صفحه 5 از 5 نخست ... 345
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مراحل ورود به مرتبه ی عقل

  1. #41

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,093
    مورد تشکر
    3,644 پست
    حضور
    43 روز 17 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به علم خاص خدای سبحان به ترتیب اشیای موجود در مراتب وجودی نظام هستی به حسب تعین علمی آن اشیا در حضرت علم خداوندی و جای دهی آن اشیا در مرتبه شایسته شان حکمت گویند چون خلق و ایجاد آفریدگار جهانیان عالمانه و حکیمانه است و در نظام احسن انجام می گیرد پس تمامی قضایا و وقایع این نظام بر پایه حسن تدبیر و کمال تقدیر انجام می گیرد از این رو هر واقعه ای از آن حیث که به خدای حکیم منسوب است نیکوست گر چه این نیک تدبیری چه بسا چهره ای پربلا دارد. بنابراین قضای الاهی بر پایه حکمت الاهی در جریان است.
    جریان قضای الاهی در نظام هستی برای هر کس برحسب جایگاه و رتبه ویژه اوست که از آن جمله مومنان و سالکانی هستند که با معرفت یقینی علم وحیانی و عمل راستین گره خورده اند هرگاه به مومنی طریقت پیما قضای ویژه او روی آورد، در موقعیت سلوکی رضا قرار می گیرد آنگاه می کوشد دل را در مقر وجه خاص سوق دهد و به وجهاللهی معطوف دارد و در اسم مناسب فضیلت(حکیم) متمرکز سازد و خدا را با اسم حکیم بخواند که هر چه از سوی خدای سبحان خوشایند یاناخوشایند باشد از سر حکمت و از باب حسن تدبیر است.
    امام صادق(علیه السلام) می فرماید:
    «آنگاه که دانستیم خدای عزیز و جلیل حکیم است تصدیق می کنیم که تمامی افعال او از روی حکمت است گرچه وجه آن برای ما روشن نشده باشد.»(1) این مومن سالک پیشه این امر جاری حکیمانه خدا را خیر می داند زیرا آن را مایه هدایت خاص الاهی و تقرب ربوبی می بیند چنانکه به تجربه دریافته چه بسا خدای سبحان او را به بلایی مبتلا می کند تا کفاره گناهان یا موجب سعه صدر گردد یا او را به هدف والایی که در دل دارد برساند و چه بسا خدای سبحان او را به نعمت دنیوی یا لذت معنوی متنعم می سازد تا او را در سیرالاهی تشویق نماید یا هدف او را تایید کند پس در چشم وی جریان قضا برای مومنان ریزش خیرالاهی است که خدای سبحان به حکمت بر آنان می باراند.
    رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در هر قضای خدای عزیز و جلیل خیری برای مومن است.»(2)
    شگفتا که خدا برای مومن قضایی را حکم نمی کند جز آنکه برای او خیر است چه او را شاد کند و چه اندوهگین؛ اگر او را به بلا دچار کرد کفاره گناه اوست و اگر چیزی به او ببخشد و او را اکرام کند هدیه خداوندی به اوست پس عارفان هماره شادمانه با قضای الاهی معامله می کنند که رویم می گوید: «رضا استقبال قضا بود به شادی.»(3)
    پی نوشت
    1.
    مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج52، ص91
    2.
    حسن بن شعبه حرانی، تحف العقول، ص293
    3.
    ابوالقاسم قشیری، رساله قشیریه، ص300


    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۸/۰۷/۳۰ در ساعت ۱۳:۱۵

  2. #42

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,093
    مورد تشکر
    3,644 پست
    حضور
    43 روز 17 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اگر سالک توجه به خدای حکیم را با بار معرفتی یاد شده مکرر سازد اندک اندک اسم حکیم بر دل حاکم می گردد و دل تحت تاثیر آن قرار می گیرد و رکن رکین رضا یعنی سرور شادمانهبه قضای الاهی به بار می نشیند در نتیجه رضا رشد کرده ملکه می گردد و آرامشی فراگیر دل را در بر می گیرد. محمدبن خفیف شیرازی می گوید: «رضا آرام دل است به حکم های او، موافقت دل به آنچه او بپسندد و اختیار کند.»(1) با این رضایت مندی از رسول خدای سبحان او بداند که خدا نیز از او راضی است چنانکه امام علی(علیه السلام) می فرماید: «نشانه رضایت مندی خدای سبحان از عبد رضای اوست به آنچه خدا برایش قضا ساخته است خوب یا بد.»(2)
    خدای متعال می فرماید: «کسی که به قضا و قدرم راضی و خشنود نیست پروردگاری جز من بجوید.» در این مقام راز این آیه برای وی گشوده می شود: «رضی الله عنهم و رضو عنه»(3)؛ خدا از ایشان خشنود و آنها از او خشنودند.»
    روزی امام محمدباقر(علیه السلام) به دیدار جاربن عبدالله انصاری رفته، از حال او پرسید وی گفت: «من در حالی هستم که پیری را بر جوانی و بیماری را بر سلامت و مرگ را بر حیات بیشتر دوست می دارم.» امام فرمود: «اگر خدا مرا پیر گرداند من پیری را دوست دارم و اگر جوانم گرداند جوانی را بیش از پیری دوست دارم. اگر بیمارم کند بیماری را دوست دارم و اگر شفایم دهد شفا و سلامتی را بیشتر دوست دارم اگر مرا بمیراند مرگ را دوست دارم و اگر مرا باقی بدارد بقا را دوست دارم.» در این همگام جابر با شنیدن این سخن صورت امام را بوسید و عرض کرد که رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
    «در آینده از من فرزندی را درک می کنی که نام او نام من است و علوم را می شکافد از این رو باقر علم اولین و آخرین نامیده شده است.(4)
    این نکته جای بسی دقت دارد که رضا به معنای بی توجهی نیست بلکه اهل رضا هنگام برزو بلا آن امر ناگوار را نه اینکه نبینند و ادراک نکنند و تلخی آن را نچشند بلکه چون آن را قضای مولای حکیم می دانند با نگاهی مبتهج بدان می نگرند و با قلبی شادمانه معامله می نمایند و بر آن قضا هیچ اعتراضی نکرده چنین زمزمه می کنند: «الهی رضا بقضائک و تسلیما لامرک» مانند کسی که از داروی تلخ می رنجد ولی چون می داند که طبیب آن دارو را حکیمانه برای درمانش تجویز کرده، ان را با رضایت می نوشد ابوعلی دقاق می گوید:
    «رضا به آن است که بلا نبیند و نداند رضا آن بود که بر حکم قضا اعتراض نکند.»(5)
    البته مقام رضا از برترین ظهورات عبودیت است پس عارفان سترگی چون خواجه عبدالله انصاری و عبدالرزاق کاشانی رضا را به وقوف صادق در بربابر اراده الاهی تعریف کرده اند.
    پی نوشت
    1.همان، ص298
    2.
    عبدالواحد آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ح6344
    3.
    مجادله/22
    4.
    زین الدین مکی عاملی(شهید ثانی) مسکن الفواد، ص87
    5.
    ابوالقاسم قشیری، رساله قشیریه، ص296





    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۸/۰۷/۳۰ در ساعت ۱۳:۱۸

  3. #43

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,093
    مورد تشکر
    3,644 پست
    حضور
    43 روز 17 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    لطفا بفر مایید سالک برای ورود به مرتبه عقل باید چه مراحلی را طی کند و چه کارهایی انجام دهد؟

    پاسخ:
    عقل (در اصطلاح فلسفه) جوهرى است که هم ذاتاً مجرد است و هم فعلاً. نه خودش جوهر مادى و جسمانى است و نه براى انجام دادن کارهایش محتاج است به این‌که با بدن یا جسمى همانند بدن مرتبط باشد و آن‌را به منزله ابزارى به کار گیرد؛ چه در طبیعت و چه در ماوراء طبیعت. به این نوع موجود مجرد، «مجرد تام» نیز می‌گویند(1)
    عقل را در اصطلاح شریعت، به فرشته و ملک تعبیر می کنند.

    همان‌گونه که جهان آفرینش و عالم مخلوقات از یک جهت به سه عالم کلى ماده و مثال و عقل تقسیم می‌شود، ادراکات انسان نیز به ادراک حسى و خیالى و عقلى (کلى) تقسیم شده، و نفس انسانى در هر مرتبه‌اى از ادراک، با عالم مناسب همان مرتبه، ارتباط برقرار می‌نماید. از این‌رو، نفس و قوه ادراکى انسان در مرتبه ادراک کلیات، با عالم مجردات محض (عالم عقل) در ارتباط بوده و به تناسب ظرفیت وجودى خود از آن عالم، کسب فیض می‌نماید.(2)
    در واقع این عالم نزدیک‌ترین به مبدأ نخستین آفرینش است . مهم‌ترين ويژگي اين عالم، تجرد عقلاني موجودات متحقق در آن است.
    پس از شناخت شهودی خیال و مشاهده عالم مثال، سالک باید برای ورود به مرتبه عقل، گامی بردارد که همانا تطهیر رسوبات آلوده وهمی و معانی جزئی ناصواب از مرتبه عقل و گذر از حد و حجاب عقل و دل مشغولی های عالم عقل است؛ که با این تطهیر، دومین مرتبه تجردی نفس، یعنی عقل را مشاهده می کند. آن گاه باید با دریچه زلال عقل به عالم عقل راه یابد و با آن عالم متحد گردد و با این اتحاد به مکاشفات معنوی دست می یابد و از حقایق نهفته در آن عالم آگاه می گردد.
    پی نوشت
    1.
    در آمدى بر فلسفه اسلامى - عبودیت، عبدالرسول، قم، مؤسسه‌ آموزشى و پژوهشى امام خمینى،ص ۱۸۶.
    2. برای اطلاع بیشتر ر. ک بدایة الحکمة، علامه طباطبایی، موسسه نشر اسلامی،1433 ه.ق، مرحله یازدهم، فصل دوم،صص179-180.

    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۸/۰۹/۲۱ در ساعت ۱۷:۲۳


  4. #44

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,093
    مورد تشکر
    3,644 پست
    حضور
    43 روز 17 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    برای توجه قلبی در مسیر سلوک چه دستوراتی وجود دارد؟
    پاسخ:
    روشن است که تمامی احکام و آداب عبادت شریعت، برای اعتلای کلمه لااله الاالله وضع شده اند، تا انسان با انجام مکرر آنها، دل را برای توجه به خدای سبحان تمرین دهد. از این رو میراث این تمرین، تقویت توجه قلبی و میراث این تقویت، تحکیم ارتباط وجه خاصی با خدای سبحان دارد.
    بدین منظور به عنوان نمونه، اگر بخواهیم توجه قلبی را در نماز که ستون دین است، داشته باشیم، توجه به نکاتی لازم است:
    الف: طهارت دل
    نمازگزار برای آنکه نماز را به نیکی در حریم دل اقامه کند، باید آدابش را در آن حریم احیا کند و برای چنین قصدی نخست باید گامی به عقب بردارد و درصدد وضوی باطنی برآید، تا به طهارت دل دست یابد که تمرکز و توجه، به اندازه طهارت است.
    امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: «آنگاه که خواستی اعضا و جوارح خود را با آب وضو طهارت دهی، دلت را با تقوا و یقین تطهیر کن.»(1)
    عنصر تقوای الاهی که به فرموده امام علی (علیه السلام):
    «فَإِنَّ تَقْوَى اللَّهِ دَوَاءُ دَاءِ قُلُوبِكُمْ وَ بَصَرُ عَمَى أَفْئِدَتِكُمْ وَ شِفَاءُ مَرَضِ‏ أَجْسَادِكُمْ‏ وَ صَلَاحُ فَسَادِ صُدُورِكُمْ وَ طُهُورُ دَنَسِ أَنْفُسِكُمْ وَ جِلَاءُ [غِشَاءِ] عَشَا أَبْصَارِكُم‏ (2) همانا تقوای خداوند برای شما دوای درد دل ها است، و چشم برای کوری دل ها و شفای بیماری جسدها و اصلاح فساد سینه ها و پاکی آلودگی نفوس و روشنایی پرده های چشمان»، معنایی جز اجتناب و پرهیز ندارد؛ پرهیز از هر چیزی که مایه دوری دل از خدای سبحان و موجب آلودگی و ناپاکی آن می گردد اما چون آلودگی ها به دوگونه ظاهری و باطنی هستند تقوا نیز به دو قسم تقوای ظاهری و تقوای باطنی تقسیم می گردد.
    تقوای ظاهری پرهیز از هر چیزی است که خدای سبحان خوش ندارد که در رفتار ظاهری ما آشکار گردد؛ مانند ترک اوامر تکلیفی مثل نماز و انجام نواهی تکلیفی مثل چشم چرانی.
    تقوای باطنی نیز پرهیز از هر چیزی است که خدای سبحان خوش ندارد که در اعمال قلبی ما ظهور کند؛ مانند ترک اعمال الهی مثل توکل و انجام اعمال نفسانی مثل حرص.
    ب:استقبال دل
    استقبال دو ضلع دارد: یک ضلع آن، روی گردانی دل از وجوه متکثر و تعلقات و ضلع دوم آن، روی آوری تمام رخ به وجه الله، به گونه ای که نمازگزار با معرفت توحیدی خدای سبحان را وجود گسترده ای بداند، که سراسر هستی را در برگرفته و در دل همه آفریده ها حضور وجودی و به آنها احاطه وجودی دارد.
    ج:گفتگوی قریبانه با خدای سبحان
    نمازگزار پس از استقبال دل، باید گام بعدی را بردارد یعنی در توجه قلبی با خدای حاضر گفتگوی قریبانه داشته باشد و خطاب به او گاهی ثنا گوید و گاهی دعا کند و به فرموده رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با پروردگار خود مناجات کند: «الْمُصَلِّي‏ يُنَاجِي‏ رَبَّه‏ (3) نماز گزار با خدای خویش مناجات می کند.»
    مناجاتی که اولا در آینه ذکر تجلی می کند و ثانیا با بار توحیدی عبودی و حبی، اثری گران به بار می آورد؛ اثری به نام خشوع در برابر خدای سبحان :«الَّذينَ هُمْ في‏ صَلاتِهِمْ خاشِعُون‏ (4) آنهائى كه در نمازشان خشوع دارند.»
    د: نشاط و بهجت در نماز
    آنانکه در مقام اقامه آیین عبادی بر می آیند، بدانند که باید عبادت را با نشاط، بهجت و تازگی به پا دارند، نه با کسالت، خستگی سستی و ملال؛ تا اولا، آثار بدی، مانند انزجار تنفر آمیز و انصراف تاسف آور از عبادت بر آنان مترتب نشود، و ثانیا، آثار خوبی چون انس با خدا و لذت عبادت به ایشان روی آورد.«وَ لا يَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلاَّ وَ هُمْ كُسالى‏ (5) و نماز بجا نمى‏ آورند جز با كسالت‏»
    د: ذکر
    ذکری که یاد خدای سبحان در زبان، رفتار و دل باشد، آینه مناجات نمازگزار است؛ زیرا نماز جلوه گاه اذکار الهی است و از این رو نمازگزار افزون بر آنکه با اقامه نماز یاد الهی را در پرتو انجام طاعت الهی به جا می آورد، در مقام ثنا به زبان و دل، گاهی در تحمید، گاهی در تسبیح، گاهی در تهلیل، گاهی در تکبیر و زمانی در تعظیم است، و در مقام دعا گاهی رحمت، گاهی هدایت، گاهی مغفرت و زمانی استعانت می طلبد. از این رو آغاز تا انجام نماز ذکر است و اقامه نماز، اقامه ذکر. «وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْري‏ (6) نماز را به پا دار تا مرا یاد کنی.»
    بنابراین در عمل عبادی مهمی مانند نماز، اموری مانند: طهارت دل، استقبال دل،
    گفتگوی قریبانه با خدای سبحان، نشاط و بهجت در نماز و ذکر را می توان به عنوان آیین های توجه قلبی ذکر نمود.(7)
    پی نوشت:
    1.مصباح الشريعة، منسوب به حضرت جعفر بن محمد، امام ششم (عليه السلام‏)،انجمن اسلامى حكمت و فلسفه ايران‏،تهران‏،ص44.
    2.نهج البلاغة (للصبحي صالح)،شريف الرضي، محمد بن حسين‏،هجرت‏، قم‏، 1414 ق‏،ص312.
    3.بحار الأنوار(ط- بيروت)، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403 ق‏،ص68،ص216.
    4.مومنون/2.
    5.توبه/54.
    6.طه/14.
    7.تلخیص علم سلوک، فضلی، علی،نشرمعارف،1389،صص235،256.



    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۸/۱۰/۰۶ در ساعت ۱۵:۴۷


صفحه 5 از 5 نخست ... 345

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود