صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عرفان های نوظهور هند

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۸
    نوشته
    11
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    2 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    عرفان های نوظهور هند




    به نام حضرت رب
    با سلام و خسته نباشی به شما دست اندرکاران سایت
    لطفا در مورد عرفان های نوظهور هندی و تصور و نگرش آنها از خدا و آسیب های این نوع عرفان توضیحاتی بفرمایید.
    با سپاس فراوان

  2. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۸
    نوشته
    512
    مورد تشکر
    280 پست
    حضور
    4 روز 11 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با نام و یاد دوست

    عرفان های نوظهور هند

    کارشناس بحث: استاد کافی



  3. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,241
    مورد تشکر
    3,820 پست
    حضور
    48 روز 8 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط مقدم67 نمایش پست
    به نام حضرت رب
    با سلام و خسته نباشی به شما دست اندرکاران سایت
    لطفا در مورد عرفان های نوظهور هندی و تصور و نگرش آنها از خدا و آسیب های این نوع عرفان توضیحاتی بفرمایید.
    با سپاس فراوان
    باسمه تعالی
    با سلام
    عرفان های هندی متاثر و برخاسته از آیین هندو هستند. آیین هندوئیسم از آغاز تاکنون دچار تحولات فراوانی شده و انشعاباتی از قبیل آیین ودا، برهمن، هندو، بودا، جین و سیک پیدا کرده است. هر یک از این آیین ها در اعتراض به دین پیشین شکل گرفته و در نهایت هر کدام به دین جدید و مستقل تبدیل شده اند.
    این آیین ها ادیان کهن و سنتی هندو به شمار می روند؛ اما هندوئیسم در سده های متاخر دجار تحولاتی شده و بدین علت سده نوزدهم در سیرحیات هندو، دوره اصلاح این ایین نام گرفته است. آیین هندو در مواجهه با ادیانی مانند اسلام، مسیحیت، زرتشت و جریان تصوف دچار تحولاتی شد که امروزه حاصل این تاثرات به هندوئیسم جدید معروف شده است. عرفان های نوظهور هندی در فضای هندوئیسم نوین قرن 19 شکل گرفته اند.
    اساس آموزه های عرفانی هندوها این است که «آتمن مساوی با برهمن است» «برهمن»امر مطلق غیر شخصی یا جان جهان است که در پس تنوع ظاهری عالم وجود قرار دارد و در عین حال در همه چیز هست.«آتمن» نیز در اصل به معنای خود است اما در اوپانیشادها به خود حقیقی یا به درونی ترین سرشت هر جاندار گویند که حتی وقتی تن دست خوش تغییر شود ثابت و بی تغییر می ماند. هر فردی در گرو روح شخص است. روح شخصی حقیقتی است که در بند تعلقات اسیر شده است و در صورتی که از طریق اتصال با برهمن از تعلقات رها شود آتمن نام می گیرد. بنابراین پیوستن انسان به برهمن و رسیدن به آزادی معنوی(موکشه)غایت نهایی آیین هندو به شمار می رود.
    به بیان دیگر در عرفان عملی هندو حقیقتی به نام نفس کلی وجود دارد که ارواح ما در حقیقت جلوه های آن روح کلی و جهانی است. هر فردی از ما حالات درونی چون غم و شادی داریم که ما را از همدیگر متمایز می کند اگر ما با مراقبه وریاضت بتوانیم از این احوال و خاطرات ذهنی و روحی عبور کنیم و به خود واقعی برسیم دیگر با یکدیگر فرقی نخواهیم داشت. مثل آیینه ای که گرد و غبار گرفته یا آبی که رویش خار و خاشاک نشسته است اگر آنها را کنار بزنیم به زلال آب و آیینه می رسیم. نفس ما نیز چنین است آنگاه که غبار و آلودگی دل را با کارهایی مانند ریاضت، مراقبه، آزارنرساندن به حیوانات و پرهیز از گوشت آنها و.... پاک کنیم اتحاد با حقیقت کلی(خدا) را تجربه خواهیم کرد.(1)
    الهیات سنتی عرفان هندو در اندیشه های گوروهای اخیر هندی با اندکی تغییر که نشان از تاثیرپذیری آنها از تفکر غرب دارد، منعکس شده است. گورو یا معلم معنوی در هند مقدس و بیش از دیگران مورد احترام است. وی به تعلیم فنون معنوی که اعضا به وسیله ان می توانند به بصیرت دینی یا شهود عرفانی نائل شوند می پردازد.اغلب پیروان آنها را به عنوان تنزلات خدا در زمین یا«آواتار» می شناسند. کار گوروها آموزش و تعلیم مبادی دینی، اجرای مراسم و آداب مذهبی است.
    افرادی چون یوگاناندا، مهربابا، اشو، سای بابا، و......مهم ترین معلمان معنویت و عرفان هندی در زمان معاصر هستند و برخی از آنها نظیر اشو و سای بابا جایگاهی فراتر از عنوان گورو برای خود قائل و معتقدند صاحب مکتب نوین دینی هستند و آیین آنها تمام ادیان قدیم و جدید را پوشش می دهد.
    پی نوشت
    1.سیمین ویتمن، آیین هندو، ص89


  4. تشکر


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,241
    مورد تشکر
    3,820 پست
    حضور
    48 روز 8 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اکثر قریب به اتفاق شبه عرفان ها درباره خدا سخن می گویند اعم از عرفان های هندی نظیر اشو و سای بابا یا آمریکایی نظیر عرفان اکنکار .در این میان عرفان های هندی سخنان شورانگیزی درباره خداوند دارند. آنها حضور خدا را پررنگ و ضروری توصیف می کنند و زندگی بدون خدا را چیزی جز مردگی معرفی نمی کنند. برای مثال سای بابا از معلمان عرفانی مشهور هند می گوید:
    «تنها سال هایی را که با خدا زیسته اید سال های زندگی شما به شمار می رود و باقی آن به شمار نمی آید. روزی کودک هفت ساله از پدربزرگ 70 ساله خود پرسید: پدربزرگ چندسالتان است؟ پیرمرد پاسخ داد: دوسال. کودک متعجب شد و با تردید او را نگریست. پیرمرد گفت: من فقط دو سال در پیشگاه الهی خدمت کرده ام. بقیه عمرم را در باتلاق خواست ها و امیال دنیوی به سر برده ام.»(1)
    اشو یکی دیگر از گوروهای هندی می گوید: «فقط لحظاتی که در آنها با خدا به سر برده ای و در حضور خدا بوده ای اندوخته می شوند. تمام لحظات دیگر هرز می روند و اندوخته نمی شوند.»(2)
    یوگانادا نیز می گوید: «دریابید آن که تسلیم خداوند است همه چیز تسلیم اوست وی همچنین می گوید: شناخت حق به منزله شوکت در تشییع جنازه تمام غم و اندوه هاست.»
    جالب اینکه همین افراد سخنانی درباره خدا دارند که بوی انکار و الحاد می دهد. سای بابا می گوید:«هیچ احتیاجی نیست که برای جست و جوی خدا خودتان را به ستوه بیاورید. او همین جاست مثل کره در شیر. اگر تنها در دنیای خارج خداوند را بجویید او را نخواهید یافت.»(3)
    اشو نیز می گوید: «مردم نزد من می آیند ما آرزوی جست و جوی خداوند را داریم من به آنها می گویم در این باره با من صحبت نکنید. این مقوله را به بحث نکشید هر گونه صحبتی درباره جست و جوی خدا بی فایده است هیچ معنا و مفهومی در آنچه می گویند نیست.»(4)
    برخی از اهل مطالعه وقتی کلمات و جملات سای بابا، اشو یا کریشنا مورتی را مطالعه می کنند،دچار تناقض می شوند از یک سو آنها بسیار از حضورخدا سخن می گویند و از سوی دیگر سخنان کفرآمیز بر زبان جاری می کنند. این مسئله زمانی حل و دیدگاه سای بابا، اشو، مورتی و یوگاناندا روشن می شود که مقایسه تطبیقی میان الهیات اسلام وهندو انجام گیرد.
    توضیح کوتاه اینکه در الهیات اسلامی شناخت خدا به دو شکل امکان پذیر است:
    1-به شکل درونی و «انفسی» یا راه دل و فطرت و مطالعه «کتاب نفس»؛ 2-راه بیرونی و «آفاقی» یا راه حس و عقل و مطالعه کتاب آفرینش. اما در الهیات هندویی به ویژه در عرفان هندویی تنها راه انفسی مورد تایید است. آنها معتقدند خداوند وجود دارد اما برای یافتن او باید از راه درون و دل وارد شد و جست و جوی خدا در بیرون از وجود آدمی امری بیهوده است.
    در نظر عرفان واره های هندی خدایابی مهم تر از خداجویی و خداشناسی است.اولی بحث درباره چگونگی رسیدن و یافتن خدا در زندگی است و دومی درباره جستن و شناختن خداست. اولی درباره حضور خدا، دومی بیشتر درباره وجود خداست در باور آنها دنبال خداگشتن و جستن او حرام ولی یافتن خدا واجب است.
    در بیانات آنها بارها سخن از خدایی می شود که درون انسان همراه و در متن وجود انسان است. در ادبیات عرفان های نوظهور گاهی از خدا به الوهیت درون انسان تعبیر می شود بلکه بالاتر گاه خودانسان خدا تلقی می شود طوری که حتی نباید خدا را بیرون از خود جست وجوکرد و نباید دلیلی برای آن دست و پا کرد و اصلا درباره خدا حرف زد همین نگرش موجب شده است تا آنها سخنانی کفرآمیز و شرک آلود بگویند.
    پی نوشت
    1.ساتیا سای بابا، تعلیمات معنوی6: ص202
    2.راجینش اشو؛ عشق پرنده ای آزاد است، ص123
    3..ساتیا سای بابا، تعلیمات معنوی6: ص41
    4.راجینش اشو، راز بزرگ، ص135



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,241
    مورد تشکر
    3,820 پست
    حضور
    48 روز 8 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خدا در عرفان های هندی به شکل حلول، اتحاد و پانتئیسم و پانن تئیسم مطرح می شود. در اندیشه حلول خداوند مثل شکر در آب، حل شده است و در اتحاد خداوند با موجودات متحد شده است و در اندیشه پانته ایسمی خدا با جهان و اجزای آن یکی است مثل مفهوم درخت. وقتی می گوییم درخت شامل تمام اجزای آن می شود طوری که اساسا درخت حقیقتی جدای از شاخ و برگ و تنه نیست آنها با چنین تصوری از خدا می گویند خدا چیزی جز موجودات و اجزا و عناصر جهان نیست. در این عرفان خدا با طبیعت گره خورده است و اساسا خدایی متمایز از عالم وجود ندارد. آنچه موجب شده است تا خداشناسی هندی در عین توحیدی بودن در عمل به بت پرستی و شرک آمیز بودن تبدیل شود، ادبیات نارسا و بشری است که برای توصیف خداوند به کار گرفته می شود نتیجه روشی که اوپانیشادها و نیز گوروهای جدید آن را اتخاذ کرده اند چیزی نیست جز اندیشه حلول، اتحاد، پانته ایسم، پانن ته ایسم.
    به این سخنان سای بابا دقت کنید:
    «کل خداست. خداوند تمام نامها و شکل هاست. با نام و شکلی مشخص نمی شود کل کائنات در خدا ساکن است. عاشق دیگران باش چون خدا در آنهاست. خداوند در هر موجودی جا دارد پس نسبت به هیچ کس و هیچ موجودی دشمنی نورزید و با دیگران خشن برخورد نکنید....خداوند شکلی را به خود می گیرد که سرسپرده ها آرزوی آن را داشتند. دانستن اینکه تمام اشیای خلق شده شکلی از خداوندند بسیار اساسی است. هر موجودی عضوی از پیکره خداوند است. الوهیت تمام کائنات را در برگرفته است.(1)
    سای بابا در این جملات، سخن از شکل گرفتن خدا و سکونت کائنات در خدا و پیکر خدا و جا و مکان خدا به میان آورده است این تعابیر درباره خدایی که مطلق و لایزال است و خودسای بابا به آن اذعان دارد چگونه می تواند باشد؟
    پی نوشت
    1.ساتیا سای بابا، تعلیمات معنوی، ص77 و 124


    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۸/۰۹/۲۹ در ساعت ۱۴:۰۱

  7. تشکر


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,241
    مورد تشکر
    3,820 پست
    حضور
    48 روز 8 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خدایی که آنها قبول دارند خدایی است که شکل ندارد و برای نیفتادن در دام تصوربافی و تصویرسازی(تشبیه و تجسیم)اعتقادی به خدا و شناخت و توصیف او ندارند؛ یعنی برای فرار از چاله داخل چاه می افتند. می خواهند ابرو را درست کنند چشم را کور می کنند اگر کسی خدا را به وسیله کلمات و به مدد ذهن و عقل توصیف کرد و به شناختی دست یافت آنچه در کلمات می آید و در ذهن شکل می گیرد غیر از آن خدایی است که وجود دارد. در نظر آنها مسئله اعتقاد به خدا مهم نیست بلکه اعتقاد پیداکردن حرام است زیرا خلاصه می شود در اعتقاد؛ بنابراین کفر و ایمان و کافر و مومن به دلیل اعتقادشان در نظر آنها یکسان هستند. آنها به جای ایمان و اعتقاد به خدا «تجربه خدا» را می پسندند.
    یوگاناندا می گوید:
    «اساس حقیقی مذهب اعتقاد نیست بلکه تجربه شهودی است. شهود قدرت روحی برای شناخت پروردگار است. دانستن اینکه چه مذهبی واقعا با حقیقت سازگار است مهم نیست.»(1)
    بعد از اینکه معنویت های هندی باور به خدا را آن هم به شکلی که در ادیان آسمانی آمده است انکار کردند، نام دیگری را به جای «اعتقاد به خدا» نهادند و آن «تجربه خدا» است. این راه به آسیب های جدی در ناحیه تصور و تصویر خدا می انجامد.
    نکته در خور توجه در اندیشه مورتی، یوگاناندا و اشو این است که اعتقاد به خدا همان قدر آسیب و عیب است که انکار خدا؛ اشو می گوید: «عقیده به خدا فریبی بیش نیست خدا تعریف نکردنی، توصیف پذیر و رازآلود است.»(2)
    بنابر آنچه گذشت همه عرفان نوظهور مسیرمشترکی را که همان مسیر دل، فطرت، عشق، درون و مانند آن است. برای شناخت خدا و تقرب به او توصیه می کنند که در دیدگاه هر یک از عرفان های هندی بیان متفاوتی از آن ارائه شده است. برای مثال در نظر سای بابا مهم ترین راه خدایابی، «عشق» و «مراقبه»است:
    «تنها یک قانون شما را به خداوند پیوند می دهد و آن هم قانون عشق است...... راه عشق یگانه راه خداوند است. عشق، خداست.»(3)
    دو راه برای رسیدن به خدا وجود دارد: راه دعا و مراقبه. راه نیایش شما را به گونه ای تغییر می دهد که در برابر خدا سجده خواهید کرد. راه مراقبه باعث می شود تا خداوند را نزدیک خویش ببینید. مراقبه شاهراه رهایی از تمام بندها و تعلقات است گرچه دعا نیز چنین است.»(4)
    اگر می خواهید خدا را پیدا کنید باید در معرض انرژی وحشی زندگی قرار گیرید. عشق فقط یک چشم انداز است: آغاز سفر است. خدا اوج این سفر است.(5)
    یوگاناندا نیز راه های رسیدن به خدا را بیشتر درونی (مراقبه) و اخلاقی(تزکیه و عبادت) می داند تا راه علمی و ذهنی.(6)
    عرفان های نوظهور هندی به همان میزان که راه رسیدن به خدا را راه درون و عشق می دانند به همان میزان از علم و عقل و حس و ذهن (مطالعه کتاب طبیعت: راه بیرون)گریزانند.
    بنابراین معتقدند راه علمی و عقلی درباره خدا پاسخگو نیست زیرا ذهن و عقل توهم زا است و از طرف دیگر خدا در دسترس عقل و حس نیست بنابراین پیشنهاد می کنند اگر می خواهید به خدا نرسید، تا می توانید درباره خدا حرف بزنید یا مطالعه و استدلال کنیذ اشئ می گوید:
    «خدا هیچ شکل، هیچ نان و هیچ تعریفی ندارد. خدا شکل ناپذیر، توصیف ناپذیر و توضیح ناپذیر است؛ از این رو هر چه درباره خدا به تو گفته شده کاملا دروغ است تو تنها زمانی می توانی درباره خدا صادق باشی که ساکت باشی. تا یک کلمه بر زبان آوری از راه حقیقت خارج می شوی. درباره خدا هیچ کلمه ای نمی توان گفت اما او را می توان تجربه کرد هیچ یقین منطقی از خدا وجود ندارد.»(7)
    پی نوشت
    1وسایت ویکی پدیا
    2.راجیش اشو، عشق پرنده ای آزاد است ص37
    3.ساتیا، سای بابا، تعلیمات معنوی6، ص32 و 27
    4.همو، حضور استاد، ص7
    5.راجیش اشو، در هوای اشراق، ص187
    6. محمدتقی فعالی، نگرشی بر آرا و اندیشه های یوگاناندا، ص114
    7.راجیش اشو، عشق پرنده ای آزاد است ص121


  9. تشکر


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,241
    مورد تشکر
    3,820 پست
    حضور
    48 روز 8 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نگرش و بینشی که عرفان های نوظهور هندی به خدا و انسان دارند با خط کش قرار دادن عقل بدیهی و مبانی خود آنها دچار آسیب و گاه تناقضاتی است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
    1-عرفان هندی در سلوک عملی دو نسخه و روش ویژه دارد که با عقل و متن خلقت و قوانین آفرینش در تضاد است: یکی نسخه بی آزاری یا اهیمسا که براساس آن نباید به موجودات به هر شکلی ظلم و آزار رساند.این اصل ریشه همه پرهیزکاری هاست.(1) البته آزار حیوانات سخنی منطقی است اما در آیین هندوها حتی ذبح کردن و خوردن گوشت حیوانات هم حرام است در حالی که چنین کاری از نظر عقلی نه تنها ظلم نیست بلکه مطابق قوانین آفرینش است؛ زیرا ظلم این است که حیوانی را بدون دلیل بزنند یا بدون دلیل حبس کنند و غذا ندهند اما اینکه گوسفندی را آب و غذا دهیم و پروارش کنیم و از گوشتش استفاده کنیم ظلم نیست بلکه کاری منطبق با قوانین خلقت می باشد زیرا در متن خلقت هر چیزی برای چیزی آفریده شده است. خود حیوانات از برخی دیگر ارتزاق می کنند. در متن آفرینش هم انسان گوشتخوار آفریده شده و هم حیوان برای خورده شدن.
    روشی که هندوها برای رسیدن به خدا پی می گیرند مسئله ریاضت است؛ در حالی که در دل ریاضت دو نکته لطیف نهفته است: یکی اینکه انسان با اتکای به نفس خود می تواند به تهذیب نفس خود بپردازد . دیگر اینکه با امری سلبی و منفی (ترک کردن ها در حد ضد انسانی و ضد زندگی) می توان به خدا رسید؛ در حالی که در سلوک و عرفان اسلامی اولا انسان به محض اینکه به نفسانیات و امور دنیوی پشت می کند با محبوبی به نام خدا روبه رو می شود و این مواجهه با محبت تمام مشقت های تقوا و زهد را بر انسان هموار می سازد؛ بنابراین انسان متکی به خود نیست بلکه متوکل علی الله است. ثانیا در سلوک دینی هم امر ایجابی مطرح است(عبادت) و هم سلبی(زهد) البته نه در حد ریاضت.(1)
    2-مهم ترین آسیب معنویت های نوظهور هندی دیدگاه آنها درباره شناخت و راه رسیدن به خداوند است. آنها تفکر(دخالت عقل) و مطالعه(دخالت علم)را درباره خدا انحراف می شمرند و هر چه جز راه دل و عشق را درباره شناخت خدا رهزن می دانند و ان را به طور کلی طرد و نفی می کنند اما این طرد و انکار راه به جایی نمی برد، زیرا با دو آسیب مهم روبه رو هستیم:
    اولین آسیب اساسی آنها در بخش راه های شناخت خدا انحصار گرایی است. آنها با بزرگ کردن و البته بزرگ کردن بجا و سزای راه عشق، فطرت و درون، راه بیرون، طبیعت، مطالعه و عقل را انکار و طرد می کنند. هر چند شناختی که از راه حضوری (تجربه و وجدان) به دست بیاید به مراتب برتر از شناختی است که از راه حصولی(حس و عقل) کسب می شود اما بدون تردید شناخت حصولی بر تعمیق آگاهی انسان می افزاید و زاویه ای جدید از صفات الهی را با نگرش به طبیعت برای انسان می گشاید. از همین رو قرآن عزیز انسان کنجکاو را به مطالعه آیات انفسی و افاقی دعوت کرده و مقصر در این زمینه را نکوهیده است.
    دوم اینکه عقل در تمام مطالعات، تفکر و زندگی انسان حضور دارد. نمی توان عقل را از مطالعات دینی حذف کرد. آنها مروج الهیات منهای عقلانیت، نقل منهای عقل، تعبد منهای تعقل، روایت منهای درایت و عبادت منهای عبودیت هستند این درست در برابر روشنگری قرآن است که عقل را با مطالعه آفرینش، وسیله شناخت خداوند می داند.
    سوم اینکه راه علمی و عقلی برای کسی که دچار شبهه خدا شده ضروری است سوال ما از پیروان اشو و سای بابا و یوگاناندا این است که اگر ذهن و عقل جوانی دچار شبهه عقلانی و علمی درباره خدا شود چطور می توان او را اقناع یا اسکات کرد؟ آیا از راه دل و فطرت که طریقی شخصی و نیز انتقال ناپذیربه دیران است می توان صدها جوان مبتلا به شبهه را در دنیای شبهه افکنی نجات داد؟
    3-تصدیق یا تکذیب یک چیز از نظر عقلی مبتنی بر تصور صحیح از آن مسئله است، اما آنها به مبارزه با تصور و اعتقاد به خدا وجود او را به راحتی تکذیب یا تصدیق می کنند در حالی که تا خداوند تصور نشود مطلقا و عقلا نه می توان انکارش کرد و نه حتی اثبات.
    4-آنها با اعتقاد به خدا مخالف اند در عین حال خود را مومن و غیرمنکر می دانند در حالی که انسان عقلا نسبت به وجود خدا از سه حال خارج نیست یا مومن است یا کافر یا شاک، دیگر وجه رابعی متصور نیست که هم مومن باشد و هم منکر اعتقاد؛ آنها خود را مومن باورستیز می دانند گرچه شاگردان آنها می کوشند با این تعبیر که ایشان مذهبی ترین منتقدان مذهب اند از تناقص و پارادوکس ایشان بکاهند.
    5- معنویت های نوظهورهندی باور به خدا را تنها در حاشیه ذهن و گوشه دل می پذیرند آنها بارها درباره حضور خدا سخن گفته اند اما هیچ گاه درباره اراده خدا، برنامه عملی خدا برای زندگی انسان(پیامبری و کتب آسمانی) همچنین درباره روز رستاخیز و لقا با خدا(معاد) سخن به میان نمی آورند. چگونه می شود خداوند باشد اما شریعت و تکلیف و دین نداشته باشد؟اگرکسی خداوند را بپذیرد اما ربوبیت و شان تقنین و تدبیر او را نپذیرد این انکار خداست چنان که شیطان منکر خالقیت و الوهیت خدا نبود بلکه منکر ربوبیت او بود. این فکری است که با روح اومانیستی برابری می کند ویی آنها خود و آموزه های خود را برتر از دین و انبیا می دانند و اندیشه خویش را برنامه عملی برای مردم تلقی می کنند.
    پی نوشت
    1.مرتضی مطهری، انسان شناسی قرآن، ص231-288



    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۸/۰۹/۳۰ در ساعت ۱۴:۵۶

  11. تشکر


  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,241
    مورد تشکر
    3,820 پست
    حضور
    48 روز 8 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    6-عارفان هندی از خدا تصورات متفاوتی دارند گاهی از خدا به عنوان یک انرژی جاری در هستی یاد می کنند گاهی در قالب همه خدایی زمانی به عنوان همه در خدایی،گاهی جهان مظهر خداست، گاهی همه چیز و همه کس خدایند. این ابهام می ماند که بالاخره تصور آنها از خدا چیست؟ گویی میل دارند طوری سخن بگویند که به مذاق همه ادیان و دینداران خوش بیاید روشن است که این شیوه نتیجه ای جز پریشان گویی ندارند.
    آنها از تصور، تعریف، و توصیف خدا و اعتقاد به خدا و اثبات خداوند می گریزند اما به شکل های گوناگون خود به توصیف، تصدیق و اثبات حق تعالی اقدام می کنند و درباره خدا وصف هایی به کار می برند برای مثال اشو حرف زدن از خدا را موجب محدود کردن خدا می داند ولی خودش بارها خدا را با صفاتی توصیف می کند یا سای بابا که اعتقادی به اثبات خدا از راه دلایل علمی و عقلی ندارد اما خودش برای اثبات خدا دلیل تجربی و علمی می آورد. هر یک از معنویت های نوظهور هندی از مجادلات فکری و مباحث عقلی درباره الهیات و خدا تنفر دارند اما خودناخواسته به آن دامن می زنند ؛ دیدگاه خصم را نقل و آن را با استدلال رد می کنند.
    آنها از یک سو دین داران و مومنان را از اعتقاد به خدا به دلیل اینکه پای ذهن و دخالت عقل در میان است پرهیز می دهند و از سوی دیگر باذهن خود دست به ساختن خدایی توهمی و ساختگی می زنند چنان که با مطالعه الهیات آنها متوجه می شویم که خدای سای بابا یک توهم دینی است و خدای اشو یک توهم احساسی است و خدای کریشنا یک توهم ذهنی. کریشنا خدا را در عین انکار وصف می کند.
    اشو از طرفی تقرب به درگاه خدا را نمی پذیرد و از سوی دیگر آموزه هایی را برای سلوک سالک به سمت خدا ارائه می کند این نگرش وی با بحث سلوک او دچار تناقص است.(1)
    چیزی که از آن باید هراس داشت یک جانبه نگری به خدا و حقیقت است. مدعیان معنویت خود اعتراف دارند که حقیقت جوانب مختلفی دارد که باید از تمام زوایا به آن نگریست اما به مسئله تجربه و شناخت خدا که می رسند اعتقاد دارند راه شناخت و رسیدن به خدا فقط و فقط یک چیز است و آن عشق است: راه عشق یگانه راه خداوند است. عشق خداست. عشق باید تنها معبر شما به سوی خداوند باشد.
    آنها به همین بهانه راه های دیگر خداشناسی (علمی و عقلی) را تخطئه می کنند این راه ها به جایی نمی رسند.
    پی نوشت
    1.هادی وکیلی، مدنی آزاده، اشو از خلسه تا واقعیت، ص243



    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۸/۱۰/۱۹ در ساعت ۱۴:۱۷

  13. تشکر


  14. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,241
    مورد تشکر
    3,820 پست
    حضور
    48 روز 8 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    قرآن خدا را هم دور و هم نزدیک، هم اول و هم آخر، ظاهر و باطن، غیب و شهادت، قهار و غفار، پیدا و پنهان معرفی می کند ولی آنها چهره ای یک جانبه از خدا ترسیم می کنند که:
    الف: فقط جنبه لطف و رحمت دارد نه خدایی که هم غفار است هم قهار، هم ثواب دهنده هم عقاب کننده، هم مهر دارد و هم قهر.
    ب: ترسیم خدا به عنوان حقیقتی نزدیک و درونی و حال در اشیاء و نه ذاتی که هم نزدیک و هم دارای کبریا و تعالی و هم ظاهر است و هم باطن.
    ج: ذکر خدا در حد ذکر اسم و یاد خدا. و نه خدای تکلیف آور که ربوبیت و راهبری زندگی انسان ها در اختیار اوست.
    د: خدایی که فقط جنبه تجربی و وجدانی دارد نه خدایی که با عقلانیت و شهود شناخته می شود.
    چنین تصاویری از خدا به ویژه خدایی که متغایر و متمایز از طبیعت باشد و در خدای ذهنی و درونی مطرح شود با الحاد و بی خدایی برابری می کند هر چند سخن از خدا فراوان باشد چنین تصویری از خدا نوعی انکار محترمانه خداست.
    خداوند از نظر قرآن متمایز از عالم است. خداوند هم متعالی است یعنی ورای عالم است و هم جدا و بیرون از عالم نیست. به تعبیر امام سجاد(علیه السلام)
    «سبحان من هو فی علوه دانٍ، سبحان من هو فی دنوه عال»(1) حضورش در درون عالم او را از حضورش در بیرون مانع نیست.» اما در عرفان نوظهور هندی چهره ای پانته ایسمی (همه چیز خداست) و مونیسمی(جهان همه خداست) یا پانن ته ایسمی(همه چیز در خداست) معرفی می کنند(1) هر سه ترسیم با اشکالات زیر مواجه است:
    الف: اگر خدا برابر با جهان باشد خدا صرفا نامی برای جهان است و فاقد هر گونه تمایز خواهد بود و این مساوی با الحاد است.
    ب: این اندیشه با نامتناهی بودن و قائم بالذات بودن خدا ناسازگار است. اگر خدا هستی خود را با جهان سهیم کند باید هستی خدا با جهان محدود شود و اعتقاد به اینکه هستی واحد هم واجب است هم ممکن خود متناقض است، مثل اینکه بگوییم: شکل واحدی هم دایره است هم مربع.
    ج:این اندیشه با وجود شر در جهان به یک معضل تبدیل می شود چطور جهان آمیخته به شر تجلی واقعی ذات کامل خداست؟
    د: این اندیشه با این امر بدیهی که موجودات وجود مستقل و متمایز از هم دارند ناسازگار است. ما بالوجدان و تجربه در می یابیم که از دیگران متمایزیم و لذا با دیگران در ارتباطیم.(2)
    بنابراین عمده اشکال این دسته از عرفان ها به دو موضوع برمی گردد: نخست: تصور ناقص و یک جانبه از خداوند و دیگری فقدان پشتوانه معرفتی برای خداشناسی.
    پی نوشت
    1.مفاتیح الجنان
    2.آون اچ پی، دیدگاه ها درباره خدا، ص163-174



    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۸/۱۰/۱۹ در ساعت ۱۴:۱۹

  15. تشکر


  16. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,241
    مورد تشکر
    3,820 پست
    حضور
    48 روز 8 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یکی از نقاط قوت معارف اسلامی این است که هر یک از تعالیم دینی حتی احکام و تکالیف عملی پشتوانه عقلانی و فکری دارد. توضیح اینکه تعالیم اسلام سه دسته را شامل می شود:1-عقاید، 2-احکام، 3-معنویت(اخلاق و عرفان)دسته اول از تعلیمات دینی ارتباط مستقیم با عقل و تفکر دارد طوری که بر مسلمان واجب است عقایدش را به صورت استدلالی بیاموزد در حوزه فقه و شریعت نیز عقل و تفکر در سه بخش مناطات احکام، لوازم احکامو فلسفه احکام دخالت دارد. در حوزه اخلاق و عرفان هم عقل در مسائلی مانند انتخاب شیوه سلوکی و تشخیص راه های شیطانی و رحمانی انتخاب استاد و استدلال بر مکتب سهیم است. یکی از نقاط برجسته تفکر اسلامی ظهور عرفان نظری بین مسلمانان است که پشتوانه قوی برای عرفان عملی است. رسالت عرفان نظری مبرهن و استدلالی کردن یافته ها و مشهودات عارف است بنابراین ویژگی تعلیمات معنوی اسلام این است که از پشتیبانی عقلی برخوردار است.
    درست در مقابل آموزه های معنویت های نوظهور که عقل گریزی و عقل ستیزی در آن موج می زند.


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود