جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: منشا برخی مفاهیم کتب مقدس از نظر دین شناسان سکولار

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۶
    نوشته
    265
    مورد تشکر
    459 پست
    حضور
    11 روز 5 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    منشا برخی مفاهیم کتب مقدس از نظر دین شناسان سکولار




    سلام

    در مورد یک سری از مفاهیم مثل شیطان و فرشته مطالعه میکردم که نوشته بودند این مفاهیم قبلا در تورات نبود بلکه یهودیان که در بابل اسیر شده بودند هنگام آشنایی با عقاید زرتشتیان که در اوستای انان حرف از اهریمن 0شیطان) و فرشته و ایزد و ... زده این مفاهیم را بعدا وارد تورات نمودند.

    همچنین بعضی داستانها نظیر طوفان نوح از حماسه های گیل گمش گرفته شده و...

    میخواستم بدانم چگونه میتوان پاسخ این افراد را داد و ثابت کرد که این مفاهیم نه افسانه اند و نه از زرتشتیان و سومریان گرفته شده بلکه وحی هستند.

    با تشکر از وقتی که صرف میکنید.


  2. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    5,294
    مورد تشکر
    10,845 پست
    حضور
    173 روز 2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    1
    گالری
    18




    با نام و یاد دوست

    منشا برخی مفاهیم کتب مقدس از نظر دین شناسان سکولار

    کارشناس بحث: استاد قول سدید


    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    منشا برخی مفاهیم کتب مقدس از نظر دین شناسان سکولار

  3. تشکرها 2


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    385
    مورد تشکر
    548 پست
    حضور
    11 روز 11 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط محب خدا نمایش پست
    سلام

    در مورد یک سری از مفاهیم مثل شیطان و فرشته مطالعه میکردم که نوشته بودند این مفاهیم قبلا در تورات نبود بلکه یهودیان که در بابل اسیر شده بودند هنگام آشنایی با عقاید زرتشتیان که در اوستای انان حرف از اهریمن 0شیطان) و فرشته و ایزد و ... زده این مفاهیم را بعدا وارد تورات نمودند.

    همچنین بعضی داستانها نظیر طوفان نوح از حماسه های گیل گمش گرفته شده و...

    میخواستم بدانم چگونه میتوان پاسخ این افراد را داد و ثابت کرد که این مفاهیم نه افسانه اند و نه از زرتشتیان و سومریان گرفته شده بلکه وحی هستند.

    با تشکر از وقتی که صرف میکنید.

    با سلام و عرض ادب و آرزوي توفيق روزافزون.

    برای پاسخ به این پرسش، باید به این نکته توجه کرد که ادیان الهی محدود به انبیائی که در قرآن ذکرشان آمده، نیست بلکه چه بسیار انبیائی بودند که قرآن به آنها اشاره نکرده است. بنابراین، حضور مفاهیم دینی (همچون فرشته و شیطان و طوفان نوح) در میان زرتشتیان و سومریان، احتمالا ناشی از این است که یا این اقوام دارای پیامبرانی بودند که بواسطه وحی، این مفاهیم و آموزه های مذهبی را از خداوند دریافت کرده و به مردم یاد دادند؛ و یا این که این اقوام مرتبط با اقوام دیگری بودند که آن اقوام دیگر، دارای پیامبرانی الهی بودند و بواسطه آثار به جا مانده از آن ادیان، با این مفاهیم آشنا شدند؛ آثاری که ممکن است اکنون در دسترس نباشد.

    بنابراین، مشابهت برخی از مفاهیم و آموزه های دینی در اقوام و ادیان مختلف، به خاطر خاستگاه مشترکی است که آنها دارند: ادیان اصیل الهی متصل به منبع وحی هستند و به همین جهت از حقایق مشترکی خبر می دهند. اطلاع مردم از این حقیقت نیز گاهی بدین جهت است که قومی نبی مخصوص خودش را داشت و یا اگر نداشت، از طریق اقوام دیگر با تعالیم انبیاء آشنا شدند.

    آری، آنهایی که به وحی و حقانیتش معتقد نیستند و رویکرد سکولار و غیرقدسی به دین دارند، دین را فاقد چنین حقیقت مشترکی تلقی می کنند و به همین جهت، در تبیین تاریخی و سکولارشان، سعی می کنند تفسیری زمینی و انسانی از دین ارائه بدهند. در واقع، آنها با تبارشناسی مفاهیم و آموزه های دینی، آنها را به افسانه ها و اسطوره های قومی و قبیله ای جعلی فرو می کاهند تا از این طریق نحوه پیدایش دین را توضیح دهند.

    البته همانطور که عرض شد دین امری مجعول و بشری نیست و تمامی ادیان مختلف از حقیقت واحدی برخوردارند که خداوند آن را از طریق وحی به آنها رسانیده است. به همین جهت است که در آثار به جای مانده از اقوام و ادیان الهی، مفاهیم و آموزه های مشترکی بدست می آید؛ مثلا هم حضرت موسی از توحید و نبوت و معاد و داستان انبیاء سخن می گوید و هم حضرت عیسی و هم حضرت محمد صلی الله علیهم اجمعین.

    در پست های بعد، این مطالب را بیشتر مورد بررسی قرار می دهیم.

    ویرایش توسط قول سدید : ۱۳۹۸/۰۱/۱۹ در ساعت ۰۸:۵۱

  5. تشکرها 2


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۶
    نوشته
    265
    مورد تشکر
    459 پست
    حضور
    11 روز 5 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست
    برای پاسخ به این پرسش، باید به این نکته توجه کرد که ادیان الهی محدود به انبیائی که در قرآن ذکرشان آمده، نیست بلکه چه بسیار انبیائی بودند که قرآن به آنها اشاره نکرده است. بنابراین، حضور مفاهیم دینی (همچون فرشته و شیطان و طوفان نوح) در میان زرتشتیان و سومریان، ناشی از این است که این اقوام نیز دارای پیامبرانی بودند که بواسطه وحی این مفاهیم و آموزه های مذهبی را از خداوند دریافت و به مردم یاد دادند.
    با سلام

    خب ببینید اشکال این دیدگاه این است که بیشتر مفاهیم از قبیل بهشت و جهنم ملک شیطان و .. را از زرتشت و یا میترایسم وارد تورات و دیگر ادیان ابراهیمی میدانند.

    مثلا در تورات حرفی از بهشت و جهنم زده نشده و نیز از شیطان.بلکه این موارد بعدا وارد کتاب مقدس یهودیان شد.ان هم از طریق اشنایی با عقاید زرتشتیان.

    البته شما در پاسخ فرمودید انبیا فقط محدود به انچه در قرآن امده نیست. و مثلا زرتشت هم یک پیامبر الهی است اما در اینکه زرتشت واقعا پیامبر الهی بوده تردید وجود دارد.از نظر برخی حتی برخی روحانیان رزتشت پیامبر الهی نبوده و دینش هم دین بشری است نه الهی زیرا زرتشت دوگانه پرست بوده و زرتشتیان به خدای خیر وخدای شر اعتقاد داشته اند.
    اگر زرتشت پیامبر الهی باشد هیچ اشکالی ندارد که هر انچه در اوستا نظیر بهشت و جهنم و رستاخیر و فرشته و شیطان امده رو در کتب مقدس دیگر هم ببینیم.زیرا در اینصورت میتواین بگوییم منشا همه ادیان الهی یک خدا است.

    اشکال از انجا قویتر میشود که در تورات یهودیان حرفی از رستاخیز و بهشت و جهنم نیست و این موارد بعدا اضافه شد.و همین اضاف شدن این اشکال را وارد نمی سازد که تورات بعضی مفاهیم را وام گرفته از دیگر ادیان نظیر زرتشت یا میتراییسم بدانند؟

    البته بنده که چنین دیدگاهی قبول ندارم و لی میخواهم بدانم چه پاسخ قانع کننده ای میتوان برای باطل کردن این دیگاه ارائه کرد.
    ویرایش توسط محب خدا : ۱۳۹۸/۰۱/۱۸ در ساعت ۱۹:۰۴

  7. تشکرها 2


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    385
    مورد تشکر
    548 پست
    حضور
    11 روز 11 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط محب خدا نمایش پست
    مثلا در تورات حرفی از بهشت و جهنم زده نشده و نیز از شیطان.بلکه این موارد بعدا وارد کتاب مقدس یهودیان شد.ان هم از طریق اشنایی با عقاید زرتشتیان.
    نقل قول نوشته اصلی توسط محب خدا نمایش پست
    اشکال از انجا قویتر میشود که در تورات یهودیان حرفی از رستاخیز و بهشت و جهنم نیست و این موارد بعدا اضافه شد.و همین اضاف شدن این اشکال را وارد نمی سازد که تورات بعضی مفاهیم را وام گرفته از دیگر ادیان نظیر زرتشت یا میتراییسم بدانند؟


    با سلام و عرض ادب و تشکر از نکاتی که مرقوم فرمودید.


    در مورد این نکته که بهشت و جهنم در تورات نبوده و بعدا اضافه شده است، گفتنی است که این مطلب توسط برخی از دین شناسان بیان شده است و از سوی دین شناسان دیگر مورد نقد قرار گرفته است. توضیح بیشتر این که:

    عده اي از محققان معتقدند که یهودیان بر خلاف مسلمین و نصاري، اعتقاد روشنی به آخرت و روز جزا ندارند و سزا و جزاي اعمالشان را بیشتر در این جهان می دانند و اعتقاد به رستاخیر که در دین ایشان ذکر شده اعتقادي قدیم نیست و این عقیده را پس از آزادي ایشان از اسارت بابل به دست کورش از نشست و برخ است با ایرانیان زرتشتی فرا گرفتند. به همین جهت، از قدیم میان علمای یهود اختلاف بود که به معاد معتقد باشند یا نباشند. فریسیان معتقد به معاد بودند ولی صدوقیان نه. دلیل صدوقیان بر رد رستاخیز مردگان این بود که در اسفار پنجگانه تورات ذکري از این موضوع به میان نیامده است اما در مقابل فرسیان مخالفت کرده و مواردي را ذکر کرده اند که تورات اشاره به مساله رستاخیز دارد. البته همانطور که محققان گفته اند اگرچه در تورات صراحتا به معاد اشاره نشده است اما در سایر بخش های کتاب مقدس به این مطلب با صراحت بیشتری اشاره شده است؛ مثلا: «خداوند می میراند و زنده می کند بقبر فرود می آورد و بر می خیزاند خداوند فقیر می سازد و غنی می گرداند، پست می کند و بلند می سازد»(کتاب اول شموئیل، آیه 7-8، باب2)؛ «مردگان تو زنده خواهند شد و جسدهاي من خواهند برخاست. اي شما که در خاك ساکنین بیدار شده ترنم نمائید زیرا که شنبم تو نباتات است و زمین مردگان خود را بیرون خواهد افکند»(کتاب اشعیاء، باب 26 ، آیه 19)؛ «و بسیاري از آنانیکه در خاك زمین خوابیده اند بیدار خواهند شد اما اینان به جهت حیات جاودانی، و آنان به جهت خجالت و حقارت جاودانی، و حکیمان مثل روشنایی افلاك خواهند درخشید و آنانی که بسیاري را به راه عدالت رهبري می نمایند مانند ستارگان خواهند بود تا ابدالآباد»(کتاب دانیال، باب 12 ، آیات3-4)؛ «خداوند شبان من است ... جان مرا بر می گرداند ... هر آینه نیکویی و رحمت تمام ایام عمرم، در پی من خواهد بود و در خانۀ خداوند ساکن خواهم بود تا ابد الآباد»(کتاب مزامیر، باب 23 ، آیات1-6)؛ «چونکه انسان بخانۀ جاودانی خود می رود و نوحه گران در کوچه گردش می کنند و خاك بزمین برگردد به طوري که بود و روح نزد خدا که آن را بخشیده بود رجوع نماید»(کتاب جامعه، باب 12 ، آیات5-7).


    * بنابراین، در عهد عتیق از کتاب مقدس، آیاتی وجود دارد که بر معاد و زنده بودن روح بعد از مرگ و رستاخیز و بهشت و جهنم دلالت کنند. اما اگر چنین آیاتی هست چرا در تورات صراحتا به این مطلب اشاره نشده است و به همین جهت، گروهی از علمای یهود، منکر معاد شدند؟ دلیلش دو مطلب می تواند باشد:

    یکی این که به مرور زمان تحریف در تورات ایجاد شد و برخی از آیات تورات، تعمدا یا سهوا از بین رفت. توضیح بیشتر این که اساسا در دنیای کهن، سنت شفاهی قدرت بیشتری نسبت به سنت کتبی داشت. به همین جهت، بسیاری از متون مقدس به صورت مکتوب و یکجا نگاه داشته نمیشد و یا نهایتا به صورت محدود آنها را ثبت و ضبط می کردند. همین امر زمینه ای میشد برای تحریف و از بین رفتن متون مقدس؛ چنانچه که بنا بر تحقیقات تاریخی، کل تورات بعد از حمله بخت النصر از بین رفت و مجددا توسط بزرگان یهود بازنویسی شد. بنابراین، بعید نیست که بواسطه تحریف عمدی یا سهوی، آیاتی که دلالت بیشتری بر معاد داشتند، حذف شدند.

    دلیل دومی که می تواند بسیار راهگشا باشد این است که چه بسا اساسا اعتقاد به معاد، اعتقاد چالش برانگیز برای قوم موسی نبود و به همین جهت، حضرت موسی چندان به آن نمی پرداختند. در واقع، قوم موسی متاثر از انبیای سابق، به توحید و معاد معتقد بودند و به همین جهت، نیازی نبود حضرت موسی مجددا و مکررا و صراحتا به این اصل گوشزد کند؛ و در نتیجه، به اشاراتی محدود بسنده کرد.


    نتیجه:

    بنابراین، اولا اگرچه در تورات صراحتا از معاد سخن گفته نشده اما به باور گروهی از علمای کهن یهود، اشاراتی در این زمینه وجود دارد و به همین جهت، آنها اعتقاد به معاد را از تعالیم یهودیت به حساب می آوردند. ثانیا در سایر بخش های عهد عتیق صراحتا به این اصل اشاره شده است؛ ثالثا عدم صراحت معاد در تورات یا ناشی از تحریف عمدی و سهوی بوده و یا ناشی از چالشی نبودن این مساله در زمان حضرت موسی.

    برای مطالعه بیشتر در این زمینه، رک: آرام، محمدرضا، سیر تاریخی فرجام شناسی در دین یهود، فصلنامه علمی پژوهشی تاریخ دانشگاه آزاد، سال سوم، شماره یازدهم.

    ویرایش توسط قول سدید : ۱۳۹۸/۰۱/۱۹ در ساعت ۰۱:۰۷

  9. تشکرها 2


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    385
    مورد تشکر
    548 پست
    حضور
    11 روز 11 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط محب خدا نمایش پست
    البته شما در پاسخ فرمودید انبیا فقط محدود به انچه در قرآن امده نیست. و مثلا زرتشت هم یک پیامبر الهی است اما در اینکه زرتشت واقعا پیامبر الهی بوده تردید وجود دارد.از نظر برخی حتی برخی روحانیان رزتشت پیامبر الهی نبوده و دینش هم دین بشری است نه الهی زیرا زرتشت دوگانه پرست بوده و زرتشتیان به خدای خیر وخدای شر اعتقاد داشته اند.
    اگر زرتشت پیامبر الهی باشد هیچ اشکالی ندارد که هر انچه در اوستا نظیر بهشت و جهنم و رستاخیر و فرشته و شیطان امده رو در کتب مقدس دیگر هم ببینیم.زیرا در اینصورت میتواین بگوییم منشا همه ادیان الهی یک خدا است.
    به باور محققان شیعی، مستند به قرآن و روایات، زرتشت پیامبر الهی بود که بعدا در تعالیمش انحراف ایجاد کردند در این آدرس، مفصلا به این بحث پرداخته شده است که چرا زرتشت پیامبر الهی بود و بعدا در آموزه هایش تحریف ایجاد شد: http://www.pasokhgoo.ir/node/55090

    بنابراین، کاملا طبیعی است که بپذیریم میان آموزه های زرتشتی و سایر ادیان الهی، مشترکاتی باشد. این مشترکات ناشی از ریشه مشترکی است که همگی از آن متخذ شده اند: وحی الهی.

    بله ممکن است برخی از مفاهیم دینی در تورات، بواسطه تحریف یا چالشی نبودن در عصر خودش، ظهور و بروز کمتری داشته باشد ولی در دین دیگر بیشتر مورد ظهور و بروز قرار گرفته باشد. این مطلب را نباید به معنای مقروض بودن ادیان ابراهیمی به دین زرتشت دانست.

    در واقع، متفکران سکولار با مقروض کردن ادیان ابراهیمی به تورات، و مقروض کردن تورات به زرتشت، و بشری خواندن دین زرتشت، تمامی ادیان ابراهیمی را برساخته بشر معرفی می کنند. اما همانطور که عرض شد اولا ادیان الهی مقروض به هم نیستند و اشتراکشان ناشی از اشتراک در منبع وحی است. ثانیا دین زرتشت نیز دین الهی است. ثالثا برخی از آموزه های دینی به دلایلی همچون تحریف و چالشی نبودن، در یک دین ظهور و بروز بیشتری دارند اما نباید این را به معنای محروم بودن یک دین از آن آموزه و مقروض بودنش به دین دیگر دانست.

    ویرایش توسط قول سدید : ۱۳۹۸/۰۱/۱۹ در ساعت ۰۸:۵۰

  11. تشکرها 2


  12. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۶
    نوشته
    265
    مورد تشکر
    459 پست
    حضور
    11 روز 5 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست
    اما در سایر بخش های کتاب مقدس به این مطلب با صراحت بیشتری اشاره شده است؛ مثلا: «خداوند می میراند و زنده می کند بقبر فرود می آورد و بر می خیزاند خداوند فقیر می سازد و غنی می گرداند، پست می کند و بلند می سازد»
    سلام و تشکر از توضیحات شما

    سایر بخش های کتاب مقدس بعد از تورات نوشته شده اند.و این طبیعی است که بحث معاد بعدا در انها مطرح شود.چون اشکال دین شناسان سکولار این است که بحث معاد و برخی دیگر مفاهیم دینی بعدا به کتاب مقدس اضافه شده اند.

    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست
    ه مرور زمان تحریف در تورات ایجاد شد و برخی از آیات تورات، تعمدا یا سهوا از بین رفت
    درست است اما تحریف فکر نکنم جواب کاملی باشه.چون مخاطب ممکنه اشکال کنه از کجا معلوم به بهشت و جهنم روز حساب در تورات دشاره شده بوده که بعدا بخواد حذف بشه بخاطر تحریف؟



    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست
    می تواند بسیار راهگشا باشد این است که چه بسا اساسا اعتقاد به معاد، اعتقاد چالش برانگیز برای قوم موسی نبود و به همین جهت، حضرت موسی چندان به آن نمی پرداختند. در واقع، قوم موسی متاثر از انبیای سابق، به توحید و معاد معتقد بودند و به همین جهت، نیازی نبود حضرت موسی مجددا و مکررا و صراحتا به این اصل گوشزد کند؛ و در نتیجه، به اشاراتی محدود بسنده کرد.
    دین حضرت موسی اولین دین ابراهیمی هست.و از نظر بنده با توجه به اصول دین بودن معاد و اینکه توحید با معاد تکمیل میشه بایستی در تورات به کرار به ان اشاره میشد..اینکه بگیم یهودیان قبلا با معاد آشنا بوده اند برچه اساس و قرینه ای؟
    ما میدانیم که در زمان پیامبر اسلام ص با توجه به پیشرفت ادیان مردم سزاورتر بودن به اشنایی با توحید و معاد اما با این وجود در قرآن زیاد به قیامت و بهشت و جهنم پرداخته شده و چنین نیست که بگیم چون اعراب بواسطه ادیان قبل از اسلام با موضوع معاد اشنا بوده اند پس در قرآن نیازی نبود به ان پرداخته شود.

  13. تشکر


  14. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    385
    مورد تشکر
    548 پست
    حضور
    11 روز 11 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط محب خدا نمایش پست
    سلام و تشکر از توضیحات شما

    سایر بخش های کتاب مقدس بعد از تورات نوشته شده اند.و این طبیعی است که بحث معاد بعدا در انها مطرح شود.چون اشکال دین شناسان سکولار این است که بحث معاد و برخی دیگر مفاهیم دینی بعدا به کتاب مقدس اضافه شده اند.

    سلام و عرض ادب

    بله حق با شماست. متوجه فرمایش شما هستم. از باب طرح مساله و مقدمه عرض کردم.


    نقل قول نوشته اصلی توسط محب خدا نمایش پست
    درست است اما تحریف فکر نکنم جواب کاملی باشه.چون مخاطب ممکنه اشکال کنه از کجا معلوم به بهشت و جهنم روز حساب در تورات دشاره شده بوده که بعدا بخواد حذف بشه بخاطر تحریف؟
    تاکید بنده بر این هست که توراتی که اکنون در دسترس است و حتی توراتی که در قرون قبل از میلاد مسیح بود، همان تورات حضرت موسی نیستند. همانطور که عرض کردم سنت شفاهی در آن زمان قوت بیشتری داشت و مکتوبات کمتری بودند و همان مقدار نیز در حملات از بین می رفتند و مجددا بازنویسی می شدند. بنابراین، امکان تحریف و دگرگونی عمدی و سهوی در تورات وجود دارد. بلکه شواهدی داریم که قطعا این تورات همان تورات حضرت موسی نیست و بعد از او دچار تغییراتی شده است. (برای مطالعه بیشتر، رک: نیکزاد، عباس، نقد و بررسی عهد عتیق از کتاب مقدس، رواق اندیشه، 1380، شماره2)

    البته با شما موافقم که این مطالبی که پیش تر تقدیم شد، فقط امکان و وقوع تحریف را نشان می دهد اما این که این تحریف و دگرگونی در قسمت آموزه های فرجام شناسانه بوده است یا نه، مسکوت است و صرفا این احتمال را حفظ کرده که چه بسا تحریفی در این زمینه رخ داده و آیاتی که صراحتا در این زمینه بیاناتی داشتند حذف شده اند. همین مقدار از امکان تحریف، آن استدلالی که مدعی بود آموزه های فرجام شناسانه بعدا در تورات وارد شده و به حضرت موسی نسبت داده شده است را متزلزل می سازد. در واقع، «اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال». (احتمال ذکر نشدن به خاطر چالشی نبودن مساله نیز احتمال دیگری است که قطعیت استدلال مدعیان را متزلزل می سازد). در واقع، ما با چند احتمال روبرو هستیم که یکی از آنها این است که آموزه های فرجام شناسانه بعدا وارد تورات شده و به حضرت موسی نسبت داده شده، اما احتمالات دیگری نیز در این زمینه وجود داشت که عرض کردیم. وقتی چند احتمال روبروی ما باشد، محقق سکولار باید بتواند به ما اثبات کند که احتمالی که او طرفدارش هست بر سایر احتمالات ارجحیت دارد.

    ما مستند به قرآن -که حقانیتش را در جای خودش اثبات کرده ایم- می توانیم اثبات کنیم که حضرت موسی واجد کتاب آسمانی بوده است و اعتقاد به معاد یکی از آموزه های اساسی حضرت موسی بود که خداوند در وادی مقدس به او آموزاند(طه: 11-15). بنابراین، اگر اینک در تورات اثر چندانی از آموزه های فرجام شناسانه نیست، محتمل است به خاطر تحریف یا چالشی نبودن این مساله بوده باشد.
    ممکن است بفرمایید استناد به قرآن برای مجامع علمی سکولار قابل قبول نیست و نمی تواند برای آنها قانع کننده باشد. با شما موافقم. اما در هر صورت، ما به عنوان یک مسلمان، می توانیم این احتمال را با دلایل معقولی که داریم ارجح بدانیم. اما یک سکولار به چه دلیل، از احتمالی که مدعیش شده طرفداری می کند؟!


    نقل قول نوشته اصلی توسط محب خدا نمایش پست
    دین حضرت موسی اولین دین ابراهیمی هست.و از نظر بنده با توجه به اصول دین بودن معاد و اینکه توحید با معاد تکمیل میشه بایستی در تورات به کرار به ان اشاره میشد..اینکه بگیم یهودیان قبلا با معاد آشنا بوده اند برچه اساس و قرینه ای؟
    قبل از حضرت موسی نیز انبیائی بودند که چه بسا قوم یهود از آنها تعالیم فرجام شناسانه را اخذ کرده بود. برخی از محققان، نام انبیاء (آنهم انبیائی که ما می شناسیمشان) را بدین ترتیب ذکر کرده اند:

    1 .حضرت آدم. 2 .حضرت ادريس. 3 .حضرت نوح. 4 .حضرت هود. 5 .حضرت صالح. 6 .حضرت ابراهيم. 7 .حضرت اسحاق. 8 .حضرت اسماعيل. 9 .حضرت لوط. 10 .حضرت يعقوب. 11 .حضرت يوسف. 12.حضرت ايوب. 13 .حضرت شعيب. 14 .حضرت موسى. 15 .حضرت هارون. 16 .حضرت اشموعيل. 17.حضرت الياس. 18 .حضرت اليسع. 19 .حضرت ذوالكفل. 20 .حضرت داوود. 21 .حضرت سليمان. 22.حضرت يونس. 23 .حضرت زكريا. 24 .حضرت يحيى. 25 .حضرت عيسى. 26 .حضرت عزير. 27 .حضرت محمد پيامبر صلی الله علیه و آله.

    بنابراین، همین مقدار از احتمال که «چه بسا اعتقاد به معاد نهادینه شده بود و چون چالشی نبود، چندان در تورات به آن اشاره نشد و یا در بازنویسی تورات تاکیدی بر آن نشد» قطعیت استدلالی که مدعی بود آموزه های فرجام شناسانه بعدا در تورات وارد شده و به حضرت موسی نسبت داده شده است را متزلزل می سازد.


    نقل قول نوشته اصلی توسط محب خدا نمایش پست
    ما میدانیم که در زمان پیامبر اسلام ص با توجه به پیشرفت ادیان مردم سزاورتر بودن به اشنایی با توحید و معاد اما با این وجود در قرآن زیاد به قیامت و بهشت و جهنم پرداخته شده و چنین نیست که بگیم چون اعراب بواسطه ادیان قبل از اسلام با موضوع معاد اشنا بوده اند پس در قرآن نیازی نبود به ان پرداخته شود.
    بله اعراب قبل از اسلام با آموزه های معاد آشنا بودند اما گروه قابل توجهی از آنها منکرش شده بودند و یا در مناسبات زندگی توجه زیادی به آن نداشتند. به همین جهت، بخش قابل توجهی از قرآن درباره معاد است. اما این احتمال کاملا رواست که مردمی که حضرت موسی با آنها ارتباط داشت، تردیدی نسبت به معاد نداشتند و ...

    [البته احتمال اخیر را باید در قرآن مورد بررسی قرار داد که قرآن مکالمه های موسی و قومش را چگونه توصیف کرده است و مسائل قوم موسی را چه اموری معرفی کرده است.]

    ویرایش توسط قول سدید : ۱۳۹۸/۰۱/۱۹ در ساعت ۲۳:۵۸

  15. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    385
    مورد تشکر
    548 پست
    حضور
    11 روز 11 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    در مورد یک سری از مفاهیم مثل شیطان و فرشته مطالعه میکردم که نوشته بودند این مفاهیم قبلا در تورات نبود بلکه یهودیان که در بابل اسیر شده بودند هنگام آشنایی با عقاید زرتشتیان که در اوستای آنان حرف از اهریمن و شیطان و فرشته و ایزد و ... زده این مفاهیم را بعدا وارد تورات نمودند. همچنین بعضی داستانها نظیر طوفان نوح از حماسه های گیل گمش گرفته شده است. میخواستم بدانم چگونه میتوان پاسخ این افراد را داد و ثابت کرد که این مفاهیم نه افسانه اند و نه از زرتشتیان و سومریان گرفته شده بلکه وحی هستند.

    پاسخ:
    در دو بخش، به این پرسش می پردازیم:

    بخش اول: وجود مفاهیم و داستان های دینی در آثار به جا مانده از اقوام دیگر

    برای پاسخ به این پرسش، باید به این نکته توجه کرد که ادیان الهی محدود به انبیائی که در قرآن ذکرشان آمده، نیست بلکه چه بسیار انبیائی بودند که قرآن به آنها اشاره نکرده است. بنابراین، حضور مفاهیم دینی (همچون فرشته و شیطان و طوفان نوح) در میان زرتشتیان و سومریان، احتمالا ناشی از این است که یا این اقوام دارای پیامبرانی بودند که بواسطه وحی، این مفاهیم و آموزه های مذهبی را از خداوند دریافت کرده و به مردم یاد دادند(به باور محققان شیعی، مستند به قرآن و روایات، زرتشت پیامبر الهی بود که بعدا در تعالیمش انحراف ایجاد کردند(1))؛ و یا این که این اقوام مرتبط با اقوام دیگری بودند که آن اقوام دیگر، دارای پیامبرانی الهی بودند و بواسطه آثار به جا مانده از آن ادیان، با این مفاهیم آشنا شدند؛ آثاری که ممکن است اکنون در دسترس نباشد.

    بنابراین، مشابهت برخی از مفاهیم و آموزه های دینی در اقوام و ادیان مختلف، به خاطر خاستگاه مشترکی است که آنها دارند: ادیان اصیل الهی متصل به منبع وحی هستند و به همین جهت از حقایق مشترکی خبر می دهند. اطلاع مردم از این حقیقت نیز گاهی بدین جهت است که قومی نبی مخصوص خودش را داشت و یا اگر نداشت، از طریق اقوام دیگر با تعالیم انبیاء آشنا شدند.

    آری، آنهایی که به وحی و حقانیتش معتقد نیستند و رویکرد سکولار و غیرقدسی به دین دارند، دین را فاقد چنین حقیقت مشترکی تلقی می کنند و به همین جهت، در تبیین تاریخی و سکولارشان، سعی می کنند تفسیری زمینی و انسانی از دین ارائه بدهند. در واقع، آنها با تبارشناسی مفاهیم و آموزه های دینی، آنها را به افسانه ها و اسطوره های قومی و قبیله ای جعلی فرو می کاهند تا از این طریق نحوه پیدایش دین را توضیح دهند.

    البته همانطور که عرض شد دین امری مجعول و بشری نیست و تمامی ادیان الهی مختلف از حقیقت واحدی برخوردارند که خداوند آن را از طریق وحی به آنها رسانیده است. به همین جهت است که در آثار به جای مانده از اقوام و ادیان الهی، مفاهیم و آموزه های مشترکی بدست می آید؛ مثلا هم حضرت موسی از توحید و نبوت و معاد و داستان انبیاء سخن می گوید و هم حضرت عیسی و هم حضرت محمد صلی الله علیهم اجمعین.

    بخش دوم: معاد در تورات و اضافه شدن/نشدن مفاهیم فرجام شناسانه به آن

    اما در مورد این نکته که بهشت و جهنم در تورات نبوده و بعدا اضافه شده است، گفتنی است که این مطلب توسط برخی از دین شناسان بیان شده است و از سوی دین شناسان دیگر مورد نقد قرار گرفته است. توضیح بیشتر این که:

    عده اي از محققان معتقدند که یهودیان بر خلاف مسلمین و نصاري، اعتقاد روشنی به آخرت و روز جزا ندارند و سزا و جزاي اعمالشان را بیشتر در این جهان می دانند و اعتقاد به رستاخیر که در دین ایشان ذکر شده اعتقادي قدیم نیست و این عقیده را پس از آزادي ایشان از اسارت بابل به دست کورش از نشست و برخاست با ایرانیان زرتشتی فرا گرفتند. به همین جهت، از قدیم میان علمای یهود اختلاف بود که به معاد معتقد باشند یا نباشند. فریسیان معتقد به معاد بودند ولی صدوقیان نه. دلیل صدوقیان بر رد رستاخیز مردگان این بود که در اسفار پنجگانه تورات ذکري از این موضوع به میان نیامده است اما در مقابل فرسیان مخالفت کرده و مواردي را ذکر کرده اند که تورات اشاره به مساله رستاخیز دارد. البته همانطور که محققان گفته اند اگرچه در تورات صراحتا به معاد اشاره نشده است اما در سایر بخش های کتاب مقدس با صراحت بیشتری به این مطلب اشاره شده است؛ مثلا: «خداوند می میراند و زنده می کند بقبر فرود می آورد و بر می خیزاند خداوند فقیر می سازد و غنی می گرداند، پست می کند و بلند می سازد»(2)؛ «مردگان تو زنده خواهند شد و جسدهاي من خواهند برخاست. اي شما که در خاك ساکنین بیدار شده ترنم نمائید زیرا که شبنم تو نباتات است و زمین مردگان خود را بیرون خواهد افکند»(3)؛ «خداوند شبان من است ... جان مرا بر می گرداند ... هر آینه نیکویی و رحمت تمام ایام عمرم، در پی من خواهد بود و در خانۀ خداوند ساکن خواهم بود تا ابد الآباد»(4)؛ «چونکه انسان بخانۀ جاودانی خود می رود و نوحه گران در کوچه گردش می کنند و خاك بزمین برگردد به طوري که بود و روح نزد خدا که آن را بخشیده بود رجوع نماید»(5).

    بنابراین، در عهد عتیق از کتاب مقدس، آیاتی وجود دارد که بر معاد و زنده بودن روح بعد از مرگ و رستاخیز و بهشت و جهنم دلالت کنند. اما اگر چنین آیاتی هست چرا در تورات صراحتا به این مطلب اشاره نشده است و به همین جهت، گروهی از علمای یهود، منکر معاد شدند؟ دلیلش دو مطلب می تواند باشد:

    دلیل اول: تحریف و تغییر تورات
    اساسا در دنیای کهن، سنت شفاهی قدرت بیشتری نسبت به سنت کتبی داشت. به همین جهت، بسیاری از متون مقدس به صورت مکتوب و یکجا نگاه داشته نمیشد و یا نهایتا به صورت محدود آنها را ثبت و ضبط می کردند. همین امر زمینه ای میشد برای تحریف و از بین رفتن متون مقدس؛ چنانچه که بنا بر تحقیقات تاریخی، کل تورات بعد از حمله بخت النصر از بین رفت و مجددا توسط بزرگان یهود بازنویسی شد. بنابراین، بعید نیست که بواسطه تحریف عمدی یا سهوی، آیاتی که دلالت بیشتری بر معاد داشتند، حذف شدند؛ بلکه شواهدی داریم که قطعا این تورات همان تورات حضرت موسی نیست و بعد از او دچار تغییراتی شده است. (6)

    آنچه تاکنون گفته شد، فقط امکان و وقوع تحریف را نشان می دهد اما این که این تحریف و دگرگونی در قسمت آموزه های فرجام شناسانه بوده است یا نه، مسکوت است و صرفا این احتمال را حفظ کرده که چه بسا تحریفی در این زمینه رخ داده و آیاتی که صراحتا در این زمینه بیاناتی داشتند حذف شده اند. همین مقدار از امکان تحریف در آیات فرجام شناسانه، آن استدلالی که مدعی بود آموزه های فرجام شناسانه بعدا در تورات وارد شده و به حضرت موسی نسبت داده شده است را متزلزل می سازد. در واقع، «اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال». (احتمال ذکر نشدن به خاطر چالشی نبودن مساله نیز احتمال دیگری است که در ادامه به آن اشاره می کنیم). در واقع، ما با چند احتمال روبرو هستیم که یکی از آنها این است که آموزه های فرجام شناسانه بعدا وارد تورات شده و به حضرت موسی نسبت داده شده، اما احتمالات دیگری نیز در این زمینه وجود داشت که عرض کردیم. وقتی چند احتمال روبروی ما باشد، محقق سکولار باید بتواند به ما اثبات کند که احتمالی که او طرفدارش هست بر سایر احتمالات ارجحیت دارد.

    ما مستند به قرآن -که حقانیتش را در جای خودش اثبات کرده ایم- می توانیم اثبات کنیم که حضرت موسی واجد کتاب آسمانی بوده است و اعتقاد به معاد یکی از آموزه های اساسی حضرت موسی بود که خداوند در وادی مقدس به او آموزاند(7). بنابراین، اگر اینک در تورات اثر چندانی از آموزه های فرجام شناسانه نیست، محتمل است به خاطر تحریف بوده باشد.

    ممکن است بفرمایید استناد به قرآن برای مجامع علمی سکولار قابل قبول نیست و نمی تواند برای آنها قانع کننده باشد. با شما موافقم. اما در هر صورت، ما به عنوان یک مسلمان، می توانیم این احتمال را با دلایل معقولی که داریم ارجح بدانیم. اما یک سکولار به چه دلیل، از احتمالی که مدعیش شده طرفداری می کند؟!


    دلیل دوم: چالشی نبودن اعتقاد به معاد در زمان بعثت حضرت موسی
    دلیل دومی این است که چه بسا اساسا اعتقاد به معاد، اعتقاد چالش برانگیز برای قوم موسی نبود و به همین جهت، حضرت موسی چندان به آن نمی پرداختند. در واقع، قوم موسی متاثر از انبیای سابق، به توحید و معاد معتقد بودند و به همین جهت، نیازی نبود حضرت موسی مجددا و مکررا و صراحتا به این اصل گوشزد کند؛ و در نتیجه، به اشاراتی محدود بسنده کرد.

    قبل از حضرت موسی نیز انبیائی بودند که چه بسا قوم یهود از آنها تعالیم فرجام شناسانه را اخذ کرده بود. برخی از محققان، نام انبیاء (آنهم انبیائی که ما می شناسیمشان) را بدین ترتیب ذکر کرده اند: 1. حضرت آدم. 2 .حضرت ادريس. 3 .حضرت نوح. 4 .حضرت هود. 5 .حضرت صالح. 6 .حضرت ابراهيم. 7 .حضرت اسحاق. 8 .حضرت اسماعيل. 9 .حضرت لوط. 10 .حضرت يعقوب. 11 .حضرت يوسف. 12.حضرت ايوب. 13 .حضرت شعيب. 14 .حضرت موسى. 15 .حضرت هارون. 16 .حضرت اشموعيل. 17.حضرت الياس. 18 .حضرت اليسع. 19 .حضرت ذوالكفل. 20 .حضرت داوود. 21 .حضرت سليمان. 22.حضرت يونس. 23 .حضرت زكريا. 24 .حضرت يحيى. 25 .حضرت عيسى. 26 .حضرت عزير. 27 .حضرت محمد پيامبر صلی الله علیه و آله.

    بنابراین، همین مقدار از احتمال که «چه بسا اعتقاد به معاد نهادینه شده بود و چون چالشی نبود، چندان در تورات به آن اشاره نشد و یا در بازنویسی تورات تاکیدی بر آن نشد» قطعیت استدلالی که مدعی بود آموزه های فرجام شناسانه بعدا در تورات وارد شده و به حضرت موسی نسبت داده شده است را متزلزل می سازد.

    پی نوشت ها:
    1. در این آدرس، مفصلا به این بحث پرداخته شده است که چرا زرتشت پیامبر الهی بود و بعدا در آموزه هایش تحریف ایجاد شد: http://www.pasokhgoo.ir/node/55090
    2. کتاب اول شموئیل، آیه 7-8، باب2
    3. کتاب اشعیاء، باب 26 ، آیه 19
    4. کتاب مزامیر، باب 23 ، آیات1-6
    5. کتاب جامعه، باب 12 ، آیات5-7
    6. برای مطالعه بیشتر، رک: برای مطالعه بیشتر در این زمینه، رک: آرام، محمدرضا، سیر تاریخی فرجام شناسی در دین یهود، فصلنامه علمی پژوهشی تاریخ دانشگاه آزاد، سال سوم، شماره یازدهم؛ نیکزاد، عباس، نقد و بررسی عهد عتیق از کتاب مقدس، رواق اندیشه، 1380، شماره2
    7. طه: 11-15

    ویرایش توسط قول سدید : ۱۳۹۸/۰۴/۲۱ در ساعت ۱۸:۰۸


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود