صفحه 8 از 8 نخست ... 678
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مدعیات اساسی صوفیه؟

  1. #71

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,311
    مورد تشکر
    3,845 پست
    حضور
    49 روز 10 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    علم حق تعالی به اشیا پیش از وجود
    از مسائلی که قائلان به جبر را به این قول کشانده، علم حق تعالی درباره اشیاء و حالات آنها پیش از ایجاد است. جبرگرایان بر این باورند که اگر اختیار را برای انسان بپذیریم، علم حق تعالی به جهل می انجامد. آنها برای رهایی از چنین محذوری، به ناچار به جبر در عمل انسان گراییده اند. اشاعره بر اساس لوازم این قول، پذیرفته اند که حق تعالی کفر و معصیت را برای کافر و عاصی مقدر کرده است (1)
    عرفا بر اساس مبانی هستی شناختی شان این مشکل را به خوبی حل کرده اند. آنها می گویند علم حق تعالی به اشیاء چیزی بیش از اقتضائات خود اشیا نیست؛ بدین معنا که علم او در این مرتبه، تابع معلوم خود، یعنی اعیان موجودات و اقتضائات آنهاست.
    ابن عربی در این مساله، از اشاعره به عنوان اصحبا عقول ضعیفه انتقاد می کند و نظر آنها را خلاف واقع و متناقض با حکمت می داند. (2) آن گاه خود در تفسیر آیه 29 سوره مبارکه ق، دیدگاه عرفا را چنین بیان می دارد:
    «آنچه خداوند از بندگان در ازل می داند، همان است که معلومات [اعیان ثابته موجودات] به او می دهند. بنابراین آنچه وجود پیدا می کند، همان است که خود معلوم [عین ثابت] آن را دارد. از همین رو، خدا بر بندگان حجت بالغه دارد: «فلله الحجة البالغة (3) حجت رسا، تنها از آن خداست» کسی که چنین شناختی نداشته باشد، از امر آگاهی نمی یابد.
    بدین ترتیب، انسان نسبت به آنچه پیش از وجودش، [در اعیان ثابته اش] داشته، آگاهی ندارد. آنچه از انسان صادر می شود، جز با علم خدا صادر نمی شود و علم او هم به همان چیزی تعلق می گیرد که معلوم از آن برخوردار است. از این رو، این سخن الهی که: «لایرضی لعباده الکفر (4) خداوند، کفر را برای بندگانش نمی پسندد» درست می شود. رضا همان اراده است؛ [یعنی خداوند کفر را برای کافران اراده نکرده است]
    بنابراین، بین امر خداوند [که بندگان را مکلف به ایمان و عمل صالح می کند] و اراده او [که به کفر تعلق نمی گیرد] تناقض وجود ندارد. (5)

    پی نوشت:
    1. ابوالحسن اشعری، اللمع، ص50-51؛ همو، الابانة، ص67-79و 84.
    2. ابن عربی، فصوص الحکم،ص67.
    3.انعام/149.
    4.زمر/7.
    5. الفتوحات المکیة، ج4،ص 182.



  2. #72

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,311
    مورد تشکر
    3,845 پست
    حضور
    49 روز 10 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    عبارت فوق به صراحت بیان می دار که خدا کفر را برای کسی نمی پسندد و آن را آن گونه که اشاعره معتقدند، برای کافران اراده نمی کند. چیزی که خدا به عبد می دهد، بر اساس عین ثابت اوست. هر عینی که کفر را اقتضا کند، خدا کفر را به او می دهد و اگر ایمان را اقتضا کند، خدا ایمان را به او می دهد. از خود و برخلاف اقتضای عین ثابت بنده،چیزی به او نمی دهد. معنای تبعیت علم از معلوم همین است؛ یعنی علم خداوند به اعمال و آثار موجودات، تابع اقتضائات اعیان آنهاست. آنها این علم را در عین ثابت و پیش از وجود خارجی‌شان، به حق تعالی می دهند و او هم خواسته های آنها را اجابت می کند و در خارج محقق می سازد و وجود خارجی به آنها می دهد.
    از جمله خواسته ها و اقتضائات انسان، اراده، اختیار و قدرت است و انسان بدون آنها انسان نیست، اینها در عین ثابت (وجود علمی) انسان وجود دارد و خداوند نیز به آنها وجود خارجی می دهد. از این رو، اگر کسی از عین ثابت خود خبر داشته باشد، هیچ گونه اعتراضی به خداوند نمی کند. همان گونه که ابن عربی در اینجا یاد آور شد، اعتراض به خدا ناشی از جهل است، این که در برخی تعبیرها از سبق قلم یا کتاب یاد شده، مراد همین اقتضائات اعیان ثابته اشیاست که همه در علم خداوند محفوظ و مضبوط است.
    ابن عربی در این باره می گوید:
    «کتاب، همان سبق وجود شئ در علم خداوند است... کسی که به اعیان ثابته علم بیابد، معنای سبق کتاب را می فهمد و از سبق کتاب می ترسد، بلکه از نفس خود می ترسد؛ چون کتاب و علم ازلی حق تعالی جز به آنچه که وی بر آن بوده و سپس در خارج ظاهر شده، تعلق نمی گیرد...پس اگر کسی با خدا احتجاج کند و بگوید علم تو موجب شده است تا من چنین باشم، پس چگونه مرا مواخذه می کنی؟ خداوند در پاسخ می فرماید: علم من جز همان چیزی که تو بر آن بودی نیست، اگر تو بر غیر آن حال بودی، علم نیز بر همان منوال بود (1)
    عرفا از این جکم الهی که بر اساس عین ثابت خود اشیا صورت می گیرد، به سرّ قدر تعبیر می کنند و بر اساس این سرّ قدر، هر گونه شائبه جبر را از ساحت قدس الهی می زدایند. ابن عربی در توضیح این بحث، نوعا به اشاعره نظر دارد و با کنایه و اشاره از آنها یاد می کند و دیدگاه آنها را تخطئه می کند. (2)
    پی نوشت:
    1.الفتوحات المکیة، ج4،ص16.
    2. همان، ص67.



  3. #73

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,311
    مورد تشکر
    3,845 پست
    حضور
    49 روز 10 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پیامدهای قول اشاعره در نفی فعل از عبد
    مبنای اشاعره در مورد فعل انسان، پیامدهایی را در پی دارد که التزام به آن برای اشاعره سنگین تمام شده است.گاه آنها به ناچار برخی از این پیامدها را پذیرفته و در برخی موارد، به توجیهات نامناسبی دست یازیده اند. در اینجا به بررسی برخی از این پیامدها و نیز دیدگاه عرفا درباره آنها می پردازیم.

    توارد دو قدرت بر یک مقدور
    یکی از اشکال های وارد بر اشاعره، توارد دو قدرت بر یک مقدور است؛ بدین معنا که وقتی یک فعل از یک سو به قدرت عبد و از سویی به قدرت حق تعالی نسبت داشته باشد، توارد دو قدرت بر مقدور واحد (فعل عبد) لازم می آید. اشاعره برای گریز از این پیامد، اصل تاثیر قدرت عبد را منکر شده اند. (1)
    اما در عرفان این مشکل وجود ندارد؛ زیرا در اینجا دو قدرت مطرح نیست، بلکه همان قدرت یگانه الهی است که دامنه آن تا به عبد رسیده است. قدرت حق تعالی در دل قدرت عبد قرار دارد.
    آیات «والله خلقکم و ما تعملون (2) خداوند شما و فعلتان را آفریده است» و «ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی (3) آن گاه که تیر انداختی، تو نبودی که تیر انداختی، بلکه خدا بود که تیر انداخت» در تفسیر عرفانی، پشتوانه این مدعاست.
    توضیح اینکه لحاظ عبد و حق، لحاظ ظاهر و باطن یک حقیقت است؛ یعنی یک حقیقت به لحاظ باطن، حق و به لحاظ ظاهر، خلق است؛ در عین آنکه باطن در نفس ظاهر حضور دارد. از این رو، باطن را موطنی جدا از ظاهر و مانند آن نباید در نظر گرفت. بنابراین؛ هر فعلی که از ظاهر صادر شود، از آن باطن هم هست و بلکه می توان گفت نسبت آن به باطن قوی تر است؛ چون باطن هر شئ حاکم بر ظاهر آن و ظاهر آن محکوم باطن است.
    «ظاهر عالم و باطن آن حق است. این حکم باطن است که [با آن] تصرف، محقق می شود و تصرف در باطن عالم جز از راه تصرفِ از باطن در ظاهر، اثری ندارد. بنابراین، در باطن عالم که همان حق باشد، جز خود حق نمی تواند تصرف کند. تصرف حق، همان حکم وی به تصرف است و بدین ترتیب، صورت ظاهر با صورت باطن مماثل می شود.
    پی نوشت:
    1. شهرستانی، الملل و النحل، القسم الاول، ص77.
    2. صافات/96.
    3.انفال/17.



  4. #74

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,311
    مورد تشکر
    3,845 پست
    حضور
    49 روز 10 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    این گونه تصریح ها در بیان عرفان نشان می دهد که آنها قدرت خلق و حق را در حوزه فعل عبد در تعارض با یکدیگر نمی بینند. قدرت عبد، صورت مقیده قدرت حق و ظلّ آن است. از همین روی، وجود فعل به اصل قدرت (مطلقه حق) نسبت داده می شودو تعین فعل که ظل آن است، به عبد نسبت داده می شود.
    فرض دو قدرت ایجادی در عرفان اساس، بی معناست؛ زیرا فعل به لحاظ وجودی تنها یک ایجاد می پذیرد و اثر قدرت در اعیان نیز فقط ایجاد است. از این رو، یک موجود دو وجود نمی پذیرد؛ چون دو قدرت به یک وجود تعلق نمی گیرد؛ زیرا هر یک از دو قدرت یک وجود به موجود می دهد. وقتی اولی وجود داد، قدرت دومی دیگر اثر ندارد. بدین ترتیب، شرکت در [ایجاد]فعل معنا ندارد.(1)
    پی نوشت:
    1.الفتوحات المکیة، ج2،ص630.



صفحه 8 از 8 نخست ... 678

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود