صفحه 4 از 5 نخست ... 2345 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مراحل ورود به مرتبه ی عقل

  1. #31

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,964
    مورد تشکر
    3,542 پست
    حضور
    39 روز 16 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از جبرئیل پرسید«توکل چیست؟» و جبرئیل عرض کرد: «بنده دریابد که مخلوق نه ضرر می رساند و نه سود، نه عطا می کند و نه منع عطا، از آنچه در دستان آفریدگان است، ناامید گردد سپس با چنین باوری رفتاری را جز برای خدا انجام ندهد و جز به خدا امید نبندد و جز از وی نهراسد و جز وی در کسی طمع نورزد این همان توکل است.»(1)نشانه این دل بریدگی آن است که سالک هنگام فقدان اسباب دچار تشویش و اضطراب نشود و هم چنان که امیدی به آن اسباب نمی سپارد هراسی از اتلاف عمر و وقت به دل راه ندهد حتی در مواقع بحرانی از ترس بروز فاجعه به شدت ناآرام نگردد و حرص نخورد که امام رضا(علیه السلام) فرمود: «حد و مرز توکل آن است که با همراهی خدای سبحان از احدی نهراسد.»(2)
    سالک با این دل بریدگی به کلی از ماسوای الاهی روی می گرداند و زمینه استقرار دل در وجه خاص و توجه تمام رخ او به خدای وکیل را فراهم می سازد و فضیلت توکل را با اسم وکیل هم سو می کند و با تکرار این توجه، عنصر واگذاری معتمدانه به خدای سبحان را ملکه خویش می کند یکی از بزرگان عرفان می گوید:
    «توکل از اصل اشتقاق یافته و آن اصل وکالت خدا بر هر چیزی است و وکیل همان خداست و در میان تمامی آفریده ها کفایت می کند پس توکل اکتفا به خدا همراه با اعتماد به او و بی نیازی جستن از تمامی آفریده هاست چرا که ماسوای خدای سبحان به او نیازمندند و او هماره غنی بوده و هست.»(3)
    نشانه حصول مقام توکل افزون بر وقار ظاهری، طمانینه باطنی، اعتماد قلبی و رضایت به وکالت خدای سبحان است؛ از این رو وقتی از یحیی بن معاذ پرسیدند چه وقت آدمی به مقام توکل دست می یابد گفت: «آنگاه که به وکیلی خدا رضا دهد.»(4)
    سالک به وصول به این مقام رفیع هرگاه درصدد تحصیل امر مطلوب خود برآمد باید با عقل معاش اسباب احتسابی را بشناسد و عزم را جزم کند و با توکل بر خدای وکیل آن اسباب را مجرای تحصیل آن امر قرار دهد: «
    فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ»(5) و اگر در مسیر حرکت به گرهی برخورد یا به اسباب عطایی نیاز داشت با آرامی در انتظار قدر الاهی و تصمیم خدای وکیل بنشیند. امیرمومنان(علیه السلام) می فرماید: «توکل، رهایی از حول و قوه و انتظار چیزی است که قدر الاهی را برای وی فرومی آورد.»(6)
    سالک نباید هنگام توکل توجه خود را به سود حاصل از توکل بر خدا معطوف دارد و تنها به فکر امر مطلوب خود باشد زیرا اولا توجه سودجویانه سالک، گونه ای غفلت از خدای وکیل است که بین خدا و بنده حجاب می شود؛ ثانیا با اصل توجه دل به خدا که مغزای مقام توکل است منافات دارد.
    از این رو امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «حقیقت توکل ایثار(برگزیدن) است و اصل ایثار آن است که متوکل دیگری (یعنی خدای سبحان) را به جای خود برگزیند (و امورش را به وی واگذارد) متوکل هنگام توکل به حتم باید یکی از دو امر را برگزیند (و به آن توجه کند) زیرا اگر به معلول توکل که فایده و منفعت توکل است توجه کند در حجاب قرار گرفته(از خدای سبحان باز می ماند) و اگر به مبدا و علت توکل که خدای سبحان است توجه کند همواره با او خواهد بود ( و تمامی امور زندگی را به وی واگذار خواهد کرد که این حقیقت نوکل است.)(7)
    پی نوشت
    1.مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج77، ص20
    2.
    محمدبن بابویه قمی(صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص50
    3.
    ابوعبدالرحمن سلمی، حقائق التفسیر، ج2، ص82
    4.
    ابوالقاسم قشیری، رساله قشیریه، ص247
    5.
    آل عمران/159
    6.
    عبدالواحد آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ح1916
    7.
    منسوب به الامام جعفر بن محمد الصادق(علیه السلام) مصباح الشریعة، ص209


    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۸/۰۷/۲۳ در ساعت ۱۶:۲۴

  2. #32

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,964
    مورد تشکر
    3,542 پست
    حضور
    39 روز 16 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نکته ای که باید به آن توجه کامل داشت این است که توکل به معنای بیکاری، سستی و تنبلی نیست؛ زیرا کسب و کار سنتی دینی است و هیچ مقامی نمی تواند از چارچوب سنت خارج باشد؛ اکنون این پرسش مطرح است که در مسیر توکل کسب و کار باید تا چه اندازه ای باشد؟ پاسخ آن است که اگر سالک در مسیر حرکت پس از تهیه اسباب احتسابی به گرهی برخورد نباید دچار حرص اضطراب آور و عجله و تشویش آور شود؛ بلکه باید متعادل حرکت کند و حرکتی که موجب ضایعات جبران ناپذیر می شود انجام ندهد، زیرا واگشایی آن گره به حکمت خیرخواهانه خدای وکیل باز می گردد که از منفعت موکل خویش آگاه است پس باید بردبارانه به انتظار بنشیند تا حکم الاهی چه باشد و سرنوشت چه پیش آورد چنانکه امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
    «کمترین حد توکل آن است که تو هنگام تلاش از مقدرات تعیین شده پیشی نگیری و از آنچه برای تو قسمت شده سرباز نزنی و با آنچه وقوع یافتن آن ممکن نیست مواجه نشوی.»(1)

    امام حسن مجتبی(علیه السلام) نیز می فرماید:
    «با کوشش بر کشمکش به دنبال امر مطلوب خویش نرو و نیز همانند متکیان مطیع بر قدر الاهی تکیه نکن زیرا خواستن فضل و نعمت از سنت است و به آهستگی در ره طلب رفتن از عفت. چنین نیست که عفت رزق را دفع کند و حرص نعمت را جلب کند زیرا رزق قسمت شده و حرص خوری به کارگیری گناهان و خطایاست.(2)

    پی نوشت
    1.همان، ص412
    2.
    مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج78، ص106


  3. #33

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,964
    مورد تشکر
    3,542 پست
    حضور
    39 روز 16 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    7-صبر
    معنای لغوی صبر، حبس، ممانعت و نگه داشت و ضد جزع یا ناشکیبایی است و در اصطلاح به معنای حبس و نگه داشتن دل از بی تابی ها، آشفتگی ها، دل واپسی ها، در برابر تنگناها و تحمل تلخی ناگواری های آن تنگناهاست بی آنکه این گونه تلخی ها در میان مردم در حالات ظاهری سالک آشکار گردد. (1)
    یعنی هنگام بروز آن تنگنا اولا کسالت و تنبلی به وی روی نیاورد و از تحمل دست بر ندارد و ثانیا از آن تنگنا ننالد و بی تابی نکند و ثالثا در میانن مردم از خدای خویش شکوه و شکایت نکند.(2)
    امام صادق(علیه السلام) در تفسیر صبر چنین می فرماید: «تفسیر صبر استواری و ثابت قدمی انسان در چشیدن طعم تلخ ناگواری (در طول زمان وجود آن ناگواری) است و آن ایستادگی و استواریی که با اضطراب همراه باشد صبر نام ندارد و تفسیر جزع (بی صبری و ناشکیبایی) آن استواری توام با اضطرای دل، اندوهناکی شخص تغییر رنگ چهره و دگرگونی حال است.(3)
    البته عارفان به دلیل وجود گونه های مختلفی از تنگناها، صبر را چندین قسم دانسته اند اما آنچه در زبان اوصیا و اولیا شهرت دارد، سه قسم از صبر است که از سه نوع تگنا خبر می دهد که عبارتند از: صبر در برابر تنگنای گناه که به آن «صبر از گناه» می گویند؛ صبر در برابر تنگنای طاعت که به آن «صبر در طاعت» می گویند و صبر در برابر تنگنای بلا که به آن «صبر در بلا» می گویند.
    رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در بیان اقسام صبر می فرماید: «صبر یا صبر بر بلاست یا صبر بر طاعت یا صبر از گناه.»(4) که البته انچه خدای سبحان به امر تکوینی بر ما فرود می اورد بلاست و آنچه امر تشریعی بر دوش ما نهاده است، وجوب طاعت و حرمت معصیت است. صبری که در جاده طریقت به عنوان معامله قلبی قلبی با خدای سبحان است، صبر بر بلا و مصیبت است؛ این صبر در زبان دین و عرفان بیشتر از دو قسم دیگر شهرت دارد.
    رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ای جبرئیل تفسیر صبر چیست؟ جبرئیل عرضه داشت: «در تنگی صبرکنی آن گونه که در فراخی صبر می کنی، در نیازمندی صبر کنی آن گونه که در بی نیازی صبر می کنی، در بلا صبر کنی آن گونه که در عافیت صبر می کنی پس ادمی نزد مخلوق از خالقش به سبب آن بلایی که به وی اصابت می کند شکایت نکند.»(5)
    پی نوشت
    1.بنگرید به: نصرالدین محمدطوسی، اوصاف الاشراف، ص108
    2.
    محمدی، ری شهری، محمد، میزان الحکمة، ج5، ص2070
    3.
    منسوی به الامام جعفر بن محمد الصادق(علیه السلام) مصباح الشریعه، ص519
    4.
    محمدبن یعقوب کلینی، الاصول من الکافی، ج2، ص119
    5.
    مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج100، ص22


    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۸/۰۷/۲۳ در ساعت ۱۶:۳۰

  4. #34

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,964
    مورد تشکر
    3,542 پست
    حضور
    39 روز 16 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    از این رو ما در بیان منزل صبر به عنوان یکی از منازل توجه قلبی تنها از صبر بر بلا سخن می گوییم.
    موقعیت سلوکی صبر، زمان اصابه بلاست بلا به گفته سهل تستری اگر چه برای محرومان درگاه ایزدی بلای عقوبت است بلایی که آنان را به خود وا می گذارد برای محرمان حریم قدس ربوبی بلای رحمت است؛ بلایی که مایه اظهار فقر آدمی به خدای سبحان می شود.(1)
    بلای رحمت برای سالکان فواید ارزشمندی را به ارمغان می آورد که برخی آنان عبارتند از:
    یک: پاکیزگی دل از زنگار گناهان؛ امیرمومنان(علیه السلام) در این باره می فرماید: «سپاس و ستایش خدایی را که رنج و گرفتاری پیروان ما را مایه زدوده شدن گناهان آنان در دنیا قرار داد.»
    دو.تنبه، یادآوری و بیداری: امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «هیچ مومنی نیست مگر آنکه هر چهل روز یک بار به وسیله بلا متنبه می شود و این بلا یا به مال می رسد یا به فرزندش یا به خودش که پاداش آن را می بیند و یا اندوهی به او می رسد که نمی داند از کجا رسیده است.(2)
    سه.ارتقای درجه کمال؛ امام صادق(علیه السلام) می فرماید:
    «بنده را نزد خدا مقام و منزلتی است که بدان نرسد مگر با یکی از این دو: از میان رفتن مال و دارایی اش و رسیدن بلایی به جسمش.»(3)
    هر گاه سالک به بلای تلخ و ناخوشایندی مبتلا شد نخست باید نام مناسب با فضیلت صبر را که اسم«حاکم» است بشناسد:«واصبر لحکم ربک»(4)؛ در برابر حکم پروردگارت صبوری پیشه کن.»
    حکم در فرهنگ قرآنی دو قسم دارد: یکی حکم تشریعی مانند احکام تکلیفی که به اراده تشریعی خدای سبحان و از زبان رسولان الاهی در جامعه دینی جریان می یابد و دیگری حکم تکوینی که به معنای قضای حتمی و قطعی است و به اراده الاهی ظهور می یابد از این رو سراسر جهان و تک تک جهانیان در حیطه حکم تکوینی خدای سبحان هستند و هیچ کس و هیچ چیز از آن حیطه بیرون نیست.«ان الله یحکم ما یرید»(5)؛ خدا هر چه بخواهد فرمان می دهد.» یکی از گونه های حکم تکوینی، بلای الاهی است که به اراده تکوینی بر بندگان نازل می شود؛ از این رو در مضامین روایی و دعایی گاهی حکم و بلا کنار هم قرار می گیرند: «الزمنی حکمک و بلاوک»(6)
    سالک آنگاه که به بلای ناگوار مبتلا گشت باید به فراخنای دل خویش سفر کند و در مقر وجه الخاصی خود جای گیرد و به خدای حاکم توجه و در او تمرکز کند و در این تمرکز استقامت ورزد تا اسم حاکم در دل اثر بگذارد این اثر همان تجسم صبری است که سالک آن را از جهت مفهومی در ذهن خود حک کرده است؛ یعنی با این توجه وافر در می یابد که اولا این بلای تلخ حکم الاهی است و آدمی توان خروج از حکومت الاهی را ندارد چنانکه امام علی(علیه السلام) در دعای کمیل فرموده است:
    « اللَّهُمَّ عَظُمَ سُلْطَانُكَ وَ عَلاَ مَكَانُكَ وَ خَفِيَ مَكْرُكَ‏ وَ ظَهَرَ أَمْرُكَ وَ غَلَبَ قَهْرُكَ وَ جَرَتْ قُدْرَتُكَ وَ لاَ يُمْكِنُ الْفِرَارُ مِنْ حُكُومَتِكَ‏»؛ «بار خدایا سلطنت تو بزرگ، مقام تو برتر، مکر تو پنهان، امر تو آشکار قهر تو جیره، و قدرت تو جاری و نافذ است و از حکومت تو گریزی نیست.»
    ثانیا چاره ای جز تحمل رنج آور و شکیبایی ناخوشایند این بلا نیست زیرا هر چه فزع و جزع کند حکم الاهی را بار نخواهد گرداند و جز آنکه جزای خیر الاهی را از دست می رود چیزی عاید او نمی شود. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «جزع آنچه از دست رفته باز نمی گردد و اندوه قضا را نیز دفع نمی کند.»( 7)
    (امام علی(علیه السلام) هم فرمود: «اگر صبر پیشه گیری در حالی که اجر می بری(قضا) و قدر الهی بر تو جاری می شود و اگر جزع و فزع کنی در حالی که در هم پیچیدی (قضا) و قدرالاهی بر تو جاری می شود.(8)
    امام باقر(علیه السلام) نیز فرمود: «اگر کسی که هنگام مصیبت و بلا صبر کند و انالله و انا الیه راجعون بر زبان جاری سازد و حمدالاهی زا به جا آورد به درستی به آنچه خدا ساخته خشنود گشته و اجرش بر خدا ثابت شده است و اگر کسی چنین نکند قضای الاهی بر او جاری شده در حالی که نکوهیده است و خدا اجرش را پایمال می کند.(9)
    پی نوشت
    1.ابو عبدالرحمن سلمی، حقائق التفسیر، ج2، ص180
    2.
    مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج67ص237
    3.
    نوری، حسین، مستدرک الوسائل، ج2، ص433
    4.
    طور/48
    5.
    مائده/1
    6.
    دعای کمیل، ص103
    7.
    محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، ج5، ص2072
    8.
    نهج البلاغه، حکمت 291
    9.
    محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، ج5، ص2071


    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۸/۰۷/۲۳ در ساعت ۱۶:۳۶

  5. #35

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,964
    مورد تشکر
    3,542 پست
    حضور
    39 روز 16 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    8-شکر
    شکر قدردانی سپاس گزارانه و تجلیل ستایش گرانه خدای منعم است که نعمت هایی را ارزانی داشته است؛ نعمت هایی که برخی در ظاهر به چشم همگان آشکار است، مانند رزق مادی، تندرستی و رفاه مالی و برخی در باطن و از دیدگان پنهان است، گر چه برای خود شخص درخشش فرح بخش دارند؛ مانند روزی معنوی، محبت به خدای سبحان و امام حسین(علیه السلام)(1)
    «أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً»(2) ؛ آیا ندانسته اید که خدا آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است مسخر شما ساخته و نعمت های ظاهر و باطن خود را بر شما تمام کرده است.»
    هر گاه سالک در موقعیت سلوکی مقام شکر قرار گرفته و نعمتی را دریافت کرد نخست باید آن را نیک بشناسد و از آن غفلت نورزد که این شناخت خود توفیق بزرگ و نوعی ادای شکر است. امام صادق(علیه السلام) می فرماید:
    «مَنْ‏ أَنْعَمَ ‏اللَّهُ ‏عَلَيْهِ‏ نِعْمَةً فَعَرَفَهَا بِقَلْبِهِ فَقَدْ أَدَّى شُكْرَهَا»(3)
    سالک باید در این شناخت دریابد که آیا این نعمت به حقیقت لطف ایزدی و از باب رحمت و نعمت است تا شکر آن را برآورد یا آنکه از قهر و خشم الاهی و در حقیقت نقمتی در لباس نعمت است تا از آن بهراسد و دوری جوید زیرا چنین نعمتی بلای استدراج است.(4)
    «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ»(5)؛ به تدریج از جایی که نمی دانند گریبانشان را خواهیم گرفت.»
    پی نوشت
    1.بنگرید به: محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمة، ج10، ص4361
    2.
    لقمان/20
    3.کلینی، محمدبن یعقوب، الاصول من الکافی، ج1، ص96
    4.بنگرید به عبدالرزاق کاشانی، شرح منازل السائرین، ص54
    5.
    اعراف/182


    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۸/۰۷/۲۳ در ساعت ۱۶:۴۱

  6. #36

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,964
    مورد تشکر
    3,542 پست
    حضور
    39 روز 16 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    استدراج نوعی مکرالاهی است که خدای سبحان بر بندگان سیه سیرت ناشسته روی ناشایسته مکان فرو می ریزد تا آنان را که از روی توهم، خود را بنده صالح و مومن سالک می دانند از خویش دور سازد به گونه ای که هر چه آنان لباس حیا را بدرند و گستاخ تر شوند خدای سبحان نعمت های رنگارنگ بیشتری نصیب آنان می کند تا گمان کنند در صراط مستقیم هستند ولی در نهان در صراط جحیم گام می زنند.
    امام صادق(علیه السلام) در پاسخ کسی که از حقیقت استدراج پرسید فرمودند:«سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَنِ الِاسْتِدْرَاجِ، فَقَالَ:
    «هُوَالْعَبْدُيُذْنِبُ ‏الذَّنْبَ‏، فَيُمْلى‏ لَهُ، وَ يُجَدَّدُ لَهُ عِنْدَهَا النِّعَمُ، فَتُلْهِيهِ عَنِ الِاسْتِغْفَارِ مِنَ الذُّنُوبِ، فَهُوَ مُسْتَدْرَجٌ مِنْ حَيْثُ لَايَعْلَمُ.(1)«بنده گناهی را مرتکب می شود اما برایش دم به دم نعمت های زیادی گسترانده شده و وی را چنان مشغول ساخته که از استغفار از گناهان باز می دارند پس این استدراجی است که بنده از آن آگاهی ندارد.»
    امیرمومنان(علیه السلام)نیز می فرمایند:
    « يَا ابْنَ آدَمَ إِذَارَأَيْتَ ‏رَبَّكَ‏ سُبْحَانَهُ‏ يُتَابِعُ عَلَيْكَ نِعْمَةً فَاحْذَرْهُ (2)«ای فرزند آدم آن زمان که دیدی پروردگارت پی در پی بر تو نعمش را فرو می ریزد اما تو در حال گناه و عصیانی از خدا بهراس.»
    ابن عطای اَدَمی می گوید: «استدراج آن است که هر گاه خطایی از شما سرزد خدا نعمت ها را پی در پی برای شما بفرستد و استغفار را از شما فراموشاند.»(3)
    بنابراین اگر سالک، نعمتی را دریافت، نخست باید آن را وارسی کند و ببیند آیا نعمتی رحمانی است یا نقمتی در لباس نعمت. نشانه اش آن است که اگر نعمتی پس از گناهی به وی رسید و او را از آمرزش خواهی و ستایش گویی و سپاس گزاری باز داشته است آن نقمت است و به بلای استدراج مبتلا گشته و باید با تضرع از کمند ان خارج شود و به خدای سبحان پناه برد.
    پی نوشت
    1.کلينى، محمد بن يعقوب‏، کافی(ط-دارالحدیث)ج4، ص265، چاپ قم، 1429ق
    2.
    شريف الرضي، محمد بن حسين‏، نهج البلاغة( للصبحي صالح)، چاپ قم، 1414ق
    3.
    ابوعبدالرحمن سلمی، حقائق التفسیر، ج2، ص346



    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۸/۰۷/۲۳ در ساعت ۱۶:۴۴

  7. #37

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,964
    مورد تشکر
    3,542 پست
    حضور
    39 روز 16 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سالک پس از شناخت نعمت باید درصدد سپاس گزاری از مولای منعم برآید.
    «وَاشْكُرُوا لِي وَلَا تَكْفُرُونِ»(1) شکرانه ام را به جای آرید و با من ناسپاسی نکنید.» از این رو در دل خرد آن نعمت را به حقیقت شایسته خویش نداند یعنی ان را در قبال لیاقت شخصی یا در برابر نیک رفتاری قلمداد نکند جنید گوید: «شکر آن بود که خویشتن را اهل آن نعمت نبینی.»(2) و بنده برای این نعمت نه تنها سببی غیرالاهی نمی تراشد آن را تنها از سوی خدای سبحان و لطف ایزدی می شمارد امام صادق(علیه السلام) می فرماید:
    «وَ أَدْنَى ‏الشُّكْرِ رُؤْيَةُ النِّعْمَةِ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ يَتَعَلَّقُ الْقَلْبُ بِهَا دُونَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل(‏3)«کمترین شکرگزاری این است که نعمت از سوی خدا دیده شود و علتی را که دل به او تعلق خاطر دارد و جز خداست برای نزول ان نتراشد.»
    البته آدمیان همواره از نعمت عطا شده شادمانند لیکن سالکان بیشتر از سر بنده نوازی کریمانه مولای منعم که به وی لطف کرده خاشعانه شادی می کنند و در فراخنای دل، شاکرانه به ان مولای هستی می نگرند که به آن «شکر قلبی» گویند.

    آنگاه که سالک نعمت را شناخت و به این منطق رسید باید بکوشد تا دل را در مقر وجه الخاصی قرار دهد و به نقطه وجه اللهی خیره گردد و فضیلت شکر را با اسم مناسب آن(منعم) مواجه سازد و به خدای منعم توجه کند؛ «خدایی که به اعتبار تامین معیشت آفریده ها و گستردن آسودگی در زندگیشان منعم نام دارد.»
    در این توجه متواضعانه لب های سرّ سویدای خود را بگشاید و خالصانه از خدای منعم قدردانی و سپاس گزاری کند:
    «رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَالِدَيَّ»(4)؛ پروردگارا در دلم افکن تا نعمتی را که تو به من و پدر و مادرم ارزانی داشته ای سپاس بگزارم.»
    وی با این توجه که همواره با نعم دمادم الاهی همراه است توان شکر فطرت را شکوفا می سازد تا اندک اندک به ملکه و مقام شکر دست یابد به گونه ای که اگر چه همیشه شکر الاهی را به جا می آورد به دلیل بی شماری نعمت از ادای آن عاجز است و به عجز خود اعتراف کند که به گفته ابوعثمان حیری «شکر، دانستن عجز از شکر است.»(5) و این کمال شکر است امام حسین(علیه السلام) در دعای عرفه چنین زمزمه می کند:
    «لَوْعُمِّرْتُهَا أَنْ‏ أُؤَدِّي ‏شُكْرَ وَاحِدَةٍ مِنْ أَنْعُمِكَ مَا اسْتَطَعْتُ ذَلِكَ إِلَّا بِمَنِّكَ الْمُوجِبِ عَلَيَّ شُكْراً آنِفاً جَدِيداً وَ ثَنَاءً طَارِفاً عَتِيدا»؛«به فرض اگر عمرم وفا کند که شکر یکی از نعمت هایت را به جا اورم باز هم نتوانم جز به منت خودت که با آن مرا به شکر ابدی دیگر و ستایش جدید ریشه داری ملزم کنی.»
    پی نوشت
    1.بقره/152
    2.
    ابوالقاسم قشیری، رساله قشیریه، ص264
    3.منسوب به جعفر بن محمد، امام ششم عليه السلام‏، مصباح الشریعه، ص24، چ بیروت، 1400ق
    4.نمل/19
    5.
    ابوالقاسم قشیری، رساله قشیریه، ص263



    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۸/۰۷/۲۳ در ساعت ۲۱:۲۳

  8. #38

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,964
    مورد تشکر
    3,542 پست
    حضور
    39 روز 16 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    «امام صادق(علیه السلام) نیز چنین فرمودند:«وَ تَمَامُ ‏الشُّكْرِالِاعْتِرَافُ‏ بِلِسَانِ السِّرِّ خَالِصاً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْعَجْزِ عَنْ بُلُوغِ أَدْنَى شُكْرِه‏(1)کمال شکر ان است که ادمی به زبان سرّ و از سر اخلاص به عجز خود از به جای اوری کمترین مرتبه شکر اعتراف کند.
    البته شکر قلبی که روح شکر است چه بسا باید در قالب صوری تجسم یابد و ان شکر زبانی و شکر عملی است. در شکر زبانی، سالک در قبال نعمت الاهی به ستایش شاکرانه مولای منعم می پردازد و ذکری چون الحمدلله را زمزمه می کند:
    «ثُمَّ تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَ تَقُولُوا سُبْحانَ الَّذي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما کُنَّا لَهُ مُقْرِنينَ(2)؛ پس چون بر ان ها بر نشستید نعمت پروردگار خود را یاد کنید و بگویید پاک است کسی که این را برای ما رام کرد وگرنه ما را یارای آرام ساختن آنها نبود.»
    در شکر عملی سالک از سر ادای شکر نعمت خداوندی آن نعمت را در راه طاعت الاهی به کار می بندد و با ان بر خدا عصیان نمی ورزد و به گناه آلوده نمی شود.
    امیرمومنان(علیه السلام) می فرماید: «
    لَوْلَمْ‏يَتَ وَ اعَدِاللَّهُ‏ عِبَادَهُ‏ عَلَى مَعْصِيَتِهِ لَكَانَ الْوَاجِبُ أَلَّا يُعْصَى شُكْراً لِنِعَمِه‏»(3)
    «أَقَلُّ مَا يَلْزَمُكُمْ لِلَّهِ [سُبْحَانَهُ‏] أَلَّاتَسْتَعِينُوا بِنِعَمِهِ عَلَى مَعَاصِيه‏»(4)، کمترین حق خدا بر شما این است که از نعمت الاهی در گناهانش یاری نگیرید.»
    پی نوشت
    1.منسوب به الامام جعفر بن محمدالصادق(علیه السلام) مصباح الشریعه، ص39 و 40
    2.زخرف/13
    3.
    مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار(ط-بیروت)، ج75، ص69
    4.
    نهج البلاغه للصبحی صالح، ص533


    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۸/۰۷/۳۰ در ساعت ۱۱:۵۶

  9. #39

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,964
    مورد تشکر
    3,542 پست
    حضور
    39 روز 16 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    9-رضا
    رضا به عنوان برترین درجه یقین در ادبیات دین و عرفان به معنای سرور شادمانه دل به قضای حکیمانه خداوند است به گونه ای که مومن سالک همه اموری را که به قضای حتمی خدای سبحان در بشتر زندگی وی هویدا می گرددبا آرامشی خوشایند و سکونی پسندیده بپذیرد و به حکم و قضای خداوند تن دهد و بر آن حکم اگر چه بر وی ناگوار باشد خشم نگیرد و اعتراض نکند تا در زمره داناترین بندگان بر خدای سبحان جای گیرد.
    امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

    «ان اعلم الناس بالله ارضاهم بقضاء الله(1) «حقیقتا داناترین مردم به خدا راضی ترین آنان به قضای خدا است.»
    ایشان در تعریف رضا فرمودند:
    «صِفَةُ الرِّضَا أَنْ يَرْضَى الْمَحْبُوبَ وَ الْمَكْرُوهَ .......َ تَفْسِيرُالرِّضَاسُرُورُا لْقَلْب(2) « صفت رضا خشنودی به امور خوشایند و ناخوشایند است که معنای رضا سرور دل است.»
    «قال رسول الله لجبرئیل فَمَاتَفْسِيرُالرِّضَا قَالَ الرَّاضِي لَا يَسْخَطُ عَلَى سَيِّدِهِ أَصَابَ مِنَ الدُّنْيَا أَوْ لَمْ يُصِبْ (3) رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) از جبرئیل پرسید تفسیر رضا چیست؟ او در پاسخ گفت: «راضی کسی است که بر مولایش خشم نگیرد چه از دنیا بلا و رنجی بر وی برسد یا نرسد.»
    بر این اساس حارث محاسبی می گوید: «رضا سکون دل است هنگام جریان حکم(قضا)(4)
    ذوالنون مصری نیز می گوید: «رضا سرور دل به تلخی قضاست.»(5)

    پی نوشت
    1.
    الكافي( ط- الإسلامية)،كلينى، محمد بن يعقوب‏، 329 ق، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1407ق، ج2، ص60
    2. مصباح الشريعة، منسوب به جعفر بن محمد، امام ششم عليه السلام‏، 148ق، بیروت، 1400ق، ص182
    3.محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ج4، ص1476
    4.ابوحفص عمربن محمد سهروردی، عوارف المعارف، ص292
    5.همان

    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۸/۰۷/۳۰ در ساعت ۱۲:۱۹

  10. #40

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    5,964
    مورد تشکر
    3,542 پست
    حضور
    39 روز 16 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بنابراین سالک آنگاه در مقام رضا جای می گیرد که به قضای الاهی هر چند تلخ مبتهج باشد و هرگز خشمی اعتراض آمیز نگیرد حتی هنگام جریان قضای شیرین لبخند شادمانه او لبخندی الاهی است نه نفسانی، به این جریان همیشگی قضای الاهی در سراسر زندگی «موقعیت سلوکی رضا» می گویند. قضا در ادبیات حدیثی یعنی حکم تعیینی و امر قطعی در بروز واقعه ای که خدای سبحان نخست به آن عالم بود سپس آن را خواست و مشیت کرد و همتش را به ایجادش متعلق ساخت آنگاه با اراده خود آن مشیت را کامل کرد و به ثبوت رسانید و پس از اراده اندازه آن را مشخص و هندسه طولی، عرضی و بقایی آن رتقدیر را قضا و امضا کرد و با این امضا وقوع آن را قطعی ساخت به گونه ای که برگشت ناپذیر و تغییرناپذیر است.(1)
    پس به فرموده امام رضا(علیه السلام) «امری در نظام هستی به وقوع نمی پیوندد جز آنکه خدای سبحان آن را مشیت، اراده تقدیر و قضا کرده است.»(2)
    هر چه خدای متعال به حکم و قضا اظهار می دارد حکیمانه است یعنی هر چیزی را که آن مولای هستی در نظام هستی ایجاد می کند پیش از ایجاد اولا بر کل نظام هستی و چینش ترتیبی مراتب آن نظام و تناسب تالیفی هر یک از اشیای موجود در آن مراتب و ثانیا به تمامی خصایص و لوازم آن چیز و مرتبه آن در نظام هستی علم دارد و چون علم او کامل است نقشه علمی نظام هستی و جایگاه ترسیمی هر یک از اشیا و خصایص لازمی و غیر لازم هریک از آنها در علم او کامل و بی نقص است از این رو نظام هستی در کمالی نیکو و حسنی متعال است که حکما و عرفا از این جهت به نظام هستی«نظام احسن» می گویند اما هنگام ایجاد که با مشیت، اراده، تقدیر، و قضا صورت می پذیردخدای سبحان به حسب آن علم کامل نظام هستی را خلق کرد، هر یک از مراتب را چینش داد، هر یک از اشیا را در جای شایسته اش قرار داد و نه تنها خصایص لازم هر یک از آنها را همراه آنها به وجود آورد دمادم خصایص غیرلازم آنها را نیز به حسب موقعیت خاص به آنها بخشید و می بخشد.
    پی نوشت
    1.نگرید به: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج13، ص72-75
    2.
    کلینی، محمدبن یعقوب، الاصول من الکافی، ج1، ص169




صفحه 4 از 5 نخست ... 2345 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود