پرسش:
اصحاب کهف در زمان کدام پیامبر بودند و چه امتیازات و ویژگی هایی داشتند و چرا در قرآن به تعداد آنها تصریح نشده است؟

پاسخ:
در مورد زمان دقیق زندگی اصحاب کهف اختلافاتی وجود دارد. بر اساس برخی از گزارشات موجود،اصحاب کهف در فاصله بین زمان حضرت عیسی(علیه السلام) و حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) زندگی می کردند و در این فاصله پیامبری به پیامبری مبعوث نشده است.بنابراین اصحاب کهف در زمانی بودند که شریعت حضرت عیسی(علیه السلام) رواج داشته است .
علامه مجلسی می فرماید:اصحاب کهف (یاران غار)، عده‌ای مؤمن مسیحی که در دوران دقیانوس (۲۰۱ -۲۵۱م) یکی از حکمرانان روم باستان زندگی می‌کرده‌اند.(1)
آنچه از آیات قرآن و روایات در رابطه با اصحاب کهف آمده این است که آنان با اینکه اشراف زاده و از بزرگان دربار بودند،نور ایمان در دلهاشان تابیده بود و در آن دوران ظلمت و گمراهی ،در مسیر بندگی قدم نهاده و برای حفظ دین و ایمان خود از همه امکانات و موقعیتهای مهم و مادیات و رفاهی که داشتند،دست کشیدند و از شهر و دیار خود خارج شدند.
آیات ۸ تا ۲۶ سوره کهف به داستان اصحاب کهف می‌پردازد. این آیات حاوی هدایت این اصحاب از سوی خداوند، ایمان و کشمکش آنان با کافران، پناه‌بردن به غار، معجزه زنده‌ماندن‌شان به یاری خدا، بیداری مجددشان و برخورد با مردم، روشن‌شدن حقیقت و بیان جدالی که کافران با پیامبر(صلی الله علیه و آله) در این مسئله داشتند، اشاره دارد.
یکی از امتیازات ویژه و ممتاز اصحاب کهف این است که بر اساس روایات متعدد به رجعت آنها در زمان ظهور امام زمان(علیه السلام) و حضور در کنار امام عصر(علیه السلام) تصریح شده است.
در روایات شیعه آمده اصحاب کهف هنگام ظهور، برای یاری مهدی موعود(علیه السلام) رجعت خواهند کرد.(2)
امام صادق(علیه السلام) فرمود: هنگامی که قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله) ظهور کند، تعدادی از پشت کعبه بیرون آیند که هفت نفر از اصحاب کهف، از جمله آنان هستند.(3)
حلبی نیز گفته است که آنان وزیران مهدی(علیه السلام) هستند.(4)
همچنین از امام صادق(علیه السلام) نقل شده: وقتی دابه الارض خارج می‌شود، خداوند اصحاب کهف را همراه با سگ‌شان برمی‌انگیزد.(5)

اما در رابطه با تعداد اصحاب کهف باید عرض کنیم:
خداوند متعال در قرآن کریم در رابطه با تعداد اصحاب کهف و اختلافی که در بین مردم در مورد تعداد آنها وجود داشته است،می فرماید:
سَيقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَ يقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيبِ وَ يقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مَا يعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَدًا(6)
گروهي خواهند گفت: «آنها سه نفر بودند، که چهارمين آنها سگشان بود!» و گروهي مي‌گويند: «پنچ نفر بودند، که ششمين آنها سگشان بود.» -همه اينها سخناني بي‌دليل است- و گروهي مي‌گويند: «آنها هفت نفر بودند، و هشتمين آنها سگشان بود.» بگو: «پروردگار من از تعدادشان آگاهتر است!» جز گروه کمي، تعداد آنها را نمي‌دانند. پس درباره آنان جز با دليل سخن مگو؛ و از هيچ کس درباره آنها سؤال مکن.
در تفسیر نمونه در ذیل این آیه آمده است:
گر چه در جمله هاى فوق قرآن با صراحت تعداد آنها را بيان نکرده است ، ولى از اشاراتى که در آيه وجود دارد مى توان فهميد که قول سوم همان قول صحيح و مطابق واقع است ، چرا که به دنبال قول اول و دوم کلمه «رجما بالغيب» (تير در تاريکى ) که اشاره به بى اساس بودن آنها است آمده ، ولى در مورد قول سوم نه تنها چنين تعبيرى نيست ، بلکه تعبير بگو پروردگارم از تعداد آنها آگاهتر است و همچنين تعداد آنها را تنها گروه کمى مى دانند ذکر شده است که اين خود دليلى است بر تاييد اين قول و در هر حال در پايان آيه اضافه مى کند در مورد آنها بحث مکن جز بحث مستدل و توأم با دليل و منطق (فلا تمار فيهم الا مراء ظاهرا) .(7)
نکته دیگری که به ما کمک خواهد کرد تا تعداد واقعی اصحاب کهف را از قرآن استفاده کنیم این است که:
در آيات فوق جمله «رابعهم کلبهم» و «سادسهم کلبهم» هر دو بدون «واو» آمده است در حالى که جمله «و ثامنهم کلبهم» با «واو» شروع مى شود، از آنجا که تمام تعبيرات قرآن حتما داراى نکته اى است مفسران در معنى اين «واو» سخن فراوان گفته اند.
شايد بهترين تفسير اين باشد که اين «واو» اشاره به آخرين سخن و آخرين حرف است ، چنانکه در ادبيات امروز نيز اخيرا اين تعبير معمول شده که هنگام برشمردن چيزى ، تمام افراد آن بحث را بدون «واو» ذکر مى کنند، اما آخرين آنها حتما با واو خواهد بود، مثلا مى گوئيم زيد، عمر، حسن و محمد آمدند اين «واو» اشاره به پايان کلام و بيان آخرين مصداق و موضوع است .
اين سخن از مفسر معروف ابن عباس نقل شده و بعضى از مفسران ديگر آنرا تاييد کرده و ضمنا خواسته است از همين کلمه «واو» تاييدى براى اينکه عدد واقعى اصحاب کهف عدد هفت بوده است استفاده کند، زيرا قرآن پس از بيان گفته هاى بى اساس ‍ ديگران ، عدد حقيقى آنها را در پايان بيان کرده است .(8)
خلاصه اینکه چند نکته در مورد موضوع مورد بحث قابل توجه است:
۱.از آیه ای که در مورد تعداد اصحاب کهف در قرآن کریم آمده است این گونه استفاده می شود که میان اهل کتاب یعنی یهود و نصاری در تعداد اصحاب کهف اختلاف وجود داشته به همین جهت قرآن ابتدا نظریه سه وسپس پنج نفر را مطرح نموده وپس از آن فرموده سخن آنان از روی علم نیست وتیر در تاریکی انداختن است و پس از آن این نظریه را مطرح نموده که برخی می گویند هفت نفر بوده اند و هشتمین آنها سگشان بوده است و در ادامه میفرماید به آنها بگو خداوند تعداد آنها را می داند و نمی داند عدد دقیق آنان را مگر عده ای کم وبا آنان به بحث و جدل در این باره مپرداز مگر به صورتی علنی و یا کوتاه .
۲. با توجه به نکات یاد شده به نظر میرسد قرآن کریم تلویحا اشاره به عدد اصحاب کهف و نظریه درست در این باره نموده چون پس از طرح نظریه سه و پنج نفر، بحث از سخن گفتن از روی گمان و بدون علم مطرح شده ولی پس از طرح نظریه هفت نفر بودن آنها چیزی نفرموده و در روایت نیز آمده است تعداد آنان هفت نفر بوده، لکن به صورت صریح قرآن کریم در این باره چیزی نفرموده ضمن آنکه از بحث وجدل بی مورد در آن نهی نموده که ظاهرا علت آن این است که قرآن کریم میخواهد به این نکته اشاره کند که بحث و جدل در این باره نتیجه خاصی در بر ندارد و نکات مهم تری در زندگی وسرگذشت آنان وجود دارد که بهتر است به آن پرداخته شود و به پیامبر توصیه مینماید که در این باره فقط سخن حق را به آنان بگوید وبه بحث با آنان در این مورد نپردازد .

پی نوشتها:
1. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، به تحقیق جمعی از محققان، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق. ج۱۴، ص۴۱۱.
2. دیلمی، حسن بن ابی الحسن، ارشاد القلوب، ترجمه ترجمه رضایی، تهران، اسلامیه، 1377ش. ص286.
3. طبسی، نجم‌الدین، چشم‌اندازی به حکومت مهدی(عج)، قم، بوستان کتاب، 1391ش. ص101.
4. صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الأثر فی أحوال الإمام الثانی عشر، قم، دفتر آیت الله صافی، 1380ش. ص485.
5. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، به تحقیق جمعی از محققان، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق. ج52، ص275 و ج53، ص85.
6. سوره کهف،آیه 22.
7. ناصر مکارم شیرازی،تفسیر نمونه،دارالکتب الاسلامیه،1376ش،چاپ چهاردهم.ج12 ص383.
8. همان.ج12 ص386-387.