صفحه 2 از 2 نخست 12
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: فرق ضرورت بالغیر و بالقیاس

  1. #11

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    212
    مورد تشکر
    430 پست
    حضور
    9 روز 5 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط رحیل نمایش پست
    سلام علیکم
    استحاله یعنی چه؟
    یعنی چی در مورد امکان بالقیاس هیچ استحاله ای مطرح نیست؟
    سلام و عرض ادب

    نکته1: استحاله بیان دیگری از این واژگان است: محال، ممتنع.

    نکته2: همانطور که عرض شد در فلسفه، امکان و امتناع و وجوب، وصف نسبتی هستند که میان یک موضوع با وجودش است: «انسان نسبت به وجود، ممکن است» «خدا نسبت به وجود واجب است» «انسانی که انسان نیست نسبت به وجود محال است.»

    نکته3: امکان اقسام مختلفی دارد: امکان ذاتی(یعنی ذات شئ نسبت به وجود و عدم مساوی است)، امکان بالغیر(ذات شئ بواسطه علت بیرونی، نسبت به وجود و عدم، مساوی است)، امکان بالقیاس(ذات شئ در مقایسه با موجود دیگری که یا علتش است یا معلولش، نسبت به وجود و عدم مساوی است).

    نکته4: همه فلاسفه امکان ذاتی و امکان بالقیاس را قبول دارند اما درباره امکان بالغیر اختلاف نظر است: مشهور معتقدند که امکان بالغیر نداریم؛ یعنی محال است که ذات شئ بواسطه علت بیرونی، نسبت به وجود و عدم، مساوی بشود.



  2. #12

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۷
    نوشته
    58
    مورد تشکر
    102 پست
    حضور
    11 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست
    درباره امکان بالغیر اختلاف نظر است: مشهور معتقدند که امکان بالغیر نداریم؛ یعنی محال است که ذات شئ بواسطه علت بیرونی، نسبت به وجود و عدم، مساوی بشود.

    سلام

    میشه در این تاپیک توضیحش بدید مختصر؟!

  3. تشکرها 2


  4. #13

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    212
    مورد تشکر
    430 پست
    حضور
    9 روز 5 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ایرانمهر نمایش پست
    سلام

    میشه در این تاپیک توضیحش بدید مختصر؟!
    به باور مشهور، امکان بالغیر هرگز وجود خارجی ندارد زیرا اگر قرار باشد چیزی امکان را از غیر بگیرد می پرسیم ذات خودش چیست؟

    زیرا هر چیزی فی حد ذاته یا باید واجب باشد یا ممکن یا ممتنع.

    اگر فی حد ذاته واجب باشد، غیر نمی تواند آن را ممکن کند زیرا لازمه ی آن انقلاب است یعنی دیگر نباید حقیقت آن امکان باشد و بازگشت انقلاب به اجتماع نقیضین است زیرا هم باید واجب باشد و هم نباشد..

    همچنین اگر ذات چیزی امتناع باشد و عدم برایش ضرورت داشته باشد دیگر غیر، نمی تواند آن را ممکن کند زیرا بازگشت آن به انقلاب است.

    تنها فرضی که باقی می ماند این است که ذات یک چیز امکان باشد و واضح است که وقتی خودش امکان دارد دیگر لازم نیست آن را از غیر بگیرد.


    البته برخی از فلاسفه معتقدند امکان بالغیر محال نیست که اگر تمایل داشتید در پست های بعد توضیح می دهم.


  5. تشکر


  6. #14

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۷
    نوشته
    58
    مورد تشکر
    102 پست
    حضور
    11 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست
    البته برخی از فلاسفه معتقدند امکان بالغیر محال نیست که اگر تمایل داشتید در پست های بعد توضیح می دهم.
    اگه میشه توضیحش بدین

  7. تشکرها 2


  8. #15

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۷
    نوشته
    156
    مورد تشکر
    523 پست
    حضور
    8 روز 22 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست

    البته در این مورد باید دقت کرد که چگونه گزاره را بیان می کنیم: وقتی می گوییم «عقل اول ضرورتا موجود است»؛ هم می تواند ضرورت بالغیر باشد و هم ضرورت بالقیاس. اما وقتی می گوییم «عقل اول از خدا صادر می شود ضرورتا» منظورمان ضرورت بالغیر نیست یعنی علتی بیرونی سبب نشده است که صدور عقل اول از خدا واجب شود. بلکه ضرورت بالقیاس است؛ یعنی چون خداوند علت تامه عقل اول است، پس نتیجه می گیریم که معلولش نیز باید از او صادر شود. در این مورد نیز با دقت عقلی متوجه می شویم که ضرورت بالقیاس ناظر به وجود عقل اول است یعنی عقل اول در قیاس با علیت تامه خدا، ضرورتا موجود می شود.
    با سلام و احترام

    مگر قرار است علتی بیرونی سبب بشود که عقل اول از خدا صادر بشود که بشود گفت ضرورت بالغیر دارد.

    با این تعریفی که آوردید به نظرم عقل اول هم باید ضرورت بالغیر باشد

    «اجمالا باید عرض شود که ضرورت بالغیر ضرورتی است که ناشی از غیر است؛ یعنی دیگری سبب و علت شده تا یک شئ ضرورتا موجود شود. به دیگر سخن، علت است که به شئ هم وجود می دهد و هم ضرورت. به این ضرورتی که از ناحیه علت به معلول رسیده است، ضرورت بالغیر گفته می شود.»

    سپاس
    آنچه که نمی توانم بگوییم مهمتر است.

  9. تشکرها 2


  10. #16

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    212
    مورد تشکر
    430 پست
    حضور
    9 روز 5 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط یوری نمایش پست
    با سلام و احترام

    مگر قرار است علتی بیرونی سبب بشود که عقل اول از خدا صادر بشود که بشود گفت ضرورت بالغیر دارد.

    با این تعریفی که آوردید به نظرم عقل اول هم باید ضرورت بالغیر باشد

    «اجمالا باید عرض شود که ضرورت بالغیر ضرورتی است که ناشی از غیر است؛ یعنی دیگری سبب و علت شده تا یک شئ ضرورتا موجود شود. به دیگر سخن، علت است که به شئ هم وجود می دهد و هم ضرورت. به این ضرورتی که از ناحیه علت به معلول رسیده است، ضرورت بالغیر گفته می شود.»

    سپاس

    سلام و عرض ادب

    عرضم این بود که ضرورت بالغیر وصف نسبتی است که میان موضوع و محمول برقرار است: اگر موضوع و محمول با هم نسبت ضرورت داشته باشند و این ضرورت از سوی علت ایجاد شده باشد، در اینصورت، ضرورت بالغیر میان موضوع و محمول برقرار است.

    بنابراین، باید دقت کرد که کدام موضوع و محمول را با هم می سنجیم. مثلا اگر موضوع و محمول از این قرار باشد که «خداوند خالق عقل اول است بالضروره» در این صورت، نسبت میان خداوند و خلق عقل اول، نسبت ضرورت است بنا بر نظر برخی از فلاسفه. آیا این ضرورت بالغیر است؟ روشن است که ضرورت بالغیر نیست چرا که علتی فراسوی خدا نیست تا بر او موثر باشد و او را به کاری وادارد.

    اما اگر موضوع و محمول از این قرار باشد که «عقل اول موجود است بالضروره» در این صورت، نسبت عقل اول و موجود بودن، ضرورتی است که از جانب خداوند اعطا شده است. بنابراین، در این مورد، ضرورت بالغیر برقرار است.


  11. تشکرها 2


  12. #17

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    212
    مورد تشکر
    430 پست
    حضور
    9 روز 5 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست
    البته برخی از فلاسفه معتقدند امکان بالغیر محال نیست که اگر تمایل داشتید در پست های بعد توضیح می دهم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط ایرانمهر نمایش پست
    اگه میشه توضیحش بدین

    سلام و عرض ادب

    به باور مشهور، یک شئ نمی تواند امکانش از ناحیه غیر باشد چرا که یک شئ خودش یا واجب است یا ممتنع یا ممکن. اولی و دومی برخلاف امکان هستند و محال است که یک شئ هم ضرورت وجود/عدم (واجب و امتناع) داشته باشد و هم لاضرورت (امکان). بنابراین، محال است شئ ای که واجب یا ممتنع است از ناحیه دیگری ممکن هم بشود. اما اگر شئ خودش ممکن باشد هم محال است که از ناحیه غیر مجددا ممکن بشود چرا که به خودی خودش ممکن است.

    نقدی که برخی از فلاسفه به این استدلال دارند، از این قرار است که یک شئ از یک جهت، متصف به این امور نشده است بلکه می تواند از جهات مختلفی متصف به این اوصاف شود؛ چنانچه که در مورد ممکن بالذات و واجب بالغیر، دو جهت مطرح بوده و به همین جهت، ایرادی نداشته که شئ هم ممکن بالذات باشد و هم واجب بالغیر. در مورد حاضر نیز می توان دو جهت مجزا و مستقل در نظر گرفت که از یک جهت، شئ واجب بالغیر است و از جهت دیگر ممکن بالغیر؛ مثلا از جهت وجود وجوبی علتش، معلول نیز واجب بالغیر است؛ ولی از جهت امکان ذاتی وجود علتش، معلول نیز ممکن بالغیر است.

    به نظر می رسد نقد اخیر وارد است و به همین جهت، بنده نیز امکان بالغیر را محال نمی دانم. اگر لازم بود بفرمایید تا توضیح بیشتری ارائه کنم.




  13. #18

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    212
    مورد تشکر
    430 پست
    حضور
    9 روز 5 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    لطفا درباره ضرورت بالغیر و بالقیاس توضیح بدید که چطور ضرورت بالغیر همون ضرورت بالقیاس نیست؟ من فرقی نمیفهمم چون هر دو تا قیاسی هستند. سوال بعدی درباره امکان بالغیر هست. دقیقا چه معنایی داره و چرا بعضی از فلاسفه با آن مخالفت کردند؟

    پاسخ:
    پرسش حاضر دو بخش دارد. به همین جهت، در دو بخش مستقل، نکاتی را تقدیم می کنیم.

    بخش اول: فرق ضرورت بالغیر و ضرورت بالقیاس
    ابتدا درباره ضرورت بالغیر و بالقیاس مطالبی را عرض می کنیم تا فرق آنها با هم مشخص شود(1):

    1. ضرورت بالغیر
    ضرورت بالغیر شامل ضرورت وجود و ضرورت عدم می شود. در ضرورت وجود، ضرورت بالغیر بدین معنا است که ذات موضوع به تنهایی برای ضرورت اتصاف به وجود، کافی نیست بلکه برای آن که ذات موضوع به نحو ضرورت متصف به وجود گردد، باید امر دیگری (غیر) باشد که این وجود ضروری را به او اعطا کند. در مورد ضرورت عدم (امتناع) نیز امر دیگری مطرح است که علت ضرورت عدم برای ذات موضوع است.

    2. ضرورت بالقیاس
    منظور از بالقیاس آن است که وقتی موضوعی را با امر دیگری مقایسه می کنیم، آن موضوع ضرورت وجود (یا ضرورت عدم) دارد. لازم نیست که میان آنها رابطه علّی برقرار باشد بلکه گاهی دو معلول نیز نسبت به هم همین رابطه را دارند؛ یعنی وقتی موضوعی را در مقایسه با وجود معلول دیگری می سنجیم که هر دوی آنها علت مشترک دارند، متوجه می شویم که ضرورت دارد موضوع مورد نظر ما نیز موجود باشد.
    ضرورت بالقیاس به سه صورت مطرح است: ضرورت بالقیاس معلول نسبت به علت؛ ضرورت بالقیاس علت نسبت به معلول؛ ضرورت بالقیاس معلول نسبت به معلول دیگری از همان علت.

    3. نتیجه:
    ضرورت بالغیر ضرورتی است که ناشی از غیر است؛ یعنی دیگری سبب و علت شده تا یک شیء ضرورتا موجود یا معدوم شود. به دیگر سخن، علت است که به
    شیء هم وجود (یا عدم) می دهد و هم ضرورت. به این ضرورتی که از ناحیه علت به معلول رسیده است، ضرورت بالغیر گفته می شود.

    اما در ضرورت بالقیاس ضرورتی است که ناشی از مقایسه است، اعم از این که از وجود (یا عدم) معلول به این نتیجه برسیم که علت ضرورتا موجود (یا معدوم) است؛ یا از وجود (یا عدم) علت به این نتیجه برسیم که معلول ضرورتا موجود (یا معدوم) است؛ و یا از وجود (یا عدم) معلول به این نتیجه برسیم که معلول دیگر آن علت نیز ضرورتا موجود (یا معدوم) است.

    بخش دوم: امکان بالغیر
    امکان اقسام مختلفی دارد: امکان ذاتی(یعنی ذات
    شیء نسبت به وجود و عدم مساوی است)، امکان بالغیر(ذات شیء بواسطه علت بیرونی، نسبت به وجود و عدم، مساوی است)، امکان بالقیاس(ذات شیء در مقایسه با موجود دیگری که یا علتش است یا معلولش، نسبت به وجود و عدم مساوی است).


    همه فلاسفه امکان ذاتی و امکان بالقیاس را قبول دارند اما درباره امکان بالغیر اختلاف نظر است. مشهور معتقدند که امکان بالغیر محال است یعنی یک
    شیء نمی تواند امکانش از ناحیه غیر باشد؛ چرا که یک شیء خودش یا واجب است یا ممتنع یا ممکن. اولی و دومی برخلاف امکان هستند و محال است که یک شیء هم ضرورت وجود/عدم (واجب و امتناع) داشته باشد و هم لاضرورت (امکان). بنابراین، محال است شیء ای که واجب یا ممتنع است از ناحیه دیگری ممکن هم بشود. اما اگر شیء خودش ممکن باشد هم محال است که از ناحیه غیر مجددا ممکن بشود چرا که به خودی خودش ممکن است.

    نقدی که برخی از فلاسفه به این استدلال دارند، از این قرار است که یک
    شیء از یک جهت، متصف به این امور نشده است بلکه می تواند از جهات مختلفی متصف به این اوصاف شود؛ چنانچه در مورد ممکن بالذات و واجب بالغیر، دو جهت مطرح بوده و به همین جهت، ایرادی نداشته که شیء هم ممکن بالذات باشد و هم واجب بالغیر. در مورد حاضر نیز می توان دو جهت مجزا و مستقل در نظر گرفت که از یک جهت، شیء واجب بالغیر است و از جهت دیگر ممکن بالغیر؛ مثلا از جهت وجود وجوبی علت، معلول نیز واجب بالغیر است؛ ولی از جهت امکان ذاتی وجود علت، معلول نیز ممکن بالغیر است.(2)

    پی نوشت ها:
    1. برای مطالعه بیشتر، رک: طباطبائی، محمدحسین، نهایه الحکمه، موسسه النشر الاسلامی، بیتا، صص58-59 و صص159-160؛ نبویان، محمدمهدی، جستارهایی در فلسفه اسلامی، انتشارات حکمت اسلامی، 1396، ج2، صص171-202.
    2. همان.



    ویرایش توسط قول سدید : ۱۳۹۷/۱۱/۱۴ در ساعت ۲۲:۵۹


صفحه 2 از 2 نخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود