جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نامه امیرالمؤمنین علیه السلام به فرماندار بصره درباره ساده‌ زیستی مسئولان

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    13,863
    مورد تشکر
    31,083 پست
    حضور
    157 روز 5 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121

    نامه امیرالمؤمنین علیه السلام به فرماندار بصره درباره ساده‌ زیستی مسئولان




    حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام در نامه تاریخی به عثمان بن حنیف انصاری فرماندار بصره، وقتی

    به حضرت خبر رسید او را به مهمانی خاصی دعوت کرده‌اند و او به آنجا رفته، چنین نوشت:

    اما بعد،‌ ای پسر حنیف، به من خبر رسیده که مردی از جوانان اهل بصره تو را به مهمانی خوانده و تو هم به آن

    مهمانی شتافته‏‌ای، با غذا‌های رنگارنگ و ظرف‌هایی پر از طعام که به سویت آورده می‌‏شده پذیرایی ات کرده‌‏اند.

    خیال نمی‌کردم مهمان شدن به سفره قومی را قبول کنی که محتاجشان را به جفا می‌‏رانند و توانگرشان را به

    مهمانی می‌‏خوانند. به لقمه‌‏ای که بر آن دندان می‌گذاری دقت کن، لقمه‌‏ای را که حلال و حرامش بر تو روشن

    نیست بیرون افکن و آنچه را می‌دانی از راه‌های حلال به دست آمده بخور.

    معلومت باد که هر مأمومی را امامی است که به او اقتدا می‌کند و از نور علمش بهره می‌گیرد. آگاه باش امام

    شما از تمام دنیایش به دو جامه کهنه و از خوراکش به دو قرص نان قناعت نموده.

    معلومتان باد که شما تن دادن به چنین روشی را قدرت ندارید، ولی مرا با ورع و کوشش در عبادت و پاکدامنی و

    درستی یاری کنید.

    به خدا قسم من از دنیای شما طلایی نیاندوخته و از غنایم فراوان آن ذخیره‏‌ای برنداشته و عوض این جامه کهنه‌‏ام

    جامه کهنه دیگری آماده نکرده‏‌ام.


    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”





  2. تشکر


  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    13,863
    مورد تشکر
    31,083 پست
    حضور
    157 روز 5 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121



    آری از آنچه آسمان بر آن سایه انداخته، فقط فدک در دست ما بود که گروهی از اینکه در دست ما باشد بر آن

    بخل ورزیدند و ما هم به سخاوت از آن دست برداشتیم و خداوند نیکوترین حاکم است.

    مرا با فدک و غیر فدک چه کار که در فردا جای شخص در گور است که آثار آدمی در تاریکی آن از بین می‏‌رود و

    اخبارش پنهان می‏‌گردد، گودالی که اگر به گشادگی آن بیافزایند و دسته‌ای گور کن به وسیع کردن آن اقدام نماید

    باز هم سنگ و کلوخ زمین آن را به هم فشارد و خاک روی هم انباشته رخنه‏‌هایش را ببندد.

    این است نفس من که آن را به پرهیزکاری ریاضت می‏‌دهم تا با امنیت وارد روز خوف اکبر گردد و در اطراف لغزشگاه

    ثابت بماند.

    اگر می‏‌خواستم هر آینه می‏‌توانستم به عسل مصفّا و مغز این گندم و بافته‌‏های ابریشم راه بروم. اما چه بعید

    است که هوای نفسم بر من غلبه کند و حرصم مرا به انتخاب غذا‌های لذیذ وادار نماید در حالی که شاید در

    حجاز یا یمامه کسی زندگی کند که برای او امیدی به یک قرص نان نیست و سیری شکم را به یاد نداشته باشد،

    یا آنکه شب را با شکم سیر صبح کنم در حالی که در اطرافم شکم‌های گرسنه و جگر‌هایی سوزان باشد.



    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”





  4. تشکر


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    13,863
    مورد تشکر
    31,083 پست
    حضور
    157 روز 5 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121



    متن نامه:

    أَمَّا بَعْدُ یَا ابْنَ حُنَیْفٍ فَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ رَجُلًا مِنْ فِتْیَةِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعَاکَ إِلَی مَأْدُبَةٍ فَأَسْرَعْتَ إِلَیْهَا تُسْتَطَابُ لَکَ

    الْأَلْوَانُ وَ تُنْقَلُ إِلَیْکَ الْجِفَانُ وَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّکَ تُجِیبُ إِلَی طَعَامِ قَوْمٍ عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَ غَنِیُّهُمْ مَدْعُوٌّ فَانْظُرْ إِلَی مَا

    تَقْضَمُهُ مِنْ هَذَا الْمَقْضَمِ فَمَا اشْتَبَهَ عَلَیْکَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ وَ مَا أَیْقَنْتَ بِطِیبِ وُجُوهِهِ فَنَلْ مِنْهُ أَلَا وَ إِنَّ لِکُلِّ مَأْمُومٍ

    إِمَاماً یَقْتَدِی بِهِ وَ یَسْتَضِی‏ءُ بِنُورِ عِلْمِهِ أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَکُمْ قَدِ اکْتَفَی مِنْ دُنْیَاهُ بِطِمْرَیْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَیْهِ أَلَا وَ إِنَّکُمْ

    لَا تَقْدِرُونَ عَلَی ذَلِکَ وَ لَکِنْ أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ فَوَاللَّهِ مَا کَنَزْتُ مِنْ دُنْیَاکُمْ تِبْراً وَ لَا ادَّخَرْتُ

    مِنْ غَنَائِمِهَا وَفْراً وَ لَا أَعْدَدْتُ لِبَالِی ثَوْبِی طِمْراً وَ لَا حُزْتُ مِنْ أَرْضِهَا شِبْراً وَ لَا أَخَذْتُ مِنْهُ إِلَّا کَقُوتِ أَتَانٍ دَبِرَةٍ

    وَ لَهِیَ فِی عَیْنِی أَوْهَی وَ أَوْهَنُ مِنْ عَفْصَةٍ مَقِرَةٍ بَلَی کَانَتْ فِی أَیْدِینَا فَدَکٌ مِنْ کُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ فَشَحَّتْ

    عَلَیْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِینَ وَ نِعْمَ الْحَکَمُ اللَّهُ وَ مَا أَصْنَعُ بِفَدَکٍ وَ غَیْرِ فَدَکٍ وَ النَّفْسُ مَظَانُّهَا

    فِی غَدٍ جَدَثٌ تَنْقَطِعُ فِی ظُلْمَتِهِ آثَارُهَا وَ تَغِیبُ أَخْبَارُهَا وَ حُفْرَةٌ لَوْ زِیدَ فِی فُسْحَتِهَا وَ أَوْسَعَتْ یَدَا حَافِرِهَا لَأَضْغَطَهَا

    الْحَجَرُ وَ الْمَدَرُ وَ سَدَّ فُرَجَهَا التُّرَابُ الْمُتَرَاکِمُ وَ إِنَّمَا هِیَ نَفْسِی أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَی لِتَأْتِیَ آمِنَةً یَوْمَ الْخَوْفِ الْأَکْبَرِ وَ

    تَثْبُتَ عَلَی جَوَانِبِ الْمَزْلَقِ وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَیْتُ الطَّرِیقَ إِلَی مُصَفَّی هَذَا الْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا

    الْقَزِّ وَ لَکِنْ هَیْهَاتَ أَنْ یَغْلِبَنِی هَوَایَ وَ یَقُودَنِی جَشَعِی إِلَی تَخَیُّرِ الْأَطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ الْیَمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ

    فِی الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ أَوْ أَبِیتَ مِبْطَاناً وَ حَوْلِی بُطُونٌ غَرْثَی وَ أَکْبَادٌ حَرَّی….

    نهج البلاغه، نامه ۴۵
    موسسه جهانی سبطین(ع)


    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”





  6. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود