صفحه 2 از 2 نخست 12
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اصالت وجود

  1. #11

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    643
    مورد تشکر
    1,803 پست
    حضور
    28 روز 21 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و احترام

    نقل قول نوشته اصلی توسط Twilight1398 نمایش پست
    شما می گویید وجود داشتن با وجود فرقی نمی کند؛ ولی این ادعای شما مستدل نیست.
    وجود داشتن، فقط به معنای معدوم نبودن است؛ ولی وجود به معنای هستی و نقیض عدم است...
    آیا «معدوم نبودن» هیچیک از احکام ماهیت را نمی پذیرد، مساوق و ملازم شیئیت و شخصیت است، ضدّی ندارد، ذاتی دارد که صفات و محملات خارج از آن ذات نیست، بر ماهیت عارض است، و حقیقتی دارد که حقیقتش جز خودش سببی ندارد؟ آیا ثبوت هر چیزی به هر نحوی از انحاء تنها به جهت «وجود داشتن» خارجی و عینیتش، عدم را طرد می کند؟! آیا حقیقت «وجود داشتن» عین خارجیت است؟ آیا «وجود نداشتن» مندرج نمی شود و قابل حمل بر دیگری نیست؟
    شما با مفهوم گیری تصور مسئله را برای خودتان دشوار می کنید؛ «معدوم نبودن» را همان عروض وجود بر ماهیت معنا کنید، چرا تعابیری به کار می برید که تصور مسئله را برای شما دشوار سازد؟
    همچنین باید توجه کنید که «وجود داشتن» یعنی وجود متعلق و مقید به یک ماهیت خاص، در حالی که ما در فلسفه از احکام کلی وجود بحث می کنیم، نه یک وجود مقید به ماهیت و مرز خاص!

    اینکه در فلسفه بحث ابتدا اینگونه آغاز میشود که ما از هر موجودی دو مفهوم انتزاع می کنیم یکی ماهیت و چیستی، و دیگری وجود و هستی برای اینکه اثبات کنیم وجود غیر از ماهیت است، وگرنه ما از وجود داشتن به معنای وجود عارض شده بر یک ماهیت خاص نمی خواهیم صحبت کنیم، ما از این مثال به مفهوم وجود پی می بریم و بعد از احکام کلی آن بحث می کنیم که ضدی ندارد، مساوق شیئیت است، و...

    وجود معنای روشن خودش را دارد یعنی هستی، اما درک آن بستگی به مرتبه این وجود دارد، اگر مادی باشد میتوان با حواس ظاهری عوارض آن را درک کرد، و اگر مجرد از ماده باشد با حواس ظاهری قابل درک نیست.

    نقل قول نوشته اصلی توسط Twilight1398 نمایش پست
    «وجود داشتن» یک شیء نیست که بخواهد فروع و صفاتی که به وجود نسبت می دهید را حائز باشد. نمی دانم اصطلاحش چیست، ولی «وجود داشتن» یک شیء نیست که موصوف صفاتی باشد.
    همانطور که عرض کردم شروع از وجود داشتن فقط برای اثبات وجود در عرض ماهیت است، وگرنه ما اصلا کاری به وجود داشتن به معنای بحث از یک وجود خاص که به یک ماهیت خاص تعلق گرفته نداریم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط Twilight1398 نمایش پست
    زیرا حقیقت وجود، عین خارجیت است. اگر وجود یک امر اصیل و مجزا است، باید در خارج تحقق یافته باشد.
    بله در خارج محقق است، اما شما توقع دارید که «وجود» را در کنار حدودش به صورت مستقل درک کنید این توقع منطقی نیست. همین که درب و پنجره اینجا هست شما وجودش را دارید درک می کنید، اگر درب و پنجره وجود نداشت با اینکه ماهیت و چیستی آن معین است اما از آنجا که وجود نداشت شما آن را درک نمی کردید. درک موجودات خارجی در حقیقت درک با واسطه ی وجود آنهاست، شما به روشنی وجود آنها را درک می کنید.


    نقل قول نوشته اصلی توسط Twilight1398 نمایش پست
    خب نگرش اصالت وجود همین را می گوید. می گوید یک وجود داریم که ضدّی ندارد، زیرا ضدّش عدم است؛ وگرنه بودن و وجود داشتن که ضد دارد: نبودن و وجود نداشتن.
    اینکه می گویند وجود ضدی ندارد به لحاظ مصداقی است نه به لحاظ مفهومی؛ طبیعتا ضدّ مفهوم وجود، مفهوم عدم است، اما از آنجا که این عدم در خارج هرگز وجود ندارد به همین خاطر می گویند وجود ضدی ندارد، یعنی مصداق ضد آن هرگز در خارج نیست. خب این در خصوص «وجود داشتن» هم صدق می کند، یعنی اگرچه وجود نداشتن در مفهوم ضد آن است، اما در خارج ما معدوم نداریم. بنابراین تفاوتی که بین وجود و وجود داشتن معتقد هستید هرگز صحیح نیست.


    نقل قول نوشته اصلی توسط Twilight1398 نمایش پست
    ببینید قرار است که از اصالت وجود به چه چیزی برسیم؟ اگر وجود استقلال و مستقل بودن در خارج نداشته باشد، که سایر مباحث هم به دست نخواهند آمد. نه به برهان صدیقینی خواهیم رسید و نه به وحدت وجودی. این وجودی که در نهایت وحدت دارد و او هست و ما ربط به او هستیم، مگر همین وجود اصیل در این بحث نیست؟ مگر می شود این وجود واحد استقلال و مستقل بودن در خارج، نداشته باشد؟
    همین که قبلا هم به بحث وجوب وجود خداوند اشاره کردم از این باب است، ته استدلال شما اشکال در وجود محض است. و این از لابلای کلام شما روشن است که الان هم بدان اشاره فرمودید.

    ببینید اصالت وجود به معنای وجود مستقل در خارج نیست، اینکه وجود در کنار خود ماهیت یا مرزی داشته باشد یا نداشته باشد بستگی به گستره آن دارد، اگر وجود محدود به حدود مادی باشد طبیعتا همواره با ماهیت درک خواهد شد، اما اگر این وجود، یک وجود شدید و بی حد و مرز باشد، آنچه در خارج است صرف وجود است و هیچ چیزی به همراه آن نیست، چون هرچه که به همراه آن باشد محدود کننده ی آن است و این با ذات الهی سازگار نیست.
    بنابراین بین اصالت و مستقل بودن هیچ تلازمی در کار نیست، بلکه بستگی به مرتبه آن وجود دارد، این دو مسئله را از هم تفکیک کنید.

    «امام علی(سلام الله علیه): مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ»
    نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 89
    ((هر کس آخرتش را اصلاح کند، خداوند دنیایش را اصلاح خواهد کرد))

  2. تشکرها 2


  3. #12

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۸
    نوشته
    179
    مورد تشکر
    341 پست
    حضور
    24 روز 22 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    32



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست
    با سلام و احترام
    سلام علیکم. لطفاً قبل از ادامه بحث، تعریف دقیق «نوع»، «جنس» و «فصل» را بیان کنید.
    با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم/////////که شهیدان که‌اند این همه خونین کفنان


    گفت حافظ من و تو محرم این راز نه‌ایم/////از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان

  4. تشکر


  5. #13

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    643
    مورد تشکر
    1,803 پست
    حضور
    28 روز 21 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و احترام

    نقل قول نوشته اصلی توسط Twilight1398 نمایش پست
    لطفاً قبل از ادامه بحث، تعریف دقیق «نوع»، «جنس» و «فصل» را بیان کنید
    نوع، جنس و فصل همگی مربوط به ماهیت هستند که در عرض وجود است، تعریف آنها دخلی در بحث اصالت وجود ندارد. اینکه مثلا گفته میشود نوع مفهومی کلّی است که بیانگر تمام ذات یا حقیقت شیء است و افراد متحدالحقیقه را شامل شود؛ یا جنس مفهومی کلّی است که بیانگر بخشی از حقیقت شیء و اعم از آن است که افراد مختلف الحقیقه را در بر می گیرد همگی مربوط به تبیین ابعاد ماهوی است، اما ارتباطی با وجود ندارد، میشود مثلا جنس و نوع دایناسورها را تبیین کرد بدون اینکه وجود داشته باشند.
    «امام علی(سلام الله علیه): مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ»
    نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 89
    ((هر کس آخرتش را اصلاح کند، خداوند دنیایش را اصلاح خواهد کرد))

  6. تشکر


  7. #14

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۸
    نوشته
    179
    مورد تشکر
    341 پست
    حضور
    24 روز 22 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    32



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست
    با سلام و احترام



    نوع، جنس و فصل همگی مربوط به ماهیت هستند که در عرض وجود است، تعریف آنها دخلی در بحث اصالت وجود ندارد. اینکه مثلا گفته میشود نوع مفهومی کلّی است که بیانگر تمام ذات یا حقیقت شیء است و افراد متحدالحقیقه را شامل شود؛ یا جنس مفهومی کلّی است که بیانگر بخشی از حقیقت شیء و اعم از آن است که افراد مختلف الحقیقه را در بر می گیرد همگی مربوط به تبیین ابعاد ماهوی است، اما ارتباطی با وجود ندارد، میشود مثلا جنس و نوع دایناسورها را تبیین کرد بدون اینکه وجود داشته باشند.
    سلام. بله می دانم که این موارد در وجود نیستند. تعریف فصل را نگفتید. اگر تعاریف روانتری بیاورید، بهتر خواهد بود.
    با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم/////////که شهیدان که‌اند این همه خونین کفنان


    گفت حافظ من و تو محرم این راز نه‌ایم/////از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان

صفحه 2 از 2 نخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود