صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: روش های مداوای امراض روحی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۷
    نوشته
    16
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    6 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    روش های مداوای امراض روحی




    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم
    برای اینکه قلب و روح انسان از امراض قلبی دور باشد چه شیوه هایی را باید به کار گرفت؟
    ویرایش توسط معین : ۱۳۹۸/۰۳/۱۶ در ساعت ۱۰:۲۷

  2. تشکر


  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    5,259
    مورد تشکر
    10,770 پست
    حضور
    172 روز 12 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    1
    گالری
    18



    با نام و یاد دوست



    روش های مداوای امراض روحی


    کارشناس بحث: استاد کافی


    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    روش های مداوای امراض روحی

  4. تشکر


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,768
    مورد تشکر
    3,404 پست
    حضور
    34 روز 19 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط امید به خدا نمایش پست
    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم
    برای اینکه قلب و روح انسان از امراض قلبی دور باشد چه شیوه هایی را باید به کار گرفت؟
    باسمه تعالی
    با عرض سلام و خسته نباشید
    رسول خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند: «اَلقَلبُ مَلِک وَ لَهُ جُنُود، فَاذَا صَلَحَ المَلِک صَلحت جُنُودُه وَ اِذاَ فَسدَ المَلَک فَسَدَت جُنُودُه (1) دل پادشاهى است كه سپاهيان دارد و چون شاه بصلاح آيد سپاهيانش بصلاح گرايند و چون شاه فاسد شود سپاهيانش فاسد شوند.»
    این جنود، همان مواد حکمت و خصال فطرت هستند که چون بذر در خمیره قلب آدمی سرشته شده اند؛ جنودی که در صورت باروری عادلانه و معتدلانه، هم چنان نام حکمت بر پیشانی خواهند داشت، و به صورت فضایل اخلاقی ظهور خواهند کرد، و در صورت باروری عادلانه و معتدلانه، هم چنان نام حکمت بر پیشانی خواهند داشت، و به صورت فضایل اخلاقی ظهور خواهند کرد، و در صورت باروری افراطی یا تفریطی، از حد اعتدال حکیمانه خارج شده، به نحو رذایل اخلاقی ظهور خواهند کرد.
    امام علی (علیه السلام) در خطبه معروف به «وسیله» می فرماید:
    «أَيُّهَا النَّاسُ أَعْجَبُ مَا فِي الْإِنْسَانِ قَلْبُهُ وَ لَهُ‏ مَوَادُّ مِنَ‏ الْحِكْمَةِ وَ أَضْدَادٌ مِنْ خِلَافِهَا فَإِنْ سَنَحَ لَهُ الرَّجَاءُ أَذَلَّهُ ... فَكُلُّ تَقْصِيرٍ بِهِ مُضِرٌّ وَ كُلُّ إِفْرَاطٍ لَهُ مُفْسِد (2) ای مردم! شگفت ترین چیزی که در آدمی است، قلب و دل اوست که موادی از حکمت و اضدادی از خلاف حکمت دارد، پس اگر در دل امیدی پدید آید، طمع آن را خوار گرداند... پس هر تفریطی برای او زیان بخش است و هر افراطی ویران گر.»
    واگشایشی این سخن ژرف، اساس عرفانی است، روح آدمی ذاتا حقیقی روحانی دارد که به امر الهی و با هویت تجردی پدیدار گشته و با موارد حکمت و فضیلت عجین شده است، این روح از حیث سرشتگی به این موارد «فطرت» نام گرفته است: از این رو روح با خمیره فطرت، ذاتا فضیلت خواه و طبعا خیرخواه و نیکو طلب است.
    به همین دلیل، حسین بن علی یزدانبار روح را مزرعه خبر دانست، «زیرا معدن رحمت است و برای اراده خبر سرشته شده است.»(3)
    پی نوشت:
    1. نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلى الله عليه و آله)، پاينده، ابو القاسم‏، دنياى دانش‏، تهران‏،ص602.
    2. الكافي (ط- الإسلامية)،كلينى، محمد بن يعقوب‏، دار الكتب الإسلامية، تهران‏، 1407 ق‏، ج8، ص21
    3.طبقات الصوفیه، ابو عبد الرحمن سلمی، تحقیق و تعلیق، مصطفی عبدالقادر عطا،بیروت،دارالکتب العلمیة،1419 ق،ص308.



  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,768
    مورد تشکر
    3,404 پست
    حضور
    34 روز 19 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    این روح فطری در کالبد تن جای گرفته و مواد حکمت، چون بذر ناشکفته در آن پنهان گشته است؛ از این رو هماره در کشاکش تعلق نفسی و تعلق سرّی در تقلّب و تحوّل است و به همین دلیل هم به آن «قلب و دل» می گویند.

    اگر انسانی برپایه آموزه های وحیانی، تعلق سرّی را غلبه دهد، دل را در مسیر اعتدالی قرار می دهد و مواد حکمت و فضیلت را به گونه معتدل بارور می کند و آدمی را به مزاج روحانی معتدل می رساند و دل را به اخلاق الهی آراسته می گرداند و زمنیه توجه قلبی را فراهم می سازد.
    اگر انسانی بر اثر غلبه تعلق نفسی در کمند نفس اماره گرفتار گردید، دل خویش را از نعمت مزاج اعتدالی محروم و آن را بیمار می سازد و مواد فضیلت را از نمایانی معتدلانه خارج میکند و به افراط و تفریط کشانده، آنها را به صورت امراض قلبی، به رذایل مبدل می گرداند، برای مثال، عطا را با افراط به اسراف و تبذیر، بزرگی را با افراط به کبر، حکمت را با تفریط به سفاهت و نیز رفق و نرمی را با تفریط به سهل انگاری تبدیل می کند.

    با این تبدل و تغیر، دل، از مزرعه خیر فاصله می گیرد و در وجه نفسی به مزرعه شرّ مبدّل می گردد و به رذیلت خواهی مبتلا می شود که ابن یزدانبار در این زمنیه نیز می گوید:

    «نفس و بدن مزرعه شرّ هستند، زیرا معدن شهوت هستند و برای اراده شرّ سرشته شده اند.» (1)

    با ظهور رذایل، دل به لذایذ نفسانی آن رذایل مشغول گشته، به پراکندگی و صد پارگی دچار می گردد و چه بسا به ختم، طبع و زیغ مبتلا شود و در نتیجه از توجه قلبی به خدای سبحان باز ماند، هر چه این لذات، گذرا باشند؛ زیرا دل، همچون گل های حساس «گل حساس، گلی است از خانواده نخود، که دمبرگ کرکدارد آن، بر اثر لمس کردن به سوی پاین جمع می شود و در عرف به آن «گل قهر گر» گویند.»(2) نسبت به گناه حساس است و با اندک گناهی پژمرده می گردد و چون لاله واژگون، از نگاه به آسمان وجه اللهی باز می ماند، از این رو رذایل، مایه تفرقه دل و مانع توجه او هستند.
    پی نوشت:
    1.طبقات الصوفیه، ابو عبد الرحمن سلمی، تحقیق و تعلیق، مصطفی عبدالقادر عطا،بیروت،دارالکتب العلمیة،1419 ق،ص308.
    2.حسن انوری، فرهنگ روز سخن، ص1023.











  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,768
    مورد تشکر
    3,404 پست
    حضور
    34 روز 19 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    عارفان با اتکا بر آیین وحیانی، برای سالم سازی قلب آدمی و فراهم سازی توجه قلبی در پی درمان امراض قلبی برآمدند. آنان در این درمان، دو شیوه درمانی را پیش روی سالکان قرار دادند، اولی درمان عرفانی است و دومی درمان اخلاقی.
    درمان عرفانی که بر پایه معرفت توحیدی، محبت الهی و عبودیت ربوبی استوار گشته، شیوه رفعی- نه دفعی- را در دست دارد، به گونه ای که سالک در صراط سلوک، با به کار گیری علوم سلوکی و معارف الهی، دلش را از دو جهت اخلاقی و اعتقادی چنان تربیت می کند و در جهت بندگی چنان ریاضت می دهد و از جهت حبیّ چنان از شور و شعف پر می کند که غرق در تعلق سرّی و توجه به خدای سبحان می گردد و جایی برای سر برآوری تعلق نفسی و در نتیجه، نمایانی رذایل باقی نمی گذارد.
    به تعبیری، در این نوع تربیت اصلا اوصاف زشت، اجازه ورود به دل را نمی یابند، تا در صدد ریشه کنی (دفع) آن برآیند و این از سه جهت، معرفت توحیدی، محبت الهی و عبودیت ربوبی بر می خیزد، زیرا اولا در ساحت معرفت، سالک بر این باور است که هدف هر رفتاری که انجام می گیرد و در آن چیزی جز خدای سبحان اراده می شود، یا به طمع عزتی است که با این رفتار به آن می رسد و یا به دلیل ترس از نیرویی است، تا از شرّ آن محفوظ بماند، در حالی که باید بدانست: «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً (1) و «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَميعا (2). این ایمان یقینی، موضوعی برای ورود رذایلی چون ریاکاری، شهرت طلبی و امید و اعتماد به دیگران که در پی تامین هدف یاد شده هستند، باقی نمی گذارند.
    ثانیا، در ساحت عبودیت نیز سالک خود را بنده تمام عیار خدای سبحان می داند، بنده ای که همانند سراسر نظام هستی، ملک خدای سبحان است و همانند آنها از جهت ذاتی، وصفی و فعلی، هویت استقلالی ندارد و از او بی نیاز نیست: «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَميعا» (3)
    با تحقق این بندگی، وی در رفتارش جز به مولای هستی نمی نگرد و جز وجه الهی را اراده نمی کند؛ جز در برابر خدای سبحان خضوع نمی کند و جز از او نمی ترسد؛ جز به وی امید ندارد و جز از او لذت نمی برد؛ جز با وی آرام نمی گیرد، جز بر او توکل نمی کند و امورش را جز به او وا نمی گذارد.
    خلاصه آنکه چیزی جز وجه الهی را نمی طلبد؛ از این رو موضوعی برای حضور رذایلی چون حرص،کبر، حسد و کینه باقی نمی گذارد؛ رذایل که مغزای آنها دیگر نگری است و از بندگی اغیار برمی خیزد.

    پی نوشت:
    1.یونس/65.
    2.بقره/165.
    3.آل عمران/189.

    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۸/۰۳/۱۷ در ساعت ۰۹:۱۴

  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,768
    مورد تشکر
    3,404 پست
    حضور
    34 روز 19 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ثالثا، در ساحت محبت، سالک با سرمایه معرفت ایمانی، دلش را به شدت مجذوب تفکر درباره پرودگار و نگاه به اسمای زیبای او می یابد، و هماره با این فکر و نظر، جذبه دلش فزونی می یابد و مراقبه الهی رو به ترقی می گذارد تا این که چنان بندگی می کند، که گویی خدا را می بیند و خدا نیز او را می نگرد.
    آن گاه خدای محبوب، جذبه، مراقبه و محبتش را برای وی بیشتر جلوه می دهد. در نتیجه محبت در دل وی شعله ور می شود و در این هنگام، مصداق آیه «وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّه‏ (1) می گردد.
    با زبانه محبت،پیوند دل، از هر چیزی می گسلد و جز به محبوب نمی پیوندد و جز در برابر وجه او خضوع نمی کند؛ زیرا سلطان محبت بر دلش استیلا یافته، به چیزی جز او محبت نمی ورزد و جز برای خدای محبوب و در راه او کاری انجام نمی دهد.
    اینجاست که نحوه ادراک و طرز فکر و طریق رفتارش به صورت متفاوت ظاهر می شود؛ زیرا در ذهن وی، چیزی جز محبوب باقی نمی ماند و در رفتارش به صورت متفاوت ظاهر می شود؛ زیرا در ذهن وی، چیزی جز محبوب باقی نمی ماند و در رفتارش نیز جز او را اراده نمی کند و جز وجه کریم خداوندی را در نظر نمی گیرد.
    از این جهت، رفتاری را از آن جهت که فضیلت است، انجام نمی دهد، یا رذیلت را ترک نمی کند، بلکه تنها وجه الهی را در نظر دارد، اگر انجام می دهد، به دلیل آن است که محبوب الهی است، و اگر ترک می کند، از آن روست که به دیده محبوب الهی، کریه است.
    بنابراین تمامی، همّ و غمش محبوب است، نه فضیلتی برایش مطرح است و نه رذیلتی. (2)
    باید توجه داشت که درمان اخلاقی که شیوه ای دفعی است، بر اساس قاعده «العلاج بالاضداد» شکل گرفته است و بر فضیلت محوری و رفتارگرایی تکیه دارد.
    هدف آن نیز معتدل ساختن موارد حکمت است، تا به فضایل دست یافته، از حدود افراطی و تفریطی آن مواد که عامل ظهور رذایل هستند، خارج گردد.
    در این شیوه درمانی، سالک باید در دو ساحت علمی و عملی تلاش کند.
    در ساحت علمی باید به سه هدف برسد: نخست شناخت، دوم انگیزه لازم و سوم استخراج اسباب ایجادی، در مرحله شناخت باید هر یک از رذایل را همراه با فضایل مقابل آنها بشناسد تا بداند هر رویداد زشتی که از وی بروز می کند، چه ویژگی ای دارد تا با فضیلت مناسب به علاج آن بشتابد.
    پی نوشت:
    1.بقره/165.
    2.بنگرید به: سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج1، ص374-359.



  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,768
    مورد تشکر
    3,404 پست
    حضور
    34 روز 19 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در مرحله دوم باید دو گام بردارد: نخست آفات نفرت انگیز رذایل را پیش روی فطرت خویش قرار دهد، تا اندازه ای که نسبت به آن رذایل ترش رویی کند و دیگری آثار بهجت خیز فضایل را در برابر چشمان خود حرکت دهد، تا اندازه ای که از آنها لذت برد.
    با این دو گام، انگیزه لازم برای مقابله با بیماری به وجود آید.
    این دو مرحله به منزله پیش درآمد درمان هستند؛ اما در مرحله سوم، اسباب به وجود آورنده هر یک از رذایل را استخراج کند، تا در مقام درمان، آنها را دفع کند و منشا ایجادی را از میان ببرد، که البته برای چنین اقدامی، افزون بر آنکه باید در مقام عمل، بستر بروز آن را از بین ببرد، از بعد معرفتی نیز باید به دیده دل، افق خاصی بخشد، یعنی پس از شناخت رذایل، اسمای حسنای خدای سبحان را بشناسد؛ اسمایی که هر یک، اثر فضیلت بار خاصی را در بر دارند؛ برای مثال، سالک با شناخت خدای عظیم و جلیل، چنان او را بزرگ و با شکوه می بیند، که خود را در برابر وی، خردلی کوچک می بیند و تکبر و بزرگ بینی را دفع می کند.
    ذوالنون مصری می گوید:
    «هر که خواستار تواضع است، جان خویش را به عظمت الهی متوجه سازد.» (1)
    یا اینکه با شناخت خدای شدید العقاب، خوف الهی را در درون خود حاکم سازد، تا آنجه که شهوت را از نفس خود بزداید.
    ابوالحسن ورّاق می گوید:
    «شهوت، غالب ترین سلطان بر نفس است و جز با خوف و ترس دردناک (از خدای شدید العقاب) از آن زایل نمی شود. (2)
    یا این که با شناخت خدای حکیم، رضا را در فراخنای دل خودحاکم سازد؛ به گونه ای که بنده به مرتبه وجودی خویش و لوازم و توابع آن در این نظام هستی که بر پایه حکمت الهی و به بهترین صورت به وجود آمده است، خشنود باشد، تا اندازه ای که از رنج حسادت که به معنای ناخشنودی از قضای حکیمانه الهی است، رهایی یابد.
    ملاحسین کاشفی می نویسد:
    «هر که در مقام رضا ساکن شد، از دغدغه حسد برست. چه عارف در این مرتبه و مقام، بدین حال بینا می شود که حضرت عزت تعالی شأنه در قسمت غلط نکرده است و هر که را هر چه باید داده، پس طوعا بدان راضی باشد و بر داده و فرستاده حق اعتراض نکند و هر چه در عالم واقع شود، بر وفق رضای خود بیند. (3)
    سالک در ساحت عملی هم باید بکوشد، تا هر گاه یک رذیلت خواست در رفتار فرود آید، بی درنگ فضیلت مقابل آن را در عمل کند، تا اندازه ای که ملکه زشتی را از دل بزداید، و ملکه نیکی را در آن به وجود آورد.
    امام خمینی (رحمة الله علیه) در توضیح این ساحت می نویسد:
    «بهترین علاج ها که علمای اخلاق و اهل سلوک از برای مفاسد اخلاقی فرموده اند، این است که هر یک از این ملکات زشت را که در خود می بینی، در نظر بگیری و بر خلاف آن تا چندی مردانه قیام و اقدام کنی و همت بگماری بر خلاف نفس تا مدتی و بر ضد خواهی آن رذیله رفتار کنی و از خدای تعالی در هر حال توفیق طلب کنی که با تو اعانت کند، در این مجاهده مسلمه بعد از مدت قلیلی آن خلق زشت رفع شده و شیطان و جندش از این سنگر فرار کرده، جنود رحمانی به جای آن برقرار می شود. (4)
    این شیوه درمانی در برخی از کتب اخلاقی، مانند جامع السعادات نوشته ملا مهدی نراقی و معراج السعادة نوشته ملا احمد نراقی و کتب اخلاقی – عرفانی، مانند رساله عیوب النفس و مداواتها اثر ابو عبد الرحمن سلمی، احیاء علوم الدین، اثر ابوحامد غزالی و المحجة البیضاء و الحقائق فی محاسن الاخلاق، دو اثر ملا محسن فیض کاشانی لحاظ شده است.
    پی نوشت:
    1.ابو عبد الرحمن سلمی، طبقات الصوفیه، ص30.
    2.همان، ص230.
    3.ملا حسین کاشفی، لب لباب مثنوی، ص285، سید جعفر سجادی، مقدمه ای بر مبانی عرفان و تصوف، ص30.
    4.سید روح الله موسوی خمینی، شرح چهل حدیث، ص25.



  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,768
    مورد تشکر
    3,404 پست
    حضور
    34 روز 19 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    البته شیوه رفعی، بر شیوه دفعی ترجیح دارد؛ زیرا شیوه دفعی حالت دفاعی دارد و در مقام دفع هجوم رذایل است و درمان آن نیز ریشه ای نیست؛ ولی در شیوه رفعی به ریشه رذایل حمله می شود و زدایش آن از سرزمین دل مد نظر است. این نکته را می توان با مثالی روشن کرد؛ مجنونی روی پلی ایستاده بود و با چهره ای برافروخته، با هر که می خواست از پل عبور کند، گلاویز می شد و او را داخل رودخانه می انداخت، تا آنان را غرق کند، فرد دیگری نیز کنار رودخانه نشسته بود و آن بیچارگان را از غرق شدن نجات می داد و این گونه هجمه آن مجنون را دفع می کرد، تا آن که فردی از راه رسید و حیله ای اندیشید، تا آن مجنون را از روی پل عبور دهد و ریشه همه مشکلات را به یک باره برطرف و رفع کند.
    برای نمونه به دو رذیلت کبر و برتر بینی و دیگری دنیا دوستی، دنیا طلبی و دنیا گرایی می پردازیم که کبر بزرگ ترین گناه، بدترین عیب، زشت ترین خُلق، سخیف ترین حالت و ریشه دارترین طغیان است و به گونه های مختلف در رفتارهای بشری ظهور دارد.
    دنیا دوستی نیز پردامنه ترین رذیلت جامعه بشری شناخته می شود که بر پایه حدیث شریف «حب الدنیا راس کل خطیئه» منشاء تمامی رذیلت ها و سرچشمه همه انحراف هاست.


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,768
    مورد تشکر
    3,404 پست
    حضور
    34 روز 19 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    1-کبر در کسی است که نه تنها در نهان خویش، خود را به دلیل داشتن کمالات دنیوی یا معنوی بزرگ می پندارد و خودپسندانه عجب می ورزد، در پاور نیز خود را بر دیگران برتر می بیند و چه بسا این برتری را به رخ می کشاند و بزرگی می فروشد. (1)

    امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
    «هر که برا ین باور باشد که بر دیگری برتری دارد، در شما متکبران است» (2)

    تکبری که دام گه و کمین گه شیطان، آن دشمن دیرین انسان است و وی را به فرموده رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) از پذیرش حق باز می دارد، رسم تجاوز به حقوق دیگری را به وی می آموزد و نگاه او به مردم را به نگاه تحقیر آمیز مبدّل می سازد؛ به گونه ای که عرض و آبروی خود را برتر و خونش را رنگین تر می بیند (3)

    اگر چه این خلق و خوی زشت در افراد مختلف، جلوه های خاص دارد، گاهی در فرد چنان ریشه دارد که تاب رویارویی با فرد برتر از خود را ندارد و به همین دلیل از تموری مانند علم آموزی، ادب ورزی و نصیحت پذیری محروم می شود و گاهی در حد پوشش نگاه آور و یا بالا نشینی محافل است.
    «بل الانسان علی نفسه بصیرة (4) بلکه انسان خود بر نفس خویشتن بیناست»

    سالک سیار در احوال مختلف، هماره در خطر ابتلا به کبر است، زیرا قبای سلوک، هماره به کمالات معنوی آراسته است؛ کمالاتی که موجب جلب توجه وی گشته، او را نه تنها به خودنگری شادمانه مبتلا می کند، فراتر از این حجاب انانیت، نا آگاهانه یا نیمه آگاهانه، در پی مقایسه با همگامان سلوکی بر می آید و با دیگر نگری، ابروی برتری بر می کشد و در سرای نفس، چنان مستانه عربده بزرگی سر می دهد که از خدای عظیم غافل می گردد و دلش چون کاسه گردون، از آن خدای بزرگ روی گردان می شود و از مغزای سلوک، یعنی توجه به خدای سبحان باز می ماند، که البته اگر این بزرگی فروشی ادامه یابد، قلبش مانند بلعم باعورا، از آیات الهی و کمالات ربوبی محروم می گردد و مهر باژگونی بر آن ضرب می شود:
    «کذلک یطبع الله علی کل قلب متکبر جبار (5) این گونه خدا بر دل هر متکبرانه و زورگوی مهر می نهد»
    پی نوشت:
    1.بنگرید به: سید روح الله موسوی خمینی، شرح چهل حدیث، ص79.
    2.کافی، الاصول من الکافی، ج8،ص128.
    3.محمد باقر مجلسی بحار الانوار، ج88، ص90.
    4.قیامت/14.
    5.غافر/35.






  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,768
    مورد تشکر
    3,404 پست
    حضور
    34 روز 19 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بررسی روان شناختی انسان متکبر، ما را به دو سبب رهنمون می کند که هر دو منشأ روحی هستند: یکی عجب و خودبینی و دیگری حقارت و خواری است.
    عجب همان خودپسندی است و در کسی ریشه می دواند که به جهت نعمت یا کمالی که دارد، چه به حقیقت داشته باشد یا به پندار، رضایت مندانه به خود بنگرد و نه از سر قیاس با دیگران، در خویشتن خویش، خود را بزرگ بشمارد و چنان بر آن داشته تکیه زند و اعتماد کند که انگار آن نعمت و کمال، مانند دارایی، دانایی و زیبایی، عطای خدا نیست؛ بلکه سرمستانه آن را از توانایی ها و شایستگی های خود بداند (1)

    گرچه برخی پا را فراتر نهاده، رفتار زشت خود را به دیده خود زیبا می بینند و آن را خوب می پندارند، بلکه چنان از خود راضی هستند که بر خدای سبحان منت می گذارند که من چنین نعمت و کمال معنوی را دارم.
    امام کاظم (علیه السلام) می فرماید:
    «عجب چند درجه دارد: از جمله این که کردار بد بنده به نظرش جلوه کند و آن را خوب پندارد و از آن خوشش آید و گمان کند که رفتاری زیباست و از جمله اینکه چون بنده، به پروردگارش ایمان دارد، بر خدای عزیز و جلیل منت می نهد، در صورتی که خدا بر او منت دارد (که نعمت ایمان را به وی ارزانی داشته) (2)

    چنین عجبی، آفت سلوک است و روح عبادات را که باید توجه الهی باشد به توجه نفسی آلوده می کند و نه تنها سالک را از ترقی در صراط سلوک باز می دارد، او را به پستی می کشاند؛ برای مثال، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
    «خدای متعال فرمود: من به آنچه صلاح امر بندگانم به آن است، آگاهم. برخی بندگان مومنم در عبادت می کوشند، از خواب (شیرین) و بالش (نرمین) بر می خیزند و در پرستشم بسیار می کوشند؛ و خود را به رنج می اندازند؛ امام من یک شب یا دو شب از سر لطف و مصلحت، به هر یک از آنان نگریسته و آنان را با وجود میل به بیداری، به خواب وا می دارم که تا صبح بخوابند، آنگاه که بیدار شدند، سخت از نفسشان بیزاری می جویند و یا خشم بر او عتاب می کنند؛ (سرّ این امر آنکه) اگر من آنان را با مرادش که عبادت است، واگذارم، از این عبادت و اعمالشان دچار عجب می شوند و در این حال به تباهی می افتند؛ تا اندازه ای که گمان می کنند، بر تمامی عابدان فائق گشته و (در عبادت، نه تنها کوتاهی نکرده، بلکه) از حد کوتاهی گذر کرده است. در این هنگام، آنان علی رغم گمانشان که من دارم به خدا نزدیک می شوم، از من دور می گردند. (3)
    پی نوشت:
    1.بنگرید:به مهدی نراقی، جامع السعادات (علم اخلاقی اسلامی)، ج1، ص390 و 391.
    2.کافی، ج2، ص313.
    3.ابن فهد حلی، عدة الداعی،ص270.





    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۸/۰۳/۱۷ در ساعت ۰۹:۴۳

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود