صفحه 2 از 2 نخست 12
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: معطی شی نمی تواند فاقد آن باشد

  1. #11

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    173
    مورد تشکر
    366 پست
    حضور
    8 روز 4 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط رحیل نمایش پست
    سلام علیکم
    میشه مثال بزنید؟
    یادمه خیلی اوقات توی بحثای عقیدتی به گره کار که می رسیدیم دلیلی که می آوردن این بود که معطی شی نمیتونه فاقد اون باشه و همیشه سوال بود که چرا نمیتونه. ولی الان هر چی فکر می کنم یادم نمیاد اون مشکلات چی بودن و مستقلا هم نمیتونم تصور کنم که چه مواردی ممکنه باشه
    سلام و عرض ادب

    احتمالا در مباحث اوصاف خداوند بوده است. مثلا در مورد علم الهی گفته شده چون خداوند معطی علم است، نمی تواند فاقدش باشد پس خودش هم عالم است.

    البته حتما مستحضرید که برای اثبات علم الهی استدلالهای دیگری هم ذکر شده است. از این رو، اگر هم کسی از قاعده معطی الشئ استفاده نکند، باز هم ادله دیگری دارد.

    انکته:
    همانطور که عرض شد در این مورد (قبول و رد قاعده) اختلاف نظر است. به باور برخی از متفکران (نه تمام آنها)، قاعده سنخیت مستلزم قاعده معطی الشئ نیست. اولی قابل قبول است ولی دومی نه.


  2. تشکر


  3. #12

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    173
    مورد تشکر
    366 پست
    حضور
    8 روز 4 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    آیا درست است که معطی شئ نمیتواند فاقدش باشد؟ این مطلب همان سنخیت است؟ اگر نیست، چه دلیلی برایش دارید؟
    پاسخ:
    برای پاسخ به پرسش مذکور، توجه شما را به این نکات جلب می کنیم:

    1. اصل سنخیت از لوازم و احکام اصل علیت است. اصل سنخيت به اين معناست که هر چيزي از هر چيزي حاصل نمي‌آيد و هر معلول و موجود، علت خاص خود را مي‌طلبد و چنين نيست که از هر مقدمه‌اي، هر نتيجه را بتوان به دست آورد، بلکه سنخيت و تناسب خاصي بين اشياء حاکم است و بايد علت خاصي پديد آيد تا معلول‌ خاص تحقق يابد. زيرا ميان علت و معلول پيوند وجودي بر قرار است بلکه معلول پديدار و ظهور همان علت است.(1) صدرالمتألهين در تعريف اصل سنخيت مي‌نويسد: «کون العلة بحيث يصدر عنها المعلول فانّه لابد ان تکون للعلّه خصوصيه بحسبها يصدر عنها المعلول المعّين دون غيره»(2)؛ یعنی: علت به گونه ای است که معلول از او صادر می شود؛ از این رو، می بایست در علت خصوصیتی باشد که بر حسب آن خصوصیت، معلول خاص و معین (نه هر معلولی) از علت صادر گردد. علامه طباطبائی نیز درباره اصل سنخیت می نویسد: «لازم است که میان علت و معلول سنخیت ذاتی برقرار باشد، سنخیتی که سبب شده است که این معلول مشخصا از این علت صادر شود و این طور نشود که هر چیزی علت یا معلول چیز دیگر باشد.»(3)

    2. برخی از فلاسفه معتقدند که اصل سنخیت متضمن این مطلب است که آن خصوصیتی که علت دارد، همان خصوصیتی است که معلول دارد اما به نحو بهتر و برتر. این استدلال به شرح ذیل است:
    2/1 وجود مراتب مختلفی دارد که برخی شدیدند و برخی ضعیف.
    2/2 در مراتب وجود، علت در مرتبه شدید و معلول در مرتبه ضعیف است.
    2/3 در این صورت، معلول همان علت است اما در مرتبه ضعیفتر یا علت همان معلول است اما در مرتبه قویتر.
    2/4 پس وجود علت واجد تمامی کمالات معلول است به نحو برتر و بهتر.
    2/5 بنابراین، وجود علت و وجود معلول سنخیت دارند؛ یعنی آن چیزی که سبب می شود از این علت، آن معلول صادر شود، همین خصوصیت مشترک است که در یکی قوی تر و در دیگری ضعیفتر است.(4)

    این مطلب عبارت دیگری است از این قاعده که معطی شئ فاقدش نیست؛ یعنی اگر علت، کمالی را به معلول می دهد از این جهت است که خودش واجد آن کمال است؛ وگرنه از هر علتی هر معلولی صادر می شد و یا هر معلولی از هر علتی صادر می شد؛ در حالی که چنین نیست.

    3. البته برخی از فلاسفه معاصر معتقدند که اصل سنخیت متضمن مطلب مذکور (معطی شئ فاقدش نیست) نیست بلکه صرفا می گوید علت واجد خصوصیتی است که فلان معلول از او صادر می شود؛ اما نمی گوید که این خصوصیت باید در هر دو مشترک باشد و به نحو تشکیکی (شدید و ضعیف) در علت و معلول محقق شود. بنابراین، اصل سنخیت قابل قبول است اما اصل معطی شئ فاقدش نیست، قابل قبول نیست؛ یعنی علت خصوصیتی دارد که فلان معلول از او صادر می شود اما اینطور نیست که علت واجد کمالات معلول هم باشد بلکه آن خصوصیت می تواند اساسا از سنخ دیگری باشد؛ چنانچه که خداوند علت پیدایش جسم است اما خودش جسمانی نیست.(5)

    پی نوشت ها:
    1. مطهری، اصول فلسفه و روش رئالیسم، انتشارات صدرا، ج3، صص 214-218.
    2. صدرالمتالهین، الحکمۀ المتعالیه فی الاسفار الاربعه، دار احیاء التراث، ج2، ص205.
    3. طباطبائی، نهایه الحکمه، موسسه النشر الاسلامی، ج2، ص28.
    4. صدرالمتالهین، الحکمۀ المتعالیه فی الاسفار الاربعه، دار احیاء التراث، ج1، ص419، تعلیقه علامه طباطبائی.
    5. نبویان، سیدمحمدمهدی، جستارهایی در فلسفه اسلامی، مجمع عالی حکمت اسلامی، ج3، صص175-195


    ویرایش توسط قول سدید : ۱۳۹۷/۰۹/۰۷ در ساعت ۱۱:۲۵


صفحه 2 از 2 نخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود