سر بشکسته قاسم

    از کشته ی افتاده در هامون
    شاه غریب بی کفن مدفون

    از آتشِ افتاده در گلشن
    از خیمه ها و معجر و دامن

    اجساد بی سر در میان دشت
    زینب میان کشته ها می گشت

    فریاد طفلان در دل صحرا
    غمگویه های حضرت لیلا

    از ناله های حضرت مادر
    سرها کنار محمل خواهر

    از کاروانی در دل شبها
    از ضربه های سیلی اعدا

    وای از جفای مردمان شام
    سنگ است و اتش بر فراز بام

    از خیزران و دشمنی کافر
    بزم شراب و زینبی مضطر

    از دختری در کنج ویرانه
    از ماجرای شمع و پروانه

    بر سینه زن، دلها پر از غم شد
    آغاز ایام محرّم شد


  7. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    497
    صلوات
    14
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    1,223 پست
    حضور
    7 روز 3 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باد صبا به زاده زهرا چنین بگو
    اینجا بجز عداوت و سُستی نجسته ام

    کوتاه دست من ز هواداری ات حسین
    گر چه به بام دارالاماره نشسته ام

    از جنگ نا برابر و تیغ و سنان که نَه
    از کوفیان عهد شکن زار و خسته ام

    با قوم نابکار چه عهد و چه بیعتی
    از یاری یکایکشان دل گسسته ام

    اینجا عدو ز بستن دستم خوش است و من
    دلخوش که جان به مهر و رضای تو بسته ام

    باران سنگ بر سر مسلم ملال نیست
    در پیش زینبت چه کنم سر شکسته ام

    راهی دگر نجسته ام آقا جز اینکه دست
    از جان خویش بهر ولای تو شسته ام

    شرمنده ام ز دعوتتان سوی کوفیان
    وای از تنور و خولی و دندان و خیزران


  8. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۵
    نوشته
    25
    صلوات
    80
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    121 پست
    حضور
    8 روز 23 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0




    صلّی الله علیک یا اباعبدالله الحسین یا ابتاه ...

    پدر،دلم را قراری نیست برای آن لحظه
    که داشتی عرق از جبین میگرفتی که ...
    روحی بفداک
    روحی بفداک ای پدر ...

    خدا لعنت شان کند
    خدا لعنت شان کند
    خدا لعنت شان کند
    لعنت خدا بر آنها تا اَبد
    تا اَبد...







    می وزد در مسیر حریمِ حسین،بوی عِطر شما و نسیمِ حسین



  9. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    497
    صلوات
    14
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    1,223 پست
    حضور
    7 روز 3 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    کاروان منزل گزین، اینجا همان دشت بلاست
    قتله گاه آل طاها، سرزمین کربلاست

    این همان جایی که فریاد عطش آید بگوش
    تا قیامت این نوا هرگز نمی گردد خموش

    اِرباً اِربا می شود در این بیابان دلبرم
    این عبا آماده باشد بهر نعش اکبرم

    این همان جایی که عباسم بگوید یا اَخی
    غرقه در خون پیکر و گردیده دستانش جدا

    وای از آن تیری که آید بر گلوی اصغرم
    نعش او بر روی دستم غنچه ی جان پرورم

    لشکر آید سوی ما از کوفیان و شامیان
    کو ترحم بر صغیر و بر کبیر و بر جوان

    می کند شمر لعین سر را جدا از پیکرم
    بوسه ها گیرد ز رگهای بریده خواهرم

    آتش از جور و جفا خیزد میان خیمه گاه
    ضربه های تازیانه می کند تن را سیاه

    سر ز پیکرها رود بر روی نیزه از ستم
    تن به زیر سم اسبان خورده تقدیرش رقم

    می رود سوی اسارت زینبم واویلتا
    سایبانش رأس من باشد فراز نیزه ها

    ای که میخ خیمه میکوبی کمی آهسته تر
    ناله ها با ضربه ها، مادر برآرد از جگر
    ویرایش توسط sistani : ۱۳۹۷/۰۶/۲۰ در ساعت ۱۶:۳۰


  10. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    497
    صلوات
    14
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    1,223 پست
    حضور
    7 روز 3 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    گفتگو می کرد دختر با سر بابا شبی
    گوئیا اینگونه می گفت او ز شرح ماتمی

    ای سر بابا که در تشت طلا بنشسته ای
    مثل من گویا از این مرکب سواری خسته ای

    گفتگو کن لحظه ای با دختر غم دیده ات
    این مصیبت را چه کس آورده بابا بر سرت

    ای پدر رویت خضاب و پاره گشته حنجرت
    کاش می مرد و نمی دید این زمان را دخترت

    لحظه ای رخصت بده تا پیش آیم در بَرَت
    خون زدایم از رخ و بوسه بگیرم از لبت

    این ترک ها روی لب از تشنگی یا خیزران
    رسم مهمانی مگر این بوده بین شامیان

    گفته بودم گر بیایی شکوه ها از غم کنم
    با چنین حالی که دیدم از شکایت کم کنم

    غم مخور گر گوشواره از دو گوشم برده اند
    بهر پاهایم ببین زنجیر و قفل اورده اند

    بس که از ناقه فتادم ای پدر روی زمین
    استخوان ها درد دارد حال و روزم را ببین

    ای پدر از نیزه گر افتاده ای در بین راه
    صورتت را با کدامین دست می دادی پناه

    گاه با چکمه گهی با تازیانه می زنند
    گاه با سیلی گهی با گیسوان ره می برند

    دشمن از مویم گرفت و در بیابان می کشید
    ناله هایم بر سر نیزه به گوشت می رسید

    غم مخور بابا کتک کم خورده ام اما چه سود
    عمه جان زینب همیشه سد راه ضربه بود

    کاش اینجا پیکرت بود و در آغوشت به ناز
    می نشستم می نهادم سر به روی سینه باز

    آه بابا خواهشی دارد رقیه مختصر
    هر کجا خواهی روی او را به همراهت ببر


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود