جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مقام خفی و اخفی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۸
    نوشته
    10
    مورد تشکر
    12 پست
    حضور
    1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مقام خفی و اخفی




    به نام خدا
    سلام و تبریک فرا رسیدن ایام دهه فجز و سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی
    در سیر عرفان و سلوک مقام خفی و اخفی به چه معناست؟ لطفا توضیحاتی در این زمینه بیان بفرمایید.
    با تشکر از همه دست اندرکاران سایت


  2. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    1,346
    مورد تشکر
    2,003 پست
    حضور
    25 روز 19 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    4



    با نام و یاد دوست

    مقام خفی و اخفی

    کارشناس بحث: استاد کافی




  3. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,146
    مورد تشکر
    3,692 پست
    حضور
    45 روز 10 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط آشنای دین نمایش پست
    به نام خدا
    سلام و تبریک فرا رسیدن ایام دهه فجز و سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی
    در سیر عرفان و سلوک مقام خفی و اخفی به چه معناست؟ لطفا توضیحاتی در این زمینه بیان بفرمایید.
    با تشکر از همه دست اندرکاران سایت
    باسمه تعالی
    باسلام
    لطیفه خفی و اخفی که نوعی از گذر از عالم کون و رویارویی با صقع ربوبی خبر می دهد که احکامی که در تعریف ارباب سلوک و معرفت به بیان نشسته است که برخی از آن تعریف ها عبارتند از:
    عبدالقادر گیلانی: ذکر خفی مرحله معاقبه انوار جمال ذات احدی در مقعد صدق است ولی ذکر اخفای خفی به حقیقت حق الیقین نظر دارد و جز خدای سبحان کسی بر آن آگاه نیست.(1)
    عبدالرزاق کاشانی: مرتبه خفی مرتبه ترقی به مقام وحدت است.(2)
    محقق قیصری: خفی را از آن رو خفی گویند که حقیقت آن بر عارفان و دیگران پنهان است.(3)
    آقامحمدرضا قمشه ای: خفی فنای در الوهیت است و اخفی فنای از دو فناء یعنی فنای در ذات و الوهیت است.(4)
    آقا میرزا ابوالحسن قزوینی: خفی فنای در مرتبه واحدیت است که مقام قاب قوسین است و اخفی فنای در مرتبه احدیت است که مقام او ادنی است(5)
    علامه حسن زاده آملی: به نفس ناطقه به اعتبار فنای در مقام واحدیت خفی می گویند و به اعتبار فنای در مرتبه احدیت اخفی می گویند.(6) در این مقام است که تنها خدا را مشاهده می کند نه چون مقام سرّ که خدا را در دریا و صحرا مشاهده می کرد، اما مقام اخفی فنای در حق است. منتها التفات به فنا هم در این مقام نیست چنان که در مقام خفی بود. عارف رومی در این دو مقام خفی و اخفی بسیار بلند فرمود که:
    «در خدا گم شو کمال این است و بس /گم شدن گم کن وصال این است و بس»
    مصرع اول یعنی مقام خفی و فنا فی الله؛ و مصرع دوم یعنی فنای از فنا.
    در مصرع اول که مقام خفی است اگر چه در مرتبه فناست ولی هنوز عارف به وصال نرسید اگر چه کمالی تحصیل کرد و وصال در مقام اخفی است و هر یک از این مراتب سبعه به ترتیب از مرتبه دانی به مقام عالی می رسد و از شهر کوچکی به شهر بزرگی، تا در مقام اخفی به کشور پهناور هستی مطلق قدم می گذارد.
    سیدجلال الدین آشتیانی: در مقام خفی و اخفی سیر صعودی وجود ندارد چه آنکه خفا فنای در احدیت ذاتیه و اخفی مقام فرق بعدالجمع و صحو ثانی است.(7)
    پی نوشت
    1.عبدالقادر گیلانی، سرالاسرار و مظهر الانوار فبما یحتاج الیه الابرار؛ ص29
    2. عبدالرزاق کاشانی؛ شرح منازل السائرین، ص123
    3. داوود قیصری، شرح فصوص الحکم، ص138
    4.محمدرضا قمشه ای، مجموعه آثار حکیم صهبا، ص211
    5.علامه رفیعی قزوینی، مجموعه حواشی و تعلیقات برکتب فلسفی و کلامی، ص159و 189
    6.حسن حسن زاده آملی، هزار و یک کلمه، ج2، ص153
    7.داوود قیصری، شرح فصوص الحکم، ص766

    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۸/۱۱/۲۴ در ساعت ۱۶:۰۱


  4. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,146
    مورد تشکر
    3,692 پست
    حضور
    45 روز 10 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    آقا محمدعلی شاه آبادی به تفصیل می نویسد: وقتی سیر اول با ظهور وحدت در آینه کثرت در قوس نزول به اتمام رسید سیر عروجی به عنایت الهی با ظهور کثرت باطنی در آینه وحدت ظاهری شروع می شود زیرا آن وجودی که مرتبه ظهور و تعین اوست و سالک به آن متحقق است به دلیل آنکه یکی از مظاهر اسمای الهی و علم ربوبی است، وحدت مشهود آینه کثرت علمی نسبی الهی می گردد در این هنگام سالک در این آینه تمرکز و توجه نموده؛ حقیقت ظهور یافته در آن آینه را استحضار می نماید به صورتی که قابلیت تجلی حق با اسم باطن را پیدا می کند با این قابلیت مقام خفی پدیدار گشته و به فعلیت می رسد.
    با این فعلیت سالک اندک اندک از وحدت وجودی عینی در تعین کونی به کثرت اسمایی نسبی علمی در تعین ثانی عروج می کندو حق سبحانه نیز با اسما و صفات بطونی خویش یکی پس از دیگری بر او تجلی می کند تا اینکه این قابلیت را به دست می آورد که خداوند با اسم جامع الباطن بر وی تجلی کند.
    بعد از مقام خفی نوبت مقام اخفی است چه اینکه وقتی که سالک یک بار از طریق ظهور وحدتدر کثرت عینی متحقق به وحدت شد و بار دیگر از طریق استحضار کثرت در عین همان وحدت وجودی متحقق به کثرت علمی شد و به عدم تمکن خویش از جمع میاناین دو حضرت نظر انداخت زیرا احکام ظاهر و باطن با توجه به خصوصیتشان مستلزم احتجاب از احکام دیگری است و مقید به حکم یکی از این دو تجلی صورت می گیرد ولی از آنجا که این امر نقص است ناگریزباید به عنایت خداوند از این احتجاب خارج گردد زیرا اجتماع اسم الباطن والظاهر و استحضار آنها مقتضی یک مظهر است به این صورت قلبی که جامع هر دو حضرت باشد متولد می شود به همین خاطر اگر سالک به این سر وجودی یعنی الظاهر و الباطن نظر کند و این معنی را استحضار نماید تا اینکه این قابلیت به وجود آید که حق با برزخیت جامع هر دو حضرت بر وی تجلی نماید حالتی از امتزاج اسم الظاهر و الباطن حاصل می شود که «اخفی» نامیده می شود.
    زیرا قلب جامع تجلی دو اسم (الظاهر والباطن) و تحقق هر دو حضرت است و هیچ یک از این دو شان او را از دیگری غافل نمی سازد و به همین خاطر به صورت مظهر برزخیت دوم و تعین دوم که همان واحدیت است درآمده است بدین ترتیب سالک متحقق به اسمای ظهور و اسمای بطون به صورت آیینه ای برای صفات الهی از لحاظ ظهور و بطون درمی آید و در این مرتبه در عین تلوینمتمکن می شود و به هر مرتبه ای که بخواهد ظهور کند این مرتبه، مرتبه ای پیامبران اولوالعزم کاملان و تابعین شان است.
    این دو لطیفه خفی و اخفی که در پی خروج از تعینات خلقی و ورود به تعینات حقی به فعلیت می رسند این است که لطیفه خفی قوه قابل تجلی کثرت علمی اسمای الهی است که به فنای در واحدیت می انجامد و لطیفه اخفی قوه قابل تجلی وحدت علمی کمالات الهی است که به فنای در احدیت (تعین اول) می انجامد به تعبیری خفی قوه قابل کمالات تفصیلی علمی حق سبحانه است که با فنای در واحدیت تفصیلی به فعلیت می رسد و مقام قاب قوسین که مقام فتح مبین است وجدان می شود و اخفی قوه قابل کمالات جمعی علمی حق سبحانه است با فنای در واحدیت اجمالی که همان حیث واحدیت اندراجی در تعین اول است به فعلیت می رسد و مقام اوادنی که مقام فتح مطلق و مقام تجلی ذاتی اختصاصی احدی احمدی تقی نقی محمدی علوی است وجدان می شود.
    ر.ک. پیش انگاره های انسان شناختی علم سلوک، علی فضلی، ص197-201، نشر تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی 1397

    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۸/۱۱/۲۳ در ساعت ۱۶:۱۶


  5. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۸
    نوشته
    10
    مورد تشکر
    12 پست
    حضور
    1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام و تشکر از پاسخگویی تان
    استاد کافی لطفا در مورد لطیفه روح در عرفان نیز توضیحاتی بفرمایید.


  6. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,146
    مورد تشکر
    3,692 پست
    حضور
    45 روز 10 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط آشنای دین نمایش پست
    سلام و تشکر از پاسخگویی تان
    استاد کافی لطفا در مورد لطیفه روح در عرفان نیز توضیحاتی بفرمایید.
    باسمه تعالی
    باسلام
    لطیفه روح
    به دیده بیشتر ارباب سلوک و معرفت روح پس از عقل و قلب جای دارد که با استکمال و اشتداد قلب به فعلیت می رسدولی برخی بنا به تعریف خاصی که از روح دارند روح را در رتبه ششم و بعد از سّر و سر را بعد قلب قرار می دهند.
    از سخن بزرگان چنین برمی آید که سالک از این به بعد از لطیفه روح تا لطیفه اخفی کاری بس مشکل و دشوار پیش رو دارد.
    اما
    چند تعریف از روح که ارباب سلوک و معرفت بیان نموده اند:
    سعیدالدین فرغانی: روح وجهی از قلم اعلی و لوح محفوظ است. مقام روح مقام تجرد بسیط وجدانی است که حکم تعلق به غیر در آن نیست بدون آنکه به سمت حدوث و خلقت و غیریت متسم (نشان) گردد.(1)
    عبدالرزاق کاشانی دو تعریف دارد:
    اول آنکه وقتی قلب از پرده صور کونیه تجرد یافت و با اعتدال وجدانی استعداد یافتن واردات غیبی در ان پدید آمد روح سر می گشاید.
    دیگری مقام روح مقام شهود تجلیات ذات و سبحات وجه است، برخلاف مقام قلب که مقام شهود تجلیات صفات است چنان که روح مقام مشاهده است ولی قلب مقام حضور است.(2)
    محقق قیصری دو تعریف دارد:
    روح مرتبه ربوبیت بر بدن است و مصدر حیات حسی و منبع فیضان آن حیات برهمه قوای نفسانی است.(3)
    روح مرتبه ام الکتاب است(4)
    صدرالمتالهین مرتبه روح مرتبه ملاحظه حقایق عقلی و مشاهده معارف الهی است که به آن نفس ملهمه گویند(5)
    حکیم ملاهادی سبزواری: روح لطیفه انسانیه مجرد است که بین نفس و بدن قرار داشته مدرک کلیات و جزییات است.(6)
    پی نوشت
    1.ر.ک. سعید الدین فرغانی، منتهی المدارک، ج2، ص198
    2.عبدالرزاق کاشانی، تاویلات، ج1، ص375
    3.داوود قیصری، شرح فصوص الحکم، ص138
    4.
    ر.ک. همان، ص90
    5.صدرالمتالهین، کسرالاصنام الجاهلیه، ص123
    6.همو، اسفار، (تعلیقات حکیم سبزواری، ج1، ص18


    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۸/۱۱/۲۴ در ساعت ۱۶:۰۰


  7. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,146
    مورد تشکر
    3,692 پست
    حضور
    45 روز 10 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    محمدلاهیجی: روح که جان است از آن جهت روح نامند که به ذات خود زنده است و زنده کننده غیر است.(1)
    احمدبن عجیبه حسنی: روح را از آن رو روح گویند که نخستین سرای طلوع انوار مواجهه (با ملکوت) است که با آن انوار حجاب برطرف شده باب گشوده گشته ورود به حضرت احباب واقع می گردد.(2)
    آقا سید ابوالحسن قزوینی: روح مرتبه ملکه جمعیت است و به تعبیری مدرک حقیقت جمعیاست جمع بین لا تعین و تعین، بین مطلق و مقید، بین حق و خلق، بین وحدت و کثرت و بین تنزیه و تشبیه؛ لذا شهود حق او را از شهود خلق باز نمی دارد و شهود خلق او را از شهود حق باز نمی دارد و وحدت را در عین کثرت و کثرت را در عین وحدت می یابد و حق حق و حق خلق را ادا می کند. صاحب این مرتبه صاحب شهود جمعی بین شهود اجمالی و شهود تفصیلی وجودی است.
    آقا محمدعلی شاه آبادی: روح مرتبه حصول اطمینان به حضور خدا و مقام «اعبد ربک کانک تراه» است. به تعبیری مقام روح مرتبه ادراک حضور حق سبحانه است.(3)
    علامه حسن حسن زاده آملی به نفس ناطقه به لحاظ حصول ملکه بسیط که خلاف تفاصیل ادراکات کلیه است روح گویند و به تعبیری خلاقیت تفاصیل ادراکی با اوست. همچنین مقام مشاهده مقام روحی است به روح عقل اجمالی در مقابل قلب که عقل تفصیلی نام دارد می گویند.(4)
    با توجه به آنچه گذشت شاید بتوان لطیفه روح را به مقام تجردی شهودی جمعی تعریف نمود(=الروح هو القوه التجردیه الشهودیه الجمعیه المدرکه لحضور الحق سبحانه و تعالی)

    پی نوشت
    1.محمدلاهیجی، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، ص8
    2.احمدبن عجیبه حسنی، ایقاظ الهمم فی شرح الحکم، ص338
    3.محمدعلی شاه آبادی، رشحات البحار، ص196-197
    4.حکیم سبزواری، شرح منظومه(تعلیقات حسن حسن زاده آملی، ج5، ص320




اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود