جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا جهان هستی حادث است

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۸
    نوشته
    1
    تشکر:
    1
    حضور
    59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    چرا جهان هستی حادث است




    با سلام و احترام به همه کسانی که جواب میدهند


    برهان علیت:
    تقریر مورد قبول حکمای اسلامی از اصل علّیّتچنین است: هر چیزی که وقتی نبود و پس از آن موجود شد، باید علتی داشته باشد.
    تعریف حادث: موجودی است که زمانی نبوده‌اند و هر کدام در یک زمانی مختص به خود بودجود آمده‌اند. به معنای پدید آمدن و به وجود آمدن چیزی، پس از نبودنش است
    این استدلال بیان می‌کند:
    مقدمه ۱: تمام موجودهایی که در عالم مشاهده می‌شود، حادث هستند.
    مقدمه ۲: بر اساس اصل علیت و باطل بودن دور و تسلسل، هر موجودی که زمانی نبوده و بعد بوجود آمده است، نیاز به خالقی دارد که خودش حادث نیست.
    بنابراین، خدا به عنوان موجودی که همیشه بوده است و بقیه موجودها را در زمان بوجود آورده است، ثابت می‌شود.



    دوستان گرامی خواهشا فقط عقلی صحبت کنید نه با ایه و ایمان و احساس !!
    سوال و شبهه: اولا اصل میگه هر چه حادث باشد علت اول (تام)دارد، خب از کجا میدونیم کل جهان هستی حادث است؟؟ ما فقط یک جز از جهان را میبینیم و به کل ان اشراف نداریم !! اینکه از جز به کل برسیم و بگیم چون هر حادث که ما اطراف خود میبینیم علت دارد پس کل جهان که شامل اجزا میشه هم حادث است!! به نظر ممکنه درست نیاد مگر اینکه اثبات شود. مثال نقض در ذهن اینجانب: ذرات تشکیل دهنده آب هیدروژن و اکسیژن ویژگیهایی دارند که کل مجموعه یعنی آب انها را ندارد. مثلا اب بر خلاف هیدروژن خاصیت انفجاری ندارد. یا بتون خاصیتی دارد که سیمان و اب ندارند. پس نمیتوان گفت حتما ویژگی اجزا در کل وجود دارد. لطفا ثابت کنید جهان هستی حادث است

    دوم. اگر کسی مدعی شود که جهان حادث است و سابقه عدم دارد، پس باید زمانی وجود داشته باشد که جهان هستی نبوده است. (مثلا کسی ادعای علمی!! کند که جهان هستی از بعد از بیگ بنگ و حدود 13 میلیارد سال پیش بوجود آمده است) پس با این تفسیر چون جهان حادث است، عمر مشخص دارد و ازلی نیست، و از آنجا که وجود معلول و علت اول (تام) همواره قرین و همراه هم می باشند، پس باید نتیجه گرفت علت اول (تام) هم عمر مشخص دارد خلاصه مطلب اینکه اگر جهان حادث است، یعنی ازلی نیست!! پس خالق(علت تام) آن هم ازلی نیست!! چون خالق حتما ازلی است پس جهان نمیتواند حادث باشد. چون حادث نیست پس علتی هم ندارد
    البته الان یک عده ادعا میکنند جهان ازلی است و حادث زمانی نیست و حادث بالذات است!! عجب. سفسطه و بازی با کلمات انتها ندارد

  2. تشکر


  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    5,295
    مورد تشکر
    10,847 پست
    حضور
    173 روز 2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    1
    گالری
    18




    با نام و یاد دوست

    چرا جهان هستی حادث است

    کارشناس بحث: استاد قول سدید


    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    چرا جهان هستی حادث است

  4. تشکر


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    426
    مورد تشکر
    571 پست
    حضور
    12 روز 1 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام و عرض ادب

    نقل قول نوشته اصلی توسط ehsan_kabiri_33 نمایش پست
    سوال و شبهه: اولا اصل میگه هر چه حادث باشد علت اول (تام)دارد، خب از کجا میدونیم کل جهان هستی حادث است؟؟ ما فقط یک جز از جهان را میبینیم و به کل ان اشراف نداریم !! اینکه از جز به کل برسیم و بگیم چون هر حادث که ما اطراف خود میبینیم علت دارد پس کل جهان که شامل اجزا میشه هم حادث است!! به نظر ممکنه درست نیاد مگر اینکه اثبات شود. مثال نقض در ذهن اینجانب: ذرات تشکیل دهنده آب هیدروژن و اکسیژن ویژگیهایی دارند که کل مجموعه یعنی آب انها را ندارد. مثلا اب بر خلاف هیدروژن خاصیت انفجاری ندارد. یا بتون خاصیتی دارد که سیمان و اب ندارند. پس نمیتوان گفت حتما ویژگی اجزا در کل وجود دارد. لطفا ثابت کنید جهان هستی حادث است

    فلاسفه مسلمان هیچ گاه چنین مدعایی را مطرح نکردند که یکی از مقدمات برهان ناظر به کلیت جهان است. آری، یکی از مقدمات برهان، ابطال تسلسل در علل است بدین بیان که اگر تسلسل در علل جایز باشد و هر موجودی وابسته به علتی باشد که آن علت وابسته به علت دیگری باشد و این سلسله علل نهایتا به علت العلل (علتی که خودش وابسته به علت دیگر نیست) نرسد، لازمه‌اش اين است كه كل اين سلسله ممکن الوجود باقی بماند و موجود نشود و همچنان در حالت برابری نسبت به وجود و عدم باقی بماند چرا که نهایتا تمامی موجودات در گرو موجود دیگری هستند که آن هم در گرو موجود دیگری است. این مطلب شبیه دومینو است؛ اگر قرار باشد مهره آخر فرو بریزد، باید مهره قبلی فرو بریزد و برای فرو ریختن مهره قبلی باید مهره دیگر فرو بریزد و ... اگر نهایتا به مهره ای نرسیم که آن مهره فرو ریخته است، سایر مهره ها در همان حالت ایستایی باقی می مانند و هیچ یک فرو نمی ریزند.
    بعد از توضیح استحاله تسلسل، و لزوم ختم شدن سلسله علل به علت العلل، روشن می شود که منظور فلاسفه این نیست که کلیت جهان ممکن الوجود است و به علتی نیازمند است بلکه منظورشان این است که هر یک از علل موجود در این سلسله علل ممکن الوجود است و با تجمیع و تسلسل در آنها، وصف امکانی آنها از بین نمی رود. بنابراین، لازم نیست مستقل از هر یک از علل موجود در این سلسله، کلیت آنها را نیز مورد تحلیل و بررسی قرار بدهیم چرا که می دانیم که کلیت آنها چیزی جز همان افراد مختلف نیست که اعتبارا آنها را مجتمع با هم در نظر گرفته ایم. بنابراین، کلیت آنها وجود خارجی مستقل از افرادش ندارد تا حکم مستقلی داشته باشد(برخلاف مثالهایی که مرقوم فرمودید)(1).

    حتی اگر کلیت جهان را هم اعتباری ندانیم، باز هم تغییری در ممکن الوجود بودنش پیش نمی آید؛ چرا که در تحلیل عقل، نسبت کلیت جهان با وجود و عدم، مساوی است؛ یعنی هم ممکن است موجود می شد و هم ممکن است معدوم می ماند. همین حالت استواء و تساوی نسبت به وجود و عدم، یعنی ممکن الوجود بودنش.

    پی نوشت:
    1. مصباح یزدی، محمدتقی، انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، ج2، ص107-108.


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    426
    مورد تشکر
    571 پست
    حضور
    12 روز 1 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ehsan_kabiri_33 نمایش پست
    وم. اگر کسی مدعی شود که جهان حادث است و سابقه عدم دارد، پس باید زمانی وجود داشته باشد که جهان هستی نبوده است. (مثلا کسی ادعای علمی!! کند که جهان هستی از بعد از بیگ بنگ و حدود 13 میلیارد سال پیش بوجود آمده است) پس با این تفسیر چون جهان حادث است، عمر مشخص دارد و ازلی نیست، و از آنجا که وجود معلول و علت اول (تام) همواره قرین و همراه هم می باشند، پس باید نتیجه گرفت علت اول (تام) هم عمر مشخص دارد خلاصه مطلب اینکه اگر جهان حادث است، یعنی ازلی نیست!! پس خالق(علت تام) آن هم ازلی نیست!! چون خالق حتما ازلی است پس جهان نمیتواند حادث باشد. چون حادث نیست پس علتی هم ندارد
    البته الان یک عده ادعا میکنند جهان ازلی است و حادث زمانی نیست و حادث بالذات است!! عجب. سفسطه و بازی با کلمات انتها ندارد
    به باور فلاسفه، جهان حادث ذاتی است نه زمانی. به همین جهت، خداوند و فعلش (جهان مخلوق) ازلی هستند به این معنا که آغاز زمانی ندارند(یعنی همین که خدا بود، چنین آثار و افعالی را داشت)؛ اما در هر صورت، فعل خدا، تابع و فرع خداست؛ یعنی خداست که او را بوجود آورده نه بالعکس. همین رابطه میان خدا و فعلش، رابطه علیت و معلول بودن است.


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    426
    مورد تشکر
    571 پست
    حضور
    12 روز 1 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    در نقد برهان علیت (برهان امکان و وجوب) به دو اشکال می توان اشاره کرد:
    اولا اصل علیت می گوید هر چه حادث باشد علت اول (تام)دارد، خُب از کجا می دانیم کل جهان هستی حادث است؟ ما فقط یک جز از جهان را میبینیم و به کل آن اشراف نداریم !! اینکه از جز به کل برسیم و بگوییم چون هر حادث که ما اطراف خود می بینیم علت دارد پس کل جهان که شامل اجزا میشه هم حادث است!! به نظر ممکن هست که درست نباشد مگر اینکه اثبات شود. مثال نقض در ذهن اینجانب: ذرات تشکیل دهنده آب هیدروژن و اکسیژن ویژگیهایی دارند که کل مجموعه یعنی آب آنها را ندارد. مثلا آب بر خلاف هیدروژن خاصیت انفجاری ندارد. یا بتون خاصیتی دارد که سیمان و آب ندارند. پس نمی توان گفت حتما ویژگی اجزا در کل وجود دارد. لطفا ثابت کنید جهان هستی حادث است.
    دوم. اگر کسی مدعی شود که جهان حادث است و سابقه عدم دارد، پس باید زمانی وجود داشته باشد که جهان هستی نبوده است. و از آنجا که وجود معلول و علت اول (تام) همواره قرین و همراه هم می باشند، پس باید نتیجه گرفت علت اول (تام) هم عمر مشخص دارد و ازلی نیست! چون خالق حتما ازلی است پس جهان نمی تواند حادث باشد. چون حادث نیست پس علتی هم ندارد. حادث بالذات دانستن جهان نیز سفسطه و بازی با کلمات است.

    پاسخ:
    این پرسش درصدد ارائه دو اشکال به برهان علیت و امکان و وجوب است که در ادامه، هر یک را مستقلا مورد نقد و بررسی قرار می دهیم:

    نقد اشکال اول:
    فلاسفه مسلمان هیچ گاه چنین مدعایی را مطرح نکردند که یکی از مقدمات برهان ناظر به کلیت جهان است. آری، یکی از مقدمات برهان، ابطال تسلسل در علل است بدین بیان که اگر تسلسل در علل جایز باشد و هر موجودی وابسته به علتی باشد که آن علت وابسته به علت دیگری باشد و این سلسله علل نهایتا به علت العلل (علتی که خودش وابسته به علت دیگر نیست) نرسد، لازمه‌اش اين است كه كل اين سلسله ممکن الوجود باقی بماند و موجود نشود و همچنان در حالت برابری نسبت به وجود و عدم باقی بماند چرا که نهایتا تمامی موجودات در گرو موجود دیگری هستند که آن هم در گرو موجود دیگری است. این مطلب شبیه دومینو است؛ اگر قرار باشد مهره آخر فرو بریزد، باید مهره قبلی فرو بریزد و برای فرو ریختن مهره قبلی باید مهره دیگر فرو بریزد و ... اگر نهایتا به مهره ای نرسیم که آن مهره فرو ریخته است، سایر مهره ها در همان حالت ایستایی باقی می مانند و هیچ یک فرو نمی ریزند.
    بعد از توضیح استحاله تسلسل، و لزوم ختم شدن سلسله علل به علت العلل، روشن می شود که منظور فلاسفه این نیست که کلیت جهان ممکن الوجود است و به علتی نیازمند است بلکه منظورشان این است که هر یک از علل موجود در این سلسله علل ممکن الوجود است و با تجمیع و تسلسل در آنها، وصف امکانی آنها از بین نمی رود. بنابراین، لازم نیست مستقل از هر یک از علل موجود در این سلسله، کلیت آنها را نیز مورد تحلیل و بررسی قرار بدهیم چرا که می دانیم که کلیت آنها چیزی جز همان افراد مختلف نیست که اعتبارا آنها را مجتمع با هم در نظر گرفته ایم. بنابراین، کلیت آنها وجود خارجی مستقل از افرادش ندارد تا حکم مستقلی داشته باشد(برخلاف مثالهایی که مرقوم فرمودید)(1).

    حتی اگر کلیت جهان را هم اعتباری ندانیم، باز هم تغییری در ممکن الوجود بودنش پیش نمی آید؛ چرا که در تحلیل عقل، نسبت کلیت جهان با وجود و عدم، مساوی است؛ یعنی هم ممکن است موجود می شد و هم ممکن است معدوم می ماند. همین حالت استواء و تساوی نسبت به وجود و عدم، یعنی ممکن الوجود بودنش.


    نقد اشکال دوم:
    برخلاف آنچه شما در ذهن دارید، اصل علیت به این معنا نیست که «هر چه حادث باشد علت اول (تام)دارد» بلکه بدین معنا است که «هر آنچه که وجود و عدمش ممکن است، برای موجود شدنش نیازمند علت است».
    به همین جهت، فلاسفه مسلمان هر موجودی که ممکن الوجود باشد (خواه حادث زمانی باشد خواه حادث زمانی نباشد و حادث ذاتی باشد) را نیازمند علت می دانند. بر همین اساس، فلاسفه مسلمان با این که جهان را حادث ذاتی می دانند، اما آن را بی نیاز از علت نمی دانند چرا که همچنان بواسطه ممکن الوجود بودنش، محتاج علت است.

    از این منظر، خداوند و فعلش (جهان مخلوق) ازلی هستند به این معنا که آغاز زمانی ندارند(یعنی همین که خدا بود، چنین آثار و افعالی را داشت)؛ اما در هر صورت، فعل خدا، تابع و فرع خداست؛ یعنی خداست که او را بوجود آورده نه بالعکس. همین رابطه میان خداوند و فعلش، مبنایی است برای نیازمند بودن ازلی و ابدی جهان به خداوند.(2)

    پی نوشت:
    1. مصباح یزدی، محمدتقی، انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، ج2، ص107-108.
    2. برای مطالعه بیشتر، رک: ابن سینا، رسائل، انتشارات بيدار، 1400ق، ص116؛ ابن سینا، الهیات شفاء، مكتبة آية الله المرعشی، 1404ق، صص38-39.



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود