جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آيا روايت اهل سنت از امير مؤمنان عليه السلام در وجوب خراب كردن سنگ قبر

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    125
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    1

    نیشخند آيا روايت اهل سنت از امير مؤمنان عليه السلام در وجوب خراب كردن سنگ قبر




    آيا روايت اهل سنت از امير مؤمنان عليه السلام در وجوب خراب كردن سنگ قبرها ، صحت دارد ؟ گروه وهابيت توضيح سؤال :






    برادران عزيزم در موسسه ولي عصر ببخشيد که مدام مزاحم وقت ارزشمندتان مي شوم بنده در يک باري که به يكي از سايت‌هاي اهل سنت سري زدم روايات بسياري را در مخالفت و معارضت با سيره و گفتارواقعي امام علي (ع) از ديدگاه ما شيعيان يافتم اگر اجازه دهيد هر بارنکاتي را که برايم مبهم و مجهول است برايتان بفرستم تا با استفاده از پاسخ هاي مستند ومحکم شما ، جواب دروغ پراکني شان را در سايت خودشان بدهم.


    براي مثال يکي از روايتهايشان درباره علي (ع) مطلب زير است:


    حكيم ابو محمد هذلي نقل مي كند كه علي فرمود: يك روز رسول الله در تشييع جنازه اي شركت نمود, در آنجا فرمود آيا در ميان شما كسي هست كه بتان و مجسمه هايي كه در شهر مدينه وجود دارد نابود كند, و مقبره ها را با زمين هموار سازد؟ از ميان علي گفت: يا رسول الله من حاضرم! فرمود: پس بشتاب! علي پس از انجام ماموريت, نزد رسول الله بازگشت و گزارش كارش را ارابه كرد و گفت: يا رسول الله هر بتي كه ديدم منهدم ساختم و همه قبرهاي مرتفع را هموار كردم و تمام مجسمه ها را نابود كردم. آنگاه رسول خدا فرمود: هر كس دوباره اين بتان و مجسمه ها و قبور را مرمت و بازسازي كند, به احكامي كه از جانب خدا بر من نازل شده كفر ورزيده است.


    مسند امام احمد بن حنبل: ۱/۸۷ (مسند علي بن ابي طالب)

    خلاصه پاسخ :


    روايت اول :


    اشکال سندي :



    وکيع بن جراح :


    او غلط هاي بسيار داشت


    او نقل به معني مي کرد و الفاظ را تغيير مي داد


    او به سلف جسارت کرده شراب مي خورد و به باطل فتوي مي داد


    مواردي ديگر از شراب خوردن وي


    سفيان ثوري :


    او مدلس بود


    حبيب بن أبي ثابت :


    مدلس بود


    رواياتي دارد که به نظر اهل سنت نبايد از آن ها پيروي کرد


    علماي اهل سنت از روايت از او چشم پوشي کرده اند .


    حکم تدليس در نظر علماي اهل سنت


    ابو وائل :


    او عثماني بود


    مي گفت علي سبب بروز فاجعه شده است .


    مي گفت خلفاي اسلام يا دين ندارند يا عقل!!!


    ازحجاج دفاع مي کرد !!!


    مسئول بيت المال ابن زياد بود.


    شراب مي نوشيد و لباس معصفر به تن مي کرد .


    اشکالات دلالي اين روايت :


    اين روايت شاذ است .


    اين دستور امير مومنان چه زماني صادر شده است ؟


    اين روايت مي گويد قبر را به صورت کوهان شتر در نياوريد يعني درست مخالف آنچه اهل سنت انجام مي دهند .


    نووي برداشت شيعه را در مورد اين روايت تاييد مي کند .


    قسطلاني نظر شيعه را در مورد اين روايت تاييد مي کند .


    روايت دوم


    پاسخ به روايت دوم ( که روايت مطرح شده در سوال نيز همين روايت است )

    پاسخ تفصيلي :



    در ابتدا بايد گفت که اين روايت فقط در کتب اهل سنت آمده است و به همين جهت براي شيعه حجت نمي باشد ؛ اما براي اينکه به خود اهل سنت نيز پاسخ گفته باشيم در مورد اين روايت ومطالبي که به آن مربوط مي شود پاسخي خواهيم نوشت :

    اصل روايت :



    اهل سنت در اين زمينه دو روايت با مضمون هاي مشابه از امير مومنان روايت مي کنند :

    روايت اول :



    «حدّثنا يحيى بن يحيى وأبو بكر بن أبي شيبة وزهير بن حرب ، قال يحيى: أخبرنا وقال الآخران: حدّثنا وكيع ، عن سفيان ، عن حبيب ابن أبي ثابت ، عن أبي وائل ، عن أبي الهيّاج الأسدي ، قال: قال لي علي(عليه السلام) : ألا أبعثك على ما بعثني عليه رسول الله(صلى الله عليه وآله) لا تدَع تمثالا إلاّ طمسته ، ولا قبراً مشرفاً إلاّ سوّيته»


    صحيح مسلم ج2/ص666 رقم 969 باب الامر بتسوية القبر


    سنن أبي داود ج3/ص215 رقم 3218 باب في تسوية القبر


    سنن النسائي الكبرى ج1/ص653 رقم 2158باب تسوية القبور إذا رفعت


    سنن النسائي (المجتبى) ج4/ص88 رقم 2031 باب تسوية القبور إذا رفعت


    سنن الترمذي ج3/ص366 رقم 1049باب ما جاء في تسوية القبور


    مسند امام احمد بن حنبل: ج 1 ص 87 (مسند علي بن ابي طالب)


    ابو هياج اسدي مي گويد : امير مومنان به من فرمودند : آيا تو را به همان کاري که رسول خدا من را به آن مامور فرمودند ، نفرستم ؟ هيچ تصويري را باقي مگذار مگر آن که آن را پوشانده باشي ، و هيچ قبري را باقي مگذار مگر آن که آن را هموار کرده باشي .

    اشکال سندي :



    درست است که اين روايت در بيشتر صحاح سته و مسند احمد آمده است ، اما در اين روايت کساني هستند که متخصصين بحث رجال ، از اهل سنت ، ايشان را تضعيف کرده اند :

    وكيع بن جراح رواسي


    او غلط هاي بسيار داشت و در پانصد حديث اشتباه کرده بود :



    عبد الله بن احمد از پدرش نقل مي کند که گفت :


    ابن مهدي أكثر تصحيفا من وكيع ووكيع أكثر خطأ منه وقال في موضع آخر أخطأ وكيع في خمسمائة حديث


    تهذيب التهذيب ج11/ص110 و تهذيب الكمال ج30/ص471 و تاريخ بغداد ج13/ص507 و العلل ومعرفة الرجال ج1/ص394 و سير أعلام النبلاء ج9/ص155


    ابن مهدي در نوشتن از وکيع بيشتر اشتباه مي کرد و وکيع از او بيشتر ( در خود روايت ) اشتباه مي کرد ؛ و در جايي ديگر نيز گفته است که وکيع در 500 روايت اشتباه کرده است .


    از ابن مديني نيز نقل شده است که گفت :


    قال ابن المديني كان وكيع يلحن ولو حدثت بألفاظه لكانت عجبا كان يقول حدثنا الشعبي عن عائشة


    ميزان الاعتدال في نقد الرجال ج7/ص127


    تهذيب التهذيب ج11/ص114


    تاريخ مدينة دمشق ج63/ص99


    تاريخ الإسلام ج13/ص444


    سير أعلام النبلاء ج9/ص154


    از ابن مديني روايت شده است که گفت : وکيع اشتباه سخن مي گفت ؛ و اگر خود الفاظ روايت را مي گفت نيکو بود ؛ مي گفت شعبي از عائشه براي من روايت کرده است !!!( با اينکه چنين چيزي ممکن نيست )

    نقل به معني مي کرد و الفاظ را تغيير مي داد :



    از ابي نصر مروزي نيز نقل شده است که گفت :


    كان يحدث بآخره من حفظه فيغير ألفاظ الحديث كأنه كان يحدث بالمعنى ولم يكن من أهل اللسان


    تهذيب التهذيب ج11/ص114


    او در اواخر ( دوره نقل روايتش ) از حفظ روايت مي کرد ؛ پس الفاظ حديث را تغيير مي داد ؛ انگار که نقل به معني مي کند و از اهل زبان نبود ( کلمات را تغيير مي داد )

    به سلف جسارت كرده شراب مي خورد و به باطل فتوي مي داد :



    و از احمد بن حنبل نقل شده است که در مورد او گفت :


    وسئل أحمد بن حنبل إذا اختلف وكيع وعبد الرحمن بن مهدي بقول من نأخذ؟ فقال عبد الرحمن يوافق أكثر و خاصة في سفيان و عبد الرحمن يسلم منه السلف ويجتنب شرب المسكر و كان لا يرى أن تزرع أرض الفرات.


    قال ابن المديني في التهذيب وكيع كان فيه تشيع قليل قال حنبل سمعت ابن معين يقول : رأيت عند مروان ابن معاوية لوحا فيه أسماء شيوخ : فلان رافضي ، وفلان كذا ، ووكيع رافضي.


    فقلت له وكيع خير منك قال مني قلت نعم فما قال لي شيئا ولو قال شيئا لوثب عليه أصحاب الحديث


    سير أعلام النبلاء، ج 9، ص 154. ميزان الاعتدال في نقد الرجال ج7/ص127


    از احمد بن حنبل در مورد وکيع و عبد الرحمن بن مهدي سوال شد ؛ که اگر اين دو با هم اختلاف داشتند کلام چه کسي را قبول کنيم ؟ پس پاسخ داد : عبد الرحمن بيشتر کلام درست مي گويد و مخصوصا در مورد روايات سفيان ؛ و عبد الرحمن در مورد سلف بد نمي گويد و از نوشيدن مسکرات پرهيز مي کند و کشاورزي در آب فرات را جايز نمي داند ( اما وکيع خير ) ؛ ابن مديني در تهذيب گفته است : او کمي شيعه گري داشت ( به سلف جسارت مي کرد ) ابن حنبل مي گويد از ابن معين شنيدم که مي گفت : در نزد مروان بن معاويه کتابي ديدم که در آن نوشته بود فلاني ( وکيع ) رافضي است ( به سلف جسارت مي کند ) ، پس به او گفتم : وکيع از تو بهتر است ؛ گفت : از من بهتر است ؟ گفتم آري


    اما پاسخم را نداد ، و اگر چيزي مي گفت اصحاب حديث بر وي پريده و او را مي زدند .

    موارد ديگري از شراب خوردن وي :



    خطيب بغدادي از وي نقل مي کند که شراب مي خورد :


    وكان يفطر على نحو عشرة أرطال من الطعام ثم يقدم له قربة فيها نحو من عشرة أرطال نبيذ فيشرب منها ما طاب له على طعامه ثم يجعلها بين يديه ويقوم فيصلي ورده من الليل وكلما صلى ركعتين أو أكثر من شفع أو وتر شرب منها حتى ينفذها ثم ينام


    قرأت على التنوخي عن أبي الحسن احمد بن يوسف بن يعقوب بن إسحاق بن البهلول الأنباري قال حدثني أبي قال حدثني جدي إسحاق بن البهلول قال قدم علينا وكيع بن الجراح فنزل في المسجد على الفرات فكنت أصير إليه لاستماع الحديث منه فطلب مني نبيذا فجئته بمخيسة ليلا فأقبلت أقرأ عليه الحديث وهو يشرب فلما نفذ ما كنت جئته به أطفأ السراج فقلت له ما هذا فقال لو زدتنا لزدناك .


    أخبرنا بن الفضل أخبرنا دعلج أخبرنا احمد بن علي الأبار حدثنا محمد بن يحيى قال قال نعيم بن حماد تعشينا عند وكيع أو قال تغدينا فقال أي شيء تريدون أجيئكم به نبيذ الشيوخ أو نبيذ الفتيان قال قلت تتكلم بهذا قال هو عندي أحل من ماء الفرات.


    تاريخ بغداد ج13/ص502


    او ده رطل (حدود پانزده کيلو) غذا مي خورد و سپس براي او مشکي مي آوردند که در آن 15 کيلو شراب بود ؛ پس از آن مقداري که دوست داشت مي نوشيد ؛ و سپس آن را جلوي خويش قرار داده ايستاده نماز مي خواند !!! هر زمان که دو رکعت مي خواند يا بيشتر يا يک رکعت ، دوباره از آن مي نوشيد تا اينکه مشک را خالي مي کرد !!! سپس مي خوابيد ...


    وکيع به نزد ما آمده پس در مسجدي در کنار فرات جاي گرفت ؛ من براي شنيدن روايت به نزد او مي رفتم ؛ پس از من شراب خواست ؛ پس براي او شب هنگام شراب بردم و به او روي کرده روايت خواندم و او مي نوشيد ؛ وقتي که آنچه براي او آورده بودم تمام شد چراغ را خاموش کرده و گفت بس است !!! گفتم : براي چه ؟ پاسخ داد : اگر تو بيشتر مي آوردي ما هم بيشتر با تو روايت کار مي کرديم!!!


    ...از نعيم روايت شده است که گفت : شام يا نهار را نزد وکيع خورديم ؛ پس گفت : چه چيزي براي شما بياورم ؟ شراب پيرمردان را ( شرابي سبک ) و يا شراب جوانان را ( سنگين ) !!! گفتم : از شراب سخن مي گويي؟ پاسخ داد : شراب نزد من از آب فرات گوارا تر است !!!


    اين شخص با چنين وضعيتي چون يکي از مراجع اصلي در بحث روايت به شمار مي رود و روايات بسياري در فضائل صحابه و احکام ( طبق نظر اهل سنت ) دارد ، به همين جهت اشکالات او را به حساب نمي آورند و او را جزو مشايخ مي دانند .

    سفيان ثوري:


    او تدليس مي نمود :



    ذهبي در مورد او مي گويد :


    كان يدلس عن الضعفاء


    ميزان الاعتدال ج3ص 245 سفيان بن سعيد


    او از راويان ضعيف تدليس مي نمود ( نام ايشان را از سند حذف مي کرد و سند را به صورتي بيان مي نمود که مورد قبول باشد )


    از ابن مبارك نقل شده است که گفت :


    حدث سفيان بحديث ، فجئتُهُ وهو يدلسه ، فلما رآني إستحيى ، وقال: نرويه عنك


    تهذيب التهذيب ج4/ص101 شماره 199 سفيان بن سعيد بن مسروق الثوري .


    به سفيان روايتي را گفتم ؛ پس به نزد او آمدم در حالي که در سند اين روايت تدليس کرده ( و آن را براي مردم از خودش و بدون ذکر من نقل مي کرد تا چنين بيان کند که خود از راوي بزرگي روايت شنيده است ) ؛ وقتي که من را ديد خجالت کشيد و گفت : ( از اين به بعد ) از تو روايت خواهم کرد .


    و از يحيي بن معين نقل شده است که گفت :


    جَهد الثوري أن يدلسَ عليَّ رجلا ضعيفاً فما أمكنه


    تهذيب التهذيب ج11/ص192 رقم 359 يحيى بن سعيد بن فروخ القطان


    ثوري مي خواست که روايتي را براي من از شخص ضعيفي روايت کرده و در آن تدليس کند اما نتوانست ( و من فهميدم )


    و نيز از يحيي نقل شده است که گفت :


    لم يكن أحد أعلم بحديث أبي إسحاق من الثوري وكان يدلس


    الجرح والتعديل ج4/ص225 رقم 972 سفيان بن سعيد بن مسروق الثوري


    كسي به اندازه ثوري در مورد حديث ابي اسحاق آگاهي نداشت اما او تدليس مي کرد .

    حبيب بن أبي ثابت:


    مدلس بود :



    ابن حبان در مورد او گفته است :


    كان مدلساً


    تهذيب التهذيب 2: 156 رقم 323حبيب بن أبي ثابت ، تقريب التهذيب ص150 رقم 1084 حبيب بن أبي ثابت


    او مدلس بود .


    ابن خزيمه نيز در مورد او همين سخن را مي گويد :


    تهذيب التهذيب ج2 ص156رقم 323حبيب بن أبي ثابت

    رواياتي دارد که نبايد از آن ها پيروي کرد :



    عقيلي در مورد او مي گويد :


    وله عن عطاء أحاديث لا يتابع عليها


    تهذيب التهذيب ج2 ص156رقم 323حبيب بن أبي ثابت


    او از عطاء رواياتي دارد که نمي توان آن ها را پذيرفت .


    قطان نيز در مورد او مي گويد :


    له غير حديث عن عطاء لا يتابع عليه وليست بمحفوظة


    همان


    او رواياتي چند از عطاء دارد اما اين روايات را نمي توان پذيرفت و در کتب ما موجود نيست .

    بزرگان از روايت از او چشم پوشي کرده اند :



    عقيلي در مورد او مي گويد :


    غَمَزهُ ابن عون


    همان


    ابن عون از او چشم فرو بسته است .

    حكم تدليس در نظر علماي اهل سنت :



    چون در اين سند دو نفر از راويان مدلس بودند ، بد نيست حکم تدليس را از نظر اهل سنت بدانيم :


    عن الشافعي، قال: «قال شعبة بن الحجاج: التدليس أخو الكذب... وقال غُنْدَر: سمعت شعبة يقول: التدليس في الحديث أشد من الزنا، ولأن أسقط من السماء أحب إلي من أن أدلس... المعافى يقول: سمعت شعبة يقول: لأن أزني أحب إليّ من أن أدلّس» و...


    الكفاية في علم الرواية خطيب بغدادي : ص‏395، دار الكتاب العربي بيروت.


    از امام شافعي روايت شده است که شعبة بن حجاج مي گفت : تدليس برادر دروغ است ؛ و غندر نيز گفته است : تدليس در روايت از زنا بدتر است ؛ و اگر از آسمان به زمين بيفتم ، براي من راحت تر است از اينکه تدليس کنم ؛ معافي مي گويد : از شعبة شنيدم که مي گفت : اگر زنا کنم براي من از تدليس کردن دوست داشتني تر است ...


    حال اهل سنت ، چنين روايتي را در صحاح خويش آورده و به اسم اينکه اين روايت در صحاح آمده است ، مردم را مجبور به تخريب سنگ قبرها مي نمايند و شيعه را به اصطلاح تخطئه مي کنند .

    أبو وائل تنها راوي اين روايت:



    او شفيق بن سلمة است که از دشمنان امير مومنان بوده و جزو نواصب به شمار مي رود . اهل سنت در حالي اين روايت را از او به نقل از امير مومنان مي پذيرند که رسول خدا فرموده اند :


    يا علي لايحبك إلاّ مؤمن ، ولا يبغضك إلاّ منافق


    مجمع الزوائد 9: 133 .باب منه جامع فيمن يحبه ومن يبغضه


    اي علي هيچ کس تو را دوست نمي دارد مگر اينکه مومن است و هيچ کس جز منافقين تو را دشمن نمي دارد .

    او عثماني بود :



    ابن ابي الحديد در مورد او مي گويد :


    كان عثمانياً يقع في علي(عليه السلام)


    شرح نهج البلاغة ج 4ص 99 فصل في ذكر المنحرفين عن علي


    او عثماني بود ( کساني که امير مومنان را مسئول کشتن عثمان دانسته به حضرت جسارت مي کردند ) و به علي جسارت مي نمود .

    مي گفت علي سبب بروز فاجعه شده است !!!



    عن المدائني عن شعبة، عن حصين قلت لأبي وائل: أعلي أفضل أم عثمان؟ قال: علي إلى أن أحدث، فأمّا الآن فعثمان.


    أنساب الأشراف ج 6 ص 102


    از شعبه روايت شده است که حصين گفته است : به ابو وائل گفتم علي برتر است يا عثمان؟ گفت علي برتر بود تا زماني که سبب بروز فجايع شد ؛ اما الان عثمان برتر است .

    خلفاي اسلام يا دين ندارند يا عقل :



    عن الأعمش، قال لى أبو وائل: يا سليمان، ما في أمرائنا هؤلاء واحدة من اثنتين، ما فيهم تقوى أهل لاسلام، ولا عقول أهل الجاهلية.


    سير أعلام النبلاء: 164/4، تاريخ الإسلام: 86/6، تهذيب الكمال: 553/12.


    اعمش مي گويد : ابو وائل به من گفت : اي سليمان ؛ در بين حاکمان ما يکي از دو چيز موجود نيست : يا تقواي مسلمانان و يا عقل مردمان جاهلي !!!

    از حجاج دفاع مي کرد !!!



    قال ابن الزبرقان کنت عند أبي وائل فجعلت أسب الحجاج وأذکر مساويه ، فقال : لا تسبه وما يدريک لعله قال : اللهم اغفر لي فغفر له!!!


    حلية الأولياء ج 4 ص 102


    ابن برقان مي گويد : در نزد ابو وائل بوديم ؛ پس به حجاج ( بن يوسف ثقفي يکي از معروفترين دشمنان اهل بيت و نواصب ) فحش دادم و بدي هاي او را باز گو نمودم ؛ پس ابو وائل به من گفت : مبادا به او جسارت کني ، شايد گفته باشد خدايا من را ببخش و خدا نيز او را بخشيده باشد !!!

    مسئول بيت المال ابن زياد بود :



    وكان عامل ابن زياد لبيت المال.


    سير أعلام النبلاء: ج 4ص 166


    او کارگزار ابن زياد در بيت المال بود .

    شراب مي نوشيد و لباس معصفر بر تن مي کرد :



    كان يشرب الجرّ - أي نبيذ الجر ويلبس المعصفر لا يرى بذلك بأساً.


    المعارف ص 255.


    او شراب جر مي نوشيد و لباس معصفر بر تن مي کرد و اين کار را جايز مي دانست !!


    اين در حالي است که مسلم در صحيح خويش از علي بن ابي طالب روايت مي کند که فرمود :


    نهاني رسول اللّه (ص) عن التختم بالذهب... وعن لباس المعصفر.


    صحيح مسلم: 144/6، ح 5331، كتاب الّلباس (والزينة)، باب النَّهْىِ عَنْ لُبْسِ الرَّجُلِ الثَّوْبَ الْمُعَصْفَرَ.


    رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم من را از انگشتر طلا به دست کردن و از ... پوشيدن لباس معصفر نهي کردند .


    اما اين روايت جدا از اشکال سندي اشکال دلالي نيز دارد که به آن مي پردازيم :

    اشکال دلالي روايت :


    الف) اين روايت شاذ است :



    اين مضمون را تنها ابو الهياج ( حيان بن حصين ) نقل کرده است و سيوطي در شرح نسائي مي گويد :


    ليس لأبي الهيّاج في الكتب إلاّ هذا الحديث الواحد .


    ابو الهياج در کتاب هاي روايي غير از اين يک روايت ندارد !!!


    شرح سنن السنائي‏ج.. ص 286. حاشية السندى علي النسائي: 88/4.

    ب) اين دستور امير مومنان چه زماني صادر شده است ؟



    از ظاهر سخنان ابي الهياج چنين به نظر مي آيد که ماجراي تسويه قبور براي زمان خلافت امير مومنان بوده است ؛ که اگر چنين باشد ، دو حالت براي اين روايت متصور است :


    الف ) اين قبور ، مربوط به کفاري بوده است که در زمان خلافت امير مومنان و گسترش کشور اسلامي ، مسلمانان به آنجا رسيده بودند ؛ که در اين صورت ربطي به قبور مسلمانان ندارد .


    ب) اين قبور مربوط به مسلمانان است : که اين فرض طعنه بر خلفاي گذشته به حساب مي آيد . زيرا بايد چنين گفت که خلفاي قبل ، دستور به چنين کاري نداده و مسلمانان تا زمان امير مومنان بر روي قبور خويش ساختمان مي ساختند ؛ که اين طعنه به خلفاي سابق به حساب آمده و اهل سنت آن را نمي پذيرند .

    ج ) اين روايت مي گويد قبر را به صورت کوهان شتر در نياوريد ، يعني درست مخالف روش اهل سنت :



    همانطور که در کتاب قاموس اللغة آمده است عرب به بلندي و نيز به کوهان شتر مي گويند شرف ؛


    القاموس 3: 162 . مادة شرف


    بنا بر اين «شرف» ، هم شامل هر گونه بلندي مي شود و هم شامل چيز هايي که شبيه کوهان شتر باشد ؛ اما کلمه « سويته » که در روايت آمده است قرينه بر معناي دوم است ؛ زيرا اگر مقصود تخريب کردن باشد ، بايد در روايت مي فرمودند «قبرا مشرفا الا خربته» اما فرموده اند «سويته» يعني هموار کردم ؛ به عنوان مثال اگر کسي بگويد من راه را هموار کردم ، به معني خراب کردن راه و از بين بردن آن نيست ؛ بلکه به معني بر طرف کردن پستي ها و بلندي هاي راه است .


    و به عبارت ديگر در اين روايت سه احتمال موجود است :


    1 ـ مقصود خراب کردن ساختمان هاي روي قبور باشد .


    2 ـ مقصود خراب کردن سنگ قبر ها و يکسان ساختن آن با زمين باشد


    3 ـ مقصود صاف کردن سطح قبر و از بين بردن حالت کوهاني روي آن باشد .


    احتمال اول بر خلاف سيره صحابه و عموم مسلمانان است ؛ زيرا ايشان نه تنها ساختمان هاي روي قبور را خراب نکردند ، بلکه بر روي قبور بسياري از جمله قبر رسول خدا و ... ساختمان ساختند .


    احتمال دوم نيز قطعا باطل است ؛ زيرا اجماع شيعه و سني بر آن است که مستحب است قبر به اندازه يک وجب از زمين بالاتر باشد .


    بنا بر اين تنها احتمال سوم باقي مي ماند که بر ضد نظر مشهوراهل سنت است .


    و عده اي از علماي اهل سنت نيز به چنين مضموني تصريح کرده اند :

    نووي نظر شيعه را تاييد مي کند :



    وي مي گويد :


    إن السنّة أن القبر لا يرفع عن الأرض رفعاً كثيراً ، ولا يُسّنم بل يرفع نحو شبر ويسطح .


    المجموع للنووي ج 1 ص 229و 5ص295


    شرح النووي على صحيح مسلم ج7/ص36


    تحفة الأحوذي ج4/ص130 باب ما جاء في تسوية القبر


    مستحب آن است که قبر از زمين بيش از يک وجب بالا نيايد و به صورت کوهان شتر نباشد ، بلکه سطح آن صاف باشد و يک وجب از زمين بالا بيايد .


    و نيز مي گويد :


    ظاهر المذهب أن التسطيح أفضل.


    آنچه از مذهب به دست مي آيد آن است که صاف بودن سطح قبر بهتر است ( از کوهاني بودن )

    قسطلاني نظر شيعه را تاييد مي کند :



    وي درابتدا مي گويد :


    السنّة في القبر تسطيحه وانه لايجوز ترك هذه السنّة لمجرّد أنها صارت شعاراً للروافض ، وانه لا منافاة بين التسطيح وحديث أبي هيّاج ... لأنّه لم يُرد تسويته بالأرض وانّما أراد تسطيحه جمعاً بين الأخبار


    إرشاد الساري ج2ص 468


    مستحب در مورد قبور آن است که سطحش صاف باشد ؛ و جايز نيست اين مستحب را به اين علت که علامت روافض ( شيعيان ) شده است ترک کنيم !!! و منافاتي بين صاف بودن سطح قبر و روايت ابي هياج نيست ... زيرا مقصود حضرت صاف کردن قبر با زمين نيست ، بلکه مقصود صاف کردن روي آن است ؛ و اين با جمع بين اخبار به دست مي آيد .


    در مورد سيره صحابه و تابعين نيز در مورد بناي قبور و يا تجديد ساختمان آن ها بر خلاف اين روايت ، مدارک مستدل بسيار در کتب اهل سنت موجود است که ان شاء الله در بحثي جدا گانه به آن ها خواهيم پرداخت .

    روايت دوم :



    حَدَّثَنَا مُعَاوِيَةُ ( بن عمرو) حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ عَنْ شُعْبَةَ عَنِ الْحَكَمِ عَنِ أَبِي مُحَمَّدٍ الْهُذَلِيِّ عَنْ عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ


    كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي جَنَازَةٍ فَقَالَ أَيُّكُمْ يَنْطَلِقُ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلَا يَدَعُ بِهَا وَثَنًا إِلَّا كَسَرَهُ وَلَا قَبْرًا إِلَّا سَوَّاهُ وَلَا صُورَةً إِلَّا لَطَّخَهَا فَقَالَ رَجُلٌ أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ فَانْطَلَقَ فَهَابَ أَهْلَ الْمَدِينَةِ فَرَجَعَ فَقَالَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَنَا أَنْطَلِقُ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ فَانْطَلِقْ فَانْطَلَقَ ثُمَّ رَجَعَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَمْ أَدَعْ بِهَا وَثَنًا إِلَّا كَسَرْتُهُ وَلَا قَبْرًا إِلَّا سَوَّيْتُهُ وَلَا صُورَةً إِلَّا لَطَّخْتُهَا


    ثم قال رسول الله صلى الله عليه وسلم من عاد لصنعة شيء من هذا فقد كفر بما أنزل على محمد صلى الله عليه وسلم


    مسند أحمد: ج1 ص 87 ش 622 ومسند الطيالسي: 16 ، الحديث : 96 ، 155، كنز العمال: 136/4.


    رسول خدا در تشييع جنازه اي بودند ؛ پس فرمودند : کدام يک از شما به اين شهر مي رود تا در آن هيچ بتي نگذارد مگر آنکه آن را بشکند ؛ و هيچ قبري باقي نگذارد ، مگر آنکه آن را هموار سازد ؛ و هيچ تصويري باقي نگذارد ، مگر آنکه آن را آلوده کند ( بپوشاند) ؛ پس شخصي گفت من چنين خواهم کرد ؛ پس به راه افتاد اما از مردمان شهر ترسيد ؛ پس علي بن ابي طالب گفت من مي روم اي رسول خدا ؛ پس به راه افتاد و سپس باز گشت و گفت : اي رسول خدا ؛ هيچ بتي را در آن برجا نگذاشتم مگر آنکه آن را شکستم ؛ و هيچ قبري نبود مگر آنکه آن را هموار ساختم ؛ و هيچ تصويري نبود مگر آنکه آن را آلوده کردم ( پوشاندم) .


    سپس رسول خدا فرمودند : هرکس که دوباره يکي از اين ها را بسازد ، پس به آنچه بر محمد صلي الله عليه وآله وسلم نازل شده ، کافر شده است .

    پاسخ روايت دوم :



    اين روايت همان روايتي است که در سايت اشاره شده در سوال آمده است ؛ اما احتياج به تضعيف ندارد ؛ زيرا خود اهل سنت آن را تضعيف کرده اند :


    در ذيل همين روايت در مسند احمد با پاورقي شعيب الأرنوط آمده است :


    تعليق شعيب الأرنؤوط : إسناده ضعيف


    مسند احمد ج 1 ص 87 ش 657


    نظر شعيب الارنؤوط : سند اين روايت ضعيف است .


    الباني نيز از مشهورترين علماي وهابي ، اين روايت را در دو کتاب خويش منکر شمرده و آن را جزو روايت ضعيف ذکر مي کند :


    ضعيف الترغيب و الترهيب ج 2 ص 148 شماره 1795


    غاية المرام ج 1 ص 112 ش 144


    جداي از اشکالات دلالي که در اين روايت ، مانند روايت قبل موجود است .


    موفق باشيد

    گروه پاسخ به شبهات

    مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)


  2. تشکر


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود