جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تاثیر گذاری اخلاقی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۷
    نوشته
    11
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تاثیر گذاری اخلاقی




    سلام
    برای اینکه در مباحث اخلاقی بتوانیم بر دیگران تاثیر گذار باشیم چه اصولی را باید رعایت نماییم؟ ایا در دین به این امور اشاره شده؟
    تشکر

  2. تشکر


  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    5,116
    مورد تشکر
    10,656 پست
    حضور
    169 روز 23 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    1
    گالری
    18



    با نام و یاد دوست

    تاثیر گذاری اخلاقی

    کارشناس بحث: استاد بدیع


    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    تاثیر گذاری اخلاقی

  4. تشکر


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۶
    نوشته
    129
    مورد تشکر
    275 پست
    حضور
    6 روز 2 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط عادل66 نمایش پست
    سلام
    برای اینکه در مباحث اخلاقی بتوانیم بر دیگران تاثیر گذار باشیم چه اصولی را باید رعایت نماییم؟ ایا در دین به این امور اشاره شده؟
    تشکر
    با سلام و احترام

    تربیت اخلاقی به معنای رشد و پرورش فضائل اخلاقی در دیگران و دور کردن آنها از رذائل اخلاقی است. برخی از اقسام تربیت اخلاقی مانند تربیت اخلاقی فرزند بر پدر و مادر واجب و برخی دیگر از اقسام آن مانند تربیت عمومی و همگانی در اخلاق مستحب است. در تربیت اخلاقی مکاتب و رویکردهای متعددی وجود دارد که مبتنی بر مبانی گوناگون به نظام سازی در این باره روی آورده اند. رویکرد دینی مبتنی بر تعالیم اسلامی نیز دارای اصول و روش هایی است که به تدریج به آنها اشاره خواهیم کرد.

    اصل تدریج و مدارا
    هر تغییری به تدریج در انسان رخ میدهد. بنابراین از عجله و شتاب در تربیت اخلاقی دیگری باید اجتناب نمود. تکالیف سخت و انتظارات زیاد نباید نداشت. در صورت بروز خطا و اشتباه از متربی(کسی که تحت تربیت قرار دارد) نباید خودمان و او را ناامید کنیم و یا به سراغ روش های تنبیهی و قهرآمیز برویم.

    اصل تدریج باید به صورت ویژه ای متناسب با سن متربی رعایت شود. تعلیم و تربیت فرزند در شش و یا هفت سال اول باید در قالب بازی و تامین نیازهای اساسی او باشد. فراهم کردن فضایی مناسب برای تامین نیازهای اساسی کودک در این دوره مثل نیاز به بازی، تغذیه مناسب، اعتماد و .... باعث میشود کودک در هفت سال دوم آمادگی تادیب و تربیت را پیدا کند.

    به عنوان نمونه به مراحل شکل گیری صفت بخل در انسان و تاثیر اعتمادسازی در کودک در جلوگیری از این صفت اشاره میکنیم:

    روایات اسلامی زیربنای بخل را سوء ظن به خدا معرفی میکند.

    قال الصادق (علیه السلام): «حَسْبُ البَخيلِ مِن بُخلِهِ سُوءُ الظَّنِّ بِربِهِ؛ براي آدم بخيل همين بس که با داشتن چنين صفتي به خداي خود بدگمان است.»(1)

    قال علی (علیه السلام): «البُخلُ بِالموجودِ سُوءالظَّنِّ بِالمَعبُودِ!؛ بخل ورزیدن به آنچه در دسترس توست خود گمان بد بردن به خداوند بزرگ است.»(2)

    قال علی (علیه السلام): «فَإِنَّ الْبُخْلَ وَ الْجَوْرَ وَ الْحِرْصَ غَرَائِزُ شَتَّى‏ يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّه‏؛ بخل و ستم و طمع صفت های گوناگونی است که عامل همه آنها سوء ظن به خدا است.»(3)

    در این روایات بدبینی نسبت به خداوند به عنوان عامل به وجود آمدن بخل در انسان معرفی شده است. و در روایت دیگری خلف وعده با کودکان زمینه ساز بدبینی آن‌ها نسبت به خداوند معرفی شده است.

    وَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى (علیه السلام) إِذَا وَعَدْتُمُ‏ الصِّغَارَ فَأَوْفُوا لَهُمْ فَإِنَّهُمْ يَرَوْنَ أَنَّكُمْ أَنْتُمُ الَّذِينَ تَرْزُقُونَهُمْ؛ وقتی به کودکان وعده میدهید به آن عمل کنید چراکه آنها شما را رازق خود میپندارند.»(4)

    مطابق این روایت، گویا در کودکی یک خداانگاره شکل می‌گیرد. این خداانگاره تا حد زیادی برگرفته از رفتار والدین و بزرگترها است. والدین با وفای به وعده و تامین به موقع نیازهای کودکشان می‌توانند اعتماد کودک را جلب نماید که در این صورت یک خدا انگاره مثبت در فرد شکل می‌گیرد. این خدا انگاره در کودکی می‌تواند زمینه برای یک باور صحیح را نسبت به خداوند و اعتماد به او را به وجود آورد. در بزرگسالی نیز میتواند سخاوت را برای فرد به ارمغان بیاورد.

    پی نوشت ها:
    1. (بحار، ج ۷۳، ص ۳۰۷).
    2. (فهرست غرر، ص ۲۹).
    3. (تحف العقول، النص، ص129).
    4. (عدة الداعي و نجاح الساعي، ص84).



  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۶
    نوشته
    129
    مورد تشکر
    275 پست
    حضور
    6 روز 2 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0




    خداوند متعال درباره رفق و مدارا در سیره تربیتی پیامر اکرم(صلی الله علیه و آله) میفرماید:

    «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ؛ به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنان [مردم‏] نرم (و مهربان) شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراكنده می شدند. پس آنها را ببخش.(1)

    رمز هر گونه تاثیرگذاری بر دیگری ایجاد ارتباط عاطفی با او است. رفق و مدارا و پذیرش دیگران میتواند محبت انسان را در دل آنها جای دهد و تاثیر کلام و رفتارمان را بر آنها بیشتر کند. چه بسا حرف حقی که به خاطر تندی و تلخی مورد بی مهری قرار میگیرد و حرف باطلی که در نقاب دلسوزی و مهربانی مورد پذیرش قرار میگیرد.

    اصل رفق و مدارا در تربیت اخلاقی گاهی اقتضا میکند مسئله را از دیدگاه متربی ببینیم و محدودیت ها و اقتضائات او را درک کنیم. او را با خودمان یا دیگری و یا حتی چیزی که باید باشد مقایسه نکنیم. تنها تلاش کنیم از وضعیتی که در آن است یک قدم به وضعیت مطلوب نزدیک شود.

    رفق و مدارا اقتضا میکند دیگری را به خاطر اشتباهی که مرتکب شده است سرزنش و ملامت نکنیم. تنها به او کمک کنیم اشتباهش را ترک و جبران کند.

    امام صادق (علیه السلام) میفرماید:
    «إِنَّ اللَّهَ وَضَعَ الْإِيمَانَ عَلَى سَبْعَةِ أَسْهُمٍ عَلَى الْبِرِّ وَ الصِّدْقِ وَ الْيَقِينِ وَ الرِّضَا وَ الْوَفَاءِ وَ الْعِلْمِ وَ الْحِلْمِ ثُمَّ قَسَمَ ذَلِكَ بَيْنَ النَّاسِ فَمَنْ جَعَلَ فِيهِ السَّبْعَةَ الْأَسْهُمِ فَهُوَ كَامِلٌ مُحْتَمِلٌ وَ قَسَمَ لِبَعْضِ النَّاسِ السَّهْمَ وَ لِبَعْضِهِمُ السَّهْمَيْنِ وَ لِبَعْضِهِمُ الثَّلَاثَةَ حَتَّى انْتَهَوْا إِلَى سَبْعَةٍ ثُمَّ قَالَ لَا تَحْمِلُوا عَلَى صَاحِبِ السَّهْمِ سَهْمَيْنِ وَ لَا عَلَى صَاحِبِ السَّهْمَيْنِ ثَلَاثَةً فَتَبْهَظُوهُمْ ثُمَّ قَالَ كَذَلِكَ حَتَّى انْتَهَى إِلَى سَبْعَةٍ؛ به راستى خدا عز و جل ايمان را بر هفت سهم نهاده است: بر نيكى و راستگوئى و يقين و رضا و وفاء و دانش و بردبارى، سپس آن را ميان مردم پخش كرده، هر كه را همه اين هفت سهم داده پس او كامل است و حامل ايمان و به برخى مردم يك سهم داده و به برخى دو سهم و به بعضى سه سهم تا برسند به هفت سهم، سپس فرمود: به آنكه يك سهم دارد، دو سهم تحميل نكنيد و نه بر آنكه دو سهم دارد سه سهم، تا آنان را سنگين بار و وامانده كنيد.»(2)

    پی نوشت:
    1. آل عمران، 159.
    2. وسائل الشیعة، ج16، ص160.

    ویرایش توسط بدیع : ۱۳۹۷/۱۱/۰۱ در ساعت ۱۷:۳۵


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۶
    نوشته
    129
    مورد تشکر
    275 پست
    حضور
    6 روز 2 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اصل شریعت محوری

    یکی دیگر از اصول تربیت اخلاقی اصل شریعت محوری است. این اصل اقتضا میکند در همه روش های تربیتی از خطوط شریعت تجاوز نشود و سعی نشود به هر بهایی تربیت اخلاقی اتفاق بیفتد حتی به قیمت زیر پا گذاشتن حلال و حرام.

    امیرالمومنین(علیه السلام) به برخی از اصحاب خود میفرمایند:

    «إِنِّي لَعَالِمٌ بِمَا يُصْلِحُكُمْ وَ يُقِيمُ أَوَدَكُمْ‏ وَ لَكِنِّي لَا أَرَى إِصْلَاحَكُمْ‏ بِإِفْسَادِ نَفْسِی؛ من به آنچه شما را صالح کند و به راه آورد آگاه هستم. اما اصلاح شما را به قیمت فاسد کردن خود انجام نمی دهم.»(1)

    ممکن است برخی اوقات با توسل به برخی از روش های غیر شرعی مثل فحاشی، آبرو ریزی، ضرب و شتم و .... بتوان فردی را به رفتار اخلاقی مجبور نمود اما صالح شدن متربی به قیمت فاسد شدن مربی چه ارزشی دارد؟

    توسل به دروغ، تجسس، تجربه گناه به بهانه درک مخاطب و .... نیز از دیگر خطاهایی است که ممکن است به بهانه اصلاح دیگران انجام شود.

    پی نوشت:
    1. نهج البلاغة، ص99.




  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۶
    نوشته
    129
    مورد تشکر
    275 پست
    حضور
    6 روز 2 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در هم تنیدگی تربیت دینی و تربیت اخلاقی

    در منابع دینی ارزش های اخلاقی به عنوان ارزش های دینی مطرح شده اند. برّ به معنای نیکی اگرچه یک مفهوم اخلاقی است اما خداوند متعال در توصیف آن میفرماید:

    «لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ السَّائِلينَ وَ فِي الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حينَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ؛ نيكى، (تنها) اين نيست كه (به هنگام نماز،) روىِ خود را به سوى مشرق و (يا) مغرب كنيد (و تمام گفتگوى شما، در باره قبله و تغيير آن باشد و همه وقت خود را مصروف آن سازيد) بلكه نيكى (و نيكوكار) كسى است كه به خدا، و روز رستاخيز، و فرشتگان، و كتاب (آسمانى)، و پيامبران، ايمان آورده و مال (خود) را، با همه علاقه‏اى كه به آن دارد، به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق مى‏كند نماز را برپا مى‏دارد و زكات را مى‏پردازد و (همچنين) كسانى كه به عهد خود- به هنگامى كه عهد بستند- وفا مى‏كنند و در برابر محروميتها و بيماريها و در ميدان جنگ، استقامت به خرج مى‏دهند اينها كسانى هستند كه راست مى‏گويند و (گفتارشان با اعتقادشان هماهنگ است) و اينها هستند پرهيزكاران».(1)

    این آیه شریفه نشان میدهد تحقق کامل اخلاق در ضمن رعایت همه آموزه های اعتقادی و عبادی اسلام امکان پذیر است. اخلاق، عقائد و احکام اگرچه تفاوت هایی با یکدیگر دارند ولی ارتباط و انسجام آنها با یکدیگر باعث میشود جز در ضمن یکدیگر به کمال مورد نظر نرسند.

    پی نوشت:

    1. بقره، 177.


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۶
    نوشته
    129
    مورد تشکر
    275 پست
    حضور
    6 روز 2 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بنابر آنچه گفته شد، باید تربیت اخلاقی بخشی از تربیت دینی و در ضمن آن انجام شود. علامه طباطبایی (ره) روش ابداعی قرآن کریم در تربیت اخلاقی را روش مبتنی بر حب الهی میداند. ایشان سه طریق در تربیت اخلاقی معرفی میکند و می نویسد:

    طريقه اول در نظر داشتن فوائد دنيايى فضائل و فوائد علوم و آرايى كه مردم آن را می ستايند، مثلا می گويند: عفت نفس يعنى كنترل خواسته ‏هاى شهوانى و قناعت يعنى اكتفاء به آنچه خود دارد، و قطع طمع از آنچه مردم دارند دو صفت پسنديده است، چون فوائد خوبى دارد، آدمى را در دنيا عزت می دهد، در چشم همگان عظيم مينمايد و نزد عموم مردم محترم و موجه می ‏سازد، و شره يعنى حرص در شهوت باعث پستى و فقر ميشود، و طمع، ذلت نفس می آورد، هر چند كه آدمى مقام منيعى داشته باشد و علم باعث رو آوردن مردم و عزت و جاه و انس در مجالس خواص می گردد، چشمى است براى انسان كه هر مكروهى را به آدمى نشان ميدهد و با آن هر محبوبى را مى‏بيند، بر خلاف جهل كه يك نوع كورى است.
    ........
    اين طريقه، همان طريقه معهودى است كه علم اخلاق قديم، اخلاق يونان و غير آن بر آن اساس بنا شده و قرآن كريم اخلاق را از اين طريق استعمال نكرده و زير بناى آن را مدح و ذم مردم قرار نداده كه ببينيم چه چيزهايى در نظر عامه مردم ممدوح و چه چيزهايى مذموم است؟ چه چيزهايى را جامعه می پسندد و چه چيزهايى را نمی پسندد و قبيح می داند؟

    طريقه دوم از تهذيب اخلاق اين است كه آدمى فوائد آخرتى آن را در نظر بگيرد و اين طريقه، طريقه قرآن است كه ذكرش در قرآن مكرر آمده، مانند:

    آيه: (إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ، وَ أَمْوالَهُمْ، بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ، خدا از مؤمنين جان‏ها و مالهاشان را خريد، در مقابل اينكه بهشت داشته باشند)
    و آيه: (إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ، بِغَيْرِ حِسابٍ، صابران اجر خود را به تمام و كمال و بدون حساب خواهند گرفت)،
    و آيه: (إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ، بدرستى ستمكاران عذابى دردناك دارند)
    و آيه: (اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ، وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ، يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ، خداست سرپرست كسانى كه ايمان دارند و همواره از ظلمت‏ها به سوى نورشان بيرون می آورد و كسانى كه كافر شدند، سرپرست آنها طاغوت هايند كه همواره از نور بسوى ظلمتشان بيرون مى‏آورند) و امثال اين آيات با فنون مختلف، بسيار است.

    اين روش يعنى طريقه دوم در اصلاح اخلاق طريقه انبياء است كه نمونه‏ هاى بسيارى از آن در قرآن آمده و نيز به طورى كه پيشوايان ما نقل كرده ‏اند، در كتب آسمانى گذشته نيز بوده است.»(1)

    پی نوشت:

    1. ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 534 – 536.


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۶
    نوشته
    129
    مورد تشکر
    275 پست
    حضور
    6 روز 2 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    «در اين ميان طريقه سومى هست كه مخصوص به قرآن كريم است و در هيچ يك از كتب آسمانى كه تا كنون به ما رسيده يافت نميشود و نيز از هيچ يك از تعاليم انبياء گذشته سلام اللَّه عليهم اجمعين نقل نشده و نيز در هيچ يك از مكاتب فلاسفه و حكماى الهى ديده نشده و آن عبارت از اين است كه انسانها را از نظر اوصاف و طرز تفكر، طورى تربيت كرده كه ديگر محل و موضوعى براى رذائل اخلاقى باقى نگذاشته و به عبارت ديگر اوصاف رذيله و خوى‏هاى ناستوده را، از طريق رفع از بين برده نه دفع، يعنى اجازه نداده كه رذائل در دلها راه يابد تا در صدد بر طرف كردنش برآيند، بلكه دلها را آن چنان با علوم و معارف خود پر كرده كه ديگر جايى براى رذائل باقى نگذاشته است.


    توضيح اينكه هر عملى كه انسان براى غير خدا انجام دهد، الا و لا بد منظورى از آن عمل در نظر دارد، يا براى اين می كند كه در كردن آن عزتى سراغ دارد و ميخواهد آن را بدست آورد و يا بخاطر ترس از نيرويى آن را انجام ميدهد، تا از شر آن نيرو محفوظ بماند، قرآن كريم هم عزت را منحصر در خداى سبحان كرده، و فرموده: (إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً، عزت همه‏اش از خداست)، و هم نيرو را منحصر در او كرده و فرموده: (أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً، نيرو همه‏اش از خداست).
    و معلوم است كسى كه به اين دين و به اين معارف ايمان دارد، ديگر در دلش جايى براى ريا و سمعه و ترس از غير خدا و اميد به غير خدا و تمايل و اعتماد به غير خدا، باقى نمی ماند، و اگر براستى اين دو قضيه براى كسى معلوم شود، يعنى علم يقينى بدان داشته باشد، تمامى پستى‏ها و بديها از دلش شسته ميشود و اين دو قضيه دل او را به زيور صفاتى از فضائل، در مقابل آن رذائل می آرايد، صفاتى الهى چون تقواى باللَّه و تعزز باللَّه و غير آن از قبيل مناعت طبع و كبرياء و غناى نفس و هيبتى الهى و ربانى.


    و نيز در كلام خداى سبحان مكرر آمده كه ملك عالم از خداست و ملك آسمانها و زمين از اوست و آنچه در آسمانها و زمين است از آن وى است كه مكرر بيانش گذشت، و حقيقت اين ملك هم چنان كه براى همه روشن است، براى هيچ موجودى از موجودات استقلال باقى نمی گذارد و استقلال را منحصر در ذات خدا مى‏كند.
    وقتى ملك عالم و ملك آسمانها و زمين و ملك آنچه در آنها است، از خدا باشد ديگر چه كسى از خود استقلال خواهد داشت؟ و ديگر چه كسى و به چه وجهى از خدا بى نياز تواند بود؟
    هيچ كس و به هيچ وجه، براى اينكه هر كسى را كه تصور كنى، خدا مالك ذات او و صفات او و افعال او است و اگر براستى ما ايمان به اين حقيقت داشته باشيم، ديگر بويى از استقلال در خود و متعلقات خود سراغ می كنيم؟! نه با پيدا شدن چنين ايمانى تمامى اشياء، هم ذاتشان و هم صفاتشان و هم افعالشان، در نظر ما از درجه استقلال ساقط ميشوند، ديگر چنين انسانى نه تنها غير خدا را اراده نميكند و نمى‏تواند غير او را اراده كند و نميتواند در برابر غير او خضوع كند، يا از غير او بترسد يا از غير او اميد داشته باشد يا به غير او به چيز ديگرى سر گرم شده و از چيز ديگرى لذت و بهجت بگيرد يا به غير او توكل و اعتماد نمايد و يا تسليم چيزى غير او شود و يا امور خود را به چيزى غير او وا بگذارد».(1)

    پی نوشت:


    1. ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 539 – 540.


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود