صفحه 1 از 9 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مدعیات اساسی صوفیه؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۷
    نوشته
    36
    مورد تشکر
    42 پست
    حضور
    9 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مدعیات اساسی صوفیه؟




    سلام وبا آرزوی قبولی طاعات و عبادات
    مدعیات اساسی صوفیه چیست؟
    با سپاس فراوان
    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۹/۰۳/۰۵ در ساعت ۲۲:۱۸

  2. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    1,653
    مورد تشکر
    2,164 پست
    حضور
    28 روز 14 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    4



    با نام و یاد دوست



    مدعیات اساسی صوفیه؟






    کارشناس بحث: استاد کافی



  3. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,318
    مورد تشکر
    3,846 پست
    حضور
    49 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط امید به خدا نمایش پست
    سلام وبا آرزوی قبولی طاعات و عبادات
    مدعیات اساسی صوفیه چیست؟
    با سپاس فراوان
    باسمه عالی
    باسلام
    مدعیات اساسی صوفیه
    1-کشف و شهود
    صوفیه عقاید و آرای خاصی دارند که برخی برگرفته از فلسفه رایج در جهان اسلام و میان مسلمانان بوده و برخی نتیجه تجربه های شخصی و فردی آنهاست.
    برخی نیز برگرفته از ملل و نحل دیگر است از جمله دعاوی و عقاید و آرای خاص آنها کشف و شهود است که به بررسی و نقد آن می پردازیم
    ادعای کشف و شهود میان صوفیه فراوان به چشم می خورد صوفیه مدعی است که تفسیر خاص خود از زندگی را که از نظر تا عمل و از بینش تا کنش را در بر می گیرد و نحوه تعامل با حیات دنیوی را ارائه می دهد از طریق کشف و شهود به دست آورده است و طریق تصوف را در آغاز پیدایش ریاضت کشی و تحقیر دنیا و فرار از تمتعات دنیوی تشکیل می داد.
    مدافعان این مسلک مدعی اند که طریقه صوفیه در تحقیق حقایق و تکمیل نفوس کامل تر و عالی تر از طریقه اهل استدلال است زیرا اگر انسان از راه خرد و فکر به واقع برسد تازه به دانش دست یافته است نه بینش که محصول کشف است و عمده آن است که انسان به مقام بینش و کشف و شهود برسد. بینش کشفی نیز جز به طریق ریاضت و تصفیه نفس که طریقه صوفیه است به دست نمی آید. مقام عشق و جذب در شخص جز با ریاضت و تصفیه نفس به نحوی که اشتباه در او راه نداشته باشد حاصل نمی شود.

  4. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,318
    مورد تشکر
    3,846 پست
    حضور
    49 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    این ادعا گزاف است زیرا اهل ریاضت و مدعیان کشف در هر مذهب و ملتی هستند و هر یک طبق مرام خود دعوی بینش می کنند و ممکن نیست همه در این ادعا به راه صواب رفته باشند پس در بینش کشفی نیز مثل بینش فکری خطا و اشتباه راه دارد از این رو کشف به رحمانی و شیطانی و نفسانی تقسیم شده است.
    ناچار باید میزان صواب و خطایی در میان باشد که کشف و بینش صواب را از خطا و صحیح را از باطل تمییز دهد و این میزان جز برهان و دلیل نیست بنابراین مادامی که دبینش اهل کشف بر برهان عرضه نشده و مطابقت آن با برهان معلوم نگشته به صحت آن حکم نمی شود بنابراین عمده علم حاصل براهین است که میزان حق و قسطاس مستقیم است نه درک حاصل از ریاضت که مثال آن مثال خواب است که گاهی رحمانی و صادق و گاهی خیالی محض و گاهی شیطانی و کاذب است پس جز بر کشف راست و مطابق با برهان و دلیل، اعتمادی نیست. اما مقام عشق ، پس آنچه برخلاف میزان عقل است جهل و باطل است و آنچه بر وفق عقل است مرتبه فعلیت و کمال عقل است نه اینکه در مقابل عقل و فوق آن باشد تا مزاحم عقل گردد و گفته شود که این مرتبه جز از طریق ریاضت و تصفیه نفس حاصل نمی شود البته اخلاص در عمل که شدیدترین مراتب عبودیت است و کامل ترین درجه بندگی است در مقام جذب که در لسان صوفیه از آن تعبیر به مقام عشق شده است تاثیر تامی دارد.
    در عرفان اسلامی کوشش عارف بر آن است که نظام هستی را مطابق مدلی که مشهود انسان کامل است توصیف و ترسیم کند مایه های اصلی مسئله کشف و شهود با الهام از آموزه های قرآن و سنت به دست آمده است یکی از راه های بازشناسی علوم «روش» علوم است. روش عرفان روش کشف و شهود است. واژه های کشف ومکاشفه و امثال آنها از اسامی معنا و امور درونی به شمار می آیند و مفهومی دیرباب دارند. کشف در لغت به معنی رفع حجاب و برداشتن نقاب است.
    حجاب هایی که سالک الی الله در رفع آنها می کوشد بر دو گونه اند: حجب ظلمانی و حجب نورانی. عوالمی را که سالک الی الله یکی پس از دیگری در می نوردد عبارت اند از: عالم طبع و ماده، عالم برزخ و خیال مطلق و منفصل، عالم معنی و عقول مجرده و عالم اسما و صفات.
    مفهوم کشف از دیدگاه ارباب معرفت چون سراج طوسی، کلابادی، قشیری، هجویری، خواجه عبدالله انصاری و ابن عربی با همه مشترکاتی که دارند دقایق و ظرایف خاصی دارد.
    مشاهده از نظر عرفا، رویت اشیاء به دلایل توحید و رویت حق در اشیا و پدیده هاست.



    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۹/۰۳/۰۶ در ساعت ۱۱:۲۶

  5. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,318
    مورد تشکر
    3,846 پست
    حضور
    49 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    از دیدگاه ابن عربی مکاشفه بر سه قسم است: مکاشفه علمی، مکاشفه حال و مکاشفه وجد. مکاشفه علمی معرفت مراد متجلی است که می خواسته با تجلی خود چیزی را که «متجلی له» فاقد آن است به وی منتقل سازد. مکاشفه حال این است که عارف با مشاهده حالی از احوال شخص به تاویل آن پی برد و حقیقت آن را دریابد. مکاشفه وجد همان تحقیق اشاره یعنی اشاره مجلس است. در مجلسی که اشارت پذیر است یعنی خداوند به گونه ای بر شخص تجلی کند که دیگران نیز به میزان ظرفیت خود بهره ای ببرند.
    از دیدگاه نجم رازی حقیقت کشف از حجاب بیرون آمدن چیزی است به گونه ای که صاحب کشف آن را چنان ادراک کند که پیش از آن نکرده باشد. وی مکاشفات را به معانی ای که با مدرکات باطنی به ادراک درمی آیند اطلاق می کند. سالک نخست به کشف نظری که در حوزه اندیشه رخ می دهد دست می یابد و آن گاه به کشف شهودی و پس از آن به کشف الهامی و سپس به کشف روحانی و پس از آن «مکاشفات خفی» اما کشف صفات ویژه خاصان درگاه حق است و کشف ذاتی مرتبه ای بسس بلند است که در عبارت نگنجد.
    فرغانی کشف را به طور کلی بر دو قسم می داند: اول انکشاف صورت محسوس مرئی با همه احوال و صفات آن به طور کامل و دوم ظهور حقیقتی در صورت مثالی بر مکاشف خواه آن حقیقت معنوی باشد یا روحانی یا مثالی یا حسی؛ سوم نفس صاحب کشف به مدد قوت و کمال خود حقایق را در صورتی مثالی حاضر کند و هر حال که خواهد از آن معلوم کند اما کشف غیرصوری آن است که روح با تجرد خود به سوی عالم معانی و غیب توجه کند و معانی مجرد در آنجا بر وی منکشف شود.
    عرفان برای تمییز حق از باطل در یافته های عرفانی به میزانی نیازمند است و این میزان یا عام است یا خاص؛ میزان عام عرفان محکمات قرآن و احادیث معصومان است. انبیا و اوصیا باید مرجع و میزان سنجش انسان در حالت مکاشفه و مشاهده باشند. رهاورد انبیا و اولیای الهی میزان عام معارف شهودی است و قواعد عقلی و فلسفی میزان خاص و محدود در قلمرو معارف مفهومی، زیرا عارف آن گاه که از حالت محو شهودی به حالت صحو حصولی باز می گردد آنچه ارائه می دهد از مقوله مفهوم است از این رو برای سنجش آنها قواعد عقلی را معرفی کرده اند.


  6. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,318
    مورد تشکر
    3,846 پست
    حضور
    49 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    2-وحدت وجود
    عده ای از مسلمانان از جمله امامیه به مبارزه با تصوف برخاستند زیرا صوفیان میان مردم عقاید و اعمالی را رایج می کردند که سابقه نداشت و بدعت به شمار می آمد عقاید و آرای صوفیه را به سه گونه می توان تقسیم کرد:
    1-عقاید و آرایی که ماخوذ از تعالیم قرآن است

    2-عقاید و آرایی که ماخوذ از فلسفه رایج میان مسلمانان است.
    3-عقاید و آرایی که نتیجه تجربه های شخصی و فردی صوفیه است.
    بعضی از محققان در معنی توحید میان مخسلمانان سنت گرا و صوفی بدین گونه فرق نهاده اند که مسلمانان ینت گرا می گویند: الله در ذات و صفات و افعال یکی است و آفرینش عالم به صورت ابداع بوده است پس دو حقیقت وجود دارد: الله و عالم و این دو حقیقت متغایرند ولی صوفیه منکر دوگانگی هستند و جز موجودی واحد که حضرت حق است و ورای همه موجودات مخفی است نمی بینند و عالمم را با همه موجوداتش از جماد، نبات، حیوان و انسان با خدا یکی می دانند زیرا عالم فیضی است که از او صادر شده است بدون آنکه کثرت در حق راه یابد یا در وحدانیتش خللی پدید آرد. عالم تجلی ذات باری است و چون سایه است نسبت به خورشید یا صورت است نسبت به آینه. درون ذره خورشید است و درون قطره دریا و اگر ذره ای را بشکافی در او جهانی را بینی.
    از نظر صوفیه عالم را حقیقتی نیست بلکه عدمی است که بسان خیال نمودار شود، آنسان که عکس درختان در آب راکد دریاچه و صورت در آینه.
    دکتر سید یحیی یثربی درباره وحدت وجود و توحید صوفیه می نویسد: وحدت وجود یعنی اینکه در جهان هستی جز یک حقیقت موجود نیست و جز او هر چه به نظر محجوبان موجود می نمایند در واقع پنداریی بیش نیستند.(1)
    ملاحسین کاشفی در لب لباب مثنوی یک تقسیم ثلاثی و یک تقسیم رباعی ذکر کرده است وی در تقسیم ثلاثی توحید را به توحید شرعی و توحید عقلی و توحید کشفی تقسیم می کند و در تقسیم رباعی توحید را به توحید امتثالی و ایمانی و استدلالی و حالی و ذوالجلالی.(2)
    پی نوشت
    1.سید یحییی یثربی، نسبت دین و عرفان، ص283
    2.ملاحسین کاشفی، لب لباب، مثنوی، ص40


  7. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,318
    مورد تشکر
    3,846 پست
    حضور
    49 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مولوی درباره توحید گوید:
    چیست توحید خدا آموختن / خویشتن را پیش واحد سوختن
    گرهمی خواهی که بفروزی چو روز / هستی همچون شب خود را بسوز
    هستی ات در هست آن هستی نواز / همچو مس در کیمیا اندر گداز
    در من و ما سخت کرده ستی دو دست / هست این جمله خرابی از دو هست(1)

    استاد شهید مطهری درباره توحید عرفا می نویسد:
    «توحید عارف یعنی موجود حقیقی منحصر به خداست جز خدا هر چه هست (نمود) است نه (بود) . توحید عارف یعنی جز خدا هیچ نیست توحید عارف یعنی طی طریق کردن و رسیدن به مرحله جز خدا هیچ ندیدن. این مرحله از توحید را مخالفان عرفا تایید نمی کنند و احیانا آن را کفر و الحاد می خوانند ولی عرفا معتقدند که توحید حقیقی همین است و سایر مراتب توحید خالی از شرک نیست از نظر عرفا رسیدن به این مرحله کار عقل و اندیشه نیست کار دل و مجاهده و سیر و سلوک و تصفیه و تهذیب نفس است. توحیدی که از نظر عارف قله منیع انسانیت به شمار می رود و آخرین مقصد سیر و سلوک عارف است با توحید مردم عامی و حتی با توحید فیلسوف یعنی اینکه واجب الوجود یکی است نه بیشتر از زمین تا آسمان متفاوت است.(2)
    و نیز می نویسد:
    تعلیمات اصلی اسلام می توانسته است الهام بخش سلسله معارفی عمیق در مورد عرفان نظری و عملی بوده باشد. قرآن کریم در باب توحید هرگز خدا و خلقت را به سازنده خانه و خانه قیاس نمی کند. قرآن، خدا را خالق و آفریننده جهان معرفی می کند و در همان حال می گوید ذات مقدس او در همه جا و با همه چیز هست.
    در حدیث کافی آمده است که خداوند می دانست که در آخرالزمان مردمانی متعمق در توحید ظهور می کنند لهذا آیات اول سوره حدید و سوره قل هوالله احد را نازل فرمود.... سخن در این نیست که عرفای مسلمین از این سرمایه ها چگونه بهره برداری کرده اند درست یا نادرست؟
    سخن درباره اظهارنظرهای مغرضانه گروهی غربی و غرب زده است که می خواهند اسلام را از نظر معنویت بی محتوا معرفی نمایند. سخن درباره سرمایه عظیمی در متن اسلام است که می توانسته الهام بخش خوبی در جهان اسلام باشد فرضا عرفای مصطلح نتوانسته باشند استفاده صحیح کرده باشند افراد دیگری که به این نام مشهور نیستند استفاده کرده اند به علاوه روایات و خطب و ادعیه و احتیاجات اسلامی و تراجم احوال اکابر تربیت شدگان اسلام نشان می دهد که آنچه در صدر اسلام بوده صرفا زهدخشک و عبادت به امید اجر و پاداش نبوده است.(3)
    پی نوشت
    1.
    مثنوی معنوی، ص135
    2.مرتضی مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص631
    3.همان، ص637


    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۹/۰۳/۰۸ در ساعت ۲۰:۵۹

  8. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,318
    مورد تشکر
    3,846 پست
    حضور
    49 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مخالفان صوفیه می گویند ما از این جهان غیر از کثرت های متباین مختلفی که در معرض زوال و تغیرند چیزی را مشاهده نمی کنیم و ما بدان ها علم و شناسایی نداریم، مگر آنکه آنها غیر از حق هستند و آنها مخلوق و آفریده او هستند و تو می گویی آنها حق هستند و در عالم وجود غیر از حق تعالی چیزی وجود ندارد تمام موجودات مظاهر او هستند و در میان حق و میان مظاهرش در واقع و حقیقت امر فرقی نیست و این مطلبی است بس مشکل و کلامی است بس دقیق که ما معنی آن را نمی فهمیم و در میان این کثرات و میان حق تعالی فرق نمی گذاریم.
    البته مسئله وحدت وجود به گونه ای که عرفای برجسته عرفان اسلامی مطرح می کنند با آنچه صوفی نماها ادعا دارند و از حلول و اتحاد سردر می آورد از زمین تا آسمان تفاوت دارد.
    استاد جوادی آملی در مقدمه کتاب گران سنگ تحریر تمهیدالقواعد به برخی اقدامات عارف بلندآوازه شیعه عالم جامع و متصلب در دین و عرفان اصیل اسلامی سیدحیدرآملی اشاره می کند و می فرماید:
    «صلابت و سداد دینی و عرفانی وی ره توشه بی شماری داشت که نقل شبهات صوفی نما و نقد دستاویز دست آموزان نفس اماره از درون و ابلیس اغواگر از بیرون و طرد و طعن و لعن و فتوا به مهدورالدم بودن معاندان و مهاجمان حرم امن شریعت از ثمرات همان شجره طوبی است.»


  9. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,318
    مورد تشکر
    3,846 پست
    حضور
    49 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    وی شبهات مغالطه گران توحید را چنین بیان می کند:
    1-کسی که محض را می بیند و منظور وی هویت مطلق نیست بلکه وحدتی است که در مظاهر پدید می آید و بین ظاهر و مظهر فرق نمی گذارد مبتلا به اباحیت شده همه چیز را حلال می پندارد و به فسق و فساد توجه نمی کند.
    2-کسی که بین واحد ظاهر و مظاهر کثیر فرق نگذارد مبتلا به باطن گرایی شده و ظاهر و احکام ظاهری را رها می کند و به الحاد مبتلا می گردد مانند ملاحده و باطنیه از اسماعیلیه.
    3-کسی که حق را در مظاهر کثیر مشاهده کند و خود را از جمله آنها بیند و از امتیاز ظاهر و مظهر ناتوان باشد یا سر باز زند مبتلا به اتحاد شده و خود را با حق متحد می پندارد مانند گروهی از ترسایان و برخی از صوفیه.
    4-کسی که از کیفیت ظهور حق در مظاهر کثیر آگاه نباشد و ظهور را حلول بپندارد مبتلا به حلول می شود که برای بعضی از نصاری و گروهی از صوفیه است و..... و موحدین در این باب کتاب ها و رساله ها نگاشته اند که یکی از آنها رساله موسوم به مغالط الصوفیه می باشد.
    «بس شایسته است این جماعتی را که صوفیه نامیده می شوند بشناسی....آنان از حق و اهل آن محجوب اند:
    «ملعونین اینما ثقفوا اخذوا و قتّلوا تقتیلا(1) از رحمت خدا دور شده و هر کجا یافته شوند گرفته و سخت کشته خواهند شد
    آنگاه استاد جوادی آملی می افزاید
    برای صیانت آسمان عرفان از عروج کاذبانه کسی که دام نهاد و سر حقه باز کرد همواره عارفان و اصلی چون سیدحیدرآملی به عنوان حرس(پاسدار)الهی پاسداری می کند تا هرگز سیئات مدعیان دروغین به حسنات سالکان واصل نیامیزد و آنان که هزار نکته باریک تر از مو را شکافتند و یافتند و ساختند و پرداختند به جرم داعیه داران قلندری که تنها گواه عرفان آنان گیسوی درازشان می باشد مورد بی مهری قرار نگیرند و تشنکامان معارف زلال را از زادراه این پرهیزکاران پرمحتوا و بی ادعا محروم نکنند. لذا قبل از هر گروهی عرفان شامخ دستی از آستین غیرت به در آورده اند و به سینه صوفی نمای نامحرم زده و سند زندقه و آلودگی وی را تدوین و امضا کرده اندو سپس این مطلب همراه سایر معارف بلندالهی از عرفان به فلسفه راه یافته است. لذا صدرالمتالهین در بسیاری از کتاب ها نظیر اسفار به طرد و تکفیر جهله(جاهلان) صوفیه پرداخته و کسی راکه فرق هویت مطلق و منزه از کثرت با مجموعه قانون مند نظام کیهانی مقدورش نبوده لذا انسان کبیر که انسان صغیر نمونه اوست معاذالله خدا پنداشته زندیق دانسته و از شر ترهات این گروه ضال مضل به خداوند سبحان پناه برده است. آن گاه فقیهان ماهر که رجوع به اهل خبره را از نظر دور نداشتند مطلبی را که اولا عرفا فرموده اند و ثانیا حکما تکرار و تایید نموده اند ثالثا تثبیت و تشریح کرده برابر آن فتوا صادر کرده اند.(2)
    پی نوشت
    1.احزاب/61
    2.
    عبدالله جوادی آملی، تحریر تمهید القواعد، ص45-46

    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۹/۰۳/۰۸ در ساعت ۲۱:۰۴

  10. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,318
    مورد تشکر
    3,846 پست
    حضور
    49 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    3-فنا
    از نظر صوفیه نهایت توحید به فنای سالک در خداوند می رسد که از پیچیده ترین اعتقادات صوفیه است. البته مراد از فنا فنای صفات بشریت است نه فنای ذات و صورت .فنا با تجلی گره خورده است برخی که فنا را به معنی فنای بشریت پنداشته اند کوشیده اند با ترک خوراک و آب، بشریت را از خود زایل کنند در صورتی که بشریت از بشر، زایل شدنی نیست. داستان زیبای سیمرغ در منطق الطیر عطار بیانگر فنای سی مرغ در سیمرغ است
    نجم الدین ابوبکر عبدالله بن محمد بن شاهاورین انوشروان رازی ملقب به نجم رازی و معروف به نجم دایه(572-654) در فصل مکاشفات و انواع آن، آنجا که از کشف صفاتی سخن می گوید درباره فنا گوید: درین حال ....اگر به صفت جلال مکاشف شود فنای حقیقی پدید آید.(1)وی در فصل مشاهدات انوار و مراتب آن «فناء الفنا» و «فناء فناء الفناء» را مقتضای انوار صفات جلال که از عالم قهر خداوندی است می داند.(2)
    پی نوشت
    1.
    مرصاد العباد، ص315
    2.همان، ص307



صفحه 1 از 9 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود