صفحه 10 از 10 نخست ... 8910
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مدعیات اساسی صوفیه؟

  1. #91

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,366
    مورد تشکر
    3,909 پست
    حضور
    50 روز 4 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    وجود امکانی، نسبتی با فاعل و نسبتی نیز با قابل دارد، همین دو نسبت را ایجاد نیز دارد. تا موضوع وجود برقرار است، این دو نسبت نیز در وجود برقرار است، در ایجاد نیز چنین است.
    در این بیان فلسفی ایجاد فرع بر وجود دانسته شده است؛ یعنی همان دو نسبت وجوبی و امکانی که وجود دارد، برای ایجاد نیز ملحوظ شده است. همان گونه در توحید ذاتی
    ( و وجودی) همه نسبت های وجودی به ماهیت ها از میان می رود، در توحید افعالی نیز همه نسبت های ایجادی به ماهیت ها از میان می رود و ایجاد تنها برای وجود می ماند.
    اما با بیان عرفانی، این گونه می توان گفت که عبد به فعل تعین می دهد. این تعین ها گاهی مثل نماز، روزه، صدقه و هر کار خیر دیگری است و گاهی مانند شراب خواری، قتل، و... و دیگر محرمات شرعی است. به لحاظ وجودی همه افعال به حق تعالی نسبت می یابد: «قل کل من عند الله (5) [ای پیامبر] بگو: همگی [افعال خوب و بد] از نزد خداست.» هم وجود عبد و هم آثار وجودی او مانند فعل، هر لحظه از سوی حق افاضه می شود)، اما به لحاظ تعین آن، به عبد نسبت می یابد. هم عبد و هم فعل او، سرمایه عبد، تعین اوست و سرمایه وجودی از آن حق تعالی است.
    تا این دو جهت فعل با هم نباشند، فعل تحقق خارجی نمی یابد. از طرفی نقش عبد به لحاظ خودش به عدم بر می گردد؛ زیرا تعین دادن به چیزی به معنای سلب فراخی از آن است. تعین، نهایت و حد تعیین کردن برای یک امر وجودی است.
    پی نوشت:
    1.الفتوحات المکیة، ج2،ص 548.
    2.همان، ص513.
    3.همان،ج4،ص216.
    4.ملاهادی سبزواری، شرح المنظومة، ج2، ص 617.
    5.نساء/78.



  2. تشکر


  3. #92

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,366
    مورد تشکر
    3,909 پست
    حضور
    50 روز 4 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یا این عبارت ابن عربی که «هر مخلوقی در هر شکل، در حال جبر و اضطرار قرار دارد.» (1) نیز یکی دیگر از عبارت های مبهم اوست، اما با توجه به چند سطر قبل از این عبارت، پاسخ کاملا روشن است که مراد از این جبر همان ضرورت و حتمیت در انتخاب و اختیار است که خود موکد اختیار است.
    «[شخصِ] مختار در اختیار خود مجبور است، بلکه حقایق، این معنا را به ما می دهند که مختاری وجود ندارد؛ زیرا اختیار را در مختار اضطراری می بینیم؛ یعنی او به ناگزیز اختیار کننده است.بنابراین اضطرار اصلی ثابت است که همواره با اختیار همراه است. اختیار بر اضطرار سیطره ندارد. از این رو، وجود همواره در جبر ذاتی است؛ نه آنکه از ناحیه غیر مجبور باشد» (2)
    جالب این که ابن عربی خود، پس از عبارت بالا، راه بین جبر و اختیار را برای عبد توصیه می کند:
    «پس تو با حق و صفات او باش ، [یعنی] بین جبر و اختیار دائم» (3)
    پی نوشت:
    1.ابن عربی، الفتوحات المکیة،ج1،ص687.
    2.همان.
    3.همان.



  4. تشکر


  5. #93

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,366
    مورد تشکر
    3,909 پست
    حضور
    50 روز 4 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    عبارت دیگری که جبرگرایی از آن ممکن است، استفاده شود این عبارت است:
    «فعل برای غیر خدا نیست. هیچ فعلی از از روی اختیار [محض] تحقق نمی یابد. بنابراین، اختیارات معلوم در عالم، از عین جبر است و بندگان در اختیارشان مجبورند. در فعل حقیقی جبر و اختیار راه ندارد؛ یعنی چون ذات چنین فعلی را اقتضا می کند، تحقق دارد.» (1)
    در توضیح می توان گفت که این عبارت سه بخش دارد. در بخش اول، فعل از غیر خدا نفی می شود. در بخش دوم، اختیاری بودن فعل نفی می شود و در بخش سوم جبر و اختیار نسبت به ذات حق تعالی بیان می گردد.
    اما درباره بخش اول باید آوری کرد که هر گاه ابن عربی از نفی فعل از غیر سخن می گوید، با توجه به عبارت های پیش گفته، نفی خالقیت فعل از سوی عبد و نفی موثر بودن از او مراد است، اما بخش دوم عبارت به اضطراری بودن اختیار ناظر است؛ چنان که در خود متن نیز اشاره کرده است که بندگان در اختیارشان مجبورند.
    بخش سوم به حق تعالی اشاره داد؛ یعنی در ناحیه حق، فعل ضرورت دارد. در اختیار، نوعی تردید و «این کنم یا آن کنم» هست و بی گمان حق تعالی از چنین تردیدی منزه است. جبر نیز درباره حق تعالی تصوری ندارد؛ زیرا در جبر قدرت فائق ضروری است تا شخص را بر خلاف میلش به کاری وا دارد، در حالی که قدرتی بالانر از قدرت حق وجود ندارد. بنابراین فعل حق تعالی خالی از جبر و اختیار است.
    1.همان،ج2،ص70



  6. تشکر


  7. #94

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,366
    مورد تشکر
    3,909 پست
    حضور
    50 روز 4 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مورد دیگر از عبارات مبهم، متن زیر است:

    «ما عمل را در حجاب انجام می دهیم. اگر معمول له [حق] را ببینیم، در می یابیم که عمل را او در وجود ما ایجاد می کند و ما فاعل آن نیستیم... وقتی شهودی در این مقام حاصل شود، فعل خوب را به خدا نسبت می دهیم از آن جهت که در ما خلق می کند و به خود نسبت می دهیم از آن جهت که ما محل ظهور آن فعل هستیم. اگر آن فعل بد باشد، آن را به خود نسبت می دهیم از آن جهت که خدا به ما نسبت داده است.» (1)

    در این عبارت نیز به ظاهر، فاعل بودن عبد نفی شده است، اما همان گونه که یادآور شده ایم، این گونه تصریح ها، به جنبه ایجادی فعل بر می گردد. در واقع نفی فاعیلت عبد، نفی ایجادگری اوست و این نفی، موجب نفی نقش آفرینی عبد در طاعت بودن یا معصیت بودن فعل نمی شود. به این نقش آفرنی در ادامه همین بحث اشاره شده است:
    «وقتی عبد خود را وارسی می کند و می بیند که که خدا می خواهد امری را در او پدید آورد، چنان چه آن امر از افعالی باشد که او را به سعادت اخروی نزدیک می کند و محبوب خدا و مورد ستایش است، او محل آن را برای قبول فعل خدا آماده می سازد و خدا فعل را در آن محل پدید می آورد و به آن شخص پاداش می دهد، از آن جهت که خود را مهیا کرده است؛ با آن که همه از خداست و اگر آن امر از افعالی باشد که خدا در شرع آن را نکوهش کرده است، او برای ظهور آن فعل، خود را در حد توان آماده نمی کند و از این رو، کیفر هم داده نمی شود.» (2)

    تا اینجا عبارت روشن است، اما در ادامه عبارت، ابن عربی، سخنانی دارد که که توضیح نیاز دارد:
    «اگر خدا مقرر کرده باشد که آن فعل در این محل [عبد] واقع شود، خدا عقل این شخص را می گیرد و به او اختیار نمی دهد و نابینایش می کند تا این فعل در جای خود پدید می آید. پس از آن که فعل به حکم جبر باطنی پدید آمد، خدا عقل او را به وی بر می گرداند. آن گاه او متوجه می شود و طلب غفران می کند: «فاستغفر ربه و خر راکعا و اناب (3) آن گاه [داوود] طلب غفران کرد و سر به رکوع آورد و به سوی خدا بازگشت» و این، معنای سخن پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است که «خدا وقتی بخواهد قضا و قدر خود را انفاذ کند، عقل را از صاحبان خرد می گیرد تا قَدَر وی تحقق یابد. آن گاه عقل آنها را بر می گرداند تا عبرت بگیرند.»

    این عبارت نمی گوید که خداوند همه افعال بد را با گرفتن عقل از شخص، ایجاد می کند؛ زیرا بدکاران (دزد و شرابخوار و ...) به هنگام انجام دادن عمل متوجه زشتی کارشان هستند و می دانند که کار بدی را بدون هیچ اجباری و با اراده خود انجام می دهند.
    پس منظور سلب اختیار از شخص به هنگام ارتکاب عمل بد نیست، اما این که خداوند عقل را در زمان انجام دادن عمل از شخص بگیرد، این از موارد اندکی است که خداوند از سر لطف و برای تنبیه افرادی که بدکار نیستند، بلکه از دوستان او هستند، این کار را می کند و گرفتن عقل از سوی خداوند یک رویه کلی در انجام افعال بد نیست، بلکه تنها در مورد بندگانی است که خداوند به آنها عنایت خاص دارد و برای هدایت آنها چنین امتحانی را پیش می آورد، ضمن آنکه همان کار نیز با اراده و اختیار شخص انجام می شود.
    پی نوشت:
    1.
    همان، ج4، ص34
    2.
    همان
    3.
    ص/24.



    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۹/۰۵/۰۳ در ساعت ۱۲:۳۸

  8. تشکر


  9. #95

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    نوشته
    6,366
    مورد تشکر
    3,909 پست
    حضور
    50 روز 4 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    مدعیات اساسی صوفیه چیست؟
    پاسخ:
    صوفیه عقاید و آرای خاصی دارند که برخی برگرفته از فلسفه رایج در جهان اسلام و میان مسلمانان بوده و برخی نتیجه تجربه های شخصی و فردی آنهاست، برخی نیز برگرفته از ملل و نحل دیگر است که به آنها اشاره می شود:
    1-کشف و شهود
    ادعای کشف و شهود میان صوفیه فراوان به چشم می خورد. صوفیه مدعی است که تفسیر خاص خود از زندگی که از نظر تا عمل و از بینش تا کنش را در بر می گیرد، و نحوه تعامل با حیات دنیوی را ارائه می دهد، از طریق کشف و شهود به دست آورده است.
    2-وحدت وجود
    صوفیه منکر دوگانگی هستند و جز موجودی واحد که حضرت حق است و ورای همه موجودات مخفی است نمی بینند و عالم را با همه موجوداتش از جماد، نبات، حیوان و انسان با خدا یکی می دانند زیرا عالم فیضی است که از او صادر شده است بدون آنکه کثرت در حق راه یابد یا در وحدانیتش خللی پدید آرد. عالم تجلی ذات باری است و چون سایه است نسبت به خورشید یا صورت است نسبت به آینه. درون ذره خورشید است و درون قطره دریا و اگر ذره ای را بشکافی در او جهانی را بینی.

    3-فنا
    از نظر صوفیه نهایت توحید به فنای سالک در خداوند می رسد که از پیچیده ترین اعتقادات صوفیه است.
    4-شطحیات
    از جمله مسائلی که پیوند نزدیکی با مسئله فنا و بقا دارد شطحیات است که از برخی اهل تصوف ظهور کرده و بحران شدیدی پدید آورده و سرهایی را بالای دار برده است. «حسین بن منصور حلاج» و «عین القضات همدانی» از معروف ترین چهره هایی هستند که به جرم شطح گویی سرشان بالای دار رفته است.
    6-ولایت
    از نظر قدمای صوفیه ولایت قاعده و اساس تصوف است، و در اصطلاح اهل عرفان در قلمرو قرب به خدای سبحان استعمال می شود هنگامی که عبد از خود فانی و به حق باقی گردد به ولایت دست یافته است و آن بدین گونه تحقق می یابد که حق تعالی امر او را بر عهده گیرد تا او را به مقام قرب و تمکین برساند و هنگامی معنای کامل ولایت تحقق می یابد که علاوه بر قیام عبد به خدا اخلاق او به اخلاق الهی مبدل شود و به اخلاق الله متخلق و به اوصاف او متحقق گردد به گونه ای که علم او علم الهی و قدرت او قدرت الهی و فعل او فعل حق باشد. (1)
    7-اباحی گری
    از جمله اعتقادات جهله صوفیه اباحی گری است به این معنا که آدمی به مرحله ای از دوستی با خدا می رسد که از قید شریعت آزاد می شود، که انتقادات بسیاری از عرفای اسلامی را برانگیخته است. (2)
    پی نوشت:
    1. سيد حيدر آملى‏، المقدمات من كتاب نص النصوص‏، قسمت ايرانشناسي انستيتو ايران و فرانسه پژوهشهاي علمي در ايران‏، تهران‏، 1352 ه. ش‏
    ، اول‏،ص167.
    2.تلخیصی از روحانی نژاد، حسین، نقد عرفان های صوفیانه،سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی،تهران، 1396،ص203-290
    .





    ویرایش توسط کافی : ۱۳۹۹/۱۰/۱۲ در ساعت ۱۳:۲۶


صفحه 10 از 10 نخست ... 8910

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود