صفحه 2 از 2 نخست 12
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: روش های مداوای امراض روحی

  1. #11

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,769
    مورد تشکر
    3,404 پست
    حضور
    34 روز 21 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    علت دوم، یعنی خواری و حقارت را باید در ناکامی ها یا نداری های متکبر جستجو کرد؛ زیرا چه بسیار انسان ها که از نداشتن کمال و نعمتی در آتش حسادت می سوزند، یا به دلیل عجز از انتقام، کینه ای در دل می پروراند یا به دلیل یک ناکامی، دچار سرخوردگی روحی می شوند که همه این ها می توانند مایه حقارت وی شوند؛ حقارتی که چه بسا با کمبود روحی همراه است.
    از این رو در مواقع مختلف برای فروکش ساختن حقارت و آرمیدن درد و رنج آن کمبود، نعمت ها و کمالاتی را که دارد، به رخ دیگران می کشد و آشکارا تکبر می ورزد، مانند طاوس که به پرهای رنگین خود می نازد و خرامان خرامان، دم خود را بدین سو و آن سو می برد و چون خود بینی نازنده، به دُم و پرهای خویش می نگرد و از زیبایی پوششی که بر تن دارد و طوق ها که بر سر و گردن دارد، قهقه سر می دهد و چون نگاهش به پاهای خود می افتد- مانند آن کس که بر نقص خود می نگریست- بانگی برآرد که گوی گریان و نالان است و آوازی کند، چنان که گمان بری در درون از اندوهی جان کاه می رنجد. (1)
    لذا تکبرها بازتاب حقارت هاست. امام علی (علیه السلام) می فرمایند:
    «ما تکبر الا وضع» و «کل متکبر حقیر» (2)
    لذا تکبرها بازتاب حقارت هاست.»
    امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
    «هیچ مردی تکبر یا گردن فرازی نمی کند، مگر به سبب احساس خواری و حقارتی که در خود یافت» (ما من رجل تکبر او تجبر الا لذته وجدها فی نفسه» (3)
    از این رو خدای سبحان، پس از آن که ابلیس از سجده بر آدم سر باز زد و خود را برتر شمرد، به وی فرمود:
    «قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فيها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرين (4) خدا به شيطان فرمود: از اين مقام فرود آ، كه تو را نرسد كه در اين مقام بزرگى و نخوت ورزى، بيرون شو كه تو از زمره پست ترين فرومايگانى‏.»
    با شناخت این دو سبب به عنوان ریشه های کبر ورزی باید به داوری درمان آن دست یازیم؛ داروی یگانه ای به نام تواضع (فروتنی) که در زبان علمای اخلاق و عرفان شهرت دارد.
    امام علی (علیه السلام) فرمودند: «ضادوا الکبر بالتواضع (5) با فروتنی به جنگ کبر روید.»
    که البته این دارو را باید از دو طریق علمی و عملی فراهم آورد. شیوه علمی به درمان جان آدمی می پردازد، تا ریشه بزرگ فروشی و بزرگ بینی (عجب)، را بزداید و او را متواضع سازد و شیوه عملی به درمان رفتار انسانی می پردازد، تا اظهار بزرگ فروشی را به اظهار فروتنی مبدل سازد و اندک اندک جان را به فروتنی آراسته کند.»
    پی نوشت:
    1.بنگرید به: نهج البلاغه، خطبه 165،ص170
    2.عبدالواحد آمدی، غررالحکم و دردالکلم، ح9467 و 6737.
    3.
    محمد بن یعقوب کلینی، الاصول من الکافی، ج2،ص312.
    4.اعراف/13.
    5.ليثى واسطى، على بن محمد، عيون الحكم و المواعظ (لليثي)،دار الحديث‏،قم‏،1376 ش،ص309



  2. #12

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,769
    مورد تشکر
    3,404 پست
    حضور
    34 روز 21 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    گام علمی در درمان بزرگ بینی، به شناخت عظمت خدای سبحان، در نظام هستی بستگی دارد. (1)

    خدایی که به عنوان مولای هستی بر سراسر نظام وجودی، سیطره مالکی، و سلطه قادری دارد. این شأن مالکی که با غنای مطلق همراه است، به وی رفعت با جلال و ابهت با هیبت می بخشد و به همین دلیل خدای عظیم نام دارد.
    اگر فردی خدای عظیم را برابر خود دریابد، اولا تک تک موجودات را به اعتبار شأن مالکی خدای عظیم، عبد او یافته، همه کمالاتشان را از او می بیند؛ بلکه آن کمالات را حقیقتا از آن او می داند.
    از این رو خود را در برابر خدای مالک، گدای تمام عیار هستی می بیند؛ گدایی که اولا با آن کمالانی که دارد، بر دیگران ناز نمی فروشد و ثانیا هر کمال و نعمتی را که به وی رسیده، نه از سر شایستگی او، که از سر بنده نوازی خدای سبحان به او می داند.
    از این رو احساس تذلل فروتنانه به وی دست می دهد.

    ثانیا، همه موجودات را به اعتبار عظمت خدای سبحان، کوچک و حقیر می بیند و خود نیز سنگینی بار عظمت الهی را در جان و دلش احساس می کند، و از این رو دچار تذلل قلبی می گردد؛ تذللی که مایه تواضع روحی او می شود؛ به گونه ای که در رفتار و گفتار و حتی در راه رفتن وی انعکاس می یابد؛ به همین دلیل، بزرگانی چون پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) در برابر کودکان، فروتنی نشان داده، به آنان سلام می کردند.

    امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
    «مغزای تواضع از جلال، هیبت و عظمت خدای متعال است» (2)

    امام علی (علیه السلام) نیز برای علاج عجب، این راه را پیشنهاد می دهد:
    «هر گاه از سر مهتری و آقایی، عجب در تو فزونی یافت و کبر و پنداری برایت پیدا شد، به عظمت ملک خداوندی و قدرت او بر آنچه تو بر آن قدرت نداری، بنگر»(3)

    امام حسن مجتبی (علیه السلام) هم فرمودند:
    «شایسته نیست کسی که بزرگی خدا را یافت، بزرگی بفروشد؛ زیرا رفعت کسی که عظمت خدا را شناخت، فروتنی است و عزت کسی که جلال خدای سبحان را شناخت، تذلل است»(4)

    درمان عملی، نیز با تمرین های گاه آسان و گاه مشکل است، به این گونه که بسیاری افراد نسبت به کمال و نعمتی که دارند، احساس متکبرانه داشته، با آن کمال و نعمت برای خود، شأن برتر می سازد و بزرگ فروشی می کنند؛ مانند نشستن بر صدر جلسه یا دوری از نشستن با فقیران و یا زبان گشایی مفاخره آمیز به اثری که نگاشته.
    در هر صورت، باید در همان لحظه تکبر، تواضع به خرج دهد و فروتنی کند و مقابل آن احساس، عمل متواضعانه انجام دهد؛ مثلا در جایی بنشیند که پایین تر از جاه و مقام اوست.

    یا تنگاتنگ با فقیران بنشیند، یا در بازار بزرگ فروشی، نامی از اثر خود نبرد، گرچه این رفتار متواضعانه در آغاز، تنها در سطح کردار ظاهری است، اندک اندک بر دل اثر می گذارد و آدمی را از درون فروتن می سازد؛ تا اندازه ای که اگر به نیازمندی کمک می کند، نه از سر منت گذاری متکبرانه، که با فروتنی چشم گیر، عطای خود را به وی ارزانی می دارد، به گونه ای که با شرم فراوان به وی نزدیک می شود و با رفتار و زبان مودبانه، چنان عطایش را به وی تقدیم می دارد که گویی آن نیازمند بر او منت نهاده و آن کمک را پذیرفته است.

    پی نوشت:
    1.بنگرید به: ابوحفص عمر بن محمد محمد سهروردی، عوارف المعارف، ص145.
    2.
    منسوب به امام جعفر صادق (علیه السلام)، مصباح الشریعة، ص305.
    3.عبدالواحد آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ح4168.
    4.محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج78، ص104.





    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۸/۰۳/۱۷ در ساعت ۱۵:۲۹

  3. تشکر


  4. #13

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,769
    مورد تشکر
    3,404 پست
    حضور
    34 روز 21 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نکته ای که باید برای درمان سبب دوم، یعنی حقارت، به عنوان عامل اظهار رفتار متکبرانه توجه داشت، آن است که باید به ریشه حقارت در فرد متکبرانه نظر انداخت و آن برنتافتن نقص در کمالی از کمالات یا نقص در نعمتی از نعمت هاست؛ نقص رنج آوری که آدمی را وا می دارد تا برای پنهان ساختن آن یا جلوگیری از تحقیر از سوی دیگران به اظهار داشته ها و کمالات خود - هرچند ساختگی- برآید و بزرگ فروشی کند. این واقعیتی است که در جامعه بشری در افراد بی شماری مشاهده می شود.

    با شناخت ریشه حقارت، باید روش چگونگی برخورد صحیح با نواقص را به دست آورد، تا نواقص برای آدمی، آن قدر اهمیت نداشته باشد که احساس حقارت به وی دست دهد و با بزرگ فروشی، آنها را بپوشاند.

    با توجه به این هدف، انسان باید خود را بنده تمام عیار خدای سبحان بداند، که از سر حکمت، هر آنچه صلاح وی است، به او ارزانی می دارد و اگر به ظاهر از طرف آن پروردگار جهان دریغی می بیند، بداند که از سر تدبیر حکیمانه اوست و به حتم در آن زمان، در نداری آن کمال و نعمت خیری وجود دارد.

    با این نگاه، نسبت به هیچ یک از نواقص، توجه رنج آوری نداشته، آرامش چشم گیری می یابد. به همین دلیل، نه تنها احساس حقارت ندارد، با وقار مثال زدنی، توجهی به تحقیر دنیا پرستان نمی کند و اگر در پی رفع نقص خود -مالی یا معنوی- بر می آید، نه از سر رفع حقارت و دفع تحقیر و نه برای بزرگ فروشی، که با اخلاص وجه اللهی می کوشد، تا آن نقص را به کمال مبدل سازد و در این مسیر، گهی با صبر، گاه با توکل، زمانی با تسلیم و گاهی با رضا، با خدای سبحان معامله می کند و هیچ گاه به حسد، کینه و حرصی که میراثی جز آه و رنج ندارند، مبتلا نمی شود.

    البته کبر و عزت، با وجود تفاوت جوهری، قالبی مشابه دارند؛ زیرا اولا، کبر به عنوان یک خصیصه ناپسند، طغیان نفس اماره است که مقابل آن تواضع پسندیده است؛ برخلاف عزت که ماده حکمت و اصل فصرت و مقابل آن، ذلت ناپسند است.

    امام سجاد (علیه السلام) در دعای مکارم اخلاق، خدایش را این چنین خطاب می کند: «بارخدایا! عزتم ده و به کبر مبتلایم نساز»
    ثانیا: کبر از جاهل بر می آید، تا خود را برتر از آنچه هست، نشان دهد؛ ولی عزت از عالمی رفیع بر می آید، که حاضر نیست به دلیل خواسته زودگذر دنیوی، خود را ذلیل کند؛ از این رو چه بسا ذلت، افت تواضع می گردد که باید عزت را به عنوان خط اعتدال تواضع، منش خویش قرار داد (1)

    اگر در این تفاوت جوهری دقت شود، چه بسا رفتار عزت مندانه یک مومن خدایی به کبر تعبیر نگردد؛ برای مثال وقتی شخصی به امام حسن مجتبی (علیه السلام) گفت: همانا در شما کبر وجود دارد، امام فرمود: «هرگز! کبر تنها از آن خداست؛ لیکن در من عزت است» (2)

    خدای سبحان فرمود: «و لله العزة و لرسوله و للمومنین» (3)
    پی نوشت:
    1.بنگرید به: ابو حفص عمر بن محمد سهروردی، عوارف المعارف، ص145؛ سید روح الله موسوی خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل،ص336
    2.محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج24، ص325.
    3.منافقون/8






  5. تشکر


  6. #14

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,769
    مورد تشکر
    3,404 پست
    حضور
    34 روز 21 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    2- دنیادوستی
    دنیا یعنی جهان مادی که در نظام هستی در پایین ترین رتبه وجودی قرار دارد و پهنه انبوهی از نعمت هاست. خدای حکیم، آن را برای برآوری نیازهای مادی بشر آفریده است، تا آنان برای وصول به سعادت جاودانه اخروی- به عنوان مرتبه وجودی عالی-بلکه برای رسیدن به مقام قرب ربوبی-به عنوان مرتبه وجودی اعلا- از این سرای نعمت بهره گیرند و به کمال مطلوب دست یابند.
    از این رو دنیا، دار تربیت و نقطه عزیمت آدمی در قوس صعود به سوی بارگاه قدس ربوبی است؛ دینا گذرگاه و منزل گاهی برای تهیه زاد و توشته آن سعادت جاودانی و بستر آغازین حرکت استکمالی به سوی مقام قرب الهی است. این حکمت آفرینش گیتی است. مولای متقیان امیر مومنان (علیه السلام) به کسی که دنیا را ملامت و سرزنش می کرد، فرمود:
    «ای نکوهنده جهان، دنیا سجده گاه دوست داران خدا و نمازخانه فرشتگان اوست، فرود آمد وحی الهی است، بازار یاران خداست که در آن رحمت را به دست آورند و بهشت را سود برند. (1)

    آن امام همام در سخنی دیگر می فرماید:
    «دنیا را نیافریده اند، تا جاودان در آن به سر برید؛ بلکه آن را آفریده اند تا زود از آن بگذرید و از کردار نیک برای خانه همیشگی توشه فراهم آورید.(2)

    امام باقر (علیه السلام) نیز دنیا را نیکو سرای متقیان برشمرده اند، این نطق دین در باب دنیاست.
    روزی حضرت امیر (علیه السلام) پس از جنگ بصره، به خانه علاء بن زیاد حارثی، از یاران خود رفت، تا حال وی را بپرسید.
    وقتی فراخی خانه او را دید، فرمود:
    «این خانه وسیع در دنیا به چه کارت آید، که در آخرت نیازت به چنین خانه ای بیشتر شاید! آری و اگر بخواهی به آخرت بدان برسی، می توانی. در آن به پذیرایی میهمان خواهی نشست و با خویشاوندانت خواهی پیوست و حقوقی را که بر گردن نداریف بیرون توانی ساخت و به مستحقانش رسانی و بدین سان به آخرت توانی پرداخت.»
    علاء گفت: «ای امیر مومنان! از برادرم عاصم بن زیاد شکایت دارم» امام فرمود: «چرا؟»
    گفت: «جامه پشمین به تن کرده و از دنیا روی برگردانده است.»
    امام فرمود: «او را نزد من آرید» چون نزد امام آمد، بدو گفت: «ای دشمنک خویش! شیطان سرگشته ات کرده، و از راهت به در برده. بر زن و فرزندانت رحمت نمی آوری و چنین می پنداری که خدا آنچه پاکیزه است، بر تو روا فرموده؛
    اما ناخشنود است که از آن برداری؟ تو نزد خدا خوارتر از آنی که می پنداری!»
    عرضه داشت: «ای امیر مومنان! پس چرا تو این پوشاک زبر بر تن کردی و غذا دشوار واجب فرمود خود را با مردم ناتوان برابر نهند تا مستمندی تنگدست را به هیجان نیازند و به طغیان واندارند.» (3)
    پی نوشت:
    1.نهج البلاغه، حکمت131، ص384.
    2.نهج البلاغه، خطبه 132، ص131.
    3.نهج البلاغه، خطبه 209، ص243 و 244.






  7. تشکرها 2


  8. #15

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,769
    مورد تشکر
    3,404 پست
    حضور
    34 روز 21 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حال اگر کسی این گذرگاه را جاهلانه توقف گاه بداند و سرای مراقبت را مستانه سرای غفلت پندارد، شادمانه بر آن تکیه زند و نعم الهی را به چشم لذایذ نفسانی بنگرد، قلب خویش را به آن مشغول بدارد و به آن دل بسته گردد و توجه دل را به وجه نفسی معطوف بدارد و چون طاغیان از وجه الهی روی بگرداند، دنیایش چهره کریه به خود می گیرد.
    «قال الله لداود: «یا داود! احذر القلوب المعلقة بشهوات الدنیا فان عقولها بشهوات الدنیا فان عقولها محجوبة عنی.»(1)
    این همان دنیای ناپسندی است که قرآن صامت و ناطق، آن را سرای آرایش فخر فروشانه و بازار بازی و سرگریمی دانسته اند که در آن کالای فریبنده و متاع غرور آفرین می فروشند. «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلاد (2) بدانيد همانا زندگى دنيا تنها بازى و سرگرمى و تجمّل‏پرستى و تفاخر در ميان شما و افزون‏طلبى در اموال و فرزندان است‏.»
    به همین دلیل، آن را سخت سرزنش کرده اند و آدمی را از ان برحذر داشته و آن سرا را ملعون برشمرده اند. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند:
    « الدُّنْيَا مَلْعُونَةٌ، مَلْعُونٌ مَا فِيهَا إِلَّا مَا ابْتُغِيَ بِهِ وَجْهُ اللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ) (3) دنیا و هر آنچه در اوست، ملعون است، مگر چیزی که وجه الهی خواسته شود.»
    قلب دنیای ناپسند، غفلت از خدای سبحان است؛ به گونه ای که انسان ها مستانه به سرای مادی دل بسته می شوند و شادمانه به آن اطمینان می کنند.
    امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: «قلب دنیا غفلت است و آن کس که به دنیا تکیه و اعتماد کند، دچار غفلت می گردد.»
    «الدنیا... و قلبها الغفلة ... و من رکن البها و اطمأن الیها ارکبته الغفلة.» (4)
    «إِنَّ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُون‏ (5) البته آنهايى كه به لقاء ما دل نسبته و اميدوار نيستند و به زندگى پست دنيا دلخوش و دلبسته‏ اند و آنهايى كه از آيات و نشانه‏ هاى ما غافلند.»
    پی نوشت:
    1.مجلسی، بحار الانوار،ج14،ص39.
    2.حدید/20.
    3.
    امالی طوسی، ص531
    4.منسوب به امام جعفر صادق (علیه السلام)، مصباح الشریعة، ص178.
    5.یونس/7.





  9. تشکر


  10. #16

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,769
    مورد تشکر
    3,404 پست
    حضور
    34 روز 21 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خاستگاه این غفلت دنیا طلبانه، جنبش نفس و هوای نفس است که چه بسار به طغیان و عصیان مبدل می گردد؛ نفسی که هماره به اقتضای طبیعت خویش، به دلیل آنکه ولیده جهان عنصری است و به دنیای مادی تعلق دارد، امیال زمینی و شهوات ناسوتی چون شهوت جنسی، مالی، شهوت مقالی و شهوت شهرت در خود دارد و غذایش نیز در میان نعم مادی وجود دارد.
    این امیال و شهوات، چه بسیار به جنبش می آیند و اندک اندک شعله ور می شوند و باعث طغیان نفس می گردند؛ تا آنجا که پرده غفلت را بر چشم دل می نهند تا از توجه الهی باز بمانند.
    ابوطالب مکی می گوید: «رغبت به هوای نفس، حقیقت دنیاست» (1)

    «فَأَمَّا مَنْ طَغى‏ وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوى‏(2) اما آن كسى كه طغيان كرده، * و زندگى دنيا را مقدم داشته، * مسلما دوزخ جايگاه او است.»

    همه آغازگران سلوک، بلکه متوسطان و حتی منتهیان، هماره در خطر ابتلا به جنبش طغیان گرایانه نفس هستند که قلب شان را به خود مشغول ساخته، از توجه به بارگاه قدس ربوبی باز بدارد. آنان بر پایه آموزه های وحیانی، به این باور رسیده اند که خردلی از دوستی دنیا، صراط سلوک را بی بنیان می سازد و مانع عظیمی برای وصول به لقای الهی و قرب ربوبی می شود. خدای سبحان در شب معراج به نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
    «ای احمد! اگر بنده ای نماز و روزه تمامی آسمانیان و زمانیان را به جا آورد...سپس در دل او ذره ای از محبت دنیا...را ببینیم، هرگر او را در خانه ام جای نخواهد داد. (3)

    عارفان برای نجات از درد دوستی، دوگام علمی و عملی برداشته اند؛ نخست اینکه، بر خلاف منطق پیشگامان معصوم، مانند امیر مومنان علی (علیه السلام) که فرمود:
    «الدنیا خلقت لغیرها و لم تخلق لنفسها (4) دنیا را برای جز دنیا آفریده اند، نه برای دنیا»

    در جامعه بشری کسانی بوده اند و هستند که تمام عیار از ایمان تهی گشته اند و دنیا را نه مسیر، بلکه مقصد و نه وسیله، بلکه هدف می بیند، از این رو شهر دل را به دنیای ناپسند آلوده می کنند و دنیا را محور تمامی اندیشه ها و کردارها می دانند و تنها به آن مشغول می گردند.
    این قدر و اندازه علم و آگاهی آنان است؛ یعنی ورای دنیا خویش، جهان دیگری نمی بینند و آن را در نمی یابند تا آن را به عنوان مقصد برتر خود برگزینند:
    «فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ إِلاَّ الْحَياةَ الدُّنْيا *ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْم‏...(5)
    حال كه چنين است از اينها كه از ذكر ما روى مى‏گردانند و جز زندگى مادى دنيا را نمى‏ طلبند، اعراض كن، اين آخرين حد آگاهى آنها است‏.»
    پی نوشت:
    1.ابوطالب مکی، قوت القلوب، ج1،ص469.
    2.نازعات/37-39.
    3.حسن دیلمی، ارشاد القلوب، ج1،ص382.
    4.
    نهج البلاغه، حکمت، 463، ص443
    5.نجم/29-30.






  11. تشکر


  12. #17

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,769
    مورد تشکر
    3,404 پست
    حضور
    34 روز 21 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در مقابل، کسانی که می خواهند دنیای مادی را تنها یک مسیر بدانند، بلکه خواهان روی گردانی از دنیای ناپسند هستند، باید به وجود جهان جاودانه اخروی، معرفتت یقینی بیایند، تا اندک اندک با تعالی و تقویت آن معرفت، نفس را از طغیان و عصیان باز دارند و دل را از غفلت برهانند و زمینه را برای توجه الهی فراهم آورند.
    امام صادق (عیله السلام) می فرماید:
    «خدای تعالی خطاب به موسای کلیم (علیه السلام)، فرمود: همانا بندگان صالحم به قدر علمشان به من در دینا زهد می ورزند و دیگر بندگانم به قدر جهل شان به مت به دنیا رغبت دارند. (1)
    از این رو ابوطالب مکی می نویسد: «اصل رغبت به دنیا ضعف یقین است» (2)
    حسن بصری نیز در توصیه به به عمرو بن عبد العزیز می گوید:
    «رأس اعمالی که تو را اصلاح می کند، زهد در دنیاست و زهد با یقین، یقین با فکر و فکر با عبرت گرفتن به دست می آید (3)
    «فَخَرَجَ عَلى‏ قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ قالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ * وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لا يُلَقَّاها إِلاَّ الصَّابِرُون‏ (4) (قارون) با تمام زينت خود در برابر قومش ظاهر شد، آنها كه طالب حيات دنيا بودند گفتند: اى كاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نيز داشتيم! به راستى كه او بهره عظيمى دارد!-كسانى كه علم و دانش به آنها داده شده بود گفتند واى بر شما! ثواب الهى بهتر است براى كسانى كه ايمان آورده‏اند و عمل صالح انجام مى‏دهند، اما جز صابران آن را دريافت نمى ‏كنند.»
    گام عملی نیز در زهد است؛ زهدی که ریشه آن یقین است. امیر المومنین علی (علیه السلام) می فرمایند: «اصل الزهد الیقین و ثمرته السعادة (5) اصل زهد، یقین و ثمره آن، سعادت است»
    آن حضرت، در بیانی دیگر می فرماید: «به چشم زاهدی که میلی به دنیا ندارد، به دنیا نگاه کن، نه آنکه به چشم عاشقی که به دنیا محبت می ورزد، به آن بنگری» (6)
    فضیل بن عیاض نیزز در هیمن باب می گوید: «خدای سبحان همه شرها را در خانه نهاد و قفل بر آن نهاد و کلید او دوستی دنیا کرد و همه خیرها اندر خانه نهاد و زهد کلید او کرد.» (7)
    زهد نزد واژه شناسان، ترک گفتن و روی برتافتن از چیزی است (اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح، ماده «ز ه د»)، که به آن میل و رغبتی نباشد، (8)
    در فرهنگ دین و عرفان نیز زهد به معنای روی گردانی از حرام دنیا و پرهیز از حلال غیر ضروری دنیاست؛ به گونه ای که سالک در مقام زهد ظاهری، دایره امکانات دنیوی خود را تا اندازه نیاز تنگ گرداند و در مقام زهد باطنی، تعلق ها و وابستگی های دنیوی خود را از دل بزداید و در دل خویش، هیچ میل و رغبتی نسبت به لذت های دنیوی احساس نکند.
    از جنید پرسیدند که زهد چیست؟
    گفت: «زهد به دو معناست: زهد ظاهری و زهد باطنی. زهد ظاهری، بغض و طمع نورزیدن به آنچه در دستان مردم و ترک طلب نداشته هاست و زهد باطنی، پالایش رغبت دنیوی از دل و حصول بریدگی و روی گردانی از ذکر دنیاست. (9)
    نشانه نبود وابستگی و بی میلی به متاع دنیا، به فرموده امام علی (علیه السلام)، (10)این آیه شریفه است:
    «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ‏ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ (11) اين (تذكرات) بخاطر آن است كه براى آنچه از شما فوت شده تاسف نخوريد و به آنچه به شما داده است دل‏بسته و شادمان نباشيد.»
    از این رو سری سقطی می گوید:
    «زاهد آن بود که به آنچه از دنیا یابد، شاد نشود، و بدانچه از وی در گردد، اندوهگین نشود.» (12)
    شیخ الرئیس بوعلی سینا، در بیانی ژرف، زهد را به لحاظ غرض، به زهد زاهدانه و زهد عارفانه تقسیم کرده است؛ زهد زاهدانه که به نوعی داد و ستد تاجرانه است، آن است که زاهد، سوداگرانه کالای با قدر و قیمت آخرت را با فروش کالای بی قدر و قیمت دنیای محدود می خرد؛ به خلاف زهد عارفانه که در مقام توجه به خدای سبحان رخ می نمایاند؛ به گونه ای که دل را پاکیزه نگه دارد و از هر چیزی که دل را از خدای سبحان باز می دارد، روی بگرداند و احرار گونه، ماسوای مولای هستی را چنان حقیر و کوچک ببیند که هیچ اعتنایی به آنها نکند. (13)
    امام صادق (علیه السلام) فرمود: «زهد، ترک هر چیزی است که تو را از خدا باز می دارد.» (14)

    پی نوشت:
    1.محمد بن باویه، قمی (صدوق)، الامالی،ص531.
    2.بنگرید به: ابوطالب مکی، قوت القلوب، ج1، ص432
    3.حسن دیلمی، ارشاد القلوب، ج1،ص66.
    4.قصص/79-80
    5.عبد الواحد آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ح3099
    6.همان، ح2386
    7.ابوالقاسم قشیری، رساله قشیریه، ص180
    8.حسن فیومی، المصباح المنیر، ماده «ز ه د»، و به اندک آن بسنده گردد.(نحند بن فارس، معجم مقائیس اللغة، ماده «ز ه د»
    9.ابوطالب مکی، قوت القلوب، ج1، ص472
    10.محمد باقر مجلسی، بحار الانوار،ج 70، ص317
    11.حدید/23.
    12.ابوالقاسم قشیری، رساله قشیریه، ص176.
    13.نصیرالدین محمد طوسی، شرح الاشارات و التنبیهات، ج3،ص370.
    14.محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج70، ص315.



  13. تشکرها 2


  14. #18

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,769
    مورد تشکر
    3,404 پست
    حضور
    34 روز 21 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    برای اینکه قلب و روح انسان از امراض قلبی دور باشد چه شیوه هایی را باید به کار گرفت؟
    پاسخ:
    عارفان با اتکا بر آیین وحیانی، برای سالم سازی قلب آدمی، و فراهم سازی توجه قلبی، در پی درمان امراض قلبی برآمده‌اند. آنان دو شیوه درمانی عرفانی و اخلاقی را مطرح نموده اند.
    الف: شیوه عرفانی
    درمان عرفانی که بر پایه معرفت توحیدی، محبت الهی و عبودیت ربوبی استوار گشته، شیوه رفعی- نه دفعی- را در دست دارد.
    توضیح آن که:
    اولا: در ساحت معرفت، سالک بر این باور است که هدف هر رفتاری که انجام می گیرد، و در آن چیزی جز خدای سبحان اراده می شود، یا به طمع عزتی است که با این رفتار به آن می رسد و یا به دلیل ترس از نیرویی است، تا از شرّ آن محفوظ بماند، در حالی که باید بدانست: «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً (1)
    يقيناً همه عزت فقط براى خداست‏.»

    این ایمان یقینی، موضوعی برای ورود رذایلی چون ریاکاری، شهرت طلبی و امید و اعتماد به دیگران که در پی تامین هدف یاد شده هستند، باقی نمی گذارند.
    ثانیا: در ساحت عبودیت، نیز سالک خود را بنده تمام عیار خدای سبحان می داند، بنده ای که همانند سراسر نظام هستی، ملک خدای سبحان است و همانند آنها از جهت ذاتی، وصفی و فعلی، هویت استقلالی ندارد و از او بی نیاز نیست: «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَميعا (2)
    بى‏ ترديد بفهمند كه همه قدرت ويژه خداست»

    با تحقق این بندگی، وی در رفتارش جز به مولای هستی نمی نگرد و جز وجه الهی را اراده نمی کند؛ جز در برابر خدای سبحان خضوع نمی کند و جز از او نمی ترسد؛ جز به وی امید ندارد و جز از او لذت نمی برد؛ جز با وی آرام نمی گیرد، جز بر او توکل نمی کند و امورش را جز به او وا نمی گذارد.
    خلاصه آنکه چیزی جز وجه الهی را نمی طلبد؛ از این رو موضوعی برای حضور رذایلی چون حرص،کبر، حسد و کینه باقی نمی گذارد؛ رذایل که حقیقت آنها دیگر نگری است و از بندگی اغیار برمی خیزد.
    ثالثا:در ساحت محبت، سالک با سرمایه معرفت ایمانی، دلش را به شدت مجذوب تفکر درباره حق تعالی و نگاه به اسمای زیبای او می یابد، و هماره با این فکر و نظر، جذبه دلش فزونی می یابد و مراقبه الهی رو به ترقی می گذارد، تا این که چنان بندگی می کند، که گویی خدا را می بیند و خدا نیز او را می نگرد؛ آن گاه خدای محبوب، جذبه، مراقبه و محبتش را برای وی بیشتر جلوه می دهد؛ در نتیجه محبت در دل وی شعله ور می شود و در این هنگام، مصداق این آیه می شود: «وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّه‏ (3)
    آنان كه ايمان آورده‌‏اند، محبت و عشقشان به خدا بيشتر و قوى‏تر است‏.»
    با زبانه محبت، پیوند دل، از هر چیزی می گسلد و جز به محبوب نمی پیوندد و جز در برابر وجه او خضوع نمی کند؛ زیرا سلطان محبت بر دلش استیلا یافته، به چیزی جز او محبت نمی ورزد و جز برای خدای محبوب و در راه او، کاری انجام نمی دهد.
    ب:شیوه اخلاقی
    درمان اخلاقی که شیوه ای دفعی است، بر اساس قاعده «العلاج بالاضداد» شکل گرفته، و بر فضیلت محوری و رفتارگرایی تکیه دارد؛ هدف آن نیز معتدل ساختن موارد حکمت است، تا به فضایل دست یافته، از حدود افراطی و تفریطی آن مواد، که عامل ظهور رذایل هستند، خارج گردد.
    در این شیوه درمانی، سالک باید در دو ساحت علمی و عملی تلاش کند.
    در ساحت علمی باید به سه هدف برسد:
    الف:شناخت
    ب:انگیزه لازم
    ج:استخراج اسباب ایجادی.
    در مرحله شناخت، باید هر یک از رذایل را همراه با فضایل مقابل آنها بشناسد، تا بداند هر رویداد زشتی که از وی بروز می کند، چه ویژگی ای دارد تا با فضیلت مناسب به علاج آن بشتابد.
    در مرحله دوم، باید دو گام بردارد: نخست آفات نفرت انگیز رذایل را پیش روی فطرت خویش قرار دهد، تا اندازه ای که نسبت به آن رذایل، ترش رویی کند و دیگری آثار بهجت خیز فضایل را در برابر چشمان خود حرکت دهد، تا اندازه ای که از آنها لذت برد.
    با این دو گام، انگیزه لازم برای مقابله با بیماری به وجود آید؛ این دو مرحله به منزله پیش درآمد درمان هستند.
    اما در مرحله سوم، اسباب به وجود آورنده هر یک از رذایل را استخراج کند، تا در مقام درمان، آنها را دفع کند و منشا ایجادی را از میان ببرد، که البته برای چنین اقدامی، افزون بر آنکه باید در مقام عمل، بستر بروز آن را از بین ببرد، از بعد معرفتی نیز باید به دیده دل، افق خاصی بخشد، یعنی پس از شناخت رذایل، اسمای حسنای خدای سبحان را بشناسد؛ اسمایی که هر یک، اثر فضیلت بار خاصی را در بر دارند؛ برای مثال، سالک با شناخت خدای عظیم و جلیل، چنان او را بزرگ و با شکوه می بیند، که خود را در برابر وی، خردلی کوچک می بیند و تکبر و بزرگ بینی را دفع می کند.
    امام خمینی (رحمة الله علیه) در توضیح این ساحت می نویسد:
    «بهترین علاج ها که علمای اخلاق و اهل سلوک از برای مفاسد اخلاقی فرموده اند، این است که هر یک از این ملکات زشت را که در خود می بینی، در نظر بگیری و بر خلاف آن تا چندی مردانه قیام و اقدام کنی و همت بگماری بر خلاف نفس تا مدتی و بر ضد خواهی آن رذیله رفتار کنی و از خدای تعالی در هر حال توفیق طلب کنی که با تو اعانت کند، در این مجاهده مسلمه بعد از مدت قلیلی آن خلق زشت رفع شده و شیطان و جندش از این سنگر فرار کرده، جنود رحمانی به جای آن برقرار می شود.(4)
    این شیوه درمانی در برخی از کتب اخلاقی، مانند جامع السعادات نوشته ملا مهدی نراقی و معراج السعادة نوشته ملا احمد نراقی و کتب اخلاقی – عرفانی، مانند «رساله عیوب النفس و مداواتها» اثر ابو عبد الرحمن سلمی، «احیاء علوم الدین»، اثر ابوحامد غزالی و «المحجة البیضاء» و «الحقائق فی محاسن الاخلاق»، دو اثر ملا محسن فیض کاشانی لحاظ شده است.
    البته شیوه رفعی، بر شیوه دفعی ترجیح دارد؛ زیرا شیوه دفعی حالت دفاعی دارد و در مقام دفع هجوم رذایل است و درمان آن نیز ریشه ای نیست؛ ولی در شیوه رفعی، به ریشه رذایل حمله می شود و زدایش آن از سرزمین دل، مد نظر است.(5)
    پی نوشت:
    1.نساء/139.
    2.بقره/165.
    3.
    بقره/165.
    4.موسوی خمینی،سید روح الله،شرح چهل حدیث، تهران،مرکز تنظیم و نشر آثار امام خمینی،1372، ص25.
    5.
    مستفاد از علم سلوک، فضلی، علی، قم، نهاد نمایندگی، مقام معظم رهبری در دانشگا هها، دفتر نشر معارف، 1389.


    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۸/۰۴/۲۵ در ساعت ۰۸:۴۷


صفحه 2 از 2 نخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود