جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ماجرای غرانیق چیست؟

Hybrid View

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۶
    نوشته
    253
    مورد تشکر
    439 پست
    حضور
    10 روز 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ماجرای غرانیق چیست؟




    سلام

    منشا داستان غرانیق که مورد قبول مسلمانان نیست چیست؟


    و چه دلیلی بر باطل بودن آن هست؟

    با تشکر


  2. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    5,286
    مورد تشکر
    10,833 پست
    حضور
    172 روز 12 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    1
    گالری
    18




    با نام و یاد دوست

    ماجرای غرانیق چیست؟

    کارشناس بحث: استاد میقات


    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    ماجرای غرانیق چیست؟


  3. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,936
    مورد تشکر
    9,344 پست
    حضور
    54 روز 9 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    افسانه غرانیق


    داستان‏ سرايان گفته اند پيامبر(صلى اللّه عليه و آله) از جدايى قوم خويش (قریش) نگران بود و پيوسته در اين آرزو بود كه ميان او و قريش هم‏بستگى صورت گيرد. در يكى از روزها كه او در كنار كعبه نشسته بود و در اين انديشه فرو رفته بود و گروهى از قريش در نزديكى او بودند، در آن هنگام سوره «نجم» بر وى نازل گرديد.

    پيامبر(صلى اللّه عليه و آله) همان ‏گونه كه سوره بر ایشان نازل مى ‏شد، آن را تلاوت مى ‏فرمود تا رسيد به آيه «أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى، وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى‏ ...» كه شيطان در اين ميان دخالت کرد و بدون آن‏ كه پيامبر متوجه شود، به او القا كرد: «تلك الغرانيق العُلى و انّ شفاعتهنّ لترتجى» (این پرندگان زیبای بلندپرواز ـ سه بت معروف: لات، عزّى و منات ـ از آن ها امید شفاعت می رود) سپس بقيه سوره را ادامه داد.

    مشركان كه گوش فرا مى‏ دادند، تا اين عبارت را شنيدند، خرسند شدند و همگى شادمان گشتند.

    شب هنگام كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله) به خانه برگشت، جبرئيل فرود آمد، از او خواست تا سوره نازل شده را بخواند. پيامبر خواند تا رسيد به عبارت ياد شده. ناگهان جبرئيل نهيب زد: ساكت باش! اين چه گفتارى است كه بر زبان مى ‏رانى.
    آن ‏گاه پيامبر به اشتباه خود پى برد و از اين امر به شدت ناراحت شد.

    بنابر برخى نقل‏ ها پيامبر (صلى اللّه عليه و آله) به جبرئيل گفت: «آن كه اين دو آيه را بر من خواند، در صورت به تو مى‏ مانست». جبرئيل گفت: پناه بر خدا چنين چيزى هرگز نبوده‏ است.

    بعد از آن، حزن و اندوه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله) بيش ‏تر و جانكاه ‏تر گرديد. گويند: در همين باره، آيه ذيل نازل شد:

    «وَ إِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنا غَيْرَهُ وَ إِذاً لَاتَّخَذُوكَ خَلِيلًا، وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلًا، إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَياةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنا نَصِيراً»
    نزديك بود آنان تو را [با نيرنگ‏ هاى‏شان‏] از آن چه بر تو وحى كرده‏ ايم بفريبند، تا جز آن ‏چه را كه گفته ‏ايم به ما نسبت دهى و در آن صورت، تو را به دوستى خود برگزينند. و اگر تو را استوار نمى‏ داشتيم [و در پرتو مقام عصمت، مصون از انحراف نبودى‏] نزديك بود [لغزش نموده‏] به سوى آنان تمايل كنى. هرگاه چنين مى‏ كردى ما دو برابر شكنجه در زندگى دنيا و دو برابر شكنجه پس از مرگ را به تو مى ‏چشانديم؛ سپس در برابر ما، ياورى براى خود نمى ‏يافتى.(اسراء: 17/ 73 و 74)

    اين آيه بر شدت حزن پيامبر افزود و هم ‏واره در اندوه و حسرت به سر مى ‏برد تا آن ‏كه مورد عنايت حق قرار گرفت و براى رفع اندوه و نگرانى وى اين آيه نازل شد:

    «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»
    پيامبرى را پيش از تو نفرستاده ‏ايم مگر آن‏ كه خواسته ‏اى داشته باشد كه شيطان در خواسته او القائاتى نموده ولى خداوند آن القائات را از ميان برده پايه‏ هاى آيات خود را مستحكم مى‏ سازد.(حج: 22/ 52)

    آن‏ گاه خاطر وى آسوده گشت و هرگونه اندوه و ناراحتى از وى زايل گرديد.(ر.ک: معرفت، علوم قرآنی، ص 36 – 38)


    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




  4. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,936
    مورد تشکر
    9,344 پست
    حضور
    54 روز 9 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط محب خدا نمایش پست
    منشا داستان غرانیق که مورد قبول مسلمانان نیست چیست؟

    با سلام و درود

    یکی از داستان هایی كه دست ‏آويز بيگانه ‏گان شده تا به قرآن هجمه وارد کنند و سند نبوت را زير سؤال ببرند، «افسانه غرانيق» است كه به آيات شيطانى معروف شده است.

    اين داستان را «واقدى» و «طبرى» و «ابن سعد» نقل كرده‏ اند و به دنبال ايشان، دیگران آن را در کتب خود آورده كه بهترين بهانه را به معاندان و نويسندگان نامسلمان داده ‏اند.(رامیار، تاريخ قرآن، ص 149)

    «افسانه غرانيق» يقينا دروغ و افترايى است كه به پيامبر(صلى اللّه عليه و آله) بسته ‏اند. مستشرقان و بدخواهان اسلام، اين افسانه ساختگى را دستاويز بدگويى به اسلام قرار داده و به انتشار آن و ايجاد سر و صدا و تنقيد از اسلام دست زده‏ اند، در حالى كه آن يک افسانه دروغين و ساختگى است كه بعضى از قصه گويان آن را ساخته و به بعضى از تابعين و به يكى از اصحاب پيامبر (ابن عباس) نسبت داده‏ اند، غافل از اين كه‏ آثار كذب از آن نمايان است.
    لذا اگر كسى كمترين آگاهى به مبادى دينى داشته و پيامبر را بشناسد به كذب بودن اين داستان يقين پيدا خواهد كرد.(طاهری، درسهايى از علوم قرآنى، ج ‏1، ص 268)

    بنابر این؛
    این خرافه و افسانه ای است که ساخته اند تا از این طریق به گمان خودشان، به ساحت قرآن کریم و نبوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ضربه وارد کنند.


    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




  5. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,936
    مورد تشکر
    9,344 پست
    حضور
    54 روز 9 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط محب خدا نمایش پست
    و چه دلیلی بر باطل بودن آن هست؟

    نقد این افسانه


    اول:

    سلسله سند حديث، به هيچ يک از اصحاب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله) متصل نيست و تنها به چند تن از تابعين كه زمان پيامبر را درک نكرده ‏اند نسبت داده شد. بنا بر اين، حديث، مرسل است و به سندى كه شاهد قضيه باشد مستند نيست.
    ابن عباس نيز كه اين حديث از وى نقل شده در سال سوم پيش از هجرت (يعنى سال دهم بعثت پيامبر) متولد شده و لذا او نيز شاهد قضيه نبوده است.(طاهری، درسهايى از علوم قرآنى، ج ‏1، ص 269)


    دوم:

    غالب بزرگان حديث، به دروغ بودن اين خبر شهادت داده ‏و طرق نقل آن را ضعيف دانسته‏ و آن را باطل و بدون اصل و از مجعولات زنادقه و کافران دانسته اند.(همان)


    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




  6. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,936
    مورد تشکر
    9,344 پست
    حضور
    54 روز 9 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سوم:

    علامه عسكرى(ره) با گروه‏ بندى احاديث تحريف نما، به بررسى و تحليل آن ها با توجه به شرايط صدور و سير تطوّر تاريخى ‏شان پرداخته است؛ ایشان در باره‏ افسانه غرانيق اثبات مى‏ كند كه تمام راويان اين افسانه، خود شاهد ماجرا نبوده ‏اند و گروهى از زنادقه در اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم اين افسانه را ساختند.(القرآن الكريم و روايات المدرستين، ج 2، ص 644 و 645)

    اگر اين حكايت صحت داشت، شايع مى‏ شد و مشركين آن را دستاويز مقابله با مسلمانان در طول مدت دعوت پيامبر قرار مى ‏دادند و هيچگاه به او ايمان نمى ‏آوردند.
    صرف نظر از اين كه تاريخ، اين داستان ساختگى را ضبط نكرده فقط به نقل از كسانى كه بعد از پيامبر به وجود آمدند حكايت كرده است، در تاريخ نقل نشده كه كسى ادعا كرده باشد كه خود ناظر اين واقعه بوده و خود مستقيما شنيده است لذا از اين نظر نيز يقين به دروغ بودن آن حاصل مى ‏شود.
    و شايد در زمره اسرائيلياتى باشد كه به دست طعن زنندگان به اسلام در زير سايه حكومت بنى اميه و در عهدى كه ظلم و ستم سراسر بلاد اسلامى را فرا گرفته بود، ساخته شده است.(درسهايى از علوم قرآنى، ج ‏1، ص 273)


    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




  7. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,936
    مورد تشکر
    9,344 پست
    حضور
    54 روز 9 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چهارم:

    به فرض صحت سند، محتوای آن با صریح آیات قرآن در تعارض است؛ لذا مردود است.

    سخن پیامبر، وحی است
    در خود همین سوره نجم، خداوند متعال در باره پیامبرش می فرماید:

    «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى‏ عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى»
    و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى ‏گويد، آنچه مى ‏گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست.(نجم: 53/ 3 و 4)

    هم چنین خداوند متعال خطاب به پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرموده:

    «سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسى»؛ ما به زودى (قرآن را) بر تو مى‏ خوانيم و هرگز فراموش نخواهى كرد.(اعلی: 87/ 6)
    «كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ»؛ اين بخاطر آن است كه قلب تو را بوسيله آن محكم داريم‏.(فرقان: 25/ 32)
    «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ»؛ اگر او سخنى دروغ بر ما مى ‏بست،‏ ما او را با قدرت مى ‏گرفتيم، سپس رگ قلبش را قطع مى ‏كرديم.(حاقه: 69/ 44 - 45)

    اين آيه دلالت دارد بر اين كه هيچ كس توانایى آن را ندارد كه براى پوشاندن حقيقت، چيزى را به دروغ به خدا نسبت دهد، مگر آن كه خداوند او را هلاک خواهد كرد،


    خداوند، خودش محافظ قرآن است
    خداوند فرموده که قرآنش را از تحریف و دستبرد، محافظت می کند:

    «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ»؛ ما قرآن را نازل كرديم؛ و ما بطور قطع نگهدار آنيم‏.(حجر: 15/ 9)


    عدم تسلط شیطان بر مؤمنان خالص
    خداوند متعال در آيات متعدد، سلطه و نفوذ شيطان را نسبت به مؤمنين كامل و بندگان خالص خود نفى فرموده است:

    «إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ»(نحل: 16/ 99)
    «إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ وَ كَفى‏ بِرَبِّكَ وَكِيلًا»(اسراء: 17/ 65)

    شيطان، خود اعتراف دارد كه نسبت به بندگان مخلص خدا، راهى ندارد:

    «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»(ص: 32/ 82 و 83)

    نکته: چه كسى خالص ‏تر از پيامبر اسلام است؟!


    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




  8. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,936
    مورد تشکر
    9,344 پست
    حضور
    54 روز 9 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پنجم:

    این داستان با عصمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) در ابلاغ وحی، در تعارض است.

    نکته:
    اگر بین شیعه و سنی، در عصمت داشتن امامان(علیهم السلام) و یا در داشتن عصمت مطلق پیامبر(صلی الله علیه و آله) اختلاف است؛ در این که پیامبر در ابلاغ وحی، معصوم بوده اند، بین شیعه و سنی هیچ اختلافی نیست و مورد اتفاق فریقین است.

    علامه طباطبائى(ره) مى ‏فرمايد:

    ادله قطعی ای كه دلالت بر عصمت آن جناب (پیامبر) دارد، متن اين روايت را تكذيب مى ‏كند، هر چند كه سندش صحيح باشد؛ پس ما به حكم آن ادله، لازم است ساحت آن جناب را منزه از چنين خطايى بدانيم.

    علاوه بر اين كه اين روايت، شنيع ‏ترين مراحل جهل را به آن جناب نسبت مى ‏دهد؛ براى اين كه به او نسبت مى‏ دهد كه:

    نمى ‏دانسته جمله "تلك الغرانيق العلى..." كلام خدا نيست و جبرئيل آن را نياورده

    و نمى ‏دانسته كه اين كلام كفر صريح و موجب ارتداد از دين است.

    تازه اين نادانى‏ اش آن قدر ادامه يافته تا سوره تمام شده و سجده آخر آن را به جا آورده، باز هم متوجه خطاى خود نشده تا جبرئيل نازل شده، دو باره سوره را بر او عرضه كرده و اين دو جمله كفرآميز را هم جزو سوره خوانده، آن وقت جبرئيل گفته من آن را نازل نكرده ‏ام.

    از همه بدتر اين كه جبرئيل آيه «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ...» را نازل كرده، و نظاير اين كفر را براى همه انبياء و مرسلين اثبات نموده است.(ترجمه تفسير الميزان، ج ‏14، ص 561)


    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




  9. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,936
    مورد تشکر
    9,344 پست
    حضور
    54 روز 9 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ششم:

    در این داستان آمده که آیه «ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ»(حج: 22/ 52) در این راستا و براى تسلى خاطر پيامبر نازل شده است؛ در حالی که این آیه در سوره «حج» است و سوره‏ «حج» مدنى است و پس از هجرت حضرت نازل شده؛ ولی سوره «نجم» که گفته شده افسانه غرانيق همراه با آيات آن است، در مكه نازل شده؛ یعنی 10 سال بین این دو فاصله است!!


    هفتم:

    در این داستان، آمده که وقتی این عبارت "تلك الغرانيق العلى..." را پیامبر خواند، مشرکان خوشحال شده و این خبر به مسلمانان حبشه رسید و آنان به مکه بازگشتند.
    در همین داستان دارد که همان شب، جبرئیل نازل شد و مشخص شد که این عبارت، القای شیطان است.
    از همين جا روشن مى ‏شود كه اين داستان ساختگى و جعلی است؛ زيرا اگر در شب همان روز به پيامبر وحى شد كه اين كلمات از تلبيس ابليس است، چگونه ممكن است در يک روز با وسايل و امكانات آن روز، خبر به مسلمانان حبشه برسد و در اين فاصله كوتاه، آن ها به مكه بازگردند!!

    و...


    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




  10. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,936
    مورد تشکر
    9,344 پست
    حضور
    54 روز 9 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    منشأ داستان غرانیق که مورد قبول مسلمانان نیست چیست و چه دلیلی بر باطل بودن آن هست؟


    پاسخ:
    یکی از داستان هایی كه دست ‏آويز بيگانه ‏گان شده تا به قرآن هجمه وارد کنند و سند نبوت را زير سؤال ببرند، «افسانه غرانيق» است كه به آيات شيطانى معروف شده است.
    اين داستان را «واقدى» و «طبرى» و «ابن سعد» نقل كرده‏ اند و به دنبال ايشان، دیگران آن را در کتب خود آورده كه بهترين بهانه را به معاندان و نويسندگان نامسلمان داده ‏اند.(1)
    «افسانه غرانيق» يقينا دروغ و افترايى است كه به پيامبر(صلى اللّه عليه و آله) بسته ‏اند. مستشرقان و بدخواهان اسلام، اين افسانه ساختگى را دستاويز بدگويى به اسلام قرار داده و به انتشار آن و ايجاد سر و صدا و تنقيد از اسلام دست زده‏ اند، در حالى كه آن يک افسانه دروغين و ساختگى است كه بعضى از قصه گويان آن را ساخته و به بعضى از تابعين و به يكى از اصحاب پيامبر (ابن عباس) نسبت داده‏ اند، غافل از اين كه‏ آثار كذب از آن نمايان است.
    لذا اگر كسى كمترين آگاهى به مبادى دينى داشته و پيامبر را بشناسد به كذب بودن اين داستان يقين پيدا خواهد كرد.(2)
    بنابر این؛
    این خرافه و افسانه ای است که ساخته اند تا از این طریق به گمان خودشان، به ساحت قرآن کریم و نبوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ضربه وارد کنند.

    افسانه غرانیق
    داستان‏ سرايان گفته اند پيامبر(صلى اللّه عليه و آله) از جدايى قوم خويش (قریش) نگران بود و پيوسته در اين آرزو بود كه ميان او و قريش هم‏بستگى صورت گيرد.
    تا این که هنگام نزول سوره «نجم» وقتی به آيه «أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى، وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى‏...»(3) رسید شيطان در اين ميان دخالت کرد و بدون آن‏ كه پيامبر متوجه شود، به او القا كرد: «تلك الغرانيق العُلى و انّ شفاعتهنّ لترتجى» (این پرندگان زیبای بلندپرواز، از آن ها ـ سه بت معروف: لات، عزّى و منات ـ امید شفاعت می رود) سپس بقيه سوره را ادامه داد.
    مشركان تا اين عبارت را شنيدند، خرسند شدند و همگى شادمان گشتند.
    شب هنگام كه جبرئیل بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله) فرود آمد، پيامبر به اشتباه خود پى برد و از اين امر به شدت ناراحت شد؛ در این هنگام آيه ذيل نازل شد:
    «وَ إِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ...»؛ نزديك بود آنان تو را [با نيرنگ‏ هاى‏شان‏] از آن چه بر تو وحى كرده‏ ايم بفريبند...(4)
    پیامبر به شدت در حزن بود تا آن ‏كه مورد عنايت حق قرار گرفت و آيه نازل شد:
    «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ...»؛ پيامبرى را پيش از تو نفرستاده ‏ايم مگر آن‏ كه خواسته ‏اى داشته باشد كه شيطان در خواسته او القائاتى نموده ولى خداوند آن القائات را از ميان برده پايه‏ هاى آيات خود را مستحكم مى‏ سازد.(5).(6)

    نقد این افسانه
    اول:
    سلسله سند حديث، به هيچ يک از اصحاب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله) متصل نيست و تنها به چند تن از تابعين كه زمان پيامبر را درک نكرده ‏اند نسبت داده شد. بنا بر اين، حديث، مرسل است و به سندى كه شاهد قضيه باشد مستند نيست.
    ابن عباس نيز كه اين حديث از وى نقل شده در سال سوم پيش از هجرت (يعنى سال دهم بعثت پيامبر) متولد شده و لذا او نيز شاهد قضيه نبوده است.(7)
    دوم:
    غالب بزرگان حديث، به دروغ بودن اين خبر شهادت داده ‏و طرق نقل آن را ضعيف دانسته‏ و آن را باطل و بدون اصل و از مجعولات زنادقه و کافران دانسته اند.(8)
    سوم:
    علامه عسكرى(ره) با گروه‏ بندى احاديث تحريف نما، به بررسى و تحليل آن ها با توجه به شرايط صدور و سير تطوّر تاريخى ‏شان پرداخته است؛ ایشان در باره‏ افسانه غرانيق اثبات مى‏ كند كه تمام راويان اين افسانه، خود شاهد ماجرا نبوده ‏اند و گروهى از زنادقه در اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم اين افسانه را ساختند.(9)
    اگر اين حكايت صحت داشت، شايع مى‏ شد و مشركين آن را دستاويز مقابله با مسلمانان در طول مدت دعوت پيامبر قرار مى ‏دادند و هيچگاه به او ايمان نمى ‏آوردند.
    صرف نظر از اين كه تاريخ، اين داستان ساختگى را ضبط نكرده فقط به نقل از كسانى كه بعد از پيامبر به وجود آمدند حكايت كرده است، در تاريخ نقل نشده كه كسى ادعا كرده باشد كه خود ناظر اين واقعه بوده و خود مستقيما شنيده است لذا از اين نظر نيز يقين به دروغ بودن آن حاصل مى ‏شود.
    و شايد در زمره اسرائيلياتى باشد كه به دست طعن زنندگان به اسلام در زير سايه حكومت بنى اميه و در عهدى كه ظلم و ستم سراسر بلاد اسلامى را فرا گرفته بود، ساخته شده است.(10)
    چهارم:
    به فرض صحت سند، محتوای آن با صریح آیات قرآن در تعارض است؛ لذا مردود است.
    1- سخن پیامبر، وحی است، کما این که در خود همین سوره نجم، خداوند متعال در باره پیامبرش می فرماید: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى‏ عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى»؛ و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى ‏گويد، آنچه مى ‏گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست.(11)
    2- هم چنین خداوند متعال خطاب به پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرموده:
    «سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسى»؛ ما به زودى (قرآن را) بر تو مى ‏خوانيم و هرگز فراموش نخواهى كرد.(12)
    «كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ»؛ اين بخاطر آن است كه قلب تو را بوسيله آن محكم داريم‏.(13)
    «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ»؛ اگر او سخنى دروغ بر ما مى ‏بست،‏ ما او را با قدرت مى ‏گرفتيم، سپس رگ قلبش را قطع مى ‏كرديم.(14)
    اين آيه دلالت دارد بر اين كه هيچ كس توانایى آن را ندارد كه براى پوشاندن حقيقت، چيزى را به دروغ به خدا نسبت دهد، مگر آن كه خداوند او را هلاک خواهد كرد.
    3- خداوند، خودش محافظ قرآن است، چرا که فرموده قرآنش را از تحریف و دستبرد، محافظت می کند: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ»؛ ما قرآن را نازل كرديم؛ و ما بطور قطع نگهدار آنيم‏.(15)
    4- عدم تسلط شیطان بر مؤمنان خالص؛ خداوند متعال در آيات متعدد، سلطه و نفوذ شيطان را نسبت به مؤمنين كامل و بندگان خالص خود نفى فرموده است: «إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ»(16) و آیه: «إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ وَ كَفى‏ بِرَبِّكَ وَكِيلًا»(17)
    شيطان، خود اعتراف دارد كه نسبت به بندگان مخلص خدا، راهى ندارد: «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»(18)
    نکته: چه كسى خالص ‏تر از پيامبر اسلام است.
    پنجم:
    این داستان با عصمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) در ابلاغ وحی، در تعارض است.
    نکته: اگر بین شیعه و سنی، در عصمت داشتن امامان(علیهم السلام) و یا در داشتن عصمت مطلق پیامبر(صلی الله علیه و آله) اختلاف است؛ در این که پیامبر در ابلاغ وحی، معصوم بوده اند، بین شیعه و سنی هیچ اختلافی نیست و مورد اتفاق فریقین است.
    علامه طباطبائى(ره) مى ‏فرمايد:
    ادله قطعى ای كه دلالت بر عصمت آن جناب (پیامبر) دارد، متن اين روايت را تكذيب مى ‏كند، هر چند كه سندش صحيح باشد؛ پس ما به حكم آن ادله، لازم است ساحت آن جناب را منزه از چنين خطايى بدانيم.
    علاوه بر اين كه اين روايت، شنيع ‏ترين مراحل جهل را به آن جناب نسبت مى ‏دهد؛ براى اين كه به او نسبت مى‏ دهد كه:
    نمى ‏دانسته جمله "تلك الغرانيق العلى..." كلام خدا نيست و جبرئيل آن را نياورده
    و نمى ‏دانسته كه اين كلام كفر صريح و موجب ارتداد از دين است.
    تازه اين نادانى‏ اش آن قدر ادامه يافته تا سوره تمام شده و سجده آخر آن را به جا آورده، باز هم متوجه خطاى خود نشده تا جبرئيل نازل شده، دو باره سوره را بر او عرضه كرده و اين دو جمله كفرآميز را هم جزو سوره خوانده، آن وقت جبرئيل گفته من آن را نازل نكرده ‏ام.
    از همه بدتر اين كه جبرئيل آيه «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ...» را نازل كرده، و نظاير اين كفر را براى همه انبياء و مرسلين اثبات نموده است.(19)
    ششم:
    در این داستان آمده که آیه «ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ»(20) در این راستا و براى تسلى خاطر پيامبر نازل شده است؛ در حالی که این آیه در سوره «حج» است و سوره‏ «حج» مدنى است و پس از هجرت حضرت نازل شده؛ ولی سوره «نجم» که گفته شده افسانه غرانيق همراه با آيات آن است، در مكه نازل شده؛ یعنی 10 سال بین این دو فاصله است!!
    هفتم:
    در این داستان، آمده که وقتی این عبارت "تلك الغرانيق العلى..." را پیامبر خواند، مشرکان خوشحال شده و این خبر به مسلمانان حبشه رسید و آنان به مکه بازگشتند.
    در همین داستان دارد که همان شب، جبرئیل نازل شد و مشخص شد که این عبارت، القای شیطان است.
    از همين جا روشن مى ‏شود كه اين داستان ساختگى و جعلی است؛ زيرا اگر در شب همان روز به پيامبر وحى شد كه اين كلمات از تلبيس ابليس است، چگونه ممكن است در يک روز با وسايل و امكانات آن روز، خبر به مسلمانان حبشه برسد و در اين فاصله كوتاه، آن ها به مكه بازگردند!!
    و...

    نتیجه گیری
    افسانه غرانیق، خرافه ای است که ساخته شده تا به خیال سازندگان آن، از این طریق به ساحت قرآن کریم ضربه وارد کرده و سند نبوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را مخدوش کنند.
    افسانه غرانیق، با ادله مختلف ـ اعم از قرآنی و روایی و عقلی و... ـ منافات دارد و باطل و مردود است.

    پی نوشت ها:
    1. رامیار، تاريخ قرآن، ناشر: امير كبير ـ تهران‏، 1369ش، چاپ سوم‏، ص 149.
    2. طاهرى‏، حبیب الله، درسهايى از علوم قرآنى، ناشر: اسوه‏ ـ قم‏، 1377ش، چاپ اول‏، ج ‏1، ص 268.
    3. نجم: 53/ 19 و 20.
    4. اسراء: 17/ 73 و 74.
    5. حج: 22/ 52.
    6. معرفت، علوم قرآنى، ناشر: موسسه فرهنگى التمهيد ـ قم‏، 1381ش، چاپ: چهارم‏، ص 36 – 38.
    7. طاهری، درسهايى از علوم قرآنى، پیشین، ج ‏1، ص 269.
    8. همان.
    9. عسكرى، سید مرتضی، القرآن الكريم و روايات المدرستين‏، ناشر: مجمع العلمى الاسلامى‏ ـ تهران‏،1416ق/1996م، چاپ دوم‏، ج 2، ص 644 و 645.
    10. درسهايى از علوم قرآنى، پیشین، ج ‏1، ص 273.
    11. نجم: 53/ 3 و 4.
    12. اعلی: 87/ 6.
    13. فرقان: 25/ 32.
    14. حاقه: 69/ 44 – 45.
    15. حجر: 15/ 9.
    16. نحل: 16/ 99.
    17. اسراء: 17/ 65.
    18. ص: 32/ 82 و 83.
    19. طباطبایی، محمد حسین، تفسير الميزان، ترجمه موسوی همدانی، انتشارات: جامعه مدرسین، دفتر انتشارات اسلامی ـ قم، ج ‏14، ص 561.
    20. حج: 22/ 52.


    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود