صفحه 2 از 9 نخست 1234 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مدعیات اساسی صوفیه؟

  1. #11

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,318
    مورد تشکر
    3,846 پست
    حضور
    49 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ابوابراهیم اسماعیل بن محمد مستملی بخاری بحث مفصلی درباره فنا و بقا و معانی مختلف آنها دارد که به برخی از آنها اشاره میکنم. وی خاطرنشان می کند که به نزدیک طایفه صوفیه، معنی فنا، فنای آن چیزو معنی بقا، بقای صفات. تبدیل صفات مراد است نه تبدیل عین. فنا این نیست که عین خلق نیست گردد بلکه تغییر صفات ایشان را فنا خوانند. آنان در عین اینکه زنده اند بمیرند.(1)
    لاهیجی در مفاتیح الاعجاز فنا را زایل شدن تفرقه و تمیزمیان قدم و حدوث دانسته است.
    وقتی سالک به حالت فنا دست یابد بصیرت روح به مشاهده جمال ذات الهی منجذب می شود و نور عقل که میان اشیا فرق می نهد در غلبه نور ذات مختفی و مستقر می شود همان گونه که نور کواکب هنگام ظهور نور خورشید از دیده پنهان می گردد.
    عرفا فنا و بقا را با هم ذکر کرده اند فنا را پاک شدن از صفات نکوهیده و بقا را تحصیل اوصاف ستوده دانسته اند. فنا و بقا متعاقب یکدیگرند هر که از اوصاف مذموم فانی شود خصال محمود بر وی درآید و هر که خصلت های مذموم بر وی غالب آیذ از خصال محمود برهنه گردد.
    پینوشت
    1.ر.ک.ابوبراهیم اسماعیل بن محمد مستملی بخاری، شرح التعرف لمذهب التصوف، ج4، ص1569-1570


    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۹/۰۳/۰۹ در ساعت ۱۳:۰۱

  2. #12

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,318
    مورد تشکر
    3,846 پست
    حضور
    49 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دکتر یثربی درباره فنا می نویسد:
    «فنا در تعالیم صوفیه هدف نهایی سیر و سلوک و از اصول بنیادی تصوف و عرفان است.»(1)و نیز می نویسد:
    «انسان در حال عادی در عالم «فرق» است او در چنین حالتی تنها وسیله معرفت و ادراکش حواس و عقل است. حواس و عقل جز با رویه ظاهری هستی تماس ندارند و چون رویه ظاهری کثرت دارد و متفرق است عقل و اندیشه و حس نیز،بر اساس همین کثرت تنظیم می شود. از نظر حس و عقل هویت ها همگی خودشان هستند و اصیل اند اما وقتی که در اثر جذبه و عنایت با سلوک و مجاهده انسان سالک به مقام «جمع» برسد به معرفت شهودی دست مییابد و در رویه دیگر هستی قرار می گیرد که در آنجا هیچ گونه کثرتی نبوده و از هویت ها و تعین های متعدد و متنوع خبری نیست. از جمله هویت و تعین خود سالک نیز نابود شده و حجاب خودی از میان برمی خیزد اما این نیز مسئله ای است که با عقل و اندیشه نه قابل تصور است و نه شایسته تصدیق.»(2)
    پی نوشت
    1.سیدیحیی یثربی، نسبت دین و عرفان، ص285
    2.همان، ص18



  3. #13

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,318
    مورد تشکر
    3,846 پست
    حضور
    49 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    از جمله اموری که محققان میان تصوف هندی و تصوف اسلامی مشترک دانسته اند عبارت است از: فنا در وجود کلی که صوفیه آن را فنا و محو و استهلاک گویند و شباهت بسیاری با نیروانای هندی دارد. فنا و نیروانا هر دو به معنی فانی شدن خصال ناستوده و افعال ناپسند ناشی از آنهاست به وسیله اتصال مداوم به خصال و افعالی که مخالف آنها باشد نیز هر دو به معنی فنای شخصیت و انعدام شعور است به وجود خود. فنای صوفی به حیات جاوید در خدا و شعور به اینکه دو ذات، ذات واحدی هستند می انجامد اما نیروانای هندی فنای مطلق است در نفس کلی و سکون مطلق است در حالتی که با عدم اختلافی ندارد. صوفیه هند نیز مانند صوفیه اسلام معتقد به مراحلی هستند که باید سالک آن را طی کند تا به عالی ترین درجات این فنا نایل آید.(1)
    فنا درجاتی دارد ابوسعید ابوالخیر گوید:« فنا، فنای خودی خود است.»دیگری گوید: «فنا، فنا و نیست شدن اوصاف مذموم و بقای اوصاف محمود است.»
    بعضی از محققان معتقدند که نیروانا فنای نهایی است زیرا نفس از قیود جسم آزاد می شود و در نفس کلی چنان فانی می گردد که دیگر او را وجودی باقی نمی ماند اما فنای متصوفه دارای بقا است بدین معنی که انسان فانی فی الله و باقی بالله می شود.
    البته مفهوم نیروانا از اندیشه خداپرستی دور است و با تناسخ پیوند دارد نفسی که مستغرق نیروانا شود به شکلی از اشکال به عالم وجود باز می گردد اما فنای صوفی از اندیشه تناسخ دور است. پاره ای از صوفیان که فنا را اتجاد با خدا دانسته اند مبالغه کرده اند اینان معتقدند به حلول طبیعت الهی در طبیعت انسانی هستند.
    اما فنا به معنی فقدان طبیعت بشری نیست بلکه به معنی فقدان صفات است زیرا آنچه مانع راه کمال است صفات بشری است نه طبیعت بشری. برخی ترک طعام و شراب کنند و پندارند که بشریت همین قالب است چون جثه ضعیف بشود بشریت از آن زایل گردد و به صفات الهی موصوف شود این فرقه جاهل و گمراه هرگز نتوانستند میان طبیعت بشری و اخلاق بشری فرقی قائل شوند زیرا بشریت از بشر زایل نگردد چنان که سیاهی از سیاه زایل نشود. آنچه به سبب قدرت نور حقیقت تبدیل و تفسیر می یابد اخلاق بشری است.(2)
    پی نوشت
    1.حناالفاخوری و خلیل الجر، تاریخ فلسفه در جهان اسلامی، بخش دوم، ص249
    2.
    ر.ک. همان، ص280-283

  4. #14

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,318
    مورد تشکر
    3,846 پست
    حضور
    49 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    4-حلول و اتحاد
    این تفکر از همان آغاز کم و بیش میان صوفیان رواج داشت برخی از متکلمان تصریح کرده اند که حلولیه طایفه ای از این قوم هستند آنان در خود احوال عجیبی می بینند و از علوم عقلی نصیب زیادی ندارند می پندارند که برایشان حلول یا اتحاد حاصل شده است لذا ادعاهای بزرگی می کنند.(1)
    دکتر قاسم غنی در بحث فنا از مسئله اتحاد نیز سخ به میان آورده و گفته است که صوفیان مدعی اند وقتی حالت فنا و بی خودی به صوفی دست داد و جمال حق را به چشم دل دید به عالی ترین مقام و هدف نهایی که حالت اتحاد و اتصال با خدای تعالی است دست می یابد این حال پایان سیر سالک و نهایت مقامات و احوال است و با هیچ تعبیری به بیان در نمی آید در این حالت روح سالک به تدریج از هر چه غیرخداست منقطع می شود.
    اما فنای مورد ادعای صوفیه چون نیروانا نیست که بقا را در پی نداشته باشد بلکه بقای بالله را در پی دارد بدین معنا که مقام اتحاد و اتصال خود مقدمه حیات نوینی است فنا علامت و سرحد بقاست.
    صوفی مدعی است از اینجا به بعد به حیات خدا اتصال می یابد و در خدا محو می شود و از راه محو شدن خدا می گردد و منصوروار اناالحق می گوید هر انسانی که تبعیات شخصی را محو کند قائم به حق است و حق است همان گونه که درخت مشتعلی به موسی گفت: «اننی اناالله» حلاج فانی شده در حق و اتصال یافته به حق هم اناالحق گفت. اگر اناالحق گفتن از درختی روا است چرا از انسان نیکبختی روا نباشد.(2)
    در عقاید بعضی از فرق صوفیه مسئله حلول جزء مسائل مسلم و برجسته است اعتقاد به حلول میان فرقه اهل حق که ذیل صوفیه قرار می گیرد و هم از حیث تام و هم از جهت عقاید و مناسک و آداب (تقدیم«نذرو نیاز» یا «خیرخدمت» اشتغال به ذکر «خفی و جلی » توجه به «ساز و سماع و ضرورت «سرسپردن به پیر و مرشد» ) با صوفیه مناسبت دارد کاملا مشهود است.
    در تاریخ فلسفه در جهان اسلامی آمده است که هدف غایی صوفیه جز اتحاد با خدا نبوده است در امر اتحاد تجربه صوفی با هر گونه تجربه دیگر فرق دارد. در تجربه صوفی موضوع تجربه چنان آشکار می شود که گویی از اعماق وجود جاری می گردد و موضوع تجربه و تجربه کننده به صورت واحد در می آیند.
    پی نوشت
    1.محمدبن عمربن الحسین الرازی، اعتقادات فرق المسلمین و المشرکین، ج1، ص72
    2.قاسم غنی، بحث در آثار و افکار و احوال حافظ، تاریخ تصوف در اسلام، ص373-383



  5. #15

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,318
    مورد تشکر
    3,846 پست
    حضور
    49 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    5-شطحیات
    از جمله مسائلی که پیوند نزدیکی با مسئله فنا و بقا دارد شطحیات است که از برخی اهل تصوف ظهور کرده و بحران شدیدی پدید آورده و سرهایی را بالای دار برده است. حسین بن منصور حلاج و عین القضات همدانی از معروف ترین چهره هایی هستند که به جرم شطح گویی سرشان بالای دار رفته است حسین بن منصور حلاج یکی از جنجالی ترین چهره های تصوف است که اولین شطحیات را گفت و تکفیر و بردار شد؛ اما صوفیان همیشه سعی کرده اند شطحیات او را توجیه و مخالفان وی را به قشری گری متهم کنند. صوفیه از جریان کشته شدن حلاج نهایت بهره برداری را کردند و داستان های زیادی در این مورد ساختند که از آن می توان به هلوکاست صوفیه تعبیر کرد.
    شطح در لغت عرب به معنای حرکت است. وقتی آب فراوان در جوی تنگ جریان یاد و از اطراف آن سرریز گردد گفته می شود «شطح الماء فی النهر» همچنین هرگاه مرید صاحب وجد از وجد قوی برخوردار شود و نتواند آنچه را که بر اثر تابش انوار حق بر قلبش وارد می شود تحمل کند از آبشار زبان او ریزش می کند و از آنها با عبارتی که فهم آن برای اکثر شنوندگان غریب و دشوار است تعبیر می کند که در اصطلاح شطح نامیده می شود.



  6. #16

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,318
    مورد تشکر
    3,846 پست
    حضور
    49 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شطحیات تجارب عرفانی تعبیرناپذیر است: برخی محققان در مورد چیستی شطحیات معتقدند که اینها تعابیری است که بعضی صوفیه تجارب عرفانی خود به عمل می آورند و از آنجا که تجارب عرفانی به بیان در نمی آیند و الفاظ و تعابیر متداول ظرفیت بیان این گونه تجارب را ندارند ناگزیر تجارب خود را در همین قالب های لفظی می ریزند که بعضی از آنها برای فهم عادی بشری غریب می آید.(1)
    شطحیات پیامد سکر و احساس یگانگی با حقیقت مطلق است بعضی درباره چیستی شطحیات بر آن اند که آن گاه که صوفیان بر اثر غلبه وجد و ادعای احساس یگانگی با حقیقت مطلق عباراتی گران و گزاف چون اناالحق و سبحان ما اعظم شانی بر زبان رانند پیداست که در توفان بنیان برافکن شطحیات گرفتار آمده اند و در حالت سکر و بی خودی و زوال عقل مهر از لب بر گرفته و اسرار هویدا می کنند و فتنه و غوغا به پا می کنند.
    شبیه این ادعا در مسیحیت نیز به چشم می خورد. یکی از عقاید رسمی کلیسا حلول لاهوت در ناسوت و تجسد خدا در عیسی(علیه السلام) است. بنابراین از دیدگاه مسیحیت اتحاد خدا و انسان امری ممکن شمرده می شود. در عین حال کمتر عارف مسیحی دچار شطح گویی شده و مانند برخی صوفیه عالم اسلام ادعا کرده است که من خدا هستم شاید تنها کسی که سخنان او شباهت به شطحیات صوفیه دارد اکهارت(1260-1327م) است.(1)
    اکهارت با آنکه به گفته استیس از عارفان فرزانه و فکور به شمار می آید که عواطف خود را مهار می کنند و شور و شعبی نشان نمی دهند و از این رو کمتر ادعای شهود و جذبه کرده است خود را با حضرت عیسی یکی می داند و حتی بین خود و خدا تفاوتی نمی بیند از جمله در این سخن که «خدا همان است که من هستم.»
    پی نوشت
    1.قاسم کاکائی، وحدت وجود به روایت ابن عربی و مایستر اکهارت، ص363



  7. #17

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,318
    مورد تشکر
    3,846 پست
    حضور
    49 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در نظر فیض کاشانی مراد از شطح دو گونه گفتار است که برخی صوفیان بر زبان رانده اند: یکی ادعاهای دور و دراز آنهاست درباره عشق به خداو وصال او که مدعی اند آنان را را از تکالیف ظاهری بی نیاز می کند تا آنجا که گروهی از آنها مدعی اتحاد با خدا ، برداشته شدن حجاب، مشاهده خدا با چشم سر و گفت و گوی روبه رو با حضرت حق شده اند . این گونه گفتار میان عامه مردم زیان بزرگ به بار آورده است زیرا این گونه ادعاها موجب بیکارگی و ادعای درک مقامات و احوال و ژتژخایی های جنون آمیز و فریبنده است. این یاوه سرایی ها از جمله چیزهایی است که در برخی شهر ها شراره های آن سخت برافروخته و زیان های آن گسترده شده است. بی شک هر کس چنین یاوه هایی بگوید در دین خدا کشتن او از زنده کردن ده کس بهتر باشد.
    نوع دیگر شطح سخنان نامفهومی است که ظواهر آن دلپذیر اما تهی از فایده و معناست و جز اینکه دل ها را آشفته و افکار را پریشان و اذهان را حیران کند نتیجه ای در بر ندارد(1)
    از دیدگاه استاد جلال الدین همایی شطحیات کلمات و تعبیرات زننده ای است که هر چند قابل توجیه است و تاویل است اما انصافا خارج از حدود ادب و نزاکت عقلی و عرفانی است این گونه سخنان چون دور از فهم و ادراک عادی است از مقوله شطحیات به شمار می اید، مانند دعوی الوهیت و خدایی کردن یا همه چیز را خدا گفتن و امثال این کلمات که به لحاظ شرع و عقلی ناپسند و ناهنجار است.
    از جمله علمای شیعه که با شطحیات صوفیه به شدت مخالفت کرده اند حضرت امام خمینب است که ضمن مخالفت جدی با شطحیات صوفیه آن را نشانه خودخواهی و وسوسه شیطان و تکبر می داند.
    عامه مسلمانان و نیز فقها و متکلمان صوفیه را بیشتر اصحاب دعوی می دانسته اند و در برابر شطحیات آنان مسامحه و اغماض روا نمی داشته اند و در تکفیر آنان تردید نمی کرده اند.
    پی نوشت
    1.محمدبن شاه مرتضی فیض کاشانی، المحجه البیضاء فی احیاء الاحیاء، ج1، ص90



  8. #18

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,318
    مورد تشکر
    3,846 پست
    حضور
    49 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    6-ولایت
    از نظر قدمای صوفیه ولایت قاعده و اساس تصوف است و معرفت جمله بر ولایت و اثبات آن است. واژه ولایت با واژه های ولا و توالی از یک خانواده اند ولا و توالی در اصل در موردی به کار می روند که دو شی کنار یکدیگر بدون آنکه چیز دیگری فاصله شود قرار داشته باشند و همین معنی در اقسام قرب به کار می رود.«ولی» که ریشه ولایت است نیز به معنی قرب است.
    ولایت از ولی به معنی قرب گرفته شده است از این رو حبیب را ولی گویند زیرا به محب خود نزدیک است ولایت از نظر لغوی هر گونه قربی را شامل است اما در اصطلاح اهل عرفان در قلمرو قرب به خدای سبحان استعمال می شود هنگامی که عبد از خود فانی و به حق باقی گردد به ولایت دست یافته است و آن بدین گونه تحقق می یابد که حق تعالی امر او را بر عهده گیرد تا او را به مقام قرب و تمکین برساند و هنگامی معنای کامل ولایت تحقق می یابد که علاوه بر قیام عبد به خدا اخلاق او به اخلاق الهی مبدل شود و به اخلاق الله متخلق و به اوصاف او متحقق گردد به گونه ای که علم او علم الهی و قدرت او قدرت الهی و فعل او فعل حق باشد.و مصداق این حدیث قدسی کرده است که «عبد همواره با نوافل به من تقرب می جوید تا آنکه محبوب من می گردد و دوستش دارم گوش و چشم و زبان و دست و پای او می گردم پس به من می شنود و به من می بیند و به من سخن می گوید و به من می کوشد.(1)
    این قرب که حاصل انجام نوافل است به قرب نوافل شهرت دارد و سالک را تا مقام محبوبی بالا می برد و چون بدین مقام دست یافت گوش و چشم و زبان و دست و پایش حقانی می گردد.
    حکیم ترمذی از نخستین کسانی است که به صورت برجسته و گسترده درباره مسئله ولایت به بحث پرداخته و همین امر نام او را در تاریخ تصوف ماندگار و برجسته کرده است.
    ایشان موسس سلسله حکیمیه از سلسله های معروف و مقبول صوفیه است که از نخستین فرقه های صوفیه در سده سوم هجری قمری به شمار می آید.حکیم ترمذی اساس و قاعده طریقت را بر ولایت نهاده و از حقیقت ولایت، درجات اولیا ضرورت رعایت سلسله مراتب آنها کیفیت گزینش اولیا از طرف خدای متعال برای ارشاد و هدایت اهل سلوک اقتدار معنوی و خوارق عادات و کرامات اولیا و امثال این گونه مباحث سخن گفته است.
    پی نوشت
    1.سیدحیدرآملی، المقدمات من کتاب نص النصوص، ج1، ص167



  9. #19

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,318
    مورد تشکر
    3,846 پست
    حضور
    49 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ابوالحسن علی بن عثمان جلابی هجویری غزنوی (متوفی 465هق)درباره فرقه حکیمیه گوید: «اماالحکیمیه تولی حکیمیان به ابی عبدالله محمدبن حکیم الترمذی (رض) کند وی یکی از ائمه وقت بود اندر جمله علوم ظاهری و باطنی و وی را تصانیف و نکث بسیار است و قاعده سخن و طریقش بر ولایت بود و عبارت از حقیقت آن کردی و از درجات او و مراعات ترتیب آن.»(1)
    ترمذی اولیا را به دو دوسته متمایز تقسیم می کند: اولیاء حق الله و اولیاء الله
    اولیای حق الله که تعبیری است ساخته اندیشه ترمذی کسانی هستند که در آنان انقلابی درونی پدید آمده از حالت غفلت به یقظه و آن گاه به توبه پایدار و مراقبه روی آورده و توجه خود را به حراست از جوارح هفت گانه زبان، چشم، گوش، دست و پا، شکم و شرمگاه و به گزاردن فرایض و پاس داشت حدود آنها معطوف داشته اند و در عین حال خود را در خطری عظیم می بینند به نظر ترمذی این خطر از آن جهت اولیای حق الله را تهدید می کند که هنوز درخت نفس را از ریشه برنیاورده اند و فقط شاخه های آن را بریده اند و دیری نخواهد پایید که شاخه های جدید خواهد رویید از این رو برآن می شوند تا آن را ریشه کن کنند و نیز چون به دقت به درون خود می نگرند آن را مشحون از شهوات و تمایلات مربوطه به جوارح می یابند از این رو می کوشند لحظه ای از مراقبت غفلت نورزند و خود را مطهر کنند تا عطای حق را به صورت نسیم نیروبخش قرب، نصیب برند و توان خود را برای دور کردن شهوات از خود افزایش دهند و در مسیر قرب حق گام های بلندتری بردارند.
    اولیای حق الله هنوز از گریوه های خطرخیز رهایی نیافته اند خطری که در این هنگام آنان را تهدید می کند این است که خود را کامل مکمل بپندارند و به دستاورد خود در طریق سلوک شادمان گردندو با مردم درآمیزند و عطایای آنان را بپذیرند و از تزویر نفس غفلت ورزند و شیرخفته یا به تعبیر مولوی اژدهای نفس بیرون جهد یا ماهی نفس از تور سالک بیرون جسته و با شدت بیشتر در اب بپرد و خلاصه آنکه نفس قوی تر و صعب تر بر او چیره شود و واقعیت این است که در این لغزشگاه پای بسیاری از سالکان لغزیده و به سر در آورده اند.
    اما آن عده از اولیای حق الله که احساس خطر کنند و از خدا توفیق بخواهند و در همان هنگام که حکمت ها در قلوب شان سر به جوشش برمی دارند و نفس آنان را به آمیزش با خلق تحریض می کند استوار بایستند خداوند آنان را تایید خواهد کرد و تلاشش شان را به نهایت خواهد رساند.
    به نظر ترمذی سالک در چنین هنگامی نباید خود را جز به فرایض مشغول دارد و این موقعیت را به موقعیت کسی تشبیه می کند که زمام دار مسلمانان او را به مرکز فراخواند تا وی را خلعت بخشد اما در مسیر در مکانی سرسبز به ساختن قصری برای آن زمام دار بپردازد بدیهی است در چنین هنگامی کار او نکوهیده خواهد بود و مورد خشم قرار خواهد گرفت.
    حکیم ترمذی مدعیان دروغین ولایت را در وادی حیرت و سرگردانی می داند و برای آنکه مدعی راستین ولایت از مدعی دروغین بازشناخته شود صد و پنجاه پرسش درباره اسرار انبیا و اولیا و مقامات و منازل آنها مطرح می کند و مدعی است تنها کسانی می توانند از این آزمون روسفید بیرون آید که از علم خاص اولیا و انبیا برخوردار باشند که مدعی دروغین ولایت از این علم بی بهره است و با ورود به عرصه ولایت جویبار زلال ولایت را تیره می سازد و سخن اولیا را باس خن غیرانان درهم می آمیزد و حکایت ها می سازد
    پی نوشت
    1.علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ص265



  10. #20

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,318
    مورد تشکر
    3,846 پست
    حضور
    49 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    7-اباحی گری
    از جمله ایرادهایی که بعضی بر تصوف می گیرند اعتقاد صوفیه به نوعی اباحی گری است به این معنا که آدمی به مرحله ای از دوستی با خدا می رسد که از قید شریعت آزاد می شود بعضی از مسئله عشق و اتصال و حلول که برخی از صوفیه از آن سخن گفته اند سخت انتقاد می کنند به نظر منتقدان از کلام برخی صوفیه بوی کفر و زندقه می آید مانند سخن صوفیانی که می گویند دین حقیقی دینی است که کفر و ایمان در آن یکسان باشد.وقتی کفر و ایمان یکسان باشد حق و باطل و خطا و صواب هم برابر خواهد بود بعضی از فرق صوفیه مانند فرقه بکتاشیه خود را از قیود شریعت آزاد ساختند و همه ادیان را مساوی دانسته اند عناصر نصرانیت به آشکار در افکار و عقاید اینان دیده می شود.
    بسیاری از بزرگان صوفیه معتقدند تا مدتی که آدمی سالک و در زمره مریدان است ملزم به رعایت حدود شریعت است اما چون به مرتبه اولیا رسید تخطی از آن جایز است. بعضی از صوفیه از اینکه تصوف به مرحله ای برسد که اسلام و احکام آن را انکار کند به وحشت افتادند از این رو به مخالفت با افراطیان برخاستند زیرا عمل آنها را موجب انحلال و از بین رفتن تصوف می دانستند. برخی از دروایش برای رسیدن به هدف خود تلاش می کنند لحظاتی از خود بی خبر شوند خواه با واسطه و وسیله یا بدون آن. اما واسطه ها و وسیله ها بسیار است از جمله کف زدن و نعره زدن، رقص همراه با ذکر، فرقه مولویه رقص و سرودهای مخصوصی دارد و بعضی از فرقه ها بر دف های کوچکی می زنند.
    بعضی از این طریقه ها از سنت اسلام جدا شده اند و پاره ای از فرق به سبب انحراف از غایت و هدف اصلی که به خاطر آن پدید آمده بودند روی به انحطاط نهاده اند.
    ر.ک. نقد عرفان های صوفیانه، حسین روحانی نژاد،ص203-292


  11. تشکر


صفحه 2 از 9 نخست 1234 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود