صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اولین باری که به مشهد سفر کردین کی بود؟ خاطرات تون رو از این سفر بنویسید

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    30,632
    مورد تشکر
    41,923 پست
    حضور
    129 روز 5 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1




    تقدیم سلام به همه ی عزیزان کانون گفتگوی قرآنی


    همه ما خاطرات زیبایی از رسیدن به مشهد و مسافرت به این شهر داریم خاطرات خودتون رو دراین صفحه قرار بدین

    خاطراتی که شنیدید هم قبوله!

    اولین باری که به مشهد سفر کردین کی بود؟ خاطرات تون رو از این سفر بنویسید

    ویرایش توسط شقایق : ۱۳۹۹/۰۱/۰۵ در ساعت ۰۸:۰۸


  2. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    30,632
    مورد تشکر
    41,923 پست
    حضور
    129 روز 5 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    اولین باری که به مشهد سفر کردین کی بود؟ خاطرات تون رو از این سفر بنویسید

    سفر به مشهد با قطار یکی از لذت‌بخش‌ترین خاطرات بچگی من هست و خاطرات خیلی خوبی از قطار دارم. اگرچه مدت‌زمان تقریبی 11 تا 12 ساعت در مسیر هستیم اما راحتی قطار، دورهم بودن اعضای خانواده و شب‌نشینی‌های قطاری همیشه برای من و خانواده‌ام جذاب بود.
    خوشبختانه بلیت برای تاریخ و ساعتی که مد نظرمون بود پیدا کردیم.
    روز حرکت ما با تاریخ بازی ایران- اسپانیا در جام جهانی روسیه یکی بود. وقتی وارد ترمینال راه‌آهن شدیم جو بسیار جالب و باورنکردنی در ترمینال حاکم بود.
    مردم ازیک‌طرف عجله داشتند به‌قطار برسند و از طرفی گوش‌به‌زنگ اخبار فوتبال بودند.
    یک عده از مردم به سالن آخر ترمینال رفتند تا بتوانند فوتبال را دسته جمعی تماشا کنند.
    به نظر من شور و هیجان سالن انتظار راه آهن کمتر از ورزشگاه نبود.
    ساعت حرکت قطار 22.30 دقیقه بود که بدون کوچک‌ترین تأخیر حرکت کرد. ما مجبور بودیم بقیه مسابقات رو از طریق اینترنت و رادیو دنبال کنیم.
    در طول مدت 90 دقیقه فوتبال کوچکترین صدایی در راهرو قطار نبود و همه ساکت و با دقت به رادیو گوش می دادند.
    حدود ساعت 11 صبح به مشهد رسیدیم. خوشبختانه ساعت ورود ما به مشهد با ساعت تحویل اتاق هتل فاصله نداشت.
    در این فاصله دوساعته تصمیم گرفتیم برای نماز و زیارت به حرم امام رضا (ع) برویم.


    اولین باری که به مشهد سفر کردین کی بود؟ خاطرات تون رو از این سفر بنویسید

  3. تشکر


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    30,632
    مورد تشکر
    41,923 پست
    حضور
    129 روز 5 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    سفر ما با ماشین شخصی مان آغاز شد و در جاده پدر و مادرم نوبتی رانندگی کردند تا هیچ کدام خسته نشوند و تصادف نکنیم.

    وقتی به مشهد رسیدیم تمام اطراف حرم را برای اجاره کردن اتاق یا خانه گشتیم.

    به هر کوچه ای که می رسیدم چند نفر ایستاده بودند و پدرم از آن ها قیمت خانه می پرسید تا جایی که برای ما مناسب تر هست را انتخاب کنیم.

    بالاخره بعد از یک ساعت جستجو و دیدن اتاق ها و سوئیت های مختلف یک جای تمیز و خوب پیدا کردیم که می شد حرم را از پنجره اش تماشا کرد.

    وسایل مان را در سوئیت گذاشتیم و کمی استراحت کردیم، بعد پدرم گفت آماده شویم تا به زیارت برویم.

    همگی آماده شدیم و چون فاصله ی زیادی با حرم نداشتیم پیاده راه افتادیم.
    اولین بار بود که می خواستم به حرم امام رضا (ع) بروم و تا به حال آن جا را از نزدیک ندیده بودم، زمانی که به حرم رسیدیم احساس خیلی عجیبی داشتم.

    وارد حرم که شدیم، حیاط بزرگ، صحن ها و آدم هایی که برای زیارت آمده بودند را نگاه می کردم و این کار برایم خیلی جالب بود.
    من و مادرم در حیاط از پدر جدا شدیم و به داخل حرم رفتیم و با هم زیارت نامه و نماز خواندیم، پس از تمام شدن زیارت، دوباره به حیاط بر گشتیم و منتظر شدیم پدر هم زیارتش تمام شود.

    بعد از آمدن پدرم دوباره به سوئیتی که اجاره کرده بودیم بر گشتیم.

    ما سه روز در مشهد ماندیم و در آن سه روز صبح ها و عصر ها با هم به زیارت می رفتیم و بقیه روز را در شهر می گشتیم.
    در روز آخر مادر، پدرم و من برای دوستان و فامیل کمی سوغاتی خریدیم.
    بعد از سه روز که به همه ی ما خیلی خوش گذشت دوباره وسایل مان را جمع کردیم و آماده ی برگشتن به شهر خودمان شدیم.

    اولین باری که به مشهد سفر کردین کی بود؟ خاطرات تون رو از این سفر بنویسید

  5. تشکرها 2


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۷
    نوشته
    136
    مورد تشکر
    383 پست
    حضور
    24 روز 17 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام
    من اولین بار که به مشهد رفتم را به خاطر نمی آورم. چون خیلی کم سنّ و سال بودم.
    می خواستم مطلبی دیگر درباره رفتن به مشهد خدمت دوستان بگویم:

    بعضی از دوستان وقتی به مشهد می روند و چند روز در آنجا می مانند، همه وقت شان را به زیارت اختصاص می دهند.
    واقعیت را بخواهید من اختصاص تمام وقت به زیارت را مناسب نمی دانم؛ به خصوص زمانی که چند روز با خانواده به مشهد سفرکرده ایم.
    زیرا فرزندانِ کم سنّ و سال چندان از فلسفه زیارت سر در نمی آورند و زمانی که مسافرت چند روزه است، از اینکه هر روز در یک جا باشند خسته می شوند.
    من دوست دارم هر زمان که با خانواده به مشهد می روم، غیر از زیارتِ بارگاه مطهرِ حضرت امام رضا (صلوات الله و سلامه علیه) به یکی دو مکان تفریحی نیز برویم تا خاطره خوبی از سفر در ذهن بقیه همراهانم باقی بماند.
    شهر مشهد خوشبختانه مکان های تفریحیِ زیادی دارد. در مجموعه حرم مطهّر، چندین موزه قرار دارد که دوستان می توانند پس از انجام زیارت، به بازدید آنها بروند.

    ویرایش توسط امید : ۱۳۹۹/۰۱/۱۸ در ساعت ۱۰:۳۲





  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    30,632
    مورد تشکر
    41,923 پست
    حضور
    129 روز 5 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط امید نمایش پست
    در مجموعه حرم مطهّر، چندین موزه قرار دارد که دوستان می توانند پس از انجام زیارت، به بازدید آنها بروند.
    سلام براستاد گرامی و ارجمند

    خاطره ی خوبی بود

    فقط من همیشه مشهد و قم جابجا می گیرم!! یه عکس فرستاده بودم برای گردش در آثار تاریخی دیدم نمی دونم کدوم شهره دیگه فرستادم برای دوستم که برام چند تا عکس مشابه فرستاد و کلی هم بهم خندید

    یه بار هم نیت کردم یه جایی برم فقط مانتو مدرسه ای خوب خوشرنگ داشته باشه بخرم!!

    باورنمی کنید یه بازار بزرگ سردر آوردم که همه اش مانتو بود از عجایب این که دفعه ی بعد هرچی اون مسیرگشتم اصلا یه دونه پارچه فروشی هم نبود همش نقل و نبات و زعفرون و خوراکی بود!!

    انگار طی الارض کرده باشم!!

    الهی شکر به نعمت سلامتی

    الهی شکر به نعمت سفر که الان نداریم!!

    الهی شکر به نعمت گردش بهاری که اونم ازمون گرفتند!!

    و بازم شکر

    احساس می کنم مثل اون دختربچه دارم دعا می کنم که می گفت: خدایا واسه اونایی که دادی ندادی می خواستی بدی گرفتی نمی خوایی بدی اصلا ولش کن شکر!!

    بازم شکر


    اولین باری که به مشهد سفر کردین کی بود؟ خاطرات تون رو از این سفر بنویسید

  8. تشکرها 2


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    30,632
    مورد تشکر
    41,923 پست
    حضور
    129 روز 5 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    سلام

    دعای خوب در مکان های خوب هم یه خاطره است

    یادم می آد سفرهایی که داشتم دعای زیر بارون همیشه گیرا بود

    یارب نظر تو برنگردد

    بقیه هم بیایین بنویسید این صفحه شلوغ پلوغ بشه خاطره که خیلی دارید اون مهمونای گل و گلابی که می خونید عضو بشین بیایین منزل خودتونه خیرمقدم!!

    اولین باری که به مشهد سفر کردین کی بود؟ خاطرات تون رو از این سفر بنویسید


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    14,303
    مورد تشکر
    31,769 پست
    حضور
    161 روز 14 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121



    باسلام اولین باری که مشهد رفتم مربوط میشه به فبولی دانشگاه ام. اسفندماه سال 84 به وقتی نتایج

    دانشگاه علمی کاربردی اومد ، محل قبولی داتشگاه رو نگاه کردم دیدم به همراه دوستم شهر مشهد قبول شدیم.

    وقتی وارد مشهد شدم حس عجیبی بود بخصوص وقتی اولین بار حرم از دور گنبد امام رضا رو دیدم.

    رفتیم برای اقامت به یکی از مراکز اقامتی که چند دقیقه از استقرار توی اتاق نگذشته بود که دیدم در میزنن وقتی

    باز کردم یه صحنه زیبایی دیدم ،دیدم دوتا خادم حرم امام رضا پشت درب هستن، گفتن شما مسافر هستید گفتیم

    بله و چهار تا فیش غذاخوری حرم رو دادن بهمون. دو روز اونجا بودیم برای کارهای دانشگاه که مدارک دوستم به

    مشکل خورد و ثبت نام نمیکردنش ومنم منصرف شدم از اونجا موندن. ولی اون دو روز زمینه بهترین دوران زندگیم

    شد وقتی خواستم از مشهد برگردم رو به حرم گفتم دوماه دیگه کنکور سراسری دارم هرجا که خودت میپسندی

    قبول کن منو ، چند ماه بعد کنکور نتیجه که اومد و دیدم دوباره مشهد امام رضا قبول شدم و این شد که دوسال

    از بهترین دوران زندگیم رو توی مشهد و در کنار حرم امام رضا درس خوندم . دانشجوهای شهرستانی وقتی میرن

    مشهد دانشگاه متوجه حرفم میشن که در اوج دلتنگی فقط حرم حال آدم رو خوب میکنه.

    ببخشید طولانی شد...


    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    1,526
    مورد تشکر
    8,197 پست
    حضور
    45 روز 1 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام
    اولین باری که رفتم مشهد رو یادم نیست، چون دوساله م بوده،بهم میگن، همه ش میگفتی بریم علم، بریم علم(حرم منظورم بوده)
    عشق زیارت داشتم از همون طفولیت
    دیگه نشد برم تا17، 18سالگی،توی یک تابستان گرم،برای اولین بار ،یک مسیر خیلی طولانی رو با اتوبوس طی کردم،خیلی سخت بود،مخصوصا برگشتن از راه شمال و هوای شرجیش ،ولی خیلی خوب بود؛
    اینکه آدم، اولین بار برای زیارت بره،همه میدونن چه حسی داره،اینکه وقتی برمیگردی و چه بغضی داره اونم همه میدونن.
    کلی دوست پیدا کردم تو اون سفر و چون با اتوبوس بودیم،توی راه به جاهای مختلف زیارتی و سیاحتی رفتیم،قم ،جمکران ، ری ،دریای شمال و جنگل گلستان. .
    خلاصه اینکه بخوام تعریف کنم کلی خاطره هست ولی یکی از اونایی که همیشه توی ذهنم میمونه این بود که خبر قبولی دانشگاه رو توی راه برگشت بهم دادن.خیلی دعا کرده بودم که قبول بشم،فکر کنم اولین دعای مستجابم شد .خب اونوقع ها (200 سال پیش ) دانشگاه قبول شدن و رفتن خیلی مهم بود.
    بعد از اون خیلی رفتم مشهد ،تعدادش رو یادم نیست،دانشجویی،خانوادگی،دو ستانه ...... همه ش هم خوب و عالی بوده فقط اینکه به جز زمان دانشجویی چون از شهر دانشگاه تا اونجا فاصله زیاد نبود، دیگه بقیه سفرها رو با اتوبوس نرفتم و فکر نکنم هرگز به خواست و پای خودم با اتوبوس برم.
    یا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ‏
    أَنَا عَبْدُكَ الضَّعِيفُ الذَّلِيلُ الْحَقِيرُ الْمِسْكِينُ الْمُسْتَكِينُ‏
    الهی العفو، الهی العفو،الهی العفو، الهی العفو،الهی العفو، الهی العفو،الهی العفو، الهی العفو،الهی العفو، الهی العفو،الهی العفو، الهی العفو
    به فاطِمَةَ وَ اَبیهَا وَ بَعلِهَا وَ بَنیهَا


  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    30,632
    مورد تشکر
    41,923 پست
    حضور
    129 روز 5 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    سلام به همگی

    ممنون بابت خاطره های قشنگ و زیباتون

    مسافرت خیلی خوبه دید وبازدید هم خیلی خوبه

    خیلی وقت پیش همین جا یه خادم از مشهد داشتیم که خیلی ازکارهایی که انجام می داد

    برامون می نوشت

    یادش به خیر اسمش مریم بود

    امیدوارم هرجاهست سالم و سلامت باشه

    مریم گلی اگه خوندی بیا این جا پیشمون شاداب و سلامت و تندرست باشی

    سلام برسون

    ویرایش توسط شقایق : ۱۳۹۹/۰۱/۲۶ در ساعت ۲۱:۱۵
    اولین باری که به مشهد سفر کردین کی بود؟ خاطرات تون رو از این سفر بنویسید


  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    3,339
    مورد تشکر
    17,817 پست
    حضور
    292 روز 8 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    57
    آپلود
    7
    گالری
    69



    سلام
    اولین و دومین و چندمین باری که رفتم مشهد خیلی مهم نیست. خیلی چیزی نمی فهمیدم. مشهد با اردوی دانشجویی برام مشهد شد... اولین باری بود که زمستون می رفتم و تا حالا اینقدر حرمو خلوت ندیده بودم. به قول یکی از بچه ها خودمون بودیم و امام رضا(ع)

    از رفتنه براتون نگم که دختر نازپرورده ای که تا حالا فقط خانوادگی مسافرت رفته بود و نهایت مسئولیتش حمل یه کیسه سبک میوه بود، چقدر توی هر مرحله چشماش از تعجب گرد میشد که مگه اینجوری هم میشه و یک دقیقه بعد می دیدم: «دیدی کاری نداشت! بیخودی سخت می گیری». توقف پنج تا اتوبوس جایی که به نظر میرسه مخصوص استراحت راننده کامیوناست و سه تا دستشویی داره که یکیش در نداره یکیش شیلنگ. برای نماز صبح، روستا به روستا گشتن دنبال یه مسجد که آبش یخ نزده باشه و بتونیم وضو بگیریم و نماز بخونیم. ساک به دست دویدن دنبال بقیه تو کوچه های یخ زده (تو سفرهای خانوادگی حتی اگه با اتوبوس هم سفر بریم، از ترمینال تا محل اسکان رو میشه با تاکسی رفت و تقریبا پیاده روی نداره، اما تو سفرهای جمعی فاصله ترمینال تا مسکن! رو هم با اتوبوس میریم و طبیعیه که اتوبوس نتونه تا هر جا دلمون خواست بره، چیزی که تا اون روز نمی دونستم). اسکان اون همه آدم تو حسینیه با یه دوش و دو تا سرویس (شایدم دو تا دوش و سه تا سرویس) بدون هیچ مشکلی. آخه تا اون روز اعتکاف هم نرفته بودم.

    فضای دوستان و اتوبوس و حسینیه و... خیلی خوب بود. زیارت و دعا خوندن با بچه ها خیلی خوب بود. شرکت توی برنامه های حرم و گل گرفتن های بعد از ختم قرآن خیلی خوب بود. (اون روزا مثل حالا نبود که گلا رو بسته بندی کنن و یکی یکی به همه بدن. رسما گل ریزون بود) ولی اینا مساله نبود.
    بعدازظهر رسیدیم و بعد از ناهار و حمام و... رفتیم حرم که تا غروب نشده نمازمونو تو حرم بخونیم و دیگه برای شام برگشتیم. هنوز اتفاقی نیفتاده بود. اذن دخولی که فردا صبحش (سحر در واقع) خوندیم دگرگون کننده بود. انگار تا حالا اذن دخول نخونده بودم. اصلا یادم نمیاد مشهدای قبل از اون چطوری بود، ولی اون لحظه رابطه ام با امام رضا(ع) یه شکل دیگه شد. یه شکل دیگه که قبلا نبود. مثل بچه ای که قبلا میرفته مهمونی مستقیم میرفته سراغ اسباب بازی ها و حالا برای اولین بار صاحبخونه رو دیده
    حلال کنید...


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود