صفحه 3 از 3 نخست 123
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بهترین روش برای تذکر حفظ حجاب

  1. #21

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    1,163
    صلوات
    18100
    تعداد دلنوشته
    5
    مورد تشکر
    9,318 پست
    حضور
    31 روز 4 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    87



    سلام خدمت دوستان و کارشناسان گرامی

    متأسفانه این موضوع طی دو سه ماهی که در ایران بودم، برای من هم سوال شده بود که چطور این قدر سریع تغییرات در حجاب در ایران، به ویژه شهر هایی مثل تهران، شاهرود، مشهد، شیراز که به شخصه به چشم دیدم، رخ داده است.
    جوانان ما که در زمان پهلوی، به خاطر برداشتن حجاب، جنگیدند و خون دادند، حالا برای مبارزه با حجاب، کمر همت بسته اند.
    هرچند که تا کنون تجارب تاریخی اینطور نشان داده که در ایران، هر چیز به زور باشد، اثر معکوس می دهد. این تاریخ همواره تکر می شود.

    ولی برای حل آن
    به نظر من، باید کمی به گذشته بازگشت، به زمان پیامبر، زمان ائمه ی اطهار، که چگونه حجاب را در جهان عرب جاهلی رواج دادند.
    در زمان پیامبر، نه زور بود، نه جنگ بود، نه سر زنی رو کچل کردند، نه کسی رو زندان انداختند. فرهنگ سازی زمان پیامبر، خیلی متفاوت از این بود که ما اکنون در پیش گرفتیم.


    شر به ماهيت وجودي خود، وجود ندارد.
    بلكه شر تنها تعريفي از نبودن خير است.
    شر زماني است كه عشق، خدا، ايمان، و ... در دل ما نباشد.

    آلبرت اينشتين


  2. #22

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    2,995
    صلوات
    1749
    تعداد دلنوشته
    22
    مورد تشکر
    16,720 پست
    حضور
    251 روز 23 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    50
    آپلود
    7
    گالری
    58



    سلام
    اتفاقی به روایتی برخوردم که خیلی برام جای سوال داشت. اول می خواستم یک تاپیک جدید براش بزنم ولی گفتم شاید همین جا هم قابل طرح باشه

    روایت این بود:
       
    مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ أَبِى إِسْمَاعِیلَ السَّرَّاجِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ ثَابِتٍ أَبِى سَعِیدٍ قَالَ قَالَ لِى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَا ثَابِتُ مَا لَكُمْ وَ لِلنَّاسِ كُفُّوا عَنِ النَّاسِ وَ لَا تَدْعُوا أَحَداً إِلَى أَمْرِكُمْ فَوَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ أَهْلَ السَّمَاءِ وَ أَهْلَ الْأَرْضِ اجْتَمَعُوا عَلَى أَنْ يُضِلُّوا عَبْداً يُرِیدُ اللَّهُ هُدَاهُ مَا اسْتَطَاعُوا كُفُّوا عَنِ النَّاسِ وَ لَا يَقُولُ أَحَدُكُمْ أَخِى وَ ابْنُ عَمِّى وَ جَارِى فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَيْراً طَيَّبَ رُوحَهُ فَلَا يَسْمَعُ بِمَعْرُوفٍ إِلَّا عَرَفَهُ وَ لَا بِمُنْكَرٍ إِلَّا أَنْكَرَهُ ثُمَّ يَقْذِفُ اللَّهُ فِى قَلْبِهِ كَلِمَةً يَجْمَعُ بِهَا أَمْرَهُ
    اصول کافى جلد3 صفحه: 302 روایة:2

    ثابت ابى‏سعید گوید: امام صادق (ع) بمن فرمود: شما را با مردم چکار؟ از مردم دست بدارید و هیچکس را بمذهب خود نخوانید، بخدا که اگر اهل آسمان و اهل زمین تصمیم گیرند که بنده‏اى را که خدا هدایتش را خواسته گمراه کنند نتوانند، از مردم دست بدارید، و هیچکس از شما (از راه دلسوزى) نگوید: این برادر منست: پسر عموى منست، همسایه منست، زیرا هرگاه خداى عزوجل خیر بنده‏اى را خواهد، روحش را پاکیزه کند، آنگاه هر خوبى را بشنود بشناسد و بپذیرد و هر زشتى بگوشش رسد انکار کند، سپس خدا در دلش کلمه ‏اى افکند که بسبب آن کارش را فراهم سازد (یعنى امامت را بدلش القا کند تا از برکت راهنمائى ائمه علیهم السلام امر دنیا و آخرتش مرتب گردد و سامان یابد).

    و متوجه شدم کلا بابی داریم در اصول کافی، در دعوت نکردن مردم. که شدیدترین روایتش هم همین روایته‌

    اگر ممکنه درباره حدود و صغور دعوت صحبت کنید.
    آیا این روایات فقط درباره موضوعات خاصی مثل ولایت هستند؟
    مگر سعید ابی ثابت چطوری دعوت می کرده که این طوری مورد خطاب امام (ع) قرار گرفته؟
    حلال کنید...


  3. #23

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    1,163
    صلوات
    18100
    تعداد دلنوشته
    5
    مورد تشکر
    9,318 پست
    حضور
    31 روز 4 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    87



    نقل قول نوشته اصلی توسط رحیل نمایش پست
    سلام
    اتفاقی به روایتی برخوردم که خیلی برام جای سوال داشت. اول می خواستم یک تاپیک جدید براش بزنم ولی گفتم شاید همین جا هم قابل طرح باشه

    روایت این بود:
       
    مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ أَبِى إِسْمَاعِیلَ السَّرَّاجِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ ثَابِتٍ أَبِى سَعِیدٍ قَالَ قَالَ لِى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَا ثَابِتُ مَا لَكُمْ وَ لِلنَّاسِ كُفُّوا عَنِ النَّاسِ وَ لَا تَدْعُوا أَحَداً إِلَى أَمْرِكُمْ فَوَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ أَهْلَ السَّمَاءِ وَ أَهْلَ الْأَرْضِ اجْتَمَعُوا عَلَى أَنْ يُضِلُّوا عَبْداً يُرِیدُ اللَّهُ هُدَاهُ مَا اسْتَطَاعُوا كُفُّوا عَنِ النَّاسِ وَ لَا يَقُولُ أَحَدُكُمْ أَخِى وَ ابْنُ عَمِّى وَ جَارِى فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَيْراً طَيَّبَ رُوحَهُ فَلَا يَسْمَعُ بِمَعْرُوفٍ إِلَّا عَرَفَهُ وَ لَا بِمُنْكَرٍ إِلَّا أَنْكَرَهُ ثُمَّ يَقْذِفُ اللَّهُ فِى قَلْبِهِ كَلِمَةً يَجْمَعُ بِهَا أَمْرَهُ
    اصول کافى جلد3 صفحه: 302 روایة:2

    ثابت ابى‏سعید گوید: امام صادق (ع) بمن فرمود: شما را با مردم چکار؟ از مردم دست بدارید و هیچکس را بمذهب خود نخوانید، بخدا که اگر اهل آسمان و اهل زمین تصمیم گیرند که بنده‏اى را که خدا هدایتش را خواسته گمراه کنند نتوانند، از مردم دست بدارید، و هیچکس از شما (از راه دلسوزى) نگوید: این برادر منست: پسر عموى منست، همسایه منست، زیرا هرگاه خداى عزوجل خیر بنده‏اى را خواهد، روحش را پاکیزه کند، آنگاه هر خوبى را بشنود بشناسد و بپذیرد و هر زشتى بگوشش رسد انکار کند، سپس خدا در دلش کلمه ‏اى افکند که بسبب آن کارش را فراهم سازد (یعنى امامت را بدلش القا کند تا از برکت راهنمائى ائمه علیهم السلام امر دنیا و آخرتش مرتب گردد و سامان یابد).

    و متوجه شدم کلا بابی داریم در اصول کافی، در دعوت نکردن مردم. که شدیدترین روایتش هم همین روایته‌

    اگر ممکنه درباره حدود و صغور دعوت صحبت کنید.
    آیا این روایات فقط درباره موضوعات خاصی مثل ولایت هستند؟
    مگر ثابت ابی سعید چطوری دعوت می کرده که این طوری مورد خطاب امام (ع) قرار گرفته؟
    سلام مجدد

    بنده از این روایت ایرادی دارم،
    چرا که اگر دعوت ها نباشد، و این حدیث صحیح باشد، یعنی امام صادق(ع) معتقد هستند که اصلا اختیاری در رفتن به مذاهب و دین خاصی در انسان وجود نداشته و خداوند، خود به دل انسان می اندازد که به کدام دین و مذهب باشند. و به عقیده ی بنده این خلاف بر قانون اختیار انتخاب در انسان است.

    چنان چه درک و عرض بنده ناصحیح است، لطفا بنده را نیز راهنمایی فرمایید تا درک بهتری از این حدیث داشته باشیم.

    شر به ماهيت وجودي خود، وجود ندارد.
    بلكه شر تنها تعريفي از نبودن خير است.
    شر زماني است كه عشق، خدا، ايمان، و ... در دل ما نباشد.

    آلبرت اينشتين


  4. #24

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    532
    مورد تشکر
    1,600 پست
    حضور
    25 روز 21 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط رحیل نمایش پست
    ثابت ابى‏سعید گوید: امام صادق (ع) بمن فرمود: شما را با مردم چکار؟ از مردم دست بدارید و هیچکس را بمذهب خود نخوانید، بخدا که اگر اهل آسمان و اهل زمین تصمیم گیرند که بنده‏اى را که خدا هدایتش را خواسته گمراه کنند نتوانند، از مردم دست بدارید، و هیچکس از شما (از راه دلسوزى) نگوید: این برادر منست: پسر عموى منست، همسایه منست، زیرا هرگاه خداى عزوجل خیر بنده‏اى را خواهد، روحش را پاکیزه کند، آنگاه هر خوبى را بشنود بشناسد و بپذیرد و هر زشتى بگوشش رسد انکار کند، سپس خدا در دلش کلمه ‏اى افکند که بسبب آن کارش را فراهم سازد (یعنى امامت را بدلش القا کند تا از برکت راهنمائى ائمه علیهم السلام امر دنیا و آخرتش مرتب گردد و سامان یابد).

    و متوجه شدم کلا بابی داریم در اصول کافی، در دعوت نکردن مردم. که شدیدترین روایتش هم همین روایته‌

    اگر ممکنه درباره حدود و صغور دعوت صحبت کنید.
    آیا این روایات فقط درباره موضوعات خاصی مثل ولایت هستند؟
    مگر سعید ابی ثابت چطوری دعوت می کرده که این طوری مورد خطاب امام (ع) قرار گرفته؟
    با سلام و احترام
    همانطور که برخی تعلیقه ها بر کافی، و همچنین برخی شراح نوشته اند سخن در این روایت از هدایت تکوینی است، یعنی فارغ از تمام اسباب هدایت، آن هدایت کننده نهایی خداوند است، اما این نهی در روایت در حقیقت نسبت به امر به معروف و نهی از منکر نیست، بلکه نهی از افراط در بحث و جدل و مخامصه است.

    در حقیقت روایت می خواهد به ثابت ابن ابی سعید که احتمالا خیلی بحث می کرده بفهماند اصل در هدایت آن صفای درونی و آن توفیقی است که از جانب خداوند باید باشد، در غیر اینصورت بحث و جدل با مخالفین فایده ای ندارد. کسی که دنبال حق باشد، درونش پاک باشد با روشن شدن حق برای او به آن معتقد می گردد، اما کسی که درونش تاریک باشد اصلا دنبال حق نیست، چنین کسی بحث و جدل و مخاصمه چه اندک و چه زیاد با او ثمره ای ندارد.
    (ر.ک: شرح المازندراني، ج 5، ص 85؛ مرآة العقول، ج 2، ص 243)

    «امام علی(سلام الله علیه): مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ»
    نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 89
    ((هر کس آخرتش را اصلاح کند، خداوند دنیایش را اصلاح خواهد کرد))


  5. #25

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    2,995
    صلوات
    1749
    تعداد دلنوشته
    22
    مورد تشکر
    16,720 پست
    حضور
    251 روز 23 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    50
    آپلود
    7
    گالری
    58



    نقل قول نوشته اصلی توسط أسئلونی نمایش پست
    سلام مجدد

    بنده از این روایت ایرادی دارم،
    چرا که اگر دعوت ها نباشد، و این حدیث صحیح باشد، یعنی امام صادق(ع) معتقد هستند که اصلا اختیاری در رفتن به مذاهب و دین خاصی در انسان وجود نداشته و خداوند، خود به دل انسان می اندازد که به کدام دین و مذهب باشند. و به عقیده ی بنده این خلاف بر قانون اختیار انتخاب در انسان است.

    چنان چه درک و عرض بنده ناصحیح است، لطفا بنده را نیز راهنمایی فرمایید تا درک بهتری از این حدیث داشته باشیم.
    هدایت که کلا از جانب خداست و آیات زیادی موید این مطلب هستند. ولی حتی در این روایت هم دعوت و تبلیغ به طور کامل نفی نشده
    زیرا هرگاه خداى عزوجل خیر بنده‏اى را خواهد، روحش را پاکیزه کند، آنگاه هر خوبى را بشنود بشناسد و بپذیرد و هر زشتى بگوشش رسد انکار کند

    یعنی حتی در آن هنگام هم خوبی باید به طریقی به گوش انسان برسد، ولی این انسان دیگر پذیرای خوبی ها خواهد بود.
    حلال کنید...


  6. #26

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    2,995
    صلوات
    1749
    تعداد دلنوشته
    22
    مورد تشکر
    16,720 پست
    حضور
    251 روز 23 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    50
    آپلود
    7
    گالری
    58



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست
    با سلام و احترام
    همانطور که برخی تعلیقه ها بر کافی، و همچنین برخی شراح نوشته اند سخن در این روایت از هدایت تکوینی است، یعنی فارغ از تمام اسباب هدایت، آن هدایت کننده نهایی خداوند است، اما این نهی در روایت در حقیقت نسبت به امر به معروف و نهی از منکر نیست، بلکه نهی از افراط در بحث و جدل و مخامصه است.

    در حقیقت روایت می خواهد به ثابت ابن ابی سعید که احتمالا خیلی بحث می کرده بفهماند اصل در هدایت آن صفای درونی و آن توفیقی است که از جانب خداوند باید باشد، در غیر اینصورت بحث و جدل با مخالفین فایده ای ندارد. کسی که دنبال حق باشد، درونش پاک باشد با روشن شدن حق برای او به آن معتقد می گردد، اما کسی که درونش تاریک باشد اصلا دنبال حق نیست، چنین کسی بحث و جدل و مخاصمه چه اندک و چه زیاد با او ثمره ای ندارد.
    (ر.ک: شرح المازندراني، ج 5، ص 85؛ مرآة العقول، ج 2، ص 243)
    خب مرز افراط و تفریط چطور مشخص میشه؟
    حلال کنید...


  7. #27

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    56
    صلوات
    200
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    173 پست
    حضور
    12 روز 10 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام.
    به عقیده من
    اولا احتمال تاثیر نهی از منکر اونم تو این دوره زمونه خیلی کمه. امام حسین (ع) کلی حرف زدن با لشکریان یزید اما تاثیری روی دل و ذهن اون چهارپایان نداشت.
    الان هم که ملت مسخر فرهنگ یزید زمان(آمریکا) هستند و دل و ذهنشون در اختیار القائات و وسوسه های شیطان بزرگ، نهی از منکرشون در اکثر مواقع بلانسبتا مثل یاسین تو گوش خر خونده.
    شیطان بزرگ چنان زشتی هارو زیبایی جلوه داده که خیلی ها حس میکنند بی حجابی از حقوق اولیه زندگیشونه.
    بنا بر این در اکثر نهی از منکر ها (درباره حجاب مخصوصا) چیزی جز فحش و ناسزا و توهین به عقاید چیزی نخواهید شنید.

    اما من به 4 دلیل معتقدم با همه این احوال نباید امر و نهی ترک شود.

    1-سیره پیامبر (ص) و ائمه(ع): پیامبر به خاطر امر به معروف و نهی از منکر از فحش و ناسزا گرفته تا زباله ریختن بر سرشون و تا سنگسار شدن رو تحمل کردند اما این عمل رو ترک نکردند. امام حسین (ع) با اینکه آگاه به نادانی کوفیان بودند اما این اصل اسلامی رو ترک نکردند و حتی به خاطرش جان دادند. تمام ائمه ما به خاطر این اصل اسلامی در بدترین شرایط زندگی کردند. اگر ساکت بودند هیچ وقت حاکمان ظالم امامان رو اذیت نمیکردند. اما با این حال این واجب رو ترک نکردند. ما اگر مقلد آن هاییم باید همون راه رو ادامه بدیم گرچه احتمال هدایت 0 باشه.

    2-احتمال تاثیر: فکر میکنم از هر 1 میلیون نهی از منکری که بکنیم فقط یکیش تاثیر داشته باشه باز هم ارزششو داره که 1 میلیون بار نهی از منکر کنیم. 12 هزار سرباز کوفی در کربلا بودند با نهی از منکر امام حسین (ع) فقط یکی دو نفر هدایت شدند. اما همون یکی دو نفر کم بودند؟ حُر میتونست از بدنام ترین سربازان در کربلا باشه اما از خوش نام ترین ها شد. میتونست در بدترین طبقه جهنم باشه اما به بهترین طبقه بهشت رفت. اگر امام ایشون رو هدایت نکرد واقعا ظلم بزرگی بود در حق حُر. پس به احتمال، هرچند ناچیز، باید اهمیت داد.

    3-فقط برای خدا:اگر نیت ما فقط برای خدا باشه که باید هم همینطور باشه، در این صورت اهمیتی به نتیجه نخواهیم داد. نهی از منکر کردم چون خداوند خواسته، حالا هر نتیجه که میخواد داشته باشه.

    4-از بین رفتن این اصل:اگر ما ترک این اصل اسلامی بکنیم کم کم نبودش برای ما عادت میشه و در نهایت خواهیم دید که در جامعه ما پلید ترین فساد ها انجام میشه و ما میبینیم و چیزی نمیگیم. مثل جامعه آمریکا. کثیف ترین کار ها انجام میشه اما کسی چیزی نمیگه. انقدر نبود نهی از منکر براشون عادت شدن که نهی نکردن براشون شده یک اصل اساسی. هر کی نهی از منکر کنه میگن این دیکتاتوره به مسائل شخصی بقیه کار داره و ... ، ما نباید اینطور بشیم.


  8. #28

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    2,995
    صلوات
    1749
    تعداد دلنوشته
    22
    مورد تشکر
    16,720 پست
    حضور
    251 روز 23 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    50
    آپلود
    7
    گالری
    58



    البته مقایسه مردم با سپاه یزید زیاده رویه.
    ولی متاسفانه درباره حجاب فکر می کنم حق با شما باشه
    حلال کنید...


صفحه 3 از 3 نخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود